هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۰۰ سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱:۲۶:۲۲ جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
بررسی پست شماره 122 زمان برگردان مرگخواران، لایتینیا فاست:


بهترین نقد، نقد پستیه که بعد از پست خودمون زده شده باشه و همه چی رو بدونیم!


نقل قول:
مرگخواران همگی با هم تو فکر فرو رفتن. اونا زمان برگردون نداشتن و باید هرطور شده یکی برای اربابشون پیدا میکردن. اونا همچنان درحال فرو رفتن تو فکر بودن و فکر کم کم داشت شروع به هضمشون می‌کرد که ناگهان فهمیدن چیکار کنن.
این که زمان برگردان نداشته باشن فکر خوبیه.
در مسیر سوژه اصلی می تونیم مانع های کوچیکی ایجاد کنیم. مخصوصا مانع هایی که نمی تونن باعث منحرف شدن سوژه بشن، مانع های خوبی هستن. الان اینا باید از یه راهی زمان برگردان رو به دست بیارن. بعد از به دست آوردنش به هر حال بر می گردن این جا و تحویل لرد می دنش. برای همین احتمال منحرف شدن یا خراب شدن سوژه اصلی خیلی خیلی کمه.
این قسمت برای این که تاثیرش رو بذاره احتیاج به مکث و فاصله داشت. احتیاج به نشون دادن اون فاصله ای که بین این اتفاقا وجود داره. همراه کمی "کش دادن" بیشتر:

مرگخواران همگی با هم به فکر فرو رفتن.
اونا زمان برگردون نداشتن و باید هرطور شده یکی برای اربابشون پیدا میکردن!
همچنان درحال فرو رفتن تو فکر بودن...فرو رفتگیشون هی داشت بیشتر و بیشتر می شد. تا جایی که داشتن کنترلشونو از دست می دادن و فکر کم کم داشت شروع به هضمشون می‌کرد...
که ناگهان فهمیدن چیکار کنن!

اینجوری بهتر شد. گرچه به نظر من جمله آخر بهتره کلا حذف بشه. سوژه شما همین فکر کردن مرگخواراس. که سوژه ریز خیلی خوبی هم در آوردین...ولی اون جمله آخر حواس خواننده رو به مشکل اصلی منعطف می کنه. قضیه رو جدی می کنه. در حالی که اصلا لازم نیست. اینا راه حلی پیدا نکردن.


نقل قول:
مرگخواران:
خیلی خوب بود. در حالت عادی لزومی نداره برای چند نفر چند تا شکلک بزنیم...ولی اینجا لازم بود. خیلی هم خوب بود. سری دوم شکلک ها هم خیلی خوب بود. این که تعداد و ترتیبشون عوض نشده هم انتخاب درستی بود.


نقل قول:
مرگخواران اومدن دوباره نگاه غضبناکی به آرسینوس بندازن که دیدن وقت گالیونه پس نباید اون رو با نگاه خشمناک به آرسینوس هدر بدن.
وقت، گالیونه.
به دلیل نبودن همین ویرگول من دو بار این جا رو وقتِ گالیونه خوندم.


کل پست شما درباره فکر کردن مرگخواراس. این اتفاق خوبیه. سوژه های فرعی و ایده هایی که از یه شخصیت یا یه جمله تو سوژه در میاریم می تونن خیلی جالب تر از سوژه اصلی باشن. الان شما برای نوشتن این پست احتیاجی به دونستن کل سوژه هم نداشتین. همونطور که تو پست "پست های سریع" توضیح داده بودم در این حالت احتیاجی به خوندن چند پست برای فهمیدن خلاصه نیست. چون شما به یه نکته پرداختین. کاری با اصل سوژه نداشتین. نه خرابش کردین، نه عوضش کردین.


ایده خوبی داشتین. جای کار هم داشت. همین قضیه رو می شد مفصل تر و طولانی تر نوشت. ولی لازم بود؟...نه! برای یه سوژه ادامه دار و بخش فرعی سوژه فرعی، همینقدر کافیه.
کار اصلی ای که انجام دادین همون چیزی بود که دربارش سوال کردین. استفاده از شکلک ها...که خیلی خوب ازشون استفاده کردین.


................


بررسی پست شماره 397 گورستان ریدل ها، لیسا تورپین:


هنوز پست رو نخوندم. چون برای نوشتن این قسمت لازمه که پست رو نخونده باشم. ممکنه چرت و پرت باشه. ولی اهمیتی نداره. به خودتون حق چرت و پرت نوشتن رو بدین. کافیه در حدی نباشه که داستانی رو که داره به صورت گروهی نوشته می شه خراب کنه. وقتی نقد می خوایین مجبوریم بررسی کنیم به هر حال. اگه چرت باشه باید بگیم چرته(به زبون بهتر!)...ولی معنیش این نیست که ننویسین و یا همیشه خوب بنویسین.


نقل قول:
لایتینا همانند کسی که جواب معمای بسیار سختی را یافته صورتش شاد شد.
- اینا؟ اینا اسمشون حبابه.
شروع خوب بود...شکلک خوب نبود. شکلک لحن رو می رسونه و شکلک اشتباه کلا می تونه لحن رو عوض کنه. این شکلک اون حالت ذوق زده و خوشحالی رو که می خوای برسونی نداره.


نقل قول:
لایتینا همانند کسی که جواب معمای بسیار سختی را یافته صورتش شاد شد.
- اینا؟ اینا اسمشون حبابه.
-‌ اینا خیلی جیگرن میدیشون به من؟
- اگه گذاشتن یه خواب راحت داشته باشیم. چته مری؟ چرا صدام کردی؟

صدای عجیب و عصبانی از اعماق وجود نجینی آمد.
دو نفر الان تو این صحنه هستن. لایتینا و مری... در نتیجه وقتی این دیالوگ ها رو به این شکل می خونیم مطمئن هستیم که دیالوگ سوم مال لایتیناست! قبل از این که توضیح رو بخونیم و یا متوجه بی ربط بودن دیالوگ بشیم نمی شه فهمید. در نتیجه این قسمت رو درست نمی خونیم. یا باید برگردیم و دوباره بخونیم و یا به همون چیزی که بار اول خوندیم اکتفا کنیم. برای حل این مشکل، دیالوگی رو که مال این دو نفر نیست می تونیم از بقیه متن جدا کنیم:

لایتینا همانند کسی که جواب معمای بسیار سختی را یافته صورتش شاد شد.
- اینا؟ اینا اسمشون حبابه.
-‌ اینا خیلی جیگرن میدیشون به من؟

- اگه گذاشتن یه خواب راحت داشته باشیم. چته مری؟ چرا صدام کردی؟
صدای عجیب و عصبانی از اعماق وجود نجینی آمد.

اینجوری...یا فونتش رو عوض کنیم که مشخص بشه این دیالوگ حالت خاصی داره.


نقل قول:
- هیچی کبده. همیشه سالاز عصبانیه. هیچی آقا با تو نبودم بخواب.
خیلی خوب بود. وقتی مری حرف می زنه، دلیلی نداریم که بقیه اعضای بدن حرف نزنن. می تونن سوژه های خوبی ایجاد کنن.


نقل قول:
سپس دوباره با اشتیاق به دست لایتینا نگاه کرد؛ که خالی بود!
- کجا رفتن؟
دیالوگ خیلی ساده ای بود...ولی همین سادگی به همراه اون شکلک، معصومیت خیلی قشنگی بهش داده.


نقل قول:
- وای! حبابارو میدی من؟
ببین...اینجا شکلک درسته. حالت رو درست می رسونه.


نقل قول:
مری اجازه رد شدن به لایتینا داد. لایتینا در حالی رد میشد که صدای داد مری را میشنید که میگفت:
- نفس کشیدن به شش ربط داره نه من!
این قسمت سوژه(قسمت مانع مری) به اندازه کافی نوشته شده بود. شما هم تمومش کردی. کاملا کافی و قانع کننده نوشتی. حتی دیالوگ آخر که نشون می داد مری هنوز کاملا راضی نشده،قشنگ ترش کرده.


پست شما از نظر پیش بردن سوژه خیلی خوب بود. طنزش کافی بود. شخصیت ها خیلی خوب بودن. لزومی نداره شخصیت شناخته شده و مهم باشه که لازم باشه بهش توجه کنیم. شخصیت های ناشناخته هم همونقدر توجه لازم دارن. الان این مری شما(که این جا یه شخصیته) خیلی خوب پیاده و اجرا شده.
در نتیجه پست اصلا سریع و هول هولکی به نظر نمی رسه. چرت و پرت که به هیچ عنوان نیست. کاملا کافی و خوبه. برای همین، از سریع و بی برنامه نوشتن نترسین.


.................

سلام سینوس...خوبیم سینوس!


بررسی پست شماره 124 زمان برگردان مرگخواران، سینوس:


نقل قول:
بخش اول دیالوگ هکتور، چنان مرگخواران را دچار خوف کرد که هیچ کس به بخش دوم توجهی نکرد.
اون قسمت(هکتور آخر پست قبل) واقعا خنده دار بود. خودمم به محض خوندنش به بلاتریکس گفتم. وقتی شروع پست شما رو خوندم داشتم فکر می کردم که چه کاری درسته.
این قسمت جالب بود...ولی یه حالتی داشت که باید گفته می شد و ازش رد می شدیم. مقداری از خنده دار بودنش به همین سریع رد شدن بستگی داشت. ولی شما برگشتین و دوباره روش تاکید کردین. از طرفی، ممکنه خواننده زیاد به این قسمت توجه نکرده باشه و ضمنا بشه از این قسمت سوژه در آورد. که اگه اینجوری فکر کنیم، ارزش برگشتن و تاکید دوباره رو داره.در حالت کلی به نظر من اشتباه نکردین. انتخاب کردین. وقتی سوژه ای که در میاریم جالب باشه ارزششو داره که انتخاب کنیم.
تنها شرطش هم اینه که نذاریم مسیری که بهش اشاره شده بود(کوچه ناکترن) فراموش بشه.


