کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
98
نفر همین الان آنلایناند
57 نفر در «انجمن»
0 عضو
98 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 57
-
آرشیو گالری 30
-
پروفایلها و حساب کاربری 6
-
بخشهای دیگر 5
اعضای آنلاین
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
55 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
شومینههای من
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
بادراد ریشوold
از شیرموز فروشی اصغر آقا!
- آخرین ورود
- چهارشنبه 31 تیر 1388 13:28
- عضویت
- 1387/10/10
- پستها
- 242
جلسه دوم
بادراد ریشو روی صندلیش نشسته و ورود دانش آموزان رو زیر نظر داره.
- یکم سریعتر! من عجله دارم!
دانش آموزان سر میز هاشون مینشینن و بادراد ریشو بدون اینکه از جاش بلند بشه شروع به صحبت میکنه.
- خب گابریل بیا تکالیف رو پخش کن!
گابریل پا میشه و تکالیف دانش آموزان رو به سرعت پخش میکنه.
[spoiler=تکالیف]گریفیندور :
آبرفورث دامبلدور : 21 + 5 = 26 امتیاز
من نفهمیدم معجون جاودانگی مو برای کسی که مو نداره به چه دردی میخوره؟
خیلی بچگانه گورمونوس کشته شد! بچه هفت ساله هم اینطوری خر نمی شد دیگه! غلط املایی هم داشتی.
دیدالوس دیگل : 22 + 5 = 27 امتیاز
حالا واسه ما احمد شاملو شدی هان؟:دی
ببین پستت رو جدی نوشته بودی ولی بعضی از افعالش خودمونی و طنز مانند بود. ضمن اینکه غلط املایی زیاد داشتی و همچنین سیر داستانی پستت زیاد عاقلانه نبود. " توی کوهستان و توی چادر دوش میگیرن؟ " ما نشنیدیم والا!
برتا جورکینز : 24 + 4 = 28 امتیاز
بابا من نمی دونم شما جادوگرین دیگه فوگرین دیگه فکر کردین چی هستین؟!
باو تخت از تو کوله پشتی در میاد!؟ همچنین گورمونوس داشته میدویده طرفت تو چطوری پشتشو نشونه گرفتی؟ به جز یک دونه غلط و این مورد و یک مورد مشکل فعل مورد دیگه ای نداشت و پست خوبی بود. تو سوال دومت باید بگم که همچین طلسم وحشتناکی که موجود جهنمی رو نابود میکنه به آدم بخوره یبوست میگیره؟ بی خیال باو!
پروفسور گرابلی پلنک : 25 + 5 = 30 امتیاز
عالی بود پروفسور. البته یک غلط داشتی که قابل چشم پوشی بود!
راونکلاو :
زنوفیلوس لاوگود : 25 + 5 = 30 امتیاز
عالی بود! برعکس بعضیا که بیشتر حاشیه رو مینوشتن تو بیشتر سعی کردی جنگ با گورمونوس رو بنویسی. مفصل و کامل بود.آفرین! یکی دو غلط هم داشتی که چون واسه بقیه حساب نکردم واسه تو هم حساب نکردم.
بیدل : 22 + 5 = 27 امتیاز
پست بدی نبود. غلط املایی هات اونقدر زیاد بودکه قابل چشم پوشی نبود. البته طنزی که به کار بردی جالب و خوب بود. سوال آخرت هم مشکلی نداشت.
لینی وارنر : 24 + 5 = 29 امتیاز

گابریا دلاکور : 25 + 5 = 30 امتیاز
فوق العاده بود! البته دفعه آخرت باشه که میخوای ریشای منو مش صورتی بکنی!
روونا راونکلاو : 24 + 5 = 29 امتیاز
اولین پستی بود که گورمونوس رو بدون خر کردن کشتی! یاد بگیرین! این از نیروی هاگرید استفاده کرد! آفرین! البته یک مقدار توی دیالوگ بندی هات مشکل داشتی.
هافلپاف :
کینگزلی شکلبوت : 22 +5 = 27 امتیاز
اول فکر کردم اومدم نجاری! باو چه خبره اینقدر چکش؟ عوامل حاشیه ای داستان از نابود کردن گورمونوس بیشتر بود! خیلی زیاد! از شکایت نامه آلبوس سوروس پاتر گرفته تا تورم و رکود در وزارت خونه! غلط املایی یک دونه داشتی که محسوب نشد. در ضمن خیلی گنگ بود مردن گورمونوس! یعنی همینجوری خود به خود مرد؟!
ریتا اسکیتر : 24 + 5 = 29 امتیاز
من نفهمیدم که چجور شد یهو نشیمن گاه گورمونوس رو پیدا کردی؟! پست خوب و قابل قبول بود.
پیوز : 25 + 5 = 30 امتیاز
آقا این چه وضعشه؟ تو داری از خوی بی ناموسی من استفاده میکنی کلمات رکیک توی پستت به کار میبری؟
چون این کارو کردی بهت نمره کامل میدم! 
اسلایترین : فاقد شرکت کننده
جمع امتیازات:
گریفیندور : 28 امتیاز
راونکلاو : 29 امتیاز
هافلپاف : 29 امتیاز
اسلایترین :
[/spoiler]
بادراد : خیلی خب! بحث و تبادل نظر برای نمراتتون رو بزارید برای بعد! موضوع درس امروزمون مقابله با وسایل سیاه و خطرناک هست. این وسایل اغلب به صورت چیز های ساده و معمولی ظاهر می شوند ولی در صورتی که احساس خطر بکنند هیچ چیز جلو دار آنها نخواهد بود. این وسایل جز توسط مسئول خود توسط هیچ کس دیگه ای دستورات رو قبول نمی کنن.
بادراد کلاس رو زیر نظر گرفت و سپس فریاد کشید : خانم گرنجر سر کلاس من کسی زر زر نمی کنه! فهمیدی؟
- بله پروفسور!
بادراد : پروفسور؟!
30 امتیاز از گریفیندور کم میشه!
بادراد بعد از چند لحظه نگاه خشمگینانه به هریمون تدریسش را ادامه داد.
- در هر صورت تنها راه مقابله پیشگیریه. طلسمی که من بهتون آموزش میدم طلسمی هست که اگر مراقباتون سر جلسه امتحان اونو به کار ببرن کارتون کساد میشه!
دانش آموزا :
بادراد : درسته! شما باید طلسم " سیسماریوس " رو اینجوری به کار ببرید...
بادراد چوب دستی اش را به طرف سقف کلاس نشانه گرفت و با صدای ملایمی طلسم رو ادا کرد.
- سیسماریوس!
ناگهان گرد قرمز رنگی سراسر کلاس را در بر گرفت و بعد از چند لحظه آرام آرام شروع به نشستن بر سطح کلاس کرد.
چندی بعد گرد قرمز رنگ تقریبا محو شده بود و فقط روی کوله پشتی های بعضی از دانش آموزان رنگ قرمز دیده میشد.
بادراد لخند موفقیت آمیزی زد و گفت : شما با اجرای این طلسم متوجه میشید که در چه جاهایی وسایل سیاه و خطرناک وجود داره. به عنوان مثال در حال حاضر در کوله پشتی آقای فرد ویزلی طبق معمول یکی از وسایل سیاه و خطرناک وجود داره.
فرد : باو این دیگه چه جور آدمیه؟!
بادراد چشم غره ای به فرد ویزلی رفت و ادامه داد : شما اینجوری می تونید خیلی راحت وسایل سیاه موجود در یک محوطه رو شناسایی بکنید. هرجا گرد قرمز رنگ نشسته باشه مطمئن باشید یک جسم خطرناک قرار داره.
بادراد دوباره با همان نگاه موشکافانه اش کلاس را زیر نظر گرفت و به سرعت از آنجا خارج شد تا دانش آموزان تکالیف را بنویسند.
تکلیف :
1. شما در یک شب تاریک برای کشف وسایل غیرمجاز و خطرناک به مغازه بورگین و بارکز می روید و با اجرای طلسم سیسماریوس وسایل خطرناک را کشف میکنید. توصیفات در این تکلیف باید به شدت قوی باشند. در ضمن مواظب باشید که در گیر وسایل خطرناک و غیرمجاز نیفتید. ( 30 امتیاز - رول )
بادراد ریشو روی صندلیش نشسته و ورود دانش آموزان رو زیر نظر داره.
- یکم سریعتر! من عجله دارم!
دانش آموزان سر میز هاشون مینشینن و بادراد ریشو بدون اینکه از جاش بلند بشه شروع به صحبت میکنه.
- خب گابریل بیا تکالیف رو پخش کن!
گابریل پا میشه و تکالیف دانش آموزان رو به سرعت پخش میکنه.
[spoiler=تکالیف]گریفیندور :
آبرفورث دامبلدور : 21 + 5 = 26 امتیاز
من نفهمیدم معجون جاودانگی مو برای کسی که مو نداره به چه دردی میخوره؟
خیلی بچگانه گورمونوس کشته شد! بچه هفت ساله هم اینطوری خر نمی شد دیگه! غلط املایی هم داشتی.دیدالوس دیگل : 22 + 5 = 27 امتیاز
حالا واسه ما احمد شاملو شدی هان؟:دی
ببین پستت رو جدی نوشته بودی ولی بعضی از افعالش خودمونی و طنز مانند بود. ضمن اینکه غلط املایی زیاد داشتی و همچنین سیر داستانی پستت زیاد عاقلانه نبود. " توی کوهستان و توی چادر دوش میگیرن؟ " ما نشنیدیم والا!
برتا جورکینز : 24 + 4 = 28 امتیاز
بابا من نمی دونم شما جادوگرین دیگه فوگرین دیگه فکر کردین چی هستین؟!
باو تخت از تو کوله پشتی در میاد!؟ همچنین گورمونوس داشته میدویده طرفت تو چطوری پشتشو نشونه گرفتی؟ به جز یک دونه غلط و این مورد و یک مورد مشکل فعل مورد دیگه ای نداشت و پست خوبی بود. تو سوال دومت باید بگم که همچین طلسم وحشتناکی که موجود جهنمی رو نابود میکنه به آدم بخوره یبوست میگیره؟ بی خیال باو!پروفسور گرابلی پلنک : 25 + 5 = 30 امتیاز
عالی بود پروفسور. البته یک غلط داشتی که قابل چشم پوشی بود!
راونکلاو :
زنوفیلوس لاوگود : 25 + 5 = 30 امتیاز
عالی بود! برعکس بعضیا که بیشتر حاشیه رو مینوشتن تو بیشتر سعی کردی جنگ با گورمونوس رو بنویسی. مفصل و کامل بود.آفرین! یکی دو غلط هم داشتی که چون واسه بقیه حساب نکردم واسه تو هم حساب نکردم.
بیدل : 22 + 5 = 27 امتیاز
پست بدی نبود. غلط املایی هات اونقدر زیاد بودکه قابل چشم پوشی نبود. البته طنزی که به کار بردی جالب و خوب بود. سوال آخرت هم مشکلی نداشت.
لینی وارنر : 24 + 5 = 29 امتیاز

گابریا دلاکور : 25 + 5 = 30 امتیاز
فوق العاده بود! البته دفعه آخرت باشه که میخوای ریشای منو مش صورتی بکنی!

