جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1387 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بيست و هفت مرگخوار با شدت و سرعت هرچه تمام تر به سوي لرد شيرجه مي زنن اما لرد با يه حركت چست و چابك جاخالي مي ده و بيست و هفت مرگخوار با هم مي رن تو جوب تا دستاشون رو بشورن!
- يوهاهاها..
فلش اونورتر!
بيست جاسم دور يك جوب جمع شدن و با انواع وسايل موجود سعي مي كنن كه گرفتگي خفني كه در جوب ايجاد شده رو برطرف كنن!
جاسم شماره 1:‌ بكشيد..
جاسم شماره 2: هل بديد..
جاسم شماره 3: زور بزنيد..
جاسم شماره 5:
.
.
فلش اينور تر!
بارتي به همراه بيست و شش مرگخوار با كله هاي باند پيچي شده و انبوهي از گنجشك و ستاره كه دور سرشون مي چرخه سرشون رو از تو جوب ميارن بيرون!
لرد: يوهاهاها... دستاتونو شستين؟
بارتي: اين جوب كه آب نداره بوقي!
بابولي: قربان شما هم اون صداهايي كه من مي شنوم رو مي شنويد؟
لرد: نه گوشاي من مشكل داره..!
بابولي:
بارتي: يه صدايي مياد!
- بوووووووووووووووووم....شتلق!
در كسري از ثانيه سيلي عظيم در جوب راه ميوفته و بيست هفت مرگخوار به قهقرا مي رن!
لرد:
بعد از اين فاجعه ي هولناك بابولي دوباره مشغول كتك زدن بوليز مي شه و لرد به ياد ايم جواني قهقهه هاي شيطاني مي زنه اما ناگهان سايه ي عظيمي روي لرد بابول و بوليز ميوفته!
- قربان اين چيه؟
- پرچم وزارت رو داره!
- نترسين قربان ما گروگان داريم!
- شتلق...!(افكت برخورد پس گردني به باب!)
--------------------------
**اطلاعيه: يك عدد جاسم شماره چهار گمشده است از يابنده تقاضا مي شود او را به دفتر جاسمين واقع در وزارت سحر و جادو تحويل دهد..!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور فليت ويك در 1387/5/13 12:19:47
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1387 09:46
نمایش جزئیات
آفلاین
... فضا به شدت بوق آلوده و ملت هر کدوم به کاری مشغولن و این 100 جاروی پرنده هستن که هر لحظه به لرد نزدیک و نزدیک تر می شن .

لرد به شدت جیغ می کشه و بابولی داره به شدت می زنه تو سر بلیز و بارتی به شدت داره پرواز می کنه و مرگخوارای دیگه هم به شدت دارن دنبالش میان که یه دفعه بارتی تو فکر می ره و همچون یک بوقی ، در حالیکه با لرد 21 متر () فاصله داره جاروشو به سرعت نگه می داره و رو به 99 مرگخواری که پشت سرش هستن می کنه و می گه :
- شما بوقیا از کجا پیداتون شد ؟ ما تو کل سایت با خود لرد 30 تا مرگخوار داریم . چجوری می شه که الان 100 مرگخوار روی جارو باشن و به سمت لرد برن و یه لرد و یه بابولی و یه بلیز هم اون پایین باشن ؟

ملت مرگخوار نگاهی به همدیگر می کنن و لرد از جیغ کشیدن دست بر می داره و بابولی هم دیگه بلیز رو نمی زنه و توجه همه به بارتی جلب می شه که اینطور ادامه می ده :
- 26 نفر از شما 99 نفر بمونن ، بقیه صحنه رو ترک کنن که تمام تاپیک رو ارزشی کردن با این حضور الکیشون

ملت مرگخوار باز به بارتی نگاهی می کنن و در طی چند ثانیه نصف ... نصف که چه عرض کنم ، از یک سوم هم کمتر می شن و می رن پی کارشونو و بارتی به 26 مرگخواری که پشت سرش ایستادن نگاه می کنه و رو به لرد می گه :
- خب ، حالا بهتر شد . حالا باید به صورت 27 نفری به سمتتون بیایم و ادامه ی رول رو بنویسیم ()

