پرسی با عشق و لاو بیکران دستش را در دستان کج بلیز نهادید و با عشق بیشتری شروع به دویدن با وی نمود.بعد از اندک زمانی دویدن و بپر بپر کردن،دومرگخوار موفق به کشف مکانی خالی از تسترال های خونخوار و گوشت خوار و پوست خوار و کلا همچی خوار شدند.بلیز بعد از دقایقی کلنجار و ور رفتن توانست دست خود را از داخل دست پرسی جدا نموده و نفس زنان بر روی زمین فرا بهداشتی!!!بنشیند.
_میگم حالا ساحره کجا مرد؟از کجا بفهمیم کجا مرده؟
پرسی نگاهی کاراگاهانه بمعنای"من یک ایده بسیار خوب دارم" کرد و گفت:
باید نقشه کشید.
پرسی بصورت بسیار ژانگولرانه ای یک کاغذ پوستی از جنس پوست آلبوس سوروس پاتر ،یک مداد و چند صد خط کش مایل به گونیا از جیب ردایش دراورده وشروع به کشیدن نقشه کرد.
-من الان اینجام.تو هم کنارمی.موهای من قرمزه برای همین من تو نقشه قرمزم.تو رو هم سبز میکشم.تسترال ها رو سیفید میکشیم چون خیلی ماهن.یکم خونخوارن ولی اگه من جونور بودم کلاس خصوصی باهاشون بدک نبود.تسترال ها الان اینجان ما باید بریم اینجا،جایی که زنه مرد.
بلیز نگاهی از روی تعجب و نفهمی کرد و با لحن"من نفهمیدم"گفت:
من نفهمیدم" اینجا" کجاست.
پرسی با عشق و علاقه جواب داد:
منظورت"اینجای"که ما هستیم یا"اینجای"که تسترال ها هستن یا"اینجای"که موها هستن؟
بلیز با همان لحن قبلی گفت:
هییچ کدومشونو نفهمیدم.
ویزلی دستی به چانه خود کشید و چشمانش را بصورت بسیار کج و کوله ای به بلیز دوخت.
-از ورد آکسیو هم میتونیم استفاده کنیم.چاه اینقدر بزرگ نیست برای همین ورد کار میکنه.
بلیز کله مبارک را همچون لبخندک"خیلی عصبانیم" به دیوار کوفتید و به اندازه موهای جولیده پولیده پرسی قرمز شد.
- چرا اینو همون اول نگفتی؟این همه اینجا موندیم.من که چوبم شکسته.خودت باید انجامش بدی.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
34 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[continious]] اتاق تسترالها
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/19
آخرین ورود: جمعه 13 آبان 1390 18:39
از: گروه همیشه پیروز گریفیندور
پستها:
527

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/3/10 20:55:41
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پستها:
1531

داخل گودال تسترالها
- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ....
دوف !
- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ....
دوف !
بلیز پرسی را که با سر بر روی بدنش فرود آمده بود ، با خشانت یک مرگخوار به سویی پرتاب کرد و ناله کنان از جا برخاست .
بلیز پس از مشاهده ی اطرافش :
پرسی که هنوز سرش را می مالید به بلیز نزدیک شد ، سرش را بالا گرفت و گفت :
- کروشیو بلیز ! اَه ! بی فرهنگ ! قهرم باهات !
بلیز دستش را با ترس به علامت سکوت بالا برد .
پرسی :
از دید دوربینی که تصویر محل را از بالا و به صورت ماهواره ای نشون میده : ( فیلم بردار مرگ کسی رو ندیده ... !! )
پرسی و بلیز در منطقه ی نسبتا باز و تاریک و ساکتی ایستاده اند که خالی از هرگونه موجود زنده است . (
)
از دید دوربینی که تصویر محل را از بالا و به صورت ماهواره ای نشون میده : ( فیلم بردار مرگ کسی رو دیده ... !! )
پرسی با سردرگمی به اطرافش نگاه می کند ، اما بلیز بی صدا با چشمانی نگران به تسترالهایی که در یک قدمی او و پرسی خوابیده و آن ها را محاصره کرده اند خیره شده است. (
)
قورت... ( افکت قورت داده شدن آب دهان بلیز توسط خودش !
)
بلیز به آهستگی دستش را پایین آورد و رو به پرسی گفت :
- از جات تکون نخور...
پرسی از جاش تکون نخورد ، فقط یک قدم عقب رفت .
دیلینگ...
دیلینگ...
دیلینگ...
دیلینگ...
دیلینگ...
با پژواک این صدا در گودال بلیز که تصور می کرد با این صدا ، تسترالها از خواب نازشان بیدار شده اند با حالت اسلوموشن به سمت پرسی که پایش را بر روی چیزی گذشته بود برگشت و فریاد زد :
- نـــــــــه... ( اسلوموشن بخونید )
تسترالها با فریاد بلیزاز خواب پریدند
.
پرسی خوشحال و خندان چیزی را که باعث به وجود آمدن این صدا شده بود برداشت و رو به بلیز گفت :
- پیداش کردم ! عزیز من ... ( تریپ گالوم
) رنک بهترین عضو تازه وارد سال 84 ام رو !! بعد از اون دیگه این رنک بهم داده نشد چون مدیرا می گفتن گمش میکنم . ولی من گمش نکرده بودم ، من گذاشته بودمش تو ساکم ! پیش جوراب هایی که مامانم بافته بود ! یادمه ! لرد حسود ..
.انداختتش اینجا....
بلیز با دیدن تسترالهایی که با چشمانی سرخ و گرسنه به آنها خیره شده بودند ، بدون لحظه ای فکر کردن فریاد زد :
- پرسی دست منو بگیر و پشت سرم بدو !!!
- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ....
دوف !
- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ....
دوف !
بلیز پرسی را که با سر بر روی بدنش فرود آمده بود ، با خشانت یک مرگخوار به سویی پرتاب کرد و ناله کنان از جا برخاست .
بلیز پس از مشاهده ی اطرافش :

پرسی که هنوز سرش را می مالید به بلیز نزدیک شد ، سرش را بالا گرفت و گفت :
- کروشیو بلیز ! اَه ! بی فرهنگ ! قهرم باهات !

بلیز دستش را با ترس به علامت سکوت بالا برد .
پرسی :
از دید دوربینی که تصویر محل را از بالا و به صورت ماهواره ای نشون میده : ( فیلم بردار مرگ کسی رو ندیده ... !! )
پرسی و بلیز در منطقه ی نسبتا باز و تاریک و ساکتی ایستاده اند که خالی از هرگونه موجود زنده است . (
)از دید دوربینی که تصویر محل را از بالا و به صورت ماهواره ای نشون میده : ( فیلم بردار مرگ کسی رو دیده ... !! )
پرسی با سردرگمی به اطرافش نگاه می کند ، اما بلیز بی صدا با چشمانی نگران به تسترالهایی که در یک قدمی او و پرسی خوابیده و آن ها را محاصره کرده اند خیره شده است. (
)قورت... ( افکت قورت داده شدن آب دهان بلیز توسط خودش !
) بلیز به آهستگی دستش را پایین آورد و رو به پرسی گفت :
- از جات تکون نخور...
پرسی از جاش تکون نخورد ، فقط یک قدم عقب رفت .
دیلینگ...
دیلینگ...
دیلینگ...
دیلینگ...
دیلینگ...
با پژواک این صدا در گودال بلیز که تصور می کرد با این صدا ، تسترالها از خواب نازشان بیدار شده اند با حالت اسلوموشن به سمت پرسی که پایش را بر روی چیزی گذشته بود برگشت و فریاد زد :
- نـــــــــه... ( اسلوموشن بخونید )
تسترالها با فریاد بلیزاز خواب پریدند
.پرسی خوشحال و خندان چیزی را که باعث به وجود آمدن این صدا شده بود برداشت و رو به بلیز گفت :
- پیداش کردم ! عزیز من ... ( تریپ گالوم
) رنک بهترین عضو تازه وارد سال 84 ام رو !! بعد از اون دیگه این رنک بهم داده نشد چون مدیرا می گفتن گمش میکنم . ولی من گمش نکرده بودم ، من گذاشته بودمش تو ساکم ! پیش جوراب هایی که مامانم بافته بود ! یادمه ! لرد حسود ..
.انداختتش اینجا....بلیز با دیدن تسترالهایی که با چشمانی سرخ و گرسنه به آنها خیره شده بودند ، بدون لحظه ای فکر کردن فریاد زد :
- پرسی دست منو بگیر و پشت سرم بدو !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/06/25
تولد نقش: 1383/08/04
آخرین ورود: یکشنبه 20 آبان 1403 09:08
از: یخچال خانه ریدل
پستها:
1709

