جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سالن امتحانات سمج

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1389 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
در این لحظه صدای رون که بغل رفوس نشسته بود بلند شد: ببخشید پروفسور، ولی من فکر میکنم رفوس میخواد تقلب کنه.
دامبلدور به آرامی جواب داد: من به رفوس اسکریم جیور اعتماد کامل دارم، رونالد.
رون نتیجه ی آخرین باری که این حرف را شنیده بود در ذهنش مرور کرد و ترجیح داد دیگر با دامبلدور بحث نکند.
رفوس هم از چند متر دور تر به او ادای احترام میکرد!

دقایقی بعد با فریاد دامبلدور امتحان آغاز شد.

فلش بک

- دستت درد نکنه. بیا اینم 5 گالیون.
- تو واقعاً فکر کردی من به خاطر 5 گالیون آبروی چندین ساله ی خودمو به خطر انداختم؟
- پس چی میخوای؟
- مگه تو توی هیئت مدیره نیستی؟
- خب چرا.
- مگه بقیه ی اعضا رفیقات نیستن؟
- درسته.
- نفهمیدی؟
- آهان فهمیدم. - تو میخوای هیئت مدیره پولتو بده.
- خاک تو سرت با این هوش سرشارت. خره من میخوام مدیر بشم.

بعد از امتحان

آنتونین گفت: من که هرچی سیبل گفت نوشتم. امیدوارم خوب شده باشم.
رفوس پرسید: حالا کی نتایج رو میدن؟
گلرت جواب داد: هر سال حدود 2-3 ماه طول میکشه. به نظرتون همون 2-3 ماه دیگه امتحان بعدی رو میدیم؟
در همین لحظه روونا خودش رو به آنها رسوند و گفت: شنیدین چی شده؟ 20 نفر از وزارتخونه اومدن و دارن برگه ها را صحیح می کنند.
میگن تا 1 ساعت دیگه نتایج رو اعلام میکنند.
آنتونین گفت: پس بیاین بیم تابلوی اعلانات رو ببینیم.


نقل قول:

نتایج امتحان دفاع در برابر جادوی سیاه به ترتیب نمره

لوسیوس مالفوی.....عالی
دراکو مالوی...........عالی
نارسیسا مالفوی.....عالی
بلاتریکس لسترنج....عالی
هرمیون گرنجر........فراتر از حد انتظار
هری پاتر..............قابل قبول
سیبل تریلاونی.......قابل قبول
رفوس اسکریم جیور..قابل قبول
آنتونین دالاهوف......قابل قبول
روونا راونکلاو.........قابل قبول
رونالد ویزلی..........قابل قبول
گلرت گریندلوالد......قابل قبول
لینی وارنر............ضعیف
لونا لاوگوود...........ضعیف
زنوفلیوس لاوگوود....ضعیف
.
.
.
مدیر مدرسه ی هاگوارتز
مینروا مک گونگال

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در 1389/11/18 11:54:36
ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در 1389/11/18 11:57:12
میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�
Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1389 21:32
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی از کارآگاهان وزارتخونه که عضو هیئت برگزاری امتحاناته برگه ها رو بین بچه های مرگخوار پخش میکنه و دامبلدور میگه:
_ خب عزیزانم، امتحان درس دفاع در برابر جادوی سیاه شروع شد. از الان هر کی حرف بزنه، زنبوره نیشش میزنه.

روفوس که اصلا از این جلف بازیا خوشش نمیاد، دامبلدورو چپ چپ نگاه میکنه و میگه: پدرسوخته از موی سفیدت خجالت بکش
دامبلدور: جانم؟ شما چیزی گفتید؟
روفوس: بله آقا. میشه لطفا بیاین اینجا؟

دامبلدور دور خودش چرخی میزنه، غیب میشه، کنار روفوس ظاهر میشه و میگه: حال کردی حرکتو؟
روفوس: آره ایول آقا دامبلدور. شما چه مهارتی دارید
دامبلدور: استدعا دارم. حالا چه سوالی داشتی قند عسلم؟
روفوس: آقا اجازه؟ پدرم مریضه ... داداشم میخواد مریض شه ... آبجیمم فک کنم وا بگیره ازش ... مادرمم نمیدونم میخواد فوت کنه یا نه

دامبلدور که خیلی پروانه ایه همونجا میشینه پیش روفوس و زار زار گریه میکنه.

