جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] حــــمــــلــــه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
كراب جيغ ميكشه.
لرد از جيغ كراب هول ميشن.
بلاتريكس از هول شدن لرد جمع ميشه.
لينى از جمع شدن بلاتريكس پرت ميشه.
هكتور از پرت شدن لينى خوشحال ميشه.
كراب از پرت شدن لينى تو گوشش قلقكش مياد و داشت مى رفت كه بيوفته و كلا ستون مرگخوارى-اربابى تشكيل شده رو بريزه رو بقيه مرگخوارا كه...
يادش ميوفته امشب هالووينه و هيچكس حق افتادن نداره. پس نيوفتاد و بر نفس قلقلك دهنده اش لعنت فرستاد و ثابت ايستاد.

-بيا فنر! اين شكلات ها رو يه تو ميبخشيم. اربابى هستيم دست و دلباز!

فنر مونده بود و شكلات هاش.
اما بقيه نموندن و رفتن سراغ خونه بعدى.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
فنر طاقت زیستن دو دراکولا در یک اقلیم رو نداشت! بنابراین نارگیلی رو از ناکجا آباد برمی‌داره و مستقیم بر فرق سر بچه‌ای که ادعای دراکولا بودن کرده بود می‌کوبه. بعدش تارهای موی بلاتریکس رو که مرگخواری با اصرار سعی داشت بعنوان ریش رو صورتش جاسازی کنه رو کش می‌ره.

- خب، اینم از این! حالا دیگه من تنها دراکولای اینجام!

فنر ضمن گفتن این حرف، بچه دراکولا رو که ریش‌پیچ کرده بود توی جیب ردای کراب جاسازی می‌کنه و کراب بیش از پیش احساس سنگینی می‌کنه!

لرد که مدتی بود چشماش روی شکلات‌های قهوه‌ای رنگی ثابت مونده بود که روی میزی داخل خونه قرار داشتن، تکونی به گوشای خرگوشیش می‌ده و رو به تنها بچه‌ی باقی‌مونده می‌کنه.
- ما شکلاتمونو می‌خوایم!

بچه قاتل که چیزی نمونده بود از دیدن این صحنه‌های خشن خودشو خیس کنه، به سرعت به داخل خونه می‌ره و با ظرفی که چشمای لرد روش ثابت مونده بود برمی‌گرده و محکم درو پشت سرش می‌بنده. درون کاسه پر بود از سوسک‌هایی که در هم می‌لولیدن و لرد اونا رو با شکلات اشتباه گرفته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
زنگ اولین در خونه سر راهشون نتونست وزنِ انگشت های ده ها مرگخوار رو تحمل کنه و جان به مخترعش تسلیم کرد. منفجر شد. بعدشم روحش که از جسمش آزاد شده بود، بال بال زنان رفت به بهشتِ زنگ های در خونه ها.

بالاخره بعد از چند ثانیه در خونه باز شد و دوتا بچه کوچولو که لباس های دلقک قاتل و دراکولارو پوشیده بودن، با کوهِ مرگخوارا رو به رو شدن.
در همین حین یهو کله یک عدد فنریر با لباس مبدلی که به نظر میرسید از پوست طبیعی باشه، از بین جمعیت مرگخوارا خارج شد.
- آقا قبول نیست، من قبل از این بچه دراکولا شده بودم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1397/8/9 22:26:22
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 22:08
نمایش جزئیات
آفلاین
همه داشتند روی کراب سوار می شدند!

زانوی کراب اصلا از این وضعیت راضی نبود و در ایجاد صدای ترق و توروق با کمر کراب مسابقه گذاشته بود!

-کراب...به زانوت بفهمون ما اربابی هستیم سبک وزن و سنگین مغز. هر چند کمی خرگوش! بگو سرو صدا نکنه.

کراب این را به زانویش گفت...ولی زانو گوش نداشت. نشنید. مغز نداشت. نفهمید!

عوضش لرد سیاه دو جفت گوش داشت.

-ملت...حرکت کنیم! دل ما دارد ضعف می رود!

مرگخواران به همراه لرد و بلاتریکس و لینی ای که سوار دوش کراب شده بودند، از خانه ریدل ها خارج شده و زنگ در اولین خانه سر راهشان را فشردند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتريكس حسود بود. خيلى هم بود... همه تغيير قيافه بدن و اون نده؟
همه از سر و كول اربابش آويزون شن و اون نشه؟
مگه داريم؟... مگه ميشه؟
در نتيجه دوان دوان رفت و دقايقى بعد، خزان خزان بازگشت!

-به نام مرلين... ارباب و روح السالازار! اين چه قيافه ايه؟!

بلاتريكس چشم غره اى به ديانا رفت. او در حالى كه يكى از پوست هاى قديمى نجينى را روي خودش كشيده بود و به اطراف مى خزيد، بسيار هم جذاب بود... اگه بقيه متوجه اين جذابيت نمى شدن، مشكل چشماشون بود.
دور پاى كراب پيچيد و خودش رو بالا كشيد و دور گردن لرد سياه جا خوش كرد.

كراب كم كم در حال كم آوردن زير بار وزن طبقاتش بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 21:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که می‌خواست مثل لرد حتما تغییر چهره بده، با نیشش سرگرم بریدن بخشی از ردای دیانا که زرد رنگ بود می‌شه و بعد از اون به سراغ ردای سیاه‌رنگ ملانی می‌ره. مرحله‌ی آخر، کش رفتن یکی از گل‌سرهای کراب بود. میله‌ی داخلشو در میاره و برای خودش لباس زنبوری می‌دوزه.

لینی که حالا از پیکسی به زنبور تغییر چهره داده بود، ویز ویزکنان به سمت کله‌ی مبارک لرد حرکت می‌کنه و روی اون می‌شینه. شدت بوی جورابی که روی سر لرد کشیده شده بود اونقد زیاده که بلافاصله از جا می‌پره. چیزی نمونده بود بیهوش شه!

اما اون شب، شب هالووین بود! شب هالووین هیچ‌کس نباید از بوی چیزی خفه یا بیهوش می‌شد!

بنابراین لینی با تصور بوییدن گل‌های خوش‌بوی صحرا، به اقامتش رو سر لرد ادامه می‌ده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1397 21:41
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور که عمرا نمی تونست از قافله عقب بمونه با ویبره ای روی اون یکی شونه ی کراب شیرجه زد.
هکتور که لباس گلابی پوشیده بود با ذوق زدگی روی اون یکی شونه ی کراب بندری می زد. و کراب که حالا دماغش با زمین مماس شده بود به فکر این بود که له شدن در روز هالووین ممنوعه. پس اون باید هر جور شده استوار بمونه.

هکتور که دید کراب نتونسته خط چشم موشی بکشه، تصمیم گرفت بهش کمک کنه برای همین ملاقه ای رو از پاچه ی شلوارش بیرون می کشه و اون رو صاف توی گوش چپ کراب فرو میکنه. طوری که از گوش راستش میزنه بیرون.
- مرد ملاقه ای!

کراب که از این حجم از محبت و علاقه و سنگینی یک جا غافلگیر شده بود، کلا زبونش بند اومده بود. داشت میترکید. ولی ترکیدن هم توی روز هالووین ممنوع بود.

اما از اونجایی که محبت هکتور قلمبه شده بود میخواست به همه ابراز محبت کنه. جورابش رو از پاش در آورد و در حالی که نجینی با علاقه به دود سبز خارج شده از جوراب خیره شده بود و اون رو با مار رقصون اشتباه گرفته بود، هکتور هم دو تا سوراخ تو جوراب ایجاد کرد و اون صاف کشید رو سر لرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!