جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1391 12:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی ارباب من بعد از وزیر شدن بیشتر میتونم بهتون خدمت کنم!

با شنیدن صدای روفوس اولین جرعه چای در گلوی لرد سیاه پرید و او را به سرفه انداخت.موهای بلاتریکس سیخ سیخ شد و لینی وارنر با حالتی بهت زده و دهانی باز به روفوس خیره شد.لرد سیاه بعد از تمام شدن سرفه اش رو به روفوس کرد و گفت:چی گفتی؟انگار نشنیدی چی گفتم؟تو فقط دو راه داری.راه سومی در کار نیست.بدم نجینی به عنوان آدامس ازت استفاده کنه؟

روفوس که ترس و وحشت از چهره اش مشخص بود میخواست بی خیال ماجرا شود.ولی لودو از پشت سر هلش میداد و او را تشویق به حرف زدن میکرد.سر انجام روفوس با احتیاط تکه کاغذ مهر شده ای را از جیبش خارج کرد و گفت:ببخشید ارباب.من به عنوان کاندیدای وزارت تحت حمایت مخصوص وزلرتخانه هستم.این تو نوشته کسی حق نداره منو تهدید کنه،یابهم فحش بده یا به عنوان آدامس ازم استفاده کنه. :worry:
لرد سیاه کاغذ را گرفت.با چوب دستیش ضربه کوچکی به آن زد.کاغذ تبدیل به پودر شد.لرد با صبر و حوصله پودرها را از روی میز جمع کرد و داخل فنجان چای روفوس ریخت و گفت:حالا میتونی بخوریش!تو فراموش کردی که هیچ قانونی جلودار ارباب نیست؟ارباب هر کاری دلش بخواد میکنه.

برای چند ثانیه پچ پجی بین لودو و روفوس رد و بدل شد.روفوس با کسب اجازه از ارباب جرعه ای از چای کاغذیش را نوشید و گفت:بله ارباب.درحالت عادی همینطوره که میفرمایین.ولی حالا که قصد شرکت در انتخابات وزارتخونه رو دارین باید به قوانینشون احترام بذارین.وگرنه کاندیدای شما حذف میشه.البته ارباب من نمیفهمم این لودو چی به خورد من داده و من با چه جراتی دارم این حرفا رو میزنم.ولی فکر میکنم راهی بجز قانع کردن من ندارین.منم که عمرا قانع بشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1391/4/6 12:51:24
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1391 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران با تعجب به هوگو خیره شده بودند. برای چند لحظه سکوت سنگینی حکم فرما شده بود. ولدمورت در حالی که لبخندی بر روی لبانش بود رو به هوگو گفت:
- هوگو، نظرت راجع به وزارتخانه سحر و جادو چیه؟ می خوای وزیرش بشی؟

هوگو سینی چایی را روی میز جلسه گذاشت و گفت:
- ارباب من نمی دونم از پسش بر میام یا...

اما قبل از اینکه هوگو حرفش را تمام کند ولدمورت گفت:
- این اشتیاق تو برای وزارت، شایسته است. ارباب تو را برای کاندید شدن مناسب میدونه. میتونی روی یکی از صندلی ها بشینی.

هوگو از ترس اینکه اگر مخالفت کند مورد هجوم کروشیو قرار میگیرد مخالفتی نکرد و بر روی صندلی که در کنار لینی بود نشست. همه مرگخواران نگاهشان را از روی ولدمورت به هوگو بر گرداندند.

همهمه ای سالن جلسات را فرا گرفت. همه مشغول صحبت با یک دیگر بودند. از چهره تک تک مرگخواران مشخص بود که از انتخاب ولدمورت راضی نیستند، اما جرئت مخالفت کردن نداشتند. گویا ولدمورت، نقشه در سر داشت. وقتی که مرگخواران متوجه اشاره ولدمورت به منظور سکوت کردن شدند، دوباره سکوت همه جا را فرا گرفت و ولدمورت گفت:
- فکر کنم با کاندید جدیدمون آشنایی کافی داشته باشید. اسمش هوگو ویزلیه. پسر رونالد بیلیوس ویزلی و هرمیون جین گرنجر است. اما بر خلاف پدر و مادرش، راه خودش را پیدا کرد و به ما ملحق شد.

