جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

52 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
47 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
همه از این سو به اون سو و از اون سو به این سو در حرکتند و آلبوس و ولدمورت با اقتدار ایستادن و نگاه می کنن و کلی با همدیگه حال می کنن که چقدر قوین و دارن مدیران رو شکست می دن .


در سوی دیگری یکسری محفلی سعی دارن به سر دستگی آل سو بریزن سر کویی تا نفلش کنن و داغونش کنن و منوی مدیریت رو از زیر دستار و از روی سرش کش برن .
- هی آل سو ! کجایی ؟ بیا حمله رو فرماندهی کن دیگه

تدی لوپین نگاهی به اطراف می کنه و آل سو رو در کنج دیوار می بینه که چار زانو نشسته و با یه دست چونشو می خارونه و با یه دست موهاشو بهم می ریزه و کلی داره انرژی می سوزونه و فکر می کنه ، اما آخرشم به نتیجه ای نمی رسه .
- داری چیکار می کنی آل سو ؟
- چته بابا ؟ حواسمو (؟!) پرت کردی . دارم لوگو بازی می کنم .
- منظورت لِگوئه ؟
- نه تدی جون ! اینا لوگوئه ... چرا این تیکش به این یکی وصل نمی شه ؟

ناگهان جیمز سیریوس می پره وسط و به یاد جوونیاش که گاو چرون بوده یویوش رو بالای سرش می چرخونه و لِگوهای آل سو رو نشونه می گیره و یویو رو و به سمت لِگو های آل سو پرتاب می کنه و لِگو ها در هم می کشنه !

... آل سو که به کلی قاط زده بود به سمت جیمز دوید و چوبدستیشو تا ته کرد تو دماغ اونو و چیمز هم دستشو تا آرنج کرد تو چشم آل سو و آل سو در جوابش یه سیلی به تد زد () و ...

- لوگوهای منو داغون می کنی ؟ بگیر که اومد .
- کردم که کردم . دوست داشتم ، کردم ! به تو چه ؟ بگیرش !
- به من چه ؟ ای ...

دوف ، دنگ ، دیش ، بنگ دنگ ، زنگ ()


راجر که از دور دست افکتهای کتک کاری رو می شنید ، خودشو به محلکه رسوند و چون اونا رو در حال دعوا دید فریاد زد :
- آستاکبار جهانی وارد می شود ... اومدم بآلاکتون کنم ... روووهاهاها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/13 13:58:07
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
کویی: جیییییییغ! موشه! موشه! موشه! موشه! راجر! راجر! راجر! بزنش! بزنش! بزنش!
راجر جارو رو میبره بالا که بزنه پیتر رو لت و پار کنه که یهو نگاش به بارتی میفته که رو آمبریج ایستاده!

راجر:

کویی با تعجب به بارتی نگاه می کنه و میگه: تو کی هستی؟ اینجا چیکار می کنی؟!
بارتی من من کنان میگه: من...چیز....خب...
نگاش تو صورت استرس میفته و شاد میشه: من بارتی کرواچ هستم. همون که هزار تا پست زده پونصدتاش فقط نظر واسه گالریه!

استرس:

کویی با عکس العمل پادمور لبخند میزنه و سوظنش از بین میره ولی نویسنده میدونه که راجر اونقدر احمق نیست. راجر خیلی باهوشه. راجر صنعتی شریف درس میخونه. راجر هم به نظر نویسنده احترام میزاره و با بدترین حالت ممکن به بارتی خیره میشه و بعد به موشه نگاه می کنه که بی حرکت ایستاده و زل زده تو چشم بارتی و هی اینجوری می کنه.

راجر تو ذهنش: موش که چشمک نمیزنه. بارتی تو خوابگاه مدیرا چیکار می کنه؟ چرا موشه به بارتی چشمک میزنه؟ چرا بارتی اینقدر مشکوکه؟ چرا اون موقع زمین نرم شده بود؟ یعنی امکان داره دست سوروس زیر پای من بوده باشه؟

نویسنده: بوقی ازت تعریف کردما! سه نکن دیگه!