بارتی دستشو بالا می بره و بعد پایین میاره و سپس خودش و 26 مرگخوار که روی هم می شن 27 مرگخوار به سمت لرد با تمام سرعت حرکت می کنن و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/5/13 9:59:52
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1387 23:48
نمایش جزئیات
آفلاین
همان زمان- وزارتخانه ی سحر و جادو

سازمان ارتباطات وزارت، پر از همهمه و جنب و جوش بود. رفت و آمدها بسیار بود و منشی ها در برابر شومینه ها نشسته و اخبار دسته اولی را که لحظه به لحظه از سرتاسر جهان به آنجا مخابره می شد، یادداشت کرده و به مقامات مربوطه ارجاع می دادند.
در گوشه ای از تالار شومینه ای درخشید و سر مردی ریشو در آن ظاهر شد:

- سلام، منشی.
- سلام مرد ریشو.
- یه خبر فوق سری دارم که باید هرچه سریعتر به شخص وزیر برسونیش.
- باشه بگو!
- مگه کشکه؟ اول اسم شب رو بگو مطمئن شم وزارتخونه سقوط نکرده.
- "هر چی فحش تو امضای پرسیه به بلیز زابینی و دارودسته ی کودتاچیش!"
- ایول. درسته.
- خب، زود بگو چی شده.
- لرد سیاه قدرت جادوییش رو از دست داده. مرگخواراش یا پراکنده شدن یا شورش کردن. محفلیا در به در دارن دنبال لرد میگردن، می خوان نابودش کنن و...

ساعتی بعد- پنت هاوس وزارتخانه

آلبوس سوروس پاتر در ربدوشامبر ارغوانی رنگش و در حالیکه لیوانی بزرگ آب پرتقال در دست داشت، روی مبل راحتی سیخ نشسته بود و با ناباوری به ماموری که 30 ثانیه پیش خبر فشفشه شدن لرد را به او داده بود خیره شده بود.

لیوان آب پرتقال از دست آسپ رها شد و فریاد شادمانه اش همه اتاق را پر کرد:

- عالیه! همه ی کارآگاهان وزارت رو مامور کنید دنبال اسمشونبر بگردن و پیداش کنن.1000 گالیون پاداش! زنده می خوامش! موهاهاها!
- بله قربان!
- یه اتومبیل پرنده ی نامرئی هم تا 15 دقیقه ی دیگه رو پشت بوم وزارت آماده ی پرواز باشه، می خوام یه گشتی بالای شهر بزنم.مرلین رو چه دیدی، شاید خودم پاداش رو بردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/5/13 0:05:38

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1387 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بار ديگر لرد تنها شد.اما اين بار اميدش به باب بود! در زير يك درخت تكيه داده بود و كله ي تاسش را در بين زنوهايش قرار داده بود.شايد ديگر هيچ وقت قدرت جادوييش را باز نمي يافت.بايد در اين اوقات باقي مانده از كساني كه به آن ها ظلم كرده بود حلاليت مي طلبيد.

فلش بك:

-تام پسرم خواهش مي كنم منو نكش!خواهش مي كنم!

لرد بدون توجه به فريادهاي پدرش همان طور به او نزديك تر مي شد.

-بوقي خواهش مي كنم!

-آواداكداورا!يوهاهاها! من چقدر بدم!

پايان فلش بك

عجب دوران هاي شومي بود!بادي وزيد و عرق روي كله ي لرد را خشك كرد.اما بار ديگر به سرعت تر شد! باور نكردني بود! به نظر مي رسيد جسم خيسي بر روي كله لرد در حال حركت كردن است.سرش را كمي بالا آورد و قيافه يك شگ سياه كه از تشنگي له له مي زد در برابرش ظاهر شد.قبل از آن كه لرد بتواند كاري كند سگ بر روي او پريد و تمام هيكلش را ليس زد.

چوبدستي لرد مثل هميشه در دستانش قرار گرفت.اما به زودي به يا آورد او هم اكنون يك بوقي بيش نيست.به همين دليل نوك چوبدستي را در چشم سگ فرو برد!

خون از چشمان سگ به همه طرف پاشيد.صورت لرد خوني شد. سگ فرار كرد.دستي بر روي صورتش لمس شد و خون پاشيده شد را پاك كرد.باب آمده بود!و به همراهش بليز هم دست بسته حضور يافته بود.سكوت بر قرار شد.سپس لرد تفيبر صورت بليز انداخت.به نظر مي رسيد باب بسيار خوشحال بود از كاري كه كرده است.

