هکتور بدون توجه به دارین بلند شد و مسیر تالار تا اتاقی که روزی محل معجون سازی اش بود را در پیش گرفت. گویل ذوق زده پشت سرش راه افتاد، و دارین هم با آرامش پشت سرشان راه افتاد و فقط به فکر معجون سلامتی به نظر هکتور و معجون مرگ به نظر بقیه بود.
هرچه به اتاق معجون سازی نزدیک تر میشدند صدای دست و جیغ بلند تر میشد.
هکتور با همان چهره ی افسرده اش در اتاق را گشود و فقط کمی، فقط کمی از دیدن صحنه روبه روش تعجب کرد.
_اععع...هکتور تویی؟ ما فکر کردیم دیگه نمیای اینجا.
گویل نگاهی به دانش آموز سال اولی که این جمله را گفته بود کرد.
_شما چرا اینجایید؟... چرا اینجا اینجوریه؟... چرا اینقدر شلخته بازی در آوردید؟
همه چیز عوض شده بود. روی میز وسایل معجون سازی نبود، به جاش وسایل تازه وارد ها روی میز پخش شده بود. کمد های مواد معجون سازی پر بود از غذاها و هیچ چیز شبیه اتاق معجون سازی نبود.
_همم...ما فکر کردیم هکی دیگه نمیاد اینجا، اینجارو اجاره کردیم.
_اینجارو اجاره کردید؟ یعنی چی؟ از کی؟

... کی اتاق معجون سازی هکتور جونم رو اجاره داد؟
رو کرد به هکتور.
_اصلا غصه نخوری ها! الان بیرونشون میکنم.
_وسایل من کجاست؟
با این جمله هکتور دانش آموزای سال اولی به هم نگاه کردند و چیزی نگفتند.
_تو گرفتیشون سلینا؟
_نه! چرا بگیرم؟ من با اون خرت و پرت ها کاری ندارم.
_خرت و پرت چیه؟ حرفت رو پس بگیر! وسایل هکتور جونم خرت و پرت نیست. خودت چرت و پرتی!
سلینا نگاهی به گویل عصبانی و هکتور که از هزاران متر دورتر هم معلوم بود کشتی هایش غرق شده است کرد.
_باشه. پس میگیرم. من با اون وسایل با ارزش کاری نداشتم که بگیرمشون.
_همم...هستیا تو گرفتیشون؟
این بار هستیا حالت مغرورانه اش را حفظ کرد و رو به گویل گفت:
_خیر!
گویل یک چشمش به هکتور که به یک نقطه نامعلوم نگاه میکرد بود و یک چشمش به دارین که از درخواست معجون از هکتور پشیمان نشود و بروید. یک چشم دیگر هم قرض کرد و درمونده رو به سوراو گفت:
_تو میدونی کجاست؟
_
گویل درمونده و خسته روی زمین نشست وبه بچه های سال اولی که ککشون هم نمی گزید بهترین استاد معجون سازی اسلیترین افسرده شده است نگاه کرد.
بچه های سال اولی بی تفاوت به اون سه تا گفتگوشان را از سر گرفتند. هر سه ماندند. گویل نمی توانست برود، هکتور توان رفتن نداشت، دارین بدون شک اون معجون را میخواست. ناگهان شیشه ی ارلن مانندی از جعبه ای بیرون آمد و قل خورد و جلوی پای هکتور ایستاد.
گویل با ذوق بلند شد.
_اوناهاش اونجان.
سوراو با تعجب گفت:
_اینارو میخواستید؟ خب از همون اول میگفتید.
گویل:
سلینا نگاهی به گویل و نگاهی به وسایل کرد.
_حالا برای چی میخواین؟
_هکتور میخواد دوباره معجون درست کنه. الانم میخواد برای دارین معجون سلامتی درست کنه.
سلینارو به دارین کرد.
_کی رو میخوای بکشی مگه؟
دانش آموزای تازه وارد به علاوه دارین و گویل:
_خب...چیزه...آخه شنیدم...
گویل حرف سلینا را قطع کرد.
_شنیده ها رو ول کن، بیاین ببینید بهترین استاد معجون سازی چجوری معجون سلامتی درست میکنه، مگه نه هکتور جونم؟