جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  101 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  113 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  243 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  190 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 9 آذر 1399 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه چشمانش را بست و همچون اناری سرخ و شیرین، وسط تالار ایستاد.

اسلیترینی ها در شک و تردید شدیدی به سر می بردند. نمی دانستند عمل کردن به دستور لرد عواقب سنگین تری دارد یا عمل نکردن به آن. آن ها تا آن لحظه هیچ اربابی را "دون" نکرده بودند!

مروپ هم بر سر دو راهی سختی قرار گرفته بود. شنیدن نام انار او را هیجان زده کرده بود ولی پسرش را هم کامل می خواست.

بالاخره گابریل با احتیاط جلو رفت و آستین ردای لرد را کشید.
اتفاقی نیفتاد.
کمی بیشتر کشید.
-ولی ارباب... به نظرم هنوز خوب نرسیدین. ببینین. جدا نشد. ضمنا اگه الان دون بشین ممکنه تا شب یلدا خراب بشین. گذشته از این، ویتامیناتون هم کم بشه و اصلا مفید واقع نشین. حتی ممکنه دیگه به درد انار بودن نخورین و برای آب انار شدن، شما رو به کارخونه بفرستن و بهتون کلی مواد نگهدارنده بزنن. به نظر من صبور باشید.

لرد سیاه، انار صبوری شد.
-حداقل ما را آبیاری کنید که زودتر برسیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مهر 1399 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ به مرز جنون رسیده بود!
-شفتالوی مامان... می‌گم یکبار دیگه تو آینه نگاه کن... مامان مطمئنه شما رو می‌بینه!

لرد بار دیگر آینه را بالا بردند، لاکن در میانه راه نظرشان عوض شده، آینه را رها کردند.
-ما که دست نداریم... ما اناریم... انارها دست ندارند...

با هر جمله لرد سیاه، بلاتریکس کمتر می‌شد... بدین ترتیب که آنقدر جیغ می‌زد و خودزنی می‌کرد که یه تکه‌اش کنده می‌شد و دوان دوان گوشه‌ای پناه می‌گرفت تا کمتر کتک بخورد.
-اربابم... ارباب نازنینم.... اربااااب!
-صد دانه یاقوت دسته به دسته، با نظم و ترتیب یک جا نشسته، هر دانه‌ای هست خوش رنگ و رخشا، قلب سفیدی در سینه آن...
-قلب سفید؟... قلب سفید؟! قلب سفيد!

بلاتریکس حقیقتا اینبار دیگر تمام شد... آخرین تکه‌اش که پای چپش بود نیز دوان دوان به زیر کابینت آشپزخانه و نزد چشم‌ها رفت و شروع به تیله بازی با آنها کرد.

-بیایید ما را دون کنین... ما رسیدیم و آماده دون شدن هستیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 شهریور 1399 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
- بچه می‌تونه برای ارباب یه زخم کشیدن بشه.
رابستن از میون جمعیتی که داشتن زیر پاشون دنبال یه زخم می‌گشتن، بیرون اومد و بچه رو با افتخار بالا گرفت.

بچه، مداد شعمی قرمز رنگی رو مثل مشعل المپیک بالا برد.
- پسر برگزیده، جلو اومدن بشه!

لرد، غم‌ زده روی یک صندلی نشست.
- ما پسر برگزیده نیستیم!

و همان جمله کافی بود تا برق از سر اسلیترینی هایی که هنوز آماده مواجهه با شخصیت جدیدی نبودند، بپرد.

مروپ با احتیاط جلو رفت.
- پس کی هستی ریحونِ مامان؟
- ما پسرک غمگین و یتیمی هستیم که تمام عمر در اتاقکی زیر پله زندگی کرده ایم. حالا زندگیمان کامل چرخیده و از ما انتظار دارن که پسر برگزیده باشیم. ولی نیستیم. ما فقط غمگین هستیم و یک زندگی عادی می‌خواهیم!

در حالی که قلب اسلیترینی‌ها از این سخنرانی پر سوز و گداز به درد اومده‌بود و سخت مشغول تشویق لرد سیاه شده‌بودند، بچه خودش رو روی پای لرد سیاه کشوند و مشغول نقاشی روی پیشونی‌‌اش شد. بعد از اتمام کار، فاصله گرفت و لبخندی از روی رضایت زد.

- دارم درست می‌بینم و ارباب الان روی پیشونی‌شون، یه خونه و یه مزرعه دارن؟
- اون گوسفندا چیه روی پیشونی کرفسِ مامان؟
- ارباب مزرعتونو بیل بزنم؟

لرد سیاه، بی‌توجه به این همه هیاهو، آینه ای از دهان نجینی بیرون کشید و جلوی صورتش گرفت.
- ما خودمان را نمی‌بینیم! گمون کنیم که دیگه کله زخمی نیستیم، بلکه بانز هستیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همتونو بیل می‌زنم!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 27 تیر 1399 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با بی تفاوتی شانه هایش را بالا انداخت.
-بدون رمز، عبور ممکن نیست.

ظاهرا راهی جز حدس زدن نداشتند.

یک ساعت بعد

در یک ساعت اخیر، اسلیترینی ها حدس های بی شماری زده بودند. ماتیلدا با ناامیدی به سمت لرد سیاه رفت تا آخرین حدس باقی مانده شان را بیان کند.
-کله زخمی؟
-کسی ما را صدا زد؟ کسی به یک پسر یتیم توجه نمود؟

اسلیترینی ها با تعجب به لرد سیاه نگاه کردند.

-چرا همه به ما زل زدید؟ نکند به پیشانی زخمی ما می نگرید؟
-ولی کلم بروکلی مامان، رو پیشونی مبارک شما که زخمی وجود نداره!

لرد سیاه به سرعت آینه ای از جیب ردایش در آورد.
-زخم ما گمشده است. حال چگونه اثبات کنیم که پسر برگزیده هستیم؟

مروپ که طاقت ناراحتی عزیز دردانه اش را نداشت رو به اسلیترینی ها کرد.
-نوادگان جد مامان، بیاین بگردیم و زخم کلم بروکلی مامانو پیدا کنیم. ببینید یه زخم صاعقه مانند زیر دست و پاتون نیفتاده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 12 خرداد 1399 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد، ازدحامی از جمعیت جلوی در تالار اسلیترین ایجاد شده بود.
مروپ جلوتر رفت.
-پسرم...اجازه بده ما وارد بشیم.

لرد سیاه دست هایش را باز کرده بود و جلوی ورود اسلیترینی ها را گرفته بود.
-ما پسر شما نیستیم. تابلوی جلوی در هستیم؛ و تا رمز رو بهمون نگین این در باز نمی شه.

اسلیترینی ها رمز جدید را از همدیگر پرسیدند... ولی کسی اطلاعی نداشت. لرد سیاه هم آخرین رمز را قبول نمی کرد.

هکتور بطری کوچکی در دست داشت و به آرامی و قدم به قدم به لرد نزدیک می شد. به محض رسیدن به لرد، جمعیت، دستگیرش می کرد و هکتور را دست به دست به عقب می راندند.

-برو عقب ببینم که هر چی می کشیم از دست توئه.
-اگه این در باز نشه از خودت به عنوان اهرم استفاده می کنیم.
- یکی اون معجونو بگیره به خورد خودش بده.

ماتیلدا گرینفورت رمز جدیدی را اعلام کرد و لرد سیاه با جدیت رد کرد.

بلاتریکس کمی فکر کرد.
-آخه شما که هنوز رمزی به ما ندادین! چطوری بفهمیم؟ حدس بزنیم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 8 فروردین 1399 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
برخی از معجون ها اثرات مشابه ای بر روی تمام افراد ندارند مخصوصا اگر آن معجون دستپخت هکتور نامی باشد!

لرد لیوان آب کدوحلوایی حاوی معجون هکتور را لاجرعه سر کشید.

-ارباب تشنگیتون رفع شدن شد؟
-ما ارباب نیستیم...ما خدای خدایان، فرعون بزرگ، پادشاه مصر باستان هستیم.

اسلیترینی ها با تعجب به لرد نگاه کردند.

-ای زل زنندگان بر ما...چشم های خود را از ما پوشانده و بگویید چه کسی هستید؟
-لرد...
-گفتیم این القاب بی معنا را نثار ما ننمایید. نکند دلتان میخواهد زنده زنده مومیایی شوید؟ خودتان را معرفی کنید. وای به حالتان اگر بیگانه ای از خاور دیگر باشید که برای جاسوسی به قلمرو ما آمده است.

هیچکس دلش نمی خواست زنده زنده مومیایی شود‌. ناچار بودند خود را مصری جلوه دهند.

-فرعون جونی، من که کلئوپاتراشونم!
-نخیرم...کلئوپاتراشون منم فرعون بزرگ.
-ولی من بودما بلا جونی!
-خانم فیگ خیلی دوست داره غذای تسترال هام بشه ظاهرا.

همانطور که یک ساعت تمام خانم فیگ و بلاتریکس گیس و گیس کشی می کردند، دوباره صدای لرد به گوش رسید.
-خائن ها...لجن های بی اصل و نسب که خونه جدم رو لجن مال کردید.
-مادر سیریوس؟

و یک ساعت بعد

-حمله کنید. دانشمندانشان را بکشید. شاعرانشان را به صلابه بکشید. کتابخانه هایشان را آتش بزنید.
-چنگیز خان مغول؟

و دوباره یک ساعت بعد

-فرزندان مامان؟ ساندویچ قیمه بادمجون با عسل می خورین براتون بیارم؟
-عزیز مامان داره از دست میره.

معجون هکتور باعث شده بود که لرد هر یک ساعت یک بار هویت جدیدی پیدا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 6 دی 1398 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
برق تالار اسلیترین رفته. یک لیوان آب کدوحلوایی روی میزه که در تاریکی، هکتور مقداری معجون توش می ریزه. بعد از اومدن برق، لرد از هکتور میخوان نوشیدنی رو براشون تست کنه. بعد از خوردن نوشیدنی، هكتور گوشاش بزرگ میشن و غش میکنه.
لرد تصمیم میگیره طی یک رای گیری، اعضای تالار، شخص تروریست رو مشخص کنن. وسط اعلام نظرها و اتهام زدن ها، سالازار به نجینی دستور حمله به هکتور میده. نجینی به هکتور حمله می کنه ولی نمی تونه اونو بگیره و بخاطر کالری سوزوندنش، گشنه‌ش می شه! شروع می کنه دنبال بانز کردن، و تو همین بین، لرد و مروپ گانت و هوریس اسلاگهورن و دیانا رو می خوره. الانم بانز تو گلوش گیر کرده و داره خفه می شه.


*****


همه به سرعت رفتن تا بانز رو در بیارن که صدای بانز رو شنیدن:
-نه!

فوبی به شکل "؟!" بالای سر الکسیا قرار گرفت.
-چرا نه؟
-چون من الان فرصت این رو دارم که بفهمم چه شکلی هستم. منو بیرون نیارین!

بانز راست می گفت. با اینکه نامرئی بود ولی حجمی رو اشغال می کرد. این حجم، از حجم بدن نجینی بیشتر بود و بدن نجینی اونقدر کش اومده بود که انگار روی بانز یه روکش سبز کشیده بودن.

-یه نقاش بیارین و شکل من رو نقاشی کنین! لطفا!

یه اسلیترینی سریع کاغذ و قلم آورد و شکل بانز رو کشید.
بعد از این قضیه رابستن پای بانز رو یجوری پیدا کرد و کشیدش!
-در نیومدن می کنه!
-یه بار دیگه تلاش کن! مرلین یارت مرد! تو می تونی!

مرلین که داشت توی تالار قدم می زد و آیه از خودش تراوش می کرد این حرفو شنید و جلو اومد.
-برای این کار های پیش پا افتاده نیز از ما یاری طلب می کنید نوادگان سالازار؟

مرلین هم به رابستن کمک کرد ولی بازم نشد.

-این کار زیادی پیش پا افتاده است و در شان ما نیست که آن را انجام دهیم برای همین زور ندادیم!

مرلین به سرعت از دید اسلیترینی ها پنهان شد.
ازاون طرف، یک سری اسلیترینی که زندگی به خال چپشان هم نبود، پای برنامه ی محله ی گل و بلبل بودن! سر و صدای ملت رو که داشتن سر موضوع بانز بحث می کردن، شنیدن! از پای برنامه بلند شدن تا برن و برای اینکه صدای عمو پورنگ رو نمیشنون اعتراض کنن تا بقیه آروم تر حرف بزنن.
از اتاق اومدن بیرون و با جماعت اسلیترینی رو به رو شدن.
-چرا انقد سرو صدا می کنین؟
-بانز تو گلوی نجینی گیر کرده و نمی تونیم درش بیاریم!

فن های اسلیترینی عمو پورنگ، یاد صحنه ای از محله ی گل و بلبل افتادن! صحنه ی بیرون کشیدن شلغم!
جلو اومدن و گفتن:
-باید با همدلی و وحدت بیاریمش بیرون!

همه ی اسلیترینی ها دست به دست هم دادن و با وحدت، پای بانز رو گرفتن. فن های عمو پورنگ یکصدا خوندن:
-بیا بیا/بیرون بیا
از دل خاک/بیرون بیا
با یک تکون/با صد تکون
بیرون بیا/بیرون بیا

همه اسلیترینی هم شروع کردن به هم خونی. صحنه ی حماسی ای شکل گرفت. وحدت اسلیترینی ها اونقدر زیاد بود که اگه رهبری، مدیر، مدبر و عادل داشتن، همون لحظه انقلاب می کردن. بعد از کلی تلاش بانز از دل نجینی بیرون اومدن و بدون درنگی خواستار نقاشیش شد.
فرد نقاش، نقاشی رو به بانز داد.
بانز با دیدن نقاشی، از این همه زیبایی خودش به وجد اومد و سقف تالار رو برای خودش کوچیک دونست و "ارواح جدم، نیستین در حدم" گویان از تالار اسلیترینی بیرون رفت.
از اون طرف نجینی هم حالت تهوع بهش دست داده بود و هرچی خورده بود رو ریخت وسط!
لرد ولدمورت، از بین محتویات معده ی نجینی، ابراز سلامتی کرد و گفت:
-تشنه هستیم! چیزی بدهید، بنوشیم!