نقل قول:
- قورت داد مبل رو؟
- غیر ممکنه!
- من یکی که اینطوری اصلا نمیتونم. زیرِ مبلِ اتاقم درد گرفت حتی.
- توی اتاقت مبل داری؟
- ارباب یهو نگن سر راه بریم مبل بخریم که اصلا در توان من یکی نیست...
این دیالوگ ها خیلی بی معنی و به همین دلیل، خیلی خوب بودن. نکته ای که وجود داره اینه که تو همچین دیالوگایی معمولا یکیشون خیلی عجیب و غریب تر و غیر واقعی تر از بقیه می شه که نویسنده اونو بین بقیه دیالوگ ها پنهان می کنه. شما هم همین کار رو با دیالوگ "- من یکی که اینطوری اصلا نمیتونم. زیرِ مبلِ اتاقم درد گرفت حتی." انجام دادین.


نقل قول:
مرگخواران، زیر چشمی به لرد سیاه نگاه کردند. اما لرد به آنها نگاه نمیکرد. او در حال شال پیچ کردن نجینی، جهت جلوگیری از سرما خوردن وی بود.
شال پیچ کردن حرکت خوبی بود. حتی می تونه سوژه خوبی برای پست ها و تاپیک های دیگه باشه.


نقل قول:
- آپارات دیگه... کوچه ناکترن.
این همون چیزیه که اول گفتم. می تونیم از سوژه خارج بشیم یا منحرفش کنیم، در صورتی که خودمون هم اصلاحش کنیم و برگردونیم به جایی که بود.


نقل قول:
- میتونیم برای خودمون وسایل آرایشی هم بخریم.
- امیدوارم قمه مدل جدید داشته باشن.
- نقاب و کراوات جدید... ست بشن با هم حتی...
این دیالوگا کمی معمولی و ساده بودن. دیالوگ های بالایی باعث می شه این قسمت خیلی "ایراد" محسوب نشه. اگه تنها دیالوگ های پشت سر هم پستتون اینا بودن، ایراد می شد. چون نشون می داد نویسنده در این حد می تونه بنویسه که کافی نبود. ولی بالاییا خوب بودن.


سوژه رو خوب ادامه دادین. به سوژه جالب پست قبل اشاره کردین و بعد برگشتین سراغ آپارات به دیاگون.
طنز پست کافی بود. شخصیت ها خوب بودن. چه جایی که این شخصیت ها به صورت گروه و "مرگخواران" نشون داده شدن، و چه جایی که انفرادی(مثل هکتور) حضور دارن.
صحنه های فرعی خوبی تو پست شما وجود داره. شال پیچ کردن نجینی...عقب عقب رفتن مرگخوارا...
این جزئیات همون چیزایی هستن که باعث می شن صحنه دقیق تر و شفاف تر برای خوانند مجسم بشه.


برو سینوس!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۰۷ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶

آملیا فیتلوورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۵ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۹:۲۱ شنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۱
از پشت بوم محفل!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
منم نقد!

یه مدتی هست نه نقد میخوام نه دوئل میزنم! البته دوئل کننده نیست وگرنه مشکلی برای اون نداشتم.

این پسته الان چجوری شده؟ با این لحن گفتاری؟ بهتر نیست؟
زیاد سریع پیش رفتم ولی میخواستم ببینم مشکلی درست کرد برای پست یا نه؟ شکلکاش به جا بود؟ زیاد نبودن؟

یه آملیای وراج داشتیم، دومیش نمیشم. نقد پلیز.


مشکلی با وراجی نداریم. وراجی کنین!

نقد ارسال شد!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۶/۱۰/۱۹ ۲۲:۰۱:۵۹


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۳۷ یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
سلام ارباب.

خوبید ارباب؟

میشه لطفا نقد کنید ارباب؟

مرسی که هستید ارباب.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

مرگخواران

لیسا تورپین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۵۴ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱
از من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 516
آفلاین
سلام خوبین؟

یه نقد میکنین اینو؟
به نظر خودم از این رولای چرت و پرت و سریع بود! نظر شما چیه؟

پ.ن: دیدین چی شد؟ لینک ندادم!


!Don't talk to me


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۱ یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

لایتینا فاست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 347
آفلاین
سلام.

من نمیدونم چی شد دیروز یادم رفت بیام نقد اینو بخوام. فکر کنم روح اورلا زیادی توم حلول کرده.

یه چیز دیگه‌ رو نمیدونم.
تو این رول استفاده از شکلک هام درست بود؟

مرسی پیشاپیش.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷ شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱:۲۶:۲۲ جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
پاتریشیا


نقل قول:
ببخشید دیگه من هر بار برای نقد می یام خیلی حرف می زنم و ایراد می گیرم و ... . در کل مزاحم می شم.
برای نقد بیایین...حرف بزنین...مزاحم نیستین. ما(من و بلاتریکس) برای همین کار اینجا هستیم. خیلی هم از این کار لذت می بریم. راحت باشین.


