جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: پنجشنبه 16 اسفند 1397 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگزمید

پنه،گریک و گادفری لردامب(لرد در بدن دامبلدور) را به هاگزمید برده بودند و حالا در کافه مادام پادیفوت بودند.

-خب چی میخورین؟
-آب کدو حلوایی!
-مفیدترین نوشیدنی جهان!

لردامب به محفلی ها خیره شد و سپس داد زد:
-آب کدو حلوایی؟شما از این نوشیدنی های سوسولی میخورید؟

گادفری با خرگوشی که از کلاهش درآورده بود سرگرم بود.
-بله!پروف شما خودتون معتقدید نوشیدنی فقط آب!

لردامب با حالت تهدید آمیزی به گادفری خیره شد.
-بچه جون ما کمتر از نوشیدنی آتشین چیزی نمیخوریم!

پنه لیوان آبی که یک زیتون بغلش داشت،جلوی لردامب گذاشت.
-اما پروف اون نوشیدنی ها خیلی براتون ضرر دارن،خواص پیازایی که میخورید از بین میره!
-ما از پیاز متنفریم!

گریک بعد از اینکه نوشیدنی کره ایش را سر کشید وارد بحث شد.
-پروف شما هرروز پیاز میخورید!در ضمن مگه چند نفرید که میگید ما؟

لردامب لیوان آب را روی سر گریک خالی کرد.
-ما یک دنیاییم گریک!

بعد از خوردن نوشیدنی،طبق برنامه گادفری لردامب را برد تا پوستر های فیلم جنایت گریندل والد را به او نشان بدهد.
-این گریندل والدم مثل اسمشو نبر یه جادوگر سیاهه،ولی به مراتب قوی تر...

لردامب پوستری که در دستش بود را از وسط نصف کرد.
-هیچم قوی تر نیست!

گادفری پوستر را برداشت و با روش های شعبده بازی دوباره به هم چسباند.
-پروف من میدونم شما با هردوتای اونا جنگیدید،ولی باید یاد بگیرید که بین دشمناتون فرق نذارید!

لردامب به تلویزیونی که تیزر فیلم را پخش میکرد نگاه کرد.
-ببین پسرک،این احمق گریندل حتی نمیتواند یک نهانی نوجوان را شکست دهد!

گریک که تازه به جمع آنها پیوسته بود،وارد بحث شد.
-اصولا شکست دادن یه نهانی خیلی سخت تر از شکست دادن یه جادوگر سیاه قدرتمند...مثل اسمشو نبره!

لردامب دیگر نمیتوانست محفلیون را تحمل کند،باید زودتر کاری میکرد که آنها مانند یاران خودش سیاه شوند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كريس چمبرز در 1397/12/17 1:34:09
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: چهارشنبه 8 اسفند 1397 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه‌ی ریدل

بخشِ زیرزمینیِ خانه‌ی ریدل خیلی تاریک بود!
دامب‌لُرد (دامبلدور در جسم لرد) که از ترس می‌لرزید، به همراه مرگخوارا از نرده‌ها پایین میومد.

- ارباب، چرا می‌لرزین؟
- هان؟ من؟ ... یعنی ما؟ ما اربابیم. ارباب‌ترین ارباب! ولی اصلاً معنیش این نیست که از سرما نلرزیم. داشتن نقطه‌ضعف، هرچند کوچک، بخشی از واجباتِ ارباب بودنه.
- ولی ارباب، اجازه‌س بپرسم چرا پُشتِ من قایم شدین؟
- ارباب، اصلاً چرا شما پُشتِ همه‌مون قایم شدین؟!

دامب‌لُرد سر جاش وایساد و وقتی فهمید در واقع پُشتِ شونصدتا مرگخوار داشته راه می‌رفته، فوراً خودشو جمع و جور کرد و به سمت رأسِ جمعیت دوید.
- آآآآخ!
- چی شد ارباب؟!
- کدوم تسترالی وسط این تاریکیِ مطلق این میله‌ها رو گذاشته؟! کلّه‌مون درد گرفت!
- ارباب، ینی میله‌های زندونو ندیدین؟! ینی دیگه چشاتون تو تاریکی خوب نمی‌بینه؟!
- ارباب، معجون حاوی ویتامین A بدم؟ واسه چشماتون مفیـ...
- لازم نکرده، هکتور! ... یکی درِ این سلول رو باز کنه ببینیم.

