جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

48 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
46 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 4 مرداد 1388 01:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به زور و با تنفر دستانش را دور جیمز حلقه کرد و گفت : جیمز جان تو باید یاد بگیری که با من با احترام صحبت کنی در غیر این صورت کروشیو یعنی اینکه ناراحت میشم . منو لرد ولدمورت صدا کن .

جیمز گوشه چشمی نازک کرد و گفت : ما با هم دوستیم این حرفا نیس . مهم اینه که تو ولدک منی راستی ولدک جون من سه شنبه آینده جشن تولدمه ! دوست دارم تو برام تولد بگیری !

لرد اخمی کرد و گفت : این قرتی بازیا چیه ؟ تولد تولد !

جیمز خودش را لوس کرد و گفت : ولدک تو بهترین دوست منی دیگه . من دوست دارم برای دوستانم کارت دعوت بفرستم . مدعوین من عبارتند از اعضای محفل و بقیه رو تو خودت دعوت کن . همینجا تولد میگیری واسم ؟

لرد که به شدت عصبانی شده بود به جیمز گفت : روش فکر می کنم .

بلاتریکس که عصبانی بود به لرد نزدیک شد و لرد با لحنی خشن گفت : بلا روش فکر کن ! این آشی بود که شماها واسه من پختید ! اگه نتونید بهترین فکر رو ارائه بدید ، همتونو تیکه تیکه می کنم و هر تیکه رو می ندازم یک سمت !

جیمز با ناراحتی گفت : ولدک تو که با من این کارو نمی کنی .

لرد فریاد زد : بــــــــــــــــــــلا !

جیمز به آغوش لرد پرید و گفت : ولدک تو بهترین دوست منی ، اگه نمی خوای برام تولد بگیری و همه ی دوستامو دعوت کنی لااقل 30 نفر از صمیمی تریناشو دعوت کن ...

لرد : بـــــــــــلا ! مورگانا ! رابستن ! جیمز باشه فکری برات می کنم ! و از اتاق خارج شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 3 مرداد 1388 04:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در محفل ققنوس دیگر کسی نمیتواند جیغهای گوشخراش جیمز را تحمل کند.جیمز تصمیم میگیرد به خانه ریدل برود.جیمز به خانه ریدل رفته و با استقبال لرد سیاه مواجه میشود.ولی رفتارهای جیمز، جیغهای گاه و بیگاه و خواسته های عجیب و غریبش(مثل صورتی کردن دیوارهای اتاق خوابش،آویزان کردن یویو از در و دیوار،آلوچه و...) برای مرگخواران قابل تحمل نیست.
لرد برای کسب اطلاعات قصد دوست شدن با جیمز را دارد و متوجه میشود که برای دوست شدن با جیمز باید با او کوییدیچ بازی کند.مرگخواران و جیمز برای خرید لوازم کوییدیچ از خانه ریدل خارج میشوند ولی جیمز ناپدید میشود.مرگخواران برای پیدا کردن جیمز همه جا را جستجو میکنند.بلا و مورگانا در مغازه ای پسر بچه ای شبیه جیمز میبینند.
_____________________________
بلا و مورگانا وارد مغازه شدند.ساحره قد بلندی فورا جلوی آنها پرید.
-بفرمایید؟چی بدم خدمتتون؟جدیدترین و مدرنترین جاروهای کوییدیچ رو میتونین اینجا پیدا کنین.بی رحم ترین بلاجر ها و تنگترین و غیراستانداردترین حلقه های دروازه.

بلا با عصبانیت ساحره را کنار زد و بطرف پسر بچه رفت.
-جیمز؟تو کجا غیبت زده بود؟

جیمز بغض کرد.
-م....م...من فقط اونو میخواستم.

و به اسنیچ طلایی رنگ براقی که در قفس قرار داشت اشاره کرد.