چند لحظه بعد!
آنی مونی و پرسی به شدت در این عملیات انتحاری شکست خورده بودند و دست از پا دراز تر به قرارگاه برگشته بودند.
آنی مونی بعد از اینکه سعی کرده بود یک ساحره پیدا کند به وسیله مامورین محترم گشت ارشاد به مکان نامعلومی منتقل شده بود و در آنجا به شدت ارشاد شده بود به طوری که اثرات این ارشاد در چهره آنی مونی به وضوح قابل رویت بود و پرسی با کمی دقت متوجه شد که حالت چهره آنی مونی بسیار معنوی تر از قبل به نظر میرسد.
از طرفی پرسی نیز بعد از اینکه سعی کرده بود مخ ساحره ای را بزند به دست چند ممد گولاخ شدیدا مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و خلاصه امید هر دوشون به بلیز بود که هنوز برنگشته بود!
- دوب دوب دوب ... (صدای پا) ... هرهرهر کرکرکر! (صدای خنده) جیـــــــــــــــــــــــــــــــغ ... (بدون شرح)
در باز میشه و بلیز به همراه یک ساحره فوق العاده خوشگل وارد میشه.
آنی مونی و پرسی با هم: فلور! نـــــــــــــه مگه میشه؟
بلیز در نگاه اول
آنی مونی: امکان نداره!
پرسی: محاله!
بلیزدر یک حرکت نمادین یک عدد پاتیل از زیر رداش میکشه بیرون:
- با معجون های ممد ویژویژوو همه چیز ممکن میشه!
---------------- پیام بازرگانی ----------
آیا احساس میکنید کسی دوستتان ندارد؟ آیا میخواهید در دل دیگران جایی برای خود دست و پا کنید؟ ما معجون عشق ممد ویژویژوو رو به شما توصیه میکنیم!
همون لحظه جادوگر عبوسی در صحنه ظاهر میشه و در کنارش تصویری دیگر از همان جادوگر در حالی که بسیار شاد و شنگول است و با خوشحالی میخندد ظاهر میشه!
- در تصویر اول این مرد همیشه در تلاش های عشقی خود شکست میخورده اما از وقتی از معجون عشق ما استفاده کرده توانسته با تمام ساحره های محلشون ارتباط مسالمت آمیز برقرار کنه!
آقاهه: بوووووووهاهاهاااااا!
--------------- پایان پیام بازرگانی ------------------
بلیز
آنی مونی و پرسی
فلور: پس معجون عشق به خورد من دادی؟ تو از من سوء استفاده کردی! جیـــــــــــــــــــــغ!
(زاااااااااااااارت! صدای برخورد کف پای ساحره با دماغ بلیز)
صدایی از ماوراء اتاق:
- وایسین ببینم! زن منو میدزدین ... بی ناموسی تو روز روشن!
فلور: اوه بیل داره میاد .. بیل خیلی قویه! بیل بدبختتون میکنه!
آنی مونی: بیل؟ کو کو بیل!
آنی مونی که فکر میکرد منظور فلور از بیل وسیله ایست برای کندن زمین به منظور مقابله با این بیل خطرناک با حفظ حالات معنوی خود یک بیل از ناکجا برمیداره و از اتاق خارج میشه تا با بیلش، بیل رو شدیدا ارشاد کنه و در اون میان بلیز و پرسی در یک حرکت انتحاری دست و پای فلور رو میبندن!
بلیز: خب دهنشو باز کردم ... معجونو بریز تو حلقش ... بجنب دیگه منتظر چی هستی! آیییی گاز نگیر! معجونو بیار ...
پرسی
بلیز: چیه؟
پرسی: مو ... ما به موی اون ساحره احتیاج داریم!
بلیز: اوه ... تموم شد ما هیچ شانسی نداریم ! پروژه ما با شکست روبه رو شد ... بریم خودمونو به لرد معرفی کنیم!
بلیز و پرسی ، فلور رو رها میکنند و چراغا رو خاموش میکنند که برن که در همون لحظه کارگردان مجبور میشه برای اینکه بازیگران ادامه نمایشنامه خود را به یاد بیارند یک صحنه رو یادآور بشه
---------------- فلش بک ----------------
بقيه ماجرا به سرعت اتفاق افتاد.مرگخواران چيزي نميديدند.جسم بيهوش ساحره روي هوا بلند شد و به سرعت تكه تكه شد.تكه هاي جسد در هوا ناپديد ميشدند.مشخص بود كه تسترالها بشدت گرسنه بودند.خون ساحره روي ديواره هاي گودال پاشيده شد.دو مرگخوار با نااميدي خورده شدن آخرين بقاياي جسد را هم تماشا كردند.
------------- پایبان فلش بک -------------
بلیز: آره صحنه غم انگیزی بود خب که چی؟
کارگردان
---------------- فلش بک ... برنامه راز بقا با تدریس پروفسور هاگرید ----------------
تنها کسانی قادر به دیدن تسترال ها ، این موجودات دوست داشتنی خوشگل هستند که مرگ یک نفر را دیده باشند!
----------------- پایان --------------------
بلیز: خب خوش به حال هر کسی که مرگ یک نفر رو از نزدیک دیده!
در همون لحظه کارگردان از پشت صحنه جفت پا میره تو صورت بلیز و در این میان ناگهان این حقیقت به ذهن بلیز راه میابه که اون در اتاق تسترال ها به همراه آنی مونی مرگ یک نفر رو دیده پس او میتونه تسترال ها رو ببینه و در نتیجه اون دوباره باید به اتاق تسترال ها برگرده و چند تا از موهای ساحره رو بکنه!
پرسی و بلیز
-صدای آنی مونی از بیرون:
- کمک ... این بیله خیلی خشنه ... به دادم برسید زد بیلمو شکوند ... ولی زیاد شبیه بیل نیست ... به هر حال باید ببینم مارک این بیله چیه ... کمک منو از دست بیل نجات بدید!
آنی مونی و پرسی به شدت در این عملیات انتحاری شکست خورده بودند و دست از پا دراز تر به قرارگاه برگشته بودند.
آنی مونی بعد از اینکه سعی کرده بود یک ساحره پیدا کند به وسیله مامورین محترم گشت ارشاد به مکان نامعلومی منتقل شده بود و در آنجا به شدت ارشاد شده بود به طوری که اثرات این ارشاد در چهره آنی مونی به وضوح قابل رویت بود و پرسی با کمی دقت متوجه شد که حالت چهره آنی مونی بسیار معنوی تر از قبل به نظر میرسد.
از طرفی پرسی نیز بعد از اینکه سعی کرده بود مخ ساحره ای را بزند به دست چند ممد گولاخ شدیدا مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و خلاصه امید هر دوشون به بلیز بود که هنوز برنگشته بود!
- دوب دوب دوب ... (صدای پا) ... هرهرهر کرکرکر! (صدای خنده) جیـــــــــــــــــــــــــــــــغ ... (بدون شرح)
در باز میشه و بلیز به همراه یک ساحره فوق العاده خوشگل وارد میشه.
آنی مونی و پرسی با هم: فلور! نـــــــــــــه مگه میشه؟
بلیز در نگاه اول
آنی مونی: امکان نداره!
پرسی: محاله!
بلیزدر یک حرکت نمادین یک عدد پاتیل از زیر رداش میکشه بیرون:
- با معجون های ممد ویژویژوو همه چیز ممکن میشه!
---------------- پیام بازرگانی ----------
آیا احساس میکنید کسی دوستتان ندارد؟ آیا میخواهید در دل دیگران جایی برای خود دست و پا کنید؟ ما معجون عشق ممد ویژویژوو رو به شما توصیه میکنیم!
همون لحظه جادوگر عبوسی در صحنه ظاهر میشه و در کنارش تصویری دیگر از همان جادوگر در حالی که بسیار شاد و شنگول است و با خوشحالی میخندد ظاهر میشه!
- در تصویر اول این مرد همیشه در تلاش های عشقی خود شکست میخورده اما از وقتی از معجون عشق ما استفاده کرده توانسته با تمام ساحره های محلشون ارتباط مسالمت آمیز برقرار کنه!
آقاهه: بوووووووهاهاهاااااا!
--------------- پایان پیام بازرگانی ------------------
بلیز
آنی مونی و پرسی
فلور: پس معجون عشق به خورد من دادی؟ تو از من سوء استفاده کردی! جیـــــــــــــــــــــغ!
(زاااااااااااااارت! صدای برخورد کف پای ساحره با دماغ بلیز)
صدایی از ماوراء اتاق:
- وایسین ببینم! زن منو میدزدین ... بی ناموسی تو روز روشن!
فلور: اوه بیل داره میاد .. بیل خیلی قویه! بیل بدبختتون میکنه!
آنی مونی: بیل؟ کو کو بیل!
آنی مونی که فکر میکرد منظور فلور از بیل وسیله ایست برای کندن زمین به منظور مقابله با این بیل خطرناک با حفظ حالات معنوی خود یک بیل از ناکجا برمیداره و از اتاق خارج میشه تا با بیلش، بیل رو شدیدا ارشاد کنه و در اون میان بلیز و پرسی در یک حرکت انتحاری دست و پای فلور رو میبندن!
بلیز: خب دهنشو باز کردم ... معجونو بریز تو حلقش ... بجنب دیگه منتظر چی هستی! آیییی گاز نگیر! معجونو بیار ...
پرسی
بلیز: چیه؟
پرسی: مو ... ما به موی اون ساحره احتیاج داریم!
بلیز: اوه ... تموم شد ما هیچ شانسی نداریم ! پروژه ما با شکست روبه رو شد ... بریم خودمونو به لرد معرفی کنیم!
بلیز و پرسی ، فلور رو رها میکنند و چراغا رو خاموش میکنند که برن که در همون لحظه کارگردان مجبور میشه برای اینکه بازیگران ادامه نمایشنامه خود را به یاد بیارند یک صحنه رو یادآور بشه
---------------- فلش بک ----------------
بقيه ماجرا به سرعت اتفاق افتاد.مرگخواران چيزي نميديدند.جسم بيهوش ساحره روي هوا بلند شد و به سرعت تكه تكه شد.تكه هاي جسد در هوا ناپديد ميشدند.مشخص بود كه تسترالها بشدت گرسنه بودند.خون ساحره روي ديواره هاي گودال پاشيده شد.دو مرگخوار با نااميدي خورده شدن آخرين بقاياي جسد را هم تماشا كردند.
------------- پایبان فلش بک -------------
بلیز: آره صحنه غم انگیزی بود خب که چی؟
کارگردان
---------------- فلش بک ... برنامه راز بقا با تدریس پروفسور هاگرید ----------------
تنها کسانی قادر به دیدن تسترال ها ، این موجودات دوست داشتنی خوشگل هستند که مرگ یک نفر را دیده باشند!
----------------- پایان --------------------
بلیز: خب خوش به حال هر کسی که مرگ یک نفر رو از نزدیک دیده!
در همون لحظه کارگردان از پشت صحنه جفت پا میره تو صورت بلیز و در این میان ناگهان این حقیقت به ذهن بلیز راه میابه که اون در اتاق تسترال ها به همراه آنی مونی مرگ یک نفر رو دیده پس او میتونه تسترال ها رو ببینه و در نتیجه اون دوباره باید به اتاق تسترال ها برگرده و چند تا از موهای ساحره رو بکنه!
پرسی و بلیز
-صدای آنی مونی از بیرون:
- کمک ... این بیله خیلی خشنه ... به دادم برسید زد بیلمو شکوند ... ولی زیاد شبیه بیل نیست ... به هر حال باید ببینم مارک این بیله چیه ... کمک منو از دست بیل نجات بدید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