ولدمورت با دستش به هوگو اشاره کرد. هوگو از روی صندلیش بلند شد و با قیافه ای ماتم زده به مرگخواران نگاه کرد. ولدمورت پوزخندی زد و ادامه داد:
- حالا که با کاندیدمون آشنا شدید بهتره بریم سر اصل مطلب. اولین کاری که باید بکنید اینه که دو دسته بشید و یک دستتون کلک جیمز سیریوس پاتر را بکنه و یه دسته دیگتون هم کلک استرجس پادمور را. لودو و روفوس، شما هم برید هوگو را به شهرت برسونیدش. در ضمن روفوس تو دو راه داری. یا میتونی از کاندید شدن انصراف بدی یا خودمون انصرافت میدیم. هوگو، حالا اون چایی را بده بنوشیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1391 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


لرد سیاه با عصبانیت روزنامه را مچاله کرد و به گوشه ای پرت کرد.روفوس که میدانست ارباب چند دقیقه بعد همان روزنامه را خواهد خواست، روی هوا تکه کاغذ را گرفت و با عجله شروع به صاف کردنش کرد.
لرد از جا بلند شد و با حالتی عصبی شروع به قدم زدن در اتاق کرد.
-نمیذارم این اتفاق بیفته.اینجا همه چی رو من تعیین میکنم.روفوس؟

روفوس وحشتزده روزنامه را بطرف لرد گرفت.
-بفرمایین ارباب.مثل روز اولش شد.
-کی روزنامه رو خواست؟برو مرگخوارا رو جمع کن تو اتاق جلسات.ضمنا...کی بهت اجازه داده چیزی رو که من مچاله کردم صاف کنی؟کروشیو!


اتاق جلسات مرگخواران:

-یاران وفادار ارباب!بزرگترین جادوگر قرن، امروز خبری در پیام امروز خوندن که باعث ناراحتیشون شد.

لودو زیر لب زمزمه کرد:هوم؟من که چیزی تو پیام امروز نخوندم.ناراحتم نشدم.چی داره میگه این؟

وقفه کوتاهی در جلسه ایجاد شد.بعد از اینکه لودو توسط ارباب طعمه نجینی شد جلسه ادامه پیدا کرد.

-خب...داشتم میگفتم.ارباب شنیدن انتخابات وزارت سحرو جادو در راهه.و لیست کاندیداها اصلا ارباب رو راضی نکرد...فعلا سه کاندیدا برای وزارت وجود داره.اولیش استرجس پادموره...دومی جیمز سیریوس پاتر و سومی...روفوس اسکریم جیور!
دوتای اولی که محفلی هستن.سومی هم نمیدونم چطوری و با چه دوز و کلکی عضو ارتش سیاه شده ولی به هر حال در دوران وزارت قبلیش ثابت کرد که خادم خوبی برای ارباب نیست.
صدای لودو از معده نجینی:ارباب این دفعه قول میده خوب باشه.ارباب نقشه هامونو خراب نکنین...اربااااااااااااااااب!

لرد سیاه ضمن عذرخواهی از نجینی، لگدی حواله شکمش کرد.صدای لودو فورا قطع شد.نجینی به آرامی خزید و از اتاق بیرون رفت.لرد ادامه داد:
-خب...ارباب ترجیح میدن کاندیدای خودشو وزیر بشه.برای این کار شخص بسیار مناسبی رو در نظر گرفتم.ولی شما هم باید بهش کمک کنین.در قدم اول تا جایی که میتونین رقباشو از دور خارج کنین.سعی کنین برای تبلیغ کنین.وجهه شو بین مردم بالا ببرین.

لینی سوالی را که همه مرگخواران در ذهن داشتند پرسید.
-کاندیدای مورد نظر شما کیه ارباب؟

