راهروهاي پنهون هاگوارتز رو يكي يكي ميگذروند.راه هايي كه حتي فليچ هم اونها رو بلد نبود..معمولا به هر مدير جديدي اين راه ها رو معرفي ميكردن تا بتونه مخفيانه با اعضاي شوراي هاگوارتز مشورت كنه يا بازخواست بشه.عرق رو پيشونيش رو پاك كرد و همينجور پيش ميرفت.اون تا حالا اصلا به اون مكان نيومده بود ولي قبلا از دانش آموزان بزرگسال در موردش شنيده بود..او تونسته بود به اونجاراه پيدا بكنه..خيلي كنجكاو بود بدونه تو شورا چي ميگذره و اعضاش رو كه هيچكي نميدونستن واقعا اونها عضو شورا هستن يا نه رو ببينه!ميدونست كار خطرناكيه و منجر به اخراجش ميشه.صداي صحبت هاي چند نفر به گوشش رسيد..سرعتش رو آروم تر كرد..حالا تو راهرويي قرار داشت كه انتهاش يه در قهوه ايه بزرگ نيمه باز بود و مشعل هاي روشن و سفيد كه آرم هاگوارتز هم روشون بود اين محيط رو روشن كرده بود.مثل روياهاش ميموند..يه راهروي فوق العاده!اگر ميتونست بعدا بقيه دوستاش هم مياورد اونجا..حتي اگر دوربين كالين رو داشت ميتونست از اونجا چند تا عكس بگيره.
كم كم به در نزديك شد..بيشتر كنجكاو بود كه بفهمه اونجا چي ميگن.چون معلوم بود بحث جالبيه.خيلي هيجان زده بود و كم كم به در نزديك شد..براي اينكه معلوم نشه اونجاست با فاصله خاصي ايستاد و گوشش رو تيز كرد.
-جناب مدير..جاسوس ما گفتن يه گروه بسيار مخوف در حال تشكيل شدن هست..شما بايد باهاش مقابله كنين.شما بايد نابودش كنين.شما..شما..!
در همينجا استرجس مدير شورا سكته اي كرد و افتاد و مرد
.-ببينين اعضاي شورا..شما بيخودي نگران هستين..من فكر نميكنم يه عده بچه اونقدر خطرناك باشن كه من به خاطرش از دانش آموزان بخوام دوستانشون رو بفروشن و به نظرم اين حركت خيلي زشته.
-به هر حال اگر گروه قوي بشه و اعضاش زياد بشه ديگه از كنترل خارج ميشن..معلم ها بايد آسايش داشته باشند.ما از شما براشون آرامش ميخوايم جناب كاركاروف.
-آقا ويزلي،مطمئن باشين سلامتي اين افراد براي من مهمتره!
صداهاي قدمي شنيده شد و در باز شد.مدير مدرسه در مقابلش ايستاده بود و با قيافه اي متعجب بهش خيره شده بود.از ترس حتي تكون هم نميتونست بخوره!
خوابگاه هافلپاف
صداي رعد و برقي شنيده شد و از خواب پريد..عرق بر روي صورتش نشسته بود و هنوز نميدونست كه دقيقا چه اتفاقي افتاده..بيرون هاگوارتز مثل هميشه بارون ميومد و صداي رعد و برق همچون ساتوري بر مغزش فرود ميومد.يعني مديريت از گروهشون هيچي نفهميده؟اون فقط يه خواب بوده؟از تخت بلند شد و به سمت مرلين رفت.اون در خواب عظيمي رفته بود و بلند كردنش كار حضرت فيل!پس بي خيال او شده و دوباره به تختش بر ميگرده..اتفاقات درون خوابش رو يه دور مرور كرد و سرش رو روي بالش گذاشت..فردا بايد دقيقا با تمام اعضاي گروه مشورت ميكرد..اگر خوابش درست بوده باشه براي همه اعضا خطرناك هست.البته اين روزا خيلي به اين مورد فكر كرده بود..احتمالا يه كابوس بوده و اصلا امكان پذير نيست درست باشه ولي پدرش در مورد اين نوع خوابها براي حرف زده بود.او پسر هري پاتر معروف،آلبوس سوروس پاتر بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


جلو يك دانش آموز سال ششمي شاخ شده بود با يك كشيده آبدار راهي خوابگاه خود شده بود.آلبوس به همه اعضا اخطار داده بود كه هيچ كس نبايد از اين ماجرا پي ببرد.همچنين بارتي به اعضا توضيح داده بود اگر كسي پيش مدير يا هر كس ديگر دهن لقي كند خشتكش را به چهار قسمت مساوي تقسيم مي كند.
پروو جمع کن برو


)


... ببينم دوپينگ نيس كه؟!
که اینطور! مرگخواران وفادار من! آواداکداورایی 100 گالوین!
در میان یکی از باهوش ترین مرگخوارا زمزمه میکنه:
، به سمت دیوار این شکلی
درحال مسخره کردن مرگخوارانه( نکته اتحادی: مرگخوارا این همه میگن ما با هم متحدیم حالا حاضر نیستن اجازه بدن کسی به سبیلهاشون هم دست بزنه
)