هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۹ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

پنه‌ لوپه کلیرواتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۴:۵۱
از فلکه آلیس، جنب کوچه گربه ملوسه، پلاک نوشابه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 187
آفلاین
سلام خدمت پروفسور آلبوس پرسیوال ولفریک برایان دامبلدور . یک لحظه نفسم گرفت .ببخشید.خوب داشتم میگفتم پروفسور آلبوس پرسیوال ولفریک برایان دامبلدور من از همون اول که فهمیدم یک ساحره هستم فکر میکردم عشق مهم ترین معنی زندگیه . خوب البته میتونم بگم به خاطر خانواده عالیم هست ولی به هرحال. خوب من از سیاهی میترسم اصلا شبا باید یک لامپی کنارم باشه الانم که لامپم سوخته دخترای هم اتاقیم هم مثل منن امیدشون به منه لطفا با تایید عضویتم این لامپ را برایم درست کنید .الانم شبه میترسم برم بخوابم . اگر هم من را قبول نمیکنید میخواهم بدونم بعدا هم میتونم در خاست کنم ؟ راستی سلام من را به پرنده خوشگلتون برسونید قربان شما پنی


سلام باباجان، مدّتی جواب دادنم طول کشید، من رو ببخش.
البته که تاریکی خوب نیست، اما اونقدرا هم ترس نداره.


به زودی یک جغد به دستت می‌رسه.


ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۴ ۲۳:۱۹:۳۷
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۷ ۱۷:۱۹:۳۶

به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۳:۲۲ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین

الا ویلکینس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۲ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۴۰:۰۴
از عمارت ویلکینس ها
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 78
آفلاین
سلام پروفسور دامبلدور!
من هم میخوام عضو محفل باشم.
اجازه هست؟♥


سلام دوشیزه ویلکینز عزیز،
کمتر پیش می‌آد که یک اسلایترینی بخواد به محفل ققنوس بیاد و اونایی که معمولا میان، محفلی‌های بی‌نظیری شدن.

امیدوارم جغدم به موقع به دستتون برسه.

قربان شما،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور.






ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۹ ۱۶:۲۴:۱۰

سر و روتون پر از حباب! تصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۴ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
بسمه تعالی



- نمک!
- بفرمایید.
- برنج!
- آوردم.
- گوشت مارمولک صحرایی خالدار!

- ایناهاش... ببخشید دیر کردم.

پیرمرد سرش را از پاتیل بالا آورده و نگاهی به پسرک انداخت.
- این چرا قیافه اش رو اینجوری می کنه؟

گورکن چاق درون دستان پسربچه، بی توجه به پیرمرد سعی می کرد چشمش را لیس بزند و در اثر تمرکز زیاد اخم کرده بود.

- همچی نکن هافل! پروف خوشش نمی آد.

گورکن دست از لیسیدن چشمش برداشته و مشغول ور رفتن با چربی های شکمش شد.

- ای بابا... حالا شما بگو چرا دیر کردی؟
- شک داشتم پروف، نیس گفتید خال خالی... اوّل رفتم یه سر به صحرای آفریقا زدم. اونجا رو دوبار گشتم نبود. بعد رفتم گرند کنین، اونجا هم نبود. مجبور شدم برم نارنیا، اونجا تونستم تو محدوده حفاظت شده سه تا پیدا کنم و یکی شون رو آوردم، خوب بودم؟
- تو یخچال هم یکی داشتیم بابا.

پسرک بغض کرد، اشک در چشمانش حلقه بست و صورتش سرخ شد.

- نه نه! بابا جان تو کار خوبی کردی! خیلی کارت خوب بود، اصلا بهتر از این نمی شد!
- واقعنیی می گید؟

آلبوس دامبلدور با حرارت زیادی سرش را به نشانه تایید تکان داد.

- عه! حالا می تونم برم جارو بردارم برم تو خوابگاه به اونا که خواب موندن استیوپفای و اکسپلیارموس و از اینا بزنم و بعد که بیدار شدم ببرمشون تا بالای قله قاف بهشون تمرین بدم که اوّل صبحی سر حال بیان بعد از اون بالا پرتشون کنم پایین که آدرنالین خونشون بیاد بالا و بعد تو هوا بگیرمشون و اگر یکی دوتا رو عقاب ها فکر کردن جوجه شونه بردن لونه شون، برم از لونه عقاب ها نجاتشون بدم و جوجه های عقاب ها و تخم مرغ عقاب هارم بیارم هر روز با هر کدومشون یه دونه نیم رو درست می کنیم هر روز صبح می تونیم با یه دونه شون همه مون صبونه بخوریم آخه می دونید تخم مرغ عقاب ها خیلی گنده اس اصن! این هواااا ست! اما اگر یکدومشون جوجه داشت می تونیم جوجه عقابه رو نگه داریم و بزرگشون کنیم تا اون موقع بتونیم باهاشون راحت پرواز کنیم این طرف و اون طرف دیگه هم ...

پیرمرد جلوی دهان پسرک را گرفته و با تعجب به وی خیره شد.
چشمان وین برق می زد و فکّ اش همچنان با صدای موهومی می جنبید.


ورود وین هاپکینز فلفلی رو به محفل ققنوس تبریک می گم.


Vita brevis


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۷ چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
بسمه تعالي



آرتور ویزلی مرد مسنی بود که از کار اخراج شده و خرجش افتاده بود گردن خانواده اش و خودش هم از آلبوس دامبلدور پول توی جیبی می گرفت. از همین رو سرش را پایین انداخته، به روزگارش می اندیشیده و دائما از گوشه ای از خانه گریمولد به گوشه ای دیگر می رفت.

- وایسا.

آرتور وایساد.

- پول بده.

آرتور با سرعت حرکت کرد.

- کجا؟! پول می خوااام!
- ندااااااارم!

آرتور در حالي كه فرياد مي كشيد، به سرعت به جایی کم رفت و آمد در خانه گریمولد متواری شد.

- تو وایسا!
- از جون کریچر چی خواست؟
- پول بـ... نامرد! کمک! آآآآی!

کریچر در صورت مرد وایتکس ریخته و با خونسردی به مسیرش ادامه داده بود.
کریچر از انسان های مادیگرا بدش می آمد.

- چی؟... کی اونجاست؟ کیه؟
- ماییم ای موجود فرومایه! یا شمشیرت رو بکش یا همینجوری تو رو به سزای اعمال ننگینت می رسونیم.
-هان؟ چی می گی؟ پول می خوام؟

شوالیه به هم ریخته و با رویی زرد به سوی مرد دیگر خم شد:
- چه قدر طلب داری؟
- طلب ندارم، پول زور می خوام.
- نفررررریییین به توووو ای موجود زبون!

بعد شمشیرش را زد توی سر مخاطبش و سپس به تابلو خانم بلک رفت تا کمی با هم اختلاط کنند.

- دهه! بابا جان شما چرا اینجا وایسادی؟
- می خوام پول زور بگیرم پروفسور.
- اینجا که نه بابا، پاشو برو سر خیابون تام اینا...
- جاگسن؟
- ها، نه. تام ریدل. اینجا همه مثل خودمون فقیر فقران. آباریکلا بابا، برو ببینم چی کار می کنی.

دامبلدور ریچارد را راهی کرده و با لبخندی پدرانه بدرقه اش کرد.




تبریک می گم به آقای ریچارد اسکای، عضو جدید محفل ققنوس



ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۲ ۲۳:۱۳:۵۲

Vita brevis


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۳ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۸:۰۹
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 225
آفلاین
سلام.
من وین هاپکینز هسم.
میخوام یه عضو محفل ققنوس بشم اخه سرنوشت خوب برای یه هافلپافی واقعی،عضو شدن در محفل ققنوس هست.
لطفا منو قبول کنید


سلام وين عزیزم،
خوش اومدی، البته که سرنوشت خوب برای همه است.
توجه ات رو به جغدی که برات ارسال شده جلب می کنم.