نقل قول:
پ.ن: بهم گفته بودن/بودین شخصیت خودم رو وارد سوژه ها کنم ، سعی کنم یه جورایی خودم رو با بقیه آشنا کنم.(سلیقه، اخلاق ، وسیله ی مورد علاقه) منم چند وقته دارم سعی می کنم خودم رو وارد سوژه ها کنم ، به نظرتون خوب پیش می رم ، آیا؟ یا از راه دیگه ای جلو برم؟
جوابش یک کلمه بیشتر نیست.
نه اتفاقا جوابش طولانیه.
یه دوره ای بود که به تازه واردا گفته می شد که اولین کاری که بعد از ورود به ایفای نقش باید انجام بدین شخصیت سازیه. خودمم مدت ها همینو می گفتم...ولی کم کم متوجه شدم اون روش درست کار نمی کنه. خیلیا نمی تونن شخصیت سازی کنن...خیلیا نمی تونن جا بندازنش...خیلیا نمی تونن ازش استفاده کنن.
شخصیت سازی خلاقیت و مهارت می خواد...ولی تازه وارد معمولا مهارت زیادی نداره.
روش درست اینه که تا وقتی که این مهارت رو به دست میارن و ایده خوبی برای شخصیتشون به ذهنشون می رسه، عادی فعالیت کنن. به همین شکلی که شما اشاره کردی. خواننده ها رو فقط با چارچوب اصلی شخصیتشون آشنا کنن. این که بطور کلی پاتریشیا خوبه؟ بده؟ مهربونه؟ ترسوئه؟
ایده ها و سوژه های خاص رو می شه گذاشت برای بعد.
خیلی نویسنده های خوبی داریم که تا سالها شخصیت خیلی خاص و متفاوتی نداشتن. ولی با این وجود خوب می نوشتن. در مورد شما تو خود نقد توضیح می دم.



بررسی پست شماره 359، قصر خانواده مالفوی، پاتریشیا وینتربورن:


نقل قول:
کاج اول که به نظر می رسید اسمش رابرت است ، از کاج دوم که اسمش پفک بود، پرسید:
این جا دو تا اشتباه وجود داره.
اولیش جمله "به نظر می رسید اسمش رابرت است"...
وقتی اینا هنوز حرفی در این مورد نزدن و اسمشون هم جایی نوشته نشده، چطوری به نظر می رسه که اسمش چیه؟
دوم، بعد از این خط، شما کلی در این مورد شوخی کردین...چرا قضیه رو همین اول لو دادین؟
اگه نمی نوشتین اسم درخته رابرته، اون قسمت مخفف کردن اسم و بقیه اش جالب تر نمی شد؟
وقتی اینو از همین اول لو دادین قسمت بعدی خسته کننده و عادی شده.


نقل قول:
کاج دوم با شاخه هایش بسته ی پفکی از پفک های کارخانه ی پیگمی را باز کرد و گفت:
اشاره به اسم "پیگمی" خوب بود.


اون "چه می دونم" هایی که کاج دوم هی تکرار کرده، اون قسمت رو بیشتر خسته کننده کرده. بی حوصلگی کاجه به خواننده هم منتقل می شه!


نقل قول:
- احمق کودن! واسه اینکه پفک زیاد می خوره! پفک ، چون پفک می خوره ! شما دوتا خنگ ترین کاج هایی هستین که به عمرم دیدم! چرا نمی زارین من برم تو و راحتم نمی کنید؟این دست کم مجبور نیستم به اراجیف شما دوتا گوش کنم!
نمی ذارین درسته.
این قسمت رو خوب نوشتین...هم لحن بی حوصله و بی اعصابش و هم تغییر فونت که باعث شده خواننده فورا متوجه بشه این قسمت با دیالوگ های دو تا کاج متفاوته. ورود با دیالوگ هم انتخاب خوبی بود.


انتخاب اسم برای کاج ها فکر خوبی بود. بامزه بود. در ادامه هم لازم نبود بگین کاج اول و کاج دوم...همون اسماشون کافی بود. مثلا:
نقل قول:
کاج اول- رابرت- دولا شد و روبه ساحره پرسید:
اینجا کافی بود بگین رابرت پرسید. همین جدیت می تونست بامزه تر باشه.


نقل قول:
پفک - کاج دوم- معنی آخری را فهمید .
خیلی خوب بود که کاج، فقط معنی یکی از کلمه ها رو فهمیده بود. منطقیه که دایره لغات دو تا درخت خیلی گسترده نباشه! به همچین نکته های ریزی همیشه توجه کنین.


دیالوگ های قسمت پایانی(دو تا کاج) خوب بود.


نقل قول:
ساحره چشم هایش را گرداند. جر و بحث تا آخر شب ادامه داشت. پس تصمیم گرفت ، به آرامی وارد قصر شود...
یکی دیگه از اعضا هم تو همین سوژه خودشو وارد کرد. عضوی که مرگخوار نبود. شروود...
تو سایت همیشه باید به این نکته توجه کنین که کی مرگخواره و کی نیست. تو سوژه ها طبق همین بنویسین. کسی که مرگخوار نیست نمی تونه وارد این سوژه بشه...مگه به روش های غیر عادی.
شروود ادعا کرده بود علامت شومش داخل بدنشه...و پاتریشیا از جرو بحث کاجا استفاده کرده و رفته بود تو.
این دو نفر اگه علامت شومی نشون می دادن، این یه ایراد محسوب می شد. چون مرگخوار نیستن. ولی هر دو به روش های غیر عادی وارد شدن و برای همین کاملا قابل قبوله. بعدا هم می شه از این شخصیت ها استفاده کرد که مدام ازشون بپرسن شما تو جلسه مرگخوارا چیکار می کنین!


در مورد شخصیت پاتریشیا...
شما تلاش مشخصی برای خاص جلوه دادن پاتریشیا نداشتی. این خیلی خوبه. دقیقا تو همین تلاش برای خاص جلوه کردنه که عادی، تکراری و غیر قابل باور می شیم. پاتریشیای شما ساده و باور پذیره. همینجوری ادامه بدین.


لحن کل پست رو یکدست بنویسین. مثلا کل پست شما بصورت نوشتاری و کتابی نوشته شده...ولی این قسمت:
نقل قول:
پاتریشیا خیلی هم خوشحال شد که توضیح بده.
گفتاریه.
شما هم مثل من قسمت های غیر دیالوگ رو نوشتاری می نویسین و دیالوگ ها رو گفتاری. اگه راحتین همینجوری ادامه بدین.


می رسیم به اشکالایی که قبلا داشتین. شما پشت سر هم و بدون لحن می نوشتین. اینجا نوشته تون خیلی بهتر شده. فاصله گذاشتین...علامت گذاشتین. برای ما هم همینقدر کافیه. همین که لحن درست منتقل بشه.
به سوژه ها کمتر توجه می کردین که اینجا این مشکل وجود نداره. سوژه رو خیلی خوب ادامه دادین. عوضش نکردین. درباره پاتریشیا نوشتین و تمومش کردین. نفر بعدی می تونه هر جوری دوست داشت ادامه بده.
طنز قسمت دوم پست(بعد از ورود پاتریشیا) بهتر از قسمت اوله. طنز یه حالتی داره که باید کشف بشه. کمی باید بنویسین. خودتونو بشناسین. ما(نقد کننده ها) شما رو بشناسیم و بفهمیم در چه زمینه ای استعداد دارین. روی اون زمینه تاکید کنیم و بقیه زمینه ها رو هم تقویت کنیم. بیشتر دیالوگ ها خوب بودن. روی نکته های خوبی توقف و تاکید کردین. هنوز عالی نیست ولی خوب دارین پیش می رین.


موفق باشید.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲ جمعه ۱۵ دی ۱۳۹۶

پاتریشیا وینتربورن old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۳۰ سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
از همون اول هم ازت خوشم نمی اومد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 146
آفلاین
با درود.
چند وقتی بود فعالیت نکرده بودم... رفتم باسه برگردوندن خود قدیمیم یه رول بزنم .... دیگه ایشونتقدیم شما!

پ.ن: بهم گفته بودن/بودین شخصیت خودم رو وارد سوژه ها کنم ، سعی کنم یه جورایی خودم رو با بقیه آشنا کنم.(سلیقه، اخلاق ، وسیله ی مورد علاقه) منم چند وقته دارم سعی می کنم خودم رو وارد سوژه ها کنم ، به نظرتون خوب پیش می رم ، آیا؟ یا از راه دیگه ای جلو برم؟
جوابش یک کلمه بیشتر نیست.
.
.
.
ببخشید دیگه من هر بار برای نقد می یام خیلی حرف می زنم و ایراد می گیرم و ... . در کل مزاحم می شم.


I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۲۲ چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶

آملیا فیتلوورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۵ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۹:۲۱ شنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۱
از پشت بوم محفل!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
نقد این رو میخوام.
تا حدود بیست روز دیگه نهایت فعالیتم همینقده؛ بنزین کم آوردم!


این یعنی این پستو تقسیم کنیم...طی بیست روز کم کم بخونیم که بی پست نمونیم؟

باشه!

نقد پست ارسال شد!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۶/۱۰/۸ ۲:۲۱:۱۸


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۳۹ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

گریفیندور

آستریکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۳۶ پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۱
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 224
آفلاین
سلام در خواست نقد این رول رو در پخ واریم.

خلاصشو قبلا گفتم یبار بخونید یادتون میاد جریان از چه قراره.
مرسینگ.


نقد پست ارسال شد!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۲۵ ۱۹:۰۶:۳۳

Love Me Or Hate Me. You're Gonna
Watch Me•♤


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۰۶ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱:۲۶:۲۲ جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
آرنولد

درخواست نقد آزاده...ولی دادن لینک خروج از سایت ممنوعه. این جا ممنوعه. تو تاپیک های دیگه ممنوعه. تو چت باکس و پیام شخصی هم ممنوعه!


بررسی پست شماره 22 سالن دوئل انفرادی، آرنولد:


سوژه رو چرا ننوشتین بالاش؟! حدس بزنیم؟


نقل قول:
رودولف بعد از مطمئن شدن از خلوتیِ خانه‌ی ریدل، همونطور که یه شیء گنده و گِرد رو زیر پیراهنِ ضخیمِ صورتیش قایم کرده بود، پاورچین پاورچین راهرو رو طی کرد و...
این صحنه شروع شماست(بجز شکلک!)...صحنه واضحه...کاملا قابل فهمه. ولی کاملا کافی نیست. مثلا با یه تیکه نون هم می شه سیر شد، با یه غذای خوب هم. ولی کیفیتشون با هم فرق می کنه.
این صحنه، وقتی صحنه شروعه، بهتره کمی بیشتر، کند تر، با مکث تر توضیح داده بشه. خواننده رو یهو پرت نکنیم وسط داستان! مثلا شما جمله ها رو به هم ربط دادین و همین کار باعث شده نتیجه یه توضیح سریع و سرسری بشه. کافی بود جمله ها و صحنه ها کمی از هم جدا بشن. مثلا اول بنویسیم خانه ریدل ها خلوته...رودولف بعد از مطمئن شدن از این ماجرا پاورچین پاورچین راهرو رو طی می کنه. و بعد توضیح بدیم که یه چیزی قایم کرده. همه اینا رو یه جا تحویل خواننده ندیم.


نقل قول:
- اِ ارباب. این وقتِ شب اینجا چیکار می‌کنین؟
- این سؤال رو ما باید بپرسیم، رودولفی که آفتاب از کدوم طرف در اومده پیراهن پوشیده! و صورتی هم پوشیده!
- خوشتون اومده ارباب؟ دوس دارین؟
- ما فقط دوست داریم بدونیم که زیر این پیراهن چی قایم کردی که شبیه بُشکه شدی!
- اممممم... چیز... ینی چیزه... چیز... چیزه دیگه... اممممم... چیز...
- چرا انقدر چیز چیز می‌کنی؟!
- چیزه ارباب... من حامله شدم!
رودولف شما کمی پررو بود! رودولف کلا روش زیاده...ولی جلوی لرد همیشه احتیاط می کنه. دست و پاشو کمی جمع می کنه. حداقل ظاهر قضیه رو حفظ می کنه. این جا کمی از مرزها گذشته. هم جمله هاش و هم شکلک هاش زیادی راحتن! اصلا انگار نه انگار فردی که جلوشه کمی ترسناک و باابهته!
رودولف لنگ از جا کَند و بعد از اینکه کروشیوها رو یکی‌یکی جاخالی داد، داخل اتاقش شیرجه زد و دَرِش رو قفل کرد.


دیالوگ های قسمت اول خیلی زیادن. مقدارشون مهم نیست. وقتی می گم "زیادن" که بینشون کمبود توصیف صحنه و فضا و احساسات احساس بشه.
بازم مفهوم رو می رسونن...ولی با توضیح می تونن بهتر بشن. این که حالت چهره گوینده یا مخاطب تغییری کنه...رفتاراشون توضیح داده بشه.

این قسمت دیالوگ های رد و بدل شده بین لرد و رودولف به نظر من ضعیف ترین قسمت پست بود...لزومی نداشت نوشته بشه. محتواشم که...


نقل قول:
- چه پیراهن قشنگی!
این دیالوگ شکلک لازم داشت. شکلک ولدمورت. برای گذاشتن تاثیرش، باید به محض گفته شدن، گوینده رو شناسایی می کردیم!


بلاتریکس های مذکر خیلی خوب بودن.


بعضی قسمت ها رو رد کردم اجبارا. شما می نویسین...ملت هم می خونن. ولی برای من قابل نقد نیست.


نقل قول:
- هوممم، این برچسبِ پُشتی رو نخونده بودم... هشدار! اگه این کلاه رو بذاری رو سرت، از لحاظ مجازی می‌تونی موقتاً ساحره بشی. ولی از لحاظ واقعی، اثر مادام‌العمر... داره... چـــی؟!
این جور صحنه های به نظر من بهتره برعکس نوشته بشن. اول رودولف کم کم متوجه بشه که کلاهه روش تاثیر واقعی گذاشته و بعد برچسبشو پیدا کنه و بخونه.


قسمت آخر و این که کلاه بیفته دست لرد خیلی خوب بود...ولی اونقدر طولش دادین که هیجانش از بین می ره. این اتفاق باید یهویی میفتاد! لرد کلاه رو می دید و به هر دلیلی می خواستش...رودولف هم لازم نبود اونقدر مقاومت کنه و توضیح بده. برای نجات پیدا کردن از تعقیب لرد و اون وضعیت، خیلی راحت کلاه رو تقدیمش می کرد. اگه لرد داستان رو نمی دونست، جالب تر می شد.
ولی من اگه جای شما بودم کلا داستان رو جابجا می کردم. اول قسمت مربوط به لرد رو تا آخر می نوشتم. تا جایی که کلاه رو می ذاره سرش...
بعد قسمت اول رو بصورت فلش بک می نوشتم...تاثیرش بیشتر می شد.


مواظب باشین زیاد درگیر دیالوگا نشین. دیالوگ تو پست حکم دویدن رو داره! جالب و هیجان انگیزه، ولی می تونه خسته کنه. توضیحای اضافه و فضاسازی به خواننده استراحت می ده. گاهی لازم می شه.
شخصیت ها رو فدای طنز نکنین. شخصیت ها اگه از مرز و چارچوبشون کاملا خارج بشن، طنزشون دیگه طنز نمی شه. چون از یه شخصیت بدون مرز انتظار هر حرکتی رو داریم.
مثلا یه حرکت عادی لرد سیاه هم ممکنه خنده دار محسوب بشه. چون این شخصیت خیلی محدود و بسته هست. ولی همون حرکت از شخصیت آزاد تری مثل یه ویزلی خنده دار نمی شه. الان اگه همه رو ویزلی حساب کنیم و اصول رو زیر پا بذاریم، کار خودمونو سخت تر کردیم.


