جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  43 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1396 06:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- برین کنار ببینم ... برین کنار! اهم! ببخشید ...

- مــَــــــلــــــــه؟ [بله به زبان منشی ای!]

- اوه! شما وضعیت تاهلتون چطوریاس؟

- برین کنار ... راهو باز کنید ... تو اومدی جلو که اینو بپرسی رودلف؟

- گیر نده تو این وضعیتا! خانم بعدا در اون مورد صحبت می‌کنیم ... ارباب ما رو کجا بردن؟

- اسمشون؟

- ارباب قدرقدرت قوی شوکت!

- کسی به این نام رو این جا نیاوردن.

- خانم این چشمش به توی ورپریده‌ی بی اصل و نسب افتاده معلوم نیست چی می‌گه! بزن لرد سیاه.

- ایشون هم این جا بستری نیستن.

این بار نوبت کراب بود که خودش را از میان سیل بیماران به پذیرش برساند. جمعیتی که این بار بدون نیاز به تنه و طلسم و داد و بیداد، به صورت خودجوش از مسیر کراب کنار می‌رفتند تا مبادا با او برخورد کنند.

- عه وا زن و شوهر خوب به هم میاینا! یکی از یکی خنگ تر. اینا که اربابو به این اسم نمی‌شناسن ... خانومم بزن اسمشونبر!

- اســ ... مشو ... نبر ... نداریم گلم.

- ای بابا! پس اسم ارباب چیه؟

در حالی که مرگخواران به دنبال محل بستری شدن اربابشان می‌گشتند، آمبولانس جادویی حامل اربابشان پشت ترافیک حاصل از تظاهرات مشنگی مانده بود و او هر لحظه خون بیشتری از دست می‌داد.

تصویر تغییر اندازه داده شده


همچنان خبری از لرد نشده بود و مرگخواران در سنت مانگو ول می‌چرخیدند! مورفین به داروخانه رفته و سعی داشت مسئول مربوطه را مجاب کرده و از او مورفین بگیرد. بانز، سر جادوگری که نیمه بالایی بدنش را از دست داده بود را روی شانه اش گذاشته و او را دلداری می‌داد:

- خیلی زود باهاش کنار میای. معلولیت محدودیت نیست ... من سال هاست هیچی ندارم، هیچ مشکلی هم ندارم. باز تو برو مرلینو شکر کن که یه چیزایی داری!

کراب به بخش زیبایی رفته و از ساحره‌ای که به نظر ورم کرده می‌رسید، در مورد بوتاکس پرس و جو می‌کرد. رودلف نیز در همان نزدیکی نشسته بود و ساحره‌هایی را دید می‌زد که بدون کمالات وارد اتاق عمل شده و با کوهی از کمالات از آن خارج می‌شدند.

- آره خلاصه تو بوتاکس و لیفتینگ کارش حرف نداره ... ولی از کاشت موش اصلا راضی نیستم ... هی می‌گه صبر کن کامل که دربیاد درست می‌شه ... چی چیو صبر کن آخه! الان یک ماه از کاشت گذشته ... معلومه که این موها فره!

از قضا هکتور نیز در آن لحظه از آن بخش می‌گذشت ...

- این که غصّه نداره! معجون مو صاف کن بدم؟

کراب می‌خواست به دوستش بگوید که این پیشنهاد را نپذیرد اما جرات نداشت!

- تو ... یه الف بچه ... چطور جرات می‌کنی به ساحره با اصل و نسبی مثل من بگی ساکت باشه؟ کروشیو! یالا ... بیار پایین دستتو!

حراست سنت مانگو که توان دخالت را در خود نمی‌دیدند، با دارالمجانین تماس گرفتند تا آن‌ها در مورد بلاتریکس وارد عمل شوند.

- همراه آقای ولدمورت ... همراه آقای ولدمورت به بخش پذیرش.

لودو که مشغول بیخ دیواری بازی کردن با یک مورد قطع نخاعی بود، فرصت را غنیمت شمرد و بیخیال سکه‌های لپرکانش شد و دوان دوان خود را پیش از سایرین به پذیرش رساند تا بلکه پس از به هوش آمدن لرد، به عنوان کسی که همراهی او را برعهده گرفته بتواند به وی نزدیک شود.