خلاصه:
لرد منتظر مهمان مهمي است.تسترالهاي اتاق تسترالها گرسنه هستند و مرگخواران به دنبال راهي براي سير كردن تسترالها ميگردند.برخورد ناگهاني مهمان لرد سياه با پرسي باعث ميشود مرگخواران مهمان لرد را به اتاق تسترالها ببرند.ولي به محض فهميدن حقيقت سه مرگخوار(بليز و پرسي و آني موني)براي نجات جاسوس لرد سياه به درون گودال تسترالها ميروند.گودال تاريك است و پرسي ناپديد شده.دو مرگخوار قبلا هرگز مرگ كسي را نديده اند و قادر به ديدن تسترالها نيستند.
---------------------------------------------
ادامه:
دو مرگخوار قهرمان آني موني و بليز در تاريكي كور كورانه سرگرم جستجو شدند و به عقل هيچكدام نرسيد كه لااقل چوب دستيشان را روشن كنند.
-مهمان مهم.....خانوم....ساحره....اسمشم نميدونيم كه....عجب بدبختييه.
بليز همچنان كه غر ميزد در طول اتاق جلو ميرفت.
-بليز مواظب باش توي گودال نيفتي.در اونصورت كارت تمومه.
بليز با احتياط حركت ميكرد.ناگهان پايش به جسم سختي خورد.براي بررسي كردن جسم خم شد.برخورد دستش با موهاي بلند و نرم ساحره او را از رسيدن به هدف مطمئن كرد.
آهان....خودشه.گرفتمش موني.بزن تو سرش...نه يعني بگيرش در نره.فكر كنم از ترس بيهوش شده.
موني هيجانزده به طرف صداي بليز پريد.ولي به دليل هيجان زياد نتوانست به موقع توقف كند.برخورد شديد موني با بليز باعث شد ساحره مانند عروسك سبكي روي هوا بلند شده و بعد از چند بار چرخيدن درون گودال مخصوص غذاي تسترالها بيفتد...
بقيه ماجرا به سرعت اتفاق افتاد.مرگخواران چيزي نميديدند.جسم بيهوش ساحره روي هوا بلند شد و به سرعت تكه تكه شد.تكه هاي جسد در هوا ناپديد ميشدند.مشخص بود كه تسترالها بشدت گرسنه بودند.خون ساحره روي ديواره هاي گودال پاشيده شد.دو مرگخوار با نااميدي خورده شدن آخرين بقاياي جسد را هم تماشا كردند.هيچكدام قادر به حركت نبودند.ولي چاره اي نبود.به آرامي بلند شده و از اتاق تسترالها خارج شدند.پرسي خوشحال و خندان پشت در ايستاده بود.
-هي شما دو تا كجا غيبتون زد؟پيداش كردين؟
آني موني روي سكوي كنار در نشست.
-آره....آخرين صحنه اي كه ديدم اين بود كه تسترالها داشتن گوش چپشو ميخوردن.
پرسي با ناباوره به بليز نگاه كرد.بليز با حركت سر حرف آني موني را تاييد كرد.
-اي بي عرضه ها. به كشتنش دادين؟حالا چيكار بايد بكنيم؟لرد منتظرشه.ما رو نميبخشه.
بليز نگاه دقيقي به صورت پرسي انداخت.
تنها يه راه مونده.اونطور كه جوليا ميگفت لرد تا حالا اين ساحره رو نديده.ما بايد يه نفر ديگه رو پيدا كنيم و به جاي اون بفرستيم اتاق لرد.متاسفانه ما حتي نميدونيم اين جاسوس براي چه كاري يا دادن چه اطلاعاتي داشته ميرفته پيش لرد.از ساحره هم چيزي باقي نمونده كه معجون درست كنيم.بايد يه ساحره ديگه پيدا كنيم.خطرناكه ولي چاره ديگه اي نداريم.
سه مرگخوارنفس عميقي كشيدند و براي پيدا كردن هدف مورد نظرشان سرگرم جستجو شدند.
لرد منتظر مهمان مهمي است.تسترالهاي اتاق تسترالها گرسنه هستند و مرگخواران به دنبال راهي براي سير كردن تسترالها ميگردند.برخورد ناگهاني مهمان لرد سياه با پرسي باعث ميشود مرگخواران مهمان لرد را به اتاق تسترالها ببرند.ولي به محض فهميدن حقيقت سه مرگخوار(بليز و پرسي و آني موني)براي نجات جاسوس لرد سياه به درون گودال تسترالها ميروند.گودال تاريك است و پرسي ناپديد شده.دو مرگخوار قبلا هرگز مرگ كسي را نديده اند و قادر به ديدن تسترالها نيستند.
---------------------------------------------
ادامه:
دو مرگخوار قهرمان آني موني و بليز در تاريكي كور كورانه سرگرم جستجو شدند و به عقل هيچكدام نرسيد كه لااقل چوب دستيشان را روشن كنند.
-مهمان مهم.....خانوم....ساحره....اسمشم نميدونيم كه....عجب بدبختييه.
بليز همچنان كه غر ميزد در طول اتاق جلو ميرفت.
-بليز مواظب باش توي گودال نيفتي.در اونصورت كارت تمومه.
بليز با احتياط حركت ميكرد.ناگهان پايش به جسم سختي خورد.براي بررسي كردن جسم خم شد.برخورد دستش با موهاي بلند و نرم ساحره او را از رسيدن به هدف مطمئن كرد.
آهان....خودشه.گرفتمش موني.بزن تو سرش...نه يعني بگيرش در نره.فكر كنم از ترس بيهوش شده.
موني هيجانزده به طرف صداي بليز پريد.ولي به دليل هيجان زياد نتوانست به موقع توقف كند.برخورد شديد موني با بليز باعث شد ساحره مانند عروسك سبكي روي هوا بلند شده و بعد از چند بار چرخيدن درون گودال مخصوص غذاي تسترالها بيفتد...
بقيه ماجرا به سرعت اتفاق افتاد.مرگخواران چيزي نميديدند.جسم بيهوش ساحره روي هوا بلند شد و به سرعت تكه تكه شد.تكه هاي جسد در هوا ناپديد ميشدند.مشخص بود كه تسترالها بشدت گرسنه بودند.خون ساحره روي ديواره هاي گودال پاشيده شد.دو مرگخوار با نااميدي خورده شدن آخرين بقاياي جسد را هم تماشا كردند.هيچكدام قادر به حركت نبودند.ولي چاره اي نبود.به آرامي بلند شده و از اتاق تسترالها خارج شدند.پرسي خوشحال و خندان پشت در ايستاده بود.
-هي شما دو تا كجا غيبتون زد؟پيداش كردين؟
آني موني روي سكوي كنار در نشست.
-آره....آخرين صحنه اي كه ديدم اين بود كه تسترالها داشتن گوش چپشو ميخوردن.
پرسي با ناباوره به بليز نگاه كرد.بليز با حركت سر حرف آني موني را تاييد كرد.
-اي بي عرضه ها. به كشتنش دادين؟حالا چيكار بايد بكنيم؟لرد منتظرشه.ما رو نميبخشه.
بليز نگاه دقيقي به صورت پرسي انداخت.
تنها يه راه مونده.اونطور كه جوليا ميگفت لرد تا حالا اين ساحره رو نديده.ما بايد يه نفر ديگه رو پيدا كنيم و به جاي اون بفرستيم اتاق لرد.متاسفانه ما حتي نميدونيم اين جاسوس براي چه كاري يا دادن چه اطلاعاتي داشته ميرفته پيش لرد.از ساحره هم چيزي باقي نمونده كه معجون درست كنيم.بايد يه ساحره ديگه پيدا كنيم.خطرناكه ولي چاره ديگه اي نداريم.
سه مرگخوارنفس عميقي كشيدند و براي پيدا كردن هدف مورد نظرشان سرگرم جستجو شدند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/19
آخرین ورود: جمعه 13 آبان 1390 18:39
از: گروه همیشه پیروز گریفیندور
پستها:
527

