همه چیز در خانه ریدل عادی بود و سر جایش بود.
طبق معمول لرد در اتاقش با نجینی خلوت کرده بود و مرگخوار ها هم به کار خود مشغول بودند. مورگانا در آشپزخانه غذا را حاضر میکرد و ایوان از او ایراد میگرفت.
مونتگومری بیلش را در دست گرفته بود و با دستمال آن را تمیز میکرد.
اسنیپ به موهایش روغن میزد.
پرسی داشت در اتاقش تمرین توجیه کردن میکرد و رابستن هم خوابیده بود.
و امّا بلا! (چه bela بخونید چه bala درسته)
بلاتریکس روی مبل نشسته بود و به هر طرف کروشیو ول میداد و وسایل را داغان میکرد. همان طور که بلا داشت چوبدستی اش را میچرخواند و کروشیو ول میداد یکی از طلسم ها از پله ها بالا رفت اما کسی به آن توجهی نکرد.
اتاق لرد
لرد نجینی را در آغوش گرفته بود و نوازش میکرد و همزمان آلبومی از مقتولانش را میدید که دارای هفت میلون صفحه و خرده ای بود و در هر صفحه عکس چند مقتول زده شده بود.
لرد برای نجینی ماجرای قتل تک تک آن ها را تعریف میکرد و خودش لذت میبرد:
- فیش فیسسا خسّا خوسّی فیشص ( این 500 صفحه مال محفلی هاست عزیزم!)
لرد صفحه اول محفلی ها را باز کرد.
در همین زمان همان کروشیو بلا وارد اتاق شد و مستقیم خورد به سقف بالای سر لرد! چند آجر از سقف ریزش کرد و محکم خورد وسط کله کچل ولدی.
هال خانه ریدل
- بلا، میشه کمتر کروشیو بزنی؟ سرمون درد گرفت!
بومم
مرگخوار ها همه با عجله به طبقه بالا دویدند تا ببینند چه اتفاقی افتاده. لرد روی تخت افتاده بود و خون از سرش میچکید. چند آجر سقف هم کنارش بود و نجینی بی وقفه فیش فیش میکرد.
بلا با عجله به سمت لرد دوید و با یک طلسم لرد را به هوش آورد(چون از ورد غیرلفظی استفاده کرد مشخص نیست چه طلسمی بوده!) و اسنیپ هم زخم او را ناپدید کرد.
لرد به هوش آمد و روی تخت نشست.
- یا لرد! سالازارو شکر چیزیتون نشده که؟
- من لردم؟ یالازار دیگه کیه؟
- ارباب حافظه شو از دست داده!
- ارباب؟ من ارباب شمام؟ چه خوب! این مار بدترکیب این جا چی کار میکنه؟
ولدمورت دم نجینی را گرفت و او را از پنجره به بیرون پرتاب کرد.
اسنیپ جلو آمد و طلسمی را روی سر لرد اجرا کرد.
- حالتون خوبه لرد؟
- شما همیشه منو لرد صدا میزنید؟
اسنیپ چندین طلسم دیگر را هم انتحان کرد اما هیچکدام جواب نداد.
ناگهان چشم ولدمورت به صفحه ای از آلبوم افتاد که تمامش را عکس دامبلدور پوشانده بود.
- این خوشگله دیگه کیه؟ مجرده؟ من میخوام برم خواستگاریش! من اینو میخوام!

- یا لرد شما حالتون خوب نیست استراحت کنید!
- مگه من ارباب شما نیستم؟ من میگم بریم خواستگاری! همین الان!
_________________________________________________
توضیح سوژه: لرد حافظشو از دست داده و با هیچ طلسمی بر نمیگرده. لرد سلایقش کاملا عوض شده و از نجینی متنفره و عاشق دامبلدور شده! اون مرگخوار ها رو مجبور میکنه که به خواستگاری دامبلدور برن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





) و کروشیو های خودکار چوبدستی اش به هر طرف میرفت. پس از این که بی هوا یکی از طلسم ها به خودش خورد جیغ کشید و چوبدستی را غلاف کرد. سپس گفت: چه قدر خوب شد که رابستن این بپه خر رو برد بیرون، از دست جیغ هاش راحت شدیم!







....خو آره.