بلا قیمت اسنیچ را از ساحره پرسید و بعد از حواله کردن یک سری کامل از طلسمهای ممنوعه بطرف مغازه دار، قفس اسنیچ را به دست جیمز داد.
-خب.اینو برات خریدم.ولی باید از کوییدیچ بازی کردن با لرد منصرف بشی.پول اینو لرد داده.پس اون الان بهترین دوست توئه.باشه؟

جیمز نگاهی به اسنیچ انداخت و سرش را تکان داد.
-باشه.ولدک دوست منه.

بلا با شنیدن کلمه ولدک کمی لرزید.ولی فورا خودش را کنترل کرد و به همراه جیمز و مورگانا به خانه ریدل برگشت.به محض ورود جیمز دوان دوان بطرف لرد رفت و خود را در آغوش او انداخت.
-ولدک...تو دوست منی.بهترین دوستم.البته بعد از تدی.ما خیلی کارا با هم داریم.بزن بریم.

لرد سیاه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1388 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد جغدایل(موبایل جادوگری!) خودش رو روی میز میذاره و لحظه ای بعد کله دامبل به صورت نیمه سه بعدی بالای جغدایل پدیدار میشه!
لرد پوزخندی میزنه و میگه:چیکار داری پیرمرد؟
دامبل که سعی میکنه پرستیژش رو حفظ کنه سرفه ای میکنه و میگه:ببینم تام جیمز ما اونجا نیست؟

لرد چوب جادوییش رو بیرون میکشه و میگه:برو رد کارت!تو حتی عرضه نداری از یه بچه مواظبت کنی!حالا گم شده اومدی اینجا دنبالش بگردی؟سریع قطع کن این تماس رو گرنه آواداییت میکنم از همین پشت!
دامبل که فرصت را برای جنگ و دعوا مناسب نمیدید بدون هیچ حرفی قطع کرد و تصویر نیمه سه بعدیش اش مثل غول چراغ جادو به درون جغدایل برگشت!

لرد کروشیویی به همه حاضرین فرستاد و گفت:اونقدر دست دست کردین تا محفل هم شروع کنه دنبالش بگرده.حالا سریعا میرین اون بچه رو پیدا میکنین.وای به حالتون اگه یه محفلی اون رو زودتر از شما پیدا کنه!
اینیگو و مورفین و مورگان که این خراب کاری به واسطه انها به وجود آمده بود با ترس و لرز خود را غیب کردند تا به دنبال جیمز بگردند.
بلا هم در حالی که عکس را از لرد گرفته بود تعظیمی کرد و به همراه مورگانا ناپدید شد!

کمی بعد،کوچه دیاگون!
-اوهوی بوقی با توام.بیا اینجا ببینم.این بچه رو دیدی؟خب نگاه کن این بچه رو ندیدی؟نه؟بی مصرف!پس به چه دردی میخوری؟آواداکداورا!

مورگانا با دست به پیشانی اش کوبید و در حالی که بازوی بلاتریکس را میکشید گفت:داری چیکار میکنی بلا؟تا الان از ده دوازده نفر سوال کردیم.تو هم هر ده دوازده نفر رو کشتی!اینجوری دنبال یه گمشده نمیگردن که!

بلا با عصبانیت به اطراف نگاهی کرد و گفت:من دارم پاکسازی میکنم.فکر میکنی اگه بعدا چندتا محفلی بیان و از همینا بپرس جیمز رو دیدن یا نه اینا چی میگن؟میگن دو نفر قبل از شما این سوال رو از ما کردن!پس فقط دنبال جیمز بگرد!بقیه اش رو بسپر به من!

مورگانا به اسراف نگاه کرد.با وجود قتل عام بلا کوچه دیاگون هنوز شلوغ به نظر میرسید.برای اطمینان مورگانا مجبور بود بعد از هر سوال بلا جسد فرد پاسخ دهنده را غیب کند تا مشکلی پیش نیاید!
مورگانا داشت از جلوی ویترین مغازه لوازم کوییدیچ رد میشد که چیزی درون مغازه نظرش را جلب کرد.

پسری هم قد جیمز درون مغازه بالا و و پایین میپرید و با فروشنده بحث میکرد.
مورگانا سریعا خودش را به بلا رساند و گفت:هی بلا اون رو نگاه کن!
بلا نگاهی به دورن مغازه انداخت و گفت:بریم تو ببینیم خودشه یا نه.فقط حواست باشه اگه خودش نبود اون تو درباره جیمز از کسی سوال نکنی.چون مجبور میشم هر پونزده نفر توی مغازه رو بکشم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1388 09:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نجيني در حركتي جوانمردانه جان مورگان را خريد.
- شانس آوردي نجيني اينجا بود،وگرنه همينجا خاكت مي كردم.

مورگان بوسه اي به پاي لرد و سپس به دم نجيني زد.و با خنده اي از سر ترس به جاي اولش بازگشت.
- يعني شما سه نفر اينقدر...كه نتونستين مواظب يه بچه باشين؟

مورفين كه هنوز باورش نميشد ارباب لرد ولدمورت چنين حرف ركيكي زده باشد گفت:آخه ارباب اين چه حرفيه؟ما كه به باژار رشيديم اون پشره يهو به ويترين مغازه ها حمله ور شد،نفميديم اشن چي شد.تا شرمونو چرخونديم ناپديد شده بود.هر چي دنبالش گشتيم نبود كه نبود.
- من اين حرفا حاليم نيست...يا تا شب اون بچه رو پيدا مي كنيد،يا همتونو ميكشم يه كادر مرگخوار جديد ميارم سر كار

مرگخواران پس از شنيدن اين حرف در يك چشم بهم زدن ناپديد شدند.

چند ساعت بعد

مرگخواران عاجز و خسته از جستجو در كافه دهكده ي ريدل دور هم گرد آمدند تا بلكه چاره اي يافت شود.
اينيگو از سر كلافگي دستي به موهايش كشيد و گفت:
- اينطوري كه همه مرديم.كسي هيچ فكري به ذهنش نميرسه؟

بلا با خنده ي شيطاني اش بقيه را متوجه خود كرد
- فهميدم چيكار كنيم،بهترين راه اينه كه همه جا آگهي پخش كنيم.

مورگان كه انگار به ديوانه اي نگاه مي كرد گفت:
- خب اونوقت عكشو مي خواي از كجا گير بياري؟
- خب معلومه ديگه...جيمز روز اولي كه اومد خونه ريدل يه عكس از خودش به ارباب داد.اون الان تو آلبوم شخصيه لرده.بايد بريم و از ارباب بخوايم اون عكسو بهمون بده.تا شب نشده بايد اينكارو تموم كنيم

از آنجا كه كسي راه حل ديگري نداشت با فكر خز بلا موافقت شد.دقايقي بعد مرگخواران در خانه ريدل جلوي اربابشان كه روي مبل راحتي مورد علاقه اش نجيني را قلقلك ميداد،صف كشيدند
- خب چي شد؟پيداش كردين؟

بلا به سرعت خودش را به جلو پرتاب كرد و روي زمين زانو زد.
- ارباب ما راهي پيدا كرديم...خواهش مي كنم اون عكسيو كه اون پسره روز اول بهتون دادو بدين به ما
- خيلي خب،اما اين آخرين فرصت براي شماست،الان ميارمش

