جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1396 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دلفی


نقل قول:
من دیگه خجالت میکشم درخواست نقد بدم. ولی خب میدونم دلیلش فعالیت کم اخیرم بوده و همش توی وسواس اینم که عقب رفتم؟ در جا زدم؟ جلو رفتم؟
این چه حرفیه. خجالت برای چی!
خجالت نکشین. من مشکلی با نقد کردن ندارم. علاقه هم دارم. هر وقت حس کردین لازمه نقد بخوایین.
این که گاهی می گم پشت سر هم درخواست نقد نکنین برای اینه که یه عده عادت می کنن. بدون استثنا برای هر پستشون درخواست نقد می کنن. اصلا فرصت اصلاح وجود نداره.بی فایده اس. موقع خوندن هم حس می کنم که نوشته ها تغییری نکرده.
ولی شما اگه حس می کنین لازمه بخوایین!

دو تا نکته دارم که قبل از نقد بگم!

اول اینه که من نمی دونم دلفی چرا نشانک خطاب می شه. چون فکر می کردم شاید سوژه ای بوده و از نظرم پنهان مونده، از دو نفر پرسیدم. اونا هم نمی دونستن.
سوژه ای که معرفی نشده و استفاده می شه یا خواننده رو گیج می کنه و یا شما رو ناشناس و مبهم جلوه می ده. نشانک از کجا اومده؟ ترجمه چیزیه؟ داستانی داره؟ دلیلی داره؟


دوم اینه که پست رو با فلش بک شروع نکنین. شما باید یه مبدا زمانی به خواننده بدین. و بعد اگه قصد دارین از اون مبدا برین عقب تر، فلش بک بزنین.
پست وقتی شروع می شه زمانش حاله! نمی تونه از گذشته شروع بشه. اگه از گذشته شروع بشه، گذشته، حال محسوب می شه. و بقیه پست، آینده!
برای همین حتی اگه شده یک خط درباره زمان حال بنویسین و بعد فلش بک بزنین. اینو برای پست خاطرات مرگخوارانتون گفتم.


بررسی پست شماره 261 آموزشگاه مرگخواری، دلفی:


پستت طولانیه. اینو در نگاه اول و نخونده گفتم. چون من خواننده با دیدن طول این پست، ممکنه از خوندنش منصرف بشم! اینم نکته مهمیه. بعد از خوندنش می گم که با توجه به محتواش لازم بود اینقدر طولانی بشه یا نه.


نقل قول:
لرد سیاه به لیست نگاهی کرد.
-دِل؟ ما اینجا اعضای بدن هم عضو کردیم؟ انگار حسابتون از دستمون در رفته خودت رو نشون بده دِل..
خیلی خوب بود! از اسمت استفاده خوبی کردی. دیالوگ لرد هم جالب بود. ولی اشکالش بعد ایجاد می شه:
دِل به آرامی از میان جمعیت مرگخواران رد شد و در حالی که عصایش که به زمین میخورد چرق چرق صدا میداد با حال زار و نزاری جلوی لرد سیاه ایستاد.
این جا دو تا اشکال داره. اول نوشتاری! هیچ وقت تو بخش توضیحات، از اسامی مخفف استفاده نمی کنیم.
دوم از نظر سوژه! درسته که نصف دلفی نیست...ولی خواننده هنوز اینو نمی دونه! از خواننده جلو نزنین. این جا اسمش باید کامل نوشته می شد.


نقل قول:
-دلفی!؟... سر و وضعت چرا اینجوریه؟ نیمه ی اسمت کجاست؟ مگه نگفتیم ربع و نیمتونو جایی جا نذارید؟...
دقت و نکته سنجی و استفاده از سوژه ها و دیالوگ های سایت عالیه! برای همینه که همیشه به تازه واردا توصیه می کنم به سایت دقت کنن. به چت باکس دقت کنن. سوژه ها از همین جاها گیر میاد. کسی که بیاد سایت یه پست بزنه...بره یه ماه دیگه برگرده و بخواد پست بزنه، سوژه کافی نداره. مجبوره از کلیات استفاده کنه.


وضعیت ناقص و داغون دلفی و دیالوگ های رد و بدل شده با لرد خیلی خوب بودن.


نقل قول:
-وینکی برگشته.وینکی باید اربابو کشت. باید دستورو اجرا کرد.
وینکی پیش از آن که هر کسی بتواند کاری بکند مسلسل را سمت لرد سیاه گرفت و ماشه آن را کشید...
و لرد سیاه محو شد! کاملا... بدون هیچ اثری!
هنوز مرگخواران در حالت پیش گریه قرار داشتند که دیدند ارباب دوباره در جای خودش پیدا شد.
همه در حالت پیش شادی قرار گرفتند اما با شنیدن صدای ارباب حالت همه شان به پیش ترس و در ادامه آن ترس تبدیل شد.

-یکی از هوکراکسامونو حروم کردی جن! حالا فقط ده هز... فقط شیش تا برامون مونده! برو و توی محدوده هزار فرسنگی ما نپلک! نبینیمت جن!
صحنه خیلی خوب بود. غیب و ظاهر شدن لرد...و مخصوصا دیالوگ لرد. قسمت مربوط به تعداد هورکراکس ها خیلی خوب بود.
موقع توضیح دادن باید خنثی باشیم. جبهه گیری مستقیم نداشته باشیم. برای همین از کلمه "ارباب" نمی شه استفاده کرد. باید بگی لرد سیاه...یا حداقل "اربابشان"...که ارباب برگرده به مرگخوارا و به نویسنده ارتباطی نداشته باشه.


لحن های شخصیت ها خیلی خوبن. خیلی دقیقن.


نقل قول:
وینکی که نسبت به گونه انسانی از پردازنده کند تری بهره میبرد تازه از حالت پیش ترس به حالت ترس در آمد و در رفت ولی با خودش گفت:
خوندن جمله خیلی سخته...علامتاش کو؟

وینکی که نسبت به گونه انسانی، از پردازنده کند تری بهره میبرد، تازه از حالت پیش ترس به حالت ترس در آمد و در رفت، ولی با خودش گفت:


نقل قول:
-ارباب این طوری من "اِل"مو از دست میدم. این طوری فقط میشم "د" یه دال مسکون ارباب. یه دال مسکون یا کلا یه حرف مسکون خونده نمیشه ارباب، صدا نداره، من بی هویت میشم ارباب.
معمولا طرفدار تکرار شکلک ها نیستم. ولی این جا یه تاکیدی وجود داره. تاکید رو بغض آلود بودن جداگانه هر جمله! برای همین فکر می کنم سه تا شکلک اشتباه نبودن.


حالت روان پریش دلفی خیلی جالب بود. همینطور غمگین شدن و ترس از دال مسکون موندن. اون قسمت می تونست کمی جلوتر بره. این جور جاها فرصت دارین سناریوهای دیوانه وار تری بنویسین! درباره این که اگه دلفی دال بشه چه اتفاقی میفته. مثلا وسط جنگ چطوری صداش می کنن؟ د؟ حرف صدادار هم که نیست. نمی شنوه و کشته می شه. می شد همچین صحنه اغراق آمیز و مسخره ای رو در ادامه و به عنوان دلیل خلق کرد(توضیح داد).


نقل قول:
-خب... ما تصمیمونو گرفتیم دِل! از اونجایی که ما خلوت تنهاییتو نمیبینیم، پس وجود نداره! هر چیزی که ما نبینیم یعنی وجود نداره...

در این میان بانزِ وجود ندار با بهت سعی در هضم این جمله داشت.
عالی بود. هم دیالوگ و هم ربط دادنش به بانز. خیلی خوبه که شما وسط این دیالوگ یاد بانز و ویژگی خاصش میفتین و می تونین ازش به بهترین شکل در این موقعیت استفاده کنین.


سوژه دلفی متوسط بود. چیزی که خوبش کرده، دیالوگ ها بودن. توجیه ها و دلایل لرد و بحثی که می کردن. این خیلی خوبه که یک قسمت رو با استفاده از توانایی های دیگه مون تقویت کنیم. یعنی اگه سوژه مون خیلی خاص نیست بتونیم دیالوگ های خاصی بنویسیم. یا صحنه های خاصی خلق کنیم.


پست می تونست کمی کوتاه تر باشه. قسمت مربوط به دیدن خلوت تنهایی می تونست خلاصه تر و قوی تر باشه. یعنی قسمت های خوبش با هم ترکیب می شد. قسمت های اضافیش حذف می شد و در نتیجه کمی کوتاه تر، ولی قوی تر می شد.


به هر حال، با وجود طولانی بودن خسته کننده نبود. پسرفت هم نفرمودین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1396 15:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب...
من دیگه خجالت میکشم درخواست نقد بدم. ولی خب میدونم دلیلش فعالیت کم اخیرم بوده و همش توی وسواس اینم که عقب رفتم؟ در جا زدم؟ جلو رفتم؟
این پستو دیشب زدم خواستم درخواست نقدش رو بدم هی با خودم کلنجا رفتم که چی کار کنم.
در نهایت دلو به دریا زدم و امروز درخواست دادم.
از این که پسرفت کرده باشم نمیترسم از این میترسم که پسرفت کرده باشم و خودم متوجه نشم تا درستش کنم واسه همین این وسواس رو پیدا کردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1396 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لیسا


نقل قول:
من خیلی برای نقد کردن استرس دارم! هم وقتی که میخوام نقد بشم هم وقتی میخوام نقد کنم!
نقد خواستن احتیاج به شجاعت داره...این که نظر یه نفر دیگه رو درباره نوشته مون بخواییم. کسی که درخواست نقد می کنه خودشو برای انتقاد آماده کرده. می دونه پستش ممکنه به نظر خودش خیلی خوب باشه. ممکنه براش خیلی زحمت کشیده باشه و نقد کننده کلی ایراد ازش بگیره...داشتن این شجاعت به نظر من خیلی قشنگه.

در مورد نقد کردن...

