جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما می تونیم تغییر قیافه بدیم خودمونو گریم کنیم و شبیه این بوقا در بیاریم.نظرتو چیه؟

بلا نگاهي به گابريل انداخت كه داشت به شدت فسفر مي سوزاند.
- عقل كل،فكر كردي اون جيغ جيغو احمقم هست؟تغيير قيافه نصف راهه،رفتارشونو مي توني تقليد كني؟حد اقل يك ماه طول مي كشه كه اين كارو بكنيم.ما فقط چند روز وقت داريم. بايد دنبال يه راه سريع باشيم.نمي دونم لرد چرا نمي ره از راه نظامي وارد بشه بزنه اين محفل رو بوق كنه،همش دنبال جنگ نا متقارن و اين حرفاس.وقتي محفل نابود بشه ديگه چه نيازي به اين بازياس؟

گابريل دوباره در افكار خودش فرو رفت.مورگان كه از اين اوضاع خسته به نظر مي رسيد روي راحتي كه كنارش ايستاده بود ولو شد ومورگانا سراغ بطري ها ي خونش رفت.هر كس به طرفي رفت.

بلا ناگهان فريادي كشيد كه همه را سر جايشان ميخ كوب كرد.
- چتون شده؟مي خوايين همتون كشته بشين؟آره؟اينو مي خوايين؟زود باشين يه فكري بكنين

رابستن با نا اميدي گفت:
- مي خواي چيكار كنيم؟همه درا بستن،من پيشنهاد مي كنم هر كي واسه خودش خود كشي كنه.اينطوري كمتر عذاب مي كشيم
رودولف عاجزانه گفت:
- اوه...آره،اين واقعا راحته
- خفه شو رودولف،كروشيو

بلا چشم هايش را بست تا با تمام وجود فكر كند لحظاتي بعد فريادي ديگر از جانب بلا به گوش رسيد
- فهميدم چيكار كنيم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگان عصبانی شد و از اتاق بیرون رفت .
شترق!!!
مورگانا با عصبانیت در اتاق جیمز رو به می بنده.و دو تا از یویو های جیمز اروی زمین می افتند.جیمز همینطور که یویو هایشو از زمین بر میداره می گه:بی ادب!به ولدک می گم ریز ریزت کنه.
بعدش می ره تا کارت دعوت هایشو واسه فردا آماده کنه.

اتاق لردولدرموت
بلا:مای لرد با این جونور کوچولو باید چیکار کنیم؟
لرد:فعلا هیچی من به اطلاعاتش نیاز دارم.
بلا:فقط 1 کروشیو
لرد:نه
بلا:1دونه
لرد:خفه!
در همین حال لرد از جاش بلند می شه و به سمت در اتاق میره .
و سپس دستی به ریش های نداشتش می کشه و رو به بلا میگه:
مورگانا کجاست؟
بلا:رفته پیش اون جونور.لرد:برو بهش بگو بیاد.
ناگهان در اتاق ولدی با صدای بلند باز می شه و مورگانا که از شدت عصبانیت به این شکل در آمده بود به طرف لرد میره و بعد از بوسیدن ک فپای لرد می گه:قربان شما به این بچه گفتید هرکی بهش بگه بالا چشمت داکسیه ریزریزش می کنید؟
لرد: ....خو آره.
مورگانا:آره و وارنا ... یعنی چیز... واقعا کار خوبی کردید.
بلا:مای لرد!این بچه می خواد اینجا جشن تولد بگیره؟
لرد:پس شما چه بوقی می خورید اینجا! باید یه جوری راضیش کنید. من تحمل جنگولک بازی ندارم.
در با ز می شه و رودولف و رابستن وارد می شن.
لرد:کروشیو!مگه گفتم بدون اجازه وارد نشین
رودولف که کم مونده بود گریش بگیره می گه:
شرمن....
شترق
در از جاش کنده می شه و رودولف و رابستنو به دیوار می چسبون
رودولف و رابستن:
جیمز بدو بدو به طرف لرد می ره و میگه:ولدک. بیا اینم 30 ا کارت دعوت واسه تولدم.
خوب بید؟؟؟
لرد:
جیمز:جیغ میکشما
لرد:نه جون تدی نکن.بلا موگان رودولف لسترنج بیاین این کارتا رو ببینین بعدشم واسه هر کودوم یه جغدی کروشیویی چیزی بفرستید.
ملت مرگخوار:

3 ساعت بعد
بلا اینجا چی نوشته؟این مورفینه یا گابریل
بلا:این تدی هست
مورگان:خو من باید به کی بگم سواد ندارم
رودولف در حالی که دستشو از دماغش در می آورد میگوید:
می گم اینا که همگی محفل و سوسولن لرد هم که نمی خواد اینا بیان اینجا باید چی کار کنیم؟
گابریل که مثل اجل معلق ظاهر شد می گه من 1 فکری دارم.
ملت:چی؟
گابر دستشو تو مو هاش می کنه و 1 دور دور اتاق تاب می خوره بالا و پایین می پره و ...
ما می تونیم تغییر قیافه بدیم خودمونو گریم کنیم و شبیه این بوقا در بیاریم.نظرتو چیه؟
=======================================
من از لرد کبیر خواهش میکنم اینو بنقده واسم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 00:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگان پیشنهاد دیگری داشت اما با فکر کردن متوجه شد که امکان مطرح کردنش وجود ندارد علی الخصوص هنگامی که بلا از شدت عصباین فریاد می کشید و رودلف از شدت درد ! باید بهتر تصمیم می گرفت . تمام توانش را جمع کرد و به اتاق جیمز رفت باید او را راضی می کرد !

اتاق جیمز واقعا زیبا تزئین شده بود . دیوارها به رنگ صورتی مایل به یاسی رنگ آمیزی شده بود . تخت و کمد طبق سلیقه ی جیمز انتخاب شده بود . چندین یویو که از سقف آویزان شده بود زیبایی اتاق را افزایش داده بود . مورگان نگاه چندش آوری به اتاق کرد و وارد شد که جیمز فریاد زد : هی ! مراقب باش سرت به یویوها نخوره !

- باشه جیمز ، بشین می خوام باهات در باب تولدت حرف بزنم ! سعی کن مودب باشی وگرنه میزنم تو دهنت !

- من به ولدک میگم ! خب زود حرفتو بزن و برو از اتاقم بیرون !

- خیلی بی ادبی جیمز ! تدی بهت چی یاد داده ؟ بازی کرن با یویو ؟ خاک تو سرش ... ببین من میخوام بهت پیشنهاد کنم که جای تولد گنده همگی ببریمت پارک ! اونجا برای تولدت برنامه داریم و بعد میریم شام می خوریم ! من و تو و ولدک و خاله بلا و عمو رودلف و رابستن و بقیه ! دوست داری فسقلی ؟

- نـــــــــــه ! خاله بلا اذیتم می کنه ! خب ببین مورگان دوستای خودم نیان پارک باهامون ؟

- نه عزیزم . با هم میریم . خواهش می کنم . کادو رو هر چی بخوای می خریم فقط ببین نذار مشکلی پیش بیاد !

- من دوست دارم دوستام بیان یا اینکه باشه دوستام نیان اما هممون گریم کنیم و بریم به آلبوس نشون بدیم که گریم کردیم . باشه ؟

- بله ؟ گریم کنیم بریم پیش اون پیر خرفت ؟ جیمز واقعا حقته که بلا بکشتت !

- که این طور . باشه من کارت ها رو می فرستم . فردا تولدمه . سعی کنید خوشگل بپوشید ... دوستام فردا میان چه بخواین چه نخواین حالا گم شو بیرون از اتاقم !

مورگان عصبانی شد و از اتاق بیرون رفت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1388 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
جيمز و مرگخواران رو در روي هم قرار گرفتند،جيمز كمي ابروهايش را در هم كشيد و با پررويي هر چه تمام تر گفت:
- هي بلا...من مي خوام يه تولد بزرگ برام بگيرين،بايد از تمام در و ديوارا يويو آويزون بشه...

مرگخواران كه پيش بيني ميكردند بلا انفجاري مهيب ايجاد كند،به سرعت پشت هر وسيله اي كه اول ديدند پناه گرفتند و به حالات در اومدند:
بلا فريادي گوش خراش را شروع كرد،طوريكه زبان كوچك ته حلقش به راحتي توسط جيمز ديده مي شد:

- غير ممكنه،غلطاي اضافه...

هنوز حرفش تمام نشده بود كه از حنجره ي جيمز جيغي به هوا برخاست!
- نه...من به ولدك مي گم ريز ريزت كنه،اون دوست منه.اگه اذيتم كني بهش ميگم.همين كه گفتم

بلا دندان هايش را روي هم مي فشرد،آرزو مي كرد مي توانست جيمز را از وسط نصف كند.از آنجايي كه مي دانست زمان اين كار حالا نيست،چوبدستي را به طرف رودولف بيچاره گرفت و...كروشيو.جيمز بعد از پايان حرف هايش خرامان خرامان به طرف در اتاق رفت،سرش را به طرف بلا برگرداند و لحظه اي به چشمانش نگاه كرد: سپس بيرون رفت.اين بلا را عصبي تر كرد و محركي بود براي تكرار كروشيوي مهلك تر روي رودولف!

مورگان كنار بلا آمد و شروع كرد به خاراندن سرش

- حالا بايد چيكار كنيم بلا؟يه گند رو جمع ميكنيم،يكي ديگه در مياد

بلا ديوانه وار و گفت:
- آره...مي دونم چيكار كنم.ما بايد اونا رو به اينجا دعوت كنيم و بعد همشونو تبكه و پاره كنيم.اينطوري ديگه همه چيز خيلي راحت تموم ميشه،راحت و تميز

رودولف غر غر كنان با خود گفت:
- واي چقدر تميز!

- كروشيو رودولف

مورگانا پيشنهاد ديگري داشت اما...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1388/5/7 17:45:40
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1388/5/8 0:54:56
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 4 مرداد 1388 01:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به زور و با تنفر دستانش را دور جیمز حلقه کرد و گفت : جیمز جان تو باید یاد بگیری که با من با احترام صحبت کنی در غیر این صورت کروشیو یعنی اینکه ناراحت میشم . منو لرد ولدمورت صدا کن .

جیمز گوشه چشمی نازک کرد و گفت : ما با هم دوستیم این حرفا نیس . مهم اینه که تو ولدک منی راستی ولدک جون من سه شنبه آینده جشن تولدمه ! دوست دارم تو برام تولد بگیری !

لرد اخمی کرد و گفت : این قرتی بازیا چیه ؟ تولد تولد !

جیمز خودش را لوس کرد و گفت : ولدک تو بهترین دوست منی دیگه . من دوست دارم برای دوستانم کارت دعوت بفرستم . مدعوین من عبارتند از اعضای محفل و بقیه رو تو خودت دعوت کن . همینجا تولد میگیری واسم ؟

لرد که به شدت عصبانی شده بود به جیمز گفت : روش فکر می کنم .

بلاتریکس که عصبانی بود به لرد نزدیک شد و لرد با لحنی خشن گفت : بلا روش فکر کن ! این آشی بود که شماها واسه من پختید ! اگه نتونید بهترین فکر رو ارائه بدید ، همتونو تیکه تیکه می کنم و هر تیکه رو می ندازم یک سمت !

جیمز با ناراحتی گفت : ولدک تو که با من این کارو نمی کنی .

لرد فریاد زد : بــــــــــــــــــــلا !

جیمز به آغوش لرد پرید و گفت : ولدک تو بهترین دوست منی ، اگه نمی خوای برام تولد بگیری و همه ی دوستامو دعوت کنی لااقل 30 نفر از صمیمی تریناشو دعوت کن ...

