جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
دمبل !

نقل قول:
اما جدی، همیشه و حتی اون قدیم ها که تازه عضو سایت شده باشی مشخص بود که عضو سر حال و با مرامی هستی. پیش دوستات موندی، پشتشون وایستادی و هر چی رو شروع کردی هم خیلی قدرتمند ظاهر شدی. از اوباش هاگزمید گرفته تا خود هافلپاف و هاگوارتز که به قول خودت دانش آموز نمونه بودی اکثرا.


پستت و حرفای قشنگت خیلی خوشحالم کرد. چون من رو شخصا میشناسی و برخلاف 90% اعضای حاضر فعالیتم رو دیدی، باهم خندیدیم و دعوا کردیم و توی پارک ملت قدم زدیم(!)، بازخور تو برام یه جور دیگه ارزش داشت. و مرسی بابت تموم چیزای مثبتی که گفتی و تموم چیزای منفی ای که 9 سال پیش میگفتی اوباش هاگزمید رو چه خوب یادته

نقل قول:
در کل خوشحالم که به سایت برگشتی. سعی کن بمون و فعالیت کنی و بنویسی. پست هات یه طنز خاصی دارن و من شخصا خیلی لذت میبرم از خوندشون.


من حوصله تو رو ندارم پیرمرد !! تو یه پیرمرد زنده‌ای و من یه پیرمرد مُرده لطف داری به پستام ... اتفاقا دارم سعی میکنم یه ذره وقت باز کنم برای پست زدن توی سایت و خارج تالار هافل !! ولی خوب قطعا دیگه نمیتونی اون پیوز پشنت (Passionate) رو ببینی دیگه پیر شدیم !

نقل قول:
در مورد نظارت و مدیریت و این صحبت ها هم، کاملا باهات موافقم. اون موقع ( که نمیدونم کی بوده دقیقا، من بودم تو سایت؟ نبودم؟ ) که نذاشتن تنهایی محفل رو مدیریت کنی واقعا کار اشتباهی بوده.


بودی توی سایت ... بی شمار شناسه داشتی نمیدونم کی بودی، فکر کنم مرلین بودی
من با پیوز ناظر شدم و برای اینکه یکی دامبل باشه آرین (بورگین/آراگوگ) رو گذاشتن کنار من ... اون نظارت جزء بزرگترین حسرتای جادوگرانی منه، اگه یه سری محدودیتا مثه این نبود و یه سری افراد دخالت نمی کردن، من میتونستم محفل رو از اون بحرانی که توش بود و تا مدتها بعد هم ادامه پیدا کرد نجات بدم ... نشد !


ناشر اکاذیب !

نقل قول:
تو از ریونی بودن ویژگی تسترال‌خون بودنش رو داری فقط. وگرنه سر همین مصاحبه که دیوانه کردی مارو برادر!


بابا این ربطی به ریونی و هافلی نداره !!! من یه پیرمردم که زبون شما جوونا رو نمیفهمم !!! بحث شکاف نسل‌هاست :)))

نقل قول:
بالاخره ریتایی گفتن.. قلم‌پری گفتن.. مگه کم الکیه؟


پرایوسی ای گفتن !!!

نقل قول:
اولا مصاحبه‌ی من مصاحبه‌ی پر طرفداری نخواهد بود.


قطعا پرطرفدارتر از منی که کسی نمیشناسه :)))


زلزله !

نقل قول:
چیو داری به چی می فروشی ها؟ آملیا دلت میاد اصلا؟


یه عمر روحی کشیدم تا فهمیدم کجای راه رو اشتباه رفتم ... شما جوونا حواستون باشه تحت تاثیر محیط یا حسای جوونی راهو اشتباه نرین !!

نقل قول:
راجع به سوال 14 و جو محفل، مخالف اینم که محفل جو خاصی نداشته. همین الانش خاص ترین جو موجود رو داره:|


باید مفهوم جو و خرده‌فرهنگ گروهی رو توش دقیق بشی، و در گذشته سایت حضور میداشتی، تا بفهمی که چیزی که الان محفل داره اصلا نمیشه اسمش رو یه جو منسجم گذاشت.
بالاخره هرجایی جو داره ... جو یه چیز اجتناب ناپذیره ... بیشتر تاکید من روی اون کلمه «منسجم» بود ... گرچه من دلم روشنه که یه نفر با تجربه سورنا اینو درست میکنه به زودی!

نقل قول:
مدیران ایفا منظورت بود دیگه؟ منو لا به این مظلومی


همشون !!! باشد که مدیریت نباشد و فقط عضویت باشد

نقل قول:
خوب بعضی دوستان ترجیحشون بود که کلا وارد فضای مجازی نشن و حتی اگه شدن با ایفا شون فعالیت کنن. و ما اینو به عهده ی شخص گذاشتیم که اگه دوست داره از نقشش بیاد بیرون.


خوب منم تعجبم از همین ترجیحات متفاوت نسل جدید بود ! وگرنه قرار نیست چیزی رو به کسی دیکته بکنیم !
البته به نظر من محیط هم روی ترجیحات آدما تاثیر داره. تو محیطی که همه خودشون باشن (نه شخصیت رولشون) کم کم اونایی که اینطوری نیستن هم یکرنگ میشن با محیط. و بطور کلی الان محیط به صمیمیت سابق نیست !




پ.ن: بعدها در یک پست مجزا میخوام به بحث فلسفیتون هم پاسخ بدم ... فردا صبح انشالله :دی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/14 23:38:09
ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/14 23:44:42
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 23:07
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

بهت پیشنهاد میکنم ، داستان کوتاه "Death of Ivan Ilych" رو از تولستوی بخونی. دقیقا همین موضوعاتی که مطرح کردی ، تو این رمان کوچیک مطرح شده و بررسی شده. عنوان فارسیش رو نمیدونم و شاید اصلا به فارسی ترجمه نشده باشه. در هر صورت ولی اگر به این موضوعات فکر میکنی، این داستان رو حتما بخون.


مرگ ایوان ایلیچ - سروش حبیبی - نشر چشمه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
اینجا قلم پر پیوزه بود و منم قرار بود سه روز پیش سوال کش کنم! متاسفانه یه جاهایی اشتباه رفت و دیر اومدم.
به هر حال دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن نیس؟

نقل قول:
ببین من چقدر فسیلم که اینا فسیلتر از من پیدا نکردن :(((((

تقریبا یه چی تو همین مایع ها. :دی

نقل قول:
تصمیم داره رشته تحصیلیش رو تغییر بده.

چیو داری به چی می فروشی ها؟ آملیا
دلت میاد اصلا؟

نقل قول:
از اون Mainstream گروه های داخل کتاب و گروهایی که همه دوست دارن عضوشون بشن دور بودن !

اینو به عنوان یه هافلی، حتی با اینکه سخت میشه عضو جدید گرفت یه تعریف در نظر میگیرم. حداقل برای من این طور بود که فرصتی برای کشف دنیایی داشتم که هری نداشت.

راجع به سوال 14 و جو محفل، مخالف اینم که محفل جو خاصی نداشته. همین الانش خاص ترین جو موجود رو داره:|

نقل قول:
اون پست اینقدر افتضاح بود که حتی با وجود تاکید هافلپافی ها به حمایت از تازه واردها، ولی اون پست من نادیده گرفته شد ((

رسیدن به این درجه واقعا مهارت می‌خواد. تبریک میگم

نقل قول:
مدیرا اگه همشون حذف شناسه بکنن سایت بهشت میشه

مدیران ایفا منظورت بود دیگه؟
منو لا به این مظلومی

نقل قول:
رو ناظر اول تالار )رز زلر( انجام میده بازم سخته. ولی خوب برای من لذتبخشه ...

یک، ناظر اول دومی وجود نداره، حداقل تو هافل. ولی موافقم که لذت بخشه.

نقل قول:
ملت عکس خودشون رو روی پروفایل تلگرام نمیذاشتن و همدیگه رو با شناسه صدا میکردن که خیلی برام عجیب بود.

خوب بعضی دوستان ترجیحشون بود که کلا وارد فضای مجازی نشن و حتی اگه شدن با ایفا شون فعالیت کنن. و ما اینو به عهده ی شخص گذاشتیم که اگه دوست داره از نقشش بیاد بیرون.

نقل قول:
یه رول بود که توش پیوز، مثه یه پدربزرگ نشسته داره [پست نفر قبلی که از اتفاق منم رو کپی پیست میکنه و عصاش رو بر سر ناظر بیچاره فرو میاره. کلا مظلوم گیر اورده]با نوههاش درباره دوران طلایی هافلپاف صحبت میکنه

بله...

این از اینجا فعلا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
آرنولد پفکی :

نقل قول:
دارین؟ یا شایدم ندارین.