روونا راونکلاو : 24 + 5 = 29 امتیاز
اولین پستی بود که گورمونوس رو بدون خر کردن کشتی! یاد بگیرین! این از نیروی هاگرید استفاده کرد! آفرین! البته یک مقدار توی دیالوگ بندی هات مشکل داشتی.
هافلپاف :
کینگزلی شکلبوت : 22 +5 = 27 امتیاز
اول فکر کردم اومدم نجاری! باو چه خبره اینقدر چکش؟ عوامل حاشیه ای داستان از نابود کردن گورمونوس بیشتر بود! خیلی زیاد! از شکایت نامه آلبوس سوروس پاتر گرفته تا تورم و رکود در وزارت خونه! غلط املایی یک دونه داشتی که محسوب نشد. در ضمن خیلی گنگ بود مردن گورمونوس! یعنی همینجوری خود به خود مرد؟!
ریتا اسکیتر : 24 + 5 = 29 امتیاز
من نفهمیدم که چجور شد یهو نشیمن گاه گورمونوس رو پیدا کردی؟! پست خوب و قابل قبول بود.
پیوز : 25 + 5 = 30 امتیاز
آقا این چه وضعشه؟ تو داری از خوی بی ناموسی من استفاده میکنی کلمات رکیک توی پستت به کار میبری؟
چون این کارو کردی بهت نمره کامل میدم! 
اسلایترین : فاقد شرکت کننده
جمع امتیازات:
گریفیندور : 28 امتیاز
راونکلاو : 29 امتیاز
هافلپاف : 29 امتیاز
اسلایترین :
[/spoiler]بادراد : خیلی خب! بحث و تبادل نظر برای نمراتتون رو بزارید برای بعد! موضوع درس امروزمون مقابله با وسایل سیاه و خطرناک هست. این وسایل اغلب به صورت چیز های ساده و معمولی ظاهر می شوند ولی در صورتی که احساس خطر بکنند هیچ چیز جلو دار آنها نخواهد بود. این وسایل جز توسط مسئول خود توسط هیچ کس دیگه ای دستورات رو قبول نمی کنن.
بادراد کلاس رو زیر نظر گرفت و سپس فریاد کشید : خانم گرنجر سر کلاس من کسی زر زر نمی کنه! فهمیدی؟
- بله پروفسور!
بادراد : پروفسور؟!
30 امتیاز از گریفیندور کم میشه!بادراد بعد از چند لحظه نگاه خشمگینانه به هریمون تدریسش را ادامه داد.
- در هر صورت تنها راه مقابله پیشگیریه. طلسمی که من بهتون آموزش میدم طلسمی هست که اگر مراقباتون سر جلسه امتحان اونو به کار ببرن کارتون کساد میشه!
دانش آموزا :

بادراد : درسته! شما باید طلسم " سیسماریوس " رو اینجوری به کار ببرید...
بادراد چوب دستی اش را به طرف سقف کلاس نشانه گرفت و با صدای ملایمی طلسم رو ادا کرد.
- سیسماریوس!
ناگهان گرد قرمز رنگی سراسر کلاس را در بر گرفت و بعد از چند لحظه آرام آرام شروع به نشستن بر سطح کلاس کرد.
چندی بعد گرد قرمز رنگ تقریبا محو شده بود و فقط روی کوله پشتی های بعضی از دانش آموزان رنگ قرمز دیده میشد.
بادراد لخند موفقیت آمیزی زد و گفت : شما با اجرای این طلسم متوجه میشید که در چه جاهایی وسایل سیاه و خطرناک وجود داره. به عنوان مثال در حال حاضر در کوله پشتی آقای فرد ویزلی طبق معمول یکی از وسایل سیاه و خطرناک وجود داره.
فرد : باو این دیگه چه جور آدمیه؟!

بادراد چشم غره ای به فرد ویزلی رفت و ادامه داد : شما اینجوری می تونید خیلی راحت وسایل سیاه موجود در یک محوطه رو شناسایی بکنید. هرجا گرد قرمز رنگ نشسته باشه مطمئن باشید یک جسم خطرناک قرار داره.
بادراد دوباره با همان نگاه موشکافانه اش کلاس را زیر نظر گرفت و به سرعت از آنجا خارج شد تا دانش آموزان تکالیف را بنویسند.
تکلیف :
1. شما در یک شب تاریک برای کشف وسایل غیرمجاز و خطرناک به مغازه بورگین و بارکز می روید و با اجرای طلسم سیسماریوس وسایل خطرناک را کشف میکنید. توصیفات در این تکلیف باید به شدت قوی باشند. در ضمن مواظب باشید که در گیر وسایل خطرناک و غیرمجاز نیفتید. ( 30 امتیاز - رول )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
پیوز قدیمی
از توی دیوارای تالار هافلپاف
- تولد نقش
- 1396/07/21
- آخرین ورود
- پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
- عضویت
- 1385/12/25
- پستها
- 1511
1. شما با یک گورمونوس مواجه میشید. رولی در همین تاپیک ایراد کنید که در آن شما این موجود را با روش ذکر شده نابود می کنید.( 25 امتیاز - رول )
صدای پیر و محزون مادرانه ای ، از داخل کتاب کهنه ای که کنار پیوز بود برخاست : « خوب پیوز ... »
مثل شش دفعه قبلی صدا را شناخت. این صدای هلگا هافلپاف بود که از داخل کتاب جادویی هلگا بیرون می آمد : « کتاب راهنمای تلاش »
صدای گرم اما محزون هلگا ادامه داد : « بهت تبریک میگم ، تو شش مرحله رو با موفقیت پشت سر گذاشتی ، حالا باید با آخرین و هفتمین مرحله روبرو بشی ، و اگر موفق بشی میتونی راز گنجینه بزرگ هافلپاف رو بشنوی ... »
پیوز لبخندی زد و گفت : « ایول هلی (مخفف هلگا :grin:) ... زودتر این آخری رو هم رو کن تا بریم سر اصل مطلب ... »
- « مغرور نشو پیوز ... شاید این یکی از توانایی های تو خارج باشه ! »
- « زر نزن بینیم باو
... »
هلگا پاسخی نداد ، در عوض زمین به آرامی شروع به لرزیدن کرد و دیوار روبروی پیوز ، آرام آرام شکافته شد ، تا جایی که کم کم راه عبور یک انسان گشوده شد و راهرو تاریکی پشت آن نمایان گشت ...
- « راه برای تو گشوده شد پیوز ... »
- « باو این قرتی بازی ها رو نمیخواست من از توی دیوار هم میرفتم ! »
پیوز به راه افتاد ، از شکاف گذشت و وارد راهرو پشت دیوار شد. دیوار پشت سرش بسته شد و نوری که از خارج میتابید متوقف گشت ، پیوز هم از تاریکی استفاده کرد و یک بیـلاخ(!) رو به دوربین داد
پیوز در تاریکی به سمت جلو حرکت کرد ، هیچ چیز قابل رویت نبود. هرچی جلوتر میرفت بیشتر احساس وحشت میکرد ، تا اینکه از دور نور زرد و سرخ اندکی نمایان شد و مسیر را کمی روشن کرد ، پیوز آرام به سمت نور حرکت کرد. هرچه نزدیکتر میشد بهتر میتوانست حالت شعله های آتش را تشخیص دهد. وقتی حدود چند متری آن رسید ، تازه فهمید این یک آتش ساده نیست. جانور عجیب و غول پیکری بود که روی سرش به جای مو آتش شعله میکشید. چشمان سرخ داشت و بدنش نارنجی رنگ بود ...
پیوز جلو رفت و یک نگاه به موجود کرد ، یه نگاه به دوربین ! دوباره یه نگاه به موجود کرد ، یه نگاه به دوربین !
- توئی ؟ زرشک !!! این همه این هلگا ما رو ترسوند برای تو بود ؟
موجود :

پیوز : واقعا فکر کردی خیلی گولاخی ؟ به نظر من که هیچ بوقی نیستی ! این همه بیخود این بادراد و هلگا شلوغش کردن
موجود :
پیوز : حالا میخوای چیکار کنی ؟ من رو بخوری ؟ نن جون منم میفهمه چقدر کودنی !
موجود :
پیوز یک نگاه به موجود اهریمنی کرد و گفت : برو باو ! من حاضرم سه تا گورمونوس بدم یک خروس قندی بگیرم شبا باهاش بازی کنم ! ول معطلی !
موجود اهریمنی که کلا خیلی دپسرده و بدبخت شده بود ، روی زمین چمباتمه زد و سرش رو بین زانو هاش گرفت و آهی از سر ناامیدی کشید ...
پیوز نگاهی کرد و گفت : خوب حالا برای اینکه خیلی ناراحت نشی پشتت رو بکن تا من نابودت کنم ! اینطوری همه فکر میکنن تو خیلی گولاخ و وحشتناک بودی و من طی یک مبارزه تو رو از میدون به در کردم
گورنوموس که خیلی خوشحال شده بود ، سریع خم شد و قسمت تحتانی بدنش رو به سمت پیوز گرفت. پیوز چوبدستی اش رو یک حرکت سریع داد اما قبل از اینکه ورد را بخواند ، چوبدستی داخل سوراخ ماتحت گورمونوس رفت و گیر کرد ...
پیوز با عصبانیت فریاد زد : ببین چیکار میکنی ... تو به هیچ دردی نمیخوری ...
گورمونوس ، اینبار با احساس شکست ، لعنتی به زندگی فرستاد و از شدت ناامیدی سر به کوه و بیایان گذاشت ...
پیوز به گنج هافلپاف دست پیدا کرد ، اما هیچکس درست نفهمید که اون چطور بدون طلسم ، یک گورمونوس را نابود کرده است ...
استاد امیدوارم بهم نمره بدین ! اون طلسمه رو استفاده نکردم که مثلا خلاقیت به خرج داده باشم
2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
خوب ، ببین استاد ... این طلسم از راه اون سوراخ قسمت تهتانی (
) وارد بدن میشه و بعد بدن رو از همه جهات منفجر میکنه ... یعنی اول قسمت تهتانی رو نابود میکنه بعد بقیه بدن رو از همه جهات مورد عنایت قرار میده ...
بله و اینا ...
صدای پیر و محزون مادرانه ای ، از داخل کتاب کهنه ای که کنار پیوز بود برخاست : « خوب پیوز ... »
مثل شش دفعه قبلی صدا را شناخت. این صدای هلگا هافلپاف بود که از داخل کتاب جادویی هلگا بیرون می آمد : « کتاب راهنمای تلاش »
صدای گرم اما محزون هلگا ادامه داد : « بهت تبریک میگم ، تو شش مرحله رو با موفقیت پشت سر گذاشتی ، حالا باید با آخرین و هفتمین مرحله روبرو بشی ، و اگر موفق بشی میتونی راز گنجینه بزرگ هافلپاف رو بشنوی ... »
پیوز لبخندی زد و گفت : « ایول هلی (مخفف هلگا :grin:) ... زودتر این آخری رو هم رو کن تا بریم سر اصل مطلب ... »
- « مغرور نشو پیوز ... شاید این یکی از توانایی های تو خارج باشه ! »
- « زر نزن بینیم باو
... » هلگا پاسخی نداد ، در عوض زمین به آرامی شروع به لرزیدن کرد و دیوار روبروی پیوز ، آرام آرام شکافته شد ، تا جایی که کم کم راه عبور یک انسان گشوده شد و راهرو تاریکی پشت آن نمایان گشت ...
- « راه برای تو گشوده شد پیوز ... »
- « باو این قرتی بازی ها رو نمیخواست من از توی دیوار هم میرفتم ! »

پیوز به راه افتاد ، از شکاف گذشت و وارد راهرو پشت دیوار شد. دیوار پشت سرش بسته شد و نوری که از خارج میتابید متوقف گشت ، پیوز هم از تاریکی استفاده کرد و یک بیـلاخ(!) رو به دوربین داد

پیوز در تاریکی به سمت جلو حرکت کرد ، هیچ چیز قابل رویت نبود. هرچی جلوتر میرفت بیشتر احساس وحشت میکرد ، تا اینکه از دور نور زرد و سرخ اندکی نمایان شد و مسیر را کمی روشن کرد ، پیوز آرام به سمت نور حرکت کرد. هرچه نزدیکتر میشد بهتر میتوانست حالت شعله های آتش را تشخیص دهد. وقتی حدود چند متری آن رسید ، تازه فهمید این یک آتش ساده نیست. جانور عجیب و غول پیکری بود که روی سرش به جای مو آتش شعله میکشید. چشمان سرخ داشت و بدنش نارنجی رنگ بود ...
پیوز جلو رفت و یک نگاه به موجود کرد ، یه نگاه به دوربین ! دوباره یه نگاه به موجود کرد ، یه نگاه به دوربین !
- توئی ؟ زرشک !!! این همه این هلگا ما رو ترسوند برای تو بود ؟
موجود :

پیوز : واقعا فکر کردی خیلی گولاخی ؟ به نظر من که هیچ بوقی نیستی ! این همه بیخود این بادراد و هلگا شلوغش کردن

موجود :

پیوز : حالا میخوای چیکار کنی ؟ من رو بخوری ؟ نن جون منم میفهمه چقدر کودنی !