روفوس پشت دامبلدورو میماله و میگه:
_ناراحت نباش آقا دامبلدور، زندگیه دیگه میگذره. حالا شما فقط یه لطفی کن بذار من برم پیش اون دختر خانم که اسمش سیبل تریلانیه بشینم و امتحانمو بدم و برم. آخه بچه زرنگ و درسخون مرگخواراس.
دامبلدور همونطور که داره گریه میکنه میگه:
_باشه عزیزم، باشه برو جاتو عوض کن و رو اون صندلی خالی کنار سیبل بشین. این کمترین کاریه که از دستم برمیاد برات انجام بدم.
روفوس: دستت درد نکنه آقا دامبلدور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1389 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمای آنتونین برق مرگخوارانه ای میزنه:
-خب هری...الان توضیح بده ببینم تو با جینی ویزلی چه رابطه ای داری؟

هری:راستش من اصلا از موهای قرمز اون دختره بی نمک خوشم نمیاد.ولی آشپزی فوق العاده مادرش و محبت های مادرانه و پدرانه والدینش باعث شد من خودمو بهشون مدیون بدونم و ...

بقیه حرفهای هری در میان صدای قهقهه مرگخوارا گم میشه.کمی بعد مرگخوارا دفتر و مدادشون رو در میارن و مرتب و دست به سینه، آماده درس خوندن میشن.
هری با حالت گیج و مسخ شده ای شروع به درس دادن میکنه:
-خب، حالا میتونیم درباره طلسمهای ممنوعه حرف بزنیم.کی میدونه در مقابل نفرین کروشیو چیکار باید کرد؟

لینی دستشو بلند میکنه.
-اجازه؟اگه کروشیو رو ارباب زده باشه هیچی!باید تحمل کرد!اگه آنتونین زده باشه باید وانمود کرد روح مافلدا پشت سرشه.اینجوری تمرکزش به هم میخوره و قدرت طلسم کمتر میشه و میتونیم اونو خنثی کنیم.اگه لینی زده باشه با اشاره به اینکه تازگیا چقدر چاق شده میتونیم حواسشو پرت کنیم.اگه از طرف یه سفید باشه که اصلا جای نگرانی نداره چون اونا از این استعدادا ندارن!

هری:خب، کی میدونه وقتی یکی میخواد طلسم ایمپریو یا همون فرمان رو روی ما اجرا کنه چطور میتونیم از خودمون دفاع کنیم؟
مرگخوارا میزنن زیر خنده.صدای آگوستوس از لابلای خنده ها به گوش میرسه:این یکی رو مطمئنم که خودتم نمیدونی!

هری سری تکون میده و به ادامه درس میپردازه...


روز امتحان:


مرگخوارا در گوشه و کنار سالن امتحانات پخش و پلا شدن و با جدیت سرگرم مطالعه یادداشتهاشون هستن.
زنوفیلیوس بعد از مدتها تمرین موفق میشه طلسم مخوف و پیچیده اکسپلیارموس رو روی آمیکوس اجرا کنه.
چند دقیقه بعد دامبلدور به همراه هیئت برگزار کننده امتحان وارد سالن میشن.دامبلدور طبق عادت همیشگی شروع به سخنرانی میکنه:
-دوستان سیاهپوش!.برای حفظ امنیت دانش آموزان تصمیم گرفتیم که امتحانات شما رو جداگانه بگیریم.امتحان تئوری سی دقیقه طول میکشه.شما باید ظرف این سی دقیقه به سه سوال خیلی ساده جواب بدین.بلافاصله بعد از امتحان تئوری میریم سراغ امتحان عملی...کسی سوالی نداره فرزندانم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1389/11/17 14:49:11
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: جمعه 15 بهمن 1389 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
- چــــــــــــــــی؟

روفوس که به شدت از این پروژه حمایت میکرد با تعجب پرسید: چرا؟ این خیلی ایده ی خوبیه ، میتونیم زود از اینجا خلاص بشیم و اربابم از این کار خوشش میاد.

