هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۹:۵۰ چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱
#48

نیمفادورا تانکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۱:۳۳ دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۱
از موی صورتی خوشم میاد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 67
آفلاین
جینی:ای بابا یکی دیگه !نه !
مینروا:
الفیاس :اینکه از آلبوسم کوچیک تر شده
جینی :تو با مینروا برو محفل منم میرم سراغ اسنیپ که برای5،6نفر معجون افزایش سن درست کنه.
الفیاس:حالا چرا 5،6 نفر؟
جینی:خوب معلوم نیست چند تا محفلی دیگه داشته باشیم؟؟؟
و...


_________________

از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏
ارزشی تیز هوش
تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۲۳:۰۱ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱
#47

الفیاس.دوج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
شبح ها الفیاس ( بابا پرسی ) رو که تو شوک بود رو می برن یه گوشه پرت می کنن و می رن ‏.

شماره ‏۱۲‏ ،‏ میدان گریمولد ‏،‏ لندن ‏،‏ انگلستان ‏،‏ اروپا ‏،‏ کره زمین ‏،‏ منظومه شمسی ‏،‏ کهکشان راه شیری ‏،‏ ‏....:
جینی با بچه ای در بغل وارد و چهره ای خسته بخاطر اتفاقات خانه سالمندان وارد مقر میشه ‏:
ملت محفلی ‏:‏ ااااااا ‏....‏ ‏
جینی ‏:‏ جمع کنین خودتونو ‏،‏ ‏ ،‏ تو خونه سالمندان بود آوردمش ،‏ اونا می خواستن بکشنش ! راستی آلبوس کجاست ؟ ‏
الفیاس ‏:‏ بعد از اینکه تو رفتی یهو آلبوس آتیش گرفت و ناپدید شد !‏
جینی ‏:‏ پس یعنی ‏...‏!‏
استرجس به حالت گولاخانه ای وارد کادر می شه و می گه ‏:
پس یعنی اینکه اون افسانه که میگه البوس هر شصت سال یه بار مثل فاوکس آتیش می گیره و دوباره از نو متولد میشه ‏،‏ حقیقت داره ‏.
چو ‏:‏ پس یعنی این بچه زشت و سیبیلو و ‏....‏ دامبل هستش ؟
استرجس ‏:‏ آره متاسفانه !‏
کل ملت محفلی از آغاز جهان ‏:‏ ‏
جینی ‏:‏ حالا بیایین اینو نگهش دارین و یه فکری به حال بابا پرسی بیچاره بکنین که تا ‏۱.۵‏ ساعت دیگه بر میگرده حالت اولش !‏
الفیاس ‏:‏ جینی بیا باهم بریم اونجا من و بابا پرسی جامون رو عوض کنیم ‏.‏ ‏
جینی ‏:‏ باشه !‏
استرجس ‏:‏ ما ‏۴‏ ساعت منتظر شما می مونیم اگه خبری از شما نشد هممون می ریزیم اونجا ‏.
کل محفلی ها ‏:‏ پوووووووف ! این چه بوییه ؟
دامبلدور ‏:‏ اوووه ‏..‏ اوووه ( افکت گریه کردن ) پوشکم رو عوض کنین ‏،‏ زود باشین ‏...‏ اوووه اووووه !‏
محفل ‏:
و در این حین جینی و الفیاس غیب می شن و تا به داد بابا پرسی برسن و استرجس فوری اسنیپ رو یه جوری احضار می کنه و بهش میگه معجون افزایش شن رو سریعا درست کنه تا البوس به موقع حاضر بشه ‏.

خانه سالمندان
جینی :‏ الفیاس بیا دیگه !‏
الفیاس ‏:‏ یه لحظه صبر کن اینجا رو نگاه کنم بعد ‏...
ججججججررررررر ‏.....
الفیاس ‏:‏ ‏
جینی ‏:‏ برو کنار ببینم ‏،‏ اونجا چیه ؟

و جینی در درون تختی مینروا مک گوناگال را می بیند که با حالت ‏ به الفیاس نگاه می کند ‏.‏ ‏
و ‏....