راستش به نظر من نقد کردن چیزی نیست که بشه از صفر یاد گرفت! یه استعداد ذاتی لازم داره که باید پرورش داده بشه. شما باید یه نقد کننده باشین! به مرور زمان می شه ماهر تر شد. ولی کسی که نقد کننده نیست نمی تونه یاد بگیره. ربط زیادی هم به این که چقدر خوب می نویسین نداره(البته مسلما باید بالاتر از سطح متوسط باشین. ولی لازم نیست عالی بنویسین). باید خواننده خوبی باشیم. قدرت تشخیص خوبی داشته باشیم. سبک های مختلف رو بشناسیم و مسلط باشیم. تا حدی به ادبیات فارسی وارد باشیم. تجربه ایفای نقش سایت خیلی مهمه. باید بتونیم پیش بینی کنیم! که فلان سوژه به چه روش هایی ممکنه پیش بره و هر روش به کجا ختم می شه. باید برای هر ایرادی که می گیریم راه حلی داشته باشیم. باید بتونیم پیشنهاد هایی بدیم که طرف رو به مسیر درست هدایت کنه.
یعنی اینجوری نیست که من پنج نفرو انتخاب کنم و بگم به اینا نقد کردن یاد می دم! این نمی شه. اول باید استعداد و توانایی نقد کردن رو در طرف ببینیم.
مثلا من به آستوریا توصیه کردم نقد کنه...چون به نظرم ویژگی های لازم برای یه نقد کننده رو داره. درست می بینه!
فرق عضو عادی و نقد کننده اینه که عضو عادی پست رو می خونه. خوشش میاد یا خوشش نمیاد. می دونه یه جای کار مشکل داره. ولی نمی تونه درست توضیح بده که اون مشکل چیه و راه حلش چیه.

گذشته از همه اینا...شما مگه نقد می کنی؟ ما ندیدیم!


بررسی پست شماره 259 آموزشگاه مرگخواری، لیسا تورپین:


نقل قول:
-لیسا تورپین!

لیسا خیلی آرام جلو رفت.
لیسا تنها یک شیشه ی جا مربای کوچک به دست داشت.
اینجا جایی بود که باید نفر بعد انتخاب می شد. که شد! ولی به ساده ترین شکل ممکن.
صحنه رو کمی گسترده تر بنویسین! "لیسا تورپین" رو کی گفت؟... لرد! ...با چه لحنی؟
لیسا در اون لحظه داشت چیکار می کرد و با شنیدن اسمش چه عکس العملی نشون داد؟ نگران شد؟ ترسید؟ خوشحال شد؟ یا حتی هیچ عکس العملی؟
اینا رو باید نوشت. وقتی یه هدف کوچیک دارین، از کوتاه ترین راه به طرفش نرین. از جالب ترین راه برین. گاهی همون کوتاه ترین راه، جالب ترینه. ولی گاهی هم نیست. گاهی باید کمی بیشتر توضیح داد که صحنه تو ذهن خواننده هم زنده بشه.

لیسای دوم نباید تکرار می شد. می تونستین دو جمله رو با هم ادغام کنین که این تکرار اتفاق نیفته:
لیسا در حالی که تنها یک شیشه ی جا مربای کوچک به دست داشت، خیلی آرام جلو رفت.

یا:
لیسا خیلی آرام جلو رفت... در حالی که تنها یک شیشه ی جا مربای کوچک به دست داشت!



نقل قول:
-این ها قهردون من هستن ارباب. با ارزشترین دارین دارایی من این ها هستن.
این خیلی قابل پیش بینی بود.
قابل پیش بینی بودن، خوب نیست!
راه حلش این نیست که باارزش ترین دارایی لیسا رو عوض کنیم. نه...همینا باید باشن. ولی قبل از این که اینقدر مستقیم بگیم که اینا "قهردون" هستن، باید کمی حواس خواننده رو پرت کنیم. که ذهنش مستقیم نره سمت این که "مطمئنا اینا قهردونن!"
مثلا قبلش توضیح می دادین که مرگخوارا لیسا رو اذیت می کنن. لیسا بغض می کنه...عصبانی می شه...ولی هر کاری می کنه نمی تونه قهر کنه.
لرد صداش می زنه و اونجا مشخص می شه که دلیل این که نمی تونست قهر کنه اینه که قهردوناشو در آورده.
این همون سوژه شماست...فقط کمی مقدمه چینی داره.


دیالوگ "به جاش قوطی نوشابه گذاشتم" خیلی خوب بود. ولی شکلکش اصلا خوب نبود! برای حفظ حیات مرگخواران، کلا بهتره زیاد با لرد صمیمی نشن.


نقل قول:
-ارباب باید رفت توی گونی. وینکی باید با ارزش ترین داراییشو نابود کرد تا جن با نابود کننده ی خوب شد.

همه ی مرگخواران با تعجب به وینکی که سرش پر از خون بود نگاه کردند.وینکی خیلی غیر منتظره وارد شده بود.
بهترین کاری که در پستتون انجام دادین همین بود! البته سوژه لیسا هم خیلی خوب بود. ولی این کار مفید بود. برای ادامه سوژه.
نمی دونم نقد قبلی منو خوندین یا نه. ولی به هر حال این کارتون خیلی به درد سوژه می خوره. سوژه وینکی باید ادامه پیدا کنه.


گذاشتن عکس قهردونا خوب بود. چون فکر نمی کنم می شد توضیح داد که اینا چه شکلی هستن...ولی فکر می کنم کشیدن یه نقاشی ساده و بچگانه می تونست جالب تر باشه! قهردون چیزی نیست که هر کسی داشته باشه. می شد هر شکل و رنگ عجیبی رو روش پیاده کرد.


یه مشکلی این وسط وجود داره...قهردونای لیسا نابود نشدن! زیاد مهم نیست. ولی بهتر بود تکلیفشون روشن می شد. نفر بعدی ممکن بود اصلا به اینا نپردازه و همینجوری رو هوا بمونن!