ایده خوبی بود. از هر دو نظر. یکی این که رودولف ساحره بشه...و یکی هم قسمت کلاه گذاشتن سر لرد!


............

بررسی پست شماره 353قصر خانواده مالفوی، شروود پارتینگتون:


نقل قول:
شروود پسر شری بود. گرچه روایت هایی هم وجود داره که خر هم بود. یعنی منظورم اینه که یک خر درون داشت. خودش درست نمی دونست معنی خر درون چیه، یعنی مثلا اون یه توله خر حامله بود؟ خودش که همیشه اینطوری فکر می کرد و شب ها قبل از خواب با خر درونش درد و دل می کرد. مهم نبود که دیگران می گفتن که اون پسره و یا حتی این که آدمه! وجود خر درون رو پدر بزرگش بیان و حتی این موضوع رو با یک جمله طلایی ثابت کرده بود. "این شروود یه خر درون داره که هر وقت سیر می شه لگد می اندازه!" همیشه این رو می گفت و بعدش با چوبدستی می زد به ماتحت طفل نه چندان معصوم و اون دم در می آورد و خانواده می خندیدن.
ورود های ناگهانی به سوژه می تونن خیلی جالب باشن، اگه درست نوشته بشن. شما درباره شروود توضیح دادین. به نظر من کار درستی کردین. چون کسی شروود رو نمی شناسه. محل مناسبی رو برای معرفی انتخاب کردین. خیلی هم طولش ندادین که باعث می شه خواننده خسته نشه.
من فکر می کنم اون جمله اول نقش تیتر رو داره. برای همین فکر می کنم باید جدا از بقیه متن نوشته بشه. اونو باید بنویسین و بعد توضیحش بدین.
توضیحاتتون خوب بودن! با وجود طنزی که توش وجود داره خواننده بدون گیج شدن، بدون سر رفتن حوصلش با شروود و حتی خانوادش آشنا بشه.


نقل قول:
کار به هیچ چیزی نداریم، اما این که شروود با سیر شدن میل شدیدی به لگد انداختن پیدا می کرد، حقیقت داشت. در همین راستا، اون بعد از نهار از خونه بیرون زد و به هر چیز و هر کسی که دید لگد زد. لگد اوّل رو به یک ماشین گرون با دزدگیر حساس و لگد دوم رو به یک جای حساس صاحب همون ماشین گرون زد. لگد سوم رو به یه پلیس زد و لگد چهارم رو خودش خورد و لگد پنجم رو هم زد به یه درخت که درخت هم خوشش نیومد ولی، دعوا راه ننداخت.فقط گفت:

- علامت شومت؟
این قسمت خوب بود. پاراگراف اول توضیح و مقدمه خوبی برای پاراگراف دوم بود. طنز خوبی دارین. قسمت دوم خیلی خوب به قسمت اول ربط داده شده...و درخت های سوژه خیلی خوب به قسمت دوم ربط داده شدن.


نقل قول:
درخت شاخه اش را بالابرد و شروع به خاروندن برگ هاش کرد.
این جاش هم خیلی خوب بود. صخنه ساده و خنده داری بود.


نقل قول:
بعدش هم با دست به شروود اشاره کرد که بره تو.
شروود هم رفت تو.
درختا خیلی ساده و بی دلیل قانع شدن و اجازه دادن که شروود بره تو.
تو رفتنش اشکالی نداشت...حتی شجاعانه بود و بعدا هم می تونه سوژه ایجاد کنه. اینجوری که مرگخوارا و لرد هی بپرسن تو دیگه کی هستی! تو که مرگخوار نیستی...اینجا چیکار می کنی...
ولی برای رسیدن به این نتیجه و دادن اجازه ورود، باید مقدمه چینی کافی انجام می گرفت...مثلا شروود درختا رو کلافه می کرد یا کمی تلاش می کردن علامتشو ببینن و نمی تونستن...یا حتی از لگد های بعدی استفاده می کرد!
قبل از رسوندن درختا به مرحله تسلیم شدن، شروود رو فرستادین داخل قصر.


بجز این مورد، مشکل خاصی نداشت. یک شخصیت داشتیم که ناشناس هم بود ولی خوب بود. طنز خوب بود. داستان خوب بود.


.....................

