مكان : قلعه ي زندان پرانسس فيونا
شرك و گودريك از پل آويخته بر روي مواد مذاب با احتياط ردشدند ، در عظيم الجثه قلعه را باز كردندو داخل گشتند.
ديوارهاي نمور و تاريك و ساخت سنگي قلعه به اين بزرگي گودريك را به فكر ساخت مدرسه اي جادويي به همين شكل واداشت تا پس از بازگشت از ياري دوستش شرك با سه دوست جادوگرش در ميان بگذارد .
آرام نزديك دالوني بزرگ شدند كه تنها نور مشعلي كوچك در وسط دالون روشنايي خفيفي ايجاد كرده بود .
- گودريك ، يادته كه گفتن پرنسس كجاي قلعه زنداني شده؟
- آره در روايات اين بود كه در بالاي بلندترين برج قلعه زنداني شده ...
- آره درسته ، يه چيز مهم ديگري هم گفته بودند .
- اهمم ...همون كه ميگن ....
آن صداي نفس هاي بلند و وحشتناك موجودي بزرگ از پشت سرشان حس كردند ، هر دو برگشتند تا صحّت آن چيز ديگر را نيز ببينند .
- گفتن اينجا اژدها داره ...


- فرار كن شرك من خودم با اين موجود جادويي مبارزه مي كنم ، تو برو ...برو
گودريك شجاعانه شمشيرش را از غلاف در آورد تا با اژدها مبارزه كند ، نور تنها مشعل دالون در شمشير كاملا صيقلي داده شده گريفيندور منعكس شد و چشمان اژدها را به درد آورد .
اژدها از درد چشمانش ديوانه وار در هوا مشت مي كوبيد و دمش را تكان مي داد ، در همين موقع بر اثر ضربه اي كه اژدها با دمش به شرك وارد كرده بود ، او به بالاي بلندترين برج پرتاب شد و در كنار پرنسس فيونا فرود آمده بود .
اكنون فقط گودريك مانده بود تا دلاورانه با اژدها مبارزه كند .
نيم ساعت بعد
اژدها :

گودريك :

-

-
جان مادرت بي خيال شو - يهووو اوعهووو ويعهو (ترجمه : تو خيلي شجاعي )
- ممنون ، حالا بزار من برم .
- يوووهاووو بعهوووتوو؟ ( تو از دواج كردي ؟)
- نه ولي قصدش رو دارم .
- معهووو بيههوووقهووبي !!( ولي من مي خوام به تحصيلم ادامه بدم و پله هاي ترقي رو طي كنم !! )
- چي به خودت گرفتي !! كي تو رو گفت ؟ ببين تو براي زندگي ما خطرناكي .
- يهوو؟
(يعني چي ؟ خطرناك هفت جد و آبادته
)- ناراحت نشو ولي تو دنياي ما به امثال تو ميگن جادوگركش (پ . ن: امروزه مي توان بعضي از اژدها را رام كرد ولي در آن دوران چنين چيزي امكان پذير نبود و اژدهايان در رده ي جادوگركش قرار داشتند .)
- يعوووايهووووووووخونهوووووووو؟( ببينم تو خونه داري ؟)
- جان مادرت بي خيال شو ، خونه كيلو چنده ؟!
- اهووواكپنسيووووهوو(نمي دونم كيلو چنده !! ولي بايد گرون باشه)
در همين موقع شرك با پرنسس زير بغل زده ، خر شرك اونور زده و كلي دم و دستگاه ديگر با حركت اسلومشني وارد تالار مي شود و داد مي زند :
- بيا بريم گودريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــك!!!!
- الفراررررررر!!
-
چرا سانتور ها و تکشاخ ها در گروه خطرناک قرار دارند؟
اتفاقاً صد سال پيش درست زماني كه شماها نبوديد من همين سوال رو از «برچيس فوردو» رئيس وقت سنتورها پرسيده بودم و او پاسخي به من داد به اين شرح :
نقل قول:
ما سنتورها موجودات حساسي هستيم ، روح لطيف و آرامش طلب ما ، ما رو مجبور كرده كه به اين طريق ازش محافظت كنيم . ماها براي حفظ اين روحيات لطيف مجبوريم كمان به دست بگيريم و از ديگران احترام زوركي مي خوايم ، گرچه قراره در آينده به پاترها سواري بديم ولي چيزي از ادب اوناكم نمي شه . ما ادب مي خوايم ، احترام مي خوايم و سكوت تا بتوينم از روحيه ي لطيف و پروانه اي محافظت كنيم .
پرسيدم تكشاخ ها چطور ؟ و وي گفت :
نقل قول:
آن ها نيز همينطور ولي به شكل ديگر و پروانه اي تر
طبقه بندی موجودات به چه منظور انجام گرفته؟
طبقه بندي موجودات فقط فقط به دليل بيكاري بعضي از افراد در وزارتخانه است كه موجودات معصوم و بي گناه را طبقه بندي كرده اند . من كه نفهميدم كدوم موجودات خطرناك هستند ، هر موجود ديگه اي كه به من مي رسه خيلي مهربون و با ادبه و من كلاً خيلي دوستشون دارم و گوگولي مگولي هستند مثل گارفيلد .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
















این شد . نکته دیگر :سنتور ها وتک شاخ ها در زمان عادی خطری ندارند ولی در زمان خشم به شدت غیر قابل کنترلند . بخصوص تک شاخ ها که در صورت اصبانیت و خشم شخص مورد نظر را جادو می کنند و تا اخر عمر موجی می شود. 
شدند. ناگهان زنگ مدرسه به صدا در آمد.