کراب اطاعت کرد و کلید انداخت ‌و در سلول رو باز کرد.
- بفرمایین ارباب!

بلاتریکس نوک چوبدستیش رو روشن کرد و به دامب‌لُرد کمک کرد که محیط درون سلول رو ببینه.
درون سلول، دختری به چشم می‌خورد که با طناب بسته شده و به دهنش هم چسب زده بودن. این دختر، دُم راسو هم داشت.

- یوآن!

مرگخوارا:

- چیزه... اهم... یوآن...
- ارباب، این راسوئه خیلی اذیت می‌کنه. هرجا میره همه‌ش بوی ناجور پخش می‌کنه! دستور می‌دین چه بلایی سرش بیاریم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
How do i smell?
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: چهارشنبه 14 آذر 1397 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه گریمولد

- ولی من فکر می کنم که اون خود ِ پروفه! فقط یخورده‌... یخورده...

پنه لوپه نگاهی به طرف پروف که در حال کشتی گرفتن با چوبدستیش بود تا حداقل بتواند یک کروشیوی ناقابل بگوید انداخت و ادامه داد:
- ... اعصابش بهم ریخته!

ماتیلدا اما زیاد خوشبین نبود.
- آخرین بار که با اسمشو نبر برخورد داشتیم رو یادته؟ داشت رون رو می کشت ولی چون یکی از مرگخوارا گفت" بزارین" من اینکارو بکنم چوبدستیشو برگردوند و... بنگ! مرگخوارشو تیکه پاره کرد!
- این که دلیل نمی شه آخه!

محفل دچار تنش شده بود؛ پروف خیلی عوض شده بود و این تغییر ترسناک به نظر می رسید.

- من می ترسم! این تغییراتِ پروف...
- ترس نداره که! ما در طول این همه سال در سه انجمن متفاوت و در بیست و سه سوژه و به تعداد هفتاد و پنج بار شاهد این عوض شدنای یهویی بودیم و تونستیم از پسش بربیایم! الانم می تونیم!
- خب حالا چیکار کنیم؟
- بیاین ببریمش گردش! فقط کافیه چند تا آبنبات و چند تا هم پوستر جنایات گریندلوالد نشونش بدیم تا مطمئن بشیم! یه دور ناقابل تو هاگزمید!

ملت محفلی به هوش ریونی گادفری "آفرین، تقدیم با عشق" گفتند و رفتند تا برای گردش آماده شوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در 1397/9/15 15:55:53
💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: شنبه 10 آذر 1397 01:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

جای لرد سیاه و دامبلدور عوض شده...روحشون رفته تو جسم همدیگه.
لرد سیاه به شکل دامبلدور تو محفله و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها.
وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.

.............

-ارباب...شما همین چند ثانیه پیش اسم استیک رو اشتباه تلفظ فرمودین. ما یارانتون نگران سلامتی شما...

لرد دامبلدور از سر جایش بلند شد و به طرف مرگخواری که در حال ابراز نگرانی بود رفت...
مرگخوار وحشت کرد...
رنگش پرید و دست هایش شروع به لرزیدن کردند.
-ارباب...م...من نمی خواستم...ببخشید...ارباب...

لرد دامبلدور به مرگخوار رسید. برای لحظه ای ایستاد و بعد با تمام وجود او را در آغوش گرفت!
-فرزند...چیز...یعنی یار وفادار من. تو نگران سلامتی من شدی؟ نگران نباش. تام، یعنی من...هفت جد و آبادمم تبدیل به هورکراکس کردم. هیچ اتفاقی برام نمیفته. بخورین یاران من. بخورین و خوب سیر بشین.

یکی از مرگخواران که دچار شوک ضعیف تری از دیگران شده بود با صدایی لرزان گفت:
-ارباب، بعد از غذا باید تکلیف اون زندانی رو روشن کنیم...