در میان مشتها ولگدهای فراوانی که سه مرگخور از هیچ وهوا میخوردند و باعث کجی و کولگی صورت کج و کولشان میشد،سه مرگخورا بدنبال مشت و لگد زننده میگشتند.آنی مونی که از ترس موجودات هیچ و هوایی خودرا بصورت بسیار ناشیانه ای به بلیز چسپانده و چشمان خور رابسته بود با لحن"خدایا مارو نجات بده"خطاب به دومرگخوار دیگر گفت:
چیکار کنیم؟ما که هیچ چیزی نمیبینیم.
صدای شکستن چندین دندان و اندکی استخان نموره ای بر ترس بلیز و آنی مونی اضافه نمود.
بلیز که همچنان در تلاش دفاع از خود و کندن انی مونی از پشت مبارک بود به موجودی که همچون کنه بر پشت خود چسپیده بود گفت:
خدا پرسی رو رحمت کنه.مرد خوبی بود...زودتر باید یک راهی پیدا کنیم در بریم.تو هم همین الان از پشت من پیاده شد.
آنی مونی با شنیدن این جمله از پشت بلیز پایین اومد و با نگاه"بدو در بریم" به بلیز خیره شد.بلیز که این نگاه رو با نگاه"مرگخواران همیشه پیروزند و نمیبازند"اشتباه گرفته بود یک لگد جانانه به هوا تحویل داد و صدای کشلیکی در چاه پیچیده شد.لحظاتی از صدای بسیار نخراشیده و نتراشیده و نابهنجار "کشلیک"گذشت.دومرگخوار که هچون دوخیار ولی کمی متعجب تر در میان چاه ایستاده و منظر کتکهای جانانه از سوی موجودات هیچ وهوایی بودند بدور و بر خود خیره شدند.
بلیز با قیافه ای سرشار از غرور و با نگاهی حاوی از پز های فراوان به آنی مونی گفت:
دیدی چطوری زدم تو پوزش؟حال کردی؟
آین مونی که هنوز در عجب این بود که چرا پدیدهای از مابهترونی دیگر آنان را در آغوش کتک و لگد نمیگرفتند به بلیز گفت:
اگر من نگاه"مرگخواران همیشه پیروزند و نمیبازند"رو نکرده بودم که تو لگد نمیزدی.
آنی مونی این را گفت و بدنبال باقیمانده یا چیزی که شبیه به باقیمانده پرسی باشد گشت ولی هیچ پیدا نکرد.بعد از دقایقی جست وجو بندبال استخانهای پرسی دو مرگخوار ب این نتیجه رسیدند که تنها باید مهمان لرد را پیدا کنند.
چیکار کنیم؟ما که هیچ چیزی نمیبینیم.
صدای شکستن چندین دندان و اندکی استخان نموره ای بر ترس بلیز و آنی مونی اضافه نمود.
بلیز که همچنان در تلاش دفاع از خود و کندن انی مونی از پشت مبارک بود به موجودی که همچون کنه بر پشت خود چسپیده بود گفت:
خدا پرسی رو رحمت کنه.مرد خوبی بود...زودتر باید یک راهی پیدا کنیم در بریم.تو هم همین الان از پشت من پیاده شد.
آنی مونی با شنیدن این جمله از پشت بلیز پایین اومد و با نگاه"بدو در بریم" به بلیز خیره شد.بلیز که این نگاه رو با نگاه"مرگخواران همیشه پیروزند و نمیبازند"اشتباه گرفته بود یک لگد جانانه به هوا تحویل داد و صدای کشلیکی در چاه پیچیده شد.لحظاتی از صدای بسیار نخراشیده و نتراشیده و نابهنجار "کشلیک"گذشت.دومرگخوار که هچون دوخیار ولی کمی متعجب تر در میان چاه ایستاده و منظر کتکهای جانانه از سوی موجودات هیچ وهوایی بودند بدور و بر خود خیره شدند.
بلیز با قیافه ای سرشار از غرور و با نگاهی حاوی از پز های فراوان به آنی مونی گفت:
دیدی چطوری زدم تو پوزش؟حال کردی؟
آین مونی که هنوز در عجب این بود که چرا پدیدهای از مابهترونی دیگر آنان را در آغوش کتک و لگد نمیگرفتند به بلیز گفت:
اگر من نگاه"مرگخواران همیشه پیروزند و نمیبازند"رو نکرده بودم که تو لگد نمیزدی.
آنی مونی این را گفت و بدنبال باقیمانده یا چیزی که شبیه به باقیمانده پرسی باشد گشت ولی هیچ پیدا نکرد.بعد از دقایقی جست وجو بندبال استخانهای پرسی دو مرگخوار ب این نتیجه رسیدند که تنها باید مهمان لرد را پیدا کنند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/3/5 19:21:13
جزئیات کاربر