-خيلي خوب اينم دست راستتون

-اينو در حال حاضر بوق راستمم حسابش نمي كنم بارتي كو؟

-خونه ريدل هست ديگه ارباب!

-مگه نگفتم بكششون؟

-باب نا سلامتي پسر عموم هست!همينو هم به زور اوردمش.الان خونه ريدل دارن مرگ خوارها و ارتش و محفل جلسه مي ذارن! به بارتي گفتم من مي رم پيش لرد به زودي ميام:ygrin

-تو بوقي چيكار كردي؟ ببينم آدرس اينجا رو كه بهشون ندادي؟

-چرا!گفتم شايد بارتي نگران بشه گفتم اگه چند ساعت ديگه اون جا نباشم اينجام!

بليز قهقهه بلندي زد.لرد تفي ديگر بر صورت او انداخت كه باعث شد خنده اش متوقف شود.

لرد:هيچ وقت جلو اربابت گستاخي نكن! تورو به عنوان گروگان داريم!

تق!

-آخ! باب بوقي! چرا حالا تو مي زني؟

-زدم تا حرف ارباب رو كاملا متوجه شده باشي!

توده ي سياهي در آسمان ظاهر شد.توده اي ابر مانند!اين توده هر لحظه به زمين نزديك تر مي شدند.كمي طول كشيد تا لرد متوجه شد اين توده متشكل از 100 ها چوب جارو است.جلو تر از همه اين لشكر عظيم، بارتي با قهقهه نزديك مي شد.در همان موقع ابري به سياهي همان لشكر، جلوي خورشيد را گرفت.باد سردي وزيد.درخت كنارشان خشك شد! فضا بوق آلود شد.

لرد: جـــــــــــــــــــــــيغ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در 1387/5/11 21:30:47
[b]تن�
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1387 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دست مقدسشو بالا برد و با انگشتان بس درازو سیفیت میفیتش بر روی علامت شوم فشرد.لحظه ای گذشت و بعد مرد نسباتا کوته قامتی-که در اینجا بمعنی کوتاه قد میباشد-جلوی لرد فرود آمد.لرد که سعی کرد صدای سرد و یخبندانانشو نگه داره تا مبادا پیتر رو هم مثل سایرین از دست بده گفت:
مردک دم دراز کجا بودی ؟چرا دیر کردی؟1 ثانیه قبل باید اینجا میبودی.بزنم شلو پلت کنم؟

پیتر طوری لرد رو نگاه میکرد که انگار یک گوریل بیشاخ و دم-البته از نوع بی مو- داره باهاش صحبت میکنه.ابروش رو بالا انداخت و با لحن بس بیتربیاتانه ای گفت:
ایییش...بیخودی مزاحم مردم میشن!انگار نواده اسلایترینه اینجوری با من صحبت میکنه.من داشتم دستمو میبریدم بدم به لرد اومدی مزاحم شدی!بیچاره تو اون دیگ یخ شد الان.باید سریعا برم بدن جدیشو درست کنم.بای!

چشمان لرد که حالا به اندازه کله نجینی شده بود و نزدیک بود از تعجب،درست مثل توپ کوییدیچ از جاش دراد و پرواز کنه با تعجب به جایی که پیتر تا لحظه ای قبل داشت سخنرانی میکرد خیره شد.
در همنی هنگام بود که لرد مردک آشنایی رو دید:
فردی قد بلند با یک آفتابه که هر گلی رو میدید بهش آب میداد.فرد کیف خزی رو هم روی سینه خودش نگه داشته بود و هی کلمه"ایماجینیشن"رو تکرار میکرد.
لرد بادیدن این چهره نوری در دلش سوسو زد و به سوی مرد راه افتاد:
بابولبی...مردک بوقی...بیا اینجا ببینم.تو مثلا باغبون خونه ریدلی...اینجا الان!

بابولی با شنیدن صدای لرد درجا خشکش شد و چندتا سکته زد.بعد از بهتر شدن حالش،دستی به کیفش کشید و با آفتابه کمی آب روی سر خودش ریخت:
یا لرددد...سایتون مستدا...
- نمیخوام هیچی بشنوم.اینم تو خز کردی رفتی.سلام هم که میکنی همین جمله رو میگی...اه...اصلا بخاطر این جمله توه که کلمه لرد و مستدام خز شدن...مردشور اون آنتونی رو نبرن که به تو این جمله رو یاد داد

باب که گویا هنوز از هیچ چیزی خبر نداشت کمرش رو برای لرد تا نوک انگشتای پاش خم کرد و دوباره بلند شد:
یا لرد کاری براتون میتونم بکنم؟
- آره...برو اول بلیز رو بکش بعد بارتی رو
-من دست راست شما رو بکشم؟شما بگید بیا منو بکش من شمارو میشکم،ول دست راستتونو اصلا.

لرد نگاه مخوفی به باب کرد و این باعث لرزیدن موها تا استخان و کبف بابولی شد.باب با دیدن این نگاه مخوفویوس،قبول کرد که به نقشه لرد گوش کنه تا بلکه عملش کنه.
لرد:خب حالا مثل بچه آدم به من گوش بده....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/5/11 16:00:34
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1387 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
اونورتر از خونه ريدل كمپ آوارگان!

چندين بي خانمان در مقابل چادر روي زمين حلقه زدن. جلوي چادر بوليز زابيني سنتور مي نوازه و در مركز صحنه مورفين حركات موزون انجام مي ده. آهنگ علي سنتوري هم به عنوان موزيك متن پخش مي شه!
- صداي سازم همه جا پر شده... هركي شنيده از خودش بي خوده!()

كمي اونورتر جنازه ي تني چند از مرگخواران كه در جنگ قدرت به دست بليز از پا دراومدن روي زمين افتاده و تني چند از مگسان دورشون ويز ويز مي كنن..كم كم موزيك متن رو به خاموشي مي ره..

- ارباب بليز سياه كبير(!!!) ... حالا كه ديگه خونه نداريم بايد چي كار كنيم ..
- حرف نزن تمركزم به هم مي خوره مي خوام انتخاب رشته كنم ...
- ولي چادر نشيني شكل خوبي نداره ارباب..
- دهههه حرف نزن ديگه .. كروشيو كروشيو.. يوهاهاها.

بليز با دفترچه راهنماي شماره ي دو چندتا مگس مي كشه و پرتش مي كنه تو جوب، بعد با نگاه هايي خشانت بار كه نشانه از عقده هاي درونيش و عقده هاي كودكيش داره به مرگخوارا نگاه مي كنه!
- براي چي نشستيد منو نگاه مي كنيد؟ چندتاتون بريد يه جا براي موندن پيدا كنيد چندتاتون هم بريد دنبال تام بگرديد!

مكاني مجهول!

تام در كنار جوب آبي نشسته و گذر عمرشو مي بينه! در كنار اين فعاليت مشغول فكر كردن درباره ي يك مرگخوار وفاداره!

- مرگخوار وفادار؟... وفادار؟...مرگخوار؟ همم؟ فيث فول؟

همين طور كه لرد خاطراتشو در جوب مي نگرد چندتا موش به همراه خاطرات دوران غيبت صغراش از جلوي چشمش( cheshmesh) رد مي شه..!
- مرگخوار وفادار! يافتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1387 02:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بعد از سوزاندن سیمکارتش دوباره به فکر فرو میره:آره...باید یه مرگخوار وفادار پیدا کنم...هووم آره خودشه...بل..بلا...یافتم...بلازویچ ...نه اون که مربی مشنگ بود...تُکِه زبونمه ها...بل...بلا...بلال حبشی...اِ نه اینم نبود...هووم...بل...بلا...آهان بلاتریکس!

سریع علامت شوم روی دستشو لمس میکنه و بلا ظاهر میشه.لرد با قیافه زبونم لال درمانده ای به او میگه:

_چطوری ای یار وفادار لرد؟
_وفادار؟یار؟!
_یعنی تو هم؟
_خب سارامون اینوایت فرستاده بود،شمام که...که...فشفشه شدید،من باید یه لرد جدید برای خودم پیدا میکردم.ببخشید قراره روی گاندولف رو کم کنیم...فعلا بای

و باصدای پاق خفیفی بلاتریکس غیب میشه.

