- اون سوپ داره ته می گیره.
- لطفاً خانومای مو قرمز و دِهاتی پاشونو نذارن توی آشپزخونه من...مرسی اَه!
- اون سوپ داره ته می گیره.
در حالی که مالی و مروپ فریاد زنان برای هم خط و نشان می کشیدند، پافت با خونسردی تمام سعی می کرد به آنها هشدار دهد.
- اون سوپ داره ته می گیره.
صدای فریاد ها بلند تر از هشدار های اگلانتاین بود...خیلی بلند تر...طوری که هیچکس حتی نیم نگاهی هم به او نمی انداخت.
پافت با قدم هایی شمرده به طرف دیگ رفت، ملاقه ای برداشت و شروع به هم زدن سوپ کرد.
مالی سنسور هایش به کار افتاد؛ سنسور هایی که اگر کسی به دیگ سوپ نزدیک میشد، فعال می شدند.
با عصبانیت نگاهی به اگلانتاین انداخت.
- حتی هم زدن هاشون هم غیر طبیعیه...آخه کی با این خونسردی سوپی که داره ته می گیره رو هم میزنه؟
ملاقه را از دست پافت گرفت و شروع به چشیدن کرد.
- این سوپ یه چیزی کم داره! یه...اممم.
مالی چند لحظه ای فکر کرد و بعد انگار که ایده ی خوبی به ذهنش رسیده باشد، با خوشحالی گفت.
- یه مرگخوار میتونه مدت زمان درمان بیمار رو کاهش بده و روی طعم سوپ تاثیر مثبتی داشته باشه...اینو نگید که سلامت لرد سیاه براتون اهمیتی نداره.
حالا نوبت مروپ بود که با شنیدن کلمه "سلامت لرد سیاه" سنسور هایش فعال شوند.
- داوطلب می شید یا داوطلبتون کنم...مرگخوارای مامان!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج














