اما این دلیل نمیشه ما نتونیم با قدرت این سوژه رو پیش ببریم، نباید اجازه بدهیم ناراحتی ما رو در خودش غرق کنه، باید به مبارزه ادامه بدیم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استامپ همانطور که دور تا دورِ درخت می چرخید و به پیشِ پایش نگاه می کرد، با خودش فکر کرد" الان احتمالِ مرگِ من و گروگان برابره، اما این مقدار لزوما ثابت نمی مونه. باید یه راهی پیدا کنم تا شانسِ من برای زنده موندن بیشتر بشه"
لــــــــردِ تاریـــــــــکی که کمی دورتر از بقیه، روی صندلی مخصوصش نشسته بود و با همزنِ نقره کوبِ درجه یک و خالص و چه و چه اش، شربت آلبالوی مامان پزش را هم می زد، در حالی که با دستِ دیگرش چشمانش را می مالید، رو به ملتِ مرگخوار ندا داد:
-استامپِ ما! آنقدر دور دور کردی سرگیجه گرفتیم! مُشکِلَت با یکجانشینی چیست؟
استامپ که شمارِ قدم هایش از دسترسِ نویسنده هم خارج شده بود، ناگهان ایستاد و سرش را بالا آورد؛ با قیافه ای غرق در فکر به این حالت
رفت و گوشه ای نشست و مدیتیشن کرد تا مغزش به کار بیفتد.حال ممکن است برای مخاطبین سوال شود چرا استامپ باید حتما با این حالت
می رفت و گوشه ای می نشست؛ آیا دلیل و منطقی پشتش هست؟ و مهم تر از همه، آیا نویسنده فعلی با این کار به روحِ آن بنده مرلینِ گروگان استامپ نام توهین کرده؟!اما حقیقتا هیچ دلیل و حتی منطقی پشتش نیست! فقط و فقط ایده ای بود که از ذهنِ مریضِ نویسنده فعلی جاری شد و ایشان هم با خود گفت" چرا که نه؟" و در حالی که کبکش خروس می خواند، از پشتِ صفحه نمایشِ عجیب غریبِ ماگلی اش بلند شد و باقی داستان را به بنده مرلینِ دیگری سپرد...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





این قطب دوم من حرف زیاد می... برو عمهتو خفه کن گروگان تسترال!
... چی چی و جاش نیست. مرتیکه ترسو! اصلا بیا کجومعوج! نفرین کن ببینم چیکار میکنی.

←

... چیز یعنی اوکیه، حله، اول نفرین کاتانا رو از بین ببریم.






!






