جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

105 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
99 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1398 13:20
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1398 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1398 05:13
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
راننده که در طول سفر مدام در حال چانه زدن با مرگخوارها بود و اتوبوسش از تمام اشیاء جادویی همراه مرگخواران جادویی‌تر عمل کرده و خودش برای خودش حرکت می‌کرد، بالش را زد زیر بغلش و بالاخره برای لحظاتی هم که شده پشت فرمان نشست. آن جا بود که بالش سدریک کار خودش را کرد. شاید فکر کنید فرق بالش جادویی با بالش غیر جادویی در سخن گفتن است! سخت در اشتباهید. اتفاقا بالش‌های معمولی بسیار وراج هستند. کافیست سر رویشان بگذارید. از لیست بدهکاری‌ها شروع می‌کنند؛ به مرور اشتباهات فاحش و خجالت‌آور زندگیتان می‌پردازند؛ با عشق‌های شکسته خورده و بی سرانجام ادامه داده و پس از گذر از نوستالوژی‌های خسته‌ای چون «باز هم مرغ سحر، بر سر منبر گل، دم به دم می‌خواند، شعر جان‌پرور گل» و ملودی تیتراژ «خداوند لک‌لک‌ها را دوست دارد» نطقشان به درگیری بین نهلیسم و اگزیستانسیالیسم ختم می‌شود.

بالش سدریک اما بالشی جادویی بود. در آغوش گرفته شدنش توسط راننده کافی بود تا ذهن او از همه چیز خالی شده و پلک‌هایش سنگین شوند. بالاتر گفتیم که اتوبوس جادویی عمل کرده و برای خودش مسیر را می‌پیمود! اما این یک نکته انحرافی است. اتوبوس با دیدن راننده که پشت رول نشسته، خیالش راحت شده و داشت زیر لب «روزی بود، عاشق تو بودم. از دست تو خیلی راضی بودم ...» را زمزمه می‌کرد. حتا مرگخوارها نیز توجهی به جاده نداشتند. آن‌ها که تازه به وی آی پی نفل مکان کرده بودند، چهارچشمی مشغول تماشای فیلم‌های اتوبوسی بودند. جادوگران کمدی «شانس، عشق، تصادف» با بازی درخشان سحریوس قریشیوس، امینیوس حیاییوس، احمدیوس پورمخبریوس، علیوس صادقیوس و بهنوشیوس بختیاریوس را می‌دیدند. ساحره‌ها اما جذب فیلمی اجتماعی شدند. خلاصه داستان: «نوید محمدزاده که در این فیلم از دایره امن خود خارج شده و نقشی متفاوت را برعهده دارد، یک جوان عصبی پسیو-اگرسیو از قشر پایین جامعه است که در تمام سکانس‌ها پیراهنی استخوانی‌رنگ به تن دارد و عاشق دختری پولدار با بازی لیندا کیانی شده. در این گیر و دار پدر او می‌میرد و داستان پیچیده تر هم می‌شود ...»

در همین لحظات بود که اتوبوس به ته درره رفت. مرگخوارها از این تصادف جان سالم به در بردند ... اما کاش نمی‌بردند. ساحره‌ها سکانس درخشان بیرون زدن رگ گردن نوید محمدزاده و سوییچ شدن متوالی او بین گریه و عصبانیت را از دست دادند. جادوگران نیز هیچ وقت نفهمیدند که بالاخره امینیوس حیاییوس در سکانس درخشان عروسی بندری می‌رقصد یا بابا کرم. در پایان این پست ارزشی، به احترام روحح راننده یک دقیقه سکوت کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1398 01:08
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که بالش هوار هوار می کرد و راننده با تعجب به بالش نگاه می کرد، مرگخواری(فنریر جلو رفت) باهوش و دانا و خردمند(فنریر سر جای اولش برگشت)، جلو رفت و با آرامش توضیح داد:
-البته که حرف می زنه. این یکی از جدیدترین اختراعات پیشرفته مشنگیه.

راننده با تعجب پرسید:
-مشنگی؟

مرگخوار دانا و خردمند که فنریر هم نبود، اصلا دست و پایش را گم نکرد.
-بله بله...اسم یه کارخونه اس. این بالش دارای هوش مصنوعی بسیار پیشرفته ایه. حرف می زنه. عکس العمل نشون می ده. فوق العاده نیست؟

حرص و طمع، به وضوح در چهره راننده دیده می شد.
-بله بله...فکر می کنم بتونم اینو ازتون قبول کنم.

قلب سدریک شکست!

ولی مرگخوار بسیار باهوش بالش را از زیر دست راننده کشید.
-قبول کنین؟ مثل این که هنوز متوجه نشدین...این بالش خیلی باارزشه. ما اینو به شما می دیم و در عوض، در ادامه سفر جزو مسافران وی آی پی می شیم و بسیار به ما می رسین و مراتب رضایت ما رو فراهم می کنین.

راننده بالش را می خواست. خیلی هم می خواست.
-باشه باشه..این می تونه شاگرد راننده باشه. نگران نباشین. خیلی قراره بهتون خوش بگذره. حسابی تفریح می کنین! درختی رو که سالی یک بار اشک می ریزه دیدین؟ سر راهمونه...

و بالش، جلوی چشمان سدریک، تقدیم به راننده شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1398 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
راننده در راستای رام کردن بالش سدریک، به راههای متفاوتی متوسل شد، از جمله کتک زدن، ناز و نوازش، روش خوابیدن، ولی وقتی دید هیچکدوم جواب نمیده، تصمیم گرفت از روش نوین و بسیار کارآمد "مذاکره" استفاده کنه.
- خیله خب، میای مذاکره کنیم؟
- نه!

راننده دید به روش مذاکره هم نمیتونه بالش رو راضی و رام کنه. نمیدونست چرا این بالشت اینقدر بنظرش عجیب میاد...

- این بالشه حرف میزنه؟

راننده بالاخره فهمید. مرگخوارا فهمیدن که راننده فهمید... ولی نباید میفهمید! سدریک درحالی که چشماش توی خواب بود، سعی میکرد بالشت رو راضی کنه که طبیعی رفتار کنه، ولی بالشت لج کرده بود.
- حتی صاحبمم منو نمیخواد؟ من یه بالش تنهای بدبختم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
-نه...من موهای نرم و خوش حالت صاحبمو می خوام. وظیفه پر قو های درون من آرامش خواب صاحبمه. نرمی منو ازم بگیرین ولی صاحبم رو نه.

بالش سدریک برای صاحبش بی تابی می کرد.
-حالا بعد از من باید سرشو روی سنگ بذاره! دیگه هیچ وقت به خواب عمیق فرو نمیره. منم بالش تنهایی میشم. یه بالش بی صاحاب!

راننده که به زور بالش دست و پا زنان را در بین دستانش نگه داشته بود شروع به غر زدن کرد.
-چته تو؟ بالش بالشه دیگه...صاحب هم صاحبه!
-نخیرم...سر صاحب من تمیز بود. شوره نداشت. از همه مهم تر شپش نداشت. صاحب من با همه دنیا فرق می کنه.

بالش سدریک بسیار وفادار اما وراج بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- خیلی دارین طولش می‌دینا! سریع هزینه رو پرداخت کنین وگرنه حرکت می‌کنیم.

مرگخواران که از پیدا کردن وسیله باارزشی درون جیب‌های خودشان ناامید شده بودند، تا کمر درون جیب‌های اطرافیانشان فرو رفته و مشغول گشتن آنها بودند.
- نچ، اینجا هم چیزی نیست!
- منم چیزی پیدا نکردم.
- جیب اینم کاملا خالیه.
- حتی یه چیز بی‌ارزش هم نیست، چه برسه به باارزش!

مرگخواران به شدت از پیدا کردن وسیله‌ای، چه بی‌ارزش و چه ارزشمند، ناامید شده بودند و می‌خواستند حرکت کردن را بپذیرند، که ناگهان چشم سو به سدریک که در خواب عمیقی به سر می‌برد و بالشی نرم که در زیر سرش قرار داشت، افتاد.

طی یک حرکت ناگهانی، شیرجه‌ای بلند به سوی سدریک زد و بالش را از زیر سرش بیرون کشید و با افتخار بالا گرفت.
- پیداش کردم! بالاخره یه چیزی پیدا کردم!

سدریک که از برخورد سرش با زمینِ سفت بیدار شده بود، اعتراض کرد:
- چی‌چیو پیداش کردم؟ بدش من ببینم! فکر کردی می‌ذارم بالشمو بدی به اون یارو؟

اما سو دقیقا همین فکر را کرده بود؛ زیرا بالش را به راننده داده و با لبخندی پهن بر صورتش، داشت به سمت بقیه برمی‌گشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور می‌دوید و می‌دوید و می‌دوید. با هر دوایشی که هکتور می‌کرد، دهن مرگخوارا برای غذای احتمالی مروپ بیشتر آب میفتاد.
دقایق همین‌طور جاشونو به همدیگه می‌دن، اما خبری از داغ شدن موتور به گوش نمی‌رسه. مرگخوارا هم اینقد آب از دهنشون می‌چکه که دیگه آب بدنشون تموم می‌شه و دهنشون خشک می‌شه.

- چی شد پس این اجاق داغ؟
- ما غذا می‌خوایم یالا.
- کوشی هکولو؟

هکتور به ویبره رفتن و دوایش عادت داشت و اصولا هرچقدرم این حرکات سختو انجام می‌داد بازم نفس کم نمیاورد، اما این موتور سر ناسازگاری باش داشت و انرژی داشته و نداشته‌شو تماما کشیده بود و نفسی براش باقی نذاشته بود. تازه در ازاش گرم هم نشده بود! موتور بی‌فرهنگی بود.

- نمی‌شه... گرم... نمی‌شه!

راننده که داشت از برنامه‌های تور تفریحیش عقب میفتاد، تحملش رو از دست می‌ده و بازم با پیشنهادات پول بچاپانه‌ای جلو میاد.
- خانوم‌ها و آقایون محترم، ما به خاطر شما وقت زیادی رو هدر دادیم. یا هزینه‌ی صبر کردن ما رو می‌دین یا برای حرکت آماده می‌شین.

مرگخوارا که تا الان کالاهای زیادی رو بعنوان هزینه پرداخت کرده بودن، برای سیراب شدن شکمشونم که شده دوباره نگاهی به جیب‌های خودشون و بقیه می‌ندازن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
و هکتور آب دهانش رو قورت داد و جلو اومد.
- مطمئنید مامان مروپ؟ فنریر از من بهتر دوایش میکنه ها!
- نه هکتور مامان... دوایش کننده تر از تو نداریم اصلا.

فنریر که از بار مسئولیت خلاص شده بود، نفس راحتی کشید، ولی وقتی مروپ جمله ش رو ادامه داد، نفس راحتش از همون راهی که اومده بود، برگشت.

- فنریرِ مامان امروز تو رژیم سبزیجاته، باید انرژیشو نگه داره.

و هکتور از اینکه امروز رژیم سبزیجات نداره، حس پیروزی کرد. به شدت خوشحال شد و ویبره گرفت.
بعدشم رفت جلوی موتور ماشین، نفس عمیقی کشید، دستاشو بهم مالید، و آستیناشو زد بالا. البته بعد فهمید که داره ترتیبش رو اشتباه میزنه، بنابراین اول آستیناشو زد بالا، و بعد دستاشو بهم مالید، بعدشم با یه شیرجه خیلی خفن پرید توی موتور ماشین.

راننده یه لحظه نفهمید چی شده. شیرجه هکتور انقدر سریع و ناگهانی بود که راننده مجبور شد اول فکشو جمع کنه، بعدش بچرخه به سمت مروپ و بگه:
- الان رفت جدی توی موتور...؟ یا من دارم اشتباه میبینم؟
- آره گلابی مامان... رفت توی موتور دوایش کنه موتور گرم شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.