- همراه آقای ولد ...
- هیس ... همراه ایشون منم! لازم نیست صدا کنید.
- لطفا این فاکتور رو ببرید صندوق و پرداخت کنید تا ایشون رو بستری کنیم. آقا! با شمام!
- بله؟ کی؟ من؟
- بله دیگه! مگه شما همراه آقای ولدمورت نیستین؟!
- من؟! نه!
- مگه الان نگفتین ...
- من فکر کردم با همراه آقای ولدبیگی کار دارین خودمو انداختم وسط!
- خوب پس فاکتور ایشون رو پرداخت کنید!
- فاکتور کیو؟!
- آقای ولدبیگی!
- ایشونم الان دارن بستری می‌شن؟ خانم من غلط کردم! من همراه هیچ ولد...ی نیستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده


لرد سیاه به مانند بادکنکی که خالی شده باشد با بدنی مچاله روی تخت افتاده بود و مرگخواران از پشت شیشه به تماشای او ایستاده بودند. درب اتاق مجاور که روی سر در آن عبارت «اهدای خون، اهدای زندگی» خودنمایی می‌کرد باز شد و چند مرگخوار غرغر کنان خارج شدند.

- ساحره به خون چه ربطی داره آخه! می‌خواین نگیرین خوب بگین نمی‌گیریم ... شیریا!

- بی عرضه‌ها! این همه رگبرگ ... می‌گن رگ پیدا نمی‌کنیم! کورین!

- خون خودتون کمه! من ماه به ماه چکاپ کامل می‌کنم هیچ وقت کم خونی نداشتم!

- مشنگن که مشنگن! ارباب اینطوری رو تخت بیفته بهتره یا با خون من به حیات برگرده؟

دکتر از اتاق اهدای خون خارج شد و رو به مرگخواران کرد گفت:

- آقایون! خانوما! وضع آقای ولدمورت اصلا خوب نیست. ایشون هرچه سریع تر به خون نیاز دارن. اگر نگران ایشون هستین یه کاری بکنین.

- واشتین ببینم ... من که نمردم! اژ من بگیرین.

- شما گروه خونیت چیه؟

- اشیل شیاه! یعنی همون منفی!

- گروه خونی می‌دونی چیه شما اصلا؟!

- آهان ... خیالت تخت! خونم ناب نابه! با یه قطرش می‌ری فژا.

- ول کن آقا ... ایشون اقوام نزدیک و درجه یکی نداره؟

- اونم خودمم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 دی 1396 00:46
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا و لرد بصورت اتفاقی سایت جادوگران رو کشف و در اون ثبت نام کردن. انتخابات وزارت تموم شده و الان ترین ها داره برگزار می شه. لرد اصرار داره همه رنک ها رو خودش بگیره. برای گرفتن همه رنک ها تصمیم می گیره زخمی مثل زخم هری پاتر رو پیشونیش ایجاد کنه. ولی با اشتباه ادوارد، زخمش به جای صاعقه شبیه ضربدر می شه.

....................

-اصلاحش کنید. یکی بیاد ضربدر ما رو صاعقه کنه.

ظاهرا لرد سیاه هنوز متوجه وخامت اوضاع نشده بود. برای همین مرگخواران چند ثانیه ای صبر کردند که لرد متوجه وخامت اوضاع بشود!

که شد!

-صورت ما چرا داره خیس می شه؟ بارون می باره؟ ما تمایلی نداریم تو اتاقمون بارون بباره. هواشناسی سیاه چرا در این مورد چیزی نگفت؟ همین امروز هوای اتاق ما رو آفتابی همراه با وزش باد پیش بینی کرد. کو باد؟ باد کو؟

کسی جوابی نداد.

-لال شدین؟ این قطراتی که از سرو روی ما می چکه قطره های بارونن دیگه؟...یکی بگه که بارونن...عصبانی نمی شیم. این قطره ها فقط کمی سرخ هستن. اونم اشکالی نداره. اصلا در اثر شکست نور اینطور به نظر می رسن. رز...بگو که این آبه...بگو این خون اصیل و باارزش ما نیست...

رز زیر لب جواب داد:
-وقتی شما اینطور می فرمایین حتما نیست خب ارباب...

زخم عمیقی روی پیشانی لرد ایجاد شده بود...و لرد همینطور داشت خون از دست می داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 آبان 1396 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ادوارد سرجاش خشک می‌شه و نفس مرگخوارا هم تو سینه‌شون حبس می‌شه.

