جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  132 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 23 آذر 1388 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
با شیوع بیماری آنفولانزای مشنگی لرد سیاه نگران هورکراکساش میشه و تصمیم به تهیه واکسن میگیره.برای تهیه واکسن لرد و مرگخواراش باید به مدت دوهفته به سبک جادوگران سفید زندگی کنن.بعد از اون یک هفته میتونن با استفاده از پادتن تولید شده در خون آنتونین واکسن تهیه کنن.لرد به مرگخواراش دستور میده که برای موفقیت در زندگی به سبک سفیدها محفلی ها رو به خانه ریدل دعوت کنن.مرگخوارا با تردید به محفل میرن و به دامبلدور میگن که در خانه ریدل به کمکشون احتیاج دارن.دامبلدور و محفلی ها با شنیدن کلمه "کمک" فورا همرا مرگخوارا به خانه ریدل میرن.در اونجا لرد متوجه میشه که گرابلی آنفولانزای خوکی گرفته.لرد و مرگخوارا طبق قوانین "زندگی به سبک سفید!"نمیتونن گرابلی رو بیرون کنن.برای همین تصمیم میگیرن طوری از خونه بیرون ببرنش که ناراحت نشه.
______________________________________
لرد با عصبانیت جواب داد:
-از من میپرسی؟اونی که لرده منم.تو مرگخواری.بهونه رم خودت پیدا کن.

روفوس تعظیم عجولانه ای کرد و از اتاق خارج شد.
-بابا آخه این آنفولانزا داره.جونمو که از سر راه نیاوردم.بهانه...بهانه...بهانه...

آنتونین دالاهوف طبق عادت از گوشه حیاط فریاد زد.
-شانه،لانه،خانه،دانه،شبانه...

روفوس با دیدن آنتونین لبخندی زد و بطرفش رفت.
-نه...برای شعر جدیدم دنبال قافیه نمیگردم.لرد سیاه یه ماموریت ویژه برای تو در نظر گرفته.به من گفت بهت اطلاع بدم که باید بری پلنکو به یه بهانه ای از اینجا ببری بیرون.و چون من دوست خیلی خوبی هستم همراهیت میکنم.فقط گفته باشم که بهش دست نمیزنم.

آنتونین با وحشت از جا بلند شد.
-شوخی میکنی؟بگو که شوخی میکنی.

روفوس: :no:

یک ساعت بعد:

آنتونین و روفوس عرق ریزان به خانه ریدل برگشتند.آنتونین بعد از شستن دستها برای بار سیزدهم گزارش انجام ماموریت را به لرد سیاه تقدیم کرد.
-ارباب طبق دستورتون گرابلی رو برای چیدن توت فرنگی زمستونی به جنگل بردیم و بعد از اینکه چند دور دور جنگل چرخوندیمش در یک فرصت مناسب گم و گورش کردیم.مطمئنا نمیتونه راه برگشتو پیدا کنه.

لرد سری تکان داد.
-خوبه.این از این.حالا باید بریم به زندگی به سبک سفیدمون برسیم.وقت شامه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 14 آذر 1388 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور رو كرد به لرد و گفت : ميدونستم بلاخره يه روز متوجه اشتباهت ميشي ، تام !
لرد كه از حرف دامبلدور بدش آمده بود ، با تظاهر گفت : اوه ، بله استاد ...
مرگخواران : استاد ؟
سارا كه از صحبت هاي مسخره ي دامبلدور كلافه شده بود ، خطاب به مرگخواران گفت : بد نيست بريم داخل ؟ خسته شديم !

ده دقيقه بعد ...
سرسراي خانه ي ريدل

محفلي ها و مرگخواران در سرسراي خانه ي ريدل جمع شده بودند و مشغول نوشيدن فنجان هاي قهوه ي شان بودند ولي صداي عطسه ي گرابلي توجه همه را به خود جلب ميكرد ...
- تام ، كاش بهم ميگفتي كه مالي رو هم با خودم بيارم ... اين قهوه مزه ي خيلي بدي داره !
بلا كه قهوه را درست كرده بود ، از صحبت دامبلدور به خشم آمد ولي خشمش را فرو برد و گفت : در هر صورت ببخشيد ... من يه كم تازه كارم !
عطسه هاي گرابلي همه را به ستوه آورده بود ...
به هر حال لرد تصميم خود را گرفت و از دامبلدور پرسيد : استاد ، ببخشيد ميتونم بپرسم گرابلي جون چشه ؟ چرا همش عطسه ميكنه ؟
- اوه عزيزم ، فراموش كرده بودم بهتون بگم ... گرابلي آنفولانزاي خوكي گرفته !
مرگخواران :
دامبلدور ادامه داد : حالا اون نياز به استراحت داره ... ما هم خسته ايم ... اگه ميشه ميتوني بهمون بگي كجا بايد بريم بخوابيم ؟ خوابمون مياد !
- اوه ، البته البته !
سپس لرد خود از سر جايش بلند شد و محل خواب محفلي ها را بهشان نشان داد .

ده دقيقه بعد ...
- همشون خوابيدند ؟
اين سوال را لرد از ايوان پرسيد ...
- بله ، سرورم
بلا كه حالي افسرده داشت ، از اربابش چاره جويي كرد ...
- ارباب ، گرابلي آنفولانزا داره ... ما بايد يه جوري اونا از اينجا بيرون بندازيم .
روفوس جواب داد : نميشه ، چون اگر اون رو از اين جا بيرون بندازيم ، يه كار بد و سنگدلانه انجام داديم ... در ضمن محفلي ها هم ناراحت ميشن !
- تو اين چيزا رو از كجا ميدوني ؟
- نا سلامتي ما يه عمر كاراگ... ببخشيد ... جاسوس توي محفل ققنوس و وزارت بودم .
سرانجام لرد گفت : بايد اون رو با يه بهونه اي از خونه بيرون ببريم ... طوري كه ناراحت نشه !
- با چه بهونه اي ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 14 آذر 1388 21:09
نمایش جزئیات
آفلاین
و اینچنین شد که جیمز پشت تدی پشت ریموس پشت آبر پشت گرابلی پشت سیریوس پشت سارا پشت استرجس و حوله اش پشت آلبوس دامبلدور، پشت بلاتریکس لسترنج پشت رودلف پشت ایوان پشت آنی مونی پشت آنتونین که داشت تخمه میخورد به طرف خانه ی ریدل به راه افتادند.

خانه ریدل :

- الو؟ قطع شد..؟ آها آره میشنوم صداتو.. داشتم میگفتم...هفتا ماسک مخصوص آنفولانزا میخوام، دقت کن که ابعادشون متفاوت باشه چون واسه انسان نمیخوامشون، البته چرا..یکی هم واس خودم..هومم نه..ماسک واس دماغه...منم که دماغ..اهم اهم.. یه سری قرص آنتی بیوتیک هم بذا تنگش جونی!

لرد این را گفت و سرش را از شومینه بیرون کشید.

نیم نگاهی به علامت شومش انداخت، مار از دهان جمجمه بیرون پرید و جیک جیک کرد.این نشاندهند ی آن بود که مرگخوارهایش دیر کرده بودند، دلش هزار راه رفت، نکند مرگخوارهایش را خورده بودند؟ نکند پشمک بلا را در ریش های سیاهچاله مانندش غرق کرده و نکند تدی ایوانش را گاز گرفته باشد؟ نکند زبانش لال، سرش کچل، چشمش کور، رویش به دیوار، دماغش به خاک..مرلین را نکرده اتفاقی برای ...

شپلق!

در خانه از لولا درآمده و با شدت به دیوار مقابل برخورد کرد و ملتی سفید و گدا گوله با سر وارد شدند و پشت سرشان، مرگخوارها همانند لشکری شکست خورده، نفس نفس زنان به چارچوب در تکیه دادند.

آلبوس دامبلدور پیشاپیش دیگران درحالیکه ریشش را با دست راست بالا گرفته و ساعت گرد می چرخاند و بندری میزد با اشتیاق گفت:

- سلام تامی، جان تو به محض اینکه فهمیدم داریم میایم اینجا چهارتا پا داشتم چارتا دیگه هم قرض کردم! هپچه! (به دلیل نبودن شکلک عطسه از شکلک خمیازه استفاده میشه! زیاد فرقی نمیکنه! این دهنش بازه اونم دهنش بازه دیه! داشته باشینش تا به کویی بگم یه عطسه درست کنه!) باورم نمیشه بلاخره میخوای به سفیدی و پاکی و گل منگلی و عشق و ...هپچه!صفا و صمیمیت و سلامتی رو کنی! هپچه!

لرد: چه ترسناک!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1388/9/14 21:17:56
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 6 آذر 1388 21:51
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران لرد را با پیامهای بازرگانیش تنها گذاشتند و راهی محفل شدند.

درراه محفل:

_آنتونین ذخیره غذایی ماتموم شد.تخمه ها رو رد کن بیاد.
-_متاسفم.من باید تقویت بشم.مگه نشنیدین ارباب چی گفت؟قراره واکسنا از خون من بیچاره ساخته بشه.

ده دقیقه بعد:

بلا دستی به ردایش کشید و جلو رفت.
-اهه...زنگشونم که خرابه.آنی مونی درو بزن.

آنی مونی با خشانت هر چه تمامتر در زد.طولی نکشید که استرجس درحالیکه حوله ای دور خودش پیچیده بود در را باز کرد.
-چه خبره بابا؟اون تو هم آرامش نداریم؟ سااااراااا....مرگخوارا حمله کردن.اونم تو روز روشن...اونم از در اصلی!!!

بلا نگاه تحقیر آمیزی به سر تا پای استرجس انداخت.
-عذر میخوام ولی ما معمولا اینجوری حمله نمیکنیم.امروز ما برای مذاکره اومدیم اینجا.در واقع برای درخواست کمک اومدیم.حالا اگه ممکنه تو و حولت بکشین کنار که ما بتونیم وارد بشیم.

قبل از تمام شدن حرف بلا استرجس فرش قرمز رنگی را جلوی پای مرگخواران پهن کردن و ناپدید شد.بلا فاصله بعد از ناپدید شدن استرجس دامبلدور با لبخند نفرت انگیزی(همون ملیح!)بطرف در رفت و گرد و خاک ناشی از فرار استرجس را کنار زد.
-هوم...به آغوش محفل خوش آمدید.من میدونستم که بالاخره از دیدن قیافه نحس و کله کچل تام خسته میشین و راه راست و حقیقت و مهر و محبت...
با دیدن چهره سبز شده بلاتریکس ساکت شد.دستی به ریشش کشید.
-هوم..برای پیوستن به ما نیومدین؟پس اینجا چه غلطی میکنین؟سااااراااا...مرگخوارا حمله کردن.اونم تو روز روشن و ...

آنتونین با بی حوصلگی ادامه داد:
-بله میدونیم.اونم از در اصلی...این سارا کیه اصلا!

بلا که رنگ چهره اش به حالت عادی برگشته بود لبخندی زد.
-راستش ما برای درخواست کمک به اینجا اومدیم.ما...

یا شنیدن کلمه کمک رنگ دامبلدور پرید.حالت چهره اش کاملا جدی شد.زنجیر کوچکی را که جلوی در قرار داشت کشید و صدای آژیر بلند شد.بلافاصله محفلی ها با استفاده از میله بلندی به طبقه پایین سرازیر شدند.

-کمک...
-دامبلدور آژیر کمکو زد...
-بچه ها بدویین.استر اول لباس بپوش...نه نه...نپوش...کمک مهمتره.بزن بریم.

محفلی ها با عجله در را بستند.مرگخواران با چشمانی حیرت زده به همدیگر خیره شدند.
-راستش ما هنوز توضیح ندادیم که چه کمکی میخواییم.حتی هنوز نقشه مونو هم کامل نکشیدیم...

دامبلدور با محبت دستی به موهای بلا کشید.
-مهم نیست فرزندم.ما برای هر نوع کمکی آماده ایم.