ساعتي بعد از پخش آگهي

موبايل لرد زنگ خورد(البته اين موبايل ها با موبايل هاي ماگلي تفاوت دارن )،لرد سياه پس از شنيدن "سلام تام"
صداي خرفت دامبلدور را شناخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 26 تیر 1388 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف گفت : چرا جاروها اينطوري شدند ؟
مورفين گفت : طبق اطلاعاتي كه من دارم ، اين ميتونه يه طلسم منهدم كننده باشه . كدوم يكي از شما اين طلسم رو اجرا كرد ؟
همه ي مرگخواران ساكت بودند .
- خب ، پس فقط يه نفر ميتونه اين طلسم رو اجرا كرده باشه و اون اربابه .
ولدمورت به او چشم غره رفت ولي مورفين از رو نرفت . پس ولدمورت مجبور شد كه داد بزنه ...
- كروشيو مورفين ، اين عملي چقدر زبون درازي ميكنه ، اگه يك بار ديگه تكرار بشه ، دستور ميديم زبونت رو كوتاه كنن ، فهميدي ؟
- جیــــــغ !
- من ميخوام كوييديچ بازي كنم ، ولدك يه كاري بكن .
ولدمورت گفت : بي عرضه ها ، مگه نميبينيد بچه هوس كرده كه كوييديچ بازي كنه ؟ فوري پاشيد بريد چندتا توپ و جارو بخريد .
- جیــــــغ !
- باز چته ؟
- من هم ميخوام باشون برم .
- ولي ...
- جیــــــغ !
بالاخره ولدمورت قبول كرد كه جيمز هم با مرگخواران براي خريد بره .
اون از بين مرگخوارهاش مورگان و مورفين و اينيگو رو براي خريد انتخاب كرده بود و سپس رو كرد به اون سه نفر و گفت : با اين جيغ جيغو ميريد خريد ، واي به حالتون اگه يه تار مو از سرش كم بشه چون من به اطلاعاتي كه اون داره ، نياز دارم .

پس از دو ساعت ...

اينيگو و مورفين و مورگان توي اتاق اربابشون بودند و مورگان در حالي كه گريه ميكرد ، گفت : ارباب ... چيزه ...
- كروشيو مورگان ، من بيست هزار بار به شماها گفتم كه جلوي من چيزچيز نكنين ولي الان داري جلوي چشم من ميگي چيز .
- ارباب ، جيمز گم شد .
ولدمورت :
- من تورو ميكشم بي عرضه ي بوقي ...
و نعره زد و گفت : آودا ...
نجيني به حرف اومد و گفت : فسسفففسسشفق ( نه ، دست نگه دار )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/4/26 22:05:58
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 6 تیر 1388 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت و اضطراب نگاهی به جیمز انداخت که با شادی کامل مشغول بیرون کشیدن جاروهای پرنده از درون اتاقک انباری انتهای محوطه بود و به بلا گفت:هیچ راهی نداره از شر این بازی مسخره راحت بشیم؟من از کوییدیچ متنفرم.وای به حالت اگه راهی پیدا نکنی بلا!

بلا:ولی ارباب خودتون پیشنهادش رو قبول...
لرد رودولف را کروشیو کد و گفت:حرف نباشه.حالا من یه چیزی گفتم.چه میدونستم صبحونه رو ول میکنه میپره بیاد اینجا کوییدیچ بازی کنه!
مورگان نگاهی به جیمز انداخت و گفت:میخواین مصدومش کنیم ارباب؟میتونیم بزنیم دست و پاش رو خورد کنیم بگیم حادثه بوده!اون وقت دیگه بازی نمیکنه!

لرد پس گردنی محکمی روانه مورگان میکنه و میگه:اون وقت نه دیگه بازی میکنه نه حرفی میزنه بوقی!منو ببین با کیا مشورت میکنم!اصلا خودم باید یه فکری بکنم.کروشیو!برین اون طرف تا خودمو از شرتون خلاص نکردم!

جیمز که دسته ای جاروی قدیمی و خاک گرفته را بغل کرده بود به سوی لرد آمد و گفت:میگم ولدی،این جاروها چند وقته اون تو موندن؟عهه عهه...چقدرم خاک دارن!شماها هیچ وقت کوییریچ بازی نمیکنین؟!
لرد با شتاب گفت:نه نه اصلا اینطوری نیست.ما قبلا هر روز کوییدیچ بازی میکردیم.منم جستجوگر بودم و به پنج دقیقه نرسیده اسنیچ رو پیدا میکردم!

جیمز یکی از جاروها را انتخاب کرد و در حالی که بقیه را روی زمین ریخته بود سوار جارو شد و همان طور که اوج میگرفت گفت:زودباشین شماها هم بیاین دیگه.من توپ ها رو آزاد کردم!!

لرد با عصبانیت به اطراف نگاه کرد تا شاید بتواند خودش را از دست کوییدیچ و جیمز با هم راحت کند!ولی هیچ فایده ای نداشت!به نظر میرسید چاره ای جز بازی کردن ندارد.اما در همین لحظه چیزی به ذهنش رسید.چوب دستی اش را به آرامی از ردا بیرون اورد و طلسم نارنجی رنگی را به سمت جارو ها فرستاد.

