خلاصه: لرد ولدمورت یکی از معجونای هکتور رو خورده برای همین هر یک ساعت فکر میکنه که به یه چیز جدیدی تبدیل شده. الان هم فکر میکنه که یه کوسه ست و نیاز داره به آب برگردونده بشه. اسلیترینی ها سعی دارن با در آوردن ادای ماهی و تظاهر به زیر آب بودن، لرد رو از ورود واقعی به دریاچه هاگوارتز منصرف کنن.
نکته:لرد واقعا به این چیز ها تبدیل نمیشه، فقط فکر میکنه که شده!-

-

-

-

- نمو؟ نمو کجایی؟

فریاد آخر برای اسلیترینی ای بود که خودش را به شکل دلقک ماهی در آورده بود. از آنجایی که فکر می کرد پدر نمو است، همراه دوری (که نقشش را دوریا به علت شباهت اسمی ایفا می کرد) به جستجوی نمو می پرداخت.
بقیه ماهی های تالار اما ساکت بودند و سعی داشتند از خود حرکت اضافی ای نشان ندهد تا لرد که فکر می کرد کوسه است، به آنان حمله نکند. آخرین باری که یکیشان حرکتی اضافی از خود نشان داد، لرد چنان بازویش را گاز گرفت که خود کوسه واقعی هم آن طوری گاز نمی گرفت. و اگر دیگر اسلیترینی ها به کمکش نشتافته بودند بازویش توسط دندان های لرد قطع می شد.
- پیس پیس! می گم تا کی باید اینجوری بمونیم اسکارلت؟

- فکر کنم یه نیم ساعت دیگه هم باید دووم بیاریم.

آه از نهاد یوریکا بلند شد. به خاطر استرسی که لرد کوسه ای بهشان وارد کرده بود، نیاز شدیدی به مرلینگاه داشت و دیگر نمی توانست خود را نگه دارد.
- اسکارلت به نظرت اگه بخوام از جام تکون بخورم به احتمال چند درصد طعمه کوسه می شم؟
اسکارلت بدون اینکه نگاهش را از پرده ای که لرد پشتش پنهان شده بود تا در صورت حرکت ماهی ها بپرد و شکارشان کند، بردارد، با یک حساب ذهنی جواب داد:
-99/99درصد احتمالش هست. البته اگه یه نفر از ما حواس اربابو پرت کنه. میشه 85 درصد.

یوریکا باید انتخاب می کرد. یا باید از جانش می گذشت یا از آبرویش. و الحق که هر انتخاب به شدت مسیر زندگی اش را تغییر می داد و کلی روی آینده اش تاثیر می گذاشت. دقایق با سرعت سپری می شدند و او باید تصمیم می گرفت چکار کند وگرنه سرنوشت، خودش دست به کار می شد و اتفاقات ناجوری را رغم میزد.
- از اونجایی که مامان همیشه شرایط بچه هاشو درک می کنه، این بار برای یوریکای مامان فداکاری می کنه تا حواس عزیزدلشو پرت کنه.

یوریکا از شدت خوشحالی نزدیک بود گریه اش بگیرد. باورش نمی شد مروپ می خواست فرشته نجات او باشد.
بقیه اعضا هم سعی کردند بدون تکان دادن گردن هایشان نگاهی به بانو مروپ فداکار بیندازند و از او بابت فداکاری بزرگش تشکر کنند که با دیدن تغییر دکوراسیون مروپ، حرف هایشان را از یاد بردند.
مروپ گانت لباس عروسی پف دار بزرگی پوشیده بود و با حالتی رویایی درون تالار قدم میزد.
- مامان یه عروس دریایی زیبا رو شده.