کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
78
نفر همین الان آنلایناند
54 نفر در «انجمن»
1 عضو
77 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 54
-
آرشیو گالری 14
-
بخشهای دیگر 7
اعضای آنلاین
50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
نوع تاپیک: غیر رول
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 15:09
از: هرجا که بخوام!
پستها:
592
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران

نام و نام خانوادگی: هلنا ریونکلاو
نام مادر: روونا ریونکلاو
نام پدر: سالازار اسلیترین
گروه: ریونکلاو
سن: 18 سال
پاترونوس: آرلاو
ویژگیهای ظاهری: چشماش شبیه باباش یعنی سالازار و به رنگ سبزه در حالی که ظاهرش به مامانش یعنی روونا رفته و موهای بلند قهوهای رنگ داره. ملاحظه بفرمایید!
ویژگیهای شخصیتی: هلنا ساحرهی شدیدا کنجکاو (بخوانید فضول) و عاشق مطالعهی کتابه (یا هر چیز دیگهای) که یکم مغروره و استانداردهای بالایی در دوستی و روابط عاطفی داره. در واقع چون مامانش روونا ریونکلاو و باباش سالازار اسلیترینه که دو تا از بزرگترین جادوگران در تاریخ دنیای جادوگری هستن، فکر میکنه ساحرهای اصیل و اشرافزادهس که یه سر و گردن از بقیه بالاتره. جاهطلبی و مار زبان بودنش رو از سالازار و هوش و خلاقیتش رو از روونا به ارث برده و چون آخرین باری که زنده بوده به هزار سال پیش برمیگرده، بیشتر از حالت معمول در رفتار و کلام مودب به نظر میرسه. هلنا در مکالماتش به "کم گوی و گزیده گوی" باور داره، دیگه اگه بقیه خنگن و منظورشو نمیفهمن مشکل از خودشونه.
با وجود این که هیچکدوم از خاطرات دوران روح بودنش رو به یاد نداره، اما یک ویژگی از اون دوران هنوز تو وجودش مونده که در ترکیب با ویژگیهای فعلیش باعث شده فکر کنه هرکس و هرچیزی در خدمتش هستن. بنابراین اگه وسیلهای از شما رو برداشت اسمش رو دزدی نذارین چون خیال میکنه حق داره هرچیزی رو طلب کنه و همه چیز متعلق به خودشه!
زندگینامه: هلنا از اولین نسلهای جادوآموزانیه که زمانی در هاگوارتز تحصیل میکردن که هنوز موسسان هاگوارتز (به جز سالازار) آموزش جادوآموزان رو برعهده داشتن و در گروه ریونکلاو که موسسش مادرش بود گروهبندی شد. هلنا تا سالها نمیدونست پدرش کیه چون روونا این حقیقت رو حتی از خود سالازار که قبل از تولد هلنا هاگوارتز رو ترک کرده بود هم پنهان کرده بود. چیزی که هلنا تا سال پنجم تحصیل در هاگوارتز نمیدونست و بالاخره وقتی با خوندن دفترچه خاطرات مادرش حقیقت رو میفهمه، از لجبازی و عصبانیت و با این خیال که با بر سر گذاشتن دیهیم (نیمتاج) میتونه سالازارو پیدا کنه و بهش بگه که پدرشه، دیهیم رو از مادرش میدزده و از هاگوارتز فرار میکنه در جستجوی پدر. در همین حین روونا از غم دوری دخترش و از ترس این که برای همیشه از دست دادتش، به شدت بیمار میشه و تنها خواستهای که داره دیدار با دخترش قبل از مرگه. بنابراین بارونو که همیشه عاشق هلنا بوده (اما هلنا علاقهای بهش نداشته) رو میفرسته سراغش تا اونو برگردونه. بارون زودتر از این که هلنا بتونه به پدرش برسه، پیداش میکنه و چون هلنا خیال میکنه بیماری مادرش دروغه تا اونو دوباره پیش خودش برگردونه و از پیدا کردن پدرش منصرف کنه، حاضر به بازگشت به هاگوارتز نمیشه. در نتیجهش بارون که آدم زودجوشی بوده اونو میکشه و از غم کاری که کرده خودکشی میکنه. هلنا تبدیل به روح میشه و روحش به هاگوارتز برمیگرده و اونجا تازه متوجه میشه که مادرش واقعا بیمار بوده و فوت کرده. این ضربهی روحی بزرگی براش میشه که باعث فاصله گرفتنش از بقیه و کمحرف شدنش میشه. تا این که هزار سال بعد با بازگشت سالازار اسلیترین به زندگی و پذیرفتن هلنا بعنوان دخترش، کاری میکنه تا هلنا هم بتونه به جسمش برگرده و زندگی انسانیش رو از سر بگیره. سالازار برای این که هلنا با عادتها و ارزشهای اسلیترین آشنا بشه، ازش میخواد به لرد ولدمورت ملحق بشه تا راه و رسمشون رو یاد بگیره. در نهایت ذکر این نکته لازمه که هلنا هیچکدوم از خاطراتش در دوران روح بودنش رو به یاد نداره.
~~~~~~~
جایگزین بشه لطفا.
انجام شد.
نام مادر: روونا ریونکلاو
نام پدر: سالازار اسلیترین
گروه: ریونکلاو
سن: 18 سال
پاترونوس: آرلاو
ویژگیهای ظاهری: چشماش شبیه باباش یعنی سالازار و به رنگ سبزه در حالی که ظاهرش به مامانش یعنی روونا رفته و موهای بلند قهوهای رنگ داره. ملاحظه بفرمایید!
ویژگیهای شخصیتی: هلنا ساحرهی شدیدا کنجکاو (بخوانید فضول) و عاشق مطالعهی کتابه (یا هر چیز دیگهای) که یکم مغروره و استانداردهای بالایی در دوستی و روابط عاطفی داره. در واقع چون مامانش روونا ریونکلاو و باباش سالازار اسلیترینه که دو تا از بزرگترین جادوگران در تاریخ دنیای جادوگری هستن، فکر میکنه ساحرهای اصیل و اشرافزادهس که یه سر و گردن از بقیه بالاتره. جاهطلبی و مار زبان بودنش رو از سالازار و هوش و خلاقیتش رو از روونا به ارث برده و چون آخرین باری که زنده بوده به هزار سال پیش برمیگرده، بیشتر از حالت معمول در رفتار و کلام مودب به نظر میرسه. هلنا در مکالماتش به "کم گوی و گزیده گوی" باور داره، دیگه اگه بقیه خنگن و منظورشو نمیفهمن مشکل از خودشونه.
با وجود این که هیچکدوم از خاطرات دوران روح بودنش رو به یاد نداره، اما یک ویژگی از اون دوران هنوز تو وجودش مونده که در ترکیب با ویژگیهای فعلیش باعث شده فکر کنه هرکس و هرچیزی در خدمتش هستن. بنابراین اگه وسیلهای از شما رو برداشت اسمش رو دزدی نذارین چون خیال میکنه حق داره هرچیزی رو طلب کنه و همه چیز متعلق به خودشه!