لرد آخرین امیدش را هم از دست داده بود،هیچ فکری بذهنش نمیرسید که ناگهان در باز شد و منجی تنهائیهای لرد پا به درون اتاق گذاشت.

آنی مونی:سلام ارباب
_تو هم اومدی تحقیرم کنی؟
_نه ارباب من غلط بکنم،اومدم اگه مرحمت بفرمائید با هم بریم پارک سر کوچه هوائی عوض کنیم و از این ناراحتی دربیائید
_باشه پاشو بریم

5 دقیقه بعد-پارک سر کوچه

لرد و آنی مونی روی نیمکت نشتن و دارن درد دل میکنن که یدفعه آنی مونی تکانی میخوره و میگه:ای آب دهان بر این شانس!آخه الان وقتش بود؟!
لرد:چی شده؟
آنی مونی:هیچی ارباب
_نه بگو
_مهم نیست
_بگو تا یه پس گردنی بت نزدم که از صدتا کروشیو بدتر باشه
_والا ارباب گلاب به روتون احساس میکنم باید خودمو خالی کنم
_خب چرا به خودت میپیچی پاشو برو خبرت خودتو خالی کن
_نه نمیشه الان وقتش نیست
_پاشو تا پس گردنی رو نخوردی

و آنی مونی که به مرز انفجار رسیده بسمت تخلیه گاه هجوم میبره.

تا آنی مونی میره،صدای:"اس ام اس اس ام اس"بلند میشه و لرد هم گوشی آنی رو بر میداره و اس ام اسی رو که نام فرستنده ش"وزیر"هست میخونه:

دمت گرم،چند دقیقه دیگه معطلش کن الان با شصت هفتاد تا کارآگاه میریزیم همون پارکی که گفتی،اگه دستگیرش کنیم سرقفلی تموم رستوران های زنجیره ای بوف رو بنامت میکنم.

و این چنین میشه که پس از برگشتن آنی مونی...لرد توجهشو به یک عدد گنجشک جلب میکنه و چنان پس گردنی ای به او میزنه که بیهوش میشه و خود لرد هم متواری میشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1387 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز: خب دیگه بچه ها ... همه چیز تموم شد .. از این به بعد رئیس منم .. چون من همیشه دست راست ارباب بودم .. و حالا که ارباب قدرتشو از دست داده من رئیسم .. حالا میخوام بهتون نشون بدم من چقدر دارکم! آنی مونی دستتو از تو گوش ایوان در بیار .. بارتی رداتو بکن تو شلوارت شلوارتو بکن تو جورابت! مورفین دور خانه ریدل کلاغ پر برو.. بقیتونم از جلوی چشمم دور شید..

مقادیری گوجه فرهنگی از جلوی دوربین رد میشه!

آنی مونی: هووووم! یعنی چی؟ تکلیف این همه غذاهایی که براتون درست کردم چی میشه؟ شماها که از اول تابستون میرین مسافرت .. بعد از مسافرت میاین میخواین فعالیت کنید .. میبینید مدارس شروع شده .. بعدش دوباره میخواین فعالیت کنید امتحاناتون شروع شده .. بعد امتحانا میخواین فعالیت کنید دوباره عید شده دوباره میخواید برید مسافرت ... بعد که میاید دوباره امتحانای ترم دوم شروع شده ... بعد میاید فعالیت کنید میبینید دوباره تابستون شده و الخ! این منم که شبانه روز دارم براتون آشپزی میکنم ... من حق آب و گل دارم ... همیشه در کمال وقاحت حقوق طبقه آشپز نادیده گرفته میشه! آییی نفـــــس کش!

آنی مونی میاد یک حرکت پیچیده جادویی رو به معرض نمایش بذاره که شدیدا دور خودش گره میخوره ..

بووووووووووووووووووووم!

نصف دیوار خانه ریدل خراب میشه و گلگومات وارد میشه!
گلگومات: زئیس بودن به هیکل بود و گلگو از همه گنده تر!
همه: تو که مرگخوار نیستی!
گلگومات: چی چی رو مرگخوار نیستم .. گلگو یک مرگخوار اصیل بود .. ایناها اینم لینک (http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=3293&forum=25&post_id=198968#forumpost198968) درخواست مرگخواریم .. تا فردا تاییدم!

قررررررررررررررررررر! (صدای موتور گازی)
یک پستچی ماگلی از موتورش پیاده میشه و نامه ای رو به دست مرگخواران میده و میره .. درون نامه ..

اوه خدای من!
از این که شنیدم لردتون بی جادو شده خیلی متأثر شدم! سوووهاهاها! حالا خونسردی خودتونو حفظ کنید .. الان آژانس خبر کردم برم فرودگاه .. با اولین پرواز قم- لندن میرسم پیش شما تا سرپرستی گروهتونو به عهده بگیرم. همتونو خیلی دوست دارم.
خاله سارا خیلی خفنگزج!


همه

همون لحظه شهرداری منطقه به خانه ریدل اعزام میشه و به قصد پلمپ کردن در خانه ریدل از ماشینشون پیاده میشن!
بلیز: آخه چرا؟
سیبل: جریان چیه؟ ما اینجا فعالیت های فرهنگی میکنیم! من از طرف جامعه پیشگو های خالی بند اعتراض دارم!
آنی مونی: منم از طرف جامعه سر آشپزهای غذاهای دریایی حوض خانه ریدل اعتراض خودمو اعلام مینمایم!
تره ور: منم از طرف جامعه دوزیستان شدیدا به نحوه عملکرد شما اعتراض دارم!
گلگومات: گلگو از طرف جامعه غول های غارنشین شدیدا همه چیزو تکذیب کرد!

مامور شهرداری شماره 1: هیچ میدونستید انتخاب رئیس جدید بدون جلب رای اعتماد و نظر مساعد از مجلس شورای جادوگریالیسم امکان پذیر نیست و با شما باید بر طبق قوانین برخورد بشه؟
!!!!!!!!!!!!!!!!
تذکر: بی خود زور نزنین .. مامور شماره 2 تو ماشین منتظر مامور شماره یکه و در این صحنه دیالوگی برای گفتن نداره!

سرانجام بعد از مذاکرات چند جانبه کله همه مرگخواران با سنگ سفتی مشابه با مواد به کار رفته در مغز آسپ برخورد کرده و آنها در اثر شدت ضربه شدیدا شروع به فحاشی میکنند و لازم به ذکره که در کنار بلند گو هم این عمل غیر انسانی رو انجام میدن و بلند گو هم از قضا روشنه و لرد در حالی که در حال به اتمام رسوندن جعبه دستمال شماره پنج میباشد به این حرفها گوش میکند ...

او باید کاری میکرد ... نباید این وضع از این بیشتر ادامه پیدا میکرد .. او به یک مرگخوار وفادار احتیاج داشت مثل .. بل....
ناگهان یک اس ام اس برای لرد میرسه .. لرد با اشتیاق گوشیشو برمیداره .. متن اس ام اس:

بی جادو شدن کچل رو به همه جادوگران ، ساحران ، مشنگ زاده ها و فشفشه ها تبریک عرض میکنیم ... حالا چوبدستی خودتونو پنج بار دور سرتون بچرخونید و این اس ام اس رو برای شونصد نفر دیگه بفرستید ... تا 6 روز دیگه یک اتفاق خوب برات می افته!
لرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/10 23:40:21
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/10 23:53:47
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/11 0:02:35
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/11 0:09:26
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1387 22:47
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای آنی مونی پشت بلند گو :
لرد قدرت جادوییش رو از دست داده و نمیتونه جادو کنه؟ واقعا؟ از کجا فهمیدی؟

آنی مونی قصدئ داشت این پرسش رو به ارامی مطرح کند ولی به دلیل اسکلی مفرط از پشت بلند گوی روشن جمله آرومش رو ادا فرمود . در نتیجه تمامی بروبچز محلف و وزارت و کوفت و زهر مار و .. که در اطراف و اکناف خانه ریدل به گوش ایستاده بودن این صدا خبر رو با جزئیات کامل شنیدن

لرد هم که در حالت گیج زدگی مفرط زیر تحت خوابش سنگر گرفته بود و برای اولین بار به اینکه (( چرا کله من مو نداره!! )) فکر نمیکرد به وضوح این صدا رو شنید . ولی به قدری شک زده بود که هنوز توان تجزیه و تحلیل تبعات آتی این خبر را نداشت

بلیز: من تیتر روزنامه ها رو میبینم . (( لرد سیاه حتی نمیتونه یه چنگال رو تغییر شکل بده )) - (( لرد سایه دیگر تمام شد )) - (( لرد سیاه؟؟ لرد؟؟))
(( لرد رفت)) - (( کچل سیاه سوخته)) - (( ارباب تمام فشفشه های دنیا))
...

در همین هنگام موفین با سوالی بلیز رو از فرک به در آورد :
سوال : بلیز جان فرزندم . شما این همه روزنامه جادوگری رو از کجا آوردی؟ غیر پیام امروز مگه روز نامه دیگه ای هم داریم؟

البته کسی موجه این سوال نشد. همه در این فکر بودن که حالا که لرد قدرتش رو از دست داده چه اتفاقی می افته . کسانی در این فرک بودن که چه بر سر مرگخوار ها میاد ؟ (( همه ما زندانی میشیم)) - کسانی به فکر خیانت بودن (( اگه بتونم زودتر از بقیه به دامبلدور بگم ممکنه بهم پاداش بده)) - کسانی در فکر انتقام (( اول از همه من مجورش میکنم یه صبح تا شب تو اون کمدش بخوابه بعد مجبورش میکنم از این کلاه گیس زنونه ها بگذاره سرش)) - (( نخیرم . من اول باید مجبورش کنم 2000 کیلو سیب زمینی پوست بکنه و خورد کنه و سرخ کنه بعد تو براش مو زنونه بگذار))

و هزاران افکار دیگر ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1387/5/10 23:04:57
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1387 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
-هي...آهاي....بچه ها...يه خبر دست اول براتون دارم.جمع شين.

ملت مرگخواراز سوراخ سنبه هاي خانه ريدل بيرون آمدند و دور بليز جمع شدند.

-چيه؟تعريف كن ببينم.ارباب باز داشت تو خواب حرف ميزد؟
-امشب چي گفت؟بقيه جريان اون دختره رو تعريف نكرد؟

بليز نگاه مغرورانه اي به تك تك مرگخواران كرد.
-نچ...هيچكدوم.خبر من دست اولتره.اگه بشنوين كه چه بلايي سرش اومده.البته من هنوز مطمئن نيستم ولي...

صداي شيپور مخصوص مراسم صبحگاهي خانه ريدل حرف بليز را قطع كرد.آني موني ميكروفن را در دست گرفت.
-مرگخواران عزيز خواهشمندم منظم و مرتب صف بكشين.ارباب در حال تشريف فرمايي هستن.

مرگخواران كنجكاوانه به بليز خيره شدند ولي با ورود لرد سياه همه در مقابل ارباب صف كشيده و مشغول خواندن "اي ارباب جاودان"شدند.بعد از پايان سرود همه براي خوش آمد گويي و اعلام صبح بخير كروشيويي را به ماكت محفل كه روي سن قرار داشت فرستادند.لرد سياه غمگين به نظر ميرسيد.در عين حال وانمود ميكرد كه اتفاقي نيفتاده.بعد از پايان مراسم كروشيو ميكروفن را از آني موني گرفت.
-امروز سخنراني دركار نيست.ماموريتم در كار نيست.همتون آزادين.زير سايه علامت شوم باشيد.

صداي موذيانه بليز زابيني از لابلاي جمعيت به گوش لرد رسيد.
-ارباب ببخشيدا.من يه مشكلي دارم.اين نجيني شما نميدونم چرا گره خورده.هيچكدوممون نتونستيم بازش كنيم.ميشه شما زحمتشو بكشين؟

لرد انگشتانش را روي چوب دستي فشار داد.نگاه سردي به مرگخواران كرد و به سرعت به اتاقش برگشت.مرگخواران متعجب به جاي خالي لرد خيره شدند.لرد هرگز هيچ فرصتي را براي خودنمايي و نمايش قدرتش از دست نميداد.

لبخند بليز تبديل به قهقهه شد.با چهره اي خندان رو به مرگخواران كرد.
-بيايين اينجا....خيلي قراره بهمون خوش بگذره.هر چي خرده حساب دارين رو كنين.تا جاييكه من متوجه شدم لرد قدرت جادوييشو از دست داده.اون نميتونه جادو كنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!