لرد : بـــــــــــلا ! مورگانا ! رابستن ! جیمز باشه فکری برات می کنم ! و از اتاق خارج شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 3 مرداد 1388 04:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در محفل ققنوس دیگر کسی نمیتواند جیغهای گوشخراش جیمز را تحمل کند.جیمز تصمیم میگیرد به خانه ریدل برود.جیمز به خانه ریدل رفته و با استقبال لرد سیاه مواجه میشود.ولی رفتارهای جیمز، جیغهای گاه و بیگاه و خواسته های عجیب و غریبش(مثل صورتی کردن دیوارهای اتاق خوابش،آویزان کردن یویو از در و دیوار،آلوچه و...) برای مرگخواران قابل تحمل نیست.
لرد برای کسب اطلاعات قصد دوست شدن با جیمز را دارد و متوجه میشود که برای دوست شدن با جیمز باید با او کوییدیچ بازی کند.مرگخواران و جیمز برای خرید لوازم کوییدیچ از خانه ریدل خارج میشوند ولی جیمز ناپدید میشود.مرگخواران برای پیدا کردن جیمز همه جا را جستجو میکنند.بلا و مورگانا در مغازه ای پسر بچه ای شبیه جیمز میبینند.
_____________________________
بلا و مورگانا وارد مغازه شدند.ساحره قد بلندی فورا جلوی آنها پرید.
-بفرمایید؟چی بدم خدمتتون؟جدیدترین و مدرنترین جاروهای کوییدیچ رو میتونین اینجا پیدا کنین.بی رحم ترین بلاجر ها و تنگترین و غیراستانداردترین حلقه های دروازه.

بلا با عصبانیت ساحره را کنار زد و بطرف پسر بچه رفت.
-جیمز؟تو کجا غیبت زده بود؟

جیمز بغض کرد.
-م....م...من فقط اونو میخواستم.

و به اسنیچ طلایی رنگ براقی که در قفس قرار داشت اشاره کرد.

بلا قیمت اسنیچ را از ساحره پرسید و بعد از حواله کردن یک سری کامل از طلسمهای ممنوعه بطرف مغازه دار، قفس اسنیچ را به دست جیمز داد.
-خب.اینو برات خریدم.ولی باید از کوییدیچ بازی کردن با لرد منصرف بشی.پول اینو لرد داده.پس اون الان بهترین دوست توئه.باشه؟

جیمز نگاهی به اسنیچ انداخت و سرش را تکان داد.
-باشه.ولدک دوست منه.

بلا با شنیدن کلمه ولدک کمی لرزید.ولی فورا خودش را کنترل کرد و به همراه جیمز و مورگانا به خانه ریدل برگشت.به محض ورود جیمز دوان دوان بطرف لرد رفت و خود را در آغوش او انداخت.
-ولدک...تو دوست منی.بهترین دوستم.البته بعد از تدی.ما خیلی کارا با هم داریم.بزن بریم.

لرد سیاه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1388 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد جغدایل(موبایل جادوگری!) خودش رو روی میز میذاره و لحظه ای بعد کله دامبل به صورت نیمه سه بعدی بالای جغدایل پدیدار میشه!
لرد پوزخندی میزنه و میگه:چیکار داری پیرمرد؟
دامبل که سعی میکنه پرستیژش رو حفظ کنه سرفه ای میکنه و میگه:ببینم تام جیمز ما اونجا نیست؟

لرد چوب جادوییش رو بیرون میکشه و میگه:برو رد کارت!تو حتی عرضه نداری از یه بچه مواظبت کنی!حالا گم شده اومدی اینجا دنبالش بگردی؟سریع قطع کن این تماس رو گرنه آواداییت میکنم از همین پشت!
دامبل که فرصت را برای جنگ و دعوا مناسب نمیدید بدون هیچ حرفی قطع کرد و تصویر نیمه سه بعدیش اش مثل غول چراغ جادو به درون جغدایل برگشت!