زندگینامه: هلنا از اولین نسلهای جادوآموزانیه که زمانی در هاگوارتز تحصیل میکردن که هنوز موسسان هاگوارتز (به جز سالازار) آموزش جادوآموزان رو برعهده داشتن و در گروه ریونکلاو که موسسش مادرش بود گروهبندی شد. هلنا تا سالها نمیدونست پدرش کیه چون روونا این حقیقت رو حتی از خود سالازار که قبل از تولد هلنا هاگوارتز رو ترک کرده بود هم پنهان کرده بود. چیزی که هلنا تا سال پنجم تحصیل در هاگوارتز نمیدونست و بالاخره وقتی با خوندن دفترچه خاطرات مادرش حقیقت رو میفهمه، از لجبازی و عصبانیت و با این خیال که با بر سر گذاشتن دیهیم (نیمتاج) میتونه سالازارو پیدا کنه و بهش بگه که پدرشه، دیهیم رو از مادرش میدزده و از هاگوارتز فرار میکنه در جستجوی پدر. در همین حین روونا از غم دوری دخترش و از ترس این که برای همیشه از دست دادتش، به شدت بیمار میشه و تنها خواستهای که داره دیدار با دخترش قبل از مرگه. بنابراین بارونو که همیشه عاشق هلنا بوده (اما هلنا علاقهای بهش نداشته) رو میفرسته سراغش تا اونو برگردونه. بارون زودتر از این که هلنا بتونه به پدرش برسه، پیداش میکنه و چون هلنا خیال میکنه بیماری مادرش دروغه تا اونو دوباره پیش خودش برگردونه و از پیدا کردن پدرش منصرف کنه، حاضر به بازگشت به هاگوارتز نمیشه. در نتیجهش بارون که آدم زودجوشی بوده اونو میکشه و از غم کاری که کرده خودکشی میکنه. هلنا تبدیل به روح میشه و روحش به هاگوارتز برمیگرده و اونجا تازه متوجه میشه که مادرش واقعا بیمار بوده و فوت کرده. این ضربهی روحی بزرگی براش میشه که باعث فاصله گرفتنش از بقیه و کمحرف شدنش میشه. تا این که هزار سال بعد با بازگشت سالازار اسلیترین به زندگی و پذیرفتن هلنا بعنوان دخترش، کاری میکنه تا هلنا هم بتونه به جسمش برگرده و زندگی انسانیش رو از سر بگیره. سالازار برای این که هلنا با عادتها و ارزشهای اسلیترین آشنا بشه، ازش میخواد به لرد ولدمورت ملحق بشه تا راه و رسمشون رو یاد بگیره. در نهایت ذکر این نکته لازمه که هلنا هیچکدوم از خاطراتش در دوران روح بودنش رو به یاد نداره.
~~~~~~~
جایگزین بشه لطفا.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/5/4 12:20:58
🦅 Only Raven 🦅

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/28
تولد نقش: 1405/04/31
آخرین ورود: یکشنبه 19 مهر 1405 19:33
از: هاگوارتز / اِسپینرز اِند
پستها:
44

عنوان پست: درخواست نقش سوروس اسنیپ (بر عهدهی کاربر «کرمی»)
متن معرفی:
من سوروس اسنیپ هستم. برای کسانی که نیاز به معرفی دارند: رئیس خانهی اسلایترین، استاد کلاس معجونسازی و (در مقاطعی) دفاع در برابر جادوی سیاه. مدیری که هاگوارتز را تا آخرین نفس محافظت کرد، مرگخواری که هرگز به لرد سیاه وفادار نبود و برای محفل ققنوس جاسوسی میکرد. عاقبت همین وفاداری پنهان، به قیمت جانم تمام شد؛ توسط خودِ لرد سیاه کشته شدم.
اگر به دنبال تعریف و تمجید هستید، اینجا جای مناسبی نیست. در کلاس من، بیدقتی و تنبلی جایی ندارد و انتظار دارم دانشآموزانم ظرافت و دقت را در کارشان رعایت کنند. گذشتهی من متعلق به من است و حاضرم برای محافظت از رازهایم دست به هر کاری بزنم.
در ایفای نقش، اسنیپ را سرد، محاسبهگر و بینهایت مراقب خواهید یافت. او با دانشآموزانش سختگیر است، با همکارانش فاصله میگیرد و با دشمنانش بیرحمانه برخورد میکند. اما به خاطر داشته باشید که او هرگز احساساتش را بروز نمیدهد؛ مگر در لحظاتی که کنترلش را از دست بدهد. هوشیاری و زرنگی تنها راه شما برای برخورد با من است.
چه در نقش دانشآموز، چه همکار و چه دشمن روبرو شوم، هرگز فراموش نکنید که من همیشه دو قدم از شما جلوترم. در دنیای جادوگران، اگر نیاز به شخصیتی دارید که بین دو جبهه سیر کند، از رازها محافظت کند و هرگز لبخند نزند، من همان کسی هستم که به دنبالش میگردید.
تایید شد.
هروقت که خواستی، میتونی دوباره برگردی و معرفیت رو تکمیل کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@سوروس اسنیپ
متن معرفی:
من سوروس اسنیپ هستم. برای کسانی که نیاز به معرفی دارند: رئیس خانهی اسلایترین، استاد کلاس معجونسازی و (در مقاطعی) دفاع در برابر جادوی سیاه. مدیری که هاگوارتز را تا آخرین نفس محافظت کرد، مرگخواری که هرگز به لرد سیاه وفادار نبود و برای محفل ققنوس جاسوسی میکرد. عاقبت همین وفاداری پنهان، به قیمت جانم تمام شد؛ توسط خودِ لرد سیاه کشته شدم.
اگر به دنبال تعریف و تمجید هستید، اینجا جای مناسبی نیست. در کلاس من، بیدقتی و تنبلی جایی ندارد و انتظار دارم دانشآموزانم ظرافت و دقت را در کارشان رعایت کنند. گذشتهی من متعلق به من است و حاضرم برای محافظت از رازهایم دست به هر کاری بزنم.
در ایفای نقش، اسنیپ را سرد، محاسبهگر و بینهایت مراقب خواهید یافت. او با دانشآموزانش سختگیر است، با همکارانش فاصله میگیرد و با دشمنانش بیرحمانه برخورد میکند. اما به خاطر داشته باشید که او هرگز احساساتش را بروز نمیدهد؛ مگر در لحظاتی که کنترلش را از دست بدهد. هوشیاری و زرنگی تنها راه شما برای برخورد با من است.
چه در نقش دانشآموز، چه همکار و چه دشمن روبرو شوم، هرگز فراموش نکنید که من همیشه دو قدم از شما جلوترم. در دنیای جادوگران، اگر نیاز به شخصیتی دارید که بین دو جبهه سیر کند، از رازها محافظت کند و هرگز لبخند نزند، من همان کسی هستم که به دنبالش میگردید.
تایید شد.

هروقت که خواستی، میتونی دوباره برگردی و معرفیت رو تکمیل کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@سوروس اسنیپ
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/31 16:12:29
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/31 16:14:21
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/31 16:14:21
𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/22
تولد نقش: 1405/04/23
آخرین ورود: امروز ساعت 15:33
از: خارج از جو زمین
پستها:
94
شغل
شهردار شهر لندن، فروشندهی فروشگاههای مرداب هالادورین
افتخارات

~نام~
نورا پردفوت
~خون~
دورگه (مادر جادوگر، پدر چوبکبریت)
~سن~
تا حالا نشمرده!
~پاترونوس~
کَمَک مُرغ*(پرندهای افسانهای که با باز کردن بالهاش مانع رسیدندقطرات بارون به زمین میشه)
~بوگارت~
باد مخالف...
~گروه~
ریونکلاو
~جبهه~
محفل ققنوس فور اور
~ویژگی ظاهری~
نورا یه دختر بچهی ریزهمیزست. موهای مشکی مایل به قهوهای داره که هیچ وقت شونه نیستن، چون اعتقاد داره شونه زدن موهاش اتلاف وقته! چشمای قهوهای گنده و همیشه خابالوش هم از صد کیلومتری مشخص میکنه که کیه.
اصلیترین ویژگیش اینه که اون از نسل چوبکبریته و خب... خیلی لاغره. خیلی خیلی لاغر. به حدی که با یه نسیم ملایم هم به هوا بلند میشه! تو بحث کافیه فوتش کنین تا به هوا بره و از جو زمین خارج بشه. ولی این نباید باعث بشه که بخواین باهاش کل بندازین... تجربه ثابت کرده ضرب دستش به مادر گرامیش رفته و بسیار هم تلفات داده!
~ویژگی اخلاقی~
نورا یه دختر ساکت و INTPعه. کمتر پیش میاد حرف بزنه و اگر هم حرفی بزنه به صورت کنایی و طعنهآمیز میگه. کلا هم به چیزهای گُنگ و کنایهوار علاق داره برای همین هم بعد هاگوارتز سراغ کاراگاهی رفت.
نورا، همونطور که از نظر فیزیکی تو هواست از نظر روحی و روانی هم کلا تو فضا سیر میکنه. ممکن عجیب غریب رفتار کنه یا بهویی یه چیز بیربط بگه. موقعی که میخواد فکر کنه عادت دارهوارونه روی سقف بایسته. در اتاق رو باز کردین و دیدین وارونه روی سقف ایستاده لازم نیست بترسین، اون فقط میخواد فکر کنه.
~زندگی نامه~
وی در یک خانواده تماما جادوگر به دنیا اومد و بین همون ها هم بزرگ شد. پس از زاده شدن نورا، مادرش سکته کرد و دار فانی رو وداع گفت؛ چون نورا اینقدر نحیف و لاغر مردنی بود که فکر کرد باسیلیسک به دنیا آورده... همین شد که نورا بزرگ شده دست مادربزرگ و خالههاشه. در دوران طفولیت، به دلیل ورن پایینش همیشه توی هوا معلق بود برای همین فامیل اون رو با نام هلیوم میشناسن. کافیه یه باد بِوزه تا نورا سمت قطب جنوب به پرواز دربیاد!
وقتی که به سن یازده سالگی رسید یه جغد در خونشون رو زد و مثل همهی جادوگرها و ساحرههای دیگه به هاگوارتز رفت. توی هاگوارتز، برخلاف بسیاری از جادوآموزها دفاع دربرابر جادوی سیاهش افتضاح بود، برای همین در موقعیتهایی که باید از آموزههای اون کلاس بهره میبرد، از دست بزنش استفاده میکرد.
نورا توی هاگوراتز هم نتونست اضافه وزن پیدا کنه و همون چوبکبریت موند. در دوران تحصیل نورا، احتمال اینکه یه دختر پرنده رو توی راهروهای مدرسه ببینی خیلی زیاد بود. اون توی هاگوارتز کشف کرد میتونه جاذبه رو زیر سوال ببره، اون هم فقط با یه پرش. اون میپرید و باد اون رو حرکت میداد به سمتی که میخواست.
بعد از هاگوارتز نورا علایق خودش رو ادامه داد و توی وزارتخونه کاراگاه شد. کاراگاهی که از در وارد دفترش نمیشه! نورا همیشه پنجرهی اتاقش رو باز میذاره و از اون طریق وارد دفترش میشه. همیشه مواظب باشین پنجرههای خونه و محل کارتون رو ببندین... روونا رو چه دیدین شاید یه بار باد مخالف زد و نورا رو به اون سمت آورد!

در حال حاضر هم نورا اکثر اوقات تو هواست. شاید فکر کنین خیلی ثابت و زیبا توی هوا حرکت میکنه... اما سخت در اشتباهین! نورا کنترل باد رو نداره که... توی هوا معلقه! وارونه میشه، میچرخه و کاملا رهاست. مراقب خودتون باشین. چون نورا ترمز نداره!
~~~~~
شناسه قبلی
تایید شد.

@نورا پردفوت
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/23 14:43:45
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!
جزئیات کاربر

نام: پانسی پارکینسون
پاترونوس: به علت مرگخوار بودن پاترونوس ندارد
جبهه: مرگخواران
اصالت و خانواده: اصیل زاده
گروه: اسلیترین
توضیحات بیشتر: از همان روز اول، پانسی نقش خود را پیدا کرد: سایهٔ همیشههمراه دراکو مالفوی. در سال ششم، وقتی دراکو زیر فشار ولدمورت رنگ باخته بود، پانسی همان کسی بود که در قطار، آرامتر از همیشه دستش را روی دست او گذاشت و گفت: «من با توام.»
اوجِ بیرحمیاش اما در جنگ هاگوارتز رقم خورد. در تالار بزرگ، وقتی ولدمورت از همه خواست هری را تحویل دهند، پانسی اولین کسی بود که با صدایی لرزان اما مصمم فریاد زد: «اونجاست! پاتر رو بگیرین!» همین یک جمله، کافی بود تا مکگوناگال با یک حرکت عصای جادو، تمام اسلیترینیها را از سالن خارج کند و پانسی را برای همیشه از صفحهٔ قهرمانیهای هاگوارتز حذف کند.
به صورت خلاصه: پانسی به دراکو وفادار بود و مثل سایه ی همیشه همراه او بود. و از طرفی مرگخوار بود، اما بعد از جنگ هاگوارتز باز هم به دراکو وفادار ماند و یه جورایی یکی از دوستان وفادار دراکو بود. ( جمله ی آخر توی کتاب و فیلم دقیقا برعکس بود و از خودم نوشتم )
و تنها فرزند خانواده ی پارکینسون.
از نظر ویژگی ظاهری: موهای تقریبا کوتاه مشکی، چشم سبز- آبی.
بابت کم بودن جزئیات شرمنده😊
تایید شد.
هروقت که خواستی، میتونی دوباره برگردی و تکمیلش کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@نارسیسا بلک
پاترونوس: به علت مرگخوار بودن پاترونوس ندارد
جبهه: مرگخواران
اصالت و خانواده: اصیل زاده
گروه: اسلیترین
توضیحات بیشتر: از همان روز اول، پانسی نقش خود را پیدا کرد: سایهٔ همیشههمراه دراکو مالفوی. در سال ششم، وقتی دراکو زیر فشار ولدمورت رنگ باخته بود، پانسی همان کسی بود که در قطار، آرامتر از همیشه دستش را روی دست او گذاشت و گفت: «من با توام.»
اوجِ بیرحمیاش اما در جنگ هاگوارتز رقم خورد. در تالار بزرگ، وقتی ولدمورت از همه خواست هری را تحویل دهند، پانسی اولین کسی بود که با صدایی لرزان اما مصمم فریاد زد: «اونجاست! پاتر رو بگیرین!» همین یک جمله، کافی بود تا مکگوناگال با یک حرکت عصای جادو، تمام اسلیترینیها را از سالن خارج کند و پانسی را برای همیشه از صفحهٔ قهرمانیهای هاگوارتز حذف کند.
به صورت خلاصه: پانسی به دراکو وفادار بود و مثل سایه ی همیشه همراه او بود. و از طرفی مرگخوار بود، اما بعد از جنگ هاگوارتز باز هم به دراکو وفادار ماند و یه جورایی یکی از دوستان وفادار دراکو بود. ( جمله ی آخر توی کتاب و فیلم دقیقا برعکس بود و از خودم نوشتم )
و تنها فرزند خانواده ی پارکینسون.
از نظر ویژگی ظاهری: موهای تقریبا کوتاه مشکی، چشم سبز- آبی.
بابت کم بودن جزئیات شرمنده😊
تایید شد.

هروقت که خواستی، میتونی دوباره برگردی و تکمیلش کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@نارسیسا بلک
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/22 11:54:52
👈Drina👉
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/10/10
تولد نقش: 1404/10/23
آخرین ورود: امروز ساعت 15:25
از: فرانسه-پاریس
پستها:
286
شغل
ناظر چت باکس

مشخصات:
• نام کامل: فلور ایزابل دلاکور
• رده خونی: دورگه (پدر جادوگر، مادر پریزاد)
• مدرسه: بوبتان (پس از نبرد هاگوارتز، به هاگوارتز انتقال یافت)
• گروه: گریفیندور
• بوگارت: تبدیل شدن به موجودی ناتوان و زشت
• پاترونوس: قو (نماد ظرافت، وفاداری و قدرت درونی)
چوبدستی:
• جنس چوب: چوب درخت ویلارِلا
• طول: ۲۴ اینچ
• مغزی: یک تار موی سر مادربزرگش
• انعطافپذیری: ندارد
ویژگیهای ظاهری:
• قد: بلند و کشیده
• پوست: سفید مایل به گندمی
• چشمان: آبی نافذ که در هنگام خشم یا هیجان، درخشش خاصی پیدا میکنند
• موها: بلوند نقرهای، بلند و درخشان که همچون آبشاری بر شانههایش میریزد
• چهره: چهرهای کلاسیک، متقارن و در عین حال دارای شکوهی که هر بینندهای را مسحور میکند
ویژگیهای اخلاقی:
• توجه بیش از حد به ظاهر
• وفاداری سرسختانه
• عزت نفس بالا
علایق:
• غذاهای سنتی فرانسوی
• موسیقی کلاسیک
• عطر های دست ساز
زندگینامه:
• فلور دلاکور تنها دختری زیبا از فرانسه نبود؛ او از همان آغاز در سایهی انتظارات سنگین دیگران بزرگ شد. به عنوان نوهی یک پریزاد، همواره با نگاههای پیشداورانه مواجه بود که زیبایی او را تنها دلیل موفقیتش میدانستند، نه هوش یا تواناییهای جادوییاش. همین چالش باعث شد فلور زرهی از غرور و استقلال برای خود بسازد.
شرکت در مسابقات سه جادوگر برای او فراتر از یک رقابت بود؛ آنجا میدان نبردی بود تا ثابت کند فراتر از یک ظاهر فریبنده، قلبی شجاع و ذهنی استراتژیک دارد. زمانی که با بیل ویزلی روبرو شد، همه گمان میکردند این تنها یک رابطه سطحی است، اما وقتی بیل در جریان جنگ زخمهای عمیقی بر صورت برداشت، فلور با جسارت تمام در برابر قضاوتهای دیگران ایستاد و معتقد بود که او همچنان زیباست. این اعتقاد، آغازگر فصلی جدید در زندگی او شد؛ فصلی که در آن، عشق به خانواده و ارزشهای انسانی، اولویت اصلیاش شد.
پس از پایان جنگ و تشکیل خانواده، فلور تبدیل به لنگرگاه آرامش برای بیل و فرزندانش شد. او در خانهاش میراثی از فرهنگ فرانسوی و ارزشهای اصیل جادوگری را با مهربانی ترکیب کرده است. او اکنون مادری است که فرزندانش، ویکتوریا، دومینیک و لوئیس را طوری تربیت میکند که قبل از هر چیز، به اصالت روح خود افتخار کنند و در میان هیاهوی دنیای جادوگری، هرگز شجاعت خود بودن را از دست ندهند.
* * *
درود. جایگزین شه لطفا
تایید شد.
@فلور دلاکور
• نام کامل: فلور ایزابل دلاکور
• رده خونی: دورگه (پدر جادوگر، مادر پریزاد)
• مدرسه: بوبتان (پس از نبرد هاگوارتز، به هاگوارتز انتقال یافت)
• گروه: گریفیندور
• بوگارت: تبدیل شدن به موجودی ناتوان و زشت
• پاترونوس: قو (نماد ظرافت، وفاداری و قدرت درونی)
چوبدستی:
• جنس چوب: چوب درخت ویلارِلا
• طول: ۲۴ اینچ
• مغزی: یک تار موی سر مادربزرگش
• انعطافپذیری: ندارد
ویژگیهای ظاهری:
• قد: بلند و کشیده
• پوست: سفید مایل به گندمی
• چشمان: آبی نافذ که در هنگام خشم یا هیجان، درخشش خاصی پیدا میکنند
• موها: بلوند نقرهای، بلند و درخشان که همچون آبشاری بر شانههایش میریزد
• چهره: چهرهای کلاسیک، متقارن و در عین حال دارای شکوهی که هر بینندهای را مسحور میکند
ویژگیهای اخلاقی:
• توجه بیش از حد به ظاهر
• وفاداری سرسختانه
• عزت نفس بالا
علایق:
• غذاهای سنتی فرانسوی
• موسیقی کلاسیک
• عطر های دست ساز
زندگینامه:
• فلور دلاکور تنها دختری زیبا از فرانسه نبود؛ او از همان آغاز در سایهی انتظارات سنگین دیگران بزرگ شد. به عنوان نوهی یک پریزاد، همواره با نگاههای پیشداورانه مواجه بود که زیبایی او را تنها دلیل موفقیتش میدانستند، نه هوش یا تواناییهای جادوییاش. همین چالش باعث شد فلور زرهی از غرور و استقلال برای خود بسازد.
شرکت در مسابقات سه جادوگر برای او فراتر از یک رقابت بود؛ آنجا میدان نبردی بود تا ثابت کند فراتر از یک ظاهر فریبنده، قلبی شجاع و ذهنی استراتژیک دارد. زمانی که با بیل ویزلی روبرو شد، همه گمان میکردند این تنها یک رابطه سطحی است، اما وقتی بیل در جریان جنگ زخمهای عمیقی بر صورت برداشت، فلور با جسارت تمام در برابر قضاوتهای دیگران ایستاد و معتقد بود که او همچنان زیباست. این اعتقاد، آغازگر فصلی جدید در زندگی او شد؛ فصلی که در آن، عشق به خانواده و ارزشهای انسانی، اولویت اصلیاش شد.
پس از پایان جنگ و تشکیل خانواده، فلور تبدیل به لنگرگاه آرامش برای بیل و فرزندانش شد. او در خانهاش میراثی از فرهنگ فرانسوی و ارزشهای اصیل جادوگری را با مهربانی ترکیب کرده است. او اکنون مادری است که فرزندانش، ویکتوریا، دومینیک و لوئیس را طوری تربیت میکند که قبل از هر چیز، به اصالت روح خود افتخار کنند و در میان هیاهوی دنیای جادوگری، هرگز شجاعت خود بودن را از دست ندهند.
* * *
درود. جایگزین شه لطفا

تایید شد.

@فلور دلاکور
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/22 11:46:01
𝐋𝐚 𝐯𝐢𝐞 𝐞𝐬𝐭 𝐭𝐫𝐨𝐩 𝐜𝐨𝐮𝐫𝐭𝐞 𝐩𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐧𝐟𝐢𝐞𝐫 𝐧𝐨𝐭𝐫𝐞 𝐜œ𝐮𝐫 à 𝐜𝐞𝐮𝐱 𝐪𝐮𝐢 𝐧𝐞 𝐬𝐚𝐯𝐞𝐧𝐭 𝐩𝐚𝐬 𝐚𝐩𝐩𝐫é𝐜𝐢𝐞𝐫 𝐬𝐚 𝐝é𝐥𝐢𝐜𝐚𝐭𝐞𝐬𝐬𝐞.

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/20
تولد نقش: 1405/04/21
آخرین ورود: جمعه 17 مهر 1405 21:18
از: کیوتو
پستها:
59

نام: کاتسوجی یامازاکی.
گروه:تو مهوتوکورو درس خونده؛ اما میدونه گروهش تو هاگوارتز معادل هافلپافه.
پاتروناس: سینهسرخ؛ البته خودش حاضر نیست قبول کنه پاتروناسش از جغد شده پاتروناس دختری که تو مهوتوکورو عاشقش بود و معتقده از همون اول سینهسرخ بوده.
بوگارت: لکه، گاهی هم یکی که مدام باهاش شوخی میکنه.