با این گفته ی آنی مونی پرسی و بلیز ترسیدند و دو دقیقه همون جا موندند ، آنی مونی که از همه بیش تر می ترسید گفت :
- می گم بهتره که ما خودمون رو بزنیم به کوچه ی کچل چپ ، مگه تستراله می فهمه که ما اون رو نمی بینیم ؟
پپسی و بولوز ببخشید پرسی و بلیز :
آنی مونی که دید اینا نمی فهمند گفت : نفهما چرا نمی فهمید می گم تسترال ها که نمی فهمن ما اونا رو نمی بینیم ما هم به روی خودمون نیاریم که نمی تونیم اونا رو ببینیم ، این جوری هم می تونیم اون مادمازل رو پیدا کنیم .
پرسی که با شنیدن اسم مادمازل دوباره به یاد رولهای بیناموسی اش افتاده بود با ضربه ی ماهیتابه ی آنی مونی بر روی صورتش مواجه شد .
از آن طرف گابریل بالای گودال وایستاده بود و داشت تو گودال رو نگاه می کرد تا ببینه برای چی اون سه تا مرگ خوار یهو توی گودال پریدند. با خودش می گفت :(با لهجه ی شنبه و چهار شنبه )
- ها ! اون دو تا مورگخوار برا چَه پایین رفتندسج ؟ ها ؟ مَگم نکِنه آن پایین خفری بیده ؟ یک روز بر خانه نشسته بودیم یکدفعه دیدیم نشانم می سوزه ! نشان رو برداشتم ببینم کیه دیدم لرده ....
- هوی گابریل تو یه خانم خشگل ولی نه به زیبایی من اینورا ندیدی ؟
- ها؟ نه بلا چی می خری برام؟ اتفاقاً خودم هم دنبال اون بیدم وبینم نکنه داری برای من نیرنگ می کنی؟ بر علیه ی من پیش لرد نیرنگ می کنی ؟ ای نامرد نیرنگ باز !
بلاتریکس که از این طرز صحبت با او خوشش نیامده بود گفت :
شات آپ احمق ، تو عددی نیستی که برات نیرنگ بکنم ، خیلی تحفه ای ؟ لرد اعظم دید تو نیومدی منو فرستاد دنبال اون زن آر یو آندرستند ؟
- چه گفتی ؟ فحش دادی ؟
- چی می گی خرفت ،من انگلیسی صحبت کردم ؟
-چه ؟ از کی یاد گرفتی ؟
- یه مدته دارم می رم زبان تا بتونم کلاسم رو بالاتر ببرم ...
- به منم یاد می دی ؟
- البته ، راستی گابریل ...
آن دو مرگ خوار آن قدر جذب صحبت با هم شدند که اصلاً مامورت لرد کچل و ماجرای آن زن زیبا را از یاد بردند .
در آن پایین پرسی و بیلیز و این و آن ببخشید آنی مونی همچنان دنبال آن زن می گشتند .
پرسی که خیلی عصبی بود
گفت :
- یکی نیست به این کچل خان بگه که اتاق تسترال ها می خواد چکار ؟ این لرد هم هرچیزی می بینی جو اون فیلم می گیرتش .
آنی مونی و بلیز:
چی گفتی پرسی ؟ توهین کردی به لرد؟
-
چی کی ؟ من ؟ من الآن حرفی زدم ، می گم چه هوشی داره این لرد .
آن ها همچنان داشتند به راهشان ادامه می دادن که کسی ضربه ای از پشت به آنی مونی زد . آنی برگشت و گفت :
- بلیز مگه بازم دلت ساتور های منو می خواد ؟
-
نه چرا ؟
- مردکه ی احمق پس چرا می زنی ؟
بلیز می خواست جواب بدهد که ضربه ای به او و پرسی وارد شد .
آنها برگشتند تا ببینند چه کسی آنها را می زند که دوباره ضربه ای بهشان خورد ....
نقد شود
- می گم بهتره که ما خودمون رو بزنیم به کوچه ی کچل چپ ، مگه تستراله می فهمه که ما اون رو نمی بینیم ؟
پپسی و بولوز ببخشید پرسی و بلیز :
آنی مونی که دید اینا نمی فهمند گفت : نفهما چرا نمی فهمید می گم تسترال ها که نمی فهمن ما اونا رو نمی بینیم ما هم به روی خودمون نیاریم که نمی تونیم اونا رو ببینیم ، این جوری هم می تونیم اون مادمازل رو پیدا کنیم .
پرسی که با شنیدن اسم مادمازل دوباره به یاد رولهای بیناموسی اش افتاده بود با ضربه ی ماهیتابه ی آنی مونی بر روی صورتش مواجه شد .
از آن طرف گابریل بالای گودال وایستاده بود و داشت تو گودال رو نگاه می کرد تا ببینه برای چی اون سه تا مرگ خوار یهو توی گودال پریدند. با خودش می گفت :(با لهجه ی شنبه و چهار شنبه )
- ها ! اون دو تا مورگخوار برا چَه پایین رفتندسج ؟ ها ؟ مَگم نکِنه آن پایین خفری بیده ؟ یک روز بر خانه نشسته بودیم یکدفعه دیدیم نشانم می سوزه ! نشان رو برداشتم ببینم کیه دیدم لرده ....
- هوی گابریل تو یه خانم خشگل ولی نه به زیبایی من اینورا ندیدی ؟
- ها؟ نه بلا چی می خری برام؟ اتفاقاً خودم هم دنبال اون بیدم وبینم نکنه داری برای من نیرنگ می کنی؟ بر علیه ی من پیش لرد نیرنگ می کنی ؟ ای نامرد نیرنگ باز !
بلاتریکس که از این طرز صحبت با او خوشش نیامده بود گفت :
شات آپ احمق ، تو عددی نیستی که برات نیرنگ بکنم ، خیلی تحفه ای ؟ لرد اعظم دید تو نیومدی منو فرستاد دنبال اون زن آر یو آندرستند ؟
- چه گفتی ؟ فحش دادی ؟
- چی می گی خرفت ،من انگلیسی صحبت کردم ؟
-چه ؟ از کی یاد گرفتی ؟
- یه مدته دارم می رم زبان تا بتونم کلاسم رو بالاتر ببرم ...
- به منم یاد می دی ؟
- البته ، راستی گابریل ...
آن دو مرگ خوار آن قدر جذب صحبت با هم شدند که اصلاً مامورت لرد کچل و ماجرای آن زن زیبا را از یاد بردند .
در آن پایین پرسی و بیلیز و این و آن ببخشید آنی مونی همچنان دنبال آن زن می گشتند .
پرسی که خیلی عصبی بود
گفت :- یکی نیست به این کچل خان بگه که اتاق تسترال ها می خواد چکار ؟ این لرد هم هرچیزی می بینی جو اون فیلم می گیرتش .
آنی مونی و بلیز:
چی گفتی پرسی ؟ توهین کردی به لرد؟ -
چی کی ؟ من ؟ من الآن حرفی زدم ، می گم چه هوشی داره این لرد . آن ها همچنان داشتند به راهشان ادامه می دادن که کسی ضربه ای از پشت به آنی مونی زد . آنی برگشت و گفت :
- بلیز مگه بازم دلت ساتور های منو می خواد ؟
-
نه چرا ؟ - مردکه ی احمق پس چرا می زنی ؟
بلیز می خواست جواب بدهد که ضربه ای به او و پرسی وارد شد .
آنها برگشتند تا ببینند چه کسی آنها را می زند که دوباره ضربه ای بهشان خورد ....
نقد شود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/3/3 11:37:39
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟ 

