جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  147 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  258 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  251 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  337 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  236 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 خرداد 1405 20:19
نمایش جزئیات
آفلاین
مدتی بود که کسب و کارِ این تاپیک خوابیده بود. البته جای تعجب نیست، چرا که یه بنده مرلینِ گروگان استامپ نامی که این سوژه دورِش می چرخید، شناسه ش رو بست!
اما این دلیل نمیشه ما نتونیم با قدرت این سوژه رو پیش ببریم، نباید اجازه بدهیم ناراحتی ما رو در خودش غرق کنه، باید به مبارزه ادامه بدیم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استامپ همانطور که دور تا دورِ درخت می چرخید و به پیشِ پایش نگاه می کرد، با خودش فکر کرد" الان احتمالِ مرگِ من و گروگان برابره، اما این مقدار لزوما ثابت نمی مونه. باید یه راهی پیدا کنم تا شانسِ من برای زنده موندن بیشتر بشه"

لــــــــردِ تاریـــــــــکی که کمی دورتر از بقیه، روی صندلی مخصوصش نشسته بود و با همزنِ نقره کوبِ درجه یک و خالص و چه و چه اش، شربت آلبالوی مامان پزش را هم می زد، در حالی که با دستِ دیگرش چشمانش را می مالید، رو به ملتِ مرگخوار ندا داد:
-استامپِ ما! آنقدر دور دور کردی سرگیجه گرفتیم! مُشکِلَت با یکجانشینی چیست؟

استامپ که شمارِ قدم هایش از دسترسِ نویسنده هم خارج شده بود، ناگهان ایستاد و سرش را بالا آورد؛ با قیافه ای غرق در فکر به این حالت رفت و گوشه ای نشست و مدیتیشن کرد تا مغزش به کار بیفتد.

حال ممکن است برای مخاطبین سوال شود چرا استامپ باید حتما با این حالت می رفت و گوشه ای می نشست؛ آیا دلیل و منطقی پشتش هست؟ و مهم تر از همه، آیا نویسنده فعلی با این کار به روحِ آن بنده مرلینِ گروگان استامپ نام توهین کرده؟!

اما حقیقتا هیچ دلیل و حتی منطقی پشتش نیست! فقط و فقط ایده ای بود که از ذهنِ مریضِ نویسنده فعلی جاری شد و ایشان هم با خود گفت" چرا که نه؟" و در حالی که کبکش خروس می خواند، از پشتِ صفحه نمایشِ عجیب غریبِ ماگلی اش بلند شد و باقی داستان را به بنده مرلینِ دیگری سپرد...
✨ 𝓓𝓮𝓶𝓮𝓵𝔃𝓪 𝓡𝓸𝓫𝓫𝓲𝓷𝓼 ✨
پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1405 11:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- گروگان باید استامپو گروگان بگیره!

گروگان استامپ که حالا یک گروگان بود و یک استامپ، با نگاهی ناامید به کجول نگاه کرد.

- من؟ من استامپو گروگان بگیرم؟ نمیشه استامپ منو گروگان بگیره گرودرخت‌گان‌گیرم؟
- غلط کرده! این **** می‌خواد منو گروگان بگیره؟ این خودش در حالت کلی گروگان هست! منم می‌خواد گروگان بگیره؟

کجول، با حرکت دستی، دستور داد بادش بزنند و برایش استیک نیم‌پز بیاورند.
- همینی که گفتم.

سپس به ساعتش نگاهی انداخت.
- الانم 29 دقیقه و 23 ثانیه از وقتتون مونده.

سپس روی صندلی لم داد و سعی کرد قبل اینکه فلفل‌های بیشتری روی سرش بروید، کمی ریلکس کند.

استامپ، با بیچارگی به گروگان نگاه کرد.

- گرواستامپ‌گیر جونم! لطفا تو منو گروگان بگیر! لطفا!
- احمق نفهم! می‌فهمی که قراره تا نیم ساعت دیگه یکیمونو به باد بده؟ البته که چه بهتر، ترجیح میدم کلا از روی زمین محو بشی من خیالم راحت بشه!

اما آن پنجاه درصدی که احتمال داشت استامپ نابود شود، دست از سر ذهنش برنمی‌داشت.
#تبعیض_قائل_نشویم_برای_برگ_ها
#برگ_ها_هم_می‌توانند_حیوان_باشند
#نه_به_قتل‌عام_درختان_و_سبزیجات

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 23:23
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه: کجول طی یک مراسم تبدیل به درخت زندگانی شده است. و حال خیلی راحت می‌تواند هرکسی که او را اذیت کرده، نفرین کند. آن فرد نیز برای رهایی از بند نفرین باید طبق خواسته‌ی کجول رفتار کرده و او را راضی کند که نفرین را خنثی کند. اولین قربانی کاتانا بود. بعد از کشمکش‌هایی، نفرین از روی او برداشته شد. حال کجول می‌خواهد قربانی بعدی خودش را از بین مرگخواران روبه‌رویش انتخاب کند.

از چشمان کجول شرارت می‌بارید. چشم می‌چرخاند تا نفر بعدی‌ای که قرار بود مورد خشمش قرار بگیرد را پیدا کند. هر سو که نگاه می‌کرد مرگخواری می‌دید که چشمانش را از او قایم می‌کرد. شده بود شبیه معلم‌هایی که می‌خواهند امتحان شفاهی بگیرند و قصد انتخاب یک دانش‌آموز را دارند.

- جمع کنید کاسه کوزه‌تونو! درخت زندگانی درخت زندگانی را... خفه استامپ! کجول جون! گروگانتم بدجور! این قطب دوم من حرف زیاد می‌... برو عمه‌تو خفه کن گروگان تسترال!

استامپ اصلا زمان خوبی را برای به دست گرفتن کنترل انتخاب نکرده بود. او فکر می‌کرد که همه چیز شوخی‌ست. فکری که قرار بود به ضررش تمام شود.
- بابا خیر سرتون مرگخوارین. شما هر کدوم تک نفری دیاگون می‌بندین. از این درخت ترسیدی... استامپ خیلی جدی می‌گم. الان اصلا جاش نیست ... چی چی و جاش نیست. مرتیکه ترسو! اصلا بیا کج‌ومعوج! نفرین کن ببینم چیکار می‌کنی.

کجول که از شدت عصبانیت فلفل قرمزهای روی سرش اندازه‌ی خربزه شده بود، دو دستش را بالا آورد. به تخم چشمان استامپ خیره شد و دو دستش را به صورت افقی از هم جدا کرد.

منظره‌ی روبه‌روی مرگخواران، دو شخص همسان بود... یکی گروگان و دیگری استامپ که هر کدام بدن خودشان را داشتند. چیزی که برایشان عجیب به نظر می‌رسید این بود که این نفرینش کوجیس؟ سوالی که با دیالوگ بعدی کجول پاسخ داده شد.
- تا 30 دقیقه‌ی دیگه اگه چیزی که از شما می‌خوام رو انجام ندین، یکی‌تون می‌میره. شخصی که می‌میره هم به طور اتفاقی انتخاب می‌شه.

و سپس رو به استامپ می‌کند.
- کج‌و‌معوج هم خودتی.

همه انتظار فحش رکیک‌تری داشتند ولی خب قوانین دست و پا را بسته است!

- کجول گیرنده! کجول دست و پا بننده! کجول تازیانه‌زن! کجول گروگان‌گیر! می‌شه سریع بگی چیکار باید کنیم تا از این وضع خلاص بشیم گروگانت بشم من.

خنده‌ی شیطانی کجول خبر از چیز خوبی نمی‌داد.
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/30 23:33:37
پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 11:04
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
آکی بهت زده به کاتانا خیره می‌شود...کمی خیره تر...بیشتر...آنقدر که تقریبا کاتانا زیر آن نگاه ها ذوب می‌شود.