راجر دوباره به بارتی نگاه می کنه و بعد منوی مدیرتیش رو در میاره و به سمت بارتی میگیره. در همون لحظه راجر فریاد میزنه: نـــــــــه! کاریش نداشته باش راجر! بلاکش کنی گالری می خوابه ها!
راجر: نه کاریش ندارم. صبر کن!
انگشتش رو روی دکمه scan فشار میده و منو رو دقیقا به طرف صورت بارتی میگیره.

منو: آوووووووو! این چه ارزشیه! اهم...بله بله! خطری نداره راجر! بود و نبودش فرقی نمی کنه! اسکن تموم شـ ... را ... راجـ ... راجر! محفلی ها! مرگخوارها! اتاق آمبریج!

راجر سرش رو بالا میاره و با وحشت به استرس و کویی خیره میشه.

اتاق آمبریج!

لرد و دامبل: نقشه رو فهمیدید؟
محفلی ها و مرگخوارها سرشون رو به نشانه تایید تکون میدن که ناگهان فریاد راجر همه رو از جا میپرونه.

-به خوابگاه حمله شده!!!!

---

استکبار عله، سادگی استرجس، حماقت کوییرل، ذکاوت راجر و منوی مدیریت هوشمند در مقابل اتحاد مرگخواران و محفلی ها! کدامیک پیروز می شود؟!
آمبریج هم که بیهوش شده به عنوان هویج یادی ازش می کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 11:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دستي به كله ي كچلش مي كشه و مي گه:
در ضمن ما زديم اين ليـآمبريج رو هم كشتيم در نتيجه يك هيچ ما جلوييم..
لبخند دومبول وسيع تر مي شه و ميگه:
- تو منم كشتي عزيزم ..اصلا نترس من پشتتم..
-

مرلينگاه
عله مشغول انجام ماموريت خطيرشه و تا به حال كلي انرژي از دست داده.. از اين روست كه سعي مي كنه به برنامه هاي بهتري رو بياره..
- دههه حوصله م سر رفت..من يه مجله اينجا داشتم كجا رفت ..شايد كوئي برداشته بذار بپرسم..
با عربده ي شديدي كوئي رو صدا مي كنه!

خوابگاه مديران- دور ميز
با شنيدن عربده ي عله كه به لطف مرلينگاه تقويت شده بود ملت دوتا دوتا و سه تا سه تا مي پرن تو بغل هم.. دامبل اولين كسي كه به خاطر منافع مهمتر مي پره بغل تامي..!

-
- كمك..اينو ببريد از اينجا..
- عه.. باب بزرگ باب بزرگ باب بزرگ..! بابام بابام بابام..

سيريش كه ديگه كاملا داشته محو مي شده به سرعت از روي زمين يه جعبه ي گل منگلي برمي داره و مي چپونه تو دهن آسپ..
براي بار دوم نعره ي عله شنيده مي شه و آغوش دومبول هم تنگ تر ميشه..

بوليز نگران دامنو ارباب رو مي گيره و مي گه:
- قربون كله ي كچلت برم يه كاري بكن الان عله مياد مارو بلاك مي كنه ها..
- كروشيو بليز ..بي عرضه برو ببين اين چي مي خواد..
- باب داره مي گه كويي نه بوليز..
- برو صداي كويي رو تقليد كن خب..
- اون مردنماست من كه مردنما نيستم قربون كله ي كچلت برم..
- الان درستش مي كنم...دوووووم..خب برو درستش كردم..

بليز مقاديري سبز و قرمز و آبي و بنفش مي شه و دولا دولا مي ره جلوي در مرلينگاه..

- بعله؟
- كويي اين مجله ي من كو؟
- كارت تموم نشد؟... صبر كن الان مجله رو بهت مي دم.
بليز يه مجله ي شطرنجي رو از زير در مي ده تو و برمي گرده به نقطه ي قبلش..

دامبل و لرد در حال انجام مسئوليت هاي رياستشون هستن و سخت در تلاشن تا يه نقشه ي خوب طراحي كنن..().. از طرف ديگه بارتي تلپي روي شكم آمبريج ظاهر ميشه ..كمي اونورتر هم كويي استرس و راجر به علاوه ي جارو و دمپايي دارن به اون سمت ميان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 03:46
نمایش جزئیات
آفلاین
درون اتاق آمبريج ميز گردي وجود داشت كه تمام مرگخوارها و محفلي ها به زور دورش جمع شدن تا اولين ميزگرد سياه و سفيد تاريخ رو رقم بزنن.آلبوس دست سيريوس رو به خاطر كمبود جا سر از چشمش در اورده رو كنار زد و كمي روي صندلي جا به جا ميشه و ميگه:اهم اهم....خيلي خب من جلسه رو رسمي اعلام...
لرد سياه سرفه اي ميكنه و ميگه:ببينم براي چي تو بايد جلسه رو شروع كني؟

آلبوس لبخند ميزنه و ميگه:چون من هم سفيدم هم از همه بزرگترم.براي همين خودم جلسه رو شروع ميكنم
لرد سرش را به نشانه مخالفت تكان داد و گفت:اگه اينطوري باشه منم هم سياهم هم از همه قوي ترم.
بليز كه ميديد جلسه داره به حاشيه ميره گفت:اي بابا اصلا مهم نيست كي اول بگه.معلومه كه جلسه رسميه!
لرد پس گردني كوچكي به بليز ميزنه و بعد ميگه:تو كار ارباب دخالت نكن.

لرد و آلبوس هر دو با هم ميگن:جلسه رسميه!
لرد با عصبانيت:مرتيكه بوقي.باز خودتو انداختي وسط؟
سيريوس كمي جا به جا شد و با اين كار دستش تا ارنج به درون چشم آلبوس فرو رفت و گفت:اول بايد روشن بشه كه ما فقط براي اينكه هدف مشتركي داريم حاضر شديم با هم همكاري كنيم.وگرنه...
بليز هم در جواب بيني اش را با نفرت بالا گرفت و گفت:ما هم همين طور.وگرنه شماها رو كه بوق هم حساب نميكنيم!
لرد با صدايي فراگير اما آرام گفت:بسه ديگه.بياين نقشه هامون رو آماده كنيم.

با گفتن اين حرف آلبوس سريع به حرف مياد و ميگه:نقشه ما اينه كه سريعا به مرلينگاه حمله كنيم و بزنيم عله رو بتركونيم.بعدش هم باقي مديرها رو به اختيار خودمون در بياريم و منوي مديريت رو ازشون بگيريم.

لرد به حرف آلبوس خنديد و گفت:آلبوس تو واقعا پير شدي خرفت شديا.هري از مرلينگاهش شديدتر از اتاق خوابش محافظت ميكنه.اين مرلينگاه رو شخصا داده براش توي زوپس بسازن!
لرد مشتش رو روي ميز ميكوبه و ميگه:ما بايد غافلگيرشون كنيم.تك تك گيرشون مياريم و حسابشون رو ميرسيم.فقط نبايد بذاريم دست به منوي مديريت بزنن.چون اون وقت هر كاري بخوان ميتونن بكنن.
وقتي هم از شر منوهاي مديريت خلاص شديم ميتونيم تمام زنداني ها و تبعيدي هاي جزاير بالاك رو برگردونيم.

دامبل با خوشحالي سرش رو تكان داد و گفت:عاليه همين كار رو ميكنيم.
سيريوس پاي آلبوس رو لگد ميكنه و زير گوشش ميگه:تو چته آلبوس نبايد كم بياري.بگو من با طرحت مخالفم.خيلي هم ضايع است.
آلبوس:اوووخ...خيلي خب چرا ميزني؟اهم...نه تام طرحت خيلي بد و ضعيفه.حالا از كي شروع كنيم؟(چكش!)
لرد سياه نگاهي به در اتاق كرد و گفت:به نظرم بهترين كار بايد تله گذاشتن بشه.
با شنيدن اين اسم لبخندهاي شيطاني بر صورت همگان نقش بست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1387/6/13 3:53:08
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 02:06
نمایش جزئیات
آفلاین
نور مهتاب بر روی صورت دامبلدور افتاده و ظاهر رمانتیکی به او بخشیده.دامبلدور ریشهای بلند نقره فامش را مدام با حالت عصبی گره میزند و زیر چشمی با چاشنی خجالت به ولدمورت نگاه میکند.

در همین حین ولدمورت بینی نجینی را میگیرد،سپس او را مانند پاپیون به دور گردنش گره میزند و همچنان با شک و تردید به دامبلدور مینگرد.