پاتریشیا


بررسی پست شماره 124 سرزمین سیاهی، پاتریشیا وینتربورن:


نقل قول:
شکایت هم داشتم که چرا به کسایی که تو تاپیک های جدی طنز می نویسن گیر نمی دن ؟
هر ناظری تو انجمن تحت نظارتش کاملا آزاده. می تونه بگه اینجوری ننویسین...می تونه آزاد بذاره.
نظر خود من اینه که ترجیحا نباید وسط داستان جدی طنز نوشته بشه. ولی اگه کسی بنویسیه هم برخورد شدیدی نمی کنم. یه پست هیچوقت آسیب شدیدی به کل داستان نمی زنه. البته من ندیدم کسی همچین کاری انجام بده...شما اگه دیدین اطلاع بدین، شاید لازم باشه به نویسنده اطلاع بدیم که بهتره وسط سوژه جدی پست طنز نزنه. ولی کلا اهل گیر دادن نیستیم!
حالا می رسیم به خود شما!
شما دقیقا همون کاری رو که ازش شکایت داشتین انجام دادین...وسط سوژه طنز پست جدی زدین!
تاپیک طنز و تاپیک جدی مال زمان های قدیم بود. الان اصلا تاپیکی که مخصوص طنز یا جدی باشه نداریم. سوژه طنز و جدی داریم. شما احتمالا به نقشه مراجعه کردین. اون نقشه ها مال همون دورانی هستن که تاپیکا طنز و جدی بودن. سوژه های جدی طرفدار ندارن...چند پست می خورن و به حال خودشون رها می شن.


نقل قول:
در میان آب های سیاه رنگ اقیانوس و انعکاس رعب آور قلعه ی سیاه رنگ آزکابان در حالی که بوی مرگ همه جارا پر کرده بود ؛ قایق سیاه رنگ و کوچکی با سرعت یکنواختی در حال حرکت بود و دیوانه ساز ها در حالی که دور هم جمع شده بودند بی توجه به اتفاقات اطرافشان و فرار دسته جمعی زندانیانی که قبلا مرگخوار بودند در پهنه ی آسمان اوج گرفته و جنان می لرزیدند که امکان نداشت بتوانی بگویی از ترس است یا سرما .
کل پاراگراف رو بی وقفه و بی فاصله نوشتین. خواننده هم باید به همین شکل بخونه...و همین باعث می شه وسط جمله، اولشو گم کنه! باعث می شه جمله ها رو هضم نکنه...برای این که همشون به هم ربط داده شدن.
به جای این کار، جمله ها رو جدا کنین...کوتاه تر و با وقفه بنویسین. به خواننده فرصت نفس کشیدن بدین.

در میان آب های سیاه رنگ اقیانوس و انعکاس رعب آور قلعه ی سیاه رنگ آزکابان، در حالی که بوی مرگ همه جارا پر کرده بود، قایق سیاه رنگ و کوچکی با سرعت یکنواختی در حال حرکت بود.
دیوانه ساز ها در حالی که دور هم جمع شده بودند، بی توجه به اتفاقات اطرافشان و فرار دسته جمعی زندانیانی که قبلا مرگخوار بودند در پهنه ی آسمان اوج گرفته بودند.
چنان می لرزیدند که امکان نداشت بتوانی بگویی از ترس است یا سرما!



نقل قول:
البته آلکتو پارو نمی زد و در حالی که زخم دست راستش را فشار می داد آرام ناله می کرد . در حقیقت دستش جراحت های وحشتناکی برداشته بود ، پوست کف دستش پاره شده ، ماهیچه ها و اندکی از استخوان دستش معلوم بود . و پوست دستش ورقه ورقه آویزان شده بود .
توضیحاتتون هم به همون شکل بالا هستن. پشت سر هم...بدون لحن! تا جایی که ممکنه سعی کردین جمله ها رو تموم نکنین. این طرز نوشتن، خواننده رو خسته می کنه:

البته آلکتو پارو نمی زد!
او در حالی که زخم دست راستش را فشار می داد آرام ناله می کرد . دستش جراحت های وحشتناکی برداشته بود. پوست کف دستش پاره شده ، ماهیچه ها و اندکی از استخوان دستش معلوم بود . و پوست دستش ورقه ورقه آویزان شده بود!



فاصله بذارین...علامت های درست بذارین. فاصله ها و علامت هایی که به شما کمک کنن که لحنتون رو به خواننده منتقل کنین. بقیه توضیحاتتون هم پشت سر هم و سریع نوشته شدن.


به سوژه ها خیلی دقت کنین. درباره این سوژه نمی گم...کلا! سوژه ها رو عوض نکنین. هنوز در اون حد تجربه ندارین که بتونین تشخیص بدین که کدوم مسیر به کجا ختم می شه.


تو این سوژه(پست قبل) عده ای تصمیم به فرار می گیرن...و در پست شما موفق به فرار شدن و دارن از آزکابان دور می شن.
این وسط کلی سوژه وجود داشت که ازشون رد شدین. این کار رو نباید انجام بدین...ما هیچوقت عجله ای برای جلو رفتن و پیشروی در سوژه نداریم. هدفمون استفاده از همه سوژه ها و جزئیات و موقعیت هاست.
مثلا همین زخمی شدنشون...اینا رو می شد یکی یکی توضیح داد.
سوژه رو عوض نکردین...ولی یهو خیلی جلو بردین. به اندازه عوض کردن سوژه مضر نیست، ولی سعی کنین این کار رو هم انجام ندین. به این فکر کنین که تو این موقعیت چیکار می شه کرد؟ کاری با اصل سوژه نداشته باشین.


نکته مثبت پستتون جمله ها بودن. صحنه ها و جمله ها خوب بودن. صحنه های خوب و کاملی تصور می کنین که برای نوشتن پست جدی لازمه و جمله های خوبی برای توصیفش انتخاب می کنین.


موفق باشید!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۲۵ ۰:۵۵:۳۳








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.