لرد کروشیویی به همه حاضرین فرستاد و گفت:اونقدر دست دست کردین تا محفل هم شروع کنه دنبالش بگرده.حالا سریعا میرین اون بچه رو پیدا میکنین.وای به حالتون اگه یه محفلی اون رو زودتر از شما پیدا کنه!
اینیگو و مورفین و مورگان که این خراب کاری به واسطه انها به وجود آمده بود با ترس و لرز خود را غیب کردند تا به دنبال جیمز بگردند.
بلا هم در حالی که عکس را از لرد گرفته بود تعظیمی کرد و به همراه مورگانا ناپدید شد!

کمی بعد،کوچه دیاگون!
-اوهوی بوقی با توام.بیا اینجا ببینم.این بچه رو دیدی؟خب نگاه کن این بچه رو ندیدی؟نه؟بی مصرف!پس به چه دردی میخوری؟آواداکداورا!

مورگانا با دست به پیشانی اش کوبید و در حالی که بازوی بلاتریکس را میکشید گفت:داری چیکار میکنی بلا؟تا الان از ده دوازده نفر سوال کردیم.تو هم هر ده دوازده نفر رو کشتی!اینجوری دنبال یه گمشده نمیگردن که!

بلا با عصبانیت به اطراف نگاهی کرد و گفت:من دارم پاکسازی میکنم.فکر میکنی اگه بعدا چندتا محفلی بیان و از همینا بپرس جیمز رو دیدن یا نه اینا چی میگن؟میگن دو نفر قبل از شما این سوال رو از ما کردن!پس فقط دنبال جیمز بگرد!بقیه اش رو بسپر به من!

مورگانا به اسراف نگاه کرد.با وجود قتل عام بلا کوچه دیاگون هنوز شلوغ به نظر میرسید.برای اطمینان مورگانا مجبور بود بعد از هر سوال بلا جسد فرد پاسخ دهنده را غیب کند تا مشکلی پیش نیاید!
مورگانا داشت از جلوی ویترین مغازه لوازم کوییدیچ رد میشد که چیزی درون مغازه نظرش را جلب کرد.

پسری هم قد جیمز درون مغازه بالا و و پایین میپرید و با فروشنده بحث میکرد.
مورگانا سریعا خودش را به بلا رساند و گفت:هی بلا اون رو نگاه کن!
بلا نگاهی به دورن مغازه انداخت و گفت:بریم تو ببینیم خودشه یا نه.فقط حواست باشه اگه خودش نبود اون تو درباره جیمز از کسی سوال نکنی.چون مجبور میشم هر پونزده نفر توی مغازه رو بکشم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1388 09:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نجيني در حركتي جوانمردانه جان مورگان را خريد.
- شانس آوردي نجيني اينجا بود،وگرنه همينجا خاكت مي كردم.

مورگان بوسه اي به پاي لرد و سپس به دم نجيني زد.و با خنده اي از سر ترس به جاي اولش بازگشت.
- يعني شما سه نفر اينقدر...كه نتونستين مواظب يه بچه باشين؟

مورفين كه هنوز باورش نميشد ارباب لرد ولدمورت چنين حرف ركيكي زده باشد گفت:آخه ارباب اين چه حرفيه؟ما كه به باژار رشيديم اون پشره يهو به ويترين مغازه ها حمله ور شد،نفميديم اشن چي شد.تا شرمونو چرخونديم ناپديد شده بود.هر چي دنبالش گشتيم نبود كه نبود.
- من اين حرفا حاليم نيست...يا تا شب اون بچه رو پيدا مي كنيد،يا همتونو ميكشم يه كادر مرگخوار جديد ميارم سر كار

مرگخواران پس از شنيدن اين حرف در يك چشم بهم زدن ناپديد شدند.