قربانت،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱ ۹:۱۲:۰۴

تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

ریچارد اسکای


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۲ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۴:۰۰:۵۹ شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۸
از اون بالا بالا ها
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 61
آفلاین
سلام بر شما
شنیده بودیم نام کامل دوست دارین :D
پروفسور آلبوس پرسیوال ولفریک برایان دامبلدور فرزند پرسیوال D:
حالتون چطوره؟
خودم خیلی وسوسه شده بودم به کچل بی مماخ خدمت کنم ولی دیگه در عماق وجودم روشنایی زیادی هست. این همه وسوسه کاری از پیش نبرد .
حالا اومدیم اگه اجازه بدین عضو شیم دیگه.
لازم به ذکره در اکانت قبلم عضو بودم یعنی ابرفورث .
و خودمو معرفی نکردم،بنده ریچارد اسکای هستم نقاش و کاراگاه و مامور و هواشناس .


دست راست دارین؟دست چپ چی؟


علیک سلام ریچارد عزیزم،

از دوباره اینجا دیدنت خوش حالم و ممنون که اسمم رو کامل نوشتی، مهربونیتو نشون می ده. ولی بذار بقیه پیام هام رو با جغد برات بفرستم.


قربانت،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور





ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۳۱ ۰:۲۸:۲۲



شناسه قبلی : آبرفورث دامبلدور



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۲:۱۵ شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸

بیل ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۶ سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۱۴ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 12
آفلاین
سلام‌
من هم می خوام عضو محفل ققنوس بشم.
لطفا منو تایید کنید‌
ممنون


سلام بیل عزیزم،
خوبی؟ یک جغد برات فرستادم و امیدوارم که به دستت رسیده باشه.

قربانت،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۳۰ ۱۷:۱۷:۰۵


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸ پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
شبی از شب های گرم تابستان بود و محفلی ها همه جلوی تلویزیون جمع شده و به آن پشت کرده بودند.

- یه کم به چپ! یه کم دیگه! حالا یه خورده بچرخ.

پششششفففف

- گرفت؟
- نه! یه خورده دیگه بچرخ!

برفک های درون تلویزیون کمرنگ تر شده و جای خودشان را به مردی که با جدّیت تمام متنی را از روی کاغذ می خواند داده بود، اما همچنان صدای مرد واضح نبود.

- خوب شد؟
- بهتر شد ولی هنوز صدا نداره! برو رو نوک پنجه.
- من که پنجه ندارم!
-خب... برو رو نوک سم!

محفلی درون حیاط با تردید به پاهایش خیره شده و سردرگم از آنچه که چه چیزی هستند، روی نوک آن ها خودش را بالا کشید.

- آره! آره! درست شد!
- بینندگان عزیز! همچنان به شما توصیه می کنم که در هنگام مراجعه به باغ وحش، از تلاش برای دادن خوراکی به حیوانات خودداری کنید، جانور مذکور نیز با استفاده از نی آب میوه توانست تا قفل قفسش را در طول شب گشوده و متواری شود. در حال حاضر نیز هر یک از شما که نیمه گوزن مذکور را در کوی برزن دید، لطفا به سرعت هر چه تمام تر به مامورین باغ وحش تماس بگیرد زیرا که...

محفلیون با شنیدن سخنان گوینده از جا بلند شده و تلویزیون را خاموش کردند.

- خب چی می گفت؟
- هیچی بابا، پرت و پلا های ماگلی.
- ای بابا...

نیمه گوزن توی حیاط کابل آنتن را از شاخ هایش جدا کرده و به درون خانه شماره دوازده گریمولد آمد.


خوش آمد می گم به عضو جدید محفل ققنوس، ریموند نیمه گوزن.