قبل از اینکه لرد موفق به جواب دادن بشود در اتاق باز شد و هوگو ویزلی با سینی چای وارد اتاق شد.لرد لبخندی زد و به هوگو اشاره کرد.
لودو بگمن که معلوم نبود چطور از شکم نجینی خارج شده مجددا به مرگخواران ملحق شد.همه به چهره عجیب و غریب و لبخند مضحک هوگو و سینی چایش خیره شده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: پنجشنبه 12 خرداد 1390 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
رز سرپرستی وزارت رو گرفته. در طول پنج روز نامه های خالی دریافت میکنه و در انتها هم یه پازل هزار تیکه که بعد از ساختنش نوشته ای روش بوده. که همون شخصی که 5 روز نامه میفرستاده توی میدون جلوی در وزارت سحر و جادو منتظر رزه. رز میره تو میدون و الفیاس رو میبینه اما اهمیت نمیده و برمیگرده. همین که میرسه خونه در میشکنه و رون و هرمیون میان تو. میگن که اومدن ببرنش و یکی قصد جونشو کرده. همین موقع لودو و ایوان و روفوس میان تو و فکر میکنن رز داشته بهشون خیانت میکرده. رز برای اثبات اینکه خیانتی نکرده، میگه که میتونه با وزارت به مرگخوارا کمک کنه.




________________________________________


لودو به ایوان نگاه کرد. ایوان به روفوس نگاه کرد. روفوس به لودو نگاه کرد و لودو به ایوان. سرانجام ایوان گفت:

- ما باید در این مورد با ارباب مشورت کنیم!

- پاق!


- ارباب. همه ی قضیه همین بود!

- هوم.... بد فکری هم نیستا.... یه مرگخوار داریم که وزارت رو می چرخونه... ایولا!

-

- چیزه... منظورم این بود که خیلی خوبه. برین رز رو بیارین اینجا.

- پاق!


- رز! راه بیفت.

رز نفس عمیقی کشید، وزارتخونه رو بی در و پیکر ول کرد و راه افتاد.

10 مین بعد
- خب رز.... شنیدم قول هایی به این احمقا دادی...

-بله ارباب.

- شما سه تا! برین بیرون!

لودو و روفوس و ایوان منتظر پاداش ایستاده بودند .با چشمانی عصبانی و قیافه ای اخمو بیرون رفتند.

- رز. من حرف اونا در مورد خیانت رو باور نمی کنم.

چشمان رز از شادمانی درخشید.

- اما وزارتخونه باید تمام سفیدا رو به آزکابان محکوم کنه!

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1390/3/12 14:18:06

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: چهارشنبه 11 خرداد 1390 14:19
نمایش جزئیات
آفلاین
- اوه دختر عزیزم تو زنده ای!

هرمیون این را بیان کرد و یکراست به سمت رز که با دهانی باز به آن ها خیره شده بود رفت.

رون که چوبدستی اش را نورانی کرده بود، برای آخرین بار به بیرون نگاهی انداخت، در منفجر شده را با وردی سالم و سرجایش برگرداند و در نهایت چوبدستیش را خاموش کرد.

- مامان ولم کن.

رز سعی کرد مادرش را که محکم به او چسبیده بود از خودش دور کند. رون به سمت او آمد، هرمیون را کنار زد و شروع به بررسی رز کرد.

- خب بذار ببینم ... پاهات سالمن ...

رون دست رز را گرفت و بعد از کمی چپ و راست کردن آن با همان قیافه ی موشکافانه اش گفت:

- مرلین را شکر. به ما خبر رسیده بود میخوان تورو بکشن.

رون نفس عمیقی کشید و از رز فاصله گرفت. هرمیون به سمت یکی از اتاق ها رفت، در آن را باز کرد و با شک پرسید:

- این اتاقته عزیزم؟

اما منتظر جواب رز نماند و خودش وارد اتاق شد. رون نگاهش را از رز برداشت و برای کمک به هرمیون به اتاق رفت.

رز که کاملا گیج شده بود، وقتی فهمید که پدر و مادرش قصد بردن او را از خانه دارند، به سرعت به سمت اتاق رفت و با هرمیون که با سرعت وسایل رز را درون چمدانی جا میداد مواجه شد.

رز بدون معطلی جلو رفت، چمدان را از زیر دست مادرش کشید و گفت: من همین جا میمونم.

رون نگاهی به هرمیون انداخت و گفت: امکان نداره بذارم برای بار دوم مارو تنها بذاری.

- دوشومب!

صدای مهیب دیگری به گوش رسید و هر سه با ترس متوقف شدند. رون خواست پنهانی ببیند چه اتفاقی افتاده است که قبل از آن توسط پرتوی بیهوش کننده ای پخش زمین شد. هنوز یک ثانیه هم نگذشته بود که هرمیون نیز ولو شد.