سوژه لیسا خوب بود. می شد باز ترش کرد. تاثیر گذارترش کرد...شما هنوز کمی "تیتروار" می نویسی.
با توجه به کوتاه بودن پست هاتون، فرصت و جای توضیح بیشتر رو هم دارین.
لحن های شخصیت هاتون خوب و درستن.
با آوردن وینکی یک کار مفید برای سوژه انجام دادین. مفید بودن خیلی مهمه!


موفق باشید!

.......................


آستوریا...اون صحنه ملاقه وینکی(که تو این پست نبود) چه صحنه خنده داری بود! توصیفش چقدر با مزه بود...که اول ملاقه دیده می شه که به آرومی بالا میاد...عالی بود.


بررسی پست شماره 260 آموزشگاه مرگخواری، آستوریا ی مرحوم:


نقل قول:
ملتِ ارزشمند ترين دارايي به دست، با دهن هاي باز به وينكي كه خيلي جدي، سعي در نابودي اربابشون داشت، خيره شدن.
شروع خیلی خوبی بود. به دو دلیل!
اولا برای این که سوژه مربوط به وینکی رو ادامه دادین. و این باعث می شه این سوژه جاشو محکم کنه و دیگه فراموش شدنش سخت باشه.
دومابه دلیل اشاره کوچیکی که به اصل سوژه کردین. این اشاره چیزی رو توضیح نمی ده. ولی ممکنه جلب توجه کنه. ممکنه خواننده ای رو که داره از این جا رد می شه جذب کنه. و این یعنی مفید بودن.


نقل قول:
وينكي نتونست راه كار بعديش رو ارائه بده. چراكه ليسا با ظرف محتوي قهر دوني هاش، فرق سر جن بيچاره كوبيد!
وينكي بي هوش روي زمين افتاد و ظرف قهردوني ها هم شكست، قهر دوني ها، با فرياد "قهر،قهر،قهر" خاكستر شدن.
این صحنه هم خنده دار بود. شما طنز خوبی دارین. طنز خوب می تونه خیلی از اشکالای جزئی رو بپوشونه.


نقل قول:
ارباب بايد اجازه داد وينكي داراييش رو نابود كرد و بعد دستورات ديگه داد! وينكي جن مُعَمِلِ خوب ؟
دیالوگ غیر منطقی و حق به جانب وینکی خیلی خوب بود. شخصیت وینکی رو خوب پیاده کردین.


نقل قول:
آستوريا با دست خالي، در حالى كه سعى ميكرد دست چپش رو قايم كنه، جلو رفت!
این جا قسمتیه که باید خواننده رو منتظر گذاشت. گاهی حتی باید حوصله شو سر برد. که صحنه بعدی بتونه تاثیر بیشتری بذاره. این صحنه می تونست کمی طولانی تر بشه. درباره احساسات آستوریا و حالتش می نوشتین. آروم و بدون عجله...در حد حوصله سربر!
یه مورد دیگه هم اشاره به دست چپه. اگه کلمه "چپ" رو این جا نمی نوشتین، آخر پستتون کمی غافلگیرانه تر می شد. این جالب ترش می کرد. بهتر بود سرنخ به خواننده نمی دادین که بتونه حدس بزنه. شکل فعلیش هم خوب بود.


نقل قول:
-دستت رو تكون بده... هوم واقعا چيزي نيست، اما حس ميكنيم چيزي رو پنهان ميكني آستوريا! خيلي خب! حالا كه چيزي نداري واسه نابود كردن، فردا شب خودت رو نابود ميكنيم! حالا برو تا نَفَر بعدي جلو بياد!
این دیالوگ خیلی خوب بود. مربوط به سایت بود. کسی که چت باکس رو نخونه یا کسی که مثلا دو ماه دیگه اینو بخونه متوجه قسمت سایتیش نمی شه. ولی با وجود این، دیالوگ معنیشو از دست نمی ده. برای همین کاری خوبی کردین که اتفاقا رو با هم ترکیب کردین.


نقل قول:
آستوريا كه نميدونست از اينكه ارزشمند ترين داراييش، روي ساعد دست چپش، جون سالم به در برده خوشحال باشه، يا بخاطر آخرين شب زندگيش گريه كنه، سر جاش برگشت و نفر بعد، جلو رفت.
این جا همون نقطه غافلگیری بود. این جا باید روی همون ساعد دست چپ تاکید می کردین. فقط همونو می نوشتین. این جوری تاثیرش خیلی بیشتر می شد. مثلا:

آستوریا كه نمی فهمید چرا کسی متوجه نشده که ارزشمند ترين داراييش، روي ساعد دست چپشه، سر جاش برگشت و نفر بعد، جلو رفت!


خیلی خوب بود...ایده خوب بود. سوژه خوب پیش رفته و خوب تموم شده. طنزش هم کاملا کافی بود. طنز شما با کیفیته. احتیاجی به بیشتر شدن نداره. مقدار کمش هم تاثیر خیلی خوبی روی کل پست می ذاره. برای همینه که همیشه می گم برای طنز نوشتن لازم نیست سعی کنیم در هر جمله خواننده رو بخندونیم.


ما بیامرزیمت آستوریا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1396 00:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب.