بعد با خوشحالی و اعتماد به نفس چوب را درون جیبش گذات و به مرگخوارها گفت:پس منتظر چی هستن!زود باشین سوار بشین میخوایم کوییدیچ بازی کنیم!
ملت مرگخوار:
لرد:زودباشین دیگه.هرکاری میگم بکنین اون بچه منتظره!
همگی یک جارو انتخاب کردن و اماده پرواز بودند که ناگهان بارتی نصفه جارو را که قلوه کن شده بود بالا گرفت و گفت:دهه...این چرا شکست!
بقیه مرگخوارها هم به جاروهایشان نگاه کردن و تازه متوجه شدند که جارو بر اثر تماس با دستان ریش ریش و پودر شده است!

جیمز که از بقیه خبری ندید پایین آمد و با اعتراض گفت:پس چرا نمیاین؟
لرد لبخندش را پنهان کرد و گفت:اوه واقعا متاسفم...به نظر میرسه همه چوب های جادو توی انبار پوسیده بودن و از بین رفتن.ما دیگه هیچ جاروی سالمی نداریم!
بعد سرش را پایین انداخت و زیر لب گفت:به لطف طلسم منهدم کننده من دیگه هیچ جاروی بوقی ای نداریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1388/4/6 16:06:02
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 4 تیر 1388 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای آبریز مستراح شنیده شد و پس از چند دقیقه، پسرک کوچک و دوستداشتی در چهارچوب در ظاهر شد. جیمز لبخندی به لرد زد و گفت:ولدک برو بخواب.مشکل حل شد.
لرد با بیحوصلگی نگاهی به وی انداخت و گفت: میگم بجز این جور رازها، رازهای دیگه ای نداری که بهم بگی؟
جیمز کمی فکر کرد وگفت: نه...من کلا هیچ رازی ندارم بگم.من همیشه همه چیز رو به دوستام میگم.
جیمز این را گفت و بعد بسوی اتاق خوابش رفت. لرد هم بعد از شنیدن این به اتاق خود رفت تا قبل از طلوع خورشید کمی بخوابد.

چندساعت بعد


سوسوی کور نور از پردهای کثیف پنجره وارد اتاق میشد. لرد چشمانش را باز نمود و از رختخواب خود بلند شد. وی فس فسی کرد و بعد از بالا کشیدن پیژامه خود تا گردن، بسوی میز صبحانه روانه شد. در راه، لرد در مورد صحبتهای جیمز فکر کرد. لرد باید راهی برای دوست شدن با جیمز پیدا میکرد تا به اسرار محفل دستبیابد. میز صبحانه با سلیقه بلا چیده شده بود. لرد بر روی صندلی همیشگی خود نشست و همان طور که جرعه ای از آب کدوی خود را مینوشید،خطاب به جیمز گفت: میگم تو با دوستات چه بازبهایی میکن؟
جیمز کمی عسل به نان خود مالید و گفت: یویو بازی،جیغ زنی، گرگم بهوا و کوییدیچ. کوییدیچ رو فقط با دوستای خیلی خیلی خوبم بازی میکنم.
لرد که با شنیدن کوییدیچ به سرفه افتاده بود گفت: بازی دیگه ای جز این بازی کوفتی پیدا نرکدی؟کوییدیچ؟
- آره...اصلا امروز باید باهم کوییدیچ بازی کنیم.اگه نکنی یعنی تو دوست من نیستی.
لرد نگاهی به مرگخواران، که با تعجب به او خیره شده بودند کرد و بعد با لبخندی ساختگی گفت: باشه...من هم خیلی به کوییدیچ علاقمندم. قبلنا بهم میگفتن ولدمورت آذرخش
جیمز نان را در دهان خود گذاشت و با خوشحالی به مرگخواران نگاه کرد. لرد نیز که گویا همین حال از کرده خود پشیمان شده بود با نگرانی به کوییدیچ اندیشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1388 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- اوه مای سالازار من! فرزندت را دریا[ب]..دریا.. دریا.. اولین عشق مرا بردی..دنیا! آخخ!