چهره لرد دامبلدور پر از غم شد!
-زندانی؟...اسیر و در بند؟...آخی...بمیرم براش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: پنجشنبه 8 آذر 1397 19:20
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل ققنوس

اما در همان زمان در محفل ققنوس لرد سياه به اندازه دامبلدور خوش شانس نبود ،چون علاوه بر سوپ پيازى که جلويش گذاشته بودند ،محفلى ها هم به او شک کرده بودند اما اين شک هم فقط تاوقتى گادفرى يه لامپ بالاى سرش روشن شد ادامه داشت.
-اوه من فهميدم پروف هنوز دارن نقش اسمشو نيارو بازى ميکنن ،اين يعنى من هنوز هکتورم؟

محفليون از باهوش بودن گادفرى به وجد آمدند ،اما لرد همچنان در دلش به به خنگ بودن او ميخنديد.
-اهم...آره تو هکتور باش.حالا نميخواين به ما چيز قابل خوردنى بدين؟

ماتيلدا زير لب زمزمه کرد.
-اگه پروف الان اسمشو نبر باشه يعنى الان از سوپ پياز بدش مياد و ما بايد واسش يه چيز مرگخوارى درس کنيم

لرد که زمزمه ماتيلدا رو شنيده بود ،ريش هاى دامبلدور رو چند رو چرخوند و بعد دوباره رها کرد.
-خوبه که ميدونى الان بايد واسه ما يه چيز قابل خوردن و به قول شما مرگخوارى درست کني !اما بايد بگم اون اسمشو نياره نه اسمش نبر وقتى چيزى رو زمزمه ميکنى اول بهش فکر کن وبعد به زبون بيارش ،دامبلورد.. يعنى من اين چيزارو به شما ياد ندادم؟

▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒
خانه ريدل

دامبلدور فک ميکرد توبهشته ،البته اگه يه سرى مرگخوار که لباساى عجيبو قريب و رداى سياه کنارش در حال غذا خوردن نبودند.
-اوممم.اومم....به به.. چه خوش مزه اس....اوم..تودهن آب ميشه!

مرگخوارا به تعجب به لرد زل زده بودند ،لرد که هيچوقت موقع غذا خوردن از اين اداها از خودش در نمياورد ،درواقع لرد هيچوقت از اين اداها از خودش در نمياورد.
-اووم ارباب... حالتون خوبه؟

دامبلدور که هنوز در حال ملچ مولوچ کردن بود ،بلاخره نگاشو از روى استيک برداشت و به مرگخوارا داد.
-اووم از اين بهتر نميشم ،اين اسکيت خيلى خوش مزه اس ،از کجا آوردينش؟

مرگخوارا باز هم با دهناى باز به هم نگاه کردند ،لرد سياه ،ارباب بزرگشون ،همين حالا به استيک گفته بود اسکيت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا کارتر در 1397/9/8 19:24:05
ویرایش شده توسط دیانا کارتر در 1397/9/8 19:27:51
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: چهارشنبه 7 آذر 1397 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل‌ها:

دامبلدور در قامت لرد، سر میز نشسته بود و نگاهش به غذاهایی خیره مونده بود که سال‌ها بود از خوردنش محروم شده بود. بی‌صبرانه منتظر بود معده‌ش رو با خوردن این غذاهای رنگین و مقوی متعجب کنه، اما هیچ‌کدوم از مرگخوارا برای خوردن غذا اقدام نمی‌کردن!
بنابراین دامبلدور به سختی نگاه خیره‌شو از غذاها برمی‌چینه و تازه توجهش به مرگخوارایی جلب می‌شه که همگی بهش زل زده بودن.
- چی شده فرزندان روشـ... تاریکی؟ نکنه باید مراسمی قبل از خوردن غذا اجرا کنیم؟ کسی رو باید شکنجه کنیم؟ ماگلیو قبل از ناهار باید قربانی کنیم؟

دامبلدور ضمن گفتن این حرف، با وحشت سرتاپای اتاقو از سر می‌گذرونه. به نظر نمیومد شخصی برای شکنجه، یا ماگلی برای قربانی کردن اونجا حضور داشته باشه. اما هنوز هم ته دلش نگران بود!
مرگخوارا با تعجب نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و گشنه‌ترینشون به حرف میاد.
- نه ارباب! در واقع فقط منتظریم شما شروع به میل کردن غذاتون بکنین.

اما مرگخوارانی که کم‌تر گشنه بودن به استقبال از ایده‌های دامبلدور می‌پردازن.
- ماگل می‌خواین ارباب؟ دستور بفرمایین تا یکی براتون تدارک ببینیم تا به زندگی ماگل‌بارش پایان بدین!
- یه محفلی هم جهت شکنجه آماده اون پایین داریم. بیارمش؟

دامبلدور اگه در قامت لرد نبود، قطعا موهای بدنش از وحشت به تنش سیخ می‌شد. اما چون مویی نداشت، تنها به یک لرزش اکتفا می‌کنه.
- نه به جاش غذامونو بخوریم.