موجود :

پیوز یک نگاه به موجود اهریمنی کرد و گفت : برو باو ! من حاضرم سه تا گورمونوس بدم یک خروس قندی بگیرم شبا باهاش بازی کنم ! ول معطلی !
موجود اهریمنی که کلا خیلی دپسرده و بدبخت شده بود ، روی زمین چمباتمه زد و سرش رو بین زانو هاش گرفت و آهی از سر ناامیدی کشید ...
پیوز نگاهی کرد و گفت : خوب حالا برای اینکه خیلی ناراحت نشی پشتت رو بکن تا من نابودت کنم ! اینطوری همه فکر میکنن تو خیلی گولاخ و وحشتناک بودی و من طی یک مبارزه تو رو از میدون به در کردم

گورنوموس که خیلی خوشحال شده بود ، سریع خم شد و قسمت تحتانی بدنش رو به سمت پیوز گرفت. پیوز چوبدستی اش رو یک حرکت سریع داد اما قبل از اینکه ورد را بخواند ، چوبدستی داخل سوراخ ماتحت گورمونوس رفت و گیر کرد ...

پیوز با عصبانیت فریاد زد : ببین چیکار میکنی ... تو به هیچ دردی نمیخوری ...

گورمونوس ، اینبار با احساس شکست ، لعنتی به زندگی فرستاد و از شدت ناامیدی سر به کوه و بیایان گذاشت ...
پیوز به گنج هافلپاف دست پیدا کرد ، اما هیچکس درست نفهمید که اون چطور بدون طلسم ، یک گورمونوس را نابود کرده است ...
استاد امیدوارم بهم نمره بدین ! اون طلسمه رو استفاده نکردم که مثلا خلاقیت به خرج داده باشم

2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
خوب ، ببین استاد ... این طلسم از راه اون سوراخ قسمت تهتانی (
) وارد بدن میشه و بعد بدن رو از همه جهات منفجر میکنه ... یعنی اول قسمت تهتانی رو نابود میکنه بعد بقیه بدن رو از همه جهات مورد عنایت قرار میده ...بله و اینا ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1388/4/15 2:30:27
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
ریتا اسکیتر
از تو اتاقم!
- تولد نقش
- 1397/09/23
- آخرین ورود
- پنجشنبه 15 دی 1390 23:31
- عضویت
- 1385/04/28
- پستها
- 568
- اه، مسخره بازي در نيار ديگه پيوز! ازت مقاله چاپ ميکنما!
پيوز خنديد و شکلکي دراورد، بعد بدون توجه به حرف دوستش به سمت ديگري از جنگل رفت!
- پيوز چوبدستيمو بده! دارم جدي ميگما، اين يک اخطاره! من تورو دوست دارم، اما يک پرونده اي اينجا هست در مورده يه خانمي... بگم؟ بگم؟ بگم؟(
)
پيوز رو هوا معلق موند و مشکوکانه به ريتا نگاه کرد: من اين حرف هارو قبلا يه جا شنيدم
- نخير اينا حرفاي خودمه!
- نه نه مطمئنم يکي ديگه هم اينا رو ميگفت!
- بهت ميگم نه اينا...
- هيس...
پيوز يهو اينو گفت و با دقت به قسمتي از جنگل خيره شد، صداي خنده ي ضعيف دو دختر از قسمتي که پيوز به آنجا خيره شده بود به گوش ميرسيد، بعد چوبدستي ريتا رو به طرفش پرتاب کرد و خودش به سمتي که از آنجا صدا شنيده بود پرواز کرد!
ريتا با بي حوصلگي به سمت چوبدستيش رفت و اونو از رو زمين برداشت بعد نفسي از روي آسودگي کشيد و شروع به گشت و گذار تو جنگل کرد، رفت و رفت و رفـــــــــــــــــت تا رفت
بعد از اينکه کلي رفت و درختا رو نگاه کرد، چشمش به گوشه اي از جنگل افتاد. بين درختا قسمتي از زمين چال شده بود که پله ميخورد و ميرفت پايين، ريتا با کنجکاوي به آن قسمت از جنگل نزديک تر شد. کمي مکث کرد و با چشماني کنجکاو خم شد تا داخل چاله رو برانداز کند. نگاهي به دور و برش انداخت، انگار منتظر بود کسي تشويقش کنه که از پله ها پايين بره. بعد تصميم خودش رو گرفت و از پله ها پايين رفت
چاله در پايين به دالاني منتهي ميشد که بسيار تاريک بود و چند قسمت ميشد. ريتا ميدانست دقيقا زير سطح جنگل قرار دارد، چوبدستيشو روشن کرد و تصميم گرفت که کمي آن قسمت رو بگرده. اما صداي خش خش ضعيفي از قسمت از دالان توجهش رو جلب کرد. با تردید برگشت و موجود وحشتناک و خیلی گولاخی رو پشت سرش دید که داشت بهش چشم غره میرف.
قد خمیده ای داشت و آب دهانش آویزان بود. چشمانش قرمز شده بود، تمامی بدنش را موهای زبر و لجنی رنگی پوشانده بود و فقط قسمت هایی از بدنش، بدون مو و قرمز بود
ریتا در حالی که همچنان خشک شده بود سعی کرد خونسردی خودش رو به دست بیاره و گفت:
- واااو... چه حیوون گنده ای! اسمت چیه عزیزم؟
جوونور عکس العملی نشون نداد. همچنان داشت به ریتا چشم غره میرفت.
- چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟ ازت مقاله چاپ میکنم آبروت رو میبرما! جون مامانت بزار من برم
وقتی دید جونور باز هم عکس العملی نشان نداد، فکر جالبی به سرش زد. بدون معطلی دوربینش رو از تو کوله اش بیرون کشید تا ازش عکس بگیره و بتونه مقاله چاپ کنه
- خب، بی حرکت باش... آفرین کوچولو ی گنده! یه ذره کلتو خم کن. آها، خوبه. حاضری؟ یک... دو...سه
به محض اینکه دوربین فلاش زد، جونور فریاد وحشتناکی کشید و که باعث شد دوربین از دست ریتا بیفته، بعد به سمتش حمله ور شد. همزمان با فریاد ریتا، که از زیر دست حیوون جا خالی داد و به سمت دیگر دالان دوید، صدای فریاد دیگه ای هم شنیده شد!
- آی ریتا مواظب باش!
جونور وقتی صدای شخص دیگری رو شنید، عصبانی تر از قبل زوزه کشید و خودش رو به دیوار دالان کوبید و دوباره به سمت ریتا رفت.
ریتا در حالی که وحشت کرده بود طلسمی به سمتش فرستاد و داد زد: پیوز اثر نمیکنه!
- احمق اون یه گورمونوس! از کجا گیرش آوردی؟ الان تیکه پارت میکنه!
ریتا که حالا میفهمید با چی طرفه، با درماندگی جیغ کشید و سعی کرد از بین پاهای گورمونوس فرار کنه
گورمونوس عصبانی تر از قبل پیچ و تابی به خودش داد و در حالی که آب دهانش همچنان سرازیر بود به سمت ریتا برگشت
- ریتا ریتا طلسمش پگریموس! باید بزنی اونجاش!
ریتا با درمانگی: کجاش؟
- اونجاش دیه! عهه... اونجاش!
ریتا دوباره فریادی کشید و به سمت دیگری دوید. گورمونوس همچنان زوزه میکشید و به دنبال ریتا بود
- هی میگه اونجاش، اونجاش! یعنی چی خب؟ مثل آدم بگو
- نمیشه خب بی ادبیه بوقی! اونجا دیه. همون جاش!
ریتا کمی فکر کرد و بعد از زیر پاهاش جونور رد شد و پشت سرش رفت. بعد به نشیمنگاه گورمونوس اشاره کرد و با صدای بلندی پرسید: اینجا؟
- آره آره
ریتا تمام فکرش رو متمرکز کرد و بعد فریاد کشید: پگریموس
پیوز در حالی که به قیافه ی ریتا خیره شده بود گفت: فک کنم باید بری حموم!
ریتا چشم غره ای به دوستش رفت، بعد چیز لجزی که شبیه روده بود، از تو موهاش بیرون کشید، خون روی چشماش رو پاک کرد و از چاله خارج شد!
2-
مطمئنا صحنه های جالبی نیستند! ببینید استاد با این تکلیفاتون آدم رو میزارین لای منگنه! خب نمیشه بگم چه صحنه هایی میبینم دیه! زشته
احتمالا شاهد منهدم شدن قسمت تهتانی بدن انسان هستیم. از طرفی این طلسم روی تمام قسمت های بدن انسان تاثیر میزاره و باعث میشه که کلا از هم پاشیده بشیم!
پيوز خنديد و شکلکي دراورد، بعد بدون توجه به حرف دوستش به سمت ديگري از جنگل رفت!
- پيوز چوبدستيمو بده! دارم جدي ميگما، اين يک اخطاره! من تورو دوست دارم، اما يک پرونده اي اينجا هست در مورده يه خانمي... بگم؟ بگم؟ بگم؟(
)پيوز رو هوا معلق موند و مشکوکانه به ريتا نگاه کرد: من اين حرف هارو قبلا يه جا شنيدم

- نخير اينا حرفاي خودمه!
- نه نه مطمئنم يکي ديگه هم اينا رو ميگفت!
- بهت ميگم نه اينا...
- هيس...
پيوز يهو اينو گفت و با دقت به قسمتي از جنگل خيره شد، صداي خنده ي ضعيف دو دختر از قسمتي که پيوز به آنجا خيره شده بود به گوش ميرسيد، بعد چوبدستي ريتا رو به طرفش پرتاب کرد و خودش به سمتي که از آنجا صدا شنيده بود پرواز کرد!
ريتا با بي حوصلگي به سمت چوبدستيش رفت و اونو از رو زمين برداشت بعد نفسي از روي آسودگي کشيد و شروع به گشت و گذار تو جنگل کرد، رفت و رفت و رفـــــــــــــــــت تا رفت

بعد از اينکه کلي رفت و درختا رو نگاه کرد، چشمش به گوشه اي از جنگل افتاد. بين درختا قسمتي از زمين چال شده بود که پله ميخورد و ميرفت پايين، ريتا با کنجکاوي به آن قسمت از جنگل نزديک تر شد. کمي مکث کرد و با چشماني کنجکاو خم شد تا داخل چاله رو برانداز کند. نگاهي به دور و برش انداخت، انگار منتظر بود کسي تشويقش کنه که از پله ها پايين بره. بعد تصميم خودش رو گرفت و از پله ها پايين رفت
چاله در پايين به دالاني منتهي ميشد که بسيار تاريک بود و چند قسمت ميشد. ريتا ميدانست دقيقا زير سطح جنگل قرار دارد، چوبدستيشو روشن کرد و تصميم گرفت که کمي آن قسمت رو بگرده. اما صداي خش خش ضعيفي از قسمت از دالان توجهش رو جلب کرد. با تردید برگشت و موجود وحشتناک و خیلی گولاخی رو پشت سرش دید که داشت بهش چشم غره میرف.
قد خمیده ای داشت و آب دهانش آویزان بود. چشمانش قرمز شده بود، تمامی بدنش را موهای زبر و لجنی رنگی پوشانده بود و فقط قسمت هایی از بدنش، بدون مو و قرمز بود
ریتا در حالی که همچنان خشک شده بود سعی کرد خونسردی خودش رو به دست بیاره و گفت:
- واااو... چه حیوون گنده ای! اسمت چیه عزیزم؟
جوونور عکس العملی نشون نداد. همچنان داشت به ریتا چشم غره میرفت.
- چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟ ازت مقاله چاپ میکنم آبروت رو میبرما! جون مامانت بزار من برم

وقتی دید جونور باز هم عکس العملی نشان نداد، فکر جالبی به سرش زد. بدون معطلی دوربینش رو از تو کوله اش بیرون کشید تا ازش عکس بگیره و بتونه مقاله چاپ کنه
- خب، بی حرکت باش... آفرین کوچولو ی گنده! یه ذره کلتو خم کن. آها، خوبه. حاضری؟ یک... دو...سه
به محض اینکه دوربین فلاش زد، جونور فریاد وحشتناکی کشید و که باعث شد دوربین از دست ریتا بیفته، بعد به سمتش حمله ور شد. همزمان با فریاد ریتا، که از زیر دست حیوون جا خالی داد و به سمت دیگر دالان دوید، صدای فریاد دیگه ای هم شنیده شد!
- آی ریتا مواظب باش!
جونور وقتی صدای شخص دیگری رو شنید، عصبانی تر از قبل زوزه کشید و خودش رو به دیوار دالان کوبید و دوباره به سمت ریتا رفت.
ریتا در حالی که وحشت کرده بود طلسمی به سمتش فرستاد و داد زد: پیوز اثر نمیکنه!
- احمق اون یه گورمونوس! از کجا گیرش آوردی؟ الان تیکه پارت میکنه!
ریتا که حالا میفهمید با چی طرفه، با درماندگی جیغ کشید و سعی کرد از بین پاهای گورمونوس فرار کنه
گورمونوس عصبانی تر از قبل پیچ و تابی به خودش داد و در حالی که آب دهانش همچنان سرازیر بود به سمت ریتا برگشت
- ریتا ریتا طلسمش پگریموس! باید بزنی اونجاش!
ریتا با درمانگی: کجاش؟
- اونجاش دیه! عهه... اونجاش!
ریتا دوباره فریادی کشید و به سمت دیگری دوید. گورمونوس همچنان زوزه میکشید و به دنبال ریتا بود
- هی میگه اونجاش، اونجاش! یعنی چی خب؟ مثل آدم بگو
- نمیشه خب بی ادبیه بوقی! اونجا دیه. همون جاش!
ریتا کمی فکر کرد و بعد از زیر پاهاش جونور رد شد و پشت سرش رفت. بعد به نشیمنگاه گورمونوس اشاره کرد و با صدای بلندی پرسید: اینجا؟
- آره آره
ریتا تمام فکرش رو متمرکز کرد و بعد فریاد کشید: پگریموس
پیوز در حالی که به قیافه ی ریتا خیره شده بود گفت: فک کنم باید بری حموم!
ریتا چشم غره ای به دوستش رفت، بعد چیز لجزی که شبیه روده بود، از تو موهاش بیرون کشید، خون روی چشماش رو پاک کرد و از چاله خارج شد!
2-
مطمئنا صحنه های جالبی نیستند! ببینید استاد با این تکلیفاتون آدم رو میزارین لای منگنه! خب نمیشه بگم چه صحنه هایی میبینم دیه! زشته

احتمالا شاهد منهدم شدن قسمت تهتانی بدن انسان هستیم. از طرفی این طلسم روی تمام قسمت های بدن انسان تاثیر میزاره و باعث میشه که کلا از هم پاشیده بشیم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
پروفسور گرابلی پلنک
از این به بعد آواتار فقط مردونه!
- آخرین ورود
- شنبه 25 بهمن 1393 18:40
- عضویت
- 1385/08/16
- پستها
- 621
1.
- جیمزی چی به تو بگم آخه؟ تو نمیگی من پیر زن رو نباید بیاری وسط این جنگل که سر و تهش معلوم نیست؟
- چرا پروفسور معلومه که اونا ها اونجا شروع میشه و اونجا هم تموم میشه. البته باید یکم راه بریم.
- میگن عقلتو نباید بدی دست بچه ها، بچه من دامنم بلنده باید هی بگیرمش بالا نمیتونم که اون همه راه بیام. سیزده به درت رو تو خونه میگذروندی.
- حالا که اومدیم پروف، میاید تاب منو ببنیدید؟
-
- خب چیزه... خودم میبندمش.
گرابلی رفت تا برای خودش یک زیر انداز پهن کنه و بشینه. جیمز هم به طرف یه درخت بلند رفت تا تابش رو ببنده. گرابلی گاز پیکنیک رو روشن کرد تا چایی دم کنه.
ناگهان صدای جیغی از طرف جیمز بلند شد. گرابلی سریع از جاش بلند شد و یک بار به دلیل دامن بلندش زمین خورد. دوباره به سختی بلند شد و دوید.
- جیــــمز..کجایی؟
ناگهان او را در کنار درختی یافت:
- چته؟
-
(و با دستش به روبه رویش اشاره میکرد)
گرابلی هم نبه روبه روی او نگاه کرد و موجود عجیب و فجیع و وحشتناکی را دید. مانند یک غول غار نشین اما بزرگتر و به نظر فهیم تر می آمد.
- نگران نباش...میدونم باهاش چی کار کنم...یه گورمونوسه.
و سپس رو به آن موجود فجیع کرد و گفت:
- اوووی...گوری، پشتت رو بکن به این ور.
- نمیخوام.
گرابلی با خود اندیشید و ناگهان فکری به ذهنش رسید. با حالت
به پشت سر گورمونوس اشاره کرد. موجود به سرعت برگشت و گرابلی فریاد زد:
- پگریموس!
ناگهان طلسم وارد بدن جاندار شد و وی را از درون ترکاند. قطرات و تکه های بدنش به اطراف پاشید اما بالاخره مرد.
2.
در صورتی که طلسم پگریموس به بدن یک انسان برخورد کند، وی را دچار درون ترکیدگی میکند یعنی باعث میشود طلسم از بعضی از جاها وارد بدن وی شود و او را از درون منفجر کند. طبق نظر علما افرادی که با این طلسم کشته شوند شهید به حساب می آیند.
- جیمزی چی به تو بگم آخه؟ تو نمیگی من پیر زن رو نباید بیاری وسط این جنگل که سر و تهش معلوم نیست؟
- چرا پروفسور معلومه که اونا ها اونجا شروع میشه و اونجا هم تموم میشه. البته باید یکم راه بریم.

- میگن عقلتو نباید بدی دست بچه ها، بچه من دامنم بلنده باید هی بگیرمش بالا نمیتونم که اون همه راه بیام. سیزده به درت رو تو خونه میگذروندی.
- حالا که اومدیم پروف، میاید تاب منو ببنیدید؟
-