- بچه رو معذب کردی انقدر زل زدی خب حرفتو بزن.

آکی نفسی عمیییق کشید.
- من خودم بزرگت کردم با همین دستای پینه بستم کهنه هات رو عوض کردم، چطور تونستی اینطوری جواب زحمت های یه پدر زحمت کش رو بدی؟
-

کجول با لبخندی از رضایت نمایش پیش رو که البته بیشتر برای اون نمایش بود و برای آکی عذابی از مرلین، چهار تا از شاخه هایش شکوفه زد.
- چه زیبا!
- چی چیو زیبا؟ الان یهو برگو بهت برگرده بگه من خودمو همسرت می‌دونم نه جای بچه ت یا هر چیزی خودت چه حالی میشی؟

برگو و کجول لحظه ای خشکشان زد، سپس نگاهی از گوشه چشم به یکدیگر کردند و محکم سری به نشانه نفی تکان دادند. آنقدر که شاخه های کجول خرچ خروچ بلندی کرد.
- به هیچ وجه!
- خب درخت حسابی، حرف منم همینههه!
-
- اینطوری نگام نکن، با اون چشات صدام نکن، من که گول نمیخورم!

آکی با گوشه ی چشم، بغض کاتانا را دید. مگر می‌شود یک عمر در کنار موجودی باشی (البته بیشتر جزو اشیاء حساب می‌شه) و حسی نسبت به او نداشته باشی؟ سپس انگار که تازه یکدیگر را دیده باشند برقی در چشمانشان پدید آمد. کاتانا از یک سو نوک شمشیرش را جلو آورد و...(به چی داشتین فکر میکردین، ها؟ اینجا از اون خبر ها نیست.) و آکی هم انگشت اشاره اش را به سمت او آورد و با اولین لمس مدتی به یکدیگر مانند فیلم E.T خیره شدند.‌

کجول که احساساتی شده بود شبنم های جمع شده روی برگ هایش را پاک کرد.
- همینو میخوایما! اینم از نفرین، برش می‌دارم. برین دیگه طرف شاخ و برگام نبینمتون.

نفرین بدین ترتیب از روی کاتانا برداشته شد اما همچنان کجول درخت زندگانی حساسی بود که هر آن ممکن بود دوباره سوزن حساسیتش روی کسی دیگر گیر کند.
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1405/2/30 11:35:06

Let them play the hero
I will be the truth this world desperately needs
پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1405 18:17
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
کاتانا و آکی یه نگاهی بهم کردن و بعد یه نگاهی به کجول؛ بلافاصله گونه‌های آکی گل افتاد.
- کاتانا که جای پسر منه فقط‌.
-
- چی می‌گی جای پسرمی دیگه!
-

کجول یکی از ریشه‌هاشو از داخل گلدونش در آورد و زیر چونه‌ش گذاشت.
- مثل اینکه قبول نداره پسرته.

آکی که دل ساموراییش شکسته بود، دستشو روی قلبش گذاشت.
- ولی من تو رو مثل پسرم بزرگ کردم. از وقتی یه خنجر کوچیک بودی من پوشکتو عوض کردم و بهت شیرخشک دادم تا ذره ذره قمه بشی و بعد بشی کاتانا!
-
- هاراگیررررر...

همون لحظه که آکی خواست هاراگیری کنه بلافاصله یادش اومد که با یه کاتانای کند که نمی‌تونه هاراگیری کنه؛ به یاد آوردن این موضوع باعث شد داغون و فِسرده‌تر از پیشش بشه. تلما که مدتی بود در تموم سوژه‌ها نقش حلال مشکلاتو ایفا می‌کرد، مثل اورژانس با آژیری که روی سرش چراغ چراغ می‌زد، وارد سوژه شد.
- ببین آکی، من به این کاتانا مشکوکم. فکر می‌کنم سوزنش از پست اول روی "- " گیر کرده.
- راست می‌گی؟
- کاستو بگیر ماست... چیز... آره. مطمئنم سوزنش گیر کرده. اصلا بیا یه امتحان ساده کنیم. کاتانا جان، شما که خودتو پسر آکی نمی‌دونی پس نکنه زنش می‌دونی؟
-

مرگخواران با هم گفتند:
- اینه که بده! 🌚
𝓣𝓱𝓲𝓼 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓲𝓼 𝓽𝓱𝓮 𝓹𝓻𝓸𝓹𝓮𝓻𝓽𝔂 𝓸𝓯 𝓽𝓱𝓮 𝓗𝓪𝓵𝓯 𝓑𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮
پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: یکشنبه 27 اردیبهشت 1405 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
وقت مناسبی بود. لیسا موقعیت خیلی خوبی در اختیار کجول قرار داده بود تا برای یک بار هم حال آکی را بگیرد، هم حال کاتانا را و هم آبرویشان را جلوی بقیه‌ی مرگخواران ببرد، اما نمی‌توانست از همان اول نشان دهد که هدف اصلی‌اش همین است. برای همین کلی ناز کرد، کلی منت گذاشت و گفت:
- دوست دارم اول بقیه‌ی مرگخوارها خواسته‌هام رو برطرف کنن، ولی برای شما تخفیف اساسی میدم. همین کالا رو برای خواهر خودم هم بردم ... چیز یعنی اوکیه، حله، اول نفرین کاتانا رو از بین ببریم.

کاتانا هیجان‌زده سعی کرد آکی را از روی زمین جمع کند و حالا هر دو جلوی کجول نشسته بودند و منتظر بودند ببینند چه کاری باید انجام دهند تا تیزی به کاتانا برگردد؛ اگر اصلاً بشود اسمش را هنوز کاتانا گذاشت، چون کاتانا یعنی شمشیری با یک لبه‌ی تیز و وقتی هر دو طرفش کند باشند، دچار بحران هویت می‌شود و خودش یک سوژه‌ی جداگانه می‌خواهد.

بالاخره کجول به صدا درآمد:
- ما همگی رابطه‌ی یک سامورایی و کاتاناش رو دیدیم. کاتانا در خدمت سامورایی، تمام تصمیمات ریز و درشتش رو با تیزی کامل اجرا می‌کنه... اما شما دوتا، به نظر می‌رسه رابطه‌تون خیلی پیچیده‌تر از این حرفاست. نکنه بیشتر از رابطه‌ی یک سامورایی و کاتانا بینتون در جریانه؟ نکنه رابطه‌تون فقط برای خون‌ریزی در راه ارباب نباشه؟ نکنه یک شب تاریک و بارونی رو کنار هم گذرونده باشین؟

کاتانا نگاهی به آکی انداخت. کجول از کجا می‌دانست؟ و حالا دقیقاً چه می‌خواست؟ هر دو با لپ‌های گل‌انداخته رویشان را به سمت کجول برگرداندند.

- باید جلوی مرگخوارا رابطه‌تون رو کامل تشریح و مشخص کنین تا منم به‌عنوان قاضی/روانشناس ازتون راضی بشم و نفرین رو بردارم.
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: جمعه 25 اردیبهشت 1405 23:10
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لیسا به صورت پابرهنه ناگهان می‌پره وسط سخنرانی حساس کجول.
- نـــــــــــــــــــــه!

برگای کجول به همون ناگهانی که لیسا پریده بود وسط حرفش درجا زرد می‌شه و شروع می‌کنه به ریختن.
- نه؟

لیسا که فهمیده بود سرعت خون‌آشامیش نباید در کلامش هم ظاهر می‌شد چون دیگران بهش عادت ندارن، قبل از این که برگو هم بخواد زرد بشه به این معنا که آینده بدی در انتظارش خواهد بود، سریع تصحیح می‌کنه.
- چیزه نه! قضیه اونطوری نیست که فکر می‌کنی. لطفا خونسردی خودتو حفظ کن تا بگم منظورم چی بود.

برگای باقی‌مونده‌ی کجول دوباره شروع می‌کنن به سبز شدن به این معنا که لیسا فرصت دوباره‌ش رو بدست آورده. لیسا نفس عمیقی می‌کشه و با آرامش بیشتر و کلمات شمرده ادامه می‌ده:
- منظورم این بود که آیا بهتر نیست قبل از این که چیزی از ما بخوای...

لیسا همزمان با گفتن این حرف به سمت آکی که هنوزم هم‌چون بستنی آب‌شده وا رفته بود می‌ره و دستی به سر کاتانای کند شده می‌کشه.
- اول بگی کاتانا باید برات چی کار کنه تا از این وضع خلاص بشه؟ گناه دارن آخه. نگاشون کن.

اسنیپ برای این که صحنه رو غم‌انگیزتر نشون بده بلکه هم زمان برای مرگخوارا خریده بشه و هم کاتانا و آکی به رستگاری برسن، آوازی سر می‌ده:
- لیلی... دلِ من سوخت، چو تیغ کُندِ آکی، شرمنده از آن زخمی که نزد، نه آن که زد. اگر تاوانِ عشق آتش و خاکستر است، بگذار من بسوزم نه این دو.

اما آیا کجول قبول می‌کنه اول به او دو برسه به جای مرگخوارا؟ با نویسنده‌ی بعد همراه شید تا بفهمید!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: جمعه 25 اردیبهشت 1405 00:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سوژه جدید



ـ کاتانا کند شده!

در گوشه ای از آشپزخانه قدیمی خانه ریدل ها سامورایی محبوب مثل بستنی آب شده ای روی زمین ولو شده بود و رو به روی او کاتانا گوله گوله اشک می ریخت. رو تخته چوبی پرهای کاهو های تازه و خیار های سالادی به تیغه کند شده شمشیر بینوا پوزخند می زدند.

ـ بچه تو باز رفتی با اون شمشیر بی تربیت همسایه بازی کردی ؟! باز زد تیغه‌ت رو کند کرد؟
ـ .
ـ نکنه از اون نرم کننده ویولا به خودت زدی؟
ـ .
ـ پس چرا اینجوری شدی تو؟ من که همین امروز صبح تیزت کردم بچه.
ـ این نفرین منه! کاتانا دچار نفرین درخت زندگانی شده.
ـ نفرین چی؟!
ـ توضیحش سخته! باید با یه فلش بک برات توضیح بدم.

فلش بک_ جایی در وسط جنگل ممنوعه

ـ احترام بزارید. اهورا هات وارد می‌شوند‌‌.

در میان آن جنگل مخوف، همزمان با انعکاس ذرات آفتاب، دو درخت افرا کنار رفتند و درخت بزرگی با وقار و گام های شمارده شده وارد شد. رو پوشی بافته شده از پیچیک بر تن داشت و تاج گلی مملو از ژیپسوفیلیا بر سر. چشمان هر درخت زمانی که مزین به زیبایی او می شد، غرق در برقی درخشان می شد. خدای درختان با همراهی شکوه و جلال تکیه بر تخت دویست ساله اش زد.

ـ درود... درود تمامی درخت سانان بر بانو اهورا هات!
ـ کافی است! مشاور ما خیلی وقت نداریم، نوه دلبندم کجاست؟
ـ متوجهم بانو! کجول هات لطفا وارد بشن.

در گوشه دیگری از جنگل، در میان دیدگان بوته ها و درخت سانان دیگر، درخت سان لاغر اندام و با بوته های فرفری روی سرش راهش را میان جمعیت باز کرد و درست رو به روی جد بزرگش مستقر شد.

ـ چقدر بزرگ شدی نوه عزیزم! اون گل های بابونه روی سرش رو ببین! واقعا بزرگ و بالغ شدی و می تونم بگم بلاخره زمانش رسیده.
ـشما لطف دارید. جسارتا زمان چی جد بزرگ؟!
ـ زمان رسیدن به مقام درخت زندگانی! هر وقت درخت سانی بتونه از دوران نهال بودن گذر کنه و ثابت کنه درخت سان مفیدی هست از طرف من این مقام بهش هدیه داده می‌ شه.

کجول کمی گیج و متعجب بود. با شاخه کوچکی پشت سرش را خاراند و سعی کرد بیشتر درمورد این مقام بداند.
ـ خب این مقام چه سودی برای من داره ؟
ـ سوال خوبی بود؛ بعد از رسیدن به این مقام تو درخت با ارزشی میشی. اگه کسی اذیتت کنه می تونی به راحتی آب خوردن ازش انتقام بگیری؛ اگر کسی ناراحتت کنه خیلی زود برگو زرد میشه و این یعنی آینده خوبی در انتظار اون شخص نیست. جالبه نه ؟!
ـ یه سوال... چجوری اون بنده مرلین می‌تونه اون بدی رو جبران کنه؟
ـ خیلی راحت، فقط باید بهت رسیدگی کنه و خواسته‌ات رو خیلی سریع برات فراهم کنه. داره دیر می شه... مشاور این ابر شاخه رو کجا گذاشتی؟

مشاور بدو بدو آمد و ابر شاخه را تقدیم اهورا هات کرد. اهورا هات همانند پادشاهی پر جذبه، آیین ضرب شمشیر را بر روی شوالیه کجول اجرا کرد و او را به درجه " درخت زندگانی" رساند.

پایان فلش بک

ـ الان فهمیدی چرا کاتانا کند شده سامورایی ؟!
ـ آره فکر کنم.

علاوه بر چشمان نگران آکی، ده ها چشم دیگر پشت در به آن صحنه دوخته شده بود. در طی زمان پخش فلش بک، لشکر مرگخواران کنجکاو خود را به پشت در آشپزخانه رسانده بودند و اکنون تمامی آنها از ماجرا ترفیع مقام کجول باخبر بودند.

ـ اینم از این! دیگه تو این خونه سالاد بی سالاد!
ـ !
ـ حقته! آه کلی کاهو و خیار گرفتت بلاخره!

دو دیالوگ آخر بین کاتانا و برگو رد و بدل شده بود. برگو که اکنون از شادی و غرور در برگش نمی گنجید، ابتدا نگاهی به آن ملت مرگخوار کنجکاو انداخت و سپس در گوش کجول چیزی را زمزمه کرد.

ـ پیشنهاد خوبیه برگو! به عنوان اولین درخواستم ازتون می خوام که ...
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

پاسخ: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1405 00:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ـ دست نگه‌دارید!

در خانه ریدل‌ها باز می شود. نوری بینهایت هال آن خانه تاریک را در آغوش می‌گیرد و بادی شدید لرزه بر تن دیوار ها می‌اندازد. در هیاهوی نور و باد، سواری سوار بر اسب سایه بر آن نمایش حیرت انگیز می اندازد. با گذشت ثانیه ها تن ورزیده سوار و موهای بلندش سایه ها را می شکافد و تصویری آشکار به دیدگان تماشاگران هدیه می‌دهد. با برخورد هر بار سم آن رخش سفید بر زمین، چهره خسته سامورایی نمایان تر می‌شد.
ـ ارباب بلاخره پیداش کردم! از کوه قاف تا دامنه کوه فوجی رو دنبالش گشتم، بلاخره تو معبد شائـ...
ـ کافیه! اون همه توصیف قصار لازم بود؟خیر! تقدیم ما کن آن ماسماسک را.

دستان آکی با شوق دفترچه مرگ مشکی رنگ را در نهایت احترام تقدیم لرد سیاه کرد.