- ای ابله! چطور جرات می‌کنی وسیله‌ای که راه ما رو برای گرفتن رنک باز می‌کرد از دستمون بکشی! ... ما... ما چرا حس می‌کنیم چیزی رو پیشونیمون در حال قل خوردنه؟

به نظر میومد لرد هنوز متوجه اتفاقی که افتاده بود نشده. به آرومی دستشو بلند می‌کنه و به سمت پیشونیش می‌بره.
در این حین مرگخوارا با ایما و اشاره و پیست‌پیست‌کنان به ادوارد می‌فهمونن که بی سر و صدا خودشو از صحنه خارج کنه.

- قرمزه، خونه! ما خونریزی داریم... ما زخمی شدیم! موفقیت از آن ماست. رنکامونو بدین.

اما چهره‌ی نگران مرگخوارا خبر از درست نبودن اوضاع می‌داد. لرد با خشم نگاهی به یکایک مرگخوارا می‌ندازه.
- مایلیم علت قیافه‌های ماتم‌زده‌تون رو بدونیم.

سکوت کرکننده‌ی مرگخوارا، با صدای قیژ در که خبر از خروج موفقیت‌آمیز ادوارد می‌داد شکسته می‌شه.
اما در این لحظه برای لرد چیزی مهم‌تر از فرار مرگخوار گستاخش وجود داشت.

- تا نزدیم تک‌تکتونو به آینه تبدیل کنیم خودتون بگین چی بر سر ما اومده.

مرگخوارا نگاه نگرانی بین هم رد و بدل می‌کنن.

- چیزه... ارباب... حالا دیگه مثل کله‌زخمی، کله‌زخمی شدین.
- می‌دونیم! خودمون اینو خواستیم زخمی همچون اون داشته باشیم.
- بله دارین، دیگه دارین. فقط مال پاتر صاعقه بود، تو راه بود، هنوز به زمین نرسیده بود، مال شما به زمین برخورد کرد. به صورت ضربدر شکافی در زمین ایجاد کرد.

مرگخوارا با وحشت آب دهنشونو قورت می‌دن و به اربابشون خیره می‌شن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 آبان 1396 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 22 آبان 1396 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
جماعت مرگخوار راه را برای رز باز کردند. رز که چاره‌ای نمی‌دید برگ‌هایش را شل کرد و یکی از گل‌هایش را که ساقه‌ای پر از خار داشت را بالاتر گرفت تا لرد سیاه آن را جدا کند.

- آکسیو شاخه!
-

لیسا جلو آمد و رز را که اشک میریخت در آغوش گرفت :

- عب نداره. خودم یه روز باهاش قهر میکنم انتقام‌ت رو ازش میگیرم. دیگه ناراحت نباش!

لیسا به همراه رز قصد داشت از آنجا دور شود که ادوارد که هرس کردنِ درختان حیاطِ خانه‌ی ریدل را تمام کرده بود وارد شد. و لردسیاه را دید که شاخه‌ی رز را به سمت پیشانی‌اش می‌بُرد. ادوارد که روزهای زیادی به رز برای شادابی و مرتب نگه داشتن شاخه‌هایش کمک کرده بود به سمت لرد دوید تا شاخه را از دست لرد بگیرد. ولی شاخه‌ی رز را از دستانِ لرد گرفتن همان و ، جای زخم ضربدریِ ناشی از قیچیِ دستانِ ادوارد روی پیشانیِ لرد افتادن همان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 20 آبان 1396 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه یکایک مرگخوارانش را از نظر گذراند. فرد مناسب تری را در میان آنان نمی دید.
_ چرا بین شماها یک فرد مناسب "تـر" نیست؟ این میزان از نامناسب بودن بی سابقه است! ما چرا انقدر مفت خور نامناسب دور خودمون جمع کردیم؟

مرگخواران دلشکسته شده بودند. با اینکه آرزوی قلبی تمام آنان کسب رضایت اربابشان بود،ارباب شان آنها را نامناسب خوانده بود. هریک بغض کنان قدمی به جلو برداشتند و سعی در نشان دادن مناسبیت خود داشتند.
_ ارباب من که ویز ویز میکنم برات. نامناسبم؟
_ ارباب من که معجون می سازم برات. نامناسبم؟
_ ارباب من که شاه شدم برات. نامناسبم؟
_ ارباب من که کروشیو میزنم برات. نامناسبم؟
_ ارباب من که چهره و هویتم رو دادم برات. نامناسبم؟
_ ارباب من که...

