-اخ،اخ...چه شبی بودها!
-چطور مگه؟
-خیلی بدن درد داشتم خب!
-اهان...سه روز شده میگم بیا بریم بیمارستان سنت مانگ...
-نه،نه حرفشم نزن!
-بابا هلنا میگم بدن دردت داره اذیتت میکنه،چرا به حرف هام گوش نمیدی؟
-اذیت!اذیت!نه بابا این بدن درد مورچه رو هم از پا در نمیاره منو بخواد در بیاره؟
-به خدا به نفعته...بابا اصلا من به همه ی شفادهنده های بخش"درد مفاصل بدن" تذکر میدم اون روز ترومنو از انجا به یه بخش دیگه ببرن؛چطوره؟
-نه،عمرا،عبدا،تا وقتی ترومن تو بیمارستانه من پام رو هم اونجا نمی زارم؛ نمی خوام دعوا را بیوفته اخه!
-بابا عقل و منطقت درسته ولی به خاطر مرلین هم که شده بیا بریم بیمارستان هلنا!
این صدای هلنا و گابریل بود که کل فضای کلاس تغییرشکل رو پر کرده بود.هلنا از سه روز پیش دچار بدن دردی شدید بود،ولی نمی خواست به بیمارستان سنت مانگو بره!
چون سه هفته پیش گابریل ترومن در کلاس مراقبت از موجودات جادویی صدمه دیده بود و به سنت مانگو منتقل شده بود...
-هلنا،به خاطر خدا،من،مرلین و هرکی که برات عزیزه بیا بریم سنت مانگو!
-پوففف،جون خیلی ها برام عزیزه؛بریم که تا این بدن درده خوب شه تو منو روانی می کنی گابریل!
-اخیشم،بالاخره!
بیمارستان سنت مانگو:
-بعدی!
-سلام
-سلام خانم چیکار براتون میتونم بکنم؟
-ببخشید دوست من خانم هل...
-واییی!خانم هلنا ریونکلاو بزرگ تشیف اوردن سنت مانگو،مادرتون خیلی پیش ما میومد.
-سلام...بله میدونم مامانم چقدر اینجارو دوست داشت،ولی من برعکس مامانم هستم؛هرکاری اون میکنه،من برعکسشو میکنم چه بد باشه چه خوب!
-اممم...امم خانم ریونکلاو بفرمایید چیکار براتون میتون...
گابریل با فریاد گفت...
-داشتم میگفتم"دوست عزیزم هلنا دچار بدن درد شدید شده،نمی تونی درک کنی بگو بریم یه جای دیگه!
-خانم محترم من شما رو به ارامش دعوت میکنم؛درضمن خود خانم ریونکلاو زبون دارند!
-بعله دارم اما میخوام دوستم حرف بزنه،مشکلیه؟
-نه...نه البته شما نباید به خودتون فشار بیارید؛امممم...بفرمایید راهنماییتون میکنم به سمت بخش مخصوص!
طبقه ی سوم(بخش مخصوص):
-پیییسس،پیسسست،گب،گبی!
-هیس،ساکت چیه؟
-این خانمه قراره کلمونو بخوره بیا برگردیم!
-چییی؟حرفشم نزن،به زور اوردمت...قبوله قراره کلت رو بخوره ولی ارزش داره !
-نه نداره برای من! برای تو شای...
-میشه بس کنی؟من فقط سلامت تو رو میخوام همین!حالا هم بس کن!
پایان.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







باید برم واقعا خونه سالمندان؟

من فقط خیلی مادر بدی هستم.

بفرمایید آقا ... بفرمایید وقت ما رو نگیرید.
اگه من برم میان اینجا دیوار میکشنا! 
ولی باید یه اسمی بگید که من تو پروندتون درج کنم. شما ندونید کی بدونه؟ 



معمولا خودم رانندگی میکنم.




پس اینایی که نوشتم چیه؟ اصلا چرا همون اولش نگفتی و وقتمون رو گرفتی؟ شد شونصدتا!