خرس های تنبل در برابر ترنسیلوانیا
پست آخر
پست آخر
لحظاتی بعد - کنار زمین بازی
کورممد دوان دوان خود را به اسنیپ که برای پرواز آماده می شد رساند: معجونا رو تو همون نوشیدنی هایی که گفته بودین ریختم پرفسور. حالا می تونم بازی رو ببینم؟
- مگه اجناس غرفه تموم شد؟
- نه...
- بدو! بدو برو تا همین 4 تا ته مونده ی امتیاز گروهتم صفر نشده ها! بدو باریکلا!
کورممد بدوبدو رفت تو غرفه اش و اسنیپ هم با هم تیمی هایش پریدند به هوا و مسابقه با سوت داور شروع شد و آشا کوافل را انداخت برای گلرت. گلرت آمد برود گل بزند که بلاجر الادورا خورد وسط دو ابرویش و سرخگون از دستش افتاد و خودش هم سقوط کرد و داور بازی را متوقف کرد تا تیم پزشکی وارد زمین شود. ملت بازیکن هم که دیدند بیکارند، چه بکنند؟ هجوم بردند طرف نوشیدنی ها و تهش را بالا آوردند.
فلش بک - مرکز تدارکات بازی (بخش نوشیدنی ها)
کورممد وارد مرکز شد و یه نگاهی به دور و بر خودش انداخت و وقتی دید هیچکس نیست، کوزه ی معجون اسنیپ را برد طرف نوشیدنی ها. کمی تردید کرد و زیر لب با خودش گفت: این مرتیکه کله چرب گفت کوزه رو بریز تو بطری هایی که علامت ترنسیلوانیا دارن... ای بابا، اینا که 100 تا بطریه... همشونم خالیه... تا من اینا رو پر کنم که صبح شده که...
کورممد در همین افکار بود که چشمش افتاد به تانکر بزرگی که رویش نوشته بود مخزن نوشیدنی و ناگهان لامپی بالای سرش روشن شد.
چند لحظه بعد نورممد و جاسم وارد مرکز شده و بطری های دو تیم را از مخزن پر کردند و بعد هم بطری ها را بردند توی زمین و هیچکدامشان متوجه کوزه ی پر از خالی معجون توهم زای پشت مخزن نشد.
پایان فلش بک
بالاخره گلرت درمان شد و داور سوت آغاز مجدد بازی را زد و ملت بازیکن پریدند به هوا.
گلرت که باید بازی را شروع می کرد دور و برش را نگاه کرد و ناگهان کوافل را انداخت و در عوض به سمت دافنه هجوم برد و او را از روی جارویش برداشت و فرستاد برای آشا.
اما آشا دافنه را نگرفت و به جایش جیغ زد: نـــــــــــــــــــه! عقاب ریونکلا!
و بعد بلافاصله تبدیل به آفتاب پرستی همرنگ با جارویش شد.
دافنه بین زمین و هوا قل می خورد، اما به جای جیغ زدن و کمک خواستن از توی دهنش قلب های گوسفندی شکل بیرون می آمد و هی لبخند می زد که: من قل می خورم، تو قل می خوری، ریممبر؟
تنها پاسخی که به سوال دافنه داده شد چماق آماندا بود که او را به سمت الادورا بلک فرستاد و تبر الادورا نیز دافنه را به دو قسمت تقسیم کرد که البته باعث تقسیم و تکثیر سلولی وی شد.
ناگهان گلرت فریاد زد: الان نجاتت میدم آلبوس جونم! و پرید و یکی از دو دافنه را قاپید و از زمین مسابقه جیم شد. هری که دید جان پرفسور دامبلدور در خطر است موهایش را از روی زخمش کنار زد و بعد در حالی که زخمش با رنگ قرمز، روشن و خاموش می شد، روی جارویش خم شد و آژیرکشان و با سرعت به تعقیب گلرت و دافنه پرداخت.
رون و هرمیون بین تماشاچی ها نشسته بودند و با اینکه نوشیدنی نخورده بودند ولی از غرفه ی خرس های تنبل تخمه جاپونی خریده بودند و از طرفی هم قانون داریم که ه.ر.ه همیشه باید با هم باشند، بنابراین رون هم از پناهگاه ویزلی ها پاک جاروی خانوادگیشان را اکسیو کرد و منتظر نشست تا جارویش برسد.
از آنطرف، بگمن دافنه ی دوم را با چماقش شوت کرد توی صورت دیوید کراوکر. دیوید چون فکر می کرد کراکر نمکی است و باید توی قفسه بماند تا یک مشتری برایش پیدا شود از جایش تکان نخورد ولی اسنیپ که شاهد صحنه بود به این نتیجه رسید که جان لیلی در خطر است. این شد که خودش را انداخت بین دافنه و دیوید و لحظاتی قبل از آنکه دافنه با صورتش برخورد کند فریاد زد: نــــــــــه لیلی! هری رو نه! ولدمورتو بردار و فرار کن! من جلوشونو می گیرم... زارت!
الادورا بلک جیغ می کشید و تبرش را انداخته بود و دور زمین می چرخید و به تمام خاندانش فحش های آبدار نثار می کرد که چرا به خاطر یکسری اختلاف نظرهای کوچک با سیریوس نازنین قطع رابطه کرده و او را طرد کرده اند. کریچر هم تبر الادورا را برداشته بود و سعی می کرد مورفین را که در شرایط عادی "sleep" بود و بعد از خوردن نوشیدنی کلا "hibernate" شده بود تکه تکه کند تا برای زمستان سخت پیش رو به قدر کافی هیزم داشته باشند. اما دابی با یک دستش کریچر را گرفته بود و با دست دیگرش توی سر و کله ی خودش می زد که: کریچر بد! کریچر نباید ارباب لوسیوس دوست داشتنی را اذیت کرد!
آماندا بروکل هرست که فکر می کرد داور است هی به هاگرید کارت قرمز نشان می داد ولی هاگرید بی توجه به اخراج پیاپیش مسحور رقص و آواز پریزادهای خیالی شده بود و برای خودش قر می داد و تریپ حسن مصطفی فیگور پشت بازو می گرفت.
بالاخره پاک جاروی ویزلی ها از پناهگاه به ورزشگاه رسید در حالیکه رویش پر بود از مردان و زنان موقرمزی که سعی داشتند با حداقل امکانات بهترین بازیکنان کوییدیچ شوند. رون با اسپری کردن آب و دود دادن کلونی، بخش عظیمی از ویزلی های روی جارو را از صحنه خارج کرد و کلاه و عینک مخصوص خلبانیش را گذاشت و هرمیون را هم نشاند ترک جارو و گازش را گرفت که خودش را برساند به هری تا بروند هورکراکس های فلور دلاکور را نابود کنند ولی هرمیون جیغ کشید و با کیفش زد توی سر رون و فریاد زد: ئه وا؟! گراوپی! عزیزم! به دادم برس! این مرتیکه موقرمز داره عشقتو می دزده.

گراوپ که بین بازیکنان و تماشاچیان تنها فردی بود که به خاطر هیکل عظیمش تحت تاثیر نوشیدنی ها و هله هوله های جادویی خرس های تنبل قرار نگرفته بود با شنیدن صدای هرمیون دامنش از دست برفت و با فریادهای هرمی! هرمی! به تعقیب پاک جاروی رون ویزلی پرداخت و او نیز از ورزشگاه خارج شد.
تماشاچی ها هم که هر کدام تحت تاثیر توهم خاص خودشان بودند روی سکوها فر می خوردند و توی سر و کله ی هم می زدند.
دانگ و داور و گزارشگر هم هرچه توی سرشان زدند که بابا! ملت! بازیکنان! شما را چه می شود؟ فایده ای نداشت که نداشت. این شد که داور بازی را با نتیجه جفت صفر به سود خودش به پایان رساند.
چند روز بعد مورفین و اعضای تیمش به جرم کلاهبرداری در فروش تنقلات و لوازم جادویی خطرناک و اختلال در بازی های لیگ دستگیر شده و به آزکابان فرستاده شدند. خانه ی گانت ها و بلک ها و اسنیپ ها و کراوکرها و هاگریدها و دابی ها و کریچرها در ازای خسارات وارده و جرائم، مصادره شد و تیم خرس های تنبل نیز به دلیل تقلب از لیگ حذف شده و امتیاز و بودجه اش هم صفر شد و چنین شد که قصه ی ما به سر رسید و مورفین به خونه ش و تیمش هم به قهرمانی نرسید!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

کاغذای دیالوگم کوشن؟آهان...این چه وضعیه؟نه...نه اینو گفته بودم.حالا نوبت جمله بعدیه.بذار این عینکمو بزنم.هان ایناهاش...اهم...الان دقیقا دارین چیکار می کنین؟

. 
فکر کنم خوبه . منم یه شری چیژ اعلا آوردم که ببرم جایگاه ویژه بفروشم. راشتی ادکلن، تو چی آوردی؟
)


اون وسط ها هری شون رو هم به صرف چای دعوت کن!
) و کل دهکده را در کام آتش فرو ببرد...












در میان.




چیطو جرئت میکنی جادوکار ایفای نخشو..
شماها دانش آموزین؟
تو همونی که هووم.. نه عزیزکم اون آهنگ شادمهر الان به کارمون نمیاد! فعلا بیا تو وقت باقی مونده تمرینات ورزشی کنیم!