ظاهر:لاغر، زیادی لاغر. اونقدر لاغر که ممکنه شما بخواین باهاش دست بدین؛ اما یهو ببینین پرت شده اون طرف. چشماش قهوهای و موهاش سیاهن و یه زخم کوچیک رو دست راستش داره.
سرگرمیها و علایق:
مهمتر از تموم سرگرمیها و علایقش، تمیز کردنه. خودش اعتقاد داره نظافت روحش رو جلا میده؛ منتها اگر دیدین برای جلا دادن روحش، با ضدعفونیکننده و دستمال افتاده به جون یه لکه که کلا دیده نمیشه یا بعضا وجود خارجی نداره و تیک عصبی گرفته که چرا تمیز نمیشه، خیلی تعجب نکنین.
کتاب خوندن رو هم دوست داره؛ منتها فقط زندگینامه، تاریخ، علوم اجتماعی و همچنین فناوریهای جادویی. نهایتا ادبیات رئالیستی رو دنبال کنه؛ اما ازش انتظار خوندن شعر و رمان عاشقانه نداشته باشین.
اجتناب و تنفرات:
کثیفی و شوخی. این دوتا صدرنشینن، با اختلاف زیاد. کثیفی رو اصلا نمیتونه تحمل کنه؛ شوخی رو هم چون اکثر اوقات نمیفهمه، ترجیح میده بگه ازش متنفره.
چیزهای دیگهایم هستن که ازشون متنفره. خالهزنکبازی، ریاکاری، قضاوت و حمله به افراد ضعیف، مهمتریناشونن. البته، اونایی رو که مریضی و لاغریش رو مسخره میکنن نمیشه نادیده گرفت.
شخصیت:
شخصیت کاتسوجی سه لایه داره. لایهی اول که مال غریبههاست؛ کسیه که نه منزویه و نه اجتماعی؛ اما یه فاصلهی عاطفی رو حفظ میکنه. صریحه؛ اما فقط وقتی دربارهی چیزی ازش میپرسن نظر میده. همچنین، وسواس نظافت شدیدی داره؛ همیشه در حال شستن دستاش و تمیز کردن وسایلشه. بعضی وقتا هم از نشستن سر باز میزنه؛ چون به نظرش اون جا کثیفه.
کاتسوجی معمولا شوخی رو متوجه نمیشه؛ بنابراین اگر دیدین براش یه جک گفتین و اون مثل جغد نگاهتون میکنه، ناراحت نشین، متوجه نشده.
اون همچنین هیچ وقت حاضر نیست کمک قبول کنه؛ حتی وقتی لازمه. به ندرت پیش میاد کمک بگیره که اونم فقط از پدر و خواهرشه. همچنین، اون تیک عصبی داره؛ یعنی این که پلکش میپره، سرفه میکنه و گاهی دست و پاهاش حرکات کوچیک ناگهانی دارن.
از نظر جسمی، ضعیف و بیماره و همکاراش تو بخش فناوری جادویی وزارت جادوی ژاپن، گاهی تعجب میکنن که چهجوری اینقدر تو کارش سرسخته.
لایهی دوم، برای عزیزانشه. کاتسوجی برای پدر، عمو و خواهرش، یه پسر به شدت محافظ و قدرشناسه. خودش که معتقده این فقط وظیفهست.
لایهی سوم، یهکم متفاوته. اون از ترک شدن به شدت میترسه و برای همین به کسی زیاد نزدیک نمیشه. نمیتونه مردم رو ببخشه؛ هرچند دنبال انتقام هم نمیره. همچنین، کاتسوجی به فرد به شدت واقعگراست و شاید برای همین باشه که بحرانهای فکریش سر امید و شفقت رو انکار میکنه. همچنین، اون اصلا آدم ریسکپذیری نیست و معمولا ترجیح میده تو خونهی امن خودش بمونه.
زندگینامه:
کاتسوجی توی خونهی یه معلم مهوتوکورو، تو کیوتو متولد شد. این آقا معلم، تا چند سال بعد از مرگ همسرش، نتونست برای کاتسوجی و خواهر دوقلوش، هارومی پدری کنه. وقتی افسردگیش با کمک روانشناس بهتر شد، فهمید در حق بچههاش کوتاهی کرده و به تدریج تبدیل شد به یه پدر مضطرب، خوشبرخورد و یهکم بیش از حد نگران.
پدر کاتسوجی وسواس داشت و این وسواس رو به پسرش هم انتقال داد. هرچند الان خودش تا حدی بهبود پیدا کرده و پسرش رو هم میبره پیش روانشناس؛ هنوز هر دو کمابیش علائمی از وسواس دارن.
خلاصه، گذشت و گذشت تا این که کاتسوجی وارد سال ششم شبانه روزی مهوتوکورو شد. اون زمان دل به دختری به اسم ایزومی بست؛ اما هرگز حاضر نبود اعتراف کنه، چون از وابستگی و ریسک میترسید. این عشق اونقدر ادامه پیدا کرد که حتی شکل پاتروناسش رو هم تغییر داد.
کاتسوجی الان داره سعی می کنه با ترسش بجنگه؛ همین طور با بیماریش.
شناسهی قبلی
@کاتسوجی یامازاکی
تایید شد.
گروه:تو مهوتوکورو درس خونده؛ اما میدونه گروهش تو هاگوارتز معادل هافلپافه.
پاتروناس: سینهسرخ؛ البته خودش حاضر نیست قبول کنه پاتروناسش از جغد شده پاتروناس دختری که تو مهوتوکورو عاشقش بود و معتقده از همون اول سینهسرخ بوده.
بوگارت: لکه، گاهی هم یکی که مدام باهاش شوخی میکنه.
ظاهر:لاغر، زیادی لاغر. اونقدر لاغر که ممکنه شما بخواین باهاش دست بدین؛ اما یهو ببینین پرت شده اون طرف. چشماش قهوهای و موهاش سیاهن و یه زخم کوچیک رو دست راستش داره.
سرگرمیها و علایق:
مهمتر از تموم سرگرمیها و علایقش، تمیز کردنه. خودش اعتقاد داره نظافت روحش رو جلا میده؛ منتها اگر دیدین برای جلا دادن روحش، با ضدعفونیکننده و دستمال افتاده به جون یه لکه که کلا دیده نمیشه یا بعضا وجود خارجی نداره و تیک عصبی گرفته که چرا تمیز نمیشه، خیلی تعجب نکنین.
کتاب خوندن رو هم دوست داره؛ منتها فقط زندگینامه، تاریخ، علوم اجتماعی و همچنین فناوریهای جادویی. نهایتا ادبیات رئالیستی رو دنبال کنه؛ اما ازش انتظار خوندن شعر و رمان عاشقانه نداشته باشین.
اجتناب و تنفرات:
کثیفی و شوخی. این دوتا صدرنشینن، با اختلاف زیاد. کثیفی رو اصلا نمیتونه تحمل کنه؛ شوخی رو هم چون اکثر اوقات نمیفهمه، ترجیح میده بگه ازش متنفره.
چیزهای دیگهایم هستن که ازشون متنفره. خالهزنکبازی، ریاکاری، قضاوت و حمله به افراد ضعیف، مهمتریناشونن. البته، اونایی رو که مریضی و لاغریش رو مسخره میکنن نمیشه نادیده گرفت.
شخصیت:
شخصیت کاتسوجی سه لایه داره. لایهی اول که مال غریبههاست؛ کسیه که نه منزویه و نه اجتماعی؛ اما یه فاصلهی عاطفی رو حفظ میکنه. صریحه؛ اما فقط وقتی دربارهی چیزی ازش میپرسن نظر میده. همچنین، وسواس نظافت شدیدی داره؛ همیشه در حال شستن دستاش و تمیز کردن وسایلشه. بعضی وقتا هم از نشستن سر باز میزنه؛ چون به نظرش اون جا کثیفه.
