ملت گریفیندور، پشت سر آستریکس و آرسینوس به راه افتادند. در میانشان، تعدادی از کورممدها بودند که فقط با شنیدن نام "پری دریایی" چشمانشان به شکل قلب در آمده بود.
در طول مسیر، گریفیندوریها گاهگداری مقابل مغازه های مختلف میایستادند تا بتوانند لباسهای هاگوارتزشان را با لباس مخصوص شنا تعویض کنند.
و در نهایت، بالاخره پس از آنکه همگی خود را به دمپایی، و تحت کنترل آرسینوس، به لباس شنای اسلامی مجهز کردند، از قسمت مغازه ها خارج شدند و در طول ساحل دریاچه به راه افتادند تا به پری دریایی برسند.
بالاخره پس از ساعتی، به پری دریایی رسیدند.
بدن پری دریایی، با خزه و جلبک پوشیده شده بود و چهرهاش مشخص نبود. اما گریفیندوریها یک نکته را متوجه شدند، آنهم اینکه بدن پری دریایی به دلیل نبودن در آب و تابش مستقیم نور آفتاب، کاملا خشک شده است.
نتیجتا همهگی وحشت کردند و دویدند سمت دریاچه، سپس مشت مشت آب دریاچه را آوردند ریختند روی سر و کله پری دریایی. زمانی که این کار را انجام دادند، بالاخره سینه پری دریایی بالا و پایین رفت و اندکی جان گرفت.
و سرانجام، گریفیندوریها پس از درویش کردن چشمانشان، خزهها و جلبکها را از روی صورت و بدن پری دریایی کنار زدند، و آن زمان بود که همهگی، پوکرفیس شدند.
- آقا من میگم بیاید همینجا ولش کنیم و اصلا هم به رو نیاریم که همچین صحنهای دیدیم.

- مخالفم... ما وظیفه انسانی داریم در مقابلش.

چشمان دامبلدور، با دیدن ریش بلند و سفید پری دریایی، و چهره پیر و چروکش، تبدیل به قلب شده بودند.
- بسیار خب گریفیندوریهای عزیز. بیاید این پیرمرد خسته دل رو به آب برگردونیم. نه هرچند، نمیخواد. خودش برش میگردونم.

دامبلدور این را گفت، و با قدرتی که از او بعید بود، پری دریایی پیر و بزرگ هیکل را روی شانه خود بلند کرد و به سوی دریاچه به راه افتاد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






"به سیوروس خیره شده بود و همین باعث شد سیوروس وارد حالت"
" و سپس"