سلام ارباب. خوبين ارباب؟ خوشين ارباب؟

ارباب ميگم حالا كه من رفتنيم، آخرين نقدمم ميشه بدين؟

ارباب ميشه منو نكشيد؟!
جان؟...برم عقب؟...خيلي عقب؟!...عقب تر حتي؟!...اربااااااااااب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 خرداد 1396 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب نقدش میکنید؟
من خیلی برای نقد کردن استرس دارم! هم وقتی که میخوام نقد بشم هم وقتی میخوام نقد کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 خرداد 1396 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 258 آموزشگاه مرگخواری، آماندا:



نقل قول:
لرد سیاه، رودولف را از روی خودش برداشت و با لگد از پنجره شوت کرد بیرون و به وینکی گفت:
- این دفعه به طور استثنا لازم نیست تو با ارزش ترین داراییت نابود کنی؛ حالا تا به سرنوشت رودولف محکومت نکردیم، خودت، خودت محکوم کن!

وینکی رفت جلوی پنجره و خودش پرت کرد پایین. بعد از چند ثانیه صدای وینکی به گوش رسید.
- وینکی خودشو به سرنوشت رودولف محکوم کرد... وینکی جن خوب حرف گوش کن؟
یکی از چیزایی که همیشه باید بهش توجه کنین اهمیت سوژه هاست. سوژه های فرعی که داخل سوژه اصلی داده می شن...سوژه های فرعی تر که داخل سوژه های فرعی داده می شن. ارزش و اهمیت و پتانسیل اینا یکسان نیست. باید فکر کنین که از هرکدوم چقدر می شه استفاده کرد.
الان این جا سوژه اصلی اینه که مرگخوارا باارزش ترین دارایی هاشونو فدای لرد کنن. این وسط وینکی گیر داده که باارزش ترین دارایی من لرده و باید نابودش کنم. در پست آستوریا(که قبل از پست شما زده شده) هم یه صحنه خیلی خوب و خنده دار در این مورد وجود داره.
این سوژه عالیه. سوژه ایه که تموم نمی شه. کهنه نمی شه. می تونه در کنار سوژه های دیگه وجود داشته باشه و ادامه پیدا کنه.
شوت کردن وینکی به بیرون از پنجره، یه حالت از سر باز کنی داره!
الان جالب نیست که مرگخوارا ماموریتشونو انجام بدن و وینکی چپ و راست از جاهای مختلف ظاهر بشه و مصرانه سعی کنه لرد رو بکشه؟
این یه فرصت عالیه...یه مرگخوار همیشه دلیل قانع کننده ای برای کشتن لرد نداره! وینکی هم به دلیل جن بودن کمی زبون نفهم محسوب می شه!
الان وینکی می تونه برگرده به داستان. ولی ممکنه هم برنگرده. چون شما خیلی جدی از داستان بیرونش کردین و ممکنه فراموش بشه. سوژه های خوب رو شناسایی کنین. از دستشون ندین. حتی اگه سوژه های دیگه ای تو ذهنتون دارین، این جور سوژه ها رو زنده نگه دارین. مثلا وینکی رو از پنجره پرت کنین بیرون و بگین با عجله به طرف پله ها رفت که دوباره بیاد بالا و سوژه خودتونو بنویسین. که نفر بعدی در صورت تمایل دوباره از وینکی استفاده کنه.


نقل قول:
- خب نفر بعدی، آماندا... آماندا چرا انقدر فامیلیت مسخرس؟
- چه کنم ارباب، فامیلیم خودم انتخاب نکردم.
- خب تو برامون چی آوردی؟
فامیلیش چیه؟ اشاره نکردین...خواننده هم نمی فهمه. برای همین این گفتگو براش بی معنی می شه. اینطور به نظر رسیده که شخصیت ها در گوشی حرف زدن و خندیدن و خواننده اصلا نفهمیده که موضوع چیه.
اگه منظورتون اینه که فامیلیش هم آماندا هست، درست نوشته نشده. در اون صورت باید نوشته می شد:

- خب نفر بعدی، آماندا... آماندا آماندا؟ چرا انقدر فامیلیت مسخرس؟

اگه منظورتون فامیلی دیگه ای بوده، باید بهش اشاره می کردین.


نقل قول:
آماندا در کیسه ای که با خودش آورده بود را باز کرد و خودش را درون آن انداخت!
خیلی خوب بود. شما ایده های خیلی خوبی پیدا می کنین. خلاقیت خوبی دارین. این خیلی مهمه. صحنه رو هم خیلی ساده و خوب نوشتین.


نقل قول:
- ما خودمون برای چنین کاری خسته نمیکنیم پس راهی نیست میتونی بری سر جات بشینی!
این جاش کمی سریع اتفاق افتاده. این گفتگو می تونست کمی طولانی تر بشه. به نظر من، منصرف شدن لرد باید کمی بیشتر طول می کشید. برای نتایج خاص، باید به اندازه کافی مقدمه چینی کرد. این کار باعث می شه خواننده راحت تر نتیجه رو قبول کنه.


نقل قول:
آماندا که معلوم بود نا امید شده و در دلش دعا میکرد نظر لرد سیاه عوض بشه رفت و سرجایش نشست و مشغول گریه شد! لرد سیاه به لیست نگاه کرد و دنبال اسم نفر بعدی گشت.
دعا می کرد نظر لرد سیاه عوض بشه یا عوض نشه؟
اگه دعا می کرد عوض بشه، یعنی آرزو می کرد لرد تصمیمش رو عوض کنه و آماندا رو بکشه...که زیاد منطقی نیست. البته در مورد شخصیتی مثل دلفی منطقیه. ولی در مورد آماندا نه.
اگه منظور این بود که آماندا آرزو داشت به دست لرد کشته بشه، بازم احتیاج به یه توضیح کوچولوی دیگه داشت که این خواست قلبی آماندا رو به خواننده منتقل کنه. خواننده همینجوری به این نتیجه نمی رسه. مثلا آماندا تو دیالوگش می گفت که از بچگی آرزو داشته مرگش توسط لرد اتفاق بیفته.

کمی بیشتر باید درباره آماندا بنویسین. مخصوصا وقتی که خودش وسط سوژه حضور داره و فرصتش رو دارین. خواننده تصویر ثابت و مشخصی از آماندا نداره. لازم نیست ویژگی خیلی خاص و متفاوتی داشته باشه. کافیه کمی بشناسیمش. آماندا شجاعه؟ باهوشه؟ وفاداره؟ از چیز خاصی خوشش (یا بدش) میاد؟ عادت داره به شکل خاصی حرف بزنه؟ مثبته؟ منفیه؟ رابطه اش با بقیه مرگخوارا چطوره؟


شکلک ها در حد قابل قبولی خوب هستن.
شکل نوشتن و پاراگراف بندیت خیلی خوبه.


پایان پست خیلی خوب بود. نفر بعد می تونه هر مرگخواری رو که دوست داره انتخاب کنه. اینم یعنی یه پایان ترغیب کننده.
هنوزم بعضی قسمت هایی که احتیاج به توضیح بیشتر دارن رو توضیح نمی دی. این تاثیر خیلی بد و مخربی روی پست نمی ذاره. ولی اگه اصلاح بشه، کیفیت پست بالا می ره.


تموم شد آماندا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1396/3/23 21:46:47
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 خرداد 1396 13:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب میشه اینو نقد کنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 14 خرداد 1396 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
نه هک...معجون پز افتضاحی هستی!


بررسی پست شماره 218 خانه گانت ها، هک دگورث:


نقل قول:
- سییییییییس شییییییییی شووووووووو سوووووووو سااااااا!

لنگ آرسینوس همین جا بود که در هوا ماند. اما به سرعت آن را پایین آورد و به تنظیمات اصلی خودش برگشت.
- اگه قرار بود همه با سین شین کردن مار زبان بشن که پاتیل سوراخ هکتور الان باید سالازار اسلیترین می بود.
پست قبل جایی تموم شده که بد نیست...ولی مسئولیتی به عهده نفر بعد می ذاره. نوشته شده بلاتریکس حرفی زده که آرسینوس خشکش می زنه. و وظیفه نفر بعد اینه که اون حرف رو پیدا کنه!
این مسئولیت تقریبا سنگینیه که اصولا بهتره به عهده نفر بعد نذاریم. چیزی که تحویل نفر بعدی می دیم بهتره آسون و جذاب و واضح باشه.
شروع شما عالی بود. حرف بلاتریکس رو پیدا کردی. حرفی که برای اون صحنه کافی باشه. صحنه آرسینوس خیلی خوب بود. می تونستی ساده بنویسی که پاشو آورد پایین. یا اصلا اهمیتی ندی. ولی این یه فرصت بود و تو از این فرصت به خوبی استفاده کردی. تنها موردی که این جا توجهمو جلب کرد دیالوگ آرسینوس بود که خیلی خوب شروع شده...ولی تو قسمت دوم کمی گیر کرده!
پاتیل سوراخ رو به هیچ شکلی نمی شه به سالازار اسلیترین تشبیه کرد. موقع تشبیه حتما باید دو چیزی که تشبیه می شن با هم تطبیق داشته باشن. بشه یکی رو به یکی دیگه تبدیل کرد، حتی اگه این تبدیل خیلی سخت و غیر ممکن به نظر برسه. مثلا پاتیل رو می تونی حتی به کشتی پرنده تشبیه کنی، یا به سفینه فضایی. اون شباهت ابتدایی و اساسی رو داره. ولی به سالازار نمی شه.


نقل قول:
لینی بعد از مقادیری تعریف از خود و فدای دست و پای آبی رنگ خودش رفتن، به دنبال یافتن نجینی رفت.
این جاش قشنگ بود. البته با ارفاق در مورد حواس پرتیت و این که فدا می شن! فدا نمی رن...ولی به هر حال شما جمله ها رو ساده نمی نویسی. صرفا برای جلو بردن داستان، نمی نویسی. به جمله های ساده هم تا جایی که ممکنه شخصیت می بخشی. خاصشون می کنی. و اینم همون چیزیه که کیفیت پستت رو بالا می بره. به جزئیات هم به اندازه نکته های اصلی توجه می کنی.


نقل قول:
فلش بک- دقایقی قبل- وسط دعوای مرگخواران
لزومی نداشت این صحنه به صورت فلش بک نوشته بشه. فلش بک یعنی جدا شدن از داستان، به مدت کوتاه! رفتن به گذشته. این جدا شدن، یه ریسک کوچیکه. وقتی ریسک کنین که واقعا لازم باشه. این قسمت می تونست در ادامه قسمت مربوط به بلاتریکس نوشته بشه. البته چون خیلی کوتاه بود و اصلا هم پیچیده نبود، تاثیر بدی روی نوشته نذاشته. فقط خواستم اصل کلی رو بگم.


نقل قول:
نجینی زبان دو شاخه اش را بیرون داد و با لحنی غیر قابل اعتماد به لینی فیس فیس کرد.
لحن غیر قابل اعتماد یعنی لحنی که نشه بهش اعتماد کرد، نه لحنی که عدم اعتماد به طرف مقابل رو نشون می ده. فکر می کنم این جا اولا به جای "لحن" باید از کلمه "حالت" استفاده می شد و دوما به جای "غیر قابل اعتماد" از جمله استفاده می شد. مثلا:

نجینی زبان دو شاخه اش را بیرون داد و با حالتی که عدم اعتمادش(یا شک و تردیدش) به لینی را نشان می داد، فیس فیس کرد!


نقل قول:
- عه درس شروع شد. وایسا یادداشت کنم.
این دیالوگ خیلی خوب بود. خیلی ساده و کوتاه بود. ولی با توجه به داستان و صحنه و شخصیت مورد استفاده، جالب و بامزه شده.


به شکلک ها دقت کنین. اینو خطاب به شما نمی گم. چون این کار خیلی انجام می گیره. ربط دادن مطلق یک شکلک به یک شخصیت، کار جالبی نیست. این که هر جا(بدون استثنا) اسم هکتور میاد شکلک ویبره رو بزنیم. هر جا اسم لینی میاد شکلک زنبور رو بزنیم. گهگاهی می شه این کار رو کرد.
گاهی شکلک ها جزو شخصیت ها می شن. ولی بهتره همیشه و بدون استثنا این کارو انجام ندیم. این کار شخصیت رو سرد و بی حالت جلوه می ده. مثل روبات می شه!


نقل قول:
از آن جایی که لینی اصلا به زبان مارها مسلط نبود، بهتر بود که کلمه ای هم به این زبان نگوید. اما لینی حشره ی کارهای بهتر نبود. به نظر میرسید کلمه ای که لینی بر زبان آورده نوعی توهین باشد چون بلافاصله نجینی با حالتی عصبانی دمش را در هوا چرخاند.
قسمت اول با توجه به جمله "بهتر بود کلمه ای به این زبان نگوید" اظهار نظر نویسنده اس. چیزی که معمولا می گن انجام ندین...ولی چیزی که این اشکال رو برطرف می کنه، ادامه صحنه اس. جایی که نجینی از این حرف عصبانی می شه. صحنه خیلی قشنگ بود. عبارت "لینی حشره کارهای بهتر نبود" خیلی بامزه بود. شاید چیزی که بامزه ترش می کنه اینه که نویسنده هکتوره. کسی که می دونیم همیشه با لینی در جنگ و جداله! این جاس که شخصیت هاتون بدون دخالت مستقیم، روی نوشته تاثیر می ذارن.


نقل قول:
انگار با زبان بی زبانی به لینی میگفت:
- همین دممو میزنم تو سرت که تبدیل به یه نقطه آبی روی دیوار بشیا. حشره ی مزاحم.
این جا نجینی حرف نزده. این حدس نویسنده اس...ولی کلا نجینی بهتره به این شکل مستقیم توضیح داده نشه. بهتر بود حالت نجینی ترجمه نمی شد. همونطوری بدون نظر دادن توضیحش می دادی که با عصبانیت و یه حالت تهدید آمیز دمشو به طرف لینی گرفته بود یا تکون می داد.


این سوژه همینه...یعنی باید همین باشه که مرگخوارا برن سعی کنن زبون مار یاد بگیرن. حالا به هر روشی. یکی از مار درس بگیره. یکی طلسمی اجرا کنه. یکی معجونی بخوره و هر کار دیگه. شما یکی از این راه ها رو انتخاب کردی. انتخاب خیلی خوبی بود. خوب هم نوشته شده.
پستت هکتور نداشت. آیا جاش خالی بود؟...اصلا!
این اتفاق خوبیه. که برای نوشتن به هکتور وابسته نیستی. می تونی ویژگی های شخصیت های دیگه رو هم ببینی و ازشون استفاده کنی. می تونی طنزت رو روی اونا هم پیاده کنی. فقط در مورد لینی هم نیست. تو قسمت اول پستت می بینیم که برای شخصیت های دیگه هم می تونی این کار رو انجام بدی. این وابسته نبودن خیلی خوبه.

طنزت مثل همیشه خوبه.


نقل قول:
به نظر نمیرسید شروع لینی برای یادگیری زبان مارها چندان چنگی به دل بزند. در واقع او بیشتر داشت زبان مخصوص خودش را اختراع می کرد تا یادگرفتن زبان مارها.
سوژه لینی رو نه تموم کردی نه ناقص گذاشتی. طوری نوشتی که نفر بعد اگه بخواد ادامه بده و اگه نخواد بره سراغ یکی دیگه. که اینم حرکت مفیدی برای ادامه سوژه اس. سوژه لینی هم به اندازه کافی خوب و جالب هست که ادامه داده بشه.


سوژه خوب، طنز خوب، و نکته سنجی و استفاده از فرصت ها خوب. روی شخصیت ها هم تسلط خوبی داری...خوبی هک...برو معجونتو درست کن!


..................

سلام وخت نشناسی که موهات بر جاذبه زمین غلبه کرده! از دیدگان ما پنهان شده بودی!
خانه ریدل! این پست مال خانه ریدله؟ می خوام بپرسم حواست کجاست، ولی از اولم حواس درست و حسابی نداشتی!


بررسی پست شماره 48 سالن امتحانات سمج، آریانا دامبلدور:


نقل قول:
آره واقعا. تام هم يكي بود مثل بقيه. و گيريم كمي خوش تيپ، ولي رودولف هم چيزي كم نداشت. تازه رودولف هيكل ورزشي هم داشت و از يه خانواده ي اصيل بود.
این قسمت، در ادامه اظهار نظر پایانی پست قبل، و خیلی خوب بود.
این جور توضیحا که بیشتر شبیه این هستن که نویسنده داره با خودش فکر می کنه و فکرش رو می نویسه، با اظهار نظر فرق می کنه. نوشتن این افکار اشکالی ندارن و معمولا می خوان به نتیجه خاصی برسن. برای همین، توضیحات باید در راستای همون نتیجه تقویت بشه.
الان این جا...یا قصد داریم تام ریدل رو تحقیر کنیم...یا رودولف رو تحقیر کنیم. و یا اینا رو با هم مساوی جلوه بدیم. که راهش اینه که کمی رودولف رو ببریم بالا و کمی تام ریدل رو بکشیم پایین تا مساوی بشن.
با توجه به جمله بعدی شما "رودولف خوبي هاي خودش رو تو ذهنش مرور مي كنه" هدف، گزینه آخره...که رودولف اعتماد به نفسش رو به دست بیاره. برای همین به نظر من می شد کمی مقتدرانه تر نوشت! روی معمولی بودن تام بیشتر تاکید کرد و خوبی های رودولف رو بیشتر توضیح داد. حتی اغراق کرد! شورش رو در آورد! خوبی هایی که وجود ندارن رو هم می شد گفت. اینجور وقتا کمی جلوتر برین.


نقل قول:
- تو نمي توني به من زور بگي. يا هر دومون تميز مي كنيم يا من دست به اين برگه ها نمي...

تام دوباره چوبدستيش رو درمياره.

- مي زنم.

تام سرش رو به علامت رضايت تكون ميده.

- همه رو خودم تميز مي كنم. تو هم كمي لم بده... ارباب.
حالت عصبی رودولف خوبه. این که عصبانیه و می خواد اعتراض کنه. ولی واقعا جرات کافی برای مقابله با تام رو نداره. از شکلک ها خوب استفاده کردی.


نقل قول:
كثيف كثيف بدون اينكه چيزي رو از روي زمين برداره، يه نيم ساعتي جارو مي زنه. اما از طول اتاق كم نشد!
چه بلایی سر این جمله اومده؟! نه ظاهرش درسته و نه مفهومش مشخص!


نقل قول:
تام بدون معطلي چوبدستي مي كشه و يه وردي زمزمه مي كنه به سمت رودولف.
اما هيچي نشد!
این جا هم ناهماهنگی وجود داره...چرا؟!

تام بدون معطلي چوبدستي مي كشه و يه وردي زمزمه مي كنه به سمت رودولف.
اما هيچي نمی شه!


یا

تام بدون معطلي چوبدستي کشید و يه وردي زمزمه کرد به سمت رودولف.
اما هيچي نشد!



جمله ها رو، مخصوصا در قیمت توضیحات سعی کنین به درست ترین شکل بنویسن. محاوره ای بودنشون مهم نیست. ولی بهتره فعل و فاعل و اجزای جمله پس و پیش نشن. خوندنش سخت می شه. مثلا:
نقل قول:
تام بدون معطلي چوبدستي مي كشه و يه وردي زمزمه مي كنه به سمت رودولف.

تام بدون معطلي چوبدستي مي كشه و يه وردي به سمت رودولف زمزمه مي كنه.


نقل قول:
- فكر كنم تو اين اتاق چوبدستي كار نمي كنه.

ایده خوبی بود. شرایط رو نسبتا برابر کرد و این می تونه سوژه های خوبی ایجاد کنه. ضمن این که الان اگه اتفاقی برای اینا بیفته، دیگه نمی تونن از چوب دستی استفاده کنن. این کارشونو سخت تر می کنه و طبیعتا سوژه های قابل استفاده رو بیشتر. این خیلی مهمه که تصمیم های درستی برای سوژه ها بگیریم. تصمیم هایی که موانع کوچیک و جذاب ایجاد کنه.


پست شما کوتاه بود. اتفاق خاصی در طولش نیفتاده. هدف پست همین بوده که تام رو اونقدر عصبانی کنیم که سعی کنه طلسمی اجرا کنه...و متوجه بشیم که چوب دستی ها تو این اتاق کار نمی کنن.
هدف خوب و کافی و مفید بود. ولی در طول پست چیز دیگه ای وجود نداره که خواننده رو جذب کنه. این "چیز" می تونست یه صحنه خنده دار باشه. یه نکته طنز کوچیک. مثلا تو همون قسمتی که رودولف اتاق رو جارو می زنه. حالت جارو زدنش...یا مثلا همه چی رو به طرف تام جارو بزنه و گرد و خاک به پا کنه...یا مثلا جارو یهو داد بزنه بگه مگه من برای جارو زدنم؟ با من پرواز می کنن! و با عصبانیت از اتاق خارج بشه یا حتی اینا رو تو اتاق دنبال کنه.
در طول پست به یه نکته کوچولوی جذب کننده احتیاج داشتیم. شما هم که طنز قوی و خوبی داری. می تونی پیداش کنی و بنویسی.


پست کوتاه و مفیدی بود. برو موهاتو مرتب بنما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 13 خرداد 1396 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب. ارباب اينو نقد مي كنيد؟ ممنون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 12 خرداد 1396 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب معجونی پختم در راه شما. میشه نقدش کنید؟ ارباب معجون پز خوبیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!