روونا در حالیکه چشمانش را می چرخاند پاسخ داد: چرا نمیفهمی؟ لرد برای این مارو به اینجا فرستاده که ما مدرک واقعی نداشتیم و بی سواد بودیم ، اون میخواست که ما مدرک واقعی داشته باشیم تا بتونه بهمون افتخار کنه. میخواد ما چیز میز بلد باشیم اگه کار فقط سر یه مدرک بود که خود ارباب بهتر بلد بود مدرک تقلبی بسازه. بعد تو میگی با یه مدرک تقلبی بریم پیش لرد؟ میدونی اگه بفهمه الکیه چی میشه؟

آنتونین با حیرت گفت: تو این هوشو از کجا آوردی؟

روونا پشت چشمی نازک کرد اما قبل از اینکه بخواهد از خودش تعریف کند در همین لحظه یکی از دانش آموزان وارد مرلینگاه شد و با دیدن آن ها گفت:

- توی دسشویی جلسه گذاشتین؟

مرگخواران پسر بدون هیچ حرفی از آنجا خارج شدند و روونا سوت زنان درون دیواری ناپدید شد.

چند ساعت بعد - راهروهای هاگوارتز:

هری و هرمیون لحظه به لحظه به ستونی که چهار مرگخوار پشت آن پنهان شده بودند نزدیک تر میشدند و در راه نقشه ی خود را مرور میکردند.

هرمیون تند تند گفت: پس این مرگخوارا کجان؟ فقط کافیه یکیشونو ببینیم دیگه بقیه ش حله!

هری نگاهی به هرمیون انداخت و گفت: میدونی که من فراموشکارم پس دوباره نقشه رو از اول بگو.

هرمیون به آرامی گفت: یکی از مرگخوارارو تحت طلسم فرمان میگیریم ، بعد بوسیله ی همون یکی بقیه رم تحت کنترل خودمون در میاریم. به همین سادگی ، به همین خوشمزگی ، پودر شکلات ...

در همین لحظه سه مرگخوار حاضر در پشت ستون ، به سمت مرگخوار وسطی که کسی جز لودو نبود خیره شدند.

ایوان با سردرگمی از لودو پرسید: مگه تو طلسم فرمان روشون اجرا نکرده بودی؟

لودو من من کنان گفت: فکر کنم موقتی بود!

آنتونین سریع گفت: پس بهتره دوباره درست اجراش کنی! ولی موقتی نباشه ها!

طلسمی از ته چوبدستی لودو و ایوان خارج شد و یکراست به سمت هری و هرمیون که حالا چند قدم جلوتر از آن ها بودند برخورد کرد.

بلافاصله هری و هرمیون دوباره تغییر مسیر دادند و اینبار راه کلاس پیشرفته رو در پیش گرفتند.

چهار مرگخوار جستی زدند و از پشت ستون بیرون آمدند. لودو با آرامش خیال گفت: تا دقایقی دیگه فول آف اینفرمیشن میشیم! با این طلسمی که روشون اجرا کردیم ، کل مطالب درسیو به طور کاملا درست یاد میگیریم!

کلاس پیشرفته:

آگوستوس که رو به میز پشتی نشسته بود رو به مرگخواران گفت: همه چی آماده س! حالا به نظرتون وقتی هری اومد بگیم اول چیو یادمون بده؟

در با صدای تقی گشوده شد و هری در آستانه ی در نمایان شد. مورفین بدون اینکه مهلتی به هری بدهد سریع پرسید: شه اشل اصلی رو به طور واضح دوباره برامون بگو!

هری سریع پاسخ داد: حضور ذهن ، جا خالی دادن و پیش مرگ قرار دادن!

برقی در چشمان تک تک مرگخواران نمایان شد. نقشه شان به درستی گرفته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: جمعه 15 بهمن 1389 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- نداریم؟
- تا جایی که من میدونم نه... هی نکنه تو.. نکنه منظورت طلسم فرمانه؟
- دقیقا منظورم همینه هری!
- خب ببین این ورد غیر قانونیه و ما اگر از اون استفاده کنیم هیچ فرقی با مرگخوارا نداریم پس بیخیال شو.
- هری به نظرت دامبلدور دوست نداره که یه تو دهنی به مرگخوارا بزنه و حال اسمشونبر رو جا بیاره؟ اصلا بیا برو از خودش بپرس.

پشت درختی در همان نزدیکی ها
رز و آستوریا به آرامی پشت درخت ایستاده بودند و استراق سمع میکردند بعد از شنیدن این حرف ها به تفکر در مورد این قضیه پرداختند. رز گفت:
- اگه این کارو بکنن دیگه کاری نمیتونیم بکنیم و البته دیگه وجود خارجی نداریم که کاری بکنیم.ارباب هممونو قتل عام میکنه.
اما غافل از این که مرگخواران در نبود آنها نقشه ای جدید طرح کردند و پشت درختی دوقدم جلوتر مخفی شده بودن و طلسم فرمان رو روی هری و هرمیون اجرا کردند. هری و هرمیون بی پروا به سمت مخالف دفتر دامبلدور حرکت کردند و همه چیز را به دست فراموشی سپردند. در همین لحظه روفوس و آنتونین خود را در مقابل رز و آستوریا نمایان کردند. انها تصمیم داشتند همه ی افراد مهم را طلسم و بدون امتحان دادن جادوگر سطوح عالی شناخته شوند. پس کلاه شنلشان را روی سر انداختند و راه افتادند.


در همین لحظه بقیه ی مرگخواران در حال ساخت کارنامه های تقلبی برای گروه بودند که در همه ی درس ها رتبه ی عالی را به نمایش میگذاشت .از لبخندی بر روی لب مرگخوارها نقش بسته بود نمیشد نقشه ی بعد از این دو نقشه را حدس زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: پنجشنبه 14 بهمن 1389 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان با چشمانی گشاد و ذوق زده به سالن امتحانات که حالا دیگر با خاک یکسان شده بود مینگریستند.

مینروا جمعیت را کنار زد و با عصبانیت وارد سالن امتحانات شد و در حالی که با هر قدم گرد و غبار به هوا پخش میکرد به سمت دانش آموزان که حالا با خوشحالی با یکدیگر پچ پچ میکردند برگشت.

- مقصر این ماجرا رو پیدا میکنم! این اتفاق تقصیر هر کسی که بوده اصلا مورد بخشش قرار نمیگیره و به محض پیدا کردن مقصر از دادن کل امتحانات محروم میشه!

و سپس به روفوس که جلوتر از بقیه مرگخواران ایستاده بود نگاه کرد و ادامه داد: سابقه نداشته قبل از برگزاری امتحانات مشکلی پیش بیاد!

و با چشم غره های مکرر به مرگخواران از آنجا رفت.

دانش آموزان نیز از خوشحالی از اینکه امتحان موقتا لغو شده در پوست خود نمیگنجیدیدند.

خوابگاه اسلایترین:

بلیز در حالی که پاهایش را روی میز دراز کرده بود و سیبی را گاز میزد با لبخندی به دیگر اعضای گروهش نگاه میکرد.

- هه! خوشحالم که امتحانات لغو شده! میدونین؟ تقریبا نصف کتاب رو نخونده بودم!

همان لحظه یکی از اسلایترینی ها وارد تالار شد و گفت: روی تابلو امتحانات اعلامیه دادن که امتحان پس فردا ساعت دو ظهر برگزار میشه!

در آن لحظه تمام دانش آموزان در تمام گروه ها برای خود جشن میگرفتند و خوشحال بودند.

اما مینروا در دفتر خود در حال حرص خوردن بود؛ او در حالی که قلم پر درون دست خود را فشار میداد رو به آلبوس گفت: من میدونم این کار مرگخواراست! عده ای رو مامور کردم که توی سالن امتحانات تحقیق کنند! باید یه مدرکی پیدا کنیم!


همان موقع سوروس وارد دفتر شد و باعث شد مینروا و دامبلدور سخنشان را قطع کنند.

سوروس روی صندلی نشست و گفت: چرا اینقدر دیر امتحانات رو برگزار میکنید؟ درست کردن سالن حداقل فردا صبح با جادو درست میشه!

مینروا با عصبانیت گفت: نه! باید سیستم های امنیتی رو هم دوباره نصب کنند! این کار خیلی وقت میگیره!

همان موقع حیاط هاگوارتز:

هری و هرمیون در گوشه ای از حیاط در حال صحبت در مورد کلاس های تقویتی بودند.

- هری! چطوره قبل از اینکه مرگخوارا وارد کلاس تقویتیت بشن روشون سحری انجام بدی که هر چی یادشون دادی حرف گوش کنن و به اطلاعات خودشون کاری نداشته باشن؟

- کدوم سحر؟ مگه همچین سحری هم داریم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1389/11/14 16:37:18
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1389/11/14 16:40:03
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: پنجشنبه 14 بهمن 1389 11:59
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک
مورفین : اشلای واقی اینا هشتن:
1- حژور ژهن
2- ژا خالی دادن
3- پیش مرگ قرار دادن

هری درحالی که با تعجب به مورفین نگاه کرد به این نتیجه رسید که مرگخوارا خیلی هم اسکل نیستن و حداقل منابع امتحانی رو خوندن.

- ا خب راست میگی. اینا مربوط به یه کلاس دیگه بود. خب حالا میریم سراغ مورد اول یعنی حضور ذهن. خب این طبیعیه که شما نباید طلسم ها رو یادتون بره. خب حالا کی بلده یه جادوی سیاه اجرا کنه؟

تمام مرگخوارا با اشتیاق تمام شروع به من من کردند و هری از اینکه چنین سؤالی پرسیده بود از خودش تعجب کرد!!!!

- خیلی خب. یکیتون حالا به دلخواه اجرا کنه دیگه. مورفین تو یه طلسم اجرا کن.

- آواداکداورا!

-اکسپلیارموس!

در این حین دیگر مرگخواران که به شدت یاد مبارزه نهایی اربابشان افتاده بودند پاپ کورن هایشان را در اورده و مشغول دیدن شدند

- خیلی خب مورفین دیگه بسه. قطع کن طلسمو

- چطوری قطعش کنم خب؟

هری ابتدا با تعجب() به مورفین و سپس به نور سبز رنگی که هرلحظه به اون نزدیک تر می شد نگاه کرد.

- خیلی خب. میریم سراغ اصل دوم. یعنی جا خالی دادن. نگاه کنید باید اینطوری جا خالی بدید.

هری در حالی جمله اش را به اتمام رساند که با کله زیر میز فرو میرفت.

هری :

- خیلی خب. دیگه لازم نیست جادوی سیاه اجرا کنید. برید بشینید سرجاهاتون. خب تا الان دو مورد رو بیان کردیم. و اما مورد سوم رو هم که من به شخصه تجربه کردم.در کل طلسم های ساده ای مثل اکسپلیارموس و ... خیلی دربرابر جادوی سیاه قوی هستند. مثلا کی میتونه الان جادویی اجرا کنه که اکسپلیارموس نتونه جلوشو بگیره؟ البته سیاه هم باشه.

دوباره دست مرگخواران بالا رفت. هری با نگرانی آب دهانش را قورت داد و گفت : ایوان؟

- برقیوس شدید ولتیوس!

و هری در نهایت به آرزوی بچگیش یعنی فرو کردن دستش در پریز برق رسید.

مرگخواران :
پایان فلش بک
- خب تو که چیزی یادشون ندادی.

- خب. در آخر کلاس این جمله رو هم گفتم که اگه بتونن یواشکی باعث خراب شدن سالن امتحان بشن امتحان ها عقب میفته و اونها میتونن بیشتر درس بخونن.

بـــــــــــــــنگ!

هری در حالی که بار دیگر به زیر میز شیرجه زده بود گفت : فکر کنم عقب افتاد!

- بنظر میاد باید در چیزهایی که بهشون درس میدیم تجدید نظر کنیم. چون تو کار یواشکی خیلی خوب هستن. نگاه کن همشون همینجان.

و هری با تعجب به مرگخواران نگاه کرد که با سرعت مثل بقیه به سمت سالن امتحانات میدویدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1389/11/14 14:28:39
Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: چهارشنبه 13 بهمن 1389 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
1- سرعت
2- دقت
3- زبون بازی

این سه اصل شما رو در امتحان عملی دفاع در برابر جادوی سیاه موفق میکنه. چیه مورفین من هنوز درسمو شروع نکردم. باید تا پایان کلاس تحمل کنی.

مورفیتن بینیش را با سرو صدا بالا کشید و گفت:

- نه اشتاد برای اون شیزا دشتمو بالا نکردم. شوال داشتم. این اشولایی که شما می گید، فکر کنم درشت نیشتن.
- منظورت چیه؟
- اشلای واقی اینا هشتن:
1- حژور ژهن
2- ژا خالی دادن
3- پیش مرگ قرار دادن

دو ساعت بعد

هرمیون به سمت طبقه سوم به افتاد تا خودش را به کلاس بعدی برساند، اما هنوز به پاگرد اول نرسیده بود که چشمانش به هیکلی سوخته با موهای سیخ شده افتاد که به سرعت برق پایین می امد.

- هری!!!

هری در حالیکه سعی داشت خودش را سرپا نگه دارد سعی کرد عینک درب و داغان شده اش را روی چشمانش تنظیم کند، گفت:

- هرمیون، فکر کنم ما یه کمی توی نقشه کشیدن عجله کردیم،بهتره کلاسا رو تعطیل کنیم!
- هری اول بگو چه بلایی به سرت اومده؟
- داستانش مفصله اما همینقدر بدونی کافیه که با اطلاعات غلطی که امروز بهشون دادم مدرسه رو منفجر نکنن خیله!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/11/13 22:19:34
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 بهمن 1389 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
همان موقع در انبار

آنجا حتي يك مشعل هم وجود نداشت.چيزي كه كمي از تاريكي آنجا مي كاست چند چوب دستيي با نوك نوراني بود.اما سرما معضلي بود كه هنوز حل نشده و آنها مثل پنگوئن ها به هم چسبيده بودند.مورفين بازوانش را مي ماليد،آگوستوس چند جارو را به ديوار تكيه مي داد بلكه بالشي بسازد.آستوريا موشي را كه مي خواست وارد شلوراش شود از دم گرفت و به گوشه اي پرت كرد.رز با موهايش بازي مي كرد و ويكتور هم ناخنش را مي جويد.

-لعنت به اين شانش.اين ديگه شه مشيبتي بود؟ تموم اشتوخونام درد گرفته.يه حالي اژ اين مينروا بگيرم من.

همه گفته مورفين را تاييد كردند.آگوستوس لعنتي به اموات مسئول دفتر مبارزه با بي سوادي وزارت فرستاد و سرش را روي انتهاي جارو ها گذاشت.آستوريا در مورد امتحان فردا:

_ ببينيد،فقط كافيه به من نزديك باشيد.به همتون مي رسونم.من هميشه نمرات عالي مي گرفتم.فقط چون قوانينو رعايت نمي كردم اخراج شدم.باور ندارين پروفايلمو بخونين.

ليني رو به ملت كرد و گفت:

فعلا بگيرين بخوابين،فردا بايد بريم كلاس.


صبح روز بعد،محل كلاس تقويتي

ملت مرگخوار در كلاس واقع در طبقه سوم پشت ميز ها نشسته بودند و منتظر پاتر بودند.

_پش اين كله ژخمي كو؟ من صبونمو درشت و حشابي نخوردم كه به اينجا برشيم.اينم مارو اشكل فرژ كرده.

سوروس در حالي كه به موهايش دست مي كشيد از روونا در مورد تالار پرسيد و اينكه چيزي دستگيرش شده يا نه.در همين حين هري پاتر وارد شد.

_اهم،اهم.خوش اومدين دوستان به كلاس تقويتي و تضميني بنده.همونطور كه مي دونيد شما تعهداتي دارين كه بايد به اون پايبند بمونين.پس ديگه يادآوري نمي كنم.بعد كلاس به هركس گفته مي شه كه كجا بره براي آزمايشات...خب.بريم سر اصل مطلب.طبق تحقيقاتي كه من انجام دادم،تعداد سوالات امتحان فقط پنج تاست.و اون موارد به سه اصل كليدي بر مي گردن كه عبارتند از:

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1389/11/12 19:12:51
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
سالن امتحانات سمج
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 بهمن 1389 15:28
نمایش جزئیات
آفلاین
چهار ساعت گذشت و غروب خورشید نزدیک می شد. همچنان که حلقه ی مرگخواران در گوشه ای از حیاط در فکر حیله و جاسوسی بودند ، انبوه جمعیت دانش آموزان به شکل حل شونده هایی در یک سیل جاری به سمت بیرون سرسرای هاگوارتز، به مقابل راهرو روان شدند و کنار تابلوی اعلانات نصب بر دیوار سنگی تجمع نمودند. پروفسور مک گونگال با اشاره چوبدستی اش اطلاعیه های مربوط به زمان امتحانات رو بر تابلوی اعلانات میخ می نمود. مرگخواران نیز از گوشه ی حیاط برخاستند و به انتهای جمعیت دانش آموزان پیوستند.
رز با پرخاشگری به برنامه امتحانات خیره شده بود. جمعیت دانش آموزان قد کوتاه مقابلش را به کنار هل داد تا به جلوی تابلو رسید:

« یعنی چی؟ این که نمیشه. هر روز پشت سر هم امتحان گذاشتید واسه ما که ! »

پروفسور مک گونگال بدون توجه و نگاه به رز تن استخوانیش رو به قدم های تندش سپرد و به سوی پله های چرخان رفت. بقیه مرگخواران نیز با تعجب به برنامه ی سنگین امتحانی خیره مانده بودند. امتحان اول آنها فردا عصر بود و عنوان "دفاع در برابر جادوی سیاه" مقابل چشمان آنها خودنمایی می نمود.

مورفین تصمیم گرفته بود خودکشی کند تا اینکه به نزد لرد برگردد و با سوزن دنبال رگ گردنش می گشت. روفوس نامه ای برای فرانسه می نوشت و درخواست پناهندگی میداد آما یک دفعه توجه همه به سمت هرماینی گرنجر برگشت که در میان جمعیت راه میرفت و کاغذهای تبلیغاتی به پیشونی همه می چسباند:

نقل قول:

دیگر نیازی نیست که گالیون هاتون رو خرج کنید. خودتون رو خرج کنید !
" کلاس تقویتی برای آمادگی در امتحانات سمج"، ویژه مردودین (مخصوص مهمان های جدید) برای کلیه دروس ارائه شده در هاگوارتز، دانش آموز می پذیرد. تضمینی ! زمان هر کلاس چهار - پنج ساعت زودتر از هر امتحان است !!!