یعنی همیشه عاشق طنزاتم! همیشه هم رولای طنزتو دنبال می کنم. به نظرم خیلی پسر با حالی هستی.
راستشو بخوای من هم کم و بیش یک سری مشکلاتی با اجتماع اطرافم دارم. ولی اینو به عنوان یک دوست از من قبول کن : این تو هستی که باید تغییر کنی نه اطرافیان. تو نمی تونی دیگران رو عوض کنی اما می تونی خودتو عوض کنی و با شرایط وقف بدی. این خیلی مهمه. اگه به این نتیجه برسی بزرگترین قدم برای حل این مشکلو برداشتی و نصف راهو رفتی.

بله ، حرفت کاملا درسته. اگه به این سوال فکر کنیم که : آخرش که چی؟ سایت جادوگران که سهله ، خیلی از کار هایی که تو دنیای واقعی انجام می دیم رو باید ترک کنیم. کار خیلی سختیه. چون باید می فهمیم که خیلی از عادت ها و خیلی از کار هامون بیهوده است. اما باور کن اگه قبل از هر کاری این سوال رو از خودمون بپرسیم و به آخر کار نگاه کنیم دیگه لحظه هامون بیهوده نمی گذرن. اون موقع راه واقعی زندگی رو پیدا می کنیم.
این سوال ( آخرش که چی؟ ) از اساسی ترین سوال هایی که آدم ها تو لحظات مرگ بهشون فکر می کنن. به زندگیشون نگاه می کنن و مثلا از خودشون می پرسن : این همه برای پول بیشتر دوندگی و تلاش کردم. این همه حرص داشتم. آخرش چی شد؟ الآن باید برم توی قبر!
( نکته : من به هیچ وجه با پول مخالف نیستم ولی حریص بودن رو اصلا قبول ندارم. )
اما اگه از حالا که زنده ایم به این موضوع فکر کنیم وقتی به لحظات مرگ رسیدی ، برگشتی و پشت سرتو نگاه کردی با خودت افسوس نمی خوری که : ای وای! چقدر عمرمو بیخودی توی جادوگران ، توی دنیای خیالی هدر دادم!
یا مثلا : برای چه چیز های الکی ای جوش زدم!
اون موقع وقتی به زندگیت نگاه کردی احساس افتخار و غرور می کنی. احساس می کنی که زندگی با معنایی داشتی و عمرتو هدر ندادی.
این رو موقعی فهمیدم که خیلی وقت پیش توی صبح سرد کیف به دوش به سمت مدرسه می رفتم. غرق افکار بودم و همونطور که رو پل هوایی قدم می زدم یک دفعه ، نمی دونم چی شد که صفحه ی آهنی کف پل انگار رفت داخل. یک صدای مهیب دنگ گوشمو پر کرد و ورقه ی آهنی لرزید. از اونجا که غرق افکارم بودم این اتفاق باعث شد با خودم فکر کنم که آهن پل شکسته و من الآن دارم با مخ می رم پایین! نترسیدم. ولی اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود : ای چه مرگ مسخره ای! حیف شد که انقدر سریع تموم شد.
احساس می کردم ای کاش بیشتر زنده می موندم و خودم و خدام رو بیشتر می شناختم و حداقل بی ثمر از این دنیا نمی رفتم.

آلبوس دامبلدور :

نقل قول:
شغل اصلی من نوشتن هست.


واقعا؟ می گم چرا انقدر خوب نقد می کنین! این رو هم بگم من عاشق نویسنده هام!

البته این حرف شما هم درسته. واقعا زندگی بدون تفریح معنی نداره. خشک و مصنوعیه. تفریح برای زندگی لازمه. ولی به نظرتون اینکه ما انقدر به سایت چسبیدیم بد نیست؟ چرا باید یک دنیای دروغین اینقدر به زندگیت نزدیک بشه که اولین تجربه ی عشقت از توی این سایت در آد؟ یا مهارت ها اجتماعی رو از جایی یاد بگیری که واقعا جاش نیست. وقتی بچه ها اینطوری از سایت حرف می زنن کاملا مشخص می شه که سایت جادوگران بخشش تقریبا بزرگی از زندگیشونو تحت الشعاع قرار داده و این بدون شک اصلا چیز خوبی نیست.
منظور من هم از اینکه همه ی ما هر لحظه به سمت مرگ می ریم اینه که کار های بیهوده ای که انجام می دیم رو ترک کنیم ، یا حداقل کم کنیم. منظورم این نیست که تفریحات رو بزاریم کنار. باید طوری زندگی کنیم که اگر هزار بار هم بمیریم و زنده شیم اون سبک زندگی کردن رو انتخاب کنیم.