رز ابتدا به هرمیون و رون و سپس به سه مرگخوار جلوی رویش نگاه کرد. ایوان دستی به چوبدستی اش کشید و گفت:

- چون یه زمانی از ما بودی، اجازه میدم برای آخرین بار حرفاتو بزنی.

رز با وحشت از جایش بلند شد و گفت: من ... من قصد خیانت ندارم ... من فقط واسه ارباب کار میکنم ...

با دیدن چهره ی لودو، روفوس و ایوان که به رون و هرمیون خیره شده بودند اضافه کرد:

- من نگفتم بیان، من با اونا رابطه ای ندارم. من ...

فکری به ذهن رز خطور کرد و گفت: وزارتخونه دست منه، میتونم برای لرد هرکاری که میخواد انجام بدم. من یه مرگخوارم.

با این جمله سه مرگخوار نگاهی به یکدیگر انداختند. وزارتخانه ... مرگخوار. شاید رز واقعا میتوانست برای آن ها سودمند باشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/3/11 14:39:51
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/3/11 14:42:40
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: چهارشنبه 11 خرداد 1390 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
رز احساس عجيبي پيدا مي كند با كمي ترس البته كمي هم اشتياق به سمت ميدان مي رود شخصي با لباس سياه كنار ميدان ايستاده_ رز احساس خطر مي كنه دستش رو روي چوب دستي اش ميذاره نزديك مي شه اون الفياس. تنها كسي كه انتظار ديدنش رو نداشت
‏-اين جا چي كار مي كني?
-خواستم يك چيزي به تو بگم ولي اين جا نمي شه
ناگهان تكه كاغذي رو توي جيب رز مي گذاره و ناگهان غيب ميشه
رز به خونه مي ره با اشتياق تاي رو باز مي كنه
ناگهان مي بينه توش نوشته ولدمورت قصد جونت رو كرده
خب اين باعث مي شه رز سر جاش ميخكوب شه
اون خيلي خسته است
ولي اين موضوع فكرش رو مشغول كرده تو يك نامه دوباره با الفياس قرار مي گذاره و به جغدش مي ده تا ببره
سر ساعت مشخص به محل قرار مي ره باز هم الفياس رو مي بينه
مي گه طوضيح بده
اون ميگه ولدمورت فك مي كنه به اين خاطر كه بابا و مامان تو از دوست هاي صميمي هري اند شايد تو هم ....
-خيلي بي مزه بود الفياس فقط وقتم رو گرفتي
به خونه رفت در رو بست بعد از 5 دقيقه در به نحو وحشتناكي شكسته شد و .......
‏(بقيه اش با شما)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از خانم رولينگ متشكرم كه همه ي مان را آفريد

---------
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 خرداد 1390 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

چند ساعتی می شد که تنها در اتاقش قدم می زد. نمی دانست قبول کردن سرپرستی وزارت چقدر می تواند دردسر ساز باشد. ان قدر نگران شده بود که گفته بود تمامی نامه ها و بسته هایش را به طور مستقیم به دفترش بیاورند...

شترق!


رز از جایش بلند شد و به حالت نشسته در آمده بود. بله. آنقدر راه رفته بود که فرش کوچک اتاق به جلو لیز خورده و او را به زمین انداخته بود! با عصبانیت از جا برخاست و خدا را شکر کرد که کسی او را در این وضعیت ندیده است. و دوباره قدم زدن را از سر گرفت...

چند روزی می شد که صبح به صبح کوهی از نامه روی میزش می دید. این کاملا عادی بود. قبلا هم یک بار این اتفاق افتاده بود. او همیشه با حوصله همه را تک تک باز می کرد و می خواند. اما این بار فرق میکرد. وقتی اولین نامه را از روی میزش برداشت متوجه سبک بودن آن شد. و وقتی آن را باز کرد، خالی بود. صد نامه روی میز بود که هر صد تا خالی بودند.رز این قضیه را به پای شوخی کسی گذاشته بود و وقتی بعد از پنج روز هنوز هم میزش پر از نامه های خالی شد ، دیگر نتوانست نگران نباشد.

- اهم اهم.

سرش را به سرعت برگرداند. بله. کسی داخل اتاق شده بود. کینگزلی بود.

- این بسته برای شما اومده و همون طور که گفتین یه راست اوردمش اینجا.

بسته ای با بسته بندی ساده ای را روی میز گذاشت و از اتاق بیرون رفت. رز در حالی که مطمئن بود با بسته ای خالی مواجه می شود به سمت بسته رفت. کاغذ روی آن را باز کرد. یک جعبه ی مقوایی. جعبه را باز کرد و ناگهان از خودش خنده اش گرفت. یک پازل هزار تیکه!



سه ساعت بعد




ساعت 10 ضربه نواخت. هوا مانند قیر سیاه بود. رز هنوز مشغول ساختن پازل بود. به آن دقیق نگاه نمی کرد. بعد از ساخته شدن پازل بیش از 50 دقیقه از ساعت ده گذشته بود. رز رویش را به سمت پازل برگرداند تا ببیند چه تصویری ساخته. اما با صحنه ای مواجه شد که نگرانیش را دو چندان کرد. تصویری از یک اسلحه. با جوهر قرمز روی آن نوشته شده بود:

« منو می شناسی. کسی که 5 روزه منتظر خبری ازشی..ساعت یازده شب، در میدان نزدیک وزارتخونه منتظرم. »

رز به ساعت نگاه کرد. ساعت 10 و 55 دقیقه بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1390/3/10 20:50:29

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: پنجشنبه 5 شهریور 1388 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
مگی و تره و مورگی وارد وزارتخونه میشن .

ماموران کوئیرل این جا و آن جا در حال شکنجه کردن و قتل عام کابرا هستن ، از همه جای وزارت بوی دستای پشت پرده مدیریت میاد که داره وزارت رو کنترل میکنه .
خود کوئیرل در حالی که دو تا مار از زیر عمامه ش بیرون زده یه گوشه نشسته و داره به مارهاش غذا میده !

مگی : عجب دیکتاتوری ای این جا حاکمه .
مورگی : امپراتوری کوئیرل !!

تره ور رفته تو کف یه ورغ مونث بسیار جیگر که شدیدا آرایش کرده و داره از اون ور به تره ور چشمک میزنه .

تره ور :
و بعد که دقیق تر نگاه میکنه .
تره ور : نامردای بوقی حتما این منکراتی های وزارت فاسد کوئیرل گرفتنش ! من باید برم آزادش کنم !
مگی : از اون جا که من وزیر مردمی ام و با رای شونصد درصدی مردم انتخاب شدم ، من باید با این وزارت فاسد و قاتل مبارزه کنم !
مورگانا : ولی ما تو زمان خودمون نیستیم که!
مگی : نباشیم... باب چرا نمی فهمی من وزیر مردمی ام و اونم اون کوئیرل نامردمی ! من باید باهاش مقابله کنم ! این وظیفه منه !
تره ور : ایول بعد اون وزغ جیگره رو هم آزادش کنیم . من احساس میکنم نیمه گمشده م رو پیدا کردم .

یهو مگی میپره جلوی کوئیرل و داد میزنه : هوی کوئی بوقی ظالم کاربر کش ! همانا من اومدم تا تو رو از تخت قدرت به زیر بکشم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: چهارشنبه 4 شهریور 1388 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگانا دستگیره رو به سمت تره ور میندازه ، تره میاد که بگیرتش ولی به دلیل بوق دست بودن بیش از حد این وزغ دستگیره از دستش سر میخوره و میفته تو آتیش !

مگی : نههههههههههه ! آتیییییش ! سوختم !
تره ور : نههههههه ...آتیششششششش... نهههههه... آتیشششش!
مگی : نههههههههه!آتیش نهههههههههههه!
تره ور : آتییییشششش...ای بابا... آقا اون فیلمنامه رو دربیار ببین تا کی همینجوری باید بگیم نه آتیش ؟

مگی دست میکنه تو جیبش و چند تا ورق درمیاره و در حالی که داره گوشه سوخته فیلمنامه رو به تره ور نشون میده میگه : نمیدونم سوخته بقیه ش !! تا همین جا که میگیم نه آتیششو دارم .
تره ور : پس مث این که دیگه چاره ای نیست !! دستگیره هم افتاد تو آتیش دیگه هیچ امیدی نداریم !

ناگهان مورگانا میپره توی آتیش و دستگیره رو درمیاره و میاد و دست تره و مگی رو میگیره و دور همی دستگیره رو میچرخونن و دوباره توی زمان جا به جا میشن !