کاتسوجی معمولا شوخی رو متوجه نمیشه؛ بنابراین اگر دیدین براش یه جک گفتین و اون مثل جغد نگاهتون میکنه، ناراحت نشین، متوجه نشده.
اون همچنین هیچ وقت حاضر نیست کمک قبول کنه؛ حتی وقتی لازمه. به ندرت پیش میاد کمک بگیره که اونم فقط از پدر و خواهرشه. همچنین، اون تیک عصبی داره؛ یعنی این که پلکش میپره، سرفه میکنه و گاهی دست و پاهاش حرکات کوچیک ناگهانی دارن.
از نظر جسمی، ضعیف و بیماره و همکاراش تو بخش فناوری جادویی وزارت جادوی ژاپن، گاهی تعجب میکنن که چهجوری اینقدر تو کارش سرسخته.
لایهی دوم، برای عزیزانشه. کاتسوجی برای پدر، عمو و خواهرش، یه پسر به شدت محافظ و قدرشناسه. خودش که معتقده این فقط وظیفهست.
لایهی سوم، یهکم متفاوته. اون از ترک شدن به شدت میترسه و برای همین به کسی زیاد نزدیک نمیشه. نمیتونه مردم رو ببخشه؛ هرچند دنبال انتقام هم نمیره. همچنین، کاتسوجی به فرد به شدت واقعگراست و شاید برای همین باشه که بحرانهای فکریش سر امید و شفقت رو انکار میکنه. همچنین، اون اصلا آدم ریسکپذیری نیست و معمولا ترجیح میده تو خونهی امن خودش بمونه.
زندگینامه:
کاتسوجی توی خونهی یه معلم مهوتوکورو، تو کیوتو متولد شد. این آقا معلم، تا چند سال بعد از مرگ همسرش، نتونست برای کاتسوجی و خواهر دوقلوش، هارومی پدری کنه. وقتی افسردگیش با کمک روانشناس بهتر شد، فهمید در حق بچههاش کوتاهی کرده و به تدریج تبدیل شد به یه پدر مضطرب، خوشبرخورد و یهکم بیش از حد نگران.
پدر کاتسوجی وسواس داشت و این وسواس رو به پسرش هم انتقال داد. هرچند الان خودش تا حدی بهبود پیدا کرده و پسرش رو هم میبره پیش روانشناس؛ هنوز هر دو کمابیش علائمی از وسواس دارن.
خلاصه، گذشت و گذشت تا این که کاتسوجی وارد سال ششم شبانه روزی مهوتوکورو شد. اون زمان دل به دختری به اسم ایزومی بست؛ اما هرگز حاضر نبود اعتراف کنه، چون از وابستگی و ریسک میترسید. این عشق اونقدر ادامه پیدا کرد که حتی شکل پاتروناسش رو هم تغییر داد.
کاتسوجی الان داره سعی می کنه با ترسش بجنگه؛ همین طور با بیماریش.
شناسهی قبلی
@کاتسوجی یامازاکی
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط کاتسوجی در 1405/4/20 21:00:23
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:35:01
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:36:09
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:35:01
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:36:09
اگر آدمی میتوانست به کمال برسد، این زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.
جزئیات کاربر

نام: نارسیسا بلک(مالفوی)
پاترونوس: به دلیل مرگ خوار بودن پاترونوس ندارد.
گروه: اسلیترین
بوگارت: از دست دادن خانواده.
حیوان خانگی: گربه سیاه
جبهه: مرگ خواران
مشخصات ظاهری: مو بلوند و مشکی. قد بلند.
اصالت: اصیل زاده
ویژگی های شخصیت: نارسیسا مالفوی، بیش از یک مادر اصیلزاده یا همسر یک مرگخوار است.
او ستون پنهان خانوادهی مالفوی است؛ کسی که در سکوت، اهرمهای قدرت را جابهجا میکند، بدون آن که کسی متوجه شود.
او نه مثل لوسیوس، پرسر و صدا است و نه مثل دراکو، غرور جوانی دارد.
نارسیسا، مادرِ استراتژیست است؛ کسی که برای نجات خانوادهاش، حتی با تاریکیترین نیروها دست به معامله میزند، اما هیچوقت ارزشهایش را زیر پا نمیگذارد.
________
امیدوارم توضیحات لازم رو داده باشم.
تایید شد.
بعدا هم میتونی بیای کاملش کنی یا تغییرش بدی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@نارسیسا بلک
پاترونوس: به دلیل مرگ خوار بودن پاترونوس ندارد.
گروه: اسلیترین
بوگارت: از دست دادن خانواده.
حیوان خانگی: گربه سیاه
جبهه: مرگ خواران
مشخصات ظاهری: مو بلوند و مشکی. قد بلند.
اصالت: اصیل زاده
ویژگی های شخصیت: نارسیسا مالفوی، بیش از یک مادر اصیلزاده یا همسر یک مرگخوار است.
او ستون پنهان خانوادهی مالفوی است؛ کسی که در سکوت، اهرمهای قدرت را جابهجا میکند، بدون آن که کسی متوجه شود.
او نه مثل لوسیوس، پرسر و صدا است و نه مثل دراکو، غرور جوانی دارد.
نارسیسا، مادرِ استراتژیست است؛ کسی که برای نجات خانوادهاش، حتی با تاریکیترین نیروها دست به معامله میزند، اما هیچوقت ارزشهایش را زیر پا نمیگذارد.
________
امیدوارم توضیحات لازم رو داده باشم.
تایید شد.

بعدا هم میتونی بیای کاملش کنی یا تغییرش بدی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@نارسیسا بلک
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 11:59:13
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:01:38
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:01:38
جزئیات کاربر

نام: روزالین اورست
پاترونوس: سمور جنگلی؛ حیوانی چابک، باهوش و بسیار مستقل که پشت ظاهر آرامش غریزه ای قوی برای بقا و شکار دارد.
گروه: گریفیندور؛ شجاعت برای روزالین همه چیز است.
بوگارت: مار! بزرگترین ترس روزالین مواجه با مار عظیم الجثه است. اگر با بوگارت رو برو شود، احتمالان ابتدا از شدت کمالگرایی و غرورش سعی کند کاملا خونسرد خود را حفظ کند؛اما درونش پر از وحشت می شود.
حیوان خانگی: دو گربه دارد؛ یکی با نژاد جینجر و دیگری با نژاد کالیکو. روزالین رابطه ی بسیار عمیق با گربه هایش دارد. از نظر او گربه ها تنها موجوداتی هستند که بدون قضاوت کمالگرایی افراطی و سخت گیری های او را تحمل می کنند.
ویژگی ها شخصیتی:
روزالین عاشق کتاب خواندن و غرق شدن در متون کهن جادوگری است. او بیشتر وقت خود را در گوشه های دنج کتابخانه هاگوارتز می گذراند. همچنین علاقه ی شدید به شکلات دارد و هرگاه که در اوج کمال گرایی است شکلات آرامش می کند.
رز کل کل و لجبازی شدید با جیمز سریوس پاتر دارد. او از هرگونه رفتار بیخیال، خودسرانه و شلوف کاری که پاتر ها به آن معروفند اجتناب می کند. کل کل شدید و بی پایان او با جیمز سریوس پاتر در هاگوارتز زبانزد همه است؛ زیرا رفتاری های جیمز دقیقا نقطه مقابل نظم و کمالگرایی روزالین است.
روزالین یک دورگه است که کمال گرایی افراطی و وسواسی دارد؛ او دوست دارد همه چیز، از تکالیف هاگوارتز گرفته تا روابطش در بالاترین سطح ممکن بی نقص باشد. این کمالگرایی گاهی باعث می شود نسبت به خودش و دیگران بیش از حد سخت گیر شود. با وجود این ظاهر جدی، او به شدت به افراد موردعلاقه اش وفادار است. اگر باهاتون احساس راحتی داره رز صداش کنید.