چند ساعت بعد

مرگخواران عاجز و خسته از جستجو در كافه دهكده ي ريدل دور هم گرد آمدند تا بلكه چاره اي يافت شود.
اينيگو از سر كلافگي دستي به موهايش كشيد و گفت:
- اينطوري كه همه مرديم.كسي هيچ فكري به ذهنش نميرسه؟

بلا با خنده ي شيطاني اش بقيه را متوجه خود كرد
- فهميدم چيكار كنيم،بهترين راه اينه كه همه جا آگهي پخش كنيم.

مورگان كه انگار به ديوانه اي نگاه مي كرد گفت:
- خب اونوقت عكشو مي خواي از كجا گير بياري؟
- خب معلومه ديگه...جيمز روز اولي كه اومد خونه ريدل يه عكس از خودش به ارباب داد.اون الان تو آلبوم شخصيه لرده.بايد بريم و از ارباب بخوايم اون عكسو بهمون بده.تا شب نشده بايد اينكارو تموم كنيم

از آنجا كه كسي راه حل ديگري نداشت با فكر خز بلا موافقت شد.دقايقي بعد مرگخواران در خانه ريدل جلوي اربابشان كه روي مبل راحتي مورد علاقه اش نجيني را قلقلك ميداد،صف كشيدند
- خب چي شد؟پيداش كردين؟

بلا به سرعت خودش را به جلو پرتاب كرد و روي زمين زانو زد.
- ارباب ما راهي پيدا كرديم...خواهش مي كنم اون عكسيو كه اون پسره روز اول بهتون دادو بدين به ما
- خيلي خب،اما اين آخرين فرصت براي شماست،الان ميارمش

ساعتي بعد از پخش آگهي

موبايل لرد زنگ خورد(البته اين موبايل ها با موبايل هاي ماگلي تفاوت دارن )،لرد سياه پس از شنيدن "سلام تام"
صداي خرفت دامبلدور را شناخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 26 تیر 1388 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف گفت : چرا جاروها اينطوري شدند ؟
مورفين گفت : طبق اطلاعاتي كه من دارم ، اين ميتونه يه طلسم منهدم كننده باشه . كدوم يكي از شما اين طلسم رو اجرا كرد ؟
همه ي مرگخواران ساكت بودند .
- خب ، پس فقط يه نفر ميتونه اين طلسم رو اجرا كرده باشه و اون اربابه .
ولدمورت به او چشم غره رفت ولي مورفين از رو نرفت . پس ولدمورت مجبور شد كه داد بزنه ...
- كروشيو مورفين ، اين عملي چقدر زبون درازي ميكنه ، اگه يك بار ديگه تكرار بشه ، دستور ميديم زبونت رو كوتاه كنن ، فهميدي ؟
- جیــــــغ !
- من ميخوام كوييديچ بازي كنم ، ولدك يه كاري بكن .
ولدمورت گفت : بي عرضه ها ، مگه نميبينيد بچه هوس كرده كه كوييديچ بازي كنه ؟ فوري پاشيد بريد چندتا توپ و جارو بخريد .
- جیــــــغ !
- باز چته ؟
- من هم ميخوام باشون برم .
- ولي ...
- جیــــــغ !
بالاخره ولدمورت قبول كرد كه جيمز هم با مرگخواران براي خريد بره .
اون از بين مرگخوارهاش مورگان و مورفين و اينيگو رو براي خريد انتخاب كرده بود و سپس رو كرد به اون سه نفر و گفت : با اين جيغ جيغو ميريد خريد ، واي به حالتون اگه يه تار مو از سرش كم بشه چون من به اطلاعاتي كه اون داره ، نياز دارم .

پس از دو ساعت ...

اينيگو و مورفين و مورگان توي اتاق اربابشون بودند و مورگان در حالي كه گريه ميكرد ، گفت : ارباب ... چيزه ...
- كروشيو مورگان ، من بيست هزار بار به شماها گفتم كه جلوي من چيزچيز نكنين ولي الان داري جلوي چشم من ميگي چيز .
- ارباب ، جيمز گم شد .
ولدمورت :
- من تورو ميكشم بي عرضه ي بوقي ...
و نعره زد و گفت : آودا ...
نجيني به حرف اومد و گفت : فسسفففسسشفق ( نه ، دست نگه دار )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/4/26 22:05:58
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 6 تیر 1388 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت و اضطراب نگاهی به جیمز انداخت که با شادی کامل مشغول بیرون کشیدن جاروهای پرنده از درون اتاقک انباری انتهای محوطه بود و به بلا گفت:هیچ راهی نداره از شر این بازی مسخره راحت بشیم؟من از کوییدیچ متنفرم.وای به حالت اگه راهی پیدا نکنی بلا!

بلا:ولی ارباب خودتون پیشنهادش رو قبول...
لرد رودولف را کروشیو کد و گفت:حرف نباشه.حالا من یه چیزی گفتم.چه میدونستم صبحونه رو ول میکنه میپره بیاد اینجا کوییدیچ بازی کنه!
مورگان نگاهی به جیمز انداخت و گفت:میخواین مصدومش کنیم ارباب؟میتونیم بزنیم دست و پاش رو خورد کنیم بگیم حادثه بوده!اون وقت دیگه بازی نمیکنه!

لرد پس گردنی محکمی روانه مورگان میکنه و میگه:اون وقت نه دیگه بازی میکنه نه حرفی میزنه بوقی!منو ببین با کیا مشورت میکنم!اصلا خودم باید یه فکری بکنم.کروشیو!برین اون طرف تا خودمو از شرتون خلاص نکردم!

جیمز که دسته ای جاروی قدیمی و خاک گرفته را بغل کرده بود به سوی لرد آمد و گفت:میگم ولدی،این جاروها چند وقته اون تو موندن؟عهه عهه...چقدرم خاک دارن!شماها هیچ وقت کوییریچ بازی نمیکنین؟!
لرد با شتاب گفت:نه نه اصلا اینطوری نیست.ما قبلا هر روز کوییدیچ بازی میکردیم.منم جستجوگر بودم و به پنج دقیقه نرسیده اسنیچ رو پیدا میکردم!

جیمز یکی از جاروها را انتخاب کرد و در حالی که بقیه را روی زمین ریخته بود سوار جارو شد و همان طور که اوج میگرفت گفت:زودباشین شماها هم بیاین دیگه.من توپ ها رو آزاد کردم!!

لرد با عصبانیت به اطراف نگاه کرد تا شاید بتواند خودش را از دست کوییدیچ و جیمز با هم راحت کند!ولی هیچ فایده ای نداشت!به نظر میرسید چاره ای جز بازی کردن ندارد.اما در همین لحظه چیزی به ذهنش رسید.چوب دستی اش را به آرامی از ردا بیرون اورد و طلسم نارنجی رنگی را به سمت جارو ها فرستاد.

بعد با خوشحالی و اعتماد به نفس چوب را درون جیبش گذات و به مرگخوارها گفت:پس منتظر چی هستن!زود باشین سوار بشین میخوایم کوییدیچ بازی کنیم!
ملت مرگخوار:
لرد:زودباشین دیگه.هرکاری میگم بکنین اون بچه منتظره!
همگی یک جارو انتخاب کردن و اماده پرواز بودند که ناگهان بارتی نصفه جارو را که قلوه کن شده بود بالا گرفت و گفت:دهه...این چرا شکست!
بقیه مرگخوارها هم به جاروهایشان نگاه کردن و تازه متوجه شدند که جارو بر اثر تماس با دستان ریش ریش و پودر شده است!

جیمز که از بقیه خبری ندید پایین آمد و با اعتراض گفت:پس چرا نمیاین؟
لرد لبخندش را پنهان کرد و گفت:اوه واقعا متاسفم...به نظر میرسه همه چوب های جادو توی انبار پوسیده بودن و از بین رفتن.ما دیگه هیچ جاروی سالمی نداریم!
بعد سرش را پایین انداخت و زیر لب گفت:به لطف طلسم منهدم کننده من دیگه هیچ جاروی بوقی ای نداریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1388/4/6 16:06:02
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!