- خب چیزه... خودم میبندمش.
گرابلی رفت تا برای خودش یک زیر انداز پهن کنه و بشینه. جیمز هم به طرف یه درخت بلند رفت تا تابش رو ببنده. گرابلی گاز پیکنیک رو روشن کرد تا چایی دم کنه.
ناگهان صدای جیغی از طرف جیمز بلند شد. گرابلی سریع از جاش بلند شد و یک بار به دلیل دامن بلندش زمین خورد. دوباره به سختی بلند شد و دوید.
- جیــــمز..کجایی؟
ناگهان او را در کنار درختی یافت:
- چته؟
-
(و با دستش به روبه رویش اشاره میکرد)گرابلی هم نبه روبه روی او نگاه کرد و موجود عجیب و فجیع و وحشتناکی را دید. مانند یک غول غار نشین اما بزرگتر و به نظر فهیم تر می آمد.
- نگران نباش...میدونم باهاش چی کار کنم...یه گورمونوسه.
و سپس رو به آن موجود فجیع کرد و گفت:
- اوووی...گوری، پشتت رو بکن به این ور.
- نمیخوام.
گرابلی با خود اندیشید و ناگهان فکری به ذهنش رسید. با حالت
به پشت سر گورمونوس اشاره کرد. موجود به سرعت برگشت و گرابلی فریاد زد:- پگریموس!
ناگهان طلسم وارد بدن جاندار شد و وی را از درون ترکاند. قطرات و تکه های بدنش به اطراف پاشید اما بالاخره مرد.
2.
در صورتی که طلسم پگریموس به بدن یک انسان برخورد کند، وی را دچار درون ترکیدگی میکند یعنی باعث میشود طلسم از بعضی از جاها وارد بدن وی شود و او را از درون منفجر کند. طبق نظر علما افرادی که با این طلسم کشته شوند شهید به حساب می آیند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور گرابلی پلنک در 1388/4/9 22:40:29
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
ميجنگيم تا آخ?
1)
-مامی، ددی، بای!
-مواظب خودت باش، عزیزم.
-من که بچه ی 2 ساله نیستم. خیر سرم دارم میرم سفر اکتشافی. خداحافظ.
برتا کول پشتی اش را برداشت و از خانه خارج شد. سپس به محدوده ی خارج از طلسم های محافظتی رفت و پاق! (افکت غیب شدن)
جنگل های شمال ایران!
پاق!(افکت ظاهر شدن)
-آخیش! یه چند روزی از دست مامان و بابام راحتم!
به اطرافش نگاهی اندخت و در بین درختان تنومند و سر به فلک کشیده ی جنگل، آلاچیقی را دید. در حالی که در دل ماگل ها را برای این اختراعشان تحسین می کرد، به سمت آلاچیق حرکت کرد. صدای خش خش برگ ها و علف ها را در زیر پای خود می شنید. اما احساس می کرد این صدا فقط صدای پای او نیست. ناگهان متوقف شد. از گوشه ی چشم خود حرکت موجودی را دیده بود. به آن سمت رفت، اما چیزی آنجا نبود.
-حتما یه جک و جونوری چیزی بوده!
سپس وارد آلاچیق شد و تختش را از کیف جادویی اش در آورد و آن را در جای مناسبی قرار داد. بعد از سفر به آن طولانی از لندن تا اینجا احساس خستگی می کرد. پس روی تخت دراز کشید و بعد از چند دقیقه به خواب رفت.
پند ساعت بعد-نیمه شب
با صدای خش خش برگ ها از خواب پرید. احساس می کرد کسی او را زیر نظر دارد. بلند شد و روی تختش نشست و به دقت به اطراف نگاه کرد. نمی توانست در آن تاریکی چیزی ببیند. چوب دستی اش را در آورد و زیرلب گفت:
-لوموس.
و سپس آن را دید. موجودی عجیبی که 10 متر با او فاصله داشت. تا الان با احتیاط حرکت می کرد. اما با روشن شدن چوب دستی برتا، با سرعت به سمت او می دوید. برتا از جایش برخاست و از آلاچیق خارج شد و در جهت مخالف جانور شروع به دویدن کرد. آن یک گورمونوس بود. درس چند روز پیششان. همان طور که می دوید، به وردی فکر می کرد که گرومونوس را از بین میبرد. نمی توانست آن را بیاد بیاورد.اما کتاب موجودات جهنمی و طرز مقابله با آن ها را با خود آورده بود. چوب دستی اش را به سمت آلاچیق که اکنون خیلی از آن فاصله گرفته بود، گرفت و گفت:
-اکیو بوک!
در بین صدای پاهای خودش و گورمونوس که همچنان در تعقیبش بود، صدای برخورد کتاب به درختان جنگل و جر خوردن صفحاتش را می شنید. بعد از چند ثانیه کتاب به دستش رسید. فوراً به صفحه ی 396 نگاه کرد و ورد مورد نظر را پیدا کرد.
چوب دستی اش را به سمت نشیمنگاه گورمونوس که اکنون در ده قدمی اش بود، گرفت و فریاد زد:
-پگریموس!
گورمونوس لحظه ای به برتا نگاه کرد و بعد از چند ثانیه منفجر شد!
___________________________
2)
اگر او از مرگ رهایی پیدا کند، از درد به خود می پیچد. این طلسم بر روی انسان اثری تقریبا معادل با طلسم کروشیو دارد. (با این تفاوت که اجرا کننده ی آن به جز بلا کس دیگری هم می تواند باشد!
)
عوارض بعدی آن هم ملتهب شدن نشیمنگاه، یبوست و به هم خوردن نظم بدن است. به طوری که شخص طلسم شونده آرزو می کند که کاش در همان لحظه که طلسم به او خورده بود، می مرد.
-مامی، ددی، بای!
-مواظب خودت باش، عزیزم.
-من که بچه ی 2 ساله نیستم. خیر سرم دارم میرم سفر اکتشافی. خداحافظ.
برتا کول پشتی اش را برداشت و از خانه خارج شد. سپس به محدوده ی خارج از طلسم های محافظتی رفت و پاق! (افکت غیب شدن)
جنگل های شمال ایران!
پاق!(افکت ظاهر شدن)
-آخیش! یه چند روزی از دست مامان و بابام راحتم!
به اطرافش نگاهی اندخت و در بین درختان تنومند و سر به فلک کشیده ی جنگل، آلاچیقی را دید. در حالی که در دل ماگل ها را برای این اختراعشان تحسین می کرد، به سمت آلاچیق حرکت کرد. صدای خش خش برگ ها و علف ها را در زیر پای خود می شنید. اما احساس می کرد این صدا فقط صدای پای او نیست. ناگهان متوقف شد. از گوشه ی چشم خود حرکت موجودی را دیده بود. به آن سمت رفت، اما چیزی آنجا نبود.
-حتما یه جک و جونوری چیزی بوده!
سپس وارد آلاچیق شد و تختش را از کیف جادویی اش در آورد و آن را در جای مناسبی قرار داد. بعد از سفر به آن طولانی از لندن تا اینجا احساس خستگی می کرد. پس روی تخت دراز کشید و بعد از چند دقیقه به خواب رفت.
پند ساعت بعد-نیمه شب
با صدای خش خش برگ ها از خواب پرید. احساس می کرد کسی او را زیر نظر دارد. بلند شد و روی تختش نشست و به دقت به اطراف نگاه کرد. نمی توانست در آن تاریکی چیزی ببیند. چوب دستی اش را در آورد و زیرلب گفت:
-لوموس.
و سپس آن را دید. موجودی عجیبی که 10 متر با او فاصله داشت. تا الان با احتیاط حرکت می کرد. اما با روشن شدن چوب دستی برتا، با سرعت به سمت او می دوید. برتا از جایش برخاست و از آلاچیق خارج شد و در جهت مخالف جانور شروع به دویدن کرد. آن یک گورمونوس بود. درس چند روز پیششان. همان طور که می دوید، به وردی فکر می کرد که گرومونوس را از بین میبرد. نمی توانست آن را بیاد بیاورد.اما کتاب موجودات جهنمی و طرز مقابله با آن ها را با خود آورده بود. چوب دستی اش را به سمت آلاچیق که اکنون خیلی از آن فاصله گرفته بود، گرفت و گفت:
-اکیو بوک!
در بین صدای پاهای خودش و گورمونوس که همچنان در تعقیبش بود، صدای برخورد کتاب به درختان جنگل و جر خوردن صفحاتش را می شنید. بعد از چند ثانیه کتاب به دستش رسید. فوراً به صفحه ی 396 نگاه کرد و ورد مورد نظر را پیدا کرد.
چوب دستی اش را به سمت نشیمنگاه گورمونوس که اکنون در ده قدمی اش بود، گرفت و فریاد زد:
-پگریموس!
گورمونوس لحظه ای به برتا نگاه کرد و بعد از چند ثانیه منفجر شد!
___________________________
2)
اگر او از مرگ رهایی پیدا کند، از درد به خود می پیچد. این طلسم بر روی انسان اثری تقریبا معادل با طلسم کروشیو دارد. (با این تفاوت که اجرا کننده ی آن به جز بلا کس دیگری هم می تواند باشد!
)عوارض بعدی آن هم ملتهب شدن نشیمنگاه، یبوست و به هم خوردن نظم بدن است. به طوری که شخص طلسم شونده آرزو می کند که کاش در همان لحظه که طلسم به او خورده بود، می مرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كينگزلی شكلبوت
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
- آخرین ورود
- پنجشنبه 19 بهمن 1391 09:31
- عضویت
- 1387/10/21
- پستها
- 842
. شما با یک گورمونوس مواجه میشید. رولی در همین تاپیک ایراد کنید که در آن شما این موجود را با روش ذکر شده نابود می کنید.( 25 امتیاز - رول )
كينگزلی كتاب مقابله با جادوی سياهش را بست و با بي حوصلگی آنرا به گوشه ای پرتاب كرد . به نوشته ای چشم دوخت كه با عنوان مقابله با گورمونوس يك صفحه از كتاب را اشغال كرده بود .
- هه هه ، اين كتاب كه مال آماتوراست ، گورمونوس اينا كه در مقابل من مثل موشن !
به آرامی به سمت ميزِ كارش كه در گوشه اتاقش جا خوش كرده بود رفت و به پرونده های قطور وزارتخانه چشم دوخت .
- واقعا جالبه . اصن نفهميدم چرا داشتم اون كتاب رو می خوندم ؟ آدم وزير سحر و جادو باشه از پسِ يه گورمونوس بر نياد ؟
كينگزلی با بيحولگی تمام پشت ميز كارش ، رویِ يك صندلی رنگ و رو رفته و قديمی نشست و تلاش كرد تا بتواند روی پرونده ها تمركز كند .
شاكی : آلبوس سوروس پاتر
متهم : جيمز سوروس پاتر
مورد شكايت : آقا اين داداشِ من خيلی پر رو تشريف دارن ! همش ميزنه تو سرِ من . منم دردم ميگيره . من نمی خوام دردم بگيره !
آخه بايد به كی بگم ؟ كچل جون خواهشا به اين موضوع رسيدگی كن .
كينگزلی با عصبانيت پرونده را بست و به درون شعله های شومينه پرت كرد كه هر لحظه اوج ميگرفتند .
- كچل خودتی و هفت جد آبادت .
پرونده ی بعدی را باز كرد و با ديدن نام پرسی ويزلی روی صندلی اش جا به جا شد .
سلام بر وزير عزيزم
.
با توجه به آنكه به مسائل بی ناموسی توجه بسيار كمی می شود خواهشمدنم اين مورد را پيگيری كنيد .
اردتمندتان : پرسی ويزلی
كينگزلی با آرامش تمام نامه ی پرسی ويزلی را به درون شعله های سوزنده ی شومينه اش انداخت تا به سرنوشتی مشابه سرنوشت شكايت نامه آلبوس سوروس پاتر دچار شود . زير لب با عصبانيت و خشم گفت :
- لعنت بر اين نامه ها ! آخه پرسی ديوونه ، با وجود كوئيرل مگه ميشه فرهنگ بيناموسی رو گسترش داد ؟
كمی خودش را كش و قوس داد و زمزمه وار گفت :
- بهتره برم سراغ آخرين اخبارِ اقتصادی . ببينيم اين بليز كه هميشه سرش تو پريزه
چه اخباری رو واسم جمع آوری كرده ؟
متاسفانه نرخ تورم مخصوصا در مورد كتب هاگوارتز و پياز ، گوجه فرنگی ، خيار و اينا به شدت افزايش پيدا كرده . گروه تسترال ها هم كه برای فروش به الجزاير می رفتن توسطِ يك گروه غارتگر رباييده شدن ...
- به جهنم ! يه خبرِ خوب نيست به من بدن ؟
- خخخخخخخخخخخخخخخ ( افكت نعره ی گورمونوس )
- هوم ، تو اون كتاب آماتورانه نعره ی گورمونوس رو همين طورر توصيف كرده بودن . به هر حال فك كنم خيالاتی شدم . در هر صورت گورمونوس واسه من عينِ جوجه است .
كينگزلی به شعله های آتش شومينه اش چشم دوخت كه همانند موج دريا بالا و پايين می رفتند . از صندلی اش برخاست و روی پاشنه پايش چرخيد و با ديدن موجود عظيم الجثه ای كه جلويش قد علم كرده بود بر خودش لرزيد .
- بَه ، جوجه جان ، يعنی گورمونوس جان شما هستی ؟
از آشنايی باهات بدبختم ... يعنی خوشبختم .
- خخخخخخخخخخخخخخ
- جان ؟ من كه از زبون گورمونوسی سر در نميارم !
گورمونوس خودش را به كينگزلی نزديك كرد . كينگزلی با حسرت به در خانه اش نگاه كرد كه هيچوقت عادت به بستن آن نداشت و همان عامل ورود گورمونوس به خانه اش بود . به سمت كتابِ مقابله با جادوی سياه شيرجه رفت و با عجله به دنبال صفحه ای گشت كه در مورد مقابله با گورمونوس توضيح داده شده بود .
- ببين كتاب عزيزم ، تو اصن مال آماتورا نيستی ، مال حرفه ای ها هستی . مثل خودم .
بعد به بالای صفحات كتاب نگاه كرد كه در كنار شماره ی صفحه با رنگ طلايی برای آماتوران نقش بسته بود .
- اين گورمونوسه عجب دندونايی داره . اينجا نوشته بايد به نشيمنگاهش يه پگريموس بفرستيم ... خدا بخير كنه !
با شجاعتِ تمام ( در كمال ترس
) بلند شد و دور گورمونوس چرخيد . اون دورِ گورمونوس چرخيد ، گورمونوس دور خودش چرخيد . گورمونوس چرخيد ، كينگزلی چرخيد . حالا كينگزلی بچرخ ، گورمونوس بچرخ . كينگزلی بچرخ ، گورمونوس بچرخ
. بعد از يه مدت كوتاه نشيمنگاه گورمونوس در تير رس چوبدستی كينگزلی قرار گرفت ولی از اونجا كه سرش گيج می رفت طلسمش به كله گورمونوس برخورد كرد كه موجب برگشت طلسم به طرف كينگزلی شد . كينگزلی با يه تريپ جكی چان
جاخالی داد و دوباره چرخيد تا جلوی نشيمنگاه گورمونس قرار بگيره .
- خخخخخخخخخخخ
گورمونس دستان زبر و توانمند خودش را دور كمر كينگزلی حلقه كرد و دندانهای تيزش را به نمايش گذاشت .
- وای ، بدبخت شدم ، هنوز وصيت نامم رو تنظيم نكردم. هنوز ازدواج نكردم . هنوز دنبال حركات بيناموسی و غير آسلامی نرفتم
. هنوز پاكِ پاكم
. به هر حال هر چه بادا باد ، يه طلسم می فرستيم هر جا رفت ،رفت . پگريموس !
موجود ، دهانش را با ولع خاصی به كينگزلی نزديك كرد . دندانهای تيزش را به صورت كينگزلی زد تا تيزيشان را احساس كند . اما در همان لحظه پيچ و تابی خورد و بر زمين افتاد .
2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
آخه اين ديگه چه سواليه ؟
در صورتی كه طلسم بر مكانی غير نشيمنگاه فرد وارد شد فرد تا چند متر به عقب پرت ميشود و به طرز عجيبی از شانه اش خون خارج ميشود كه دليل اين موضوع هنوز توسط هيچ شخصی كشف نشده است ولی اگر طلسم بر نشيمنگاه انسان برخورد كند خون از نشيمنگاهش فواره زده و باد شكمی از انسان خارج شده و بوی بسيار بدی توليد مي شود . خونی كه از نشيمنگاه فرد خارج ميشود موجب مرگ وی ميشود و به ندرت شخصی از اجرای اين طلسم بر نشيمنگاهش جانِ سالم به در برده است .
كينگزلی كتاب مقابله با جادوی سياهش را بست و با بي حوصلگی آنرا به گوشه ای پرتاب كرد . به نوشته ای چشم دوخت كه با عنوان مقابله با گورمونوس يك صفحه از كتاب را اشغال كرده بود .
- هه هه ، اين كتاب كه مال آماتوراست ، گورمونوس اينا كه در مقابل من مثل موشن !
به آرامی به سمت ميزِ كارش كه در گوشه اتاقش جا خوش كرده بود رفت و به پرونده های قطور وزارتخانه چشم دوخت .
- واقعا جالبه . اصن نفهميدم چرا داشتم اون كتاب رو می خوندم ؟ آدم وزير سحر و جادو باشه از پسِ يه گورمونوس بر نياد ؟
كينگزلی با بيحولگی تمام پشت ميز كارش ، رویِ يك صندلی رنگ و رو رفته و قديمی نشست و تلاش كرد تا بتواند روی پرونده ها تمركز كند .
شاكی : آلبوس سوروس پاتر
متهم : جيمز سوروس پاتر
مورد شكايت : آقا اين داداشِ من خيلی پر رو تشريف دارن ! همش ميزنه تو سرِ من . منم دردم ميگيره . من نمی خوام دردم بگيره !
آخه بايد به كی بگم ؟ كچل جون خواهشا به اين موضوع رسيدگی كن .كينگزلی با عصبانيت پرونده را بست و به درون شعله های شومينه پرت كرد كه هر لحظه اوج ميگرفتند .
- كچل خودتی و هفت جد آبادت .
پرونده ی بعدی را باز كرد و با ديدن نام پرسی ويزلی روی صندلی اش جا به جا شد .
سلام بر وزير عزيزم
.با توجه به آنكه به مسائل بی ناموسی توجه بسيار كمی می شود خواهشمدنم اين مورد را پيگيری كنيد .
اردتمندتان : پرسی ويزلی
كينگزلی با آرامش تمام نامه ی پرسی ويزلی را به درون شعله های سوزنده ی شومينه اش انداخت تا به سرنوشتی مشابه سرنوشت شكايت نامه آلبوس سوروس پاتر دچار شود . زير لب با عصبانيت و خشم گفت :
- لعنت بر اين نامه ها ! آخه پرسی ديوونه ، با وجود كوئيرل مگه ميشه فرهنگ بيناموسی رو گسترش داد ؟
كمی خودش را كش و قوس داد و زمزمه وار گفت :
- بهتره برم سراغ آخرين اخبارِ اقتصادی . ببينيم اين بليز كه هميشه سرش تو پريزه
چه اخباری رو واسم جمع آوری كرده ؟ متاسفانه نرخ تورم مخصوصا در مورد كتب هاگوارتز و پياز ، گوجه فرنگی ، خيار و اينا به شدت افزايش پيدا كرده . گروه تسترال ها هم كه برای فروش به الجزاير می رفتن توسطِ يك گروه غارتگر رباييده شدن ...
- به جهنم ! يه خبرِ خوب نيست به من بدن ؟
- خخخخخخخخخخخخخخخ ( افكت نعره ی گورمونوس )
- هوم ، تو اون كتاب آماتورانه نعره ی گورمونوس رو همين طورر توصيف كرده بودن . به هر حال فك كنم خيالاتی شدم . در هر صورت گورمونوس واسه من عينِ جوجه است .
كينگزلی به شعله های آتش شومينه اش چشم دوخت كه همانند موج دريا بالا و پايين می رفتند . از صندلی اش برخاست و روی پاشنه پايش چرخيد و با ديدن موجود عظيم الجثه ای كه جلويش قد علم كرده بود بر خودش لرزيد .
- بَه ، جوجه جان ، يعنی گورمونوس جان شما هستی ؟
