جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 2 مهر 1388 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد میخواست کروشیویی روانه مرگخواران کند اما چون چوب دستی اش را در دریا گم کرده بود سطلی را به طرف مرگخواران پرتاب کرد و گفت:شانس اوردین که چوبم همراهم نیست!پیش به سوی ریشای دامبل؟وسط این اقیانوس بی در و پیکر ریش دامبل از کجا میخواین بیارین؟

بارتی که هنوز ردای خیس بلا را چسبیده بود گفت:خب میتونیم بریم خونه صدفی که نزدیک دریا بود و اونا رو گروگان بگیریم تا دامبل بیاد و ریشاش رو قیچی کنیم بدیم این آقا بی ریخته بخوره!
جک اسپارو که از لحن حرف زدن بارتی خوشش نیامده بود گفت:آهای یارو مواظب حرف زدن بچه ات باش و گرنه خوراک کوسه...

جک جمله اش را تمام نکرد چون بیل مونتگومری که از جانش عزیز تر بود و آن را حتی وسط اقیانوس حفظ کرده بود فرق سرش را دو نیم کرد و خون حاصل از این ضربه به در و دیوار پاشید!
مونتگومری با چشم های سرخ شده فریاد زد:کی جرات کرد به ارباب من توهین کنه؟
دزدان دریایی:

چند دقیقه بعد لرد در حالی که با پایش باقی مانده اجزای بدن دزدان درایی را به اقیانوس شوت میکرد به مونتگومری گفت:کارت خوب بود مرگخوار.وقتی چوب دستیم رو پیدا کنم یه کروشیو ازم طلب داری!
مونتگومری که بعد از فروکش کردن ادرنالین خونش همان گور کن پیر شده بود به سختی تعظیمی کرد و گفت:ممنون ارباب.

لرد به دریا نگاهی کرد و گفت:کاش غیر از اون دسته بیلت چوب دستیت رو هم نگه میداشتی.اینطوری میتونستیم بقیه چوب ها رو هم از ته اقیانوس در بیاریم.ولی اینطوری نمیشه کاری کرد.
مورگان با وحشت به اطراف نگاه کرد و گفت:ای وای ارباب حالا چیکار کنیم؟بدون چوب دستی که نمیشه.این جنازه ها هم که چوب دستی نداشتن!نه ما بیچاره شدیم!

لرد که در نبود چوب دستی از سطل برای تنبیه مرگخواران استفاده میکرد سطل آب را به صورت مورگان کوبید و گفت:ساکت باش.لرد سیاه هیچ وقت بدون چوب جادو نمیمونه!
بلا با ترس نگاهی به لرد انداخت و بعد از جدا کردن بارتی از ردایش گفت:ولی ارباب حالا باید چیکار کنیم؟

لرد لبخندی زد و گفت:بر اساس مسیری که کشتی میره ما تا یکی دو روز دیگه به یه ساحل میرسیم.در نزدیکی اونجا دهکده کوچیکی هست که یه پیرمرد چوب جادو ساز توش زندگی میکنه.برای خود اون پیرمرد مضحک بهتره که چوب جادوهای مناسبی برای ارباب و یارانش داشته باشه وگرنه از خودش ابر چوب دستی درست میکنم!
بعد با خشم نگاهی به مرگخواران انداخت و با صدای خشانت باری گفت:همتون به موقع کروشیو میشین!بر ین سر کاراتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 30 شهریور 1388 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران سرگرم داد و فریاد شدند.طولی نکشید که کشتی به آرامی مسیرش را به سمت لرد سیاه و مرگخواران غریقش تغییر داد.
همه ي مرگخواران به همراه لرد اميدوارانه به كشتي نگاه ميكردند .

پس از لحظاتي ...

همه ي مرگخواران متوجه پرچمي كه برروي كشتي بر افراشته بود ، شدند .
- دژ...دژ...دژد
ايوان كه به سختي آب دهانش راكه با آب دريا قاتي شده بود ، قورت ميداد ، گفت : سرورم ،‌ بيا فرار كنيم ... اينا همه مون رو ميپزن و ميخورن .
- كروشيو ايوان ، تو چه مرگخواري هستي كه از چندتا ولگرد دريايي ميترسي ؟؟!! در ضمن ما توي آب گير افتاديم ... كجا بريم ؟

سرانجام پس از لحظاتي كشتي دزدان دريايي به نزديكي آنها رسيد . كشتي دزدان دريايي دارايي بدنه اي به رنگ گردويي بود و به دليل خيس شدن به وسيله ي آب دريا ، رنگ آن مايل به سياه به نظر ميرسيد .مردي كه با پارچه اي يك چشم خود را بسته بود ، شروع كرد