مرگخواران:

بلا:پس از این طرف لطفا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آبان 1388 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
-چه فکری ارباب؟

بلاتریکس این حرف رو زد و با حالت به لرد نزدیک تر شد و سعی کردموهای وزیوزیش را پریشان تر کند. لرد که با این عمل بلاتریکس به بزرگترین اشتباه زندگیش ( بلاتریکس رو به شاگردی پذیرفتن دیگه ) فکر می کرد سعی کرد قیافه ای متکبر به خودش بگیرد و یا حالتی شاهانه از جای برخاسته و شروع به سخنرانی کرد:

-مرگخواران من! ای یاران وفادار و متمایل به بوقی من چرا ناراحتی چرا درد... اهم اهم .... بیایید با طبیعت آشتی کنیم... اهم اهم... بسته بندی جدیده. اِ چه خوب؟!... اهم اهم... چته بلا؟

-ارباب میخواستید نقشه تون رو مطرح کنید!

-کروشیو! فکر کردی منم مثل اون ریشو هستم؟ کروشیو! باب من برای هر سخنرانیم سر و دست میشکونند معلومه که باید مابینشون تبلیغات باشه! میدونی با چند تا کارخونه قرار داد بستم؟ اهم! لازم نیست بدونی خوب بهتره بریم سر اصل مطلب. نقشه اینه شما ها میرید محفل و میگید که... ریمل آرایشی بورژوا... ( اخطار ناظر: بزن ایران!) چه تمیزه , چه لطیفه , چه تاژه.....


ده دقیقه بعد


هر کدام از مرگخوارها بالشی را زیر سر گذاشته بودند و داشتند تخمه میشکوندن. لرد هم که بالاخره از پخش کردن پیام بازرگانی خسته شده بود گوشه ای نشسته بود و داشت راجع به مدل موی جدید ایوان باهاش بحث میکرد.

لرد:
-به نظرم اگه از چسب موی... استفاده کنی بهتر وامیسه. من خودم امتحان کردم حرف نداشت!

ایوان:
-ارباب شما که مو ندارید!

-کروشیو! توهین به ارباب؟! کروشیو! بهتره چسبی رو که به جای موهات اشتباهی به چشات زدی رو پاک کنی و زلف های پریشان اربابت رو ببینی!

ملت مرگخوار به سه دسته تقسیم می شوند:
1-
2-
3- ( این دسته تک عضوی ست و فقط بلا را به عضویت می پذیرد!)

لرد که با دیدن چهره ی مرگخواراش عصبانی شده بود اول یه کروشیو تو اّل فرستاد سپس داد زد:
-میرید دم در محفل و اون جوجه ها رو برای امر خیر اینجا دعوت میکنید. اونا عاشق کمک کردن هستند و همین که بشنوند کسی به کمک احتیاج داره پیش قدم میشدند! پروتئین در چه چیزاهایی ست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/8/28 18:55:00
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 21 آبان 1388 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ي جديد

همه ي مرگخواران در سرسراي خانه ي ريدل جمع شده بودند و منتظر صحبت لرد بودند . گهگاهي صحبت هاي كوتاهي ميان بعضي مرگخواران در ميگرفت كه سرانجام لرد دست خود را بالا آورد و شروع كرد به حرف زدن ...

- چندوقتي ميشه كه يك بيماري مشنگي كه اسمش آنفولانزاست ، به دنياي جادوگران اومده و خيلي ها رو مريض كرده ... هنوز هيچ دارويي براي رفع اين مريضي كشف نشده ولي من ميخوام اين دارو رو كشف كنم و با اون خودم و هوركراس هام رو بيمه كنم ... توي يكي از كتاب هاي خونده بودم كه حتي هوركراس ها هم به بيماري هاي واگير دچار ميشن و ممكنه از بين برن ...

بلاتريكس كه سعي ميكرد نگراني خود را راجع به اين موضوع نشان بدهد ، گفت : ارباب ، حالا بايد چي كاركنيم ؟

- براي بدست آوردن اين دارو ، فقط يك راه وجود داره و اون راه اينه كه بايد ما دو هفته ، يك زندگي سفيد داشته باشيم ؛ يعني با هم مهربون باشيم ، طلسم سياه رو كنار بزاريم و در كل هركار خوب و نيكي وجود داره ، بايد انجام بديم ... بعد از دو هفته پادتن اين مريضي توي خون هاي ما به جريان ميفته و بعد از اون مقداري از خون آنتونين رو ميگيريم و تبديل به واكسن ميكنيم ولي ...
- ولي چي ؟
لرد ادامه داد : ولي ما بايد در اين دو هفته ، محفلي ها رو به خانه ي ريدل دعوت كنيم و از اونها خيلي خوب و مهربون پذيرايي كنيم !

