- صبر کنین!
دختر درحالی که به همه تنه میزد، به زور جلو اومد. روباه قرمزی که روی دستاش نشسته بود، مشخص میکرد که اون چه کسیه. تلما که تونسته بود توجه هارو به خودش جلب کنه گلوش رو صاف کرد.
- اهم اهم! خیلی ببخشید وسط بحثتون میپرما ولی... اگه الان بریم به موسسها بگیم که ما از آینده اومدیم، به احتمال ۹۹ درصد، در عرض دو ثانیه مارو طوری به خاکستر تبدیل میکنن که توی زمان خودمون هیچی ازمون باقی نمونه!
گریفیندوری ها دوباره به هم نگاه کردن. از یه جهت تلما حق داشت. به هرحال اونا جادوگرهای بزرگی بودن و طبیعتا اگه چندتا جادوگر بهشون درباره یه مدرسه که قراره بعدا بسازن، باور نمیکردن. اما خب کار دیگهای هم از دستشون بر نمیومد؛ شاید موسسها میتونستن کمک کنن برگردن زمان خودشون!
- ولی خب اگه کمکمون کنن برگردیم آینده چی؟
ملت گریفی با سر تاییدش کردن. هیچکدوم از اونها دوست نداشتن که توی قرنها قبل از زمان خودشون بمونن! لیسا درحالی که لبخند شیطانی میزد یکم جلو اومد.
- حالا که به این نتیجه رسیدیم که باید بریم پیش موسسها، نظرتون چیه که اول کسی بره که خیلی مشکوک نباشه؟
این رو گفت و نگاهش رو به آرومی برگردوند سمت روباه تلما که حالا داشت از سرش بالا میرفت.
تلما خیلی باهوش بود. اون میتونست متوجه ملت گریفی بشه که به روباهش زل زده بودن و داشتن یواش یواش بهش نزدیک میشدن. برای همین روباهش رو از روی سرش برداشت و بغل کرد.
- چه خبره؟
- خب راستش تلما... به نظرم اینکه یه روباه به موسس ها نزدیک بشه تا ببینیم واکنش شون به غریبه ها چیه بهتر نیست؟
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] سفر به گذشته (گریفیندور)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: سفر به گذشته (گریفیندور)
پاسخ به: سفر به گذشته (گریفیندور)
پاسخ به: سفر به گذشته (گریفیندور)
پاسخ به: سفر به گذشته (گریفیندور)
پاسخ به: سفر به گذشته
پاسخ به: سفر علمی
پاسخ به: سفر به گذشته
پاسخ به: سفر علمی
پاسخ به: سفر علمی
پاسخ به: سفر علمی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



)
و به مکانی دور از دسترس اشاره کرد و به آرامی گفت :
) استر از پشت یقیرو گرفته بود ...

پس فعلا اون چیزاتون قلاف کنید چون که با اینا تمرین میکنید.



