چندی بعد از رفتن لینی به داخل اتاق، مرگخواران تازه وارد و نسبتا تازه وارد از سر تا ته راهرو را گرفته بودند. ابرو های خمیده، دندان هایی که برهم سابیده میشد و چوب دستی هایی که آماده حمله بود وجه اشتراک هر یک از آن ها بود. عنکبوت زرنگی که چند قبل لینی با او صحبت کوتاهی داشت، نوار کاست قدیمی ای را در آورد و درون ضبط صوت قدیمی ترش گذاشت. طولی نکشید که آوای وسترن طنین انداز شد.
- فقط یکم گرد و خاک کم داره.

عنکبوت مانند اسپایدرمن تاری باریکی را به سمت پنجره فرستاد و پنجره را باز کرد. کمی گرد و خاک هم به صحنه اضافه شد و غرب وحشی را در گوشه ای از خانه ریدل ها پدید آمد.
- میتونیم با گفت و گو هم حلش کنیم.
- برای گفت و گو دیره رادمورا! باید وارد عمل شیم.
پلاکس همانطور که ساقه گندمی زیر دنداهایش بود، نگاهش را روی رادمورا قفل کرد.
- چطوره خودت اولی باشی؟
- اولی برای چی؟

- برای اینکه نشون بدیم کدوم تازه وارد از بقیه بهتره.
- چجوری نشون بدیم؟
- دوئل تلفیقی چطوره؟

رادمورا آب دهانش را قورت داد. پلاکس لبه کلاه کاوایی نداشته اش را صاف کرد و عنکبوت هم در گوشه مشغول آنالیز قدرت آن دو نفر بود. ماجرا تازه داشت شروع میشد.
طرف لینی
لینی پس از مدت ها خود را در برار راهی برای رسیدن به آرزوهایش میدید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



حالا که اینطوره با یه شیرجه حشرهای میرم تو! 







دوتا چه خبره آخه.
.
آخه هرروز دوتا میومد.
به اون کراب بگو فقط گیرش بیارم کاری میکنم که صبح تا شب قورباغه بالا بیاره
معدش شبیه پشم گربه هرماینی بشه
نجینی دوباره میگه.



اول بگین برای رونق تولید، تولیدکنندهها تمام ویزلیهاشون رو صادر کنن. بعد همش که صادر شد، یک سری مقاله چاپ کنید و برنامه تلویزیونی و رادیویی بسازید و توش به سرطان زا بودن ویزلی های هندی و تراریخته بپردازید. عکس هری پاتر رو هم بذارید توی شبکههای اجتماعی و کپشن بزنید که «این پسر بعد از دوستی با رون ویزلیهای وارداتی تراریخته کله زخمی شده. اگر ذره ای غیرت برات باقی مونده فروارد کن تا کله بقیه زخمی نشه.
مردم خوشحال میشن! 


میکشمت!