اساتید:
هرماینی گرنجر (طلسم ها – تغییر چهره – معجون ها – گیاه شناسی)
هری پاتر (دفاع در برابر جادوی سیاه – مراقبت از موجودات جادویی)

* توجه: برای سایر دروس مثل ستاره شناسی، پیشگویی و ... چون استاد نداریم، به جاش شیوه های تقلب جهت قبولی توسط "دوقلوهای ویزلی" تدریس می شود.

هزینه: گالیون خرج نکنید. خودتون رو خرج کنید. کافیست اجازه دهید در پایان هر جلسه، از شما به عنوان موش آزمایشگاهی استفاده شود تا پروژه های امتحانی اساتید نیز تامین شود.


روفوس: « بدم نیستا. شانس مون رو امتحان میکنم. نقشه ی ناقص رونا سر جاش. امتحانا هم سرجاش. نه نزن به رگ مورفین. جمع شید ثبت نام کنیم ! »

مرگخواران دور هرماینی گرنجر حلقه زدند و یکی یکی نام خودشون رو گفتن و تعهد برای شیوه شهریه رو هم امضا کردن.

مورفین: « حالا کی ژروع میژه؟ برنامه کلاسا شی پس؟ فردا عصر اولین امتحانه ااا ! دفاع در برابر و این حرفا داریما ! »

هرماینی بدون اینکه حرفی بزند کاغذهای پوستی حاوی برنامه کلاس های فشرده و پشت سر هم رو بین مرگخوارا پخش کرد و در میان انبوه جمعیت دانش آموزان مقابل تابلوی اعلانات غیب شد...


شب – دور شومینه در تالار گریفیندور

هری: «هرماینی، نقشه مون حرف نداره. چیزایی یادشون میدیم که صد در صد مردود بشن. چرندیات یاد میدم بهشون. آبرو نمی مونه برای ولدمورت ! از همین حمله های کوچیک، مثه بی آبرو کردن میشه کلکشو کند دیگه ! »

رون: « اسمشو نبر ! نبر ! »

و با سر به سوی مرلینگاه دوید تا عوارض ناشی از ترسش در مورد نام لرد سیاه را در تنهایی بروز دهد. . هرماینی لیست کوتاهی را جلوی هری گرفت که نام هیچ دانش آموزی در آن دیده نمی شد و همگی مرگخوار بودند.هرماینی که از منصرف کردن هری دیگر به ستوه اومده بار دیگر به دوقلوهای ویزلی خیره شد تا حرفشان را بشنود:

جورج: « گوش های جاسوس رو بین شون کار گذاشتیم. واسه هر سه تا گروه و اتاق اساتید نقشه کشیدن به غیر از گروه ما چون که کسی از اونا اینجا نیست »

هری: « می بینی هرماینی. اونو فقط برای امتحانات سمج و گرفتن مدرک نیومدن. حتی اگه به دستور ولدمورت هم نباشه، این مرگخوارا واسه خود شیرینی و دادن آمار و اطلاعات به ولدمورت میخوان جاسوسی کنن... درسی بدم بهشون ! »

صدای فریاد رون از درون مرلینگاه به داخل تالار گریفیندور طنین انداخت و توجه آنها را جلب نمود:

« هری ! لعنتی ! اسمشو نبر ! نبر ! آی خدااا ! هرماینی. برو آفتابه رو بیار»

هری نگاهی به کاغذ در دست هرماینی کرد و گفت:

« خب. مثه اینکه کلاس اول فردا صبح زوده ! دفاع در برابر جادوی سیاه ! عصر فردا هم که امتحانشه ! خوبه ! با من درس دارن دو سه ساعتی پس. برم یه چرتی بزنم که با انرژی فردا سر حال بیارمشون ! شب بخیر ! »

و با گام هایی تند به سمت خوابگاه پسران گریفیندور قدم برداشت و در تاریکی نیمه تاریک تالار گریفیندور غیب شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامـبـلدور در 1389/11/12 15:39:44
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده