- زرشک دوریا خانوم زرشک. اون آرتت رو بذار در کوزه آبشو بخور. شکم هنر نمیخواد، غذا میخواد. میخوای زن ارباب بشی، نمیخوای گالری باز کنی که. خب اربابا! بریم برای بار دوم منو بگیرین.

عروسی کوتاهی در زیر همان درخت برگزار شد.
- من سوگند میخورم که تمام شکنجههایم در راه تو باشد. سوگند میخورم که جای تو مو داشته باشم، جای توی بو بکشم و جای تو ابرو بالا بندازم.
- ما نیز اهل تعهد نیستیم و سوگند نمیخوریم.

بعد از این ازدواج که در نیم ساعت جمع شد، که خودش الگوی مناسبی برای جوانان این مرز و بوم هست که آقا زندگی رو سخت نگیرین. این یه شبو هرکاری کنین غر پشتش هست. اونجوری که خودتون دوست دارین برگزارش کنین. نیازی هم نیست که میلیون دلاری خرج کنین. ساده و زیبا برگزار کنین. نیت مهمه...
... بابت وقفهای که افتاد عذرخواهی میکنم. نامزد نویسندهی قبلی اونو راهی بیمارستان کرد. من جایگزینش شدم که داستان رو ادامه بدم.
بعد از عروسی لرد ولدمورت و بلاتریکس، درخت دهان باز کرد تا خوان دوم را برای مرگخواران توضیح دهد.
- اول تبریک عرض میکنم خدمت عروس و داماد عزیز! امیدوارم که ازدواج خوبی رو داشته باشن.
- من که امیدوار نیستم.
- تو ساکت باش!
- چیزی شد خانوم بلاتریکس؟
- نه آقای درخت. مادرشوهرم چیزی گفت که حل شد. شما ادامه بدین.
- داشتم میگفتم. حالا که خوان اول رو به اتمام رسوندین، میرسیم به خوان دوم. خوان دومتون این هست که مروپ گانت و تام ریدل از هم طلاق بگیرن.
مثل اینکه درخت بوجود آمده بود تا روابط را در بین مرگخوارن بکوبد و از نو بسازد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





خورد می کرد، ارباب و مروپ که درحال بحث بودند و هردو دهانشان باز بود، مرگخواری که دور از چشم بقیه داشت با انگشتانش، بینی اش را نظافت می کرد، همه با سرعت بلا، متوقف شدند. سریع دست به کار شد و همه میوه ها را به هوا ریخت. با حرکاتی موزون، سیب ها، خیار ها، پرتقال ها و چندین و چند نوع میوه را قاچ قاچ کرد و برقی کور کننده از چاقویش منعکس می کرد. بعد چرخید و لگدی به زیر کاسه ی سفید کشید و کاسه، نرم به هوا بلند شد. همه میوه ها درون کاسه رفتند و کاسه با میوه های چیده شده در داخلش، که با نظمی تحسین برانگیز چیده شده بودند، در درون دستان بلا افتاد. بلا با وقار راه رفت و درحالیکه صاعقه مشکی پشت سرش، جیز جیز کنان در هوا معلق می شدند، برروی صندلی که از آن ناگهانی بلند شده بود نشست.