بالاخره دامبلدور به حرف می آید:میگم تام....ممم...من...اختلالات هورمونی دارم
_جدی؟خدا بد نده
_در هر صورت به همین دلیل من کلا جادوگر سفید با مو و ریش سفید و دوستدار همه سفیداهام
_خب
_در کل من مجذوب سفیدی سرت شدم...وای تام وقتی با نجینی فیس فیس میکنی منو به اوج رویا میبری...اوهوم،اوهوم...یعنی منظورم اینه الان ما هدفمون یکیه بیا متحد شیم

ولدمورت قبول میکنه و بطرف مرگخواراش میره و میگه:خب ما دیگه با آلبوس اینا دوستیم

آنی مونی بعنوان لیدر مرگخوارا فریاد میزنه و بقیه هم باش همراهی میکنند:ما اهل کوفه نیستیم عله تنها بماند!

رودولف محکم میزنه پس کله آنی مونی و میگه:ما میخوایم تو این ماموریت تیشه به ریشه مدیرا بزنیم اونوقت تو اینجوری شعار میدی؟!

آنی مونی سریع شعارو عوض میکنه:سازش هرگز...سازش هرگز!

لرد:بابا سخت نگیرید این آلبوس همون ایگور خودمونه فقط در جهت منافع مهمتر! تغییر شناسه داد...تازه از همه هم بهتر به انجمنا مسلطه

مرگخوارا قبول میکنند و محفلیام که از خداشونم باشه اونام قبول میکنند و خلاصه همه با هم دوست میشن و همدیگه رو دوست میدارند و در صفا و آرامش متحد میشن،اما هنوز قصه ما به سر نرسیده چون بلیز به سر منزل مقصود نرسیده!

ادامه در پست بعد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 00:09
نمایش جزئیات
آفلاین
فرياد بليز خوابگاه را به لرزه در مي آورد.

بليز:اي هوار...اي داد...بيداد...اينا اينجا كمين كردن.ارباب كجايي؟به دادمون برس.برامون تله گذاشتن.

لرد سياه با وحشت از مخفيگاه مرگخواران(پشت پرده)خارج ميشودو جلوي دهن بليز را ميگيرد.

لرد:اي مرگ...خفه شو ببينم همه مديرا و ناظرا و بارتي رو كشوندي اينجا.چه خبرته؟

چشم لرد به آلبوس دامبلدور كه در مقابلش زانو زده مي افتد.فورا چوب دستيش را بطرف دامبل ميگيرد.
-آهان..ميدونستم بالاخره تسليم ميشي.ولي فايده اي نداره.من نميبخشمت.با زندگي خداحافظي كن دامبل.تو كشته ميشي.

سه چوب دستي همزمان روي سر كچل لرد قرار ميگيرند.

-اسمشو نبر..بهتره فورا چوب دستيتو بذاري زمين.وگرنه هر چي ديدي...

چوب دستي سه مرگخوار از پشت محفلي هايي را كه لرد سياه را محاصره كرده اند هدف ميگيرد.

يكي از مرگخواران:زود چوب دستياتونو از رو سر ارباب بردارين...

دامبل كه متوجه پيچيدگي ماجرا شده از جا بلند ميشود.
همه چوب دستياشونو بذارن زمين.تام.اين موضوع بين من و توئه.بيا با هم مشكلمونو حل كنيم.ديگه كافيه.نميتوني پشت مرگخوارات مخفي بشي.

خشم در چشمان سرخ رنگ لرد سياه موج ميزد.مرگخواران و محفليها حلقه اي به دور دو جادوگر تشكيل مي دهند.در اين ميان اثري از مديران به چشم نميخورد.
دامبلدور چوب جادويش را در يك حركت سريع بلند كرد.ولدمورت با يك پرش پشت بليز پنهان شد.
-هي..صبر كن.من هنوز آمادگي نداشتم.هول شدم.

دامبل لبخندي زد و اجازه داد لرد سياه آمادگي كافي پيدا كند.

دوجادوگر در مقابل هم قرار گرفتند .هر دو ترديد داشتند.هيچكدام نميخواست حمله را شروع كند.ناگهان لامپي بالاي سر دامبل روشن شد.

دامبلدور:ميگما.من پيرمرد آرتروز دارم.قند خونم بالاست.فشار خونم دارم.تو به اين جووني و سفيدي وزيبايي ميخواي با من بجنگي؟اصلا عادلانه نيست.ضمنا ما رئيسيم.نبايد همون اول كار با هم درگير بشيم.بيا هر كدوم يه نفر از گروهمون انتخاب كنيم كه با هم دوئل كنن.

