کوین نمیدانست که سه چه مقدار است، یا چهار، یا هزار.
دایره لغات و درک کوین از اعداد، در سه مفهوم خلاصه میشد:
هیچی، یکی، دوتا، خیلی.
و در این دسته بندی، سه تا و هزارتا، هردو در کتگوریِ "خیلی" قرارمیگفتند و یک مفهوم داشتند.
بنابراین محفلی ها با به کار انداختن مخشان، دریافتند که به راحتی میتوانند با دادن سه تا بستنی به کوین او را قانع کنند تا برود و بیشتر سر از کار مرگخواران و کاتانای نقاش دربیاورند.
_ببین کوین، هزارتا خیلی مقدار زیادیه. اما چون برای ما این موضوع خیلی مهمه، خیلی خب. برات هزارتا بستنی میگیریم.
کوین درحالی که چرخ زنان دست و پاهای تپلش را در هوا تکان میداد هورا کشید.
_آخجون بشتنی خوشمژه!
مرگخوارها با تصور اینکه محفلی ها را گیر کوین انداخته اند، سرشان به کار خودشان و کاتانایی بود که ماهرانه، داشت طرح اولیهی شام آخر با حضور مرگخواران را پیریزی میکرد. به امید آنکه تک تکشان از مرگ برخیزند.
لیلی با خوشحالی تصمیمگرفت سه بستنی مگنومِ دابلچاکلت برای کوین بگیرد، اما چون گران بود، با سه تا عروسکیِ طرح جنخانگی بازگشت.
_میبینی عزیزم؟ این هم هزااااارررررتا بستنی تو! واقعا زیاده. حتی از دوتا هم بیشتره.

کوین بیآنکه ذره ای بو ببرد، با خرسندی بالا و پایین پرید و دور لب هایش را لیس زد.
لیلی درحالی که روکش اولین بستنی را برای کوین باز میکرد، مانند مادری که بچهاش را زبان میگیرد ادامه داد:
_اینم برای کوین عزیزم. ببین... فقط تو باید بری و ببینی که اونجا دارن چی کار میکنن. همونطور که میبینی لیسا و تلما شدیدا دارن از کاتانا و نقاشیش مراقبت میکنن.
برو راهی پیدا کن که وقتی حواسشون پرت بود، نقاشی رو خراب کنی. منم سعی میکنم باقی محفلی ها رو خبر کنم تا اینمرگخوارای مرده رو دستگیر کنیم... قبل از اینکه بتونن زندشون بکنن. آفرین بچهی نازم.
کوین درحالی که بستنیاش را لیس میزد، از زیر میز و صندلی های آنجا، به سمت مرگخوار ها رفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



:

←
!

!
←
←
.



نارضایتی خودشونو نشون میدادن.





تازه وینکی منتظر ماموریت سه روز دیگه هم بود. وینکی جن سخت کوش؟ 