با صدای فریاد «ساکـــت!» لردسیاه، مرگخواران سکوت نمودند.
_ ای بابا. سرمونو خوردین! یه زخم خواستیم ازتون. این چه وضعشه؟

سپس به رز که گلدان غم بغل نموده بود، نگاهی انداخت.
_ مرگخوار ویزلی! بیا اینجا... کلی خرج تحصیلاتت کردیم برای چنین روزی. با تیغات عین اون زخم رو روی پیشونی ما ایجاد کن. زیاد عمیق نباشه. رنک رو که گرفتیم دیگه نیازی بهش نداریم، میخوایم جاش نمونه.

رز گلدانش را در دست گرفت و با ساقه هایی لرزان به سمت لرد رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 19 آبان 1396 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-زود بیایین ایجاد کنین ما رنک بگیریم.

مرگخوارابه هم نگاه میکنن. سوت میزنن. سعی میکنن کوچیک بشن. اصلا دیده نشن. محو بشن.
فقط نجینی که گوشیش ترکیده و از دست پاپاش عصبانیه، داوطلبانه دنبال یه چیزی برای خط خطی کردن لرد میگرده...که پیدا نمیکنه.

-رودولف...قمه داری، تبر داری بیا ما رو زخمی کن.

رودولف که همیشه کلی ادعاش میشد، تبرشو پشتش قایم میکنه و ثابت میکنه که مرد عمل نیست.

لرد به طرف آرسینوس برمیگرده.
-سلام سینوس. خوبیم سینوس. بیا رو ما خط بنداز.

آرسینوس ماسک میدره و تاج از سر بر مینهه و خودشو پرت میکنه رو زمین و اونقدر کولی بازی درمیاره که لرد از حرفش پشیمون میشه. کمی به مرگخوارا نگاه میکنه.

-بلا؟
-حرفشم نزنین ارباب!
-کراب؟
-من دلشو ندارم ارباب!
-لیسا؟
-میترسم بعدش باهام قهر کنین ارباب!

لرد دنبال شخص مناسب تری میگشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 12 آبان 1396 22:34
نمایش جزئیات
آفلاین
- بعد از رد کردن درخواست، اون گوشی رو میگذاری اینجا و سریع به سبدت میری و تا شب بیرون نمیای!

-

لردسیاه درحالیکه افسونی زیر لب زمزمه می‌کرد با تکان چوبدستی‌اش گوشی نجینی رو منفجر کرد. صدا از کسی بیرون نمی‌اومد. لرد با خشم از صندلی بلند شد، هکتور که پشت لرد ایستاده بود در سکوت در جای خود ویبره زد، لرد قدم‌زنان زیر لب میگفت:

- اینا فکر میکنن میتونن به واسطه‌ی زیباییِ پرنسسِ ما به زیر سایه‌ی ما نفوذ کنن و مانع از این بشن که ما رنک بگیریم. ولی ما به هر قیمتی شده رنک میگیریم. ما لرد سیاهیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 12 آبان 1396 22:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا و لرد بصورت اتفاقی سایت جادوگران رو کشف و در اون ثبت نام کردن. انتخابات وزارت تموم شده و الان ترین ها داره برگزار می شه. لرد اصرار داره همه رنک ها رو خودش بگیره.

.................

-اممم...ارباب...عنوان های ترین ها یه جوریه!

لرد سیاه کمی به لپ تاپ نزدیک شد.
-چه جوریه؟ هر جوری باشه ما می خواییمش. ما لایق رنکیم.

نجینی به آرامی روی کیبورد خزید. سرش را جلو برد و بعد از کمی مکث با تاسف به دو طرف تکان داد...انگار که سواد داشت و کلا چیزی سرش می شد!
رز با تردید شروع به خواندن عناوین کرد.
-نصفشون سفیدن...قانع ترین محفلی...شجاع ترین پسر برگزیده با زخمی در پیشانی و عینکی بر چشم...اسمشو نبرکش ترین ساحره... نصفشونم منفین...بی استعداد ترین هورکراکس ساز...خاک بر سر ترین کچل...ناتوان ترین پاتر کش! یه همچین چیزایی...بقیه شو نگم دیگه ارباب...