Vita brevis


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۷:۲۵ سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

ریموند


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۳:۳۶:۲۴
از اون شاخاش
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 251
آفلاین
سلام و احوال پرسی و از اینجور چیزایی که هیچوقت یاد نگرفتم.

اصل مطلب: پروف دامبلدور من داشتم میرفتم مرگخوار شم دیدم باید فرم پر کنی، تو صفشون صبر کنی، اخرشم باید بشی لَله یه مار که بهشم میگن پرنسس.
خلاصه دیدیم اینطرف نه صف داره نه فرم داره نه مار داره کلا هیچی نداره جز عشق، دیگه گفتیم بریم زیر سایه عشق اینقدر بدبختی هم نکشیم، حالا اگه جا نیست برم یه سایه دیگه پیدا کنم ولی من و تو این هوا بیرون ولم نکنین گناه دارم.


راستی این فرم ثبت نام مرگخوار ها هم دستم مونده بود، دیگه خودمو باهاش باد میزدم، گفتم حالا ویرایشش کنم برای ثبت نام اینجا هم شاید به درد خورد.

1-هرگونه سابقه عضويت قبلي در هر يک از گروه هاي مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهيد.
با زبان خوش! هیچکدوم.
2-به نظر شما مهم ترين تفاوت ميان دو شخصيت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چيست؟
دماغ
3-مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در محفل ققنوس چیست؟
استفاده از باد کولر
4-به دلخواه خود یکی از مرگخواران (یا شخصیتی غیر از دامبلدور و محفلیون) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
من از بچگی ارزو داشتم به لرد بگم... ولش، دور از ادبه.
5- به نظر شما مرگخواران از چه راهی قادر به سیر کردن شکم نجینی اند؟
از راه اسفالت، خاکی، هوایی، دریایی... چه اهمیتی داره؟
٦-بهترین راه نابود کردن یک مرگخوار چیست؟
جالب توجهه که اگه پشت یک مرگخوار بگی فسس خودش وا میره.

7-در صورت عضویت چه رفتاری با ققنوس (پرنده محبوب دامبلدور)خواهید داشت؟
رفتاری توأم با عشق!
8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟
اینجا با عشق برای لرد دلسوزی میکنم و بهشون حق میدم که از دست مرگخوارن ریزش مو پیدا کرده باشن و کچلی گرفته باشن و دماغ هم حدس میزنم در اثر مولتی تاچ کردن نجینی باشه.

در نهایت دامبلدور عزیز بعد از انتشار این فرم در این تاپیک اگه بازهم منو قبول نکنید احتمالا با اتهاماتی از جمله دزدیدن فرم با دست وزیر مرگخوار وزارتخونه میرم ازکابان. نذارین!



سلام ریموند عزیز،

راستش ما اینجا فرم نداریم... و این به اون معنی نیست که ورود کاملا آزاده. ورود برای افراد متفاوت، متفاوته و جزئیاتش از طریق جغد بهشون می رسه، همون طور که به زودی یک جغد برای شما می فرستم. گرچه اگر اولویت اوّلتون برای وارد شدن به یک گروه فقط سریعتر عضو شدنه توی یک گروهیه، متاسفانه نمی تونم اجازه ورودتون به محفل رو بدم.

با تشکر،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور.








ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۸ ۱۸:۱۷:۲۴


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۵:۳۴ سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸

مایکل کرنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۷ سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۹:۲۶ یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 13
آفلاین
با سلام خدمت شما پروفسور دامبلدور.بنده مایکل کرنر هستم و میخواهم عضو این جبهه ی پر از روشنایی و امید بشم.لطفا درخواست من رو قبول کنید.
سپاس گذارم.


سلام مایکل عزیزم،

یک جغد برات فرستاده شده که امیدوارم دور از چشم مامورین وزارتخونه به دستت برسه.

قربانت،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور







ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۸ ۱۵:۴۴:۲۷
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۸ ۱۸:۰۹:۱۷







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.