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/19
آخرین ورود: جمعه 13 آبان 1390 18:39
از: گروه همیشه پیروز گریفیندور
پستها:
527

سه مرگخوار ابتدا لحظاتی به هم خیره شدند، بعد به گودال تسترالها نگاه کردند و بعد هرسه نفر همزمان داخل گودال پریدند....
پرسی:از همون اول بهت گفتم این یارو خیلی مهمه.از رژلبش معلوم بود...احمق.یکم فکر نکرد قبل از این که بندازیش.
آنی مونی با سرعت نور به ته گودال نزدیک میشد.لب و لوچش بخاطر سرعت زیادشون به دماغش چشپیده بود.و با ترس مرگش رو جلوی چشمای پر اشکش میدید.
_ پرسی.این تسترالایی که میگن آشپزا رو هم میخورن؟
_آشپز که هیچی نیییست.اونا خود لرد رو هم میخورن.
سه مرگخوار بعد از سه دقیقه ول گشتن در هوا،بالاخره با صدای وحشت ناکی به کف چاه برخورد کردند.
بلیز با حسرت به چیزی که تا سه دقیقه پیش چوب جادویی نامیده میشد نگاه کرد و سعی کرد از رو زمین بلند بشه
_چوبم شکست...تنها یار ویاورم شکست.تنها دوستی که بجز مرلینگاها همجا بامن بود از بین رفت.
پرسی که مشغول جمع کردن باقیمانده آنی مونی بود نگاهی به چوب بلیز انداخت و بدور وبر خود خیره شد.
_میگم چجای ترسناک و تاریکیه.
انی مونی گردنش رو 180 درجه چرخوند تا سرجاش قرار بگیره.
_بابا اینجا که هنوز آفتاب درنیومده.اینا هم فکر کنم خوابن.ماهم بهتره مادموازلو پیدا کنیم دربریم.
دو مرگخوار چوب جادوییشنو از تو جیبشون دراوردند. بلیز هم ادای دراوردن چوب از تو جیش رو دراورد.
-لوموس
آنی مونی نگاهی به چوب روشن شده پرسی کرد و خطاب به دو مرگخوار گفت:
میگم برای دیدن تسترال ها حتما باید مردن کسی رو دیده باشی؟
_اوهوم
_دیدن مردن حیون هم حسابه؟
بلیز نگاه مشکوکی به انی مونی کرد و چوب شکستش رو تو جیب رداش گذاشت.
_فکر نمیکنم.مگه تو کسی رو ندیدی بمیره؟
آنی مونی نگاهی از ترس و خجالت به بلیز و پرسی کرد و به آرومی جواب داد:
نه...خب من..من با چشمهای بسته میکشم
تو و پرسی دیدید مگه؟
پرسی:من معمولا نمیکشم.فقط ترسوها آدم میکشن
بلیز: منم کشتم ولی الان یادم نیست.
آنی مونی نگاهی به دور وبر خود کرد.
_پس ممکنه دور وبر ما پر تسترال باشه و ما نتونیم ببینیمشون؟
_____________________
پرسی:از همون اول بهت گفتم این یارو خیلی مهمه.از رژلبش معلوم بود...احمق.یکم فکر نکرد قبل از این که بندازیش.
آنی مونی با سرعت نور به ته گودال نزدیک میشد.لب و لوچش بخاطر سرعت زیادشون به دماغش چشپیده بود.و با ترس مرگش رو جلوی چشمای پر اشکش میدید.
_ پرسی.این تسترالایی که میگن آشپزا رو هم میخورن؟
_آشپز که هیچی نیییست.اونا خود لرد رو هم میخورن.
سه مرگخوار بعد از سه دقیقه ول گشتن در هوا،بالاخره با صدای وحشت ناکی به کف چاه برخورد کردند.
بلیز با حسرت به چیزی که تا سه دقیقه پیش چوب جادویی نامیده میشد نگاه کرد و سعی کرد از رو زمین بلند بشه
_چوبم شکست...تنها یار ویاورم شکست.تنها دوستی که بجز مرلینگاها همجا بامن بود از بین رفت.
پرسی که مشغول جمع کردن باقیمانده آنی مونی بود نگاهی به چوب بلیز انداخت و بدور وبر خود خیره شد.
_میگم چجای ترسناک و تاریکیه.

