لرد تصميم می گیره برای مرگخوارا کلاس دانش خانواده بذاره تا هیچ وقت بچه دار نشن.
.............
-دانش چی، ارباب؟!

-آواداکداورا... فرموده بودیم کسی حرف نزنه.
دانش خانواده! نیم ساعت دیگه کلاستون تشکیل میشه. هر کسی دیر برسه دو نمره از امتحانش کم می کنیم.
لرد سیاه با قدم های استوار صحنه را ترک کرده و مرگخواران را در بهت و حیرت رها کردند.
نیم ساعت بعد، خانه ریدل ها
سو دستش را روی کلاهش گذاشته بود و در راهرو می دوید. ناگهان جلوی در اتاقی که از آن صدای همهمه ای بیرون می آمد، توقف کرد. به آرامی در را باز کرد و سرش را داخل برد.
-کلاس دانش خانواده همین جاست؟
-آره، بیا تو. الان دیگه استاد میاد.

سو صندلی ای نزدیک میز استاد انتخاب کرده و قلم پر و دستهی قطوری از کاغذ پوستی را روی میزش گذاشت. نگران بود برای جزوه نوشتن، کاغذ کم بیاورد!
چند دقیقه ای نگذشته بود که لرد سیاه، در حالی که گوی پیشگویی را با چوبدستی اش به دنبال خود هدایت می کرد، وارد کلاس شد.
-برپا!

با فریاد کش دار بانز، همه از جایشان بلند شدند و ایستادند. لرد سیاه نگاهی به مرگخوارانش که در ردیف هایی نا منظم ایستاده بودند، انداخت.
-اجازه می دهیم بنشینید!
سپس وسایلش را روی میز بزرگش گذاشت و ردایش را مرتب کرده و نشست. لرد سیاه، جادوگری بود بسیار منظم و آراسته!
-در پایان کلاس، امتحانی ازتون می گیریم و افرادی که نمره قبولی رو به دست نیارن، باید به هاگزمید برن و با این گوی، کسب درآمد کنن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



.
.
من همیشه آرزو داشتم تو موهای یه اصیل زاده... .