همچنین دورگه بودن اون باعث شده با دید باز تری نسبت به هر دو دنیای ماگلی و جادوگری داشته باشد، هرچند کمالگرایی اش اجازه نمی دهد این موضوع را به عنوان یک نقطه قوت نشان دهد.
ویژگی های ظاهری:
دارای قد نسبتا کوتاهی است که باعث می شود در شلوغی راهروهای هاگوارتز کمی ریز نقش به نظر برسد. موهای قهوه ای رنگ و چشمان درشت و خرمایی دارد که وقتی روی کتابی تمرکز می کند یا در حال بحث با جیمز پاتر است جدیتی خاصی به چهرش می بخشد.
زندگی نامه:
روزالین یکی از فرزندان مرلین است؛ که به نظر روزالین مرلین از همه فرزندانش کمتر دوستش دارد و سال های خیلی دور به دلیل پاره ای از نافرمانی های رز از مرلین ؛ به کوه اورست تبعید شد. زندگی در سرمای سخت و انزوای کوهستان روزالین را دختری کمالگرا ساخت که یاد گرفت فقط به توانایی خودش تکیه کند. پس از پایان دوران تبعید، او به دنیای جادوگری بازگشت و وارد هاگوارتز شد.
تمام تلاشش را می کند با خواندن کتاب های بی پایان در کتابخانه، گذشته را جبران کند. فرد مورد علاقه و الگوی او ملانی است که به او لقب شیرین عسل داده. با اینکه روزالین بارها بخاطر اشتباهات یا دعوا هایش با جیمی از دمپایی ملانی کتک خورده، اما رابطه ای عمیقی با او دارد. تا جایی که ملانی چند بار به نشانه اعتماد، دمپایی های معروفش را به روزالین سپرده تا در غیاب او نظم را بر قرار کند.
-------------------------------
درود و عرض ادب.
داشتم فکر می کردم چقدر معرفی قبلی کم و ناقص بود ولی الان این هم کامل نیست به هر حال.
ولی لطفا جایگزین بشه.
تایید شد.
@روزالین اورست
پاترونوس: سمور جنگلی؛ حیوانی چابک، باهوش و بسیار مستقل که پشت ظاهر آرامش غریزه ای قوی برای بقا و شکار دارد.
گروه: گریفیندور؛ شجاعت برای روزالین همه چیز است.
بوگارت: مار! بزرگترین ترس روزالین مواجه با مار عظیم الجثه است. اگر با بوگارت رو برو شود، احتمالان ابتدا از شدت کمالگرایی و غرورش سعی کند کاملا خونسرد خود را حفظ کند؛اما درونش پر از وحشت می شود.
حیوان خانگی: دو گربه دارد؛ یکی با نژاد جینجر و دیگری با نژاد کالیکو. روزالین رابطه ی بسیار عمیق با گربه هایش دارد. از نظر او گربه ها تنها موجوداتی هستند که بدون قضاوت کمالگرایی افراطی و سخت گیری های او را تحمل می کنند.
ویژگی ها شخصیتی:
روزالین عاشق کتاب خواندن و غرق شدن در متون کهن جادوگری است. او بیشتر وقت خود را در گوشه های دنج کتابخانه هاگوارتز می گذراند. همچنین علاقه ی شدید به شکلات دارد و هرگاه که در اوج کمال گرایی است شکلات آرامش می کند.
رز کل کل و لجبازی شدید با جیمز سریوس پاتر دارد. او از هرگونه رفتار بیخیال، خودسرانه و شلوف کاری که پاتر ها به آن معروفند اجتناب می کند. کل کل شدید و بی پایان او با جیمز سریوس پاتر در هاگوارتز زبانزد همه است؛ زیرا رفتاری های جیمز دقیقا نقطه مقابل نظم و کمالگرایی روزالین است.
روزالین یک دورگه است که کمال گرایی افراطی و وسواسی دارد؛ او دوست دارد همه چیز، از تکالیف هاگوارتز گرفته تا روابطش در بالاترین سطح ممکن بی نقص باشد. این کمالگرایی گاهی باعث می شود نسبت به خودش و دیگران بیش از حد سخت گیر شود. با وجود این ظاهر جدی، او به شدت به افراد موردعلاقه اش وفادار است. اگر باهاتون احساس راحتی داره رز صداش کنید.
همچنین دورگه بودن اون باعث شده با دید باز تری نسبت به هر دو دنیای ماگلی و جادوگری داشته باشد، هرچند کمالگرایی اش اجازه نمی دهد این موضوع را به عنوان یک نقطه قوت نشان دهد.
ویژگی های ظاهری:
دارای قد نسبتا کوتاهی است که باعث می شود در شلوغی راهروهای هاگوارتز کمی ریز نقش به نظر برسد. موهای قهوه ای رنگ و چشمان درشت و خرمایی دارد که وقتی روی کتابی تمرکز می کند یا در حال بحث با جیمز پاتر است جدیتی خاصی به چهرش می بخشد.
زندگی نامه:
روزالین یکی از فرزندان مرلین است؛ که به نظر روزالین مرلین از همه فرزندانش کمتر دوستش دارد و سال های خیلی دور به دلیل پاره ای از نافرمانی های رز از مرلین ؛ به کوه اورست تبعید شد. زندگی در سرمای سخت و انزوای کوهستان روزالین را دختری کمالگرا ساخت که یاد گرفت فقط به توانایی خودش تکیه کند. پس از پایان دوران تبعید، او به دنیای جادوگری بازگشت و وارد هاگوارتز شد.
تمام تلاشش را می کند با خواندن کتاب های بی پایان در کتابخانه، گذشته را جبران کند. فرد مورد علاقه و الگوی او ملانی است که به او لقب شیرین عسل داده. با اینکه روزالین بارها بخاطر اشتباهات یا دعوا هایش با جیمی از دمپایی ملانی کتک خورده، اما رابطه ای عمیقی با او دارد. تا جایی که ملانی چند بار به نشانه اعتماد، دمپایی های معروفش را به روزالین سپرده تا در غیاب او نظم را بر قرار کند.
-------------------------------
درود و عرض ادب.
داشتم فکر می کردم چقدر معرفی قبلی کم و ناقص بود ولی الان این هم کامل نیست به هر حال.
ولی لطفا جایگزین بشه.
تایید شد.

@روزالین اورست
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط روزالین اورست در 1405/4/16 13:59:41
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/16 14:52:32
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/16 14:53:21
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/16 14:52:32
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/16 14:53:21
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
جزئیات کاربر

مشخصات
نام: ربکا
گروه: ریونکلاو
پاترونوس: اون هیچ وقت بخاطر تنفری و کینه ای که داشت موفق به ساخت پاترونوس نشد.
حیوان: موریگان(یک کلاغ)
ویژگی ها
ظاهر:
ربکا اکثر اوقات شنلی بر تر دارد که روی چشمانش سایه می افکند و حاضران را از دیدن چشمان او منع میکند اما موهای طلایی رنگش که روی شانه هایش ریخته شده را میتوان به وضوح دید.
شخصیت:
او فردی کینه توز و انتقام جو با افکاری عمیق و زخم هایی پنهان است که دارای حافظه ای استثنایی ست و آرامشی عجیب دارد. او به هیچ وجه چیزی را از خاطر نمیبرد و نمیبخشد .
علایق: تنهایی ، سکوت و انتقام
تنفرات: ماگل ها ، افراد ضعیف
قدرت: ارتباط با کلاغ ها(او میتواند با هر کلاغی که به چشمان او نگاه میکند ارتباط بگیرد و هرچه که او میبیند ببیند و کلاغ ها را فرا بخواند.)