انی مونی گردنش رو 180 درجه چرخوند تا سرجاش قرار بگیره.
_بابا اینجا که هنوز آفتاب درنیومده.اینا هم فکر کنم خوابن.ماهم بهتره مادموازلو پیدا کنیم دربریم.
دو مرگخوار چوب جادوییشنو از تو جیبشون دراوردند. بلیز هم ادای دراوردن چوب از تو جیش رو دراورد.
-لوموس
آنی مونی نگاهی به چوب روشن شده پرسی کرد و خطاب به دو مرگخوار گفت:
میگم برای دیدن تسترال ها حتما باید مردن کسی رو دیده باشی؟
_اوهوم
_دیدن مردن حیون هم حسابه؟
بلیز نگاه مشکوکی به انی مونی کرد و چوب شکستش رو تو جیب رداش گذاشت.
_فکر نمیکنم.مگه تو کسی رو ندیدی بمیره؟
آنی مونی نگاهی از ترس و خجالت به بلیز و پرسی کرد و به آرومی جواب داد:
نه...خب من..من با چشمهای بسته میکشم
تو و پرسی دیدید مگه؟پرسی:من معمولا نمیکشم.فقط ترسوها آدم میکشن

بلیز: منم کشتم ولی الان یادم نیست.
آنی مونی نگاهی به دور وبر خود کرد.
_پس ممکنه دور وبر ما پر تسترال باشه و ما نتونیم ببینیمشون؟
_____________________
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/3/1 16:24:41
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/11/06
تولد نقش: 1386/11/13
آخرین ورود: سهشنبه 11 فروردین 1405 06:40
از: ت متنفرم غریبه نزدیک!
پستها:
826

ساحره که حالا دیگر به هوش آمده بود و سر وته از دستان پرسی، بر بالای گودال تسترال ها تاب می خورد، فریاد زد:«احمق ها! من مهمون لرد سیاهم که خیلی هم براش مهمم! همین الان منو بذارید زمین!
»
بلیز ابرویش را بالا برد:«مهمون لرد سیاه که خیلی هم براش مهمه؟
»
پرسی گفت:«آنی؟! یادت میاد چه اتفاقی برای آخرین نفری که خودشو مهمون لرد سیاه معرفی کرد افتاد؟
»
آنی مونی:«
همون که می گفت خیلی مهمه؟»
پرسی:«اوهوم.»
آنی مونی لحظاتی در رویایی شیرین فرو رفت و سپس گفت:«آره، یادش بخیر! ارباب هنوزم بهم میگه چرا دیگه از اون استیک های خوشمزه درست نمی کنی!»
ساحره که دید کسی حرفش را باور نکرده جیغ کشید:«ولم کنید! من مهمون لردم. استیک خوشمزه دیگه چه کوفتیه؟ من تمام این برخوردهای زشت رو به لرد سیاه گزارش می دم. ولم کنید! گفتم ولم کن، مرگخوار موقرمز!»
بلیز با خونسردی گفت:«ولش کن، پرسی!»
درست در همان لحظه ای که پرسی، ساحره را بر بالای گودال تسترالها رها کرد، ناگهان در باز شد و گابریل وارد اتاق شد:«سلام بچه ها! این دور و برا یه ساحره ندیدین؟ ظاهرا مهمون لرد سیاهه و خیلی هم براش مهمه!
»
سه مرگخوار ابتدا لحظاتی به هم خیره شدند، بعد به گودال تسترالها نگاه کردند و بعد هرسه نفر همزمان داخل گودال پریدند.
»بلیز ابرویش را بالا برد:«مهمون لرد سیاه که خیلی هم براش مهمه؟
»پرسی گفت:«آنی؟! یادت میاد چه اتفاقی برای آخرین نفری که خودشو مهمون لرد سیاه معرفی کرد افتاد؟
»آنی مونی:«
همون که می گفت خیلی مهمه؟»پرسی:«اوهوم.»
آنی مونی لحظاتی در رویایی شیرین فرو رفت و سپس گفت:«آره، یادش بخیر! ارباب هنوزم بهم میگه چرا دیگه از اون استیک های خوشمزه درست نمی کنی!»
ساحره که دید کسی حرفش را باور نکرده جیغ کشید:«ولم کنید! من مهمون لردم. استیک خوشمزه دیگه چه کوفتیه؟ من تمام این برخوردهای زشت رو به لرد سیاه گزارش می دم. ولم کنید! گفتم ولم کن، مرگخوار موقرمز!»
بلیز با خونسردی گفت:«ولش کن، پرسی!»
درست در همان لحظه ای که پرسی، ساحره را بر بالای گودال تسترالها رها کرد، ناگهان در باز شد و گابریل وارد اتاق شد:«سلام بچه ها! این دور و برا یه ساحره ندیدین؟ ظاهرا مهمون لرد سیاهه و خیلی هم براش مهمه!
»سه مرگخوار ابتدا لحظاتی به هم خیره شدند، بعد به گودال تسترالها نگاه کردند و بعد هرسه نفر همزمان داخل گودال پریدند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/07
تولد نقش: 1385/12/02
آخرین ورود: یکشنبه 15 فروردین 1400 14:58
از: 127.0.0.1
پستها:
1391

گابریل به آرامی و با قدم های شمرده به سمت راهرویی که مهمان لرد سایه از اون برای رسیدن به دفتر کار لرد! استفاده میکرد حرکت میکنه. به هیچ وجه علاقه نداره جلوی مهمان بسیار مهم لرد سیاه خز و خیل به نظر برسه!
سه مرگخوار ارزشی به هماره محموله غذاییشون هم که در ظاهر همون مهمان لرد سایه میباشد به طرف گابریل حرکت میکنن و چون اتفاقات خز معمولا دو بار در یک روز تکرار نمیشه بدون هیچ برخورد یا جلب توجه خاصی از کنار هم رد میشن و به دنبال کار و زندگی خود میروند ( نقطه سر خط)
سه مرگخوار به سرعت به سمت اتاق تسترالها رفته و وارد اتاق میشوند تا اولین غذای این موجودات بدبخت را به خوردشان بدهند ( بد بخت از این نظر که مسئولیت غذا دهی به این جانوران بر عهده بوق ترین اشخاص حال حاظر خانه ریدل و حومه گذارده شده است)
مرگخوار ها با کمال دقت غذای مربوطه را از بسته بندی دوباره مربوطه خارج کرده و آماده میشوند که طی یک حرکت اسلو موشن و نمایشی این مهمان محترم لرد سیاه را در حلقوم تسترالها وارد نماییند که ناگهان :
_ پرسی؟
_ بله؟
_ یه سوال فنی؟
_ بپرس عزیزم!
_ این دختره که مرخوار نیست چطوری تونسته بود وارد خونه ریدل بشه؟ اون هم با این همه نگکهبان و تدابیر امنیتی؟
_ کدوم دختره؟
_ احمق! بزنم لهت کنم؟ همین که الان پای مبارکش در دستان نا مبارک تو گرفتاره !
دقایقی بعد ( بعد از اندکی تفکر توسط بلیز و پرسی برای درک صحیح مفهمو این حرف)
_ مااااااااااااااااااااااااااااااا ! یعنی این کی میتونه باشه؟
سه مرگخوار ارزشی به هماره محموله غذاییشون هم که در ظاهر همون مهمان لرد سایه میباشد به طرف گابریل حرکت میکنن و چون اتفاقات خز معمولا دو بار در یک روز تکرار نمیشه بدون هیچ برخورد یا جلب توجه خاصی از کنار هم رد میشن و به دنبال کار و زندگی خود میروند ( نقطه سر خط)
سه مرگخوار به سرعت به سمت اتاق تسترالها رفته و وارد اتاق میشوند تا اولین غذای این موجودات بدبخت را به خوردشان بدهند ( بد بخت از این نظر که مسئولیت غذا دهی به این جانوران بر عهده بوق ترین اشخاص حال حاظر خانه ریدل و حومه گذارده شده است)
مرگخوار ها با کمال دقت غذای مربوطه را از بسته بندی دوباره مربوطه خارج کرده و آماده میشوند که طی یک حرکت اسلو موشن و نمایشی این مهمان محترم لرد سیاه را در حلقوم تسترالها وارد نماییند که ناگهان :
_ پرسی؟
_ بله؟
_ یه سوال فنی؟
_ بپرس عزیزم!
_ این دختره که مرخوار نیست چطوری تونسته بود وارد خونه ریدل بشه؟ اون هم با این همه نگکهبان و تدابیر امنیتی؟
_ کدوم دختره؟
_ احمق! بزنم لهت کنم؟ همین که الان پای مبارکش در دستان نا مبارک تو گرفتاره !
دقایقی بعد ( بعد از اندکی تفکر توسط بلیز و پرسی برای درک صحیح مفهمو این حرف)
_ مااااااااااااااااااااااااااااااا ! یعنی این کی میتونه باشه؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

