جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] گورستان ریدل‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 16 خرداد 1389 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارها مشعل به دست در جستجوی جسد بودن:آهی جسد...جسسسسسد...جسد به بخش اورژانس،جسد به بخش اورژانس!جسد بابا کجایی جسد گلم؟!
لودو نگاهی به مشعل درون دستش انداخت و گفت:ببینم مگه ما چوب دستی نداریم؟پس این مشعل های مسخره چیه توی دستمون؟

بارتی سرش را خاراند و گفت:خب من همیشه دیدم مشنگ ها وقتی دنبال کسی میگردن دسته جمعی،با خودشون مشعل میبرن.گفتم شاید این کار شانسی چیزی میاره تو پیدا کردن طرف!
انتونین و بقیه مشعل های خاموش شده را دور انداختند و چوب دستی شان را بیرون کشیدند!
بارتی:

سوروس در حالی که نور چوب دستی اش را روی بوته خشکی می انداخت گفت:ببینم به نظرتون یه مرده رو میشه با آواداکداورا...آخخخخخخخخ!
همزمان بقیه مرگخوارها:آخخخخخخخخخخخ!
سوروس روی علامت شومش دستی کشید و به بقیه نگاه کرد.همه جای سوزش عملات شوم را فشار میداند تا از سوزشش کم شود.
بارتی با ناراحتی گفت:بابایی هیچ وقت اینطوری بی موقع علامت شومو فشار نمیداد!

آنتونین:ارباب هر موقع تصمیم بگیرن اون علامتو فشار میدن.حالا وایسادین همدیگه رو نگاه میکنین که چی؟بریم تو خونه ببینیم ارباب چیکارمون داره.
مرگخوارها خوشحال از اینکه فعلا جستجوی جسد در شب متوقف شده به سمت اتاق لرد به راه افتادند.
تق تق تق تق تق...
صدای بی روحی از پشت در جواب داد:بیاین تو.
مرگخوارها با ترس و به ترتیب وارد اتاق شدند.لرد روی صندلی اش نشسته بود و نجینی در پایین صندلی اش حلقه زده بود.

انتونین آب دهنش را قورت داد:ارباب...مشکلی پیش اومده که همه ما رو با هم فراخوندین؟
لرد کروشیویی به سمت روفوس که میخواست از اتاق جیم بزند فرستاد و گفت:این موضوع زیادی مشکوکه.ارباب به شواهدی دست پیدا کرده که نشون میده کاسه ای زیر نیم کاسه است.
بعد به آنتونین نگاه کرد و اضافه کرد:انتونین سه شماره بهت فرصت میدم بگی اون جسد مال کی بوده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 10 خرداد 1389 03:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- ... شماها مگه مزگخوار نيستين؟ چرا از يه جنازه فزرتي ميترسيد؟
- ارباب من ديدم آنتونيون كه خيلي شجاعه ترسيد گفتم لابد ترس داره ديگه!
- منم همين طور! وقتي آنتونيون با اين همه جنايت ميترسه ما هم بايد بتريم!
- آنتونيون، توضيح بده!
- ارباب آخه شما كه نميدونيد اون جنازه مال كيه! من خودمم اگر اون فرد خشك نشده بود و چوبدستي داشت عمرا جرئت نميكردم بهش نزديك شم! چه برسه به قتلش
- حرف ميزني آنتونيون يا بفرستمت پيش همون جنازه؟
- ارباب من كه دارم صحبت ميكنم!
- ميدونم، منظورم اينه كه ميگي اون شخص كي بوده؟
- نميتونم اسمشو بگم ارباب!
- مگه من بودم كه اسمشو نميگي؟ يا همين الان اسمشو بگو يا سريع برو و پيدا كن و بيارش.
- نه ارباب! تو رو خدا! هيچ كدوم اين كار ها ممكن نيست! آخه من مگه چه شامپوي بدي به شما فروختم كه اين جوري من رو تنبيه ميكنيد؟
- خوب پس خونت پاي خودت آنتونيون!
- نه ارباب نه! الان ميرم و پيداش ميكنم. ميدونم كجاست، فقط بايد بقيه ي مرگخوار ها هم با من بيان!
- خيلي خوب! اين شد يه چيزي. همه به دنبال آنتونيون بريد. هر چي هم گفت گوش كنيد چون انگار من بهتون گفتم. فهميديد؟
- بله ارباب.

در يك جاي دور!

- اي بابا! چرا اين مردك نمياد؟
- نميدونم. فقط خدا كنه همه شونو بياره.هر چي افراد كمتري دور سوژه باشن بهتره.
ناگهان صدايي از چوبدستي يكي از مرد ها به گوش رسيد: چخخخخخ .... از سيريش به بزغاله! از سيريش به بزغاله! مرحله يك عمليات با موفقيت انجام شد. دمپايي موفق شد همه افراد رو از دور سوژه دور كنه. داره به سمت نقطه شماره دو ميره تا همشونو منهدم كنه. من هم الان برميگردم پايگاه. پايان گزارشات سيريش به بزغاله ... جيرزززززززز چخخخخخ
صداي چوبدستي قطع شد و هر سه نفر لبخند موفقيت آميزي زدند.

خانه ريدل

پس از رفتن مرگخوارهالرد به اتاقش رفت و مشغول بازي با نجيني شد. او را دور گردنش گذاشت و لب پنجره به فكر فرو رفت. يعني جنازه چه كسي بوده كه آنتونيون را تا اين حد ترسانده؟ يعني كسي وجود دارد كه از او هم ترسناك تر باشد؟
لرد چشمش به مرگخوار ها افتاد كه پشت سر آنتونيون از خانه خارج شدند. همه دست آنتونيون را گرفتند و سپس همراه او غيب شدند.
لرد خيالش راحت شد اما ناگهان چشمش به فرد مشكوكي افتاد كه گوشه اي پنهان شده بود و داشت در چوبدستيش حرف ميزد: "تا همشونو منهدم كنه. من هم الان برميگردم پايگاه. پايان گزارشات سيريش به بزغاله" همين كه لرد تصميم گرفت از كار او سردرآورد كار مرد تمام شد و ناپديد گشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1389/3/10 3:30:16
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 9 خرداد 1389 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه که به شدت عصبانی به نظر میرسید، از جایش بلند شد و اولین چیزی که به دستش رسید را برداشت و بر فرق سر آنتونین کوبید... آنتونین که نقش بر زمین شده بود، به سختی از جایش بلند شد و به دست و پای ارباب افتاد و بعد از گذشت چند ثانیه ی کشدار، ارباب رو به آنتونین فریاد زد:
- اِی ریش دامبل بر سرتون که گذاشتین اون جسد از دستتون فرار کنه. آخه شماها کی بودین دیگه که یه جسد میتونه از دستتون فرار کنه؟!

آنتونین که زانو زده بود، با ناراحتی گفت:
- ارباب... ارباب... به سالازار قسم که تقصیر من نبود. تقصیر اون لودو و روفوس بوده. اونا داشتن واسه جسده قبر میکندن و جسد هم با اونا بوده... من فقط دستای جسده رو بسته بودم و واسه همین میخواد بیاد ازم انتقام بگیره.

آنتونین آب دهانش را قورت داد و در ادامه گفت:
- ارباب... بذارین من امشب اینجا پیش شما بمونم

لرد سیاه که به شدت عصبانی تر از قبل به نظر میرسید، با لگدی آنتونین را به گوشه ای پرتاب کرد و به سرعت از اتاق خارج شد.


سالن اجتماعات مرگخواران

لرد سیاه بر روی صندلی عظیمش نشسته بود و تمامی مرگخواران نیز در اطرافش بودند. نگاهی به مرگخواران انداخت و با خشم گفت:
- اینطوری نمیشه. ما باید اون جسدِ لعنتی رو بدست بیاریم... باید تمام تلاشتون رو بکنین. باید همین امشب پیداش کنین. وگرنه من میدونم و شماها. همتونو جسد میکنم میفرستم توی قبر

- آخه ارباب...

- ارباب و ذهر نجینی! همتون همین الان پاشین برین دنبالش و تا پیداش نکردین برنگردین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 8 خرداد 1389 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
توضیح:نیوت من واقعا متوجه منظور پست شما نشدم.خانه ریدل خونه خاله که نیست جیمز و تدی همینجوری سرشونو بندازن پایین و برن دومتری لرد، سرگرم گپ زدن بشن.حالا اگه متوجه میشدم دارن چیکار میکنن مطمئنا سوژه شما رو ادامه میدادم.ولی متاسفانه مجبورم جیمز و تدی رو از داستان خارج کنم.لطفا موقع ادامه دادن سوژه منطق رو فراموش نکنیم.نمیگم خلاقیت به خرج ندین...ولی منطقی تر....
______________________________
خلاصه:

مونتگومری(گورکن خانه ریدل)به مرخصی رفته.لودو و روفوس به دستور لرد باید جنازه ای رو که رو دستشون مونده دفن کنن.ولی جسد بطور ناگهانی از کنار قبری که براش کندن ناپدید میشه.لرد به لودو و روفوس دستور میده هر طور شده جسدو پیدا کنن.
لودو و روفوس نیمه شب به شکار جسد میرن! و برای یک لحظه جسد جایی نزدیک لرد(بین بوته ها) دیده میشه.درست در همین لحظه لودو جیمز و تدی رو (پشت لرد،جایی که جسد رو دیده بودن) میبینه.
_______________________

لودو به جیمز نزدیکتر شد.
-پرسیدم اینجا چیکار میکنی؟به چه جراتی وارد مقر ما شدی؟فورا اون چوب دستیتو...اممم...چیز...یعنی یویوتو بذار زمین و دستابالا...تو هم همینطور تدی.

جیمز خمیازه ای کشید و رو به تدی کرد.
-طفلکیا دو ساعته دارن دنبال جسد میگردن.حق دارن خیالاتی بشن.جیمز کیه بوقی؟من بارتیم..اینم آنتونینه.اونی هم که تو دستمه یویو نیست قلاده نجینیه که برای گردش و شکار شبانه آوردمش اینجا.

لودو نفس عمیقی کشید.
-هوففف...ترسیدما.فکر کردم محفلیا...راستی!جسد...الان اونجا بود.روفوس با چشمای خودش دید.شما ندیدینش؟

بارتی دور و برش را نگاه کرد.
-من که چیزی نمیبینم.نکنه نجینی رو دیده فکر کرده جسده؟!اینجا فقط یه تیکه پارچه افتاده،که اونم هیچ شباهتی به جسد نداره.

لودو جلو رفت و تکه پارچه را برداشت.و با چشمانی که از وحشت گرد شده بود بطرف روفوس برگشت.
-ا...این...این...همون پارچه ای نیست که آنتونین باهاش دستای جسدو بسته بود؟

روفوس که به وضوح میلرزید با حرکت سر تایید کرد.
-دستاشوباز کرده.شاید میخواد از آنتونین انتقام بگیره؟!

آنتونین به نجینی نزدیک شد.
-ممم...من؟؟چرا من؟خب همش دستور ارباب بود.اگه خیلی دل و جرات داره بره از اون انتقام بگیره.خب...من بیگناهم...


دفتر لرد سیاه:

-ارباب چایی نمیخورین؟
-نه!
-ارباب شیر ولرم با عسل؟
-نه!
-ارباب شربت بادمجون؟
-نه!
-ارباب...

لرد سیاه که روی تختخواب مجللش دراز کشیده بود از جا بلند شد.
-ارباب و نیش مانتیکور! گفتم برو بیرون.من چیزی نمیخوام.

آنتونین نگاه التماس آمیزش را به چشمان لرد دوخت.
-ارباب پس خواهش آخرمم بگم...ارباب میشه من امشب اینجا بخوابم؟!ارباب من حتی حاضرم تو سبد نجینی بخوابم...ارباب خواهش میکنم...ارباب جسده دنبال منه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/3/8 22:41:24
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 8 خرداد 1389 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
تد:مطمئنی کار خطرناکی نیست؟اگه محفلیا بفهمن...

جیمز:نترس اگه تو دهنت قرص باشه کسی نمیفهمه.فقط نمیدونم چرا سه تا شدن؟

تد:شاید یه مرگخواد دیگست.

جیمز:شاید...ولی مرگخوار کچل نداشتیم.داشتیم؟؟؟حالا بیخیال بگو دوست داری باهاش چیکار کنم؟

تد:بزارش و در بریم.

جیمز:ضد حال نزن دیگه.

تد:جیمز تورو خدا زود تمومش کن.من که رفتم.

جیمز:برو.برو ای ترســــــــــو.حالا نمیدونم با چی رفت؟
..........................
روفس:مممممممممم مممممممممممم

لرد:خب لودو بزار حرفشو بزنه.کبود شد.

روفس:سر......سر.......

لرد:سر؟سرمن بد حالت شده؟کرشـــ...

روفس:نه نه میخواستم بگم سرورم...اوناهاش.مرده هه پشت سرتونه

لرد کمی حول شد:کو؟کو؟کجاست؟؟؟لودو!بدو بیارش!

لودو با ترس و لرز رفت پشت بوته.ایمپدیمنتا!
مرده از حرکت ایستاد.

جیمز:اااااا چرا حرکت نمیکنه؟گیر کرده؟

لودو:تو؟اینجا چی کار میکنی جیمز؟
.
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
[img]http://www.jadoogaran.org/ima
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 7 خرداد 1389 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس با نگرانی نگاهی به تاریکی شب انداخت و گفت: اگه جسده یهو جلومون ظاهر شه چی؟

لودو نیشخندی زد و گفت: اونوقت گیرش میندازیم!

روفوس با ترس به لودو خیره شد و گفت: میگم اگه جلومون ظاهر شد چی کار کنیم؟

- میگیریمش دیگه!

- میدونی اون یه جسده؟ یه آدم مرده ... بعد یهو غیبش زد!

لودو که تازه متوجه شده بود اینبار گفت: اوه اگه یهو جلومون ظاهر شد چی؟

و هر دو بر خود لرزیدند. اما لودو دوباره گفت: ولی ما باید اونو پیدا کنیم ، وگرنه ارباب ...

روفوس وسط حرف لودو پرید و گفت: اون چی بود؟

و به گوشه ای در کنار بوته های بلند اشاره کرد. لودو رد دست روفوس را گرفت و متوجه تکان بوته ها شد.

لودو آب دهانش را قورت داد و گفت: ما مرگخواریم ، ما اصن کارمون اینه. زودباش بریم. لوموس !

چوبدستیش را روشن کرد و جلوتر از روفوس به سمت بوته ها رفت. به آرامی دستانش را لای بوته کرد ، با حرکتی سریع بوته ها را کنار زد و همزمان چوبدستیش را با حالت تدافی جلویش گرفت.

- جـــــیــــــــ...

لودو بلافاصله جلوی دهان روفوس را گرفت و با حالت عذرخواهانه ای رو به لرد گفت: ببخشید ارباب ... ما ... ما فکر نمیکردیم شما اینجا باشین.

روفوس سعی کرد دست لودو را کنار بزند اما وقتی دید موفق نمیشود با دستش به جایی پشت لرد اشاره کرد.

لودو که فکر میکرد روفوس لرد را نشان میدهد ، چشم غره ای به روفوس رفت ، دست او را کشید و سریع برگشتند.

- ای احمق اول چشاتو باز کن ، بعد دهنتو!

روفوس دست لودو را از جلوی دهانش کنار زد و وحشتزده گفت: اگه به لرد حمله کنه چی؟

و با دیدن قیافه ی متعجب لودو ادامه داد: جسده اونجا بود ، چند متر دورتر از لرد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 7 خرداد 1389 18:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که عصبی شده بود گفت:

-لودو به زبونه خوش میگی یا مجبورت کنم بگی؟

لودو من من کنان گفت:

-س...سرورم...ما که قبرو کندیم...متوجه شدیم ج...جسد فرار

کرده...

-لودو معلومه چی میگی؟

یهو روفوس به هوش اومد و گفت:

-جس...جسد...بر...برگشت؟

لرد که اگه کارد میزدی خونش در نمیومد گفت:

-همین الان میرینو پیداش میکنین.

روفوس به پای لرد افتاد که:

-ارباب جونم دستم به رداتون منو معاف کنین.من میترسم!

لرد چوبدستیشو دراوردو جیغ زد:

-میرین یا...

ولی قبل از اینکه حرف لرد تموم بشه روفوس و لودو گازشو گرفتنو

رفتن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1389/3/7 18:59:16
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 6 خرداد 1389 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس قيافه ي حق به جانبي گرفت و گفت: باز تو قرصاتو نشسته خوردي؟ خوب نميبيني عينك بزن ديگه!
لودو كه داشت از ترس زهره ترك ميشد گفت: به مرلين قسم نيست! خودت بيا ببين.
روفوس از ته چاه با يك حركت آكروباتيك بيرون پريد و نگاهي انداخت و گفت: اه! اين كه نيستش! مشكلي نيست لودو جان. اصلا نترس كه من همراهتم!
لودو با تعجب به روفوس گفت: يني تو نترسيدي؟
روفوس گفت: نه از چي بترسم؟ فقط داشتم به اين فكر ميكردم كه به نظرت من كجا قايم بشم؟

صداي روفوس ناگهان از آن صداي جدي و مطمئن به جيغ وحشتناكي تبديل شد و قدش بيست سانتي كوتاه شد و صورتش به رنگ سرخ و بلكه ارغواني درآمد و وزنش سه كيلويي كم شد و درصد خشكي شلوارش از 100 به 0 تغيير كرد و علف هاي سرسبزي زير پايش در آن كوير خشك و بي آب و علف روييد!!! و چند لحظه اي بيشتر نگذشت كه روفوس از حالت عمودي به حالت افقي تغيير كرد و چشمانش بسته شد و تنها نكته خوب اين تغييرات خاموش شدن جيغ گوشخراشش بود.
لودو كه ذره اي اميدوار شده بود دوباره ترسيد و با خود گفت: من كه جلوي اين پسر شجاعم!
آن گاه روفوس را كول گرفت و از ترس يادش رفت كه ميتواند جسم يابي كند پس تا خانه ريدل يك كله دويد.

- ارباب! درود بر شما. ما با مشقت فراوان جنازه را قبر كرديم اما چون اين مشقت ها در راه خدمت شما بود با دل و جان انجامش داديم. اميدواريم بپذيريد!
- پذيرفتيم لودو! ارباب شما پزيراي خدمات مرگخوارن وفادارش هست. فقط چرا روفوس مرده؟
- نمرده ارباب، بيهوش شده! آخه اون از مرده ميترسه.
- واي بر من با اين مرگخوارانم! اين چگونه مرگخواريست كه از يك ميت بي آزار مي ترسد؟ تو كه نترسيدي؟
- نترسيدم ارباب اما خيلي هم بي آزرار نبود...
- چي؟ منظورت چيه لودو؟ يك جنازه چگونه ميتواند آزار برساند؟ تو چه چيزي را از لرد سياه پنهان ميكني؟ كسي نميتواند به من دروغ بگويد، هيچكس! بگو چه شده.
- به سالازار هيچي نشده ارباب ... راستش ... من ... هيچي نشده.
لودو پته پته كنان انكار كرد اما از او انكار و از لرد اصرار
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1389/3/6 19:32:00
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 3 خرداد 1389 02:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


صبح یک روز زیبای بهاری لرد سیاه مثل همیشه با تاخیر سر میز صبحانه حاضر شد.
-میتونین بشینین.با سلام و صبح بخیر حضور شما یاران همیشه وفادارم آنتونین،لودو،ایوان،روفوس،روونا و جسد عزیز......هوم؟جسد؟!!!این جسد سر میز صبحانه چه غلطی میکنه؟

روفوس کمی به سمت لودو خم شد.
-ارباب گفت غلط!ارباب حرف بد زد!

لودو با کسب اجازه از محضر ارباب شروع به صحبت کرد.
-ارباب عزیز، همونطور که مستحضرید مونتگومری مونتگومری به مرخصی رفته و این جسد یک عدد زندانیه که دیروز زیر شکنجه های آنتونین نفله شد.گورکنمون که نیست.ما هم که نمیتونستیم دفنش کنیم.با اجازه شما نخواستیم به مرده بی حرمتی کرده باشیم.گفتیم بیاد سر میز بشینه تا تکلیفش روشن بشه.

لرد سیاه فنجان قهوه اش را بطرف روفوس پرت کرد.
-این چرت و پرتا چیه؟ارباب بایه جسد غذا بخوره؟زود ببرینش به گورستان و دفنش کنین.همین الان!یه چاله کندن که کاری نداره.

روفوس که همچنان از جاخالی ماهرانه ای که داده بود متحیر بود از جا بلند شد.
-ارباب شما هم همش منو بزن ها...لودو کمک کن اینو ببریمش.سنگینه خب.

لودو با بی میلی بازوی جسد را گرفت و به همراه روفوس جسد را کشان کشان به گورستان بردند.


نیم ساعت بعد:

صدای روفوس از ته چاله(قبر) به سختی به گوش لودو رسید.
-بسه دیگه؟خیلی کندم.عمق قبرای مونتگومری نصف اینم نبود ها...

لودو خمیازه ای کشید.
-آره؛برای همین وقتی بارون میبارید همه جسدا شوت میشدن بیرون!خوبه دیگه.بیا بیرون از شر این راحت بشیم.

روفوس عرق ریزان از قبر خارج شد و با دیدن رنگ پریده لودو متوجه شد که مشکلی وجود دارد.
-چیه؟چی شده؟نکنه از مرده ترسیدی؟جسد کو؟بده پرتش کنم تو قبر.

لودو با دستی لرزان به سمت راست خودش اشاره کرد.
-جسد...اینجا بود...همین چند دقیقه پیش اینجا بود...ولی الان...نیست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 9 اسفند 1388 23:12
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه که یکی از اعضای سردر گم شده ی این تاپیک بود رفت داخل جسم مورفین که ببینه اصلا سوژه چی هست...
همینطوری که داشت از داخل جسم مورفین عبور می کرد، از دریچه چشم مورفین ریگول رو دید که داره با یه صندوق گنج حرف میزنه

گنج: الحمد الله...

ریگول صندوق رو می زنه زیر پیرنش و بقیه کاسه بشقابا رو هم میگیره زیر بغلش و میاد که از در گورستون بره بیرون
که ولدی در نقش نگهبان گورستون جلوشو میگیره
ولدی: اینا چیه؟ دزدیه؟ اون چیه زیر پیرنت؟
ریگول: من حامله ام...بچه تو دلمه...
ولدی: اا به سلامتی، بچه چندمته؟
ریگول: والا بچه اولمه
ولدی: به سلامتی، پسره؟
ریگول: نمی دونم...سونوگرافی نرفتم
ولدی: زیاد وول می خوره؟
ریگول: اره لامصب ...خیلی هم سنگینه ( بعد یه ذره بالا پایین مپره که یهو در صندوق گنج باز میشه و یه گردنبند اویزون میشه )
ولدی: چی شد؟! خانوم چی شد؟!
ریگول: چیزی نشد..
ولدی : نه، من فکر کنم شما میخاید وضع حمل کنید...
ریگول سعی می کنه از دست ولدی فرار کنه: نه بابا شما نگران نباش...من الان برم خونه حالم خوب میشه
ولدی: نه امکان نداره، به لطف بچه های سایت و سوژه ها شون، من بعید نیست که ده سال قابله بوده باشم، من تو رو میزاونم!

ولدی ریگول رو می خوابونه و بهش میگه: اسمون رو ببین، الانه که لک لک ها بیان و بچه تو بیارن! تحمل کن!
ریگول: اقا دست نزن به من! مگه نمی گی اسمونو ببین!
ولدی: تو سرت بالا باشه

همین که ریگول سرش بالا بود، یهو یه لک لک تو اسمون ظاهر شد و یه بقچه انداخت پایین
بقچه کنار ولدی افتاد زمین و ولدی با ذوق بقچه رو باز کرد که یهو دید
ابرکسس لخت توی بقچه نشسته!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