و دستشو به سمت نزدیک‌ترین غذا دراز می‌کنه و تکه‌ای از اونو داخل دهنش می‌ذاره و به دنبال اون سایر مرگخوارا هم خوردنو از سر می‌گیرن. دامبلدور عادت نداشت همه برای صرف غذا منتظرش بمونن، چون تو محفل از شدت کمبود غذا همه گوی سبقت رو برای خوردن سوپ پیاز از هم می‌رباییدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: جمعه 11 آبان 1397 04:46
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با چاپستیک عشق و محبت، ذره‌ای از آن سوپ لزج برداشت. به آن خیره شد.
و سکوت...
سپس فریاد کشید: به ما سوپ سپید می‌دین؟! وعده بعدی چیه؟ موسِ زلف و پشم؟ پنینیِ ایثار و شهادت؟ آشِ دهن‌سوزِ اعتمادِ به اسنیپ؟
- خیر پروفس. وعده بعدی با هریه. احتمالا پاستای جای زخم درست می‌کنه. خیلی خوش‌مزه است. مطمئن باشین دهنتون به سوپش اتصالی می‌کنه.

لرد با قدرت از صندلی به پا خاست و سوپ را به زمین ریخت.
- اصلا نخواستیم... لااقل یه پشم‌تراش بیارین یکم موهامونو کوتاه بفرماییم همه رفت تو چشم و چالمون.
- ام... پروفسا! بنا به طرح افزایش جمعیتِ اپشام و ازلاف قرار شد هرگونه ابزارآلات موبری و ریش‌زدایی جمع بشه. برای ظهور مرلین صلوات!

لرد هیچ، لرد فقط نگاه...
- حداقل بیاین تشریف ببریم خرید بنماییم چون یکم رداهامون قدیمی شدن. مثلا این تیشرتِ پاتر رو ببینن. کل هشت فیلم تنش بود. نخ نما شده دیگه.
- اما الآن اذانه. طبق فرمایش خودتون همه فروشگاه‌ها تعطیله. طبق ماده پنج قراردادِ احترام به عقایدِ همه‌ی جادوگران. بزارین خونه بمونیم فعلا.

لرد خشمی در خود حس کرد... خشمی که براساس عقیده‌ی بیش از نیمی از زندگی‌نامه‌نویسانش ریشه در طاسی زودرسش داشت...
- "بذارین"! نه "بزارین"! "بذارین" درسته! سالازار رو بگیم شما رو چی کار نکنه؟ روان‌پریشمون نمودین.

لرد خم شد... کمرش طاقتِ سروکله‌ زدنِ دوباره با این مورد را نداشت. سرش را به میان دستانش برد و برای دراماتیک کردن اوضاع و خراب شدنِ ریملِ دامبلدور زارزار گریست.

محفلیون با چشمان تنگ کرده به او خیره گشتند. همه می‌دانستند چه کسی دشمن‌ِ دیرینه‌‌ی "بزار"هاست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور اصلا از قیافه جدیدش راضی نبود. چهره پر محبت و پدرانه و ریشوی خودش را ترجیح می داد. ولی در این دو ساعتی که به آینه خیره شده بود به نتایجی رسیده بود.

هر انسانی برای هدفی آفریده می شد...
جادوگران هم انسان بودند...
دامبلدور هم جادوگر بود...
پس هدفی داشت!

-همینه...خودشه! شاید هدف من همین باشه که فرزندان تاریکی رو به سمت روشنایی هدایت کنم. شاید برای همین به این شکل زشت و کریه در اومدم...شاید برای همین تام شدم!


محفل ققنوس


-فرمودیم استیک نیم پز آبدار میل داریم. و بال تسترال با سس بوفالو!

محفلی ها در حال فکر کردن به این موضوع بودند که چگونه می شود از بوفالو سس گرفت...محفلی ها بسیار کم اطلاعات بودند. فرهنگ غذایی نداشتند!

ولی گذشته از این، پیشنهاد بسیار بهتری برای دامبلدور داشتند.
-پروفسور...شما کی همچین فرد زیاده خواهی شدین؟ فعلا که استیک نداریم. ولی یه چیز بهتر داریم...