لرد سیاه خشمگین شد! این برگزار کنندگان ترین ها با خود چه فکری کرده بودند؟
-خب...ما حداقل می تونیم شجاع ترین پسربرگزیده با زخم و عینک بشیم که...نمی تونیم؟ می تونیم! ارباب توانایی هستیم! برگزیده هستیم. زخم و عینکم حل می کنیم! شجاعتمونم که حرفی توش نیست. هست؟

مرگخواران سر ها با به نشانه "نه" تکان دادند.

-یکی بیاد عین اون زخم رو رو پیشونی ما ایجاد کنه. فکر کردن ما از رو می ریم. ما هرگز صحنه رو بدون رنک ترک نخواهیم کرد. نجینی؟ اون درخواست دوستی رو سریع رد کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 شهریور 1396 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که مرگخواران مدام رفرش میزدن تا ترین ها باز شه و رایشون رو بدن ، مدیران در گوشه ای از اتاق جمع شده و زمزمه کنان مشغول ایده پردازی برای نحوه جدید برگذاری ترین ها بودن.

-وایسا ببینم قبل از هر چیزی ، این آراگوگ چجوری یه دفعه وارد داستان شد؟ لرد ولدمورت قدیمی این همه پست نقد کرد که خانوم یه دفعه خودتون رو وارد داستان نکنید ، این یه دفعه اومد پرید کل داستان رو در مورد 8 تا دستش کرد.
-اون مهم نیست ، حتما میخواسته از سوژه های جدید شخصیت جدیدش استفاده کنه یه ذره. همه موافقید که در مورد ترین ها حرف بزنیم ؟ لیلی ؟ رز ؟ عله؟ هرمیون ؟

یه دفعه همه مدیران به سمت هرمیون برگشته و در حالی که با یه دست فکشون که رو زمین بود رو کم کم بالا میاوردن ، با دست دیگه به صورت و موهای هرمیون دست میکشیدن تا از وجود واقعیش مطمئن شن.

-هااا چیه چی شده ؟ منم میتونم خودمو بیارم وسط داستان یه دفعه دیگه.
-
-باو اینقد تعجب نداره که ، اومدم یه سری بزنم ببینم دنیای جادوگری هنوز زندس یا نه.
-
- هی عله حواست باشه ، اگر میخوای تا آخر این داستان دو تا دستات به بدنت وصل باشن بهت پیشنهاد میکنم از شونه به پایین تر رو لمس نکنی
-ببخشید هرمیون ، تا اونجا که یادم میومد تو جنس مخالفی داشتی آخه خیلی کنجکاوم ببینم چی شده و چه چیزایی تغییر کرده.

چند دقیقه بعد ، عله رو با سرعت به طرف بیمارستان میبردن تا شاید اگر به موقع برسن دستاش رو بتونن دوباره جا بندازن. هرمیون هم که دیگه به نظر میرسید تا اونجا که میتونسته آراگوگ رو اذیت کرده در رو باز کرد و ناپدید شد.
مدیران نگاهی به در انداخته ، بعد نگاهی به مرگخواران که هم چنان رفرش میکردن و بعد نگاهی به همدیگه انداختن و به ایده پردازیشون ادامه دادن.

-نظرت چیه اعلام کنیم که هر فرد فقط یه رنک میتونه ببره ، اینجوری حتی اگه همه مرگخوارا به لرد رای بدن بازم یه رنک بیشتر بهش نمیرسه.

تق تق

-شاید اینجوری حتی یه ذره دعوا هم بین مرگخوارا راه بیفته و هرکی رای اشتباهی بده و همه رنک ها به محفلی ها برسه

تق تق

- میتونیم هم یه سری رنک ها رو عوض کنیم و یه چیزایی بذاریم که لرد اصلا توشون فعالیتی نداشته.

تق تق

-بازم اینا به اربابشون رای میدن ، ولی کاری که میتونیم بکنیم اینه که یه سری رنک ها رو منفی کنیم ...

تق تق

رز با عصبانیت در رو باز کرد و در حالی که دود از گوش هاش سوت زنان بیرون میومدن ولدمورت رو گرفت و آورد تو. ولدمورت سعی کرد نجابت خودش رو حفظ کنه و به دود ها توجهی نکنه.

-چی شد؟ بردم همه رنک ها ؟ بریم به کارای مهمتر از ترین ها برسیم الان ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.