نقل قول:
من دیگه خجالت میکشم درخواست نقد بدم. ولی خب میدونم دلیلش فعالیت کم اخیرم بوده و همش توی وسواس اینم که عقب رفتم؟ در جا زدم؟ جلو رفتم؟
خجالت نکشین. من مشکلی با نقد کردن ندارم. علاقه هم دارم. هر وقت حس کردین لازمه نقد بخوایین.
این که گاهی می گم پشت سر هم درخواست نقد نکنین برای اینه که یه عده عادت می کنن. بدون استثنا برای هر پستشون درخواست نقد می کنن. اصلا فرصت اصلاح وجود نداره.بی فایده اس. موقع خوندن هم حس می کنم که نوشته ها تغییری نکرده.
ولی شما اگه حس می کنین لازمه بخوایین!
دو تا نکته دارم که قبل از نقد بگم!
اول اینه که من نمی دونم دلفی چرا نشانک خطاب می شه. چون فکر می کردم شاید سوژه ای بوده و از نظرم پنهان مونده، از دو نفر پرسیدم. اونا هم نمی دونستن.
سوژه ای که معرفی نشده و استفاده می شه یا خواننده رو گیج می کنه و یا شما رو ناشناس و مبهم جلوه می ده. نشانک از کجا اومده؟ ترجمه چیزیه؟ داستانی داره؟ دلیلی داره؟
دوم اینه که پست رو با فلش بک شروع نکنین. شما باید یه مبدا زمانی به خواننده بدین. و بعد اگه قصد دارین از اون مبدا برین عقب تر، فلش بک بزنین.
پست وقتی شروع می شه زمانش حاله! نمی تونه از گذشته شروع بشه. اگه از گذشته شروع بشه، گذشته، حال محسوب می شه. و بقیه پست، آینده!
برای همین حتی اگه شده یک خط درباره زمان حال بنویسین و بعد فلش بک بزنین. اینو برای پست خاطرات مرگخوارانتون گفتم.
بررسی پست شماره 261 آموزشگاه مرگخواری، دلفی:
پستت طولانیه. اینو در نگاه اول و نخونده گفتم. چون من خواننده با دیدن طول این پست، ممکنه از خوندنش منصرف بشم! اینم نکته مهمیه. بعد از خوندنش می گم که با توجه به محتواش لازم بود اینقدر طولانی بشه یا نه.
نقل قول:
لرد سیاه به لیست نگاهی کرد.
-دِل؟ ما اینجا اعضای بدن هم عضو کردیم؟ انگار حسابتون از دستمون در رفته خودت رو نشون بده دِل..
خیلی خوب بود! از اسمت استفاده خوبی کردی. دیالوگ لرد هم جالب بود. ولی اشکالش بعد ایجاد می شه:
دِل به آرامی از میان جمعیت مرگخواران رد شد و در حالی که عصایش که به زمین میخورد چرق چرق صدا میداد با حال زار و نزاری جلوی لرد سیاه ایستاد.
دوم از نظر سوژه! درسته که نصف دلفی نیست...ولی خواننده هنوز اینو نمی دونه! از خواننده جلو نزنین. این جا اسمش باید کامل نوشته می شد.
نقل قول:
-دلفی!؟... سر و وضعت چرا اینجوریه؟ نیمه ی اسمت کجاست؟ مگه نگفتیم ربع و نیمتونو جایی جا نذارید؟...
وضعیت ناقص و داغون دلفی و دیالوگ های رد و بدل شده با لرد خیلی خوب بودن.
نقل قول:
-وینکی برگشته.وینکی باید اربابو کشت. باید دستورو اجرا کرد.
وینکی پیش از آن که هر کسی بتواند کاری بکند مسلسل را سمت لرد سیاه گرفت و ماشه آن را کشید...
و لرد سیاه محو شد! کاملا... بدون هیچ اثری!
هنوز مرگخواران در حالت پیش گریه قرار داشتند که دیدند ارباب دوباره در جای خودش پیدا شد.
همه در حالت پیش شادی قرار گرفتند اما با شنیدن صدای ارباب حالت همه شان به پیش ترس و در ادامه آن ترس تبدیل شد.
-یکی از هوکراکسامونو حروم کردی جن! حالا فقط ده هز... فقط شیش تا برامون مونده! برو و توی محدوده هزار فرسنگی ما نپلک! نبینیمت جن!
موقع توضیح دادن باید خنثی باشیم. جبهه گیری مستقیم نداشته باشیم. برای همین از کلمه "ارباب" نمی شه استفاده کرد. باید بگی لرد سیاه...یا حداقل "اربابشان"...که ارباب برگرده به مرگخوارا و به نویسنده ارتباطی نداشته باشه.
لحن های شخصیت ها خیلی خوبن. خیلی دقیقن.
نقل قول:
وینکی که نسبت به گونه انسانی از پردازنده کند تری بهره میبرد تازه از حالت پیش ترس به حالت ترس در آمد و در رفت ولی با خودش گفت:
وینکی که نسبت به گونه انسانی، از پردازنده کند تری بهره میبرد، تازه از حالت پیش ترس به حالت ترس در آمد و در رفت، ولی با خودش گفت:
نقل قول:
-ارباب این طوری من "اِل"مو از دست میدم.این طوری فقط میشم "د" یه دال مسکون ارباب.
یه دال مسکون یا کلا یه حرف مسکون خونده نمیشه ارباب، صدا نداره، من بی هویت میشم ارباب.
حالت روان پریش دلفی خیلی جالب بود. همینطور غمگین شدن و ترس از دال مسکون موندن. اون قسمت می تونست کمی جلوتر بره. این جور جاها فرصت دارین سناریوهای دیوانه وار تری بنویسین! درباره این که اگه دلفی دال بشه چه اتفاقی میفته. مثلا وسط جنگ چطوری صداش می کنن؟ د؟ حرف صدادار هم که نیست. نمی شنوه و کشته می شه. می شد همچین صحنه اغراق آمیز و مسخره ای رو در ادامه و به عنوان دلیل خلق کرد(توضیح داد).
نقل قول:
-خب... ما تصمیمونو گرفتیم دِل! از اونجایی که ما خلوت تنهاییتو نمیبینیم، پس وجود نداره! هر چیزی که ما نبینیم یعنی وجود نداره...
در این میان بانزِ وجود ندار با بهت سعی در هضم این جمله داشت.
سوژه دلفی متوسط بود. چیزی که خوبش کرده، دیالوگ ها بودن. توجیه ها و دلایل لرد و بحثی که می کردن. این خیلی خوبه که یک قسمت رو با استفاده از توانایی های دیگه مون تقویت کنیم. یعنی اگه سوژه مون خیلی خاص نیست بتونیم دیالوگ های خاصی بنویسیم. یا صحنه های خاصی خلق کنیم.
پست می تونست کمی کوتاه تر باشه. قسمت مربوط به دیدن خلوت تنهایی می تونست خلاصه تر و قوی تر باشه. یعنی قسمت های خوبش با هم ترکیب می شد. قسمت های اضافیش حذف می شد و در نتیجه کمی کوتاه تر، ولی قوی تر می شد.
به هر حال، با وجود طولانی بودن خسته کننده نبود. پسرفت هم نفرمودین!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

این طوری فقط میشم "د" یه دال مسکون ارباب.


