لندن
21 مارچ 2006
ساعت: 22:00
محله گریموالد
خانه 12
آلبوس دامبل، ریاست قدرتمند محفل، به همراه بقیه محفلی ها به خانه خویشتن تشریف فرما شده بودن و در خانه 12 گریموالد که محل استقرار محفلی ها بود تنها 3 جوون بودند... مایک کرنر، مارکوس فلینت و دوشیزه محترمه هرمیون گرنجر...
این سه جوون نادون در خانه بودند تا از چوبدستی های یدکی خریداری شده برای محفلی ها مراقب کنند.. .دامبل این چوبدستی ها رو از فروشگاه کوییرل از دیاگون خریده بود....
در اتاق نشیمن خانه گریموالد 12
هر سه جوون نادون ناکام تازه فارغ التحصیل شده هاگوارتز روی زمین نشسته بودند و با هم می گفتن و می خندیدند و تخمه می شکوندن..
در میان مجلس خنده:
هرمیون: آقا..یه لحظه ساکت...یه جوک بگم؟؟؟!!!

مارکوس و مایکل: بگو....

هرمیون: یه روز یه ماگل می خوره به جدول کنار خیابون میشینه حلش می کنه... :-D
مارکوس: :lol2:
مایکل: :-D
مارکوس: حالا بذار من یکی بگم....یه روز یه ماگل میره هاگوارتز ...... :lol2:
مایکل:

هرمیون: بی مزه.....

مارکوس: اصلا ولش کن..اوه..الان فوتبال مشنگی داره...رئال..بارسلون..اوف...من رفتم سراغ تی وی....
و رفت روی کاناپه نشست، کنترل تی وی رو برداشت و تی وی رو روشن کرد و زد کانال بی بی سی...
هرمیون: من که از این ورزش چیزی سر در نمی یارم...مایکل بیا شطرنج....
مایکل رفت و شطرنج رو آورد و مشغول بازی کردن شدن....
مارکوس که غرق تماشای فوتبال بود هی می گفت:
وای...این بازیکن خدای فوتباله...اوف..نیگا چه پاسی داد..اسمش بکامه...هم وطن ماست..انگلیسیه...

هرمیون: کمی آروم تر لطفا....

مارکوس: ای خاک بر سرت کنم...رونالدوی چاق...پاس تکنیکی بکام رو گل نکرد....اوه..اینجارو این یارو برزیلیه...اسمش رونالدینیو بود... ..عجب دریبلی زد...وای..نه گل...
مایکل: بخف دیگه..اگه یه بار دیگه..سر و صدا کنی..این تی وی رو شوت می کنم وسط خیابون...

این بار مارکوس ساکت شد و مثل بچه خوب فقط فوتبال رو می دید...
یهو یکی زنگ زد....
ژینگگگگگگگگگگگگگگگگگ
ژینگگگگگگگگگگگگگگگگگ
ژینگگگگگگگگگگگگگگگگگ
مارکوس: اه...آروم دیگه..اومدم..آخه این دیگه کیه..این وقت شب..؟

و درب رو باز می کنه و مایک لوری میان چار چوب در ظاهر میشه...
لوری: برو کنار بینم..بچه...( و سریع پرید تو خونه و بعد از احوال پرسی چند ثانیه ای با هرمیون و مایکل میشینه فوتبال رو می بینه..)
مارکوس درب رو می بنده میره روی کاناپه میشینه...
لوری: چند چندن؟..............مارکوس: 1 بر 0 به نفع بارسا........لوری: کی گل زد؟؟...........مارکوس: رونالدینیو....
لوری: بگذریم...من شنیدم..شما این اواخر جنگ های زیادی با لرد سیاه داشتید و هنوز هم جنگ هاتون ادامه داره...پس من می خوام..به شما بپیوندم...حاضرم هم خودم رو نشون بدم... :-D
هرمیون رویش را به سمت مایک چرخاند و گفت: در حال حاضر من از اینها بالاترم...منتظر فرصت باش تو خودتو نشون بدی....
بوم.........................
یک انفجار خفیف بود..درب شکست...و یک زن زشت چوبدستی به دست میپره وسط اتاق نشیمن...
لوری: بلاتریکس لسترانجی..نه..ابروهاتو کی برداشتی...؟ :-D
هرمیون:
بلا: مرض..نخند بچه جون... گوش کنید ببینید چی میگم..زود چوبدستی های یدکی رو بدید وگرنه عمری براتون نمی ذارم...زود.......
هرمیون: اینم یه فرصت..مایک خودتو نشون بده....
مایک لوری به سرعت باد چوبدستی اش در میاره و روبه روی بلا می ایسته...
بلا: چیه...می خوای دوئل کنی...؟
لوری: دقیقا...
بلا: پس بگیر..........کروکشیاتوس...
" صحنه اسلوموشن شد... مایک لوری پرید رو هوا و رو هوا معلق موند..."( اینهو..ماتریکس)"
" صحنه دوباره تند شد مایک لوری کنار پرید....افسون بلا به دیوار اثابت کرد...لوری فرصت نداد و فریاد زد:
""""" اکسپلیارموس"""""
بلا 2 متر عقب تر پرت شد و چوبدستی اش بدست لوری افتاد....لوری افسون دیگه ای اجرا کرد:
""" پترفیکیوس توتالوس""" .......دستان بلا با طناب بسته شد....
هرمیون: عالی بود....

مارکوس: عجب بدن انعطاف پذیری...

مایکل:

لوری: خب هرمیون..قبولم... هرمیون: از نظر من آره..ولی باید تا فردا صبر کنی دامبل جون بیاد بعد اونم باید تائیدت کنه....
لوری: پس من رفتم بالا بخوابم.....
مارکوس: آدم پر رو به این میگن.

___________
سخن ناظر
فکر میکنم که هنوزم متوجه این منظور من نشدی که بست به صرف طولانی بودنش قشنگ نیست و باید سعی کنی که بیشرفت داشته باشی چون از اولین تقاضای عضویت تا حالا من هیچ بیشرفتی در کارت ندیدم
و این رو یادت باشه که مایک لوری قهرمان نیست که توی همه ی بستهات یه کار فوق العاده انجام میدهتائید نشد!!