رابستن که قضیه، آب کدو حلوایی روی میز رو به کل فراموش کرده بود، رفت و اونو از روی میز برداشت.
-ارباب شما فقط امر کردین بشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1398/10/6 13:30:52
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 آذر 1398 16:12
نمایش جزئیات
آفلاین
بر اساس قوانین فیزیک اگر جسمی با سرعت بسیار زیاد حول یک محور بچرخد یک دایره ی کاذب ایجاد میکند.بنابراین بانز خود به خود دایره ای پیتزا مانند ایجاد کرد.

- کاری ندارم که بانز بدون پنیر و‌فلفل دلمه و‌ قارچ و سایر ملات پیتزا میتونه‌ تبدیل به پیتزا بشه یا نه.فقط سوالم اینه که اگه هم بانز تبدیل به پیتزای نامرئی بشه،چطوری میخوای بخوریش نجینی؟ا

نجینی که چشمش به طعمه ای مرئی و خوشمزه افتاده بود فس فس کرد:
فسسسسسسس فسسسسسسس(من دختر اربابم پس هرکاری ازم برمیاد!چیه اگه خیلی ناراحتی میتونی خودت تبدیل به پیتزا بشی‌ که بخورمت کله آبی؟)

در همین میان که الکسیا با چهره ای ترسان عقب عقب میرفت و لبخند میزد،اتفاقی نجینی در میان محور چرخش بانز قرار گرفت و بانز مستقیم داخل حلق نجینی پرتاب شد.اما اینبار نجینی اصلا در چهره اش احساس لذت نبود بلکه...

- فسسسییسسسسسس...فش...فش...فشسشتیتینس!

لرد از داخل شکم نجینی فریاد زد:یکی کمک کند بانز در گلوی دخترمان گیر کرده!
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But still the sunken stars appear
In dark and windless Mirrormere;
There lies his crown in water deep,
Till "the king"wakes again from sleep
پاسخ به: نشست اسلیترین
آفلاین
نجینی، خشمگین تر و مصمم تر از همیشه، چکش مرگخواری اش را برداشت و به دم گرفت تا بانز را بترساند.
-فسس! خودت بیا بیرون.

بانز، بدون هیچ استرسی ایستاده بود تا ببیند چه اتفاقی می افتد.

-خودتو نشون بده...فسس!

ولدمورت که از درون شکم نجینی صدای عصبانی دخترش را می شنید، گفت:
-دخترمان را خشمگین کرده؟ دسترسی مرگخوارانش را بگیریم؟

مروپ، با لخند شیطانی ای، گفت:
-بگیر پسرم! بگیر عزیز مامان.

اما نجینی به این چیزها اهمیت نمی داد و او باید هر طور که شده، بانز را تبدیل به پیتزا کرده و می خورد!
-فسس...تکه تکه ات می کنم...پیتزات می کنم!

بانز، کم کم داشت می ترسید.
-پیتزا بشم؟ نههه!

بانز، فریاد می کشید و دور اتاق می دوید تا تبدیل به پیتزای نامرئی نشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الا ویلکینس در 1398/9/15 10:22:39
ویرایش شده توسط الا ویلکینس در 1398/9/15 10:25:17
ویرایش شده توسط الا ویلکینس در 1398/9/15 10:27:13
ویرایش شده توسط الا ویلکینس در 1398/9/15 12:46:41
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 12 مهر 1398 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی مار شکمویی نبود و اهل خوردن اسلیترینی ها هم نیز نبود.

اما نجینی مار شکمویی بود و اگر پیتزای روزانه اش را نمیخورد،
پس قطعا نه تنها اسلیترینی ها بلکه مرگخوار ها و محفلی ها و مشنگ ها را هم میخورد‌!

بنابراین طول اتاق را میخزید تا هر موجود زنده ای که جلویش سبز میشود را بخورد!

افراد حاضر در تالار نیز از ترس قایم شده،فرار کرده و کسانی مانند دیانا نیز از ستون بالا رفته و به آن چسبیده بودند .

نجینی اما هنوز به بانز گیر داده و دنبال انتقام پاپایش بود که بانز به سمت ستون دوید و وقتی نجینی به ستون نزدیک شد،بانز جا خالی داد و نجینی با سر توی ستون فرو رفت و دهنش روی هوا باز ماند.
با برخورد محکم نجینی دیانا نیز از روی ستون لیز خورده و توی دهن نجینی سقوت کرد!

حالا چهار نفر در شکم نجینی سکنه کرده بودند و نجینی هم پس از چند دقیقه دوباره سر دم شده و به دنبال بانزی افتاد که حالا خیالش آسوده شده بود،کسی قرار نیست ببلعتش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده