جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: امروز ساعت 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: کاتسوجی یامازاکی.
گروه:تو مهوتوکورو درس خونده؛ اما می‌دونه گروهش تو هاگوارتز معادل هافلپافه‌.
پاتروناس: سینه‌سرخ؛ البته خودش حاضر نیست قبول کنه پاتروناسش از جغد شده پاتروناس دختری که تو مهوتوکورو عاشقش بود و معتقده از همون اول سینه‌سرخ بوده.
بوگارت: لکه، گاهی هم یکی که مدام باهاش شوخی می‌کنه.
ظاهر:لاغر، زیادی لاغر. اون‌قدر لاغر که ممکنه شما بخواین باهاش دست بدین؛ اما یهو ببینین پرت شده اون طرف. چشماش قهوه‌ای و موهاش سیاهن و یه زخم کوچیک رو دست راستش داره.
سرگرمی‌ها و علایق:
مهم‌تر از تموم سرگرمی‌ها و علایقش، تمیز کردنه. خودش اعتقاد داره نظافت روحش رو جلا میده؛ منتها اگر دیدین برای جلا دادن روحش، با ضدعفونی‌کننده و دستمال افتاده به جون یه لکه‌ که کلا دیده نمیشه یا بعضا وجود خارجی نداره و تیک عصبی گرفته که چرا تمیز نمیشه، خیلی تعجب نکنین.

کتاب خوندن رو هم دوست داره؛ منتها فقط زندگینامه، تاریخ، علوم اجتماعی و همچنین فناوری‌های جادویی. نهایتا ادبیات رئالیستی رو دنبال کنه؛ اما ازش انتظار خوندن شعر و رمان عاشقانه نداشته باشین.
اجتناب و تنفرات:
کثیفی و شوخی. این‌ دوتا صدرنشینن، با اختلاف زیاد. کثیفی رو اصلا نمی‌تونه تحمل کنه؛ شوخی رو هم چون اکثر اوقات نمی‌فهمه، ترجیح میده بگه ازش متنفره.

چیزهای دیگه‌ایم هستن که ازشون متنفره. خاله‌زنک‌بازی، ریاکاری، قضاوت و حمله به افراد ضعیف، مهم‌تریناشونن. البته، اونایی رو که مریضی و لاغریش رو مسخره می‌کنن نمیشه نادیده گرفت.
شخصیت:
شخصیت کاتسوجی سه لایه داره. لایه‌ی اول که مال غریبه‌هاست؛ کسیه که نه منزویه و نه اجتماعی؛ اما یه فاصله‌ی عاطفی رو حفظ می‌کنه. صریحه؛ اما فقط وقتی درباره‌ی چیزی ازش می‌پرسن نظر میده. همچنین، وسواس نظافت شدیدی داره؛ همیشه در حال شستن دستاش و تمیز کردن وسایلشه. بعضی وقتا هم از نشستن سر باز می‌زنه؛ چون به نظرش اون جا کثیفه.

کاتسوجی معمولا شوخی رو متوجه نمیشه؛ بنابراین اگر دیدین براش یه جک گفتین و اون مثل جغد نگاهتون می‌کنه، ناراحت نشین، متوجه نشده.

اون همچنین هیچ وقت حاضر نیست کمک قبول کنه؛ حتی وقتی لازمه. به ندرت پیش میاد کمک بگیره که اونم فقط از پدر و خواهرشه. همچنین، اون تیک عصبی داره؛ یعنی این که پلکش می‌پره، سرفه می‌کنه و گاهی دست و پاهاش حرکات کوچیک ناگهانی دارن.

از نظر جسمی، ضعیف و بیماره و همکاراش تو بخش فناوری جادویی وزارت جادوی ژاپن، گاهی تعجب می‌کنن که چه‌جوری این‌قدر تو کارش سرسخته.

لایه‌ی دوم، برای عزیزانشه. کاتسوجی برای پدر، عمو و خواهرش، یه پسر به شدت محافظ و قدرشناسه. خودش که معتقده این فقط وظیفه‌ست.

لایه‌ی سوم، یه‌کم متفاوته. اون از ترک شدن به شدت می‌ترسه و برای همین به کسی زیاد نزدیک نمیشه. نمی‌تونه مردم رو ببخشه؛ هرچند دنبال انتقام هم نمیره. همچنین، کاتسوجی به فرد به شدت واقع‌گراست و شاید برای همین باشه که بحران‌های فکریش سر امید و شفقت رو انکار می‌کنه. همچنین، اون اصلا آدم ریسک‌پذیری نیست و معمولا ترجیح میده تو خونه‌ی امن خودش بمونه.
زندگی‌نامه:
کاتسوجی توی خونه‌ی یه معلم مهوتوکورو، تو کیوتو متولد شد. این آقا معلم، تا چند سال بعد از مرگ همسرش، نتونست برای کاتسوجی و خواهر دوقلوش، هارومی پدری کنه. وقتی افسردگیش با کمک روانشناس بهتر شد، فهمید در حق بچه‌هاش کوتاهی کرده و به تدریج تبدیل شد به یه پدر مضطرب، خوش‌برخورد و یه‌کم بیش از حد نگران.

پدر کاتسوجی وسواس داشت و این وسواس رو به پسرش هم انتقال داد. هرچند الان خودش تا حدی بهبود پیدا کرده و پسرش رو هم می‌بره پیش روانشناس؛ هنوز هر دو کمابیش علائمی از وسواس دارن.

خلاصه، گذشت و گذشت تا این که کوهاکو وارد سال ششم شبانه روزی مهوتوکورو شد. اون‌ زمان دل به دختری به اسم ایزومی بست؛ اما هرگز حاضر نبود اعتراف کنه، چون از وابستگی و ریسک می‌ترسید. این عشق اون‌قدر ادامه پیدا کرد که حتی شکل پاتروناسش رو هم تغییر داد.

کاتسوجی الان داره سعی می کنه با ترسش بجنگه؛ همین طور با بیماریش.
شناسه‌ی قبلی
اگر آدمی می‌توانست به کمال برسد، کمالش زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: امروز ساعت 10:36
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: نارسیسا بلک(مالفوی)

پاترونوس: به دلیل مرگ خوار بودن پاترونوس ندارد.

گروه: اسلیترین

بوگارت: از دست دادن خانواده.

حیوان خانگی: گربه سیاه

جبهه: مرگ خواران

مشخصات ظاهری: مو بلوند و مشکی. قد بلند.

اصالت: اصیل زاده

ویژگی های شخصیت: نارسیسا مالفوی، بیش از یک مادر اصیل‌زاده یا همسر یک مرگ‌خوار است.
او ستون پنهان خانواده‌ی مالفوی است؛ کسی که در سکوت، اهرم‌های قدرت را جابه‌جا می‌کند، بدون آن که کسی متوجه شود.

او نه مثل لوسیوس، پرسر و صدا است و نه مثل دراکو، غرور جوانی دارد.
نارسیسا، مادرِ استراتژیست است؛ کسی که برای نجات خانواده‌اش، حتی با تاریکی‌ترین نیروها دست به معامله می‌زند، اما هیچ‌وقت ارزش‌هایش را زیر پا نمی‌گذارد.

________

امیدوارم توضیحات لازم رو داده باشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1405 13:37
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: روزالین اورست

پاترونوس: سمور جنگلی؛ حیوانی چابک، باهوش و بسیار مستقل که پشت ظاهر آرامش غریزه ای قوی برای بقا و شکار دارد.

گروه: گریفیندور؛ شجاعت برای روزالین همه چیز است.

بوگارت: مار! بزرگترین ترس روزالین مواجه با مار عظیم الجثه است. اگر با بوگارت رو برو شود، احتمالان ابتدا از شدت کمالگرایی و غرورش سعی کند کاملا خونسرد خود را حفظ کند؛‌اما درونش پر از وحشت می شود.

حیوان خانگی: دو گربه دارد؛ یکی با نژاد جینجر و دیگری با نژاد کالیکو. روزالین رابطه ی بسیار عمیق با گربه هایش دارد. از نظر او گربه ها تنها موجوداتی هستند که بدون قضاوت کمالگرایی افراطی و سخت گیری های او را تحمل می کنند.

ویژگی ها شخصیتی:
روزالین عاشق کتاب خواندن و غرق شدن در متون کهن جادوگری است. او بیشتر وقت خود را در گوشه های دنج کتابخانه هاگوارتز می گذراند. همچنین علاقه ی شدید به شکلات دارد و هرگاه که در اوج کمال گرایی است شکلات آرامش می کند.
رز کل کل و لجبازی شدید با جیمز سریوس پاتر دارد. او از هرگونه رفتار بیخیال، خودسرانه و شلوف کاری که پاتر ها به آن معروفند اجتناب می کند. کل کل شدید و بی پایان او با جیمز سریوس پاتر در هاگوارتز زبانزد همه است؛ زیرا رفتاری های جیمز دقیقا نقطه مقابل نظم و کمالگرایی روزالین است.

روزالین یک دورگه است که کمال گرایی افراطی و وسواسی دارد؛ او دوست دارد همه چیز، از تکالیف هاگوارتز گرفته تا روابطش در بالاترین سطح ممکن بی نقص باشد. این کمالگرایی گاهی باعث می شود نسبت به خودش و دیگران بیش از حد سخت گیر شود. با وجود این ظاهر جدی، او به شدت به افراد موردعلاقه اش وفادار است. اگر باهاتون احساس راحتی داره رز صداش کنید.
همچنین دورگه بودن اون باعث شده با دید باز تری نسبت به هر دو دنیای ماگلی و جادوگری داشته باشد، هرچند کمالگرایی اش اجازه نمی دهد این موضوع را به عنوان یک نقطه قوت نشان دهد.

ویژگی های ظاهری:
دارای قد نسبتا کوتاهی است که باعث می شود در شلوغی راهروهای هاگوارتز کمی ریز نقش به نظر برسد. موهای قهوه ای رنگ و چشمان درشت و خرمایی دارد که وقتی روی کتابی تمرکز می کند یا در حال بحث با جیمز پاتر است جدیتی خاصی به چهرش می بخشد.

زندگی نامه:
روزالین یکی از فرزندان مرلین است؛ که به نظر روزالین مرلین از همه فرزندانش کمتر دوستش دارد و سال های خیلی دور به دلیل پاره ای از نافرمانی های رز از مرلین ؛ به کوه اورست تبعید شد. زندگی در سرمای سخت و انزوای کوهستان روزالین را دختری کمالگرا ساخت که یاد گرفت فقط به توانایی خودش تکیه کند. پس از پایان دوران تبعید، او به دنیای جادوگری بازگشت و وارد هاگوارتز شد.

تمام تلاشش را می کند با خواندن کتاب های بی پایان در کتابخانه، گذشته را جبران کند. فرد مورد علاقه و الگوی او ملانی است که به او لقب شیرین عسل داده. با اینکه روزالین بارها بخاطر اشتباهات یا دعوا هایش با جیمی از دمپایی ملانی کتک خورده، اما رابطه ای عمیقی با او دارد. تا جایی که ملانی چند بار به نشانه اعتماد، دمپایی های معروفش را به روزالین سپرده تا در غیاب او نظم را بر قرار کند.
-------------------------------
درود و عرض ادب.
داشتم فکر می کردم چقدر معرفی قبلی کم و ناقص بود ولی الان این هم کامل نیست به هر حال.
ولی لطفا جایگزین بشه.

تایید شد.
@روزالین اورست
ویرایش شده توسط روزالین اورست در 1405/4/16 13:59:41
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/16 14:52:32
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/16 14:53:21
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 14 تیر 1405 09:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مشخصات




نام: ربکا
گروه: ریونکلاو
پاترونوس: اون هیچ وقت بخاطر تنفری و کینه ای که داشت موفق به ساخت پاترونوس نشد.
حیوان: موریگان(یک کلاغ)

ویژگی ها




ظاهر:
ربکا اکثر اوقات شنلی بر تر دارد که روی چشمانش سایه می افکند و حاضران را از دیدن چشمان او منع می‌کند اما موهای طلایی رنگش که روی شانه هایش ریخته شده را می‌توان به وضوح دید.

شخصیت:
او فردی کینه توز و انتقام جو با افکاری عمیق و زخم هایی پنهان است که دارای حافظه ای استثنایی ست و آرامشی عجیب دارد. او به هیچ وجه چیزی را از خاطر نمی‌برد و نمیبخشد .

علایق: تنهایی ، سکوت و انتقام
تنفرات: ماگل ها ، افراد ضعیف

قدرت: ارتباط با کلاغ ها(او می‌تواند با هر کلاغی که به چشمان او نگاه می‌کند ارتباط بگیرد و هرچه که او می‌بیند ببیند و کلاغ ها را فرا بخواند.)
باور: بخشش برای ضعیف هاست یه مبارز هرگز فراموش نمیکنه و هرگز نمی‌بخشه.

زندگی نامه:
بعضی اوقات خاطره ها مثل خنجری هستند که به قلب صاحبشان فرو می‌روند.
سال ها پیش در شمال شهر لندن خانواده ای سه نفره زندگی می‌کردند، خانواده ای جادوگر که به جای زندگی در کنار جادوگران ترجیح داده بود در کنار ماگل ها زندگی کنند‌. همه چیز خوب بود تا آن روز، روزی که دخترک پنج ساله خانواده جادویش فاش شد و ماگل هایی که در همسایگی آنان زندگی می‌کردند دست به کار فجیعی زدند؛ آنها خانه این خانواده جادوگر را به آتش کشیدند در آن روز پدر و مادر ربکا ی کوچک برای نجات او در آتش سوختند و تنها کاری که دخترک کوچک می‌توانست کند تماشای آتشی بود که هر لحظه سوزان تر میشد ، همین آتش جرقه نفرت را در قلب کوچک دختر روشن کرد جرقه ای که می‌توانست ماگل ها را نابود کند.
بعد از این اتفاق دولت بریتانیا که به جادوگران اهمیتی نمی‌داد و برایش جزو شهروندان محسوب نمی‌شدند این پرونده را بی سر و صدا بست و با حکم قاضی دخترک به پرورشگاهی در لیورپول فرستاده شد ، بودن در آن پرورشگاه برای دختر کوچک عذاب آور بود تا اینکه دوستی پیدا کرد نه یک انسان که یک کلاغ.
سال ها پشت هم می‌گذشت و دختر بزرگ تر می شد و آتش درونش هم شعله ور تر او در یازده سالگی به هاگوارتز رفت.
و ارواح منتظر بودند ببینند این دختر چطور انتقام خواهد گرفت.


_________
شناسه قبلی

تایید شد.
@ربکا
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/14 23:55:52
Beware the ravens that whisper omens of death.𓆃
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 11 تیر 1405 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: دملزا رابینز

گروه: گریفیندور

ویژگی های ظاهری:
دملزا رابینز دختری است با موهای بلند و مشکی بی نظم که زیبا روی شانه هایش می ریزند. پوست روشنش زیرِ نور ماه رنگی سرد و لطیف پیدا می کند و چشم هایی سبز رنگ دارد؛ متمایل به خاکستری.

وضعیتِ خلوصِ خونی: اصیل زاده

لقب: جهت یاب

ویژگی های رفتاری:
دملزا همیشه کیفی پر از نقشه، نمودار، جدول، دست‌نوشته و کاغذهای تاخورده همراه دارد. اما هیچ‌کس جز خودش و مرلینِ کبیر دقیقاً نمی‌داند این نقشه‌ها متعلق به کجاست یا اصلاً چه معنایی دارد.
وقتی کسی از او سؤال مهمی بپرسد، به جای جواب مستقیم، معمولاً میان کاغذهایش می‌گردد و یکی را بیرون می‌آورد؛ انگار پاسخ از قبل جایی ثبت شده است.

زندگی نامه:
دملزا رابینز در خانواده‌ای اصیل‌زاده بزرگ شد، اما برخلاف بیشتر اعضای خانواده، استعداد چندانی در به خاطر سپردن مسیرها نداشت. اولین باری که در خانه‌ی خودشان گم شد، شش ساله بود؛ آخرین بارش هم... خب، احتمالاً آخرین هفته قبل از آمدن به هاگوارتز بود.

برای همین از همان کودکی شروع کرد به کشیدن نقشه، نوشتن یادداشت و علامت گذاشتن روی هر چیزی که فکر می‌کرد بعداً به دردش می‌خورد. مشکل اینجاست که بعد از مدتی تعداد نقشه‌ها آن‌قدر زیاد شد که برای پیدا کردن هر نقشه، به یک نقشه‌ی دیگر نیاز داشت.

حالا کیف دملزا همیشه پر از کاغذهای تاخورده، جدول‌ها، نقشه‌ها و یادداشت‌هایی است که خودش با اطمینان می‌گوید «کاملاً مرتب‌اند»، اما هیچ‌کس تاکنون موفق نشده این نظم را درک کند. وقتی کسی سؤال مهمی از او بپرسد، به جای جواب دادن، شروع می‌کند به زیرورو کردن کیفش و معمولاً بعد از چند دقیقه یکی از کاغذها را بیرون می‌آورد. اینکه آن کاغذ واقعاً جواب سؤال باشد یا دستور پخت پای کدوحلواییِ مادربزرگش، کاملاً به شانس بستگی دارد.

با وجود همه‌ی این‌ها، دوستانش هنوز هم او را «جهت‌یاب» صدا می‌زنند؛ لقبی که هیچ‌کس مطمئن نیست از روی احترام انتخاب شده یا از روی شوخی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جایگزین بشه لطفا

انجام شد.
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:24:38
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:26:45
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:27:08
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/11 20:34:06
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/12 17:37:34
✨ 𝓓𝓮𝓶𝓮𝓵𝔃𝓪 𝓡𝓸𝓫𝓫𝓲𝓷𝓼 ✨
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1405 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:
لیلی اوانز (پاتر)

گروه:
گریفیندور

جبهه:
محفل ققنوس

خلوص خون:
ماگل بورن

پاترونوس:
آهو

ویژگی ظاهری:
موهای قرمز و بلند حالت دار، چشم های سبز، کک و مک های خیلی خیلی ریز روی گونه

ویژگی اخلاقی:
مهربون، فداکار، با وقار و گاهی وقتا عصبی( از دست جیمز)

گذشته:
لیلی در ۱۹۶۰ در کوک ورث به دنیا اومده، اون در خانواده ای کاملا ماگل و بی اطلاع از دنیای جادوگری بزرگ شده. خواهرش پتونیا که کمی ازش بزرگ تره در اون زمان روی رفتار ها و کارای لیلی بسیار حساسیت نشون میداد و وقتی میدید لیلی استعداد های عجیب و غریب داره بعضی وقت ها حسودیش میشد.

لیلی بعد از مدتی با سوروس اسنیپ آشنا میشه و اسنیپ اون رو متوجه ساحره بودنش میکنه و با اینکه خودش تاحالا توی هاگوارتز نبوده اما اون رو با این مدرسه آشنا میکنه و اونها از بهترین دوست های هم میشن. بعد از ورود لیلی به هاگوارتز به خاطر اینکه سوروس به اسلیترین میره رابطشون کمی کم تر میشه اما همچنان لیلی سوروس رو دوست خودش میدونه. تا اینکه با جیمز پاتر آشنا میشه و اونها بعد تر وارد رابطه میشن و چون جیمز‌ و دوستهاش سوروس رو تحقیر و تمسخر میکردن، سوروس کم کم از لیلی هم فاصله میگیره و رابطشون زمانی کامل قطع میشه که سوروس یک مرگخوار میشه. لیلی با جیمز ازدواج میکنه و حاصل ازدواجشون پسر بچه ای به اسم هری جیمز پاتر هست.

بعد از مدتی خبر از پیشگویی میرسه که باعث میشه سرنوشت اونها کاملا تغییر کنه.
در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۴ وقتی توسط نزدیک ترین دوستشون پیترپتیگرو به اون ها خیانت میشه، لرد تاریکی جای مخفیگاه اون هارو پیدا میکنه. اون شب، جیمز و لیلی جون خودشون رو به خاطر تنها پسرشون از دست میدن و لیلی به خاطر فداکاری ای که در حق پسرش میکنه، باعث زنده موندن اون میشه.



میشه جایگزین بشه پسرم؟

تایید شد مادر.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/8 22:16:24
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 7 تیر 1405 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هاول پرکینز

گروه:
گریفیندور

ویژگی‌های ظاهری:
به نظر خودش، مهم‌ترین ویژگی ظاهریش موهاشن و راستش حق هم داره. موهای طلاییِ بلندی که به نظر می‌رسه بیشتر از هر موجود زنده‌ای تو دنیا مورد توجه و مراقبت قرار می‌گیرن. یه بار فقط رنگشون عوض شد و نزدیک بود صاحبشون از شدتِ استیصال، زندگی خودش و بقیه رو تعطیل کنه.

چشمای آبی اقیانوسی که می‌گن بیلی آیلیش موزیکِ ocean eyes رو در اصل براشون خونده و لبخندی که هیچ‌وقت معلوم نیست چقدرش واقعیه و با بقیه‌ش داره چی رو ازتون پنهون می‌کنه.

لباس‌هاش هم تقریباً مثل خودش پر زرق و برقن؛ شنل‌های بلند، پارچه‌های فاخر. با این حال، هرکسی که بیشتر از چند روزی کنارش بمونه متوجه می‌شه پشت اون ظاهر، موجودی زندگی می‌کنه که احتمالاً جوراب‌هاش رو روی صندلی رها کرده و یادش رفته سه روزه غذا بخوره.

ویژگی‌های اخلاقی:

اگه از بقیه بپرسی هاول چه جور آدمیه، جواب‌ها معمولاً به تعداد افراد متفاوته.
اگه از خودش بپرسی، احتمالاً اولین چیزی که از شخصیتش بهش اشاره می‌کنه، خوش‌برخورد بودن و جنتلمنیه.

هاول کاری می‌کنه هرکس فقط همون نسخه‌ای از خودش رو ببینه که دلش می‌خواد واقعی باشه. (شاید برای فرار از دردسر باشه، ما که تماشاگریم. :دی ) برای بعضیا جادوگر مرموز و قالتاقه، برای بعضیا صاحب قلعه‌ی افسانه‌ای، و برای بعضی‌های دیگه... صرفاً دردسرسازِ بچه‌خوشگل که زیادی حرف می‌زنه.

هشدار میدم که تعریف کردن ازش خیلی ریسکیه. با دقتِ کامل گوش می‌ده، یکی دوتا نکته‌ی جاافتاده رو هم یادآوری می‌کنه و اگر خیلی خوش‌شانس باشی، در پایان از سلیقه‌ی خوبت تشکر می‌کنه. خجالت مجالت نداریم.

به زیبایی، آزادی و زندگی علاقه‌ی عجیبی داره و تقریباً از هر چیزی که بوی اجبار و محدودیت بده متنفره. مثل جورابی که حتما باید شسته بشه. مثلا اگه از ستون‌های قلعه‌ش به عنوان‌ رخت پهن‌کن استفاده کنین، خیلی خوشحال نمیشه.

با وجود تمومِ اعتماد به نفسی که به نمایش می‌ذاره، به طرز عجیبی آسیب‌پذیره و گاهی کوچک‌ترین اتفاقی ممکنه به غرورش لطمه بزنه و واکنشِ "توو ماچ"ای ازش بگیره.

احساسات واقعیش رو یه جایی حتی عجیب‌تر از مخفیگاهِ قلبش قایم کرده و معمولا با شوخی، طعنه یا عوض کردن بحث پنهانشون می‌کنه.

از قلبش گفتم... هاولِ ما قلبش رو با یه اهریمنی آتیش نازی به اسم "کالیسیفر" معامله کرده و این آتیشه حالا توی شومینه‌ی قلعه زندگی می‌کنه، معمولا پوستِ تخم‌مرغا رو می‌خوره ولی هیچی رو اندازه‌ی بحث کردن با هاول دوست نداره. ترجیحا به جز خود هاول، کسی بهش زور نگه.

شناسه سابق مرحوم

@هاول هاپکینز
تایید شد.
ویرایش شده توسط Howl در 1405/4/7 20:25:34
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/7 20:34:05
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 3 تیر 1405 01:02
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام:آنابل انتویسل
نژاد:سایرن
بوگارت: خشکی
سن:4000 سال
گروه:هافلپاف
پاترونوس: کوسه
قدرت ها: اواز= اون میتونه با اوازش هرکسی رو جذب کنه سمت خودش و از این قدرت برای جذب شکار هاش استفاده میکنه.
کنترل ذهن= اون با نگاه کردن با بقیه میتونه اونها رو وادار کنه به انجام کاری که میخواد

بخاطر قدرت هاش و انرژی ای که ازش میره همیشه باید اب همراهش باشه تا از اون تغذیه کنه
حیوان خانگی: یک کوسه به نام اُسکار دارد. اسکار صمیمی ترین دوست آنابل هست و هرکاری برای اون نجات میده چون وقتی اسکار بچه بود انابل اون رو از دست صیاد ها نجات میده و از اون‌موقع به بعد اسکار و انابل دو دوست جدا نشدنی شدن. اسکار یک زخم روی چشمش داره و خیلی بی رحمه.
علایق: گوشت انسان، خون، اب، شنا، ماه خونین
تنفرات: خشکی، بچه ها، سلکی ها
نقاط ضعف: صدای گوش خراش:بخاطر گوش های قوی اش روی صداهای بد خیلی حساسه و باعث ضعفش میشه.
سایرن ها چشم های ضعیفی دارن و این به ضعف اونه.
آنابل یک پری دریایی از نژاد سایرن هاست. چون توی شب ماه خونین متولد شده، به رنگ قرمز در اومده و این گاهی اوقات باعث ترس بقیه موجودات دریا میشه. سایرن ها از قدیم با سلکی ها( نژادی از پری دریایی ها که نیمه فک هستند) مشکل داشتند. شبی که آنابل متولد شد، سلکی ها به قبیله اون حمله کردند و رییس قبیله رو کشتند و روستای دریایی اونها رو نابود کردند. از اون روز به بعد، آنابل که نوه رییس قبیله بود با تمام پسر دایی ها و پسر خاله ها و برادرهاش جنگید و شد رییس اونجا.
یکی از روزها جغدی رو دید که توی دریا تلاش میکنه نفس بکشه و در عین حال کاری کنه. انابل جغد رو به خشکی برد و نجاتش داد و متوجه برگه خیسی شد که با جوهری که محو شده نوشته شده بود(برای انابل انتویسل)
انابل به سختی نامه رو خواند و متوجه شد اون یک جادوگر هم هست و ازش برای تحصیل توی هاگوارتز دعوت شده. پس با اسکار به سمت دریاها رفت و از رودخونه ها رد شد و به دریاچه ای رسید که نزدیک اون، یک قلعه بزرگ بود و اون قلعه هاگوارتز بود. هاگرید اونها رو از دریاچه پیدا کرد و توی اکواریومی، توی هاگوارتز گذاشت. و اینجوری شد که انابل علاوه بر رییس دریاها، به یک جادوگر حرفه ای هم تبدیل شد.

انابل به خاطر قدرتی که از ماه خونین گرفه بود، از بقیه قدرتمند تر بود اما برای اینکه قدرتش تحلیل نره باید گوشت انسان میخورد. پس از صدای خوبش استفاده کرد و نیمه شب ها روی سنگ ها مینشست تا دریانوردها به سمتش بیان و اونها رو با استفاده از خنجر قرمز رنگش بکشه و بخوره.

انابل و حیوون خونگی اش اسکار، ترس و وحشت رو توی دل صیاد ها و کاپیتان های کشتی انداختند و به مرگ دریا معروف هستن. افسانه های زیادی درمورد اون به وجود‌اومده و این باعث شده هرکس وارد دریا میشه با شنیدن اوازش فرار کنه، البته اگر بتونه از جادوی اون اواز خلاص بشه!



جایگزین شه لطفا


جایگزین شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/5 10:13:12
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1405 21:22
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام:آنابل انتویسل
نژاد:سایرن
بوگارت: خشکی
سن:4000 سال
گروه:هافلپاف
پاترونوس: کوسه
قدرت ها: اواز= اون میتونه با اوازش هرکسی رو جذب کنه سمت خودش و از این قدرت برای جذب شکار هاش استفاده میکنه.
کنترل ذهن= اون با نگاه کردن با بقیه میتونه اونها رو وادار کنه به انجام کاری که میخواد
اب= انابل رییس دریاهاست پس قطعا میتونه کنترلش کنه
نجوای ذهن= میتونه بدون حرف زدن با دیگران توی ذهنشون ارتباط برقرار کنه
تغذیه از ترس= هرچه قربانی اون بیشتر بترسه، انابل قدرتمند تر میشه
مرجان= اون میتونه مرجان ها رو هرجا که میخواد و توی هر قدی رشد بده
کلون= میتونه نسخه های دیگه ای از خودش درست کنه اما همه با اب ساخته میشه
بخاطر قدرت هاش و انرژی ای که ازش میره همیشه باید اب همراهش باشه تا از اون تغذیه کنه
حیوان خانگی: یک کوسه به نام اُسکار دارد. اسکار صمیمی ترین دوست آنابل هست و هرکاری برای اون نجات میده چون وقتی اسکار بچه بود انابل اون رو از دست صیاد ها نجات میده و از اون‌موقع به بعد اسکار و انابل دو دوست جدا نشدنی شدن. اسکار یک زخم روی چشمش داره و خیلی بی رحمه.
علایق: گوشت انسان، خون، اب، شنا، ماه خونین
تنفرات: خشکی، بچه ها، سلکی ها

آنابل یک پری دریایی از نژاد سایرن هاست. چون توی شب ماه خونین متولد شده، به رنگ قرمز در اومده و این گاهی اوقات باعث ترس بقیه موجودات دریا میشه. سایرن ها از قدیم با سلکی ها( نژادی از پری دریایی ها که نیمه فک هستند) مشکل داشتند. شبی که آنابل متولد شد، سلکی ها به قبیله اون حمله کردند و رییس قبیله رو کشتند و روستای دریایی اونها رو نابود کردند. از اون روز به بعد، آنابل که نوه رییس قبیله بود با تمام پسر دایی ها و پسر خاله ها و برادرهاش جنگید و شد رییس اونجا.

انابل به خاطر قدرتی که از ماه خونین گرفه بود، از بقیه قدرتمند تر بود اما برای اینکه قدرتش تحلیل نره باید گوشت انسان میخورد. پس از صدای خوبش استفاده کرد و نیمه شب ها روی سنگ ها مینشست تا دریانوردها به سمتش بیان و اونها رو با استفاده از خنجر قرمز رنگش بکشه و بخوره.

انابل و حیوون خونگی اش اسکار، ترس و وحشت رو توی دل صیاد ها و کاپیتان های کشتی انداختند و به مرگ دریا معروف هستن. افسانه های زیادی درمورد اون به وجود‌اومده و این باعث شده هرکس وارد دریا میشه با شنیدن اوازش فرار کنه، البته اگر بتونه از جادوی اون اواز خلاص بشه!



جایگزین شه لطفا



@آنابل انتویسل این معرفی شخصیت در حال حاضر بیشتر شبیه یک شخصیت فانتزی مستقل با قدرت‌های بسیار زیاد تعریف شده و ارتباطش با دنیای هری پاتر چندان مشخص نیست. در ایفای نقش، شخصیت‌هایی که توانایی‌های خیلی گسترده و خارق‌العاده دارن معمولا تعامل خوبی با بقیه شخصیت‌ها نمی‌سازن و تعادل داستان رو به هم می‌زنن.

در نتیجه این معرفی تایید نشد.

توضیحات بیشتر رو برات با جغد میفرستم.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/2 22:35:34
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1405 23:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: میرتل وارن

لقب: از اولم منتظر همین بخش بودین نه؟ کی اهمیت می‌ده این لقب با روح شکننده میرتل بیچاره چیکار می‌کنه! از روزی که "اولیو هورنبی" بهم گفت گریان همه صدام کردن میرتل گریان... دیگه همه یادشون رفت من میرتل وارنم. آخه مگه من گریانم؟!

گروه: ریونکلاو... آره می‌دونم چی دارین پشت سرم می‌گین. "این دختره رو با این هوشش چطوری راه دادن ریونکلاو!" ولی مگه هوش من چشه؟ من فقط گاهی سزار و سالادزار و گاهیم باسیل و باکتری باسیلیسک رو قاطی می‌کنم. آخه این یعنی خنگم؟

پاترونوس: یه قورباغه بی‌کس که تنهایی گوشه مردابش شب تا صبح قور قور می‌کنه.

بوگارت: دوتا چشم زرد گنده!

سرگرمی‌ها و علایق: اون موقع که زنده بودم کلی سرگرمی و علایق داشتم. مثلا همیشه کتاب می‌خوندم و بعد تموم کردن کتاب یادم می‌رفت اسم و موضوعش چی بوده! آخی... چقدر خوش می‌گذشت دوران زندگانیم! یادم گرامی! فکر کن ماهی ده‌هزارتا کتاب ۱۰۰۰ صفحه‌ای رو تموم کنی و بعد یادت نیاد چی خوندی! ولی الان که دیگه روحم فقط می‌تونم از داخل کتابا رد شم. این روزا سرگرمیام چیزای دیگه‌ای شده. مثلا شما می‌دونستین سدریک دیگوری یه تتو گلابی روی عضله سینه سمت راستش داره؟ به نظرم خیلی سرگرم‌کنندس! راستی شما تاحالا از طریق سیفون ناگهانی هری با محتویات معده‌ همیشه یبسش سفر کردین به دریاچه هاگوارتز؟ نه معلومه که نکردین! چون شما یه روح بدبخت مرلین زده نیستین که توی مرلینگاه زندگی کنه و ندونه کِی و توی کدوم سنگ توالت با باسن یه دانش آموز تنها می‌مونه!

اجتناب و تنفرات: دوتا چشم زرد گنده. اولیو هورنبی. آدمایی مثل اولیو هورنبی که مسخره‌م می‌کنن و دستم می‌ندازن... مخصوصاً اونایی که بهم می‌گن چهارچشمی، نالان یا گریان. اون نقاشی پری‌دریایی توی حموم ارشدا که همش برا پسرا عشوه میاد و با موهای بلند بلوندش بازی می‌کنه. پسرایی که میان حموم و زیر بغل و روی قفسه سینه‌‌شون به پر پشتی جنگل ممنوعه، مو دارن ولی با خودشون شرط کردن هرگز شیو نکنن. کسایی که پشت سرشون سیفون نمی‌زنن. کسایی که سیفون می‌زنن ولی قبلش اطلاع نمی‌دن!

ویژگی‌های ظاهری: موهای تیره‌ای که آخرین بار که از خواب بیدار شدم خرگوشی بستم و تا ابد خرگوشی موند. قسمت جلوییشم مامان مرلین بیامرزم که تو کل زندگیش اولین‌بار بود قیچی دستش گرفته بود زحمت کشید و "چتری کجی" برام کوتاه کرد تا پول آرایشگر نده. هربار تو آینه مرلینگاه، چتریامو نگاه می‌کنم یاد سراشیبی تند و بی‌رحمانه افول زندگیم میفتم. یه عینک فریم ضخیمم دارم که ازش متنفرم. پوست صورتم جوش جوشیه و روی بینیمم کک و مک دارم. از وقتی روح شدم، شفاف و مرواریدی رنگم شدم. فکر کردی ندیدم گفتی چقدر زشتم؟ باشه مسخره کن ولی قبلش برو خودتم تو آینه نگاه کن بعد اگر سکته نکردی بیا به من بگو زشت.

زندگی‌نامه: "زندگی‌"نامه؟ آره... همش تحقیرم کنین. همش اذیت و آزارم کنین. می‌خواین بگین فقط اونایی که زندگی‌ دارن نامه دارن؟ به من غیرمستقیم گفتین بی‌زندگی؟ فقط زورتون به میرتل بدبخت می‌رسه نه؟ میرتل بیچاره که دستش از دنیا کوتاهه و نمی‌تونه به این رفتارای شرم‌آور و پر از تحقیر اعتراض کنه. بی‌زندگی خودتونین! من فقط یکم مُردم!

البته حقم دارین بهم بگین بی‌زندگی. آخه من دیگه هیچی از زندگی یادم نیست. گاهی خودمم فکر می‌کنم از اولش فقط یه روح بودم توی دستشویی طبقه دوم هاگوارتز. ولی حتما منم یه روز زنده بودم نه؟ حتما منم یه زندگی داشتم. شاید وقتی بدنیا اومدم توی بیمارستان با یه بچه دیگه جابه‌جا شدم. شاید خونواده منم جادوگر بودن ولی با مشنگا بزرگ شدم. فرقی برام داره؟ نه. ولی برا دیگران خیلی فرق داشت؛ می‌گفتن من نباید توی هاگوارتز درس بخونم... می‌گفتن من اضافیم و خونم کثیفه. البته وقتی اون دوتا چشم زرد گنده رو دیدم و یهو خشکم زد و مُردم، هیچ‌وقت خونم کف مرلینگاه نپاشید تا بفهمم واقعا کثیفه یا نه. اون موقع فقط ۱۴ ساله‌م بود. نمی‌دونم ۱۴ سال زندگی چقدر کافی باشه که بتونم نظرمو در مورد زندگی بگم. فقط می‌دونم اگر زندگی برای من تبدیل به یه نامه می‌شد، خیلی نامه کوتاهی از آب در می‌اومد.


شخصیت‌های قبلی:
سلستینا واربک
مروپ گانت
سوروس اسنیپ



@میرتل وارن
تایید شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/30 0:49:30