باور: بخشش برای ضعیف هاست یه مبارز هرگز فراموش نمیکنه و هرگز نمیبخشه.
زندگی نامه:
بعضی اوقات خاطره ها مثل خنجری هستند که به قلب صاحبشان فرو میروند.
سال ها پیش در شمال شهر لندن خانواده ای سه نفره زندگی میکردند، خانواده ای جادوگر که به جای زندگی در کنار جادوگران ترجیح داده بود در کنار ماگل ها زندگی کنند. همه چیز خوب بود تا آن روز، روزی که دخترک پنج ساله خانواده جادویش فاش شد و ماگل هایی که در همسایگی آنان زندگی میکردند دست به کار فجیعی زدند؛ آنها خانه این خانواده جادوگر را به آتش کشیدند در آن روز پدر و مادر ربکا ی کوچک برای نجات او در آتش سوختند و تنها کاری که دخترک کوچک میتوانست کند تماشای آتشی بود که هر لحظه سوزان تر میشد ، همین آتش جرقه نفرت را در قلب کوچک دختر روشن کرد جرقه ای که میتوانست ماگل ها را نابود کند.
بعد از این اتفاق دولت بریتانیا که به جادوگران اهمیتی نمیداد و برایش جزو شهروندان محسوب نمیشدند این پرونده را بی سر و صدا بست و با حکم قاضی دخترک به پرورشگاهی در لیورپول فرستاده شد ، بودن در آن پرورشگاه برای دختر کوچک عذاب آور بود تا اینکه دوستی پیدا کرد نه یک انسان که یک کلاغ.
سال ها پشت هم میگذشت و دختر بزرگ تر می شد و آتش درونش هم شعله ور تر او در یازده سالگی به هاگوارتز رفت.
و ارواح منتظر بودند ببینند این دختر چطور انتقام خواهد گرفت.
_________
شناسه قبلی
تایید شد.

@ربکا
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/14 23:55:52
انتقام برای کسایی که مظلوم واقع شدن نیست، برای کساییه که قدرت دارن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/24
تولد نقش: 1405/02/26
آخرین ورود: شنبه 25 مهر 1405 22:08
از: کجا تا به کجا؟!
پستها:
209
شغل
نگهبان دروازه هاگوارتز

نام: دملزا رابینز
گروه: گریفیندور
ویژگی های ظاهری:
دملزا رابینز دختری است با موهای بلند و مشکی بی نظم که زیبا روی شانه هایش می ریزند. پوست روشنش زیرِ نور ماه رنگی سرد و لطیف پیدا می کند و چشم هایی سبز رنگ دارد؛ متمایل به خاکستری.
وضعیتِ خلوصِ خونی: اصیل زاده
لقب: جهت یاب
ویژگی های رفتاری:
دملزا همیشه کیفی پر از نقشه، نمودار، جدول، دستنوشته و کاغذهای تاخورده همراه دارد. اما هیچکس جز خودش و مرلینِ کبیر دقیقاً نمیداند این نقشهها متعلق به کجاست یا اصلاً چه معنایی دارد.
وقتی کسی از او سؤال مهمی بپرسد، به جای جواب مستقیم، معمولاً میان کاغذهایش میگردد و یکی را بیرون میآورد؛ انگار پاسخ از قبل جایی ثبت شده است.
زندگی نامه:
دملزا رابینز در خانوادهای اصیلزاده بزرگ شد، اما برخلاف بیشتر اعضای خانواده، استعداد چندانی در به خاطر سپردن مسیرها نداشت. اولین باری که در خانهی خودشان گم شد، شش ساله بود؛ آخرین بارش هم... خب، احتمالاً آخرین هفته قبل از آمدن به هاگوارتز بود.
برای همین از همان کودکی شروع کرد به کشیدن نقشه، نوشتن یادداشت و علامت گذاشتن روی هر چیزی که فکر میکرد بعداً به دردش میخورد. مشکل اینجاست که بعد از مدتی تعداد نقشهها آنقدر زیاد شد که برای پیدا کردن هر نقشه، به یک نقشهی دیگر نیاز داشت.
حالا کیف دملزا همیشه پر از کاغذهای تاخورده، جدولها، نقشهها و یادداشتهایی است که خودش با اطمینان میگوید «کاملاً مرتباند»، اما هیچکس تاکنون موفق نشده این نظم را درک کند. وقتی کسی سؤال مهمی از او بپرسد، به جای جواب دادن، شروع میکند به زیرورو کردن کیفش و معمولاً بعد از چند دقیقه یکی از کاغذها را بیرون میآورد. اینکه آن کاغذ واقعاً جواب سؤال باشد یا دستور پخت پای کدوحلواییِ مادربزرگش، کاملاً به شانس بستگی دارد.
با وجود همهی اینها، دوستانش هنوز هم او را «جهتیاب» صدا میزنند؛ لقبی که هیچکس مطمئن نیست از روی احترام انتخاب شده یا از روی شوخی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جایگزین بشه لطفا
انجام شد.
گروه: گریفیندور
ویژگی های ظاهری:
دملزا رابینز دختری است با موهای بلند و مشکی بی نظم که زیبا روی شانه هایش می ریزند. پوست روشنش زیرِ نور ماه رنگی سرد و لطیف پیدا می کند و چشم هایی سبز رنگ دارد؛ متمایل به خاکستری.
وضعیتِ خلوصِ خونی: اصیل زاده
لقب: جهت یاب
ویژگی های رفتاری:
دملزا همیشه کیفی پر از نقشه، نمودار، جدول، دستنوشته و کاغذهای تاخورده همراه دارد. اما هیچکس جز خودش و مرلینِ کبیر دقیقاً نمیداند این نقشهها متعلق به کجاست یا اصلاً چه معنایی دارد.
وقتی کسی از او سؤال مهمی بپرسد، به جای جواب مستقیم، معمولاً میان کاغذهایش میگردد و یکی را بیرون میآورد؛ انگار پاسخ از قبل جایی ثبت شده است.
زندگی نامه:
دملزا رابینز در خانوادهای اصیلزاده بزرگ شد، اما برخلاف بیشتر اعضای خانواده، استعداد چندانی در به خاطر سپردن مسیرها نداشت. اولین باری که در خانهی خودشان گم شد، شش ساله بود؛ آخرین بارش هم... خب، احتمالاً آخرین هفته قبل از آمدن به هاگوارتز بود.
برای همین از همان کودکی شروع کرد به کشیدن نقشه، نوشتن یادداشت و علامت گذاشتن روی هر چیزی که فکر میکرد بعداً به دردش میخورد. مشکل اینجاست که بعد از مدتی تعداد نقشهها آنقدر زیاد شد که برای پیدا کردن هر نقشه، به یک نقشهی دیگر نیاز داشت.
حالا کیف دملزا همیشه پر از کاغذهای تاخورده، جدولها، نقشهها و یادداشتهایی است که خودش با اطمینان میگوید «کاملاً مرتباند»، اما هیچکس تاکنون موفق نشده این نظم را درک کند. وقتی کسی سؤال مهمی از او بپرسد، به جای جواب دادن، شروع میکند به زیرورو کردن کیفش و معمولاً بعد از چند دقیقه یکی از کاغذها را بیرون میآورد. اینکه آن کاغذ واقعاً جواب سؤال باشد یا دستور پخت پای کدوحلواییِ مادربزرگش، کاملاً به شانس بستگی دارد.
با وجود همهی اینها، دوستانش هنوز هم او را «جهتیاب» صدا میزنند؛ لقبی که هیچکس مطمئن نیست از روی احترام انتخاب شده یا از روی شوخی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جایگزین بشه لطفا

انجام شد.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:24:38
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:26:45
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:27:08
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:34:06
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/12 17:37:34
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:26:45
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:27:08
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:34:06
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/12 17:37:34
هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
