و اینگونه بود که سارا با سر در بوته ی گل رز که خار های فراوانی هم داشت فرو رفت.
-دختره ی..(به دلیل استفاده از کلمات مستحجن سانسور شده).. اینجا چیکار میکنی؟
سارا با درد،سر خود را از بوته ی خار رز بالا آورد و خار های فرو رفته در صورتش پیدا شد.
سرش را برگرداند و با بلاتریکسی که موهایش دوبرابر روی هوا معلق بود مواجه شد.
-ببخشید... شما؟
بلاتریکس آستین های لباسش را بالا زد.
-اولا تو نه و شما! ...دوما من...
-منم گفتم شما خروس زشت!
سارا گفت و ثانیه ای بعد قل دیگر دمپایی بلاتریکس روی صورتش فرود آمد.
-اینو زدم تا بدونی نباید وسط حرف من بپری!
سارا اشک در چشمانش حلقه زد و دستش را روی صورتش گذاشت.
-وقتی منو زدی.. اینجام درد نگرفت
... (دستش را روی قلبش گذاشت) اینجام درد گرفت!
بلاتریکس عصبانی، اولین چیزی که در موهایش پیدا کرد را به سمت سارا پرت کرد.
-فیلم هندیش کردی.. تقصیر خودته!
از شانس بد یا شایدم خوبه سارا چیزی که از طرف موهای بلاتریکس به سویش پرتاب شده بود چیزی بجز دسته ی جاروبرقی نبود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








آخه دانشمند! دکتر! داره میگه پیانو بزن. اصلا تو میدونی پیانو چیه؟! 