از آشنايی باهات بدبختم ... يعنی خوشبختم .
- خخخخخخخخخخخخخخ
- جان ؟ من كه از زبون گورمونوسی سر در نميارم !
گورمونوس خودش را به كينگزلی نزديك كرد . كينگزلی با حسرت به در خانه اش نگاه كرد كه هيچوقت عادت به بستن آن نداشت و همان عامل ورود گورمونوس به خانه اش بود . به سمت كتابِ مقابله با جادوی سياه شيرجه رفت و با عجله به دنبال صفحه ای گشت كه در مورد مقابله با گورمونوس توضيح داده شده بود .
- ببين كتاب عزيزم ، تو اصن مال آماتورا نيستی ، مال حرفه ای ها هستی . مثل خودم .
بعد به بالای صفحات كتاب نگاه كرد كه در كنار شماره ی صفحه با رنگ طلايی برای آماتوران نقش بسته بود .
- اين گورمونوسه عجب دندونايی داره . اينجا نوشته بايد به نشيمنگاهش يه پگريموس بفرستيم ... خدا بخير كنه !
با شجاعتِ تمام ( در كمال ترس
) بلند شد و دور گورمونوس چرخيد . اون دورِ گورمونوس چرخيد ، گورمونوس دور خودش چرخيد . گورمونوس چرخيد ، كينگزلی چرخيد . حالا كينگزلی بچرخ ، گورمونوس بچرخ . كينگزلی بچرخ ، گورمونوس بچرخ
. بعد از يه مدت كوتاه نشيمنگاه گورمونوس در تير رس چوبدستی كينگزلی قرار گرفت ولی از اونجا كه سرش گيج می رفت طلسمش به كله گورمونوس برخورد كرد كه موجب برگشت طلسم به طرف كينگزلی شد . كينگزلی با يه تريپ جكی چان
جاخالی داد و دوباره چرخيد تا جلوی نشيمنگاه گورمونس قرار بگيره .- خخخخخخخخخخخ
گورمونس دستان زبر و توانمند خودش را دور كمر كينگزلی حلقه كرد و دندانهای تيزش را به نمايش گذاشت .
- وای ، بدبخت شدم ، هنوز وصيت نامم رو تنظيم نكردم. هنوز ازدواج نكردم . هنوز دنبال حركات بيناموسی و غير آسلامی نرفتم
. هنوز پاكِ پاكم
. به هر حال هر چه بادا باد ، يه طلسم می فرستيم هر جا رفت ،رفت . پگريموس !موجود ، دهانش را با ولع خاصی به كينگزلی نزديك كرد . دندانهای تيزش را به صورت كينگزلی زد تا تيزيشان را احساس كند . اما در همان لحظه پيچ و تابی خورد و بر زمين افتاد .
2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
آخه اين ديگه چه سواليه ؟
در صورتی كه طلسم بر مكانی غير نشيمنگاه فرد وارد شد فرد تا چند متر به عقب پرت ميشود و به طرز عجيبی از شانه اش خون خارج ميشود كه دليل اين موضوع هنوز توسط هيچ شخصی كشف نشده است ولی اگر طلسم بر نشيمنگاه انسان برخورد كند خون از نشيمنگاهش فواره زده و باد شكمی از انسان خارج شده و بوی بسيار بدی توليد مي شود . خونی كه از نشيمنگاه فرد خارج ميشود موجب مرگ وی ميشود و به ندرت شخصی از اجرای اين طلسم بر نشيمنگاهش جانِ سالم به در برده است .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
روونا ریونکلاو
از ل مزل زوزولـه .. گاو حسن سوسولـه!
- آخرین ورود
- دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 13:11
- عضویت
- 1386/02/04
- پستها
- 553
1. شما با یک گورمونوس مواجه میشید. رولی در همین تاپیک ایراد کنید که در آن شما این موجود را با روش ذکر شده نابود می کنید.( 25 امتیاز - رول )
-تق !
بادراد رفت ودر را پشت سر خود بست .
ررونا در حالي كه با تعجب فراوان به بلك برد نگاه مي كرد گفت :
-اين ديگه چه تكليفيه داده ؟ ما يه چيزي مي خوايم واقعي باشه ، حالا مجبوريم يه چيزي از خودمون سر هم كنيم بش بديم .
لونا : بچه ها توجه كردين كل درسمون به 5 دقيقه هم نكشيد .
سيموس : نه بابا . بخشنامه ي جديد هاگوارتز به معلم اين حقو ميده هر زمان عشقشه كلاسو تموم كنه . حتمنم الان داره ريشاشو سشوار مي كشه ...!
دراين لحظه برقي عجيب در چشمان روونا چرخيد . لبخندي
زد و به سرعت از كلاس خارج شد .
...
- اين كجا رفت ؟
مغز روونا : ميدونم بايد چي كار كنم . آره همين كارو مي كنم . بعدشم اون يكي كارو مي كنم و بعدشم اونو به ماي لرد هديه مي دم ...
- كارگردان ( بوقي اين كاراكتر بلا...)
-نه ... اسمشو نيار صداي جيغش يادم مياد . به خاطر اون كم شنوا شدم!
-
البته مغزمه ديگه ، همه چي توش پيدا مي شه !
روونا به سرعت به طرف تالار ورودي مي دويد و پس از رسيدن به درب ، از آن خارج شد و به سمت جنگل ممنوعه روان گشت .
منتقد: حالا از كجا ميدونستي سوژه تو جنگله ؟
- آها ... ببين ، تو هم اگه تكليف بيدلو خونده بودي مي دونستي .
از كلبه هاگريد گذشت و ... نه ... صبر كن. مثه اينكه نگذشت . در خونه واساده و داره در ميزنه ...
هاگريد در آستانه ي در ظاهر شد .
- آ ه ، سلام روونا ! مي تونم كمكت كنم؟
-البته . مي خواستم بدونم اردوگاه گورنوموس ها كجاس /
-اوه ! موجود خطيري رو براي تحقيق انتخاب كردي رووي !
-
بعد از مرگ اراگوگ ، اونا توي اردوگاه اون ساكن شدن . خيلي مواظب باش رووي . من اونا رو ميشناسم و باهاشون زندگي كردم ...
-
( باز اين شروع كرد به خالي بندي ! ) .
1 دقيقه بعد ...
-الو ... سلام ....
-كسي اينجا نيست ؟
يك كلبه در آن غار ديده مي شد . روونا به سمت آن حركت كرد . در زد . كسي در را باز نكرد . در را هل داد و آن را باز كرد .
پيرزني كچل روي يك تخت خوابيده بود .
-اوه . سلام مادر! اوا دم در بده ، تو رو خدا بفرما داخل !
روونا :
- بيا جلوتر . بزار روي ماهتو ببوسم مادر !
روونا به تخت نزديك شد . ناگهان مادربزرگ روي او پريد !
تق ... توق... ديش ...
در به شدت در هم كوبيده شد و هاگريد با
بر سر گورنوموس كوبيد .
گرنوموس بيچاره ضعف كرد !
روونا به سرعت از جا برخاست و
- اوادا ... اِ ببخشيد : پگريموس .
گور نموس بيچاره آشو لاش شد .
-ممنون از كمكت هاگريد .
-جبران مي كني.
روونا به هاگريد اخم كرد و به طرف قلعه دويد .
---------------------------------------------------------------------------
2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
اين امر موجب تاثيرات بدي روي فرد شده كه از جمله آنها مي توان به پخ كردن از پايين ، ايجاد علائم سوزش ، خارش ، كهير ، ورم ، و همينطور بگير برو بالا استپ باي استپ ، با توجه به شدت طلسم و همچنين ايجاد آسيب و اخلال در مجاري دفع ادرار و دفع فضولات خواهد شد كه كمترين و پايين درجه آن اصطلاحا" جيش بند نام دارد .
تبصره : براي اطلاعات بيشتر به دانش آموز مضروب مراجعه كرده يا با 118 تماس گرفته و شماره همراه اين يارو ريشو رو ازش بگيريد .
------------------------------------------------------------------------------
اتنشن پليز: تمام اين چرند و پرند ها رولي بيش نبود و اگر به كسي توهين شده شخصا از ايشان عذر خواهي مي كنم .
-تق !
بادراد رفت ودر را پشت سر خود بست .
ررونا در حالي كه با تعجب فراوان به بلك برد نگاه مي كرد گفت :
-اين ديگه چه تكليفيه داده ؟ ما يه چيزي مي خوايم واقعي باشه ، حالا مجبوريم يه چيزي از خودمون سر هم كنيم بش بديم .
لونا : بچه ها توجه كردين كل درسمون به 5 دقيقه هم نكشيد .
سيموس : نه بابا . بخشنامه ي جديد هاگوارتز به معلم اين حقو ميده هر زمان عشقشه كلاسو تموم كنه . حتمنم الان داره ريشاشو سشوار مي كشه ...!
دراين لحظه برقي عجيب در چشمان روونا چرخيد . لبخندي
زد و به سرعت از كلاس خارج شد ....
- اين كجا رفت ؟
مغز روونا : ميدونم بايد چي كار كنم . آره همين كارو مي كنم . بعدشم اون يكي كارو مي كنم و بعدشم اونو به ماي لرد هديه مي دم ...
- كارگردان ( بوقي اين كاراكتر بلا...)
-نه ... اسمشو نيار صداي جيغش يادم مياد . به خاطر اون كم شنوا شدم!
-
البته مغزمه ديگه ، همه چي توش پيدا مي شه !روونا به سرعت به طرف تالار ورودي مي دويد و پس از رسيدن به درب ، از آن خارج شد و به سمت جنگل ممنوعه روان گشت .
منتقد: حالا از كجا ميدونستي سوژه تو جنگله ؟
- آها ... ببين ، تو هم اگه تكليف بيدلو خونده بودي مي دونستي .
از كلبه هاگريد گذشت و ... نه ... صبر كن. مثه اينكه نگذشت . در خونه واساده و داره در ميزنه ...
هاگريد در آستانه ي در ظاهر شد .
- آ ه ، سلام روونا ! مي تونم كمكت كنم؟
-البته . مي خواستم بدونم اردوگاه گورنوموس ها كجاس /
-اوه ! موجود خطيري رو براي تحقيق انتخاب كردي رووي !
-
بعد از مرگ اراگوگ ، اونا توي اردوگاه اون ساكن شدن . خيلي مواظب باش رووي . من اونا رو ميشناسم و باهاشون زندگي كردم ...-
( باز اين شروع كرد به خالي بندي ! ) .1 دقيقه بعد ...
-الو ... سلام ....
-كسي اينجا نيست ؟
يك كلبه در آن غار ديده مي شد . روونا به سمت آن حركت كرد . در زد . كسي در را باز نكرد . در را هل داد و آن را باز كرد .
پيرزني كچل روي يك تخت خوابيده بود .
-اوه . سلام مادر! اوا دم در بده ، تو رو خدا بفرما داخل !
روونا :
- بيا جلوتر . بزار روي ماهتو ببوسم مادر !
روونا به تخت نزديك شد . ناگهان مادربزرگ روي او پريد !
تق ... توق... ديش ...
در به شدت در هم كوبيده شد و هاگريد با
بر سر گورنوموس كوبيد .گرنوموس بيچاره ضعف كرد !
روونا به سرعت از جا برخاست و
- اوادا ... اِ ببخشيد : پگريموس .
گور نموس بيچاره آشو لاش شد .
-ممنون از كمكت هاگريد .
-جبران مي كني.
روونا به هاگريد اخم كرد و به طرف قلعه دويد .
---------------------------------------------------------------------------
2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
اين امر موجب تاثيرات بدي روي فرد شده كه از جمله آنها مي توان به پخ كردن از پايين ، ايجاد علائم سوزش ، خارش ، كهير ، ورم ، و همينطور بگير برو بالا استپ باي استپ ، با توجه به شدت طلسم و همچنين ايجاد آسيب و اخلال در مجاري دفع ادرار و دفع فضولات خواهد شد كه كمترين و پايين درجه آن اصطلاحا" جيش بند نام دارد .
تبصره : براي اطلاعات بيشتر به دانش آموز مضروب مراجعه كرده يا با 118 تماس گرفته و شماره همراه اين يارو ريشو رو ازش بگيريد .
------------------------------------------------------------------------------
اتنشن پليز: تمام اين چرند و پرند ها رولي بيش نبود و اگر به كسي توهين شده شخصا از ايشان عذر خواهي مي كنم .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!
I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
.
.
.
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!
I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
گابریل دلاکور
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
- آخرین ورود
- دوشنبه 30 خرداد 1390 17:33
- عضویت
- 1386/07/24
- پستها
- 708
1. شما با یک گورمونوس مواجه میشید. رولی در همین تاپیک ایراد کنید که در آن شما این موجود را با روش ذکر شده نابود می کنید.
-آره ،بادراد قراره بیاد بریم ریش هاشو مش صورتی کنه!
-جدی؟
-باور کن! آخه گفتم که توی تالار این تنها پسر زنده است! البته آلفرد و بیدل اینا هم هستند ولی بادراد نه که جذابه
!.. واسه اون میگم. باید بهتر از اینا باشه.
وییژژژ .. ویژژژژ .. ویژژژژ ..!
-اَه! بادراد، بادراد! میشه بس کنی؟ شوخی هات اصلا خنده دار نیستند.
ویژژژ.. ووووژژژ.. وییژژژ!
-باد..بادراد؟
-ووووژژژژژ!
گابریل با عصبانیت از جایش بلند شد، چوبدستی اش را توی هوا تکان داد و تصویر دختر مو قرمز تکانی خورد. دختر گفت:
-چیه؟
-فکر کنم بادراده،من باید برم جینی.بای!
وووووووووووووژژژژژژژژ!
چیز عجیب و قرمز رنگی مدام در سالن عمومی حرکت میکرد.
گابر از روی مبل همیشگی اش مشرف به شومینه ی ریونکلاو بلند شد. چوبدستی اش را به ارامی از جیب شلوارش در آورد و به صدای پای آن موجود فکر کرد.
-پخ!
-جیــــــــــــــــــغ! (از نوع بنفش! )بادراد! اَه.. میدونستم تویی..
ویژژژژ.. وِیژژژژ.. وووووژژژژ!
بادراد با کت و شلوار قهوه ای رنگ حاضر شده بود و تمام ریش هایش داخل آن بود. با تعجب به صدا گوش داد و گفت:
-این دیگه چیه! یا ریش مرلین..برو ببین چیه
!
-من برم؟ خب تو برو تو مردی..
-من پیرم بابا قلبم که درست حسابی کار نمیکنه.. خب پس نمیخواد بریم، صبر میکنیم خودش بیاد.
-من فکر میکردم تویی..
بادراد سرش را به نشانه ی نفی تکان داد. به در و دیوار تالار عمومی نگاهی انداخت و سپس، با ناراحتی هوارا از دهانش بیرون داد.
-احساس بدی دارم.. فکر کنم یه..
موجود روی سر بادراد پرید. لاغر بود و تمام تنش گوشت قرمز رنگ داشت. به نظر میرسید خون روی گوشت هایش در حرکت است اما چیزی چکه نمیکرد. دندان هایی نارنجی رنگ و تیز داشت و لبخندی نامیزان .
-گورمونوسه !
بادراد فریاد کشید:
-اینو از من دورش کنید. هی هی.. هی..هیع.!هِ.. ههه..
-چطوری؟
-وردشو بگو.. وردش هست..پگریموش.. یعنی موس!
-موس؟
-هیهی..هه..نه.. پگریموس!
گابریل در میان سردرگمی تایید میکنه و سپس چوبدستی اش رو به سمت حیوان میگیره. اما، چوبدستی اش در اثر پرتاب شدن به آن سمت رفته. با یک شیرجه چوبدستی اش رو برمیداره و به سمت حیوان ِ جهنمی نشانه میره.
-پگریموس!
-نه نه.. داره قلقلکم میده.. هی .. هیع!هه ... هووهووهوو..هع!هع! گابر.. بزن به اونجاش..
-جانم
؟
-عقبش!
گابریل با وحشت گفت:
-عقب ِ چی؟
-بابا نشیمنگاه !
گابریل با چرخش پشت حیوان ایستاد.
-این نامردیه.. من.. دردش میاد خب!
بادراد، فکر کنی یکی این کارو با خودت بکنه! من نمیتونم هدفگیری کنم.
-بزن به پشتش! ههی.یههییی.. بزن دیگه!
حیوان به سمت گابریل برگشت و با یک پرش روی او افتاد. موهای گابریل را گرفت و سرش را بلند کرد و محکم به زمین کوبید.
-آخ! کمک..
-چوبدستی.. چوبدستی.. هِی !حیوون ِ احمق..
بادراد از جایش بلند شد. حیوان جهنمی همچنان موهای گابر را میکشید و اورا به در ودیوار میکوبید. بادراد که چوبدستی اش را پیدا نکرده بود، با لگد به نشیمنگاه حیوان ضربه زد.
جانور به سمت دیگری پرتاب شد.
-بادراد، برو اونطرف.. پگریموس!
گابریل دقیقا" نشیمنگاه حیوان را انتخاب کرد و هدف دقیق اصابت کرد. حیوان با فریادی خاموش، منفجر شد و نوری از او باقی ماند..گابریل صورت خونی مالی اش را پاک کرد و به بادراد گفت:
-این ورد رو کی اختراع کرده؟
-یکی از اجداد کالین کریوی قزوین!
-حدس میزدم...
.
بادراد و گابریل به سمت مبل رفتند واز خستگی روی آن از حال ! (رفتند!! فعل برای زیبایی حذف شده).
-گابر، بزنش!
-چیو؟
-این هنوز زنده است...
گرونوموس با پرش از پشت بادراد رو بیهوش میکنه و این بار گابریل، این گرونوموس رو با مهارت و بدون ترس از بین میبره..
-بادی؟
نه، نمیـــــــــــــــــــــــــــر!
2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
ورد روی انسان اجرا میشه.
به یکی از سه سمت(!) اصابت میکنه.
ورد وارد بدن میشه.
ورد باعث پکیدن میشه.
ورد از هر زاویه، پنجاه اندام رو ناقص میکنه.
شخص منفجر میشه.
شخص برای باقی عمرش نمیتونه دستشویی بزرگ کنه!
شخص بدبخت جانباز 90 میشه!
به نظرم از آوداکداورا بدتره..
-آره ،بادراد قراره بیاد بریم ریش هاشو مش صورتی کنه!
-جدی؟
-باور کن! آخه گفتم که توی تالار این تنها پسر زنده است! البته آلفرد و بیدل اینا هم هستند ولی بادراد نه که جذابه
!.. واسه اون میگم. باید بهتر از اینا باشه. وییژژژ .. ویژژژژ .. ویژژژژ ..!
-اَه! بادراد، بادراد! میشه بس کنی؟ شوخی هات اصلا خنده دار نیستند.
ویژژژ.. ووووژژژ.. وییژژژ!
-باد..بادراد؟
-ووووژژژژژ!
گابریل با عصبانیت از جایش بلند شد، چوبدستی اش را توی هوا تکان داد و تصویر دختر مو قرمز تکانی خورد. دختر گفت:
-چیه؟
-فکر کنم بادراده،من باید برم جینی.بای!
وووووووووووووژژژژژژژژ!
چیز عجیب و قرمز رنگی مدام در سالن عمومی حرکت میکرد.
گابر از روی مبل همیشگی اش مشرف به شومینه ی ریونکلاو بلند شد. چوبدستی اش را به ارامی از جیب شلوارش در آورد و به صدای پای آن موجود فکر کرد.
-پخ!
-جیــــــــــــــــــغ! (از نوع بنفش! )بادراد! اَه.. میدونستم تویی..
ویژژژژ.. وِیژژژژ.. وووووژژژژ!
بادراد با کت و شلوار قهوه ای رنگ حاضر شده بود و تمام ریش هایش داخل آن بود. با تعجب به صدا گوش داد و گفت:
-این دیگه چیه! یا ریش مرلین..برو ببین چیه
!-من برم؟ خب تو برو تو مردی..
-من پیرم بابا قلبم که درست حسابی کار نمیکنه.. خب پس نمیخواد بریم، صبر میکنیم خودش بیاد.

-من فکر میکردم تویی..
بادراد سرش را به نشانه ی نفی تکان داد. به در و دیوار تالار عمومی نگاهی انداخت و سپس، با ناراحتی هوارا از دهانش بیرون داد.
-احساس بدی دارم.. فکر کنم یه..
موجود روی سر بادراد پرید. لاغر بود و تمام تنش گوشت قرمز رنگ داشت. به نظر میرسید خون روی گوشت هایش در حرکت است اما چیزی چکه نمیکرد. دندان هایی نارنجی رنگ و تیز داشت و لبخندی نامیزان .
-گورمونوسه !
بادراد فریاد کشید:
-اینو از من دورش کنید. هی هی.. هی..هیع.!هِ.. ههه..
-چطوری؟
-وردشو بگو.. وردش هست..پگریموش.. یعنی موس!
-موس؟
-هیهی..هه..نه.. پگریموس!
گابریل در میان سردرگمی تایید میکنه و سپس چوبدستی اش رو به سمت حیوان میگیره. اما، چوبدستی اش در اثر پرتاب شدن به آن سمت رفته. با یک شیرجه چوبدستی اش رو برمیداره و به سمت حیوان ِ جهنمی نشانه میره.
-پگریموس!
-نه نه.. داره قلقلکم میده.. هی .. هیع!هه ... هووهووهوو..هع!هع! گابر.. بزن به اونجاش..
-جانم
؟-عقبش!
گابریل با وحشت گفت:
-عقب ِ چی؟
-بابا نشیمنگاه !
گابریل با چرخش پشت حیوان ایستاد.
-این نامردیه.. من.. دردش میاد خب!
بادراد، فکر کنی یکی این کارو با خودت بکنه! من نمیتونم هدفگیری کنم.-بزن به پشتش! ههی.یههییی.. بزن دیگه!
حیوان به سمت گابریل برگشت و با یک پرش روی او افتاد. موهای گابریل را گرفت و سرش را بلند کرد و محکم به زمین کوبید.
-آخ! کمک..
-چوبدستی.. چوبدستی.. هِی !حیوون ِ احمق..
بادراد از جایش بلند شد. حیوان جهنمی همچنان موهای گابر را میکشید و اورا به در ودیوار میکوبید. بادراد که چوبدستی اش را پیدا نکرده بود، با لگد به نشیمنگاه حیوان ضربه زد.
جانور به سمت دیگری پرتاب شد.
-بادراد، برو اونطرف.. پگریموس!
گابریل دقیقا" نشیمنگاه حیوان را انتخاب کرد و هدف دقیق اصابت کرد. حیوان با فریادی خاموش، منفجر شد و نوری از او باقی ماند..گابریل صورت خونی مالی اش را پاک کرد و به بادراد گفت:
-این ورد رو کی اختراع کرده؟
-یکی از اجداد کالین کریوی قزوین!
-حدس میزدم...
.بادراد و گابریل به سمت مبل رفتند واز خستگی روی آن از حال ! (رفتند!! فعل برای زیبایی حذف شده).

-گابر، بزنش!
-چیو؟
-این هنوز زنده است...
گرونوموس با پرش از پشت بادراد رو بیهوش میکنه و این بار گابریل، این گرونوموس رو با مهارت و بدون ترس از بین میبره..
-بادی؟
نه، نمیـــــــــــــــــــــــــــر! 2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
ورد روی انسان اجرا میشه.
به یکی از سه سمت(!) اصابت میکنه.

ورد وارد بدن میشه.
ورد باعث پکیدن میشه.
ورد از هر زاویه، پنجاه اندام رو ناقص میکنه.
شخص منفجر میشه.
شخص برای باقی عمرش نمیتونه دستشویی بزرگ کنه!

شخص بدبخت جانباز 90 میشه!
به نظرم از آوداکداورا بدتره..
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
لینی وارنر
از رو شونههای ارباب!
- تولد نقش
- 1388/03/30
- آخرین ورود
- جمعه 25 خرداد 1403 19:05
- عضویت
- 1388/03/30
- پستها
- 5457
1.
لینی از جایش بلند شد و گفت: من میرم یه دوری به این اطراف بزنم. تو نمیای؟
- نه من نمیام. فقط حواست باشه سمت باتلاقا نری!
لینی با تعجب نگاهی به لونا کرد و گفت: چرا؟
- میگن اونجا گورمونوس داره. یه وخ نریا!
لینی با بی حوصلگی گفت: اینم یکی مث اسنور کک شاخ چروکیده س؟ ولمون کن لونا اینارو ولش کن. حالا اینی که میگی چی هس؟
لونا دستش را در کیفش برد تا کتابی را که درونش مطلبی در این مورد نوشته است را بیرون بیاورد و در همین حین گفت: وایسا الان بهت میگـ...
لینی دستش را به نشانه ی مخالفت بالا آورد و گفت: نه نه مرسی. من رفتم ، فعلا بای!
لینی به راه افتاد اما قبل از آن لونا پشت سرش فریاد زد: اگه یه گورنوموس دیدی بدون باید به محل اتصال پاها و شکم ورد پگریموس بگی. اوکی؟
لینی با بیخیالی گفت: اوکی!
- پس وردش چی بود؟
- گورنوموس باید به نشیمن گاهش زد ورده پگریموس رو!
و وارد قسمتی از جنگل شد که سراسر آن را درختان بلند و سر به فلک کشیده فرا گرفته بودند. او بدون توقف کمی جلوتر رفت و اینبار به فضای بازتری رسید که درست در وسط آن یک باتلاق قرار داشت.
- هوووم آخه گورنوموس دیگه چیه ، میاد اینجا چی کار کنه؟ اینم از همون تخیلات لونا و باباشـ...
اما با دیدن حیوانی که درست جلوی باتلاق ایستاده بود یک قدم به عقب برداشت و با خود فکر کرد که تا به حال جانوری با این شکل ندیده است پس چیزی نیست جز ... گورنوموس!
- جـــــــــــــــیـــــــــــــــغ
گورنوموس بلافاصله برگشت و متوجه او شد ، چنگال هایش را آماده ی حمله کرد ، حالت نیم خیز گرفت و با قدم هایی آهسته به سمت او آمد.
لینی سعی کرد به خاطر آورد: به سمت نشیمن گاهش ، ورد .... اممم پگریموس؟ آره آره همین بود. اما چه طوری نشیمن گاهش رو نشونه برم.
در همین فکر بود که ناگهان فکری به ذهنش رسید. بنابراین یکراست به پشت سر گورنوموس خیره شد و گفت: واو ... واو ... واو!
گورنوموس بلافاصله ایستاد ، چند لحظه ای به لینی نگاه کرد و سرانجام رویش را برگرداند و به سمتی که تا لحظاتی پیش لینی به آن خیره بود ، نگاه کرد.
لینی از فرصت استفاده کرد و چوبدستیش را به سمت مذکور گرفت و فریاد زد: پگریموس!
گورنوموس یک متر به عقب پرتاب شد و بعد بدن بی جانش به درون باتلاق افتاد و رفته رفته در آن فرو رفت.
لینی بدون توجه به گورنوموس برگشت و دوان دوان خود را به جای اولش کنار لونا رساند و نفس نفس زنان گفت: لونا لونا بیا بشین برام در مورد اسنور کک شاخ چروکیده بگو.
لونا که هم خوش حال شده بود هم متعجب مجله ی طفر زنی را از کیفش بیرون آورد و شروع به خواندن از روی مطلب اسنور کک کرد!
2.
اهم ... از اونجا که این ورد فقط بر روی نشیمن گاه اثر میذاره ، پس اثرات اولیه ی این ورد بر روی انسان هم بر روی همون قسمته. موجب پاره شدن رگ های درون همون قسمت میشه و بعد از پاره شدن رگ ها و بیرون اومدن خون از درون رگ ها ، دیگه نمیشه برای اون شخص کاری کرد و میمیره!
لینی از جایش بلند شد و گفت: من میرم یه دوری به این اطراف بزنم. تو نمیای؟
- نه من نمیام. فقط حواست باشه سمت باتلاقا نری!
لینی با تعجب نگاهی به لونا کرد و گفت: چرا؟
- میگن اونجا گورمونوس داره. یه وخ نریا!
لینی با بی حوصلگی گفت: اینم یکی مث اسنور کک شاخ چروکیده س؟ ولمون کن لونا اینارو ولش کن. حالا اینی که میگی چی هس؟
لونا دستش را در کیفش برد تا کتابی را که درونش مطلبی در این مورد نوشته است را بیرون بیاورد و در همین حین گفت: وایسا الان بهت میگـ...
لینی دستش را به نشانه ی مخالفت بالا آورد و گفت: نه نه مرسی. من رفتم ، فعلا بای!
لینی به راه افتاد اما قبل از آن لونا پشت سرش فریاد زد: اگه یه گورنوموس دیدی بدون باید به محل اتصال پاها و شکم ورد پگریموس بگی. اوکی؟
لینی با بیخیالی گفت: اوکی!
- پس وردش چی بود؟
- گورنوموس باید به نشیمن گاهش زد ورده پگریموس رو!
و وارد قسمتی از جنگل شد که سراسر آن را درختان بلند و سر به فلک کشیده فرا گرفته بودند. او بدون توقف کمی جلوتر رفت و اینبار به فضای بازتری رسید که درست در وسط آن یک باتلاق قرار داشت.
- هوووم آخه گورنوموس دیگه چیه ، میاد اینجا چی کار کنه؟ اینم از همون تخیلات لونا و باباشـ...
اما با دیدن حیوانی که درست جلوی باتلاق ایستاده بود یک قدم به عقب برداشت و با خود فکر کرد که تا به حال جانوری با این شکل ندیده است پس چیزی نیست جز ... گورنوموس!
- جـــــــــــــــیـــــــــــــــغ

گورنوموس بلافاصله برگشت و متوجه او شد ، چنگال هایش را آماده ی حمله کرد ، حالت نیم خیز گرفت و با قدم هایی آهسته به سمت او آمد.
لینی سعی کرد به خاطر آورد: به سمت نشیمن گاهش ، ورد .... اممم پگریموس؟ آره آره همین بود. اما چه طوری نشیمن گاهش رو نشونه برم.
در همین فکر بود که ناگهان فکری به ذهنش رسید. بنابراین یکراست به پشت سر گورنوموس خیره شد و گفت: واو ... واو ... واو!
گورنوموس بلافاصله ایستاد ، چند لحظه ای به لینی نگاه کرد و سرانجام رویش را برگرداند و به سمتی که تا لحظاتی پیش لینی به آن خیره بود ، نگاه کرد.
لینی از فرصت استفاده کرد و چوبدستیش را به سمت مذکور گرفت و فریاد زد: پگریموس!
گورنوموس یک متر به عقب پرتاب شد و بعد بدن بی جانش به درون باتلاق افتاد و رفته رفته در آن فرو رفت.
لینی بدون توجه به گورنوموس برگشت و دوان دوان خود را به جای اولش کنار لونا رساند و نفس نفس زنان گفت: لونا لونا بیا بشین برام در مورد اسنور کک شاخ چروکیده بگو.
لونا که هم خوش حال شده بود هم متعجب مجله ی طفر زنی را از کیفش بیرون آورد و شروع به خواندن از روی مطلب اسنور کک کرد!
2.
اهم ... از اونجا که این ورد فقط بر روی نشیمن گاه اثر میذاره ، پس اثرات اولیه ی این ورد بر روی انسان هم بر روی همون قسمته. موجب پاره شدن رگ های درون همون قسمت میشه و بعد از پاره شدن رگ ها و بیرون اومدن خون از درون رگ ها ، دیگه نمیشه برای اون شخص کاری کرد و میمیره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