بله ، حدس شما درسته. من دبیرستانی ام. اما فکر کردن درباره ی این چیز ها هیچ وقت برای هیچ سنی بد نیست. اتفاقا اگر از سن کم شروع بشه بهتره. خیلی هم بهتره. چون باعث میشه خیلی اشتباهات و کار های نادرست رو از همون سن انجام ندی و جلوی تصمیم ها و راه اشتباه رو بگیری.
من خودم به شخصه درباره ی خیلی چیز ها فکر می کنم. درباره ی ماهیت انسان ، خدا ، زندگی ، آدم ها و... هر بار که موضوع جالب و جدیدی رو کشف می کنم احساس می کنم یک قدم از همه ی هم سن وسالای خودم جلو تر رفتم. احساس می کنم که بزرگ می شم و رشد می کنم. بالا می رم و بالا می رم. و این رشد باعث میشه خیلی از لذت ها و کار های هم سن وسالام برام احمقانه و پوچ به نظر برسه.
در کل مثل بقیه ی نوجوون ها و جوون ها نیستم.

اون کتابی رو هم که معرفی کردین اگه ترجمه شده باشه حتما می خونم. تولستوی نویسنده ی بزرگیه. بدون شک خوندن این داستانش عاری از لطف نیست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دارین ماردن در 1397/1/14 20:44:13
ویرایش شده توسط دارین ماردن در 1397/1/14 21:03:29
عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.

یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده.
وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.

خوشحالم که هیچ وقت در این مرداب فرو نرفتم.
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 19:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
درسته که این سایت تفریحیه اما آیا تفریحات بهتری وجود ندارن که باعث رشد و ترقی من توی دنیای واقعی بشن. مثلا سفر کردن ، کتاب خوندن ، موسیقی و...



دارین عزیزم،

نمیدونم چند سال سن داری، اما اونجوری که گفتی به کنکور داری نزدیک میشی ، حدس میزنم که دبیرستانی هستی. الان و این سن وقت پرسیدن این سوال ها نیست که، خیلی زوده به معنای زندگی فکر کنی. الان فقط وقت لذت بردنه.

شغل اصلی من نوشتن هست. توضیحات بیشتر نمیدم چون شخصا دوست ندارم زندگی شخصیم رو زیاد مطرح کنم تو محیط اینترنتی، اما فقط در این حد میگم که کار اصلی من نوشتن هست. جادوگران هم علاوه بر اینکه خاطرات خوبی رو واسم زنده میکنه، موقعیت این رو بهم میده که بتونم بیشتر و متفاوت تر از کار اصلیم بنویسم. من شخصا نوشتن رو دوست دارم، روحیه ام رو خوب میکنه و وقتی پست های خودم رو میخونم ( کیفیتش پایین یا بالا ، با سطح کیفی پست ها کاری ندارم) واقعا شاد میشم.

اتفاقا این که شما میگی همه انسان ها به سمت مرگ دارن پیش میرن دلیل اصلی این هست که هرکی هرجور که میتونه لذت ببره. تا کی میخوای کارهایی رو بکنی که به "نفع" آیندت هست؟ سفر بری چون صرفا در آینده بهت کمک میکنه؟ این جمله ات دقیقا بر عکس جمله اوله که میگی مرگ نزدیکه به همه.

یه بالانس باید تشکیل بدی بین کارهایی که برات مفیدن و کارهایی که برای تفریح هستن. زندگی بدون لذت بردن هیچ معنی نداره. این یه دید کاملا مهندسی و ریاضی ماننده به دنیا که همه چیز رو در قالب 2+2 مساوی 4 میبینی. باید این سفر رو برم، فلان کتاب رو بخونم، پیانو یاد بگیرم چون که در آخر جوابش میشه 4 و پیروز میشم. زندگی واقعی اینجوری نیست. از اون طرفم فقط لذت بردن و تفریح بهت ضرر میزنه. تو دوران جوونی هم باید لذت ببری و هم درس بخونی یا کار کنی. هر جفتش مهمه و هر جفتش باید انجام بشه.

بهت پیشنهاد میکنم ، داستان کوتاه "Death of Ivan Ilych" رو از تولستوی بخونی. دقیقا همین موضوعاتی که مطرح کردی ، تو این رمان کوچیک مطرح شده و بررسی شده. عنوان فارسیش رو نمیدونم و شاید اصلا به فارسی ترجمه نشده باشه. در هر صورت ولی اگر به این موضوعات فکر میکنی، این داستان رو حتما بخون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 17:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

دارین ماردن نوشته:
قصد توهین ندارم ، ولی هر کی ندونسته این پستت رو بخونه آلبوس ، یک لحظه به عقل خودش شک می کنه که نکنه هاگوارتز واقعا وجود داره؟ البته از این حرف ها و پست ها توی سایت خیلی زیاده و نود درصد بچه ها اگه بخوان چیزی درباره ی سایت یا اعضاش بگن مثل شما ازش حرف می زنن.



می دونین ، هممون دیوونه ایم.
من تا حالا چند تا مصاحبه رو خوندم و برام خیلی عجیبه که بعضی از اعضا مثل پیوز ، لینی وارنر ، آرنولد پفکی و... بعد از این همه سال فعالیت هنوز هم توی سایت هستن. از دوران دبیرستان با سایت آشنا می شن و انگار دیگه نمی خوان و نمی تونن از این دنیای خیالی دل بکنن یا ولش کنن.

ما لحظه به لحظه به سمت مرگ حرکت می کنیم و داریم فرصت کممون برای زندگی دنیایی رو توی این سایت به فنا می دیم. من خودمم که دارم این حرفا رو می زنم جز این دسته هستم و گاهی اوقات از خودم می پرسم : یعنی واقعا کاری مهم تر از جادوگران وجود نداره که بخوام انجامش بدم؟

خیلی هامون فقط یکی دو سال با کنکور فاصله داریم. حتی بعضی ها زن و بچه هم دارن ولی هنوز تو جادوگران فعالیت می کنن! و جالب اینجاست که هیچکدومشون هم از این همه زمانی که برای جادوگران گذاشتن پشیمون نیستن و اون رو از دست رفته نمی دونن. همه یکجوری از اینجا حرف می زنن که انگار واقعا داخلش زندگی می کنن! دوست پیدا می کنن ، مهارت ها اجتماعی یاد می گیرن ، عشقو تجربه می کنن...؟!

گاهی اوقات از خودم می پرسم : الآن من این رولو ارسال کردم. خب ، چی شد؟ چه اتفاقی افتاد؟
جواب : شخصیت ایفاییم بیشتر جا افتاد.
سوال : که چی بشه؟ از این جا انداختن شخصیت چه سودی به من می رسه؟ مشکلات زندگیم حل می شن؟ اصلا چرا باید یک شخصیت خیالی رو توی این سایت خیالی جا بندازم؟ شخصیت واقعیم پس چی؟ آیا با این شخصیت خیالی ضعف های شخصیت واقعیم پوشیده و حل می شن؟ تازه ، شخصیتی رو که دارم جا می ندازم و رولی که می نویسم یک داستان معنا گرا که به کار چند نفر دیگه هم بیاد و چند نفر ازش درس بگیرن. دارم شخصیتی رو جا می ندازم و رولی رو می نویسم که به هیچ کس هیج سود و ضرری نمی رسونه.
درسته که این سایت تفریحیه اما آیا تفریحات بهتری وجود ندارن که باعث رشد و ترقی من توی دنیای واقعی بشن. مثلا سفر کردن ، کتاب خوندن ، موسیقی و...

پس این وسط این سوال پیش میاد که اصلا چرا ما اینجا هستیم؟ چرا توی سایت جادوگران فعالیت می کنیم؟ دلیلش اینه : ما به این سایت اومدیم چون دوست داریم هاگوارتز واقعی باشه. دوست داریم توی هاگوارتز درس بخونیم و با زندگی شگفت انگیز و جادویی آزادی که خانوم رولینگ به نمایش گذاشت سر و کار داشته باشیم نه دنیای واقعی که محدودیت هایی داره و در اون جادوی کتاب هری پاتر نیست که مثلا زمان برگردان داشته باشه. با اینکه خودمون هم می دونیم هری پاتر فقط فقط یک داستانه اما تخیلمون و اون نیاز هاگوارتزی ای که داریم ما رو به اینجا می کشه. هممون انقدر تخیلی شدیم که داریم از زندگی واقعی به زندگی خیالی سایت جادوگران پناه می بریم و لحظه لحظه هامون رو برای چهار تا رولی که به هیچ جا هم نمی رسه از دست می دیم.



باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
قصد توهین ندارم ، ولی هر کی ندونسته این پستت رو بخونه آلبوس ، یک لحظه به عقل خودش شک می کنه که نکنه هاگوارتز واقعا وجود داره؟ البته از این حرف ها و پست ها توی سایت خیلی زیاده و نود درصد بچه ها اگه بخوان چیزی درباره ی سایت یا اعضاش بگن مثل شما ازش حرف می زنن.



می دونین ، هممون دیوونه ایم.
من تا حالا چند تا مصاحبه رو خوندم و برام خیلی عجیبه که بعضی از اعضا مثل پیوز ، لینی وارنر ، آرنولد پفکی و... بعد از این همه سال فعالیت هنوز هم توی سایت هستن. از دوران دبیرستان با سایت آشنا می شن و انگار دیگه نمی خوان و نمی تونن از این دنیای خیالی دل بکنن یا ولش کنن.

ما لحظه به لحظه به سمت مرگ حرکت می کنیم و داریم فرصت کممون برای زندگی دنیایی رو توی این سایت به فنا می دیم. من خودمم که دارم این حرفا رو می زنم جز این دسته هستم و گاهی اوقات از خودم می پرسم : یعنی واقعا کاری مهم تر از جادوگران وجود نداره که بخوام انجامش بدم؟

خیلی هامون فقط یکی دو سال با کنکور فاصله داریم. حتی بعضی ها زن و بچه هم دارن ولی هنوز تو جادوگران فعالیت می کنن! و جالب اینجاست که هیچکدومشون هم از این همه زمانی که برای جادوگران گذاشتن پشیمون نیستن و اون رو از دست رفته نمی دونن. همه یکجوری از اینجا حرف می زنن که انگار واقعا داخلش زندگی می کنن! دوست پیدا می کنن ، مهارت ها اجتماعی یاد می گیرن ، عشقو تجربه می کنن...؟!

گاهی اوقات از خودم می پرسم : الآن من این رولو ارسال کردم. خب ، چی شد؟ چه اتفاقی افتاد؟
جواب : شخصیت ایفاییم بیشتر جا افتاد.
سوال : که چی بشه؟ از این جا انداختن شخصیت چه سودی به من می رسه؟ مشکلات زندگیم حل می شن؟ اصلا چرا باید یک شخصیت خیالی رو توی این سایت خیالی جا بندازم؟ شخصیت واقعیم پس چی؟ آیا با این شخصیت خیالی ضعف های شخصیت واقعیم پوشیده و حل می شن؟ تازه ، شخصیتی رو که دارم جا می ندازم و رولی که می نویسم یک داستان معنا گرا که به کار چند نفر دیگه هم بیاد و چند نفر ازش درس بگیرن. دارم شخصیتی رو جا می ندازم و رولی رو می نویسم که به هیچ کس هیج سود و ضرری نمی رسونه.
درسته که این سایت تفریحیه اما آیا تفریحات بهتری وجود ندارن که باعث رشد و ترقی من توی دنیای واقعی بشن. مثلا سفر کردن ، کتاب خوندن ، موسیقی و...

پس این وسط این سوال پیش میاد که اصلا چرا ما اینجا هستیم؟ چرا توی سایت جادوگران فعالیت می کنیم؟ دلیلش اینه : ما به این سایت اومدیم چون دوست داریم هاگوارتز واقعی باشه. دوست داریم توی هاگوارتز درس بخونیم و با زندگی شگفت انگیز و جادویی آزادی که خانوم رولینگ به نمایش گذاشت سر و کار داشته باشیم نه دنیای واقعی که محدودیت هایی داره و در اون جادوی کتاب هری پاتر نیست که مثلا زمان برگردان داشته باشه. با اینکه خودمون هم می دونیم هری پاتر فقط فقط یک داستانه اما تخیلمون و اون نیاز هاگوارتزی ای که داریم ما رو به اینجا می کشه. هممون انقدر تخیلی شدیم که داریم از زندگی واقعی به زندگی خیالی سایت جادوگران پناه می بریم و لحظه لحظه هامون رو برای چهار تا رولی که به هیچ جا هم نمی رسه از دست می دیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دارین ماردن در 1397/1/14 16:51:12
ویرایش شده توسط دارین ماردن در 1397/1/14 16:55:36
عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.

یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده.
وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.

خوشحالم که هیچ وقت در این مرداب فرو نرفتم.
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
پیوز

نقل قول:
فکر میکنم میافتادم ریونکلاو، به شخصیتم بیشتر میخوره ..

تو از ریونی بودن ویژگی تسترال‌خون بودنش رو داری فقط. وگرنه سر همین مصاحبه که دیوانه کردی مارو برادر!
انصافا هیچ بشری تا الان بین مصاحبه‌اش اینقدر از من سوال نپرسیده بود که تو پرسیدی!

نقل قول:
باب بزرگ تو هم همسن منه ها، نهایتا یکسال بزرگتره :دی

دِ ریاضیت هم که ضعیفه آخه!
سه سال بزرگتره ها! یه حساب سرانگشتی بکن.

نقل قول:
با جواب دادن به این سواالت دری وری :دی

بوق بهت بوقی!

نقل قول:
تو از کجا میدونی چه سازی میزنم ؟!؟ سرتو از زندگی من بکش بیرون !!!!

بالاخره ریتایی گفتن.. قلم‌پری گفتن.. مگه کم الکیه؟ (الکی مثلا در شبکه‌ی اینستاگرام نامی فالوت نمی‌کنم )
اتفاقا اول نوشتم هارمونیکا... بعد چون هیچ‌گونه اطلاعاتی در این زمینه نداشتم و نمی‌دونستم چه تفاوتی با هم دارن، پاکش کردم و نوشتم ساز دهنی. فکر کردم هارمونیکا زیر شاخه‌ای از سازهای دهنیه شاید.

نقل قول:
از بچه های سایت احتماال خودت (ریتا)

اولا مصاحبه‌ی من مصاحبه‌ی پر طرفداری نخواهد بود. در ثانی.. کسی نیست که با من مصاحبه کنه. ثالثاً.. کسی هم باشه، من اهل مصاحبه کردن نیستم! برو این دام بر مرغی دگر نِه!
با رزات هافل هم مصاحبه شده قبلا.

نقل قول:
من وقتی ازم دعوت کردی، گفتم کسی منو نمیشناسه، کم سوال میپرسن مصاحبه راحتیه ...
خسته نشدم! سرویس شدم !!!

همین که من بشناسم برای ۹۰-۹۵ سوال کفایت می‌کنه!
تو آخه یه دور هم فایلت پرید، وگرنه اینقدر‌ها هم درد نداشت!

آلبوس

نقل قول:
شدیدا مخالفم که بعضی ها فکر میکنن یه سری ساختار باید حتما مثل کتاب باشه. این در حالی هست که خیلی از افرادی که خودشون این ایراد رو از هرمیون ورژن من گرفتن، مثل ریتا، خودشون از شخصیت هاشون خیلی افراد بهتری هستن. ریتا یه موجود واقعا کثیفی بود تو کتاب ها که شخصا دوست نداشتم لحظه ای در کنارش باشم ولی ریتای این سایت فردی بسیار مهربون و خوش اخلاقه که از حرف زدن باهاش لذت میبرم. 

من هم موافق اینکه شخصیت‌ها کپی صرفی باشن از کتاب نیستم. ولی وقتی شخصیتی چارچوب داره نمیشه چارچوبش رو شکست و بر خلاف اون عمل کرد. میشه باهاش بازی کرد یا با دست کمی هلش داد و شکلش رو عوض کرد، ولی نمیشه ندیده‌ش گرفت. البته این نظر شخصی منه و ممکنه یه نفر بگه داری چرت میگی که من هم در جوابش می‌گم فرمایش شما متین.
در مورد من هم لطف داری. اینطورها هم نیست خیلی. متاسفانه سه-چهار نفری هستن که اون روی ریتای من رو دید‌ه باشن! و خب، شاید چون آدم یک روئی‌ام نمی‌تونم ناراحتیم از کسی رو به خودش بروز ندم.
در هر حال.. بالاخره هیچکس قدیسه نیست. من هم ضعف‌های خودم رو دارم. :)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1397/1/14 17:00:40
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1397 02:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هرکی میشینه رو این صندلی امیدی به زنده موندن من نداره و همه فک میکنن به زودی دامبلدور میمیره. نکنه تو گروه های خصوصی نقشه ریختین و وقتی خوابم میخواین بیایین ریش هام رو مسموم کنید؟

دامبلدور هست و زنده است. واسه اینکه دامبلدور یه ایده ست، شخصیت و یه فرد خاص نیست. تا وقتی که حتی یه نفر با عشق جادوگران رو باز میکنه و به پست های اخیر نگاه میکنه، تا وقتی که دوستی و رفاقت بین اعضا وجود داره، دامبلدور تو دل همتون زنده میمونه ، نگرانش نباشید.


---
این دفعه هم مثل مصاحبه های قبلی همش رو نخوندم، همون مصاحبه ای که 9 سال پیش ازت خونده بودم واسم کافیه.
اما جدی، همیشه و حتی اون قدیم ها که تازه عضو سایت شده باشی مشخص بود که عضو سر حال و با مرامی هستی. پیش دوستات موندی، پشتشون وایستادی و هر چی رو شروع کردی هم خیلی قدرتمند ظاهر شدی. از اوباش هاگزمید گرفته تا خود هافلپاف و هاگوارتز که به قول خودت دانش آموز نمونه بودی اکثرا.
قدیم شاید درگیری هایی داشتیم با هم، خیلی وقت ها با کل هافلپاف درگیر بودیم. جالبه بدونی که این درگیری از دوره قبل شما با "زاخی" و "سرژ" هم در جریان بود. کلا اعضای گروه هافلپاف همیشه خیلی با روحیه حاضر میشن تو جادوگران و هیچوقت کم نمیارن که این یه نشونه خیلی خوبی هست و این پشن (Passion) واقعا همیشه ستودنی بوده.
یادش به خیر هم من ، هم آرش چقد (مخصوصا با دنیس) تو هاگوارتز درگیر شدیم. همیشه دفتر مدیریت هاگوارتز حضور داشت و مراقب بود ما از حد خارج نشیم ( که شاید خیلی وقت ها میشدیم). در کل ولی خارج این بحث ها ، همیشه دوستان و رفیق های خوبی از هافلپاف پیدا کردم. میگم چون معمولا اعضای با معرفت و سر حالی داره و از باهاشون حرف زدن و بودن آدم لذت میبره. "درک" که یکی از بهترین نویسنده های جادوگران و هافلپاف بود مثلا. خودت و بقیه، حتی نسل قبلیتون که الان اکثرشون دوستای خوبم هستن. آلبوس سوروس پاتر هم که جز بهترین دوست های جادوگرانیم بود که واقعا خاطرات خوبی از فعالیت باهاش تو محفل دارم.

در کل خوشحالم که به سایت برگشتی. سعی کن بمون و فعالیت کنی و بنویسی. پست هات یه طنز خاصی دارن و من شخصا خیلی لذت میبرم از خوندشون.

---
در مورد هری پاتر و سایت و مقایسه ای که کردی هم بسیار موافقم. شدیدا مخالفم که بعضی ها فکر میکنن یه سری ساختار باید حتما مثل کتاب باشه. این در حالی هست که خیلی از افرادی که خودشون این ایراد رو از هرمیون ورژن من گرفتن، مثل ریتا، خودشون از شخصیت هاشون خیلی افراد بهتری هستن. ریتا یه موجود واقعا کثیفی بود تو کتاب ها که شخصا دوست نداشتم لحظه ای در کنارش باشم ولی ریتای این سایت فردی بسیار مهربون و خوش اخلاقه که از حرف زدن باهاش لذت میبرم.
همیشه هم وقتی سوال در مورد شخصیت سازی میگم که هر کسی باید شخصیت خودش رو بسازه. اگر همه رون ویزلی ها، همه پیوز ها، همه دامبلدور مثل هم باشن که ایفای نقش خیلی خسته کننده میشه. اون حتی یه ذره خاص بودن شخصیت هاست که ایفای نقش رو جذاب میکنه.

در مورد نظارت و مدیریت و این صحبت ها هم، کاملا باهات موافقم. اون موقع ( که نمیدونم کی بوده دقیقا، من بودم تو سایت؟ نبودم؟ ) که نذاشتن تنهایی محفل رو مدیریت کنی واقعا کار اشتباهی بوده. من شخصا دوست دارم که چند تا شخصیت جدید بیان محفل رو مدیریت کنن. انصافا همگی خسته نشدین که دامبلدور و ولدمورت جلوی هم قرار بگیرن؟ خودم ترجیح میدم مدیرهای جبهه ها عوض شه و منظورم این نیست که شخصیت ها عوض شن. ولدمورت فعلی رو من نمیتونم حتی تصور کنم کی میتونه جایگزین کنه. این باعث میشه سوژه های خیلی زیادی وارد ایفای نقش بشه و شاید نحوه نوشتن ها هم تغییر کنه.



هم از ریتا و هم از پیوز بابت این مصاحبه تشکر میکنم، جفتتون زحمت کشیدین و وقت گذاشتین. خسته نباشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: یکشنبه 12 فروردین 1397 00:48
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام ...

ببخشید اگه یه ذره دیر شد ...

خیلی سوال پرسیده بود ... خیلی سوال پرسیده بود ... خییییلی سوال پرسیده بود!! (با لحن جیگر بخونید!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

پیوند فایل:


zip اندازه فایل: 1,243.88 KB; بازدیدها: 21
ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/12 1:00:46
ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/12 1:01:46
ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/12 1:02:37
ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/12 2:44:14
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...