ايوان گفت : سرورم ، چطور اونها راضي كنيم كه دو هفته با ما زندگي كنن ؟

- كروشيو ايوان ، لرد ولدمورت ، بزرگترين جادوگر قرن هميشه يك راهي توي ذهن داره !

- اون چه راهيه ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1388 01:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت کروشیویی روانه مورگانا کرد و گفت:بوق!ارباب نقشه های اصیلش رو برای شماها توضیح نمیده.شما از ارباب توضیح میخواین؟کروشیو!حالا گوش کنین ببینین چی میگم.
همه با ترس منتظر دستورات لرد بودند.
لرد دستی به سر نجینی کشید و گفت:لوسیوس و نارسیسا شما رهبری غول های غار نشین رو به عهده دارین.حواستون بهشون باشه هر موقع احضارتون کردم باهاش به اونجا حمله میکنین.

هر دو سری تکان دادند و در سکوت بهم دیگر نگاه کردند.لرد به رودولف اشاره کرد و گفت:تو باید همراه یه محفلی بری و جزئیات حفاظت ساختمون رو پیدا کنی.چون نمیدونیم گنج در کدوم نقطه ساختمونه نمیخوام تا قبل از پیدا کردنش آسیبی به ساختمون بخوره.
برای همین مجبوریم مخفیانه کار کنیم.

لرد چنگالش را در دست بارتی که میخواست چوب جادویش را بردارد فرو کرد و گفت:بقیه تون هم دنبال من میاین.ما با اون محفلی های بوقی حمله نمیکنیم.اونا از یه سمت میرن و ما از یه سمت دیگه.
آنتونین که لرد ذهنش را خوانده بود و جواب را زودتر از مطرح کردن سوال داده بود اضافه کرد:خب ارباب در نهایت باید چیکار کنیم؟اگه پیداش کردیم چی.محفلی ها چی میشن؟
لرد پوزخندی زد و گفت:برای سر به نیست کردن اونا هم برنامه دارم!

نیمه شب همان روز:

-هیسسس!بوقی سر و صدا درست نکن!
-من کی سر و صدا کردم؟جیــــغ!تو خوردی به اون مجسمه!
رودولف یقه جیمز را گرفت و با صدایی آرام ولی خشن گفت:ببین بچه جون!اگه دست من بود الان ریز ریزت میکردم و میدادم به نهنگ هات تا به عنوان ناهار ازت استفاده کنن!ولی حالا که مجبوریم با هم باشیم توی دست و پای من نیا!

جیمز خودش را از دستان رودولف ازاد کرد و در حالی که عبارت "بیشین بینیم باو!" رو زمزمه میکرد به آرامی پشت دیوار را بررسی کرد.
نور زرد رنگی در نزدیک سقف تالار دیده میشد.این نور در مواقع ضروری محل دزد را به نگهبانان گزارش میداد.
جیمز به انتهای راهرو اشاره کرد و گفت:هی بوقی.اون در رو میبینی که دوتا تسترال ازش محافظت میکنن؟به گمونم اونجا باید انبار ساختمون سازمان میراث فرهنگی باشه.باید یه طوری بریم اون تو.جیـــــغ!خیلی سخته!

رودولف اهی کشید و خودش را پست مجسمه قرن شانزدهمی مخفی کرد تا از دید نگهبان در امان بماند.بعد گفت:به نظر میرسه حفاظتشون خیلی ابتداییه.باید ببینیم برای ورود به اونجا راه دیگه ای هم هست یا نه.که بعد سریعا برگردیم و گزارش بدیم.
جیمز سرش را تکان داد و بعد از اینکه یویو اش را درون جیبش گذاشت به درون راهروی کوچکی در سمت چپ رفت!
رودولف هم با ناراحتی دنبال جیمز راه افتاد و آرزو کرد که زودتر این مصاحبت با یک محفلی تمام شود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 12 مرداد 1388 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد اجازه ي حرف زدن رو به هيچ يك از مرگخوارها نداد .
- خب ، بلا ، لوسيوس ، رودلف ، سيسي و اين عملي .
سپس ادامه داد : ما تا دو روز وقت داريم . اميدوارم موفق بشيم وگرنه ميدونم كه چه بلايي سر اون پيرمرد و محفل بيارم .

پس از دو روز ...
دادگستري ...
قاضي : طبق شواهد و مداركي كه ما جمع آوري كرده ايم و يا به دست ما رسيده است بنابر كيفرخواست ، دادگاه راي خود را اعلام ميكند :
- گنج متعلق به ...
ولدمورت : بنال ديه !
قاضي : 2000 گاليون لرد ولدمورت جريمه ميشه !
ناگهان تکه کاغذی به صورت موشک وار روی زمین فرود میاد!
قاضی نگاهی به اطراف میکنه و بعد از باز کردن کاغذ مشغول خوندن اون میشه.بعد از مدتی در حالی که قیافه اش شدیدا در هم رفته چکشش رو روی میز میکوبه و میگه: آها ... منظورم اينه كه ما بعدا بايد 2000 گاليون به شما پرداخت كنيم .
مرگخواران و لرد :
محفلي ها :
سپس قاضي ادامه داد : گنج متعلق به اداره ي ميراث و آثار باستانيه !
مرگخواران و محفلي ها :
قاضي ادامه داد : طبق قانون اگر مال يا اموالي به مدت 4000 سال دست نخورده باقي بمانند ، صاحبي ندارند و متعلق به اداره ي ميراث و آثارباستانيه ! بنابراين راي دادگاه اعلام شد و من ختم جلسه را اعلام ميكنم .
سپس با چكشش روي ميز ميكوبونه و جلسه خاتمه پيدا ميكنه . ولدمورت در حالي كه از شدت عصبانيت توان بلند شدن از صندلي خود را نداشت ، متوجه حضور دامبلدور ميشه .
- پيرمرد چيكار داري ؟
- ببين تام ، ما نبايد مفتي مفتي بزاريم پولمون ، يعني پول هردومون رو بدزدند . بيا با هم متحد بشيم و حال اين قاضي و دادگستري بگيريم . وقتي پول رو به دست آورديم ، با هم تقسيمش ميكنيم .
ولدمورت تمام نظريه ها رو توي ذهنش بررسي كرد . اون قصد داشت در صورتي كه دادگاه بر عليه او راي بده ، به دادگستري حمله كنه ولي بعد از مدتي فكر كردن ، اتحاد با دامبلدور رو بهترين راه دونست بنابراين تصميم گرفت تا با دامبلدور متحد بشه .
- پيرمزد ، منظورت اينه كه به اداره آثار ناستاني حمله كنيم ؟
- آره ، در ضمن آثار باستاني ...
ولدمورت : قبوله .

پس از دوساعت ...
خانه ي ريدل ها ...

- ارباب چرا قبول كرديد ؟ ما ميتونستيم راحت به اداره ي آثار ناستاني حمله كنيم .
اين جمله از دهان لوسيوس خارج شد .
- آثار باستاني ، نه ناستاني . در ضمن من هميشه يه نقشه اي دارم ، واقعا شما فكرميكنيد من حاضرم همين طور مفت و مجاني گنجي كه ارث پدري من بوده با اون پيرمرد تقسيم كنم ؟
بلا گفت : ماي لرد من هميشه ميدونستم كه شما يه فكري توي ذهنتون داريد
مورگانا پرسيد : ارباب ، ميشه نقشه تون رو به ما هم بگيد .
ولدمورت : ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 22 تیر 1388 10:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان کیف چرمی بزرگی را روی میز پرتاب کرد و بعد در حالی که مثل وکلا دسته دسته پرونده و کاغذ از درون آن بیرون میکشید گفت:ببینید ارباب،ما دوتا راه داریم.یکی اینکه به صورت قانونی بریم جلو.یعنی تمام این مدارک و مستندات رو بدیم به قاضی.از وصیت نامه های اجدادتون گرفته تا نامه های شخصی و صورت حساب مالیات گنج و اینا!

لرد چشم غره ای به ایوان رفت و گفت:راه حل دوم چیه؟
ایوان سرفه ای کرد و ادامه داد:میتونیم از راه کاملا غیر قانونی هم بریم جلو!یعنی اینکه یه عده رو بفرستیم گنج رو بدزدن و بیارن پیش ما!
لرد سرش را به نشانه مخالفت تکان داد و گفت:نه.بدرد نمیخوره.خیلی تکراریه.من یه شیوه جدید میخوام.اینطوری نمیشه.

ایوان که چیزی به ذهنش نمیرسید شروع کرد به جا به جا کردن و ورق زدن دسته های کاغذ تا شاید چیزی بین آنها نظرش را جلب کند.ولی در همین لحظه صدای ارباب نظر همه را جلب کرد.
ارباب:فهمیدم چیکار کنیم!
بلا با خوشحالی نگاهی به لرد کرد و گفت:میدونستم ارباب که فقط شما میتونین ره حلش رو پیدا کنین.

لرد روی صندلی جا به جا شد و گفت:خیلی خب بسه بلا.کروشیو ایوان چرا میخندی؟
بعد ادامه داد:مت نقشه مون رو از دو جبهه ادامه میدیم.یعنی هم قانونی و هم غیر قانونی!
مورفین که چرتش پاره شده بود و مشغول گوش کرددن به صحبت های ارباب بود گفت:ارباب منژورتون شیه؟شطوری هم قانونی هم غیر قانونی بریم ژلو؟

لرد کروشیوی دوبلی به سمت مورفین فرستاد و گفت:ما میریم دادگاه و تمام این مدارک و شواهد رو هم میبریم.اگه توی دادگاه برنده شدیم که هیچ.ولی اگه نشدیم...چند نفر رو میفرستیم که برن سراغ گنج.اگه قاضی بوقی رای رو به نفع ما نداد هم گنج رو بر میدارن،هم محفل رو خراب میکنن و هم اون کاخ دادگستری بوقی رو!!

مورگانا با خوشحالی گفت:عالی بود ارباب.حالا کیا برای این کار برن؟
لرد گفت:یکی دو نفر کافیه.چون میخوام لشگر غول های غارنشین رو هم بفرستم همراهشون!برای ترکوندن محفل لازمشون دارن!
بعد ارباب ایستاد و در حالی که چوب جادویش را با تهدید تکان میداد گفت:حالا کی داوطلب رفتنه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1388 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
- من اعتراض دارم.اين يه اشتباه مضحك بود،بايد راي گيري رو تكرار كنين
- خاموش!تكراري در كار نيست،مگه نديدي چه راي گيري سالمي بود؟ چيزي كه شما مي خوايين توهين به قاضيه.اون پسر حلال حروم سرش مي شده كه دستشو برد بالا،گنج فقط حق ماست، ارث پدرمه

قاضي كه سرش بشدت گيج مي رفت با كوبيدن چكش بر فرق سرش مهر تاييدي به گفته ي لرد زد!دامبلدورهم كه از فرط انزجار قصد تحصن در صحن دادگاه را داشت،ريشش را براي جلب توجه حاضيرن به ناگه كلا از جا كند.

- من به سلامت قاضي شك دارم،اون يه بيمار روانيه،اون مسته!مردك من از تو به دادستان كل شكايت مي كنم.

قاضي محفل را به خاطر مزخرفات دامبلدور2000 گاليون ديگر جريمه كرد و در نهايت آرامش از هوش رفت. جلسه به دو روز بعد موكول شد.دادستان از دو طرف دعوا درخواست كرد طي اين مدت مستندات خود را آماده كرده و در موعد مقرر به دادگاه تحويل نمايند.مرگخواران و محفلي ها در حالي به خون يكديگر تشنه بودند در كنار هم از يك در خارج شدند.


بعد از ظهر آن روز محل جلسه فوري شوراي عالي تماميت ارزي مرگخواران


لرد كه چشمانش از هميشه آتشين تر مي نمود در مركز توجه مرگخواران قرار داشت:

- هر طوريكه شده بايد اون گنج خانوادگي رو ازشون پس بگيريم.كسي راه حلي به ذهنش ميرسه؟

ايوان با شتاب اعلام آمادگي كرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1388/4/18 18:38:30
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1388/4/18 18:40:08
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1388/4/18 18:42:11
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...