در دنیای ناخودآگاه خواب ولدمورت غلت می زنه و از قضای بد چندتا از تاول هاش میترکه!
تام مقادیری رنگ به رنگ میشه، تا حدی که بینندگان به یاد ایام خوش بچگی ها میوفتن و یه عروسکی میاد وسط آواز می خونه که آی رنگین کمونه و فلان!

- چخه! لرد فقط سبزه.. سبزم باقی می مونه..البته چشاش قرمزه ..ببخشید! توکی هستی؟! زود اعتراف کن تو اتاق ارباب چیکار می کنی؟!

در تاریکی مفرط اتاق خواب لرد یک جفت چشم رو می بینه که برق خاصی توشون موج می زده. یک جفت چشم پشت قاب شاخی عینک که کنار لبه تخت قرار داشت و چهره منور لرد سیاه که اکنون در هاله ای از نور بود خیره شده بود.

- میگم چخه! تو کی هستی؟ چرا به من زل زدی نصفه شبی مگه خودت عفاف نداری؟!

- ارباب اونجوری نگاه نکن چهره ی زیبات به هم می خوره ..اتفاقا من اومدم اینجا مواظب عفاف شما باشم!

- پرسی هرچه سرسعتر از این اتاق بپر بیرون تا نجینی رو بهت ندادم... اگه دامبلدور نگهبان بود امنیت بیشتری وجود داشت تا تو..!

تام (بخوانید لردسیاه!) نجینی رو از تو سبد مخصوصش بیرون میاره تا به سمت پرسی حواله ش کنه اما در اتاق به صدا در میاد و نجینی با حالت ماتریکس مانندی وسط زمین و هوا می مونه.

- کروشیو؟!
- منم ولدک!

کمی بعد..
نجینی در آغوش پرسی از اتاق خارج میشه و جیمز از همون ور وارد میشه. بین راه همدیگرو بغل می کنن و علامات پیروزی به هم نشون می دن؛ بعدشم داور سوت می زنه و بازی جریان پیدا می کنه.

جیمز روی تخت ولدمورت میشینه و تمام پتوی روی تخت رو دور خودش می پیچونه. تام می پرسه:
- چی شده عزیزم؟
و بلافاصله حس می کنه که این کلمات یه صدمه ای به مقام لردیش می زنه!

- چی شده بچه؟
- ولدک یه چیزی رو دلم مونده!
- یعنی الان می خوای چیزی به من بگی؟
- آره ولی مامانم گفته به کسی نگم این حرفا رو!

ولدمورت به شدت مشتاق شنیدن این حرفهای ممنوعه میشه و اصرار می کنه:

- من که غریبه نیستم پسرم.. به من بگو چی شده تو هم مثل بارتی خودم.
- خب پس گوشتو بیار جلو!

کمی بعدتر..
لرد جلوی در مرلینگاه خونه ی ریدل وایستاده و خطاب به کسی که اون توئه حرفهایی رو فریاد می زنه.

- جیمز الان فکر می کنی دلت بهتر شد؟
- نه ولدک.. فکر کنم از اون جونورایی که کانر عزیزمو خوردن توی معده ی منن.. احتمالا من یه قهرمانم.. صبر کن چند لحظه!
- آره پسرم تو یه قهرمانی ولی داره صبح میشه ها!
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مونتگومری که از شدت خشم چشم هایش میدرخشید ، کمی به سمت لرد سیاه خم شد و پرسید : ارباب من نمیتونم توهینای اینو تحمل کنم ، پس کی وقت کشتنش میرسه ؟!

لرد سیاه که سوراخ های بینی اش بیش از قبل باز شده بود ، زمزمه کرد : صبر داشته باش ! من هنوز اطلاعاتی از اون بدست نیاوردم !