لرد سياه كه باشنيدن كلمه "سفيد وزيبا"احساس خطر كرده بودسرش را به نشانه موافقت تكان داد و در حاليكه فكر ميكرد دامبل و محفلي ها براي چه كاري به خوابگاه مديران آمده اند بطرف مرگخوارانش رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1387/6/13 0:13:08
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 شهریور 1387 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانيت از پشت پرده به له شدن دست مرگخوارش نگاه ميكرد و حرص ميخورد.لرد بي سيم را برداشت و دوباره به بليز كه زير ميز بود پيغام داد:الو...بليز بوقي...يه كاري بكن.به اون پيتر ندا بده يه جوري بره توي دست و پاي كوييرل.اون بترسه بقيه هم ميترسن!
بليز با ترس جواب داد:چشم ارباب.الان يه كاريش ميكنم!
بليز بيسيم را قطع كرد و به پيتر نگاه كرد.پيتر الان در اطراف پاي استرجس بود و سعي ميكرد پايش را گاز بگيرد.بليز بي سر و صدا سعي كرد توجه پيت را به خود جلب كند:هوييي...پيشتت...الووو!

اشارات بليز نتيجه داد و موش به سمت بليز برگشت.بليز كه چوب دستي اش شكسته بود با انگشت به كوييرل اشاره كرد.پيتر كه متوجه نشده بود دنان هايش را بهم فشار داد!
بليز با عصبانيت دستش را به پيشاني اش كوبيد و با عصبانيت به كوييرل اشاره كرد.پيتر كه بالاخره متوجه شده بود در حالي كه به صورت :دي در آمده بود به سمت كوييرل رفت.كوييرل در منو مديريت غرق شده بود و هيچ توجهي به موش نداشت
پيتر نگاه خبيثانه اي به كوييرل كرد و بعد با دمش به پاي كوييرل ضربه زد.

كوييرل كه در منوي خفن مديريت حل شده بود بدون اينكه چشم از آن بردرد گفت:اينقدر كرم نريز استرجس.
اسرتجس با تعجب نگاهي به كوييرل كرد و گفت:حالت خوبه كويي؟!(كويي،اسم خودمان كوييرل در ميان مديران!)من كه نيم متر باهات فاصله دارم!
كوييرل بالاخره سرش را از روي منوي مديريت برداشت و به پايين نگاه كرد.چيزي كه در پايين پايش بود يك عدد موش خاكستري بود كه با چشم ها قرمز و صورت :دي شكل به او نگاه ميكرد.
كوييرل:جييييييييييييغ!اين موشه كه هنوز اينجاست!
استرجس كه از عواقب خشم و هيجان كوييرل ميترسيد فرياد زد:با منوي مديريت دودش كن!

كوييرل سريع به روي اولين صندلي اي كه دم دستش بود پريد و بعد منو را به صورت خبيثانه اي بالا گرفت.در منو دنبال گزينه موش گشت و دكمه بلاك از اي را فشار داد...
كوييرل:اي لعنت به اين شانس.دستم اشتباهي خورد ممد پاتر رو بلاك كردم!بذار دوباره سعي كنم.
كوييرل در تلاش براي بلاك كردن موش مورد نظرش چند نفر از كاربران نگون بخت رو لت و پار كرد ولي باز به نتيجه نرسيد.
كوييرل:اي بابا.اين چرا بلاك نميشه.حتي زدم كلاه گروه بندي و حسن مصطفي رو بلاك كردم ولي اين هنوز اينجاست!
استرجس بالاخره تكاني به خودش داد و پايش را از روي دست سوروس برداشت.سوروس به شدت نفس راحتي كشيد و دستش را به زير تخت برگرداند و مشغول مالشش شد.

استرجس سعي كرد با لگد موش را له كند ولي باز موفق نشد.براي همين به كوييرل گفت:هي من ميگم اين كارا بدرد نميخوره.بايد به شيوه هاي سنتي عمل كنيم.ميدونين عله جاروهاش رو كجا نگه ميداره؟
كوييرل نگاه شيطاني به بقيه انداخت و لحظه اي بعد همه مديران حاضر براي پيدا كردن جارو و دمپايي اتاق را ترك كردن!
لرد با خوشحالي به بليز بي سيم زد:عالي شد.حالا از اون زير بيا بيرون.سوروس رو هم بيارو بيرون.با پيتر بيرن يه سر و گوشي آب بدين ببينين كجا رفتن.