کاسه حاوی سوپ پیاز آبکی، جلوی لرد گذاشته شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 آبان 1397 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
-پاپا وايسا کجا ميرى؟نکنه ديگه منو دوست فس؟

دامبلدور نميدونست چرا مار محبوب لرد سياه بهش ميگه پاپا، گيج شده بود کل اتاق دويد تا از اون مار فرار کنه اما نجينى بهش رسيد،وخودشو به گردنش گره زد.
-نههه ولم کن ولم کن من نبايد بميرم هنوزم بچه هايى هستند که به کمک من احتياج دارن......من بايد از اونا محافظت کنننمم!
-پاپا چى فس؟؟بلاتريکس بيا ببين پاپا ديگه منو نه فس

بلاتريکس با صداى دادو بيداد هاى ارباب ونجينى اومد داخل اتاق وديد ،ارباب روى تخت وايساده و جيغ ميکشه نجينى هم پايين تخت ميخزيد و ميگفت:پاپا ديگه منو نفس،پاپا ديگه منو نفس!

بلاتريکس با تعجب روبه دامبلدور گفت: ارباب،اينجا چه خبره؟؟

دامبلورد که ديگه صبرش تموم شده بود باصداى بلندى گفت: بسه ديگه انقدر به من ارباب نگين من پروفسور دامبلدور هستم!
-ارباب شما حالتون اصلاً خوب نيست،بهتره يکم خودتونو تو آينه نگاه کنين ،من نجينى روباخودم ميبرم......بيا بريم نجينى!

نجينى باهمون حال خرابش دنبال بلاتريکس رفت ،وتنها دليلش هم گرسنه بودن بود.
پس از رفتن بلا ونجينى،دامبلدور تقريباً 2ساعت بود که شوک زده به تصوير لرد سياه بجاى خودش توى آينه خيره شده بود،اون داملبورد بود،مطمئن بود حتى تمام کار هايى که ديروز انجام داده بود يادش بود پس اين يعنى چى؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
ارسال شده در: دوشنبه 7 آبان 1397 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


لرد به ارامى چشم هايش را باز کرد؛ افتاب چشم هايش را مى سوزاند. احساس مى کرد کلى پشم و پيله اطرافش است.
- کدوم احمقى پرده رو کشيده؟ ما اينگونه راحت نيستيم!

لرد متوجه شد دارن کلى برف شادى روى سرش ميريزند؛ و يه گله محفلى دورشن.لرد سعى کرد با دست برف شادى را از روى سر و کله اش بتکاند.
- بريد بيرون اينجا چى کارداريد؟ ما اينطورى راحت نيستيم.
- تولد 345 سالگيتون مبارک پروفسور!
- پرفسور ديگه کيه؟ هکتور و بلاتريکس شما رو براى صبحانه ى نجينى اوردن؟

محفلى ها:

لرد دستش را به سمت نزديک ترين چوب دستى برد؛ خبرى از چوب خودش نبود اما يک چوب که انگار قبلا جايى ديده بود، اهميت نداد و با تمام قدرت به سمت نزديک ترين محفلى گرفت:
- اواداکاداورا!

چوب هيچ واکنشى نشان نداد.

- پرفسور؟ حالتون خوبه؟ ببخشيد ولى اليوندر براى کادو تولدتون با چوبتون کارى کرد که ديگه نشه طلسم هاى سياه رو اجرا کرد!

- اليوند غلط کرد. مگه خانه ريدل ها در و پيکر نداره؟

محفلى ها:

گادفرى با حالتى که انگار چيزى فهميده وسط پريد:
- پرفسور فهميدم! پس فردا هالووينه حتما مى خواين امروز به جاش اين ولدمورت رفتار کنيد؛ خب پس منم هکتورم!
- تو غلط کردى. به ما يه ايينه بدين!

محفليون يه ايينه دست لرد دادن لرد با ديدن خودش در ايينه کم مانده بود دو تا شاخ در بياورد؛ او در جسم دامبلدور بود!

نقل قول:
در خانه ى ريدل ها


دامبلدور حرکت خزيدن موجودى دور گردنش را حس کرد؛ سرش را برگرداند تا ببيند چه روى گردنش است؛ اما با برگرداندن و با يه مار بزرگ مواجه شد.
- فرزندان روشنايى! کمک!

اما معمولا مرگخواران به فرياد کمک از طرف کسى که کلمه ى روشنايى را مى اورد توجه چندانى نمى کنند. دامبلدور هم با نيامدن کمک، به داد و بيداد ادامه داد و شروع به دويدن دور اتاق کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اشلی ساندرز در 1397/8/7 20:11:48
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1397/8/7 22:02:34
تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