اینیگو که به جیمز زل زده بود و لبخند شیرینی روی لبهایش نقش بسته بود ، با شیطنت گفت : شما ها هر روز میرین حموم ؟! میگم چرا انقدر محفلیا بدنشون بو میده پس بگو ! ما به دستور لرد سیاه ، روزی سه مرتبه حموم میریم ! چی فک کردی !

مرگخواران:
لرد : آآآآ !

جیمز : اوه ! من میدونستم راه رو درست اومدم ! من میدونستم شما از محفلیا خیــــلی بهترین ! و یویوی صورتیش را روی میز انداخت و به سمت لرد هجوم برد ، لحظه ای مکث کرد و بعد ... بوووس !

جیمز :
لرد :
مرگخواران :

در حالی که جیغ میکشید ، دوان دوان ، به سمتِ انتهای سالن اصلی که فکر میکرد حمام در آنجا واقع شده است رفت . لحظه ای بعد از آنجا خارج شد و به اتاق مجاور رفت ... دقایقی میگذشت و همچنان جیمز به این سو و آن سو میدوید تا حمام خانه ی ریدل را پیدا کند . بعد از حدود نیم ساعت ، به سمتِ مرگخواران آمد و نفس نفس زنان پرسید : عهه ! پس حموم کجاس ؟!

لرد : امم ، فراموش کرده بودم که حمام خراب شده بود و ما خرابش کردیم که دوباره باز سازی کنیم ، ولی هنوز فرصت نشده !

مونتگومری لبخندی زد و گفت : خودتو ناراحت نکن جیمز ! همین سره دهکده ی ریدل ها یه گرمابه ی عمومی خوب برای ماگل ها هست ، میریم اونجا به جاش !

لرد و مرگخواران :


گرمابه دهکده ریدل ها

لرد جلوتر وارد گرمابه شد و مرگخواران و جیمز کمی عقب تر از او وارد شدند ، همگی یک حوله ی بزرگِ صورتی رنگ که جیمز برای روز مبادا با خودش آورده بود در دست داشتند .

مرد تنومندی که به جای لباس ، چند تکه لونگ قرمز رنگ به تن داشت و با دست های بزرگش سیبیل های بلند و مشکی اش را تاب میداد ، جلوتر آمد و گفت : خوش اومدین داوشا !

لرد سیاه با سردی گفت : یه حموم ِ بزرگِ اختصاصی میخوایم ما ! زودتر آمادش کن !

مرد با دست به انتهای سالن طویل حمام اشاره کرد و گفت: اینجا ازین سوسول بازیا نداریم ، یه حموم عمومی داریم که ریدیفه ! همتون بچپید توش ! کارتون تموم شد منو صدا کنین بیام یه مشت و مالی مشتی بتون بدم !

لرد که به اندازه کافی خفت کشیده بود از رفتن به حمام ، تصمیم گرفت به جای بحث با مرد ، به حمام کردن بپردازد و سریعتر به خانه ریدل باز گردند .

لحظاتی بعد همگی با دو تکه لونگ قرمز که به خود پیچیده بودند به زیر دوش ها رفتند ، آنقدر با هیجان به دوش ها نگاه میکردند که همه ی ماگل ها با دست به آنها اشاره میکردند .

پسر بچه ی خردسالی که با مرد میانسالی به آنجا آمده بود ، به لرد اشاره کرد و با صدای بلند گفت : باب بزرگ اونجا رو ببین ! اون آقاهه رو ، شبیهه ماره ، چقدرم سفیده بدنش !

لحظاتی گذشته بود و همه ی مرگخواران با لذت مشغول لیف زدن خودشان بودند ، اینیگو و مونتگومری هم با تمام قدرت خود پشتِ لرد سیاه را کیسه میکشیدند . در همین حین بود که مرد تنومند که دلاک گرمابه بود وارد شد و به لرد اشاره کرد : پاشو بیا اینجا داش ، بذار یه حالی بت بدم ! و به سمت لرد رفت و او را کشان کشان به سمت یکی از سکوهای سنگی برد و گفت : الان یه مشت و مال میدم که کیف کنی ... دست های سنگینش را بالا برد و ... شپلق !


اتاق شخصی لرد سیاه - خانه ریدل ها

لرد روی تخت افتاده بود و از شدت درد مینالید : پس چی شد این کیسه ی آب گرم کوفتی ؟!

اینیگو با ترس و لرز جلو آمد و گفت : الان آماده میشه ارباب !

لرد که کورکورانه دنبال چوبدستی اش میگشت ، گفت : اون پسره پاتر کجاست ؟ بیارید که من میخوام با یه طلسم وحشتناک ریز ریزش کنم !

- جیــــــغ !
جیمز با یک کیسه ی بزرگ آب صورتی رنگ وارد اتاق شد و بدون توجه به اینیگو به سمتِ لرد رفت و کیسه را روی کمرش قرار داد !

- واااای سوختمممم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 11:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در محفل ققنوس دیگر کسی نمیتواند جیغهای گوشخراش جیمز را تحمل کند.جیمز تصمیم میگیرد به خانه ریدل برود.جیمز به خانه ریدل رفته و با استقبال لرد سیاه مواجه میشود.ولی رفتارهای جیمز، جیغهای گاه و بیگاه و خواسته های عجیب و غریبش(مثل صورتی کردن دیوارهای اتاق خوابش،آویزان کردن یوی از در و دیوار،آلوچه و...) برای مرگخواران قابل تحمل نیست.لرد سیاه به مرگخوارانش میگوید که تصمیم دارد بعد از اینکه اطلاعات لازم را از جیمز گرفت او کشته و جلوی تسترالهایش بیندازد.
جیمز در طول نیمه شب بارها به بهانه های مختلف جیغ میکشد و بالاخره لرد سیاه را وادار میکند که اتاقی صورتی با یویهای آویزان برایش آماده کند.صبح روز بعد جیمز از رادیو دعای صبحگاهی محفلی ها را شنیده و از مرگخواران و لرد میپرسد که آنها قصد دعا خواندن ندارند؟

________________________________
لرد و مرگخواران با چهره های در هم رفته به صدای دامبلدور گوش میدهند.
-یا مرلین کبیر ما رو از شر این سیاه سوخته ها حفظ کن.
-آمیـــــــن!
-یا مرلین کبیر بقیه اعضای صورت و بدن اسمشو نبر رو هم مثل موها و دماغش به تدریج محو کن تا چیزی ازش باقی نمونه.
-آمیـــــــن!
-یا مرلین کبیر کمک کن مرگخوارا بفهمن که اون پسرۀ دورگه بی دماغ رنگ پریده، آلزایمر گرفته و یادش رفته که باباش...

لرد سیاه با عصبانیت رادیو را خاموش کرد.
-بسه دیگه.باشه ما هم دعا میکنیم.مرگخوارا آماده دعا بشین.

مرگخواران با تعجب به هم نگاه کردند.هیچکدام نمیدانستند برای دعا چطور باید آماده بشوند.بارتی جلو رفت و مرگخواران را به ترتیب قد مرتب کرد.خودش هم جلوتر از همه کنار لرد ایستاد.لرد شروع به خواندن دعا کرد.
--اهم...چیزه...خب...ما...ممنونیم کلا.آمین.
-آمیــــن!

جیمز اخمی کرد و جلوی صف رفت.
-این چه وضع دعا کردنه؟خودم میخونم براتون.خب.دستاتونو به هم بچسبونین.اینجوری....خب.یا سالازار کبیر از تو ممنونیم که سه تا طلسم بهمون یاد دادی که این مرگخوارا لال از دنیا نرن.ازت ممنونیم که چشمای لرد سیاه سرخ شد.اگه صورتی میشد چی؟ازت ممنونیم که بلا رو به ما دادی که قدر موهامونو بیشتر بدونیم.ازت ممنونیم که آنتونین رو به ما دادی که نذاره بحث سیاسی کنیم و خدایی نکرده اعصابمون خط خطی بشه.آمین.
-آمـیـــــــــن!

جیمز با خوشحالی حوله صورتی رنگش را برداشت.
-خب.الان وقت دوش گرفتنه.شماها هر روز دوش میگیرین دیگه؟نه؟

چشمان ایوان برقی زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!