سوروس بدون اينكه بليز كمكش كند خودش زودتر از بقيه از زير تخت بيرون امد و چند نفس عميق كشيد.بعد به همراه بليز و پيتر كه به حالت عادي در آمده بود به ارامي اتاق را ترك كردند.بيرون از اتاق هيچ سر و صدايي نبود.براي همين به سوي اتاق آمبريج حركت كردند.در پشت اتاق آمبريج صدايي به گوش ميرسيد.بليز نگاهي به دو مرگخوار ديگه كرد و بعد در اتاق رو به شدت باز كرد و چوب دستي لي لي رو كه كش رفته بود به داخل اتاق نشانه گرفت!
درون اتاق آلبوس كه روي زمين كنار آسپ زانو زده بود با ديدن بليز گفت:چي...مرگخوارا؟؟!
و بليز هم در جواب گفت:چي...محفليا؟!!(:دي!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 شهریور 1387 18:32
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز با دیدن منوی اتشین به پـته پته افتاد .
_ارباب یک مشکلی هست

صدای فریاد لرد از پشت بیسیم به وضوح شنیـده می شد
_چه مشکلی احمق؟بزن شپلخش کن تا ندیدتت.

کوییرل بلند شد و دستی به عمامه اش کشید و به طرف میزی که در سمت چپ اتاق قرار داشت حرکت کرد . پوشه ای بنفش رنگ با نوشته ی آبی روی میز خودنمایی می کرد .روی پوشه را خواند :پوشه ی ناظرین و لبخندی لبان بی حالش را پوشاند
_اوه بذار ببینم امروز چه خبره؟بیست بار به این لیلی گفتم که گزارش کاملی از انجمن ناظرین تهیه کنه این چیه؟سه صفحه گزارش فقط برای یک بعد از ظهر؟این شد یک گزارش کامل؟

بلیز چوب دستی اش را بالا برد و زیر لب زمزمه کرد :آواداکداورا

هیچ اتفاقی نیافتد کوییرل عرق پیشانی اش را پاک کرد و به غرولند ادامه داد.بلیز با ناباوری به چوب دستی خیره شد و یک بار دیگر زمزمه کرد :آواداکداورا
چوب دستی در مقابل چشمان بلیز از وسط دو نصف شد و روی زمین افتاد.

کوییرل اخم هایش را در هم کشید و به صفحه ی دوم گزارش نگاه کرد .
_یعنی چی ؟سیریوس ناظر چهار تا انجمنه؟من که مدیرم ناظر یک انجمنم بعد این ناظر چهار تا انجمنه؟بلاکیوس سیریوس

بلیز به چوب دستی نگاه کرد و با وحشت بی سیم را برداشت
_از بلیز به ارباب از بلیز به ارباب
_چیه ابله؟کارشو ساختی؟
_ارباب چوب دستیم شکست
_کروشیو مرگخوار بوقی! توی این موقعیت چوب دستیت شکسـت؟
_از بلیز به ارباب از بلیز به ارباب :صدامو دارید؟
_

سوروس به دنبال چوب دستی اش می گشت تا قسمت دوم ماموریت را انجام دهـد .با دقت زیر تخت را نگاه کرد و بعد متوجه شد که امبریج روی چوب دستی اش خوابیده است
با نگرانی به اطراف نگاه کرد و به ارامی جلو رفت تا چوب دستی را بیرون بکشد
_اوه کوچولوی دوست داشتنی اون چوب دستی رو بده به من.
نوک چوب دستی را گرفت و کشید .امبریج تکانی خورد و غرولندی کرد .سوروس دوباره چوب دستی را گرفت .امبریج هیکلش را تکان داد و نوک چوب دستی را در دهان گذاشت و مکید
سوروس با ناامیدی به قیافه امبریج نگاه کرد و بعد در یک حرکت سریع چوب دستی را از دهانش بیرون کشیـد.


قرارگاه مرگخواران :

ولدمورت با عصبانیت فریاد کشید طوری که شیشه های قرارگاه از دم فرو ریخت و فقط یک شیشه باقی مانده بود که ان را هم گراوپ با یک مشت شکست
_چوب دستیش شکست اون هم توی این موقعیت .

بلاتریکس در حالی که لبخندی موزیانه بر لب داشت جلو امد و با لحنی دلبرانه گفت
_سرورم همه این ها به دلیل فرماندهی غلطه سوروسه .فکر نمی کنید که بهتر باشه فرماندهی این ماموریت بسیار مهم رو به شخص دیگه ای واگذار کنیـد؟

ولدمورت فکری کرد .لبخند لبان باریک و چهره ی سردش را پوشاند و گفت :بلا این ماموریت به تو واگذار شد یک ساعت فرصت داری گند بلیز رو جبران کنی وگرنه یک آواداکداورا نصیبت میشه

بلاتریکس موذیانه خندید و زیر لب گفت :بلــه سرورم.

نیم ساعت بعد همه ی مرگخواران صف کشیده بودند و بلاتریکس با وقار در بین انان قدم می زد
_همه ی مرگخواران توجه کنیـد همان طور که شنیدید ارباب بار دیگر منو فرمانده کردن.بارتی باید هرچه سریعتر یک چوب دستی به بلیز برسونی و خودت هم بمونی پیشش ولی اگه مدیران چیزی بفهمن دیگه خوددانی
سپس با همان لحن سرد همیشگی ادامه داد
_و مورگان خیلی سریع برای نگهبانی به اون دوتای دیگه ملحق میشی وارد خوابگاه نمی شی .سیسی هم با من می اد! تصویر تغییر اندازه داده شده

سپس بی تفاوت به چهره ی های متعجب مرگخواران به طرف درب خروجی حرکت کر د .نارسیسا با چهره ای در هم رفته به دنبال بلاتریکس راه افتاد .

کمی ان طرف تر :
دامبل دستور ایسـت داد و به سیریوس نگاه کرد که هرلحظه کمرنگ تر و کمرنگ تر می شد
_تو چرا این طوری شدی؟
_نمی دونم احساس خوبی ندارم

آسپ در حالی که می خندید دستش را از جیب سارافون زرد رنگش بیرون کشید و گفت :باب بزرگ باب بزرگ باب بزرگ ! من می دونم احتمالا یک مدیر بلاکش کرده .بابام می گه هرکی بلاک بشه این طوری میشه!
_

دامبل فکری کرد و با صدایی نسبتا ارام ولی واضح گفت :خب ارتش بزرگ من اینجا اتاق راجر دیویس است .مدیری که ماهی یک بار از اتاقش بیرون می اید! البته تازگیا نصفه شب ها هم به دلایلی از اتاقش خارج می شود اما به طور کلی این مدیر معمولا در اتاقش خوابیده است.پس بسیار محتاط باشید.

سیریوس در حالی که کمرنگ تر می شد در گوش دامبلدور گفت :جلوی بچه از این حرفا نزن!
آسپ بند سارافونش را کشید و ادامسش را تف کرد و پرسید :باب بزرگ باب بزرگ راجر به چه دلایلی از اتاقش خارج می شه؟
سیریوس با عصبانیت غرید :بچه ی بی ادب.
دامبلدور لبخندی زد و گفت :به خودم رفته بچه!


اتاق مدیران

کوییرل بار دیگر به پوشه نگاه کرد و سپس ان را بست.عمامه اش را کمی جا به جا کرد و سپس از جا بلند شد .بلیز با نگرانی به پاهای کوییرل خیره شده بود که چهره ی خندان بارتی که چوب دستی در دست داشت از پشت بنچره نمایان شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/6/12 19:51:36
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 شهریور 1387 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگاه مديرا.!

راجر در حالي كه پاچه ي شلوارشو بالا كشيده و جيغ زنان بالا پايين مي پره سعي داره از دست موش فرار كنه!
- جيييغ كمك.. موش ..الان من طاعون مي گيرم..كوئي كمك ..جييغ..

كوييرل سراسيمه داره محتويات جيباشو مي گرده تا مرگ موشي چيزي پيدا كنه..
- صبر كن الان كمكت مي كنم ... زير شلواري مرلين؟!..نه اين به درد نمي خوره..يخچال خونمون!..نه.. سيم سرور عله..نه..سير؟!..اين تو جيبم من چيكار مي كنه بايد توي عمامم باشه!..

كوئيرل عمامشو باز مي كنه و سير رو مي چپونه توش!

زير تخت
زرزروس كه به تازگي از زير فشار راجر خارج شده دستشو جمع مي كنه تا دوباره يك چنين بلايي سرش نياد و بتونه ماموريت شماره ي دو رو انجام بده

- عهه..چوبم كو؟

روي تخت
مساله اي غير از هيكل خپل دلوروس وجود نداره پس از اين بخش صرف نظر مي كنيم!

- اهم اهم..
- بله؟
پ.ن: توهم حضور دلورس بود!

لرد با نگراني شديد سعي داره توسط بي سيمش ارتباطي با بوليز برقرار كنه..
- از لرد به بوليز..بوقي صدامو داري؟
- بله ارباب....
- يه بوقي به كار ببر تا كوئيرل اينجا رو تبديل به انباري نكرده..
- مي خواي دوتا جاسم استخدام كنم اين اسبابها رو ببرن؟
- نه بوقي بزن شپلخش كن!

بوليز از زير ميز آماده ميشه تا بوقي نثار كوئيرل كنه و درست در همين لحظه كوئيرل حربه ي مورد نيازشو پيدا مي كنه..كوئيرل با يك عدد منو در دستش و گدازه هاي آتشين در اطرافش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 شهریور 1387 10:33
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور خم شد و نبض آسپ رو گرفت و با صدای بلند و لحن متاثری اعلام کرد:

- متاسفم.... آسپ مرده!

اعضای محفل دور او جمع شدند تا به یاد او دقیقه ای سکوت کنند و اشکی بریزند که....

هرمیون:

سیریوس: دختر دیوانه! چرا جیغ میکشی؟ توی سکوت عزاداری کن. مگه میخوای همه بریزن اینجا؟

هرمیون که رنگش مثل گچ پریده بود با انگشت به طرف جسد! آسپ اشاره کرد که کمی جابجا میشد.

سایر اعضای محفل:

آسپ چندین بار پلک زد و به قیافه های وحشت زده ی محفلی ها نگاه کرد که همه دو تا، سه تا از ترس همدیگه رو بغل کرده بودند.

- باب بزرگ مگه روح دیدین همتون؟
- روح که دیدیم ولی مرده ی متحرک ندیدیم!

در همون لحظه، از پنجره ی شکسته ی اتاق بارون، باد سردی داخل اتاق پیچید که این بار واقعا" مو بر تن همه سیخ شد! حتی عنکبوت ها هم داخل درزهای در و دیوار خزیدند چون این باد علامت این بود که به زودی بارون به اتاقش میاد.

فلاش بک به اتاق عله

راجر در حالی که همچنان با خوشحالی آن چیز! نرم را زیر پا می فشرد، به کوئیرل گفت:

- تو همینجا میمونی و از لیل... آمبریج پرستاری میکنی و وقتی عله اومد قضیه رو براش توضیح میدی. خوبیت نداره وقتی عله میاد، چند تا مرد بالا سرش ببینه!

- بوقیا کوئیرل هم مرد بود!

- بلانسبت البته!

بارون از جا بلند شد و اعلام کرد:

- من برم اتاقم، منوی مدیریتم رو بردارم برم بین کاربرا یه گشتی بزنم، چن روزه کسی رو بلاک نکردم، بدجوری خمارم!

و قبل از اینکه کسی حرفی بزنه، از اتاق خارج شد.

- منم برم!
- تو کجا مونا؟
- برم چن تا خبر جدید از TLC کش برم دیگه

ولی درست لحظه ای که در رو باز کرد که از اتاق خارج بشه، از لای در یک موش چاق و خالخالی وارد و یک گوشه قایم شد.

پایان فلاش بک - بازگشت به اتاق بارون

آوایی از دوردست: جـــــــــیــــــــــــــغ! مووووووووووش!

اعضای محفل:

آلبوس: این صدای کی بود؟
سیریوس: بیشتر شبیه مرد نماها بود...یحتمل کوئیرل جیغ کشیده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1387/6/12 11:20:47
تصویر تغییر اندازه داده شده