
_ارباب...من آشا رو پیشنهاد میکنم...میتونه تغییر رنگ بده به قرمز و استتار کنه!
_من گفتم خودم میرم دیگه!

_اورین بوقی!چرا منو پیشنهاد میدی؟!خودت برو...تازه پسرت اونجاست میتونه رات بده تو!
_ملت!من داوطلب شدم واسه رفتن!:vay:
_آشا...اورین...دعوا نکنید...من پیکسی رو برای رفتن پشنهاد میدم...میتونه پرواز کنه و بره تو!
_هوی!من گفتم من میرم...چرا الکی بحث میکنید؟!

_ کروشیو رودولف!چطور در حضور ارباب جرات میکنی صدات رو بالا ببری!

بلاتریکس همینطور که بالا سر رودولف وایستاده بود تا دومین کروشیو رو هم نثار رودولف بکنه.اما رودولف سریعا روی پاهاش وایستاد و گفت:
_وایسا!نزن...نزن...یه لحظه نزن ببین چی میگم...
بلاتریکس اما بدون توجه به رودولف چوبدستیش رو به سمت همسرش گرفته بود،اما همین که دهنش رو باز کرد تا ورد رو به زبون بیاره،لرد مانع این کار شد...
_نه!صبر کن بلا...بذار ببینیم این موجود بخت برگشته چی میگه...بگو رودولف!

_آه...خیلی ممنون ارباب...راستش من داشتم میگفتم نیازی نیست کسی رو انتخاب کنید...من قبلا اعلام آمادگی کردم برای رفتن به تالار گریفندور!
_اعلام امادگی کردی؟!کی؟!تو که تازه اومدی تالارمون؟!

_همین دو پست پیش...
راستیتش من هم نمیدونم چه طوری...ولی به هر حال اعلام امادگی کرده بودم! از اونجایی هم که من کسی نیستم که زیر حرفم بزنم و شونه خالی کنم از زیر بار مسئولیت،هنوز هم داوطلبم به تالار گریفندور برم!همه اسلیترینی ها با تعجب به رودولف و لرد نگاه کردند...بلاخره لرد به حرف اومد و گفت:
_ما واقعا مسروریم که شما از یاران من هستی رودولف...برو...برو و دخترمان را بیار!
رودولف تعظمی به لرد کرد و به قصد خارج شدن از تالار به راه افتاد...اما قبل از اینکه از تالار خارج بشه،چشمکی به مورگانا،چشمکی به لینی،چشمکی به فلورانسو،چشمکی به آشا،چشمکی به پانسی پارکینسون و کلا تک تک به تمام ساحره های تالار به جز بلاتریکس،چشمکی زد!
همین که رودولف پاش رو از تالار بیرون گذاشت،پچ پچ های اعضای تالار شروع شد...
_فکر میکنی چرا رودولف داوطلب شد بره؟!
_نمیدونم...به نظرت امکانش هست به خاطر وجود ساحره هایی مثل لیلی پاتر،جینی ویزلی،هرمیون گرنجر،لاوندر براون،ویکتوریا ویزلی،رکسان ویزلی و بقیه ساحره های تالار گریف،رفته اونجا؟!

_از رودولف هیچی بعید نیست...حتی شاید واسه مینروا مک گونگال،مالی ویزلی و بانوی چاق هم داوطلب شده بره تالار گریف!
_به نظرت کار عاقلانه ای بود که رودولف تنها رفت اونجا؟!فکر کنم باید به لرد بگیم یکی رو باهاش بفرسته!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

افسوس که به زدن کروشیو حساسیت پیدا کردیم...
وار بلا چشم دوختند که با آرامشی مخوف چوبدستیش را بیرون می کشید.
پس خودمون انتخاب میکنیم چه کسایی برن تالار گریف و پرنسس مارو بیارن.در ضمن اون گوجه هارو هم همین الان از جلوی چشممون محو کن اورین تا ندادیمت دست بلا!
اگر مدیر مدرسه دامبلدوره پس استرجس پادمور دقیقا این وسط چکاره ست؟یاکسلی چطور تو تالار اسلیترینه وقتی شناسه ش بسته شده؟تا جاییکه اطلاعاتم اجازه میده تابلوی دیگه فینیاس نایجلوس تو دفتر مدیریته و قابلیت جدا شدن از روی دیوار رو نداره.وقتی مدیر هاگوارتز بودم خودش اینو بهم گفت. حالا اگر هم این کار ممکن شده باشه یعنی ورود به دفتر مدیر انقدر راحته که یه جن خونگی روز روشن به دفتر مدیر دستبرد می زنه و تابلوی یکی از مدیرارو می دزده؟