ویرایش شده توسط الفیاس.دوج در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۸ ۱:۱۲:۵۴

و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۲۲:۱۶ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱
#46

چوچانگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۱ شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۵۳ سه شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۵
از برج ریون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
رز و بلا:
لینی : این یعنی چی پسر پدل؟
جینی که میبینه داره خراب میشه در رو میبنده
لینی باز کن اون در رو ببینم این بچه این جا چی کار میکنه؟ چرا نوشته البوس دامبلدور؟ این شبه کجاست؟
آنتونین:
آنتونین:چه خبره این جا خو نه سالمندانه سه نفر با این داد به من پیوستن!
لینی: بببخشید یه سوال داشتیم جریان این اتاق با بچه چیه؟
آنتونین:این اتاق رو ...
بلا که تازه از شک در اومده بود گفت این اتاق رو مای لرد به من گفته بود برای دامبل بگیرم
آنتونین:داشتم حرف میزدمااااااااا
لینی شما بفرمایید
آنتونین:اتاق همونیه که بلا گفت ولی کدوم بچه رو میگید ؟
تا در رو لینی باز میکنه
الفیاس: پسرکم
دامبلدور: پدل پدل
جینی در رو دو باره میبنده و میگه اول الفی ببرید بیام اسراغ این
والفیاس به دست اون سه روحی کهبا جیغ لینی درست شدن سپرده میشه
لینی دو باره در رو باز میکنه
آنتونین: این کیه این جا من تا حالا انو ندیدم :
لینی:حالا صاحاب نداره خلاصش کنیم
جینی : وای نه بچه گناست من میزارمش دم یه دری
رز: اخه کی با این سیبیلاش ورش میداره
جینی:مردم که مثل ما نیستن!
و جینی مثتقیم به سویمحفل اپارات میکنه


ویرایش شده توسط چوچانگ در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۷ ۲۲:۳۶:۲۷
ویرایش شده توسط چوچانگ در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۷ ۲۲:۳۹:۰۶


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۴:۴۷ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱
#45

الفیاس.دوج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
خلاصه ماموریت محفل ققنوس تا پست شماره ۴۳ :
به خاطر اینکه اسم واقعی و بدل رو نوشتن سخته من هرجا الفیاس و جینی واقعی بودن ‏،‏ اونوقت می گم اصلی ‏.

جینی و الفیاس اصلی در حال استراحت و تخمه شکستن در محفل با بقیه دوستان هستند و ماجراهای خود را تعریف می کنند ‏،‏ که چو و بابا پرسی توسط لینی و رز گرفتار شده اند و برای انجام ماموریت مجهولی به خانه سالمندان برده می شوند در آنجا با روح آنتونین مرحوم که به عنوان سرایدار در اونجا خدمت می کنه روبرو می شن و الفیاس از ترس سرجاش خشک می شه و جینی به طور مخفیانه بعد از دیدن صحنه خشک شدن الفیاس به محفل اپارات می کنه و با اطلاع دادن تمام جزئیات اعلام می کنه که الفیاس تا ‏۵‏ ساعت دیگر به بابا پرسی تبدیل می شه ‏،‏ با فهمیدن این خبر خود جینی اصلی به جای چو به خانه سالمندان اپارات می کنه و اونجا الفیاس رو می بینه که به زور اونو به یه جایی می برن ولی در این حین الفیاس مقداری چرت و پرت می گه که تقریبا لو می ده اون بابا پرسیه ولی مرگخوارا اون حرفا رو به حساب معیوب بودن ذهن الفیاس و آلزایمر می گذارن و در حین این گفتگو ناگهان بابا پرسی اتاقی رو می بینه که بالا سرش نوشته بود ‏:‏ آلبوس پرسیوال ولفریک برایان دامبلدور ‏.‏ با دیدن این صحنه الفیاس به حالت غش میوفته و جینی که در اون حالت شجاع ترینشون بود در رو باز می کنه و با یه بچه کوچولو ولی سیبیلو ( عکسش در پروفایل آلبوس هستش ) روبرو می شن و الفیاس در این حین ناگهان فریاد می زنه ‏:‏ پسرم ‏...‏ پسرم ‏...‏ و بچه هه جیغ می کشه ‏:‏ پدل ‏...پدل ‏...
ملت در همه جای جادوگران ‏:

خوب بچه ها اینم از خلاصه برین ادامش بدین منم میام ‏.‏ ‏


ویرایش شده توسط الفیاس.دوج در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۷ ۲۱:۴۷:۲۷

و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۱:۲۶ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱
#44

نیمفادورا تانکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۱:۳۳ دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۱
از موی صورتی خوشم میاد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 67
آفلاین
ملت در صحنه:
دامبلدور:
(تو فکرش:اینا چرا همچی شدن؟!مگه من چمه؟!)
:ملت در صحنه:این جا چه خبره؟


_________________

از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏
ارزشی تیز هوش
تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۳:۴۰ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱
#43

آلبوس دامبلدور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۰ سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۱۳ پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱
از البرز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 334
آفلاین
خانه سالمندان

الفیاس(بابا پرسی) به همراه بلاتریکس و لینی و رز وارد خانه سالمندان میشن و با ترس و لرز به آنتونین نگاه میکنن.

آنتونین:

ملت در صحنه:

آنتونین: نترسید شوخی کردم. چیه مگه؟ روحم دیگه خب. روح ندیدید تا حالا؟ چیه مگه؟ آب بگیرم نون بگیرم؟

لینی: نه نه دست شما درد نکنه شما تشریف ببید ما خودمون کارارو انجام میدیم!

آنتونین که میره و همه یه نفس راحتی میکشن ناگهان صدایی شبیه انفجار کپسول گاز شنیده میشه و لینی و بلا و رز و الفیاس(بابا پرسی) میدوند جلوی در اتاقی از خانه سالمندان که صدای انفجار از اونجا اومده. همه گرخیدن که ناگهان جینی با صدای پقی ظاهر میشه.

الفیاس(بابا پرسی) که اینقدر ترسیده که علت اومدن جینی رو نمیتونه بپرسه میگه:
اوه مای... جینی، دخترم، خدا خیرت بده بیا برو ببین تو این اتاق چه خبره!

جینی که از همه جسورتره میره تو اتاق ولی هیچ چیزی نمیبینه یه مدت میگرده تا اینکه روی تخت سالمند اون اتاق یک بچه سیبیلو رو میبینه!

جینی: اوووم این اتاق کیه؟

الفیاس(پدر پرسی) در اتاق رو نگاه میکنه که روش نوشته آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور! و میگه: چی پسر من؟ پســـرم! پســـــرم!

دامبلدور: پدل پدل


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷ یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۱
#42

چوچانگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۱ شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۵۳ سه شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۵
از برج ریون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
بابا پرسی مثل چوب خشک وای میسه و تکون نمیخوره و مرگ خوار ها کشان زکشون اونو تو میبرن
و اما محفلی ها:
الفیاس و جینی نشسته و ماجرا هایی که اتفاق اوفتاده رو با اب و تاب میگن و همه خوشن که تا این جا هیچ چیز نشده که یکهو
شترق!چو-جینی وارد میشه
دامبلدور :چرا انقدر زود برگشتی چیزی شده؟
چو:ترستالمون زائید بابا پرسی بردن خونه سالمندان تا 5 ساعت دیگه هم که به حالت اول بر میگرده .
ملت محفلی:



پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۲۰:۴۳ یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۱
#41

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۶ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۰:۱۶ یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۱
از سر خط...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 311
آفلاین
ادامه از شیون آوارگان



هوا گرگ و میش بود . جغدی پرواز کنان روی درخت نزدیک آسایشگاه نشست و سرش را 180 درجه چرخاند و به در آن زل زد . سکوتی مرگبار بر فضا حاکم بود . باد تندی می وزید و شاخه ها را می رقصاند . هیچ جنبنده ای در محوطه به چشم نمی خورد . دور تا دور آسایشگاه سیم خاردار های پیچ در پیچ کشیده شده بود . و آثار تکه لباسهای گیر کرده لابه لای آنها به چشم می خورد . از وقتی آسایگاه به دست مرگخواران افتاده بود دیگر کسی نتوانسته بود از آن خارج شود. شکنجه گاهی شده بود برای خودش....

ترققق.....تروققق......

سه ساحره به همراه دو محفلی جلوی در خانه سالمندان ظاهر شدند .
الفیاس (بابا پرسی) در حالیکه می لرزید : م...م....من هنوز جوونم ، به جوونیم رحم کنین .... کندرا بوس کوچولو رو به من سپرده ... باید بزرگش کنم.... نذارین یتیم بشه ....

لینی :
رز : نگفتم این پیرپاتال یه طوریش میشه ! الانم معلوم شد آلزایمر هم داره ...

بلا قهقهه ای زد و زنگ آسایشگاه را به صدا درآورد .

-کیه ؟؟ کیه ؟؟ اومدم بابا .... یکم صبر کنین ...

... ججججررررر.....
در با صدای زمختی باز شد و شبح گوژپشتی در تاریکی نمایان شد . شبح گوژ پشت با چراغ زنبوری در دست با زمزمه ای کرد : .. رمز ورود ؟؟
بلا : آنتونین با ما م آره ؟؟ اوووومم .... صبر کن ببینم چی بود ؟؟؟ ... آهاااا....
بلا حالت گولاخانه ای به خودش گرفت و گفت : ... اهممم ... پهلوانان هرگز نمی میرند...

آنتونین دررا با صدای گژژژژژژژژژ ی باز کرد .....



ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۶ ۲۱:۵۴:۰۶

در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!


Re: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۲۱:۰۹ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۰
#40

مرگخواران

بلیز زابینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۵:۳۳:۲۶ شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
کاربران عضو
پیام: 1707
آفلاین
کمی بعد وسط چارراه ...

دامبلدور لباساشو دروارده و در حالی که عرق بر هیکل عضلانیش نشسته در ثانیه پنج ضربه وارد میکنه و با هر ضربه دهها مرگخوار رو به دوردست ها پرت میکنه ....

در همون لحظه لرد مشکی و چندی از مرگخواران از راه میرسند ....

لرد مشکی: اون آقاهه که وسط خیابونه چرا لباس نداره؟
آگوستوس: قربان میگه بدون لباس راحتتر میتونه مبارزه کنه ... یک چیزاییم از دموکراسی و آزادی بیان گفت که زیاد منظورشو نفهمیدم!
لرد مشکی: یعنی چی؟ هم مرگخوارامو داره کتک میزنه هم لباس نداره! بدن سازی هم که میره! دیگه واقعا آسلام در خطر است!

لرد اینو میگه و چند گام به جلو برمیداره ...کمی اون طرف تر دامبلدور برای بیستمین بار آنتونین رو جلوی خودش میبینه ...

دامبلدور: مرتیکه جاپونی .... تو از رو نمیری؟
آنتونین که فک بالا و پایینش جابه جا شده:
- نه من شَلخت جون تَل اژ این حَلفام!

دامبلدور یکی میزنه تو کله آنتونین و آنتونین پنج متر در زمین فرو میره ....
- آلبوس مرگخوارامو ول کن ... من اینجام ... خودتو برای مبارزه آماده کن ....

دامبلدور به اطراف نگاه میکنه و لرد مشکی رو میبینه که اونطرف خیابون ژست افغانی گرفته ....
دامبلدور: اوه تام چرا ژست افغانی گرفتی؟
لرد: ژست افغانی نگرفتم ... فقط سعی کردم تاثیرگذار به نظر برسم ...

در همون لحظه آنتونین برای بیستو یکمین بار از اعماق زمین خودشو به سطح میکشونه و به سمت دامبلدور یورش میبره ....

--------------------------------------
گزینه1: آنتونین دوباره پنج متر در زمین فرو میره
گزینه 2: ده متر به هوا پرتاب میشه
گزینه3: پاش به پاش گیر میکنه میخوره زمین .....
گرینه4: پاش به پاش گیر میکنه و میره هوا ....
گزینه5: همه گزینه ها ...
-------------------------------------

لرد مشکی: همه گزینه ها ....
دامبلدور: نه اشتباه گفتی .... هیچ کدام!
لرد مشکی: قبول نیست آلبوس باز تو کلک زدی! هیچ کدام بین گزینه ها نبود! اصلا ببینم تو چرا اونجات نورانیه؟
دامبلدور: کجام؟
لرد مشکی: اونجات!

همه به اونجای دامبلدور نگاه میکنن ....
دامبلدور: اوه چیزی نیست .... اسپشیال افکت های فیلمه! البته عضلاتم واقعیه ....
لرد مشکی: ایول ... پس بذار منم لباسمو برای مبارزه درارم ...
آلبوس: نه اینکار رو نکن ... تو متوجه نیستی تام!

و سپس لرد مشکی لباسشو در میاره و همه مجبور میشن که روشونو برگردونن ...


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۳ ۲۱:۱۵:۲۳



Re: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۰
#39

کتی  بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۶:۲۰ پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰
از توی دفتر خاطرات تام ریدل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 17
آفلاین
دامبلدور با عجله گوشیه همراهش را درآورد و با لوپین تماس گرفت.
دامبلدور: لوپین؟ شما کجایین؟
لوپین: ما سر همون چهاراهیم که قرار شد بیاین. شما کجایی؟
دامبلدور: کدوم چارراه؟ زودباش من آگوستوس رو یه نظر دیدم...
لوپین: چارراه متروکه ی اسپریت های نوجوان
دامبلدور: جارو اضافه همراهتون دار ...
همان موقع از یک طلسم بیهوشی که آنتونین فرستاده بود جای خالی داد.
لوپین با نگرانی: حالتون خوبه؟
دامبلدور: آره. فعلا باید برم.
بعد رویش را به سمت مرگخواران گرفت و گفت: اگر جرئت دارین بیاین جلوتر تا حسابتونو بذارم کف دستتون
آگوستوس فریاد : پتریفکوس توتالوس
دامبلدور دوباره جای خالی داد و : اکسپلیارموس
چوب آگوستوس از دستش خارج شد و به طرف دامبلدور رفت.
آگوستوس:
دامبلدور:
آنتونتین:
انتونین : استیو پفای
دامبلدور طلسم را به سمت خود آنتونین فرستاد و آنتونین بیهوش شد.
آگوستوس چوب آنتونین را برداشت ولی قبل از اینکه بتواند کاری بکند...
دامبلدور: له وی لی کورپوس
و ناگهان آنتونین به هوا رفت.
دامبلدور در حالی که دست تکان میداد گفت: بعدا می بینمتون دوستان! :grin:
و آنتونین را در حالی که دست و پا می زد رها کرد. اما با خبر نشد که به بقیه مرگخواران خبر داد.
چهار راه اسپریت های جوان
وقتی دامبلدور به چهار راه رسید با صحنه ی وحشتناکی مواجه شد...
مرگخواران و محفلیون سخت مشغول جنگیدن بودند. آنهم به طور نا عادلانه. تعداد محفلیا کمتر از مرگخواران بود.
دامبلدور:
محفلیون:
مرگخواران:


هری پاتر و سنگ جادو
هری پاتر و تالار اسرار
هری پاتر و زندانی آزکابان
هری پاتر و ج







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.