پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1403 23:49
مروپ نقشه کش ماهری بود. برنامه ریز قابلی هم بود. اینو از اونجاش میشه فهمید که کلی برگه و کاغذ خودش برای خودش تولید میکرد و روشون نقش هارو طراحی میکرد. البته تام ریدل پدر نمیدونست گل و گیاه و درختان باغچهاش چرا غیب میشن. از اون گذشته مروپ به صورت کاملا حرفهای از ناکجا آباد نخ و ریسه در میآورد و باهاشون اجزای نقشهاش رو بهم مرتبط میکرد. اما مرلین میدونه چرا تام ریدل وسط گذرگاه های خیابون به طور ناگهانی دور خودش میچرخید و به صورت عریان توقف میکرد.
مغز مروپ در پی به یاد آوردن این خاطرات و البته اعتماد به نفس دادن به خودش، برای رسیدن به هدف طراحی نقشه وارد فاز طراحی شد. فرمانده گروهک مغز مروپ پس از اعلام فرامین به باقی اعضا، مانیتور فرماندهی رو بیرون کشید و پس از گرفتن قلنج های انگشتانش شروع به تایپ برای یافتن اطلاعات کرد.
فرمانده مدتی با دو دستش در حال تایپ بود. سپس با یکدست مشغول خوردن قهوه شد و با دست خالیش مشغول تایپ شد. بعد دوتا دستش رو برد و گذاشت بالای سرش و یکدست با هویت مجهول از بالا عرقهای فرمانده رو پاک کرد و دو دست دیگه از پایین میز مشغول تایپ شد. اما چون دو دست پایین میز به مانیتور دید نداشت چرت و پرت تایپ کرد و فرمانده محکم روی دو دست خاطی کوبید و دوباره اوضاع به روال عادی برگشت.
پس از گذشت دقیقه های طاقتفرسا بالاخره تایپ فرمانده تموم شد و محکم روی دکمه سرچ کوبید. نواری روی مانیتور ظاهر شد و شروع به پر شدن کرد، اما ناگهان صفحه مانیتور سیاه شد و عبارت "error 404" با فونتی قرمز رنگ روی صفحه نقش بست.
فرمانده از عصبانیت برروی میز کوبید و ماگ قهوهاش به هوا بلند شد و برروی سر و صورت فرمانده ریخت. فرمانده فریاد زنان از پشت میز فرماندهی بیرون رفت و در پشت سرش بسته شد. سرایدار بخش فرماندهی از پناهگاهی که داخلش پنهان شده بود بیرون اومد و ذوق زده بهجای فرمانده نشست و کورکورانه روی چندین دکمه زد.
-
مامان فهمید! 
مروپ با نهایت توانش این جمله رو فریاد زد و باعث جهش چندین مرگخوار و خوردن سرشون به سقف شد. سرایدار دکمه ولوم رو چندین و چند درجه چرخوند و باز چند دکمه زد. مرگخوارا دیدن مامان مروپ داره صحبت میکنه اما صدایی پخش نمیشه. سرایدار از روی واکنش مرگخوارا متوجه اشتباهش شد و باز دکمه ولوم رو چرخوند.
- مامان یه نقشه داره...