... یه جای جدید !
ساختمون ها و برج های زیادی اطراف مگی و مورگی و تره رو فرا گرفته و کلا از همه جا تکنولوژی می باره .

مورگانا : من فکر کنم ما به آینده منتقل شدیم ! دستگیره رو بچرخون یکم به گذشته برگردیم .
مگی با ناراحتی : موقعی که داشتیم توی زمان حرکت میکردیم دستگیرهه از دستم در رفت و رفت تو حلقم ! الان هم تو معده مه .
تره ور : نگران نباش چند دقه دیگه از اون ور درمیاد .
مگی به ساختمون بسیار عظیم و قشنگی که جلوشه اشاره میکنه و میگه : این ساختمون وزارته !بریم ببینیم تو آینده کی وزیر جادوگران شده .

ملت با اشتیاق به سمت وزارتخونه حرکت میکنن که یهو متوجه یه نکته خیلی عجیب میشن .
روی سر در وزارت اسم کوئیرل نوشته شده !!

تره ور : ماااااااااااا! کوئیرل وزیر میشه در آینده ؟!!
مورگانا : بیاین تا اون دستگیرهه از مگی بیاد بیرون ! بریم یه چرخی تو وزارت بزنیم و وزارت کوئیرل رو هم ببینیم .

سه نفر وارد وزارتخونه میشن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
- درضمن! تا دوساعت ديگه هم آتيشمون ميزنند.
مینروا بعد از شنیدن این حرف،به دلیل سابقه در مشکلات قلبی، سکته ناقص رو میزنه و با صدای تالاپ روی زمین میفته.
تره ور با تعجب نگاهی به فرو رفتگی که روی زمین در اثر برخورد مینروا ایجاد شده بود کرد و گفت:این ضعیفه چه قدر سنگینه مگه؟!
مورگانا:متاسفانه هنوز نتونسته وزنش رو از زمان هاگرید کاهش بده.میگم ما رو اگه آتیش بزنن که نمیتونیم بفهمیم دیکتاتوری وزیر های سحر و جادو از کی شروع شد؟
قبل از این که تره و ر حرف مورگانا رو تایید کنه ده ها سرباز وارد اتاق بازداشت شدن و تفنگ هاشون رو به سمت اون سه نفر گرفتن.
مگی دچار تشنج شد و در این لحظه سکته دوم رو هم زد!
- ای جادوگران پست و پلید!در چنین روزی که دوستان ما جزیره قشم رو تصرف کردن و کریم خان زند هیچ ...کاری نمی تواند در مقابل من، جرج سوم،پادشاه قرتمند انگلستان انجام دهد...
مورگانا و تره:
- اهم!من شما رو دستگیر کردم و خواهم سوزاند!
تره ور زبونش رو به گوش مورگانا نزدیک کرد وزمزمه کنان گفت:میشه گازش بگیری؟!
- ویز ویز موقوف!
با فریاد پادشاه انگلیس ،سربازان تفنگ هاشون رو به مورگانا و تره نزدیک تر کردن.پادشاه دستش رو بالا برد و سرباز ها دور وزیر و معاون هاشو گرفتن.
- مراسم رو اجرا کنین!

10 دقیقه بعد – محوطه کاخ

مینروا همراه تره ور و مورگانا به چوب بلندی طناب پیچ و زیر پاشون از هیزم پر شده.لباس های قبلی اون ها همراه با کلاه وزیر و دستگیره زمان و چوبدستی ها روی هیزم ها قرار داره.
پادشاه پوزخندی زد و فریاد کشید:پسر!کبریتو بنداز!
صدای قور قور مانندی بلند شد.
- مورگانا یه کاری بکن!
-
چند لحظه قبل از انداختن کبریت توسط سرباز،خفاش پروازکرد و بعد از گرفتن دستگیره زمان با دندون ها اونو سمت تره انداخت.
- بــــپـــیـــچـــووون...!
-بومم!(صدای شدت گرفتن آتیش و ترکیدن مواد شیمیایی بین هیزم ها)



7 امتیاز محاسبه شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1388/5/26 18:09:28
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1388/6/4 16:49:19
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1388/6/4 16:54:55
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1388/6/4 16:55:27
منم سالم بودم
حالا خوب نگاه کن
اعصاب که ندارم
داره دکتر میزنه با چوب رو زانوم


تصویر تغییر اندازه داده شده