ـ اربابا این همون دفترچه ای هست که بهتون گفتم. کاتانا رو گرو گذاشتم پیش لایت تا تونستم بیارمش.
ـ چرا اسم من رو اون دفترچه است؟!
ـ داداشم به نکته خوبی اشاره کردی. این دفترچه به نوعی نسخه جیبی از توعه. فقط کافیه اسم هر کسی رو که خواستی داخلش بنویسی و چند دقیقه بعد جنازه‌ش رو تحویل بگیری‌. سو ایزی برو!
ـ مرگ چینی رو هم زدن نامردا؟ حداقل حرمت داس رو نگه می داشتن.
ـ این ژاپنیه دادا. غصه نداره که! بزرگ میشی یادت می‌ره مرد.

نگاه خیس و اشک آلود مرگ از روی سامورایی به بقیه حضار انتقال یافت. برای مرگ سخت بود، احتمالا هیچ وقت فکر نمی‌کرد نسخه ژاپنی و قابل دسترسی اش وارد بازار شود. برای اینکه حضار بیشتر از این غم و شونه های افتاده اش را نبینند ، تصمیم می‌گیرد به پشت صحنه برود و آنجا به ادامه گریه اش می‌پردازد.

ـ سامورایی ما این دفترچه الان واقعا کار می‌کنه؟
ـ بله ارباب! فقط کافیه اسم یک ملعون رو داخلش بنویسید تا خودتون نتیجه رو ببینید.

نگاه در ابهت لرد سیاه روی تک تک حضار می چرخد. از روی آکی به تلما، از تلما به لیسا، از لیسا به دراکو، از دراکو به کجول، از کجول به ویولا، از ویولا به گروگان، از گروگان به وینکی، از وینکی به بلا و در آخر از بلا به دلفی می‌رسد.
ـ ما فهمیدیم آن ملعون کیست. نه تو نیستی دلفی؛ تو را اصلا گردن نمی‌گیریم. قرار است اسامی تک تک آن خواستگاران پشت در را بنویسم. اگر جواب داد بعدی دامبلدور است.

صدای نفس های آسوده حضار از هر گوشه شنیده می‌شد. در میان آن نفس های عمیق، لرد سیاه به آرامی هال خانه را ترک می کند و صحنه را با حضار منتظر نفله شدن خواستگاران پشت در تنها می گذارد.

چند دقیقه بعد اولین خواستگار پشت در، تکبیر مرگ را پذیرفت و با او گریه کنان به آن دنیا رفت.


×پایان سوژه×
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

پاسخ به: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
ارسال شده در: پنجشنبه 11 بهمن 1403 15:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- اینش دیگر به ما مربوط نیست. زود برو و کله‌ی ریش سفید برای مادرمان بیاور که بی‌غذا نمانیم!

لرد کاری به چگونگی انجام کار نداشت. برای لرد نتیجه مهم بود و هدف وسیله رو توجیه می‌کرد و لرد هم اصلا کاری نداشت که وسیله چیه و از چه مسیری قراره به هدف برسه و برای همین اصلا از مسیر لذت نمی‌برد که کار خیلی اشتباهیه! آدم باید از مسیر لذت ببره همیشه! اگه آدم از مسیر لذت نبره دیگه زندگی به چه دردی میخوره؟!

خب برگردیم سر قصه! مرگ دید که باید بره کله‌ی ریش سفید بیاره ولی خودش مرگه و زود لو میره. برای همین تصمیم گرفت یکی که بیشتر سفید میزنه و همه فکر میکردن باید محفلی میشده ولی مرگ یکم از خودش بهش خورونده و مرگخوارش کرده رو با خودش ببره و بفرسته جلو که ریش سفیدو بیاره.

- ترزا تو با من میای!

ترزا که داشت چایی میخورد، چاییش می‌پره تو گلوش و بعد از مدتی سرفه کردن بالاخره می‌تونه حرف بزنه.
- چی؟! چرا من؟!
- حرف رو حرف استاد؟
- آه... باشه اومدم...

ترزا با بی‌میلی بلند شد و همراه مرگ رفت.

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.