آني موني نگاهي به ساتور تميز و براقش كرد.لبخند مخوفي زد.تصور بليز و پرسي درون گودال پر از تسترالهاي گرسنه بسيار لذتبخش بود.
-.ببينين.اين تسترالها توسط لرد سياه تربيت شدن و بسيار با ارزش هستن.براي همين نبايد هر آت آشغالي رو بخورن.بايد در انتخاب غذاشون دقت كنيم.براي شروع ميتونيم بارتي رو به خوردشون بديم.هم اصيله.هم مرگخواره و هم به هيچ دردي نميخوره.
صداي غرش تسترالها حرف آني موني را قطع كرد.پرسي در اتاق تسترالها را با دقت بست.
-خب..من چند دقيقه قبل پيش ارباب بودم.ارباب داشت با من بحث ميكرد.ميدونين كه ارباب علاقه خاصي به صحبت كردن با من داره.كلا ارباب هر وقت حوصلش سر بره منو احضار ميكنه.ميگه وجود من بهش آرامش ميده.مخصوصا تن صدام و لحن حرف زدنم اونو به آينده اميدوار ميكنه.كلا ارباب بدون من قادر به ادامه زندگي نيست.لقب جديد من ميدونين چيه؟پرسي هوركراكس.آره.فقط به خاطر علاقه شديد لرد به من...
ساتور آني موني با حالت تهديد آميزي برق زد.پرسي ساكت شد.آب دهانش را قورت داد.
-خب..چيزه..برگرديم سر اصل مطلب.ارباب گفت كه به شما بگم كاملا مواظب تغذيه اين تسترالها باشين.چون ارباب خيلي باهاشون كار داره حالا بهتره بريم دنبال غذا.
سه مرگخوار در راهروهاي مخوف خانه ريدل به دنبال غذا براي تسترالها به راه افتادند.
-مرگخوارا رو كه نميشه بديم بهشون.لرد قيمه قيمه مون ميكنه.محفليا رو بخورن مسموم ميشن.پس بايد كي رو....
برخورد شديد پرسي با ساحره جواني كه از روبرو مي آمدباعث شد هر يك به كناري پرت شوند.پرسي فورا از جا بلند شد و براي كمك به ساحره جلو رفت..
-اوه.منو ببخشيد خانم.حواسم پرت شده بود.
پرسي دست ساحره را گرفت و از روي زمين بلندش كرد.درست در همين لحظه چشمش به ساعد دست چپ ساحره افتاد...هيچ علامت شومي وجود نداشت.ساحره مرگخوار نبود.
چشمان پرسي برقي زد.بدون اينكه ساحره متوجه شود اشاره اي به بليز و آني موني كرد.
همه چيز در چند ثانيه اتفاق افتاد.
آني موني پريد و رداي خواب لرد سياه را _كه براي اتو كردن به او داده شده بود _روي سر ساحره انداخت.بليز چوب دستي ساحره را گرفت و پرسي فورا بيهوشش كرد.
اتاق لرد سياه
لرد سياه رداي سياه براقش را كه فقط براي جلسه هاي مهم به تن ميكرد پوشيده بود.به گابريل اشاره كرد كه ميتواند از اتاق خارج شود.
-ميتوني بري.خوب متوجه شدي كه چي گفتم؟اين مهمون براي من خيلي مهمه.قراره اطلاعات مهمي به من بده.در نهايت احترام اونو به اتاقم راهنمايي كنين.ديوانه سازها اطلاع دادن كه اون چند دقيقه پيش وارد خانه ريدل ها شده.
سه مرگخواربا لبخند پيروز مندانه اي ساحره ناشناس را كشان كشان بطرف اتاق تسترالها ميبردند.
-.ببينين.اين تسترالها توسط لرد سياه تربيت شدن و بسيار با ارزش هستن.براي همين نبايد هر آت آشغالي رو بخورن.بايد در انتخاب غذاشون دقت كنيم.براي شروع ميتونيم بارتي رو به خوردشون بديم.هم اصيله.هم مرگخواره و هم به هيچ دردي نميخوره.
صداي غرش تسترالها حرف آني موني را قطع كرد.پرسي در اتاق تسترالها را با دقت بست.
-خب..من چند دقيقه قبل پيش ارباب بودم.ارباب داشت با من بحث ميكرد.ميدونين كه ارباب علاقه خاصي به صحبت كردن با من داره.كلا ارباب هر وقت حوصلش سر بره منو احضار ميكنه.ميگه وجود من بهش آرامش ميده.مخصوصا تن صدام و لحن حرف زدنم اونو به آينده اميدوار ميكنه.كلا ارباب بدون من قادر به ادامه زندگي نيست.لقب جديد من ميدونين چيه؟پرسي هوركراكس.آره.فقط به خاطر علاقه شديد لرد به من...
ساتور آني موني با حالت تهديد آميزي برق زد.پرسي ساكت شد.آب دهانش را قورت داد.
-خب..چيزه..برگرديم سر اصل مطلب.ارباب گفت كه به شما بگم كاملا مواظب تغذيه اين تسترالها باشين.چون ارباب خيلي باهاشون كار داره حالا بهتره بريم دنبال غذا.
سه مرگخوار در راهروهاي مخوف خانه ريدل به دنبال غذا براي تسترالها به راه افتادند.
-مرگخوارا رو كه نميشه بديم بهشون.لرد قيمه قيمه مون ميكنه.محفليا رو بخورن مسموم ميشن.پس بايد كي رو....

برخورد شديد پرسي با ساحره جواني كه از روبرو مي آمدباعث شد هر يك به كناري پرت شوند.پرسي فورا از جا بلند شد و براي كمك به ساحره جلو رفت..
-اوه.منو ببخشيد خانم.حواسم پرت شده بود.
پرسي دست ساحره را گرفت و از روي زمين بلندش كرد.درست در همين لحظه چشمش به ساعد دست چپ ساحره افتاد...هيچ علامت شومي وجود نداشت.ساحره مرگخوار نبود.
چشمان پرسي برقي زد.بدون اينكه ساحره متوجه شود اشاره اي به بليز و آني موني كرد.

همه چيز در چند ثانيه اتفاق افتاد.
آني موني پريد و رداي خواب لرد سياه را _كه براي اتو كردن به او داده شده بود _روي سر ساحره انداخت.بليز چوب دستي ساحره را گرفت و پرسي فورا بيهوشش كرد.
اتاق لرد سياه
لرد سياه رداي سياه براقش را كه فقط براي جلسه هاي مهم به تن ميكرد پوشيده بود.به گابريل اشاره كرد كه ميتواند از اتاق خارج شود.
-ميتوني بري.خوب متوجه شدي كه چي گفتم؟اين مهمون براي من خيلي مهمه.قراره اطلاعات مهمي به من بده.در نهايت احترام اونو به اتاقم راهنمايي كنين.ديوانه سازها اطلاع دادن كه اون چند دقيقه پيش وارد خانه ريدل ها شده.
سه مرگخواربا لبخند پيروز مندانه اي ساحره ناشناس را كشان كشان بطرف اتاق تسترالها ميبردند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج