ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویولت به آرامی به طرف صندلی رفت. زنجیر بلندی در دستش گرفته بود. در انتهای زنجیر حلقه کوچکی که بی شباهت به قلاده نبود به چشم می خورد. حلقه روی زمین کشیده می شد.
- سام علیک! ما اومئیم! بیا ماگت...نترس عزیزم. دکتر که ترس نداره. می خواد ما خوشحال تر از اینی که هستیم باشیم. البته تو زیاد خوشحال به نظر نمی رسی. ولی شاید دکتر بتونه کاری برات بکنه. اخم نکن. تو خیلی دوست داشتنی هستی. نه...نه...کی بهت می گه ناگت؟ تو ماگتی! آه! این چیه داره فرو می ره تو بازوی من؟
لودو دست از خیره شدن به قلاده خالی برداشت! مسلما روی ویولت موارد دیگری برای خیره شدن وجود داشت. گذشته از مدل موی نه چندان عادیش لباسی نصفه و نیمه به تن داشت که ابزار آلاتی مشنگی از آن آویخته شده بود. چیزی که داشت به بازوی ویولت فرو می رفت یکی از همان ابزار آلات بود!
-اوه...سیم چین...عزیزم. چیه؟ کاری داشتی با من؟ نه...نه...خجالت نکش. خجالت نئاره که. با هم می ریم جلو. من کنارتم. دم باریک؟ آخی! چقد لاغر شدی تو!
ویولت شروع به نوازش دم باریک کرد. و همین موضوع باعث حسادت انبردست شد. انبردست ها برخلاف ظاهرشان ابزاری هستند بسیار حساس!
در حالی که ویولت سرگرم دلجویی از فازمتر بود لودو و لینی نگاهی از سر درماندگی به هم انداختند! این مریض بسیار بدحال بود! لحنش هم به شکل عجیبی هر چند دقیقه یکبار عوض می شد. لحظه ای عادی حرف می زد و لحظه ای بسیار کوچه بازاری!
ویولت بوسه ای نثار گونه آچار فرانسه کرد.
-اوه بچه ها...آروم باشین. من همه تونو دوست دارم. همه شما دوست داشتنی و مفید هستین. ماگت! آروم بگیر! تو هم دوست داشتنی هستی. مهم نیست که نظر ولدک این نیست. آخه می دونین؟ ولدک خیلی تنهاست. فرق قهوه ای و خاکستری رو هم نمی دونه. اونم حقشه که دوست داشته بشه. من همیشه دلم می خواست ولدک رو بغل کنم. ولدک می تونه خوب باشه.

لودو و لینی با هر بار شنیدن کلمه " ولدک" از جا می پریدند و ناخودآگاه با حالتی وحشت زده تعظیم می کردند.
بالاخره ابزار آلات ویولت و گربه خیالیش که ظاهرا چندان زیبا به شمار نمی رفت راضی به نزدیک شدن به میز لودو شدند! ویولت در حالی که سیم چین را پشتش پنهان کرده بود و ادعا می کرد که سیم چینش کمی خجالتی است روی صندلی نشست.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

یه عمر سر و کله زدن با ولدک و دار و دسته، کمک مشاورم میطلبه!
صد تا بچه گربهی جیغ جیغوی صورتی وزغ مانند!






مطمئنم معجونای هکتور و چیزای مورفین هم به اندازه این ضربه تاثیر نداشتن.جینی کجا بود؟
تو رفتی تو مقرتون که ظاهرا چون دسترسی محفلو نداشتی شوتت کردن بیرون و سرت خورد زمین و توهم زدی.حالا هم بلند شو مارو ببر تو مقرتون.همین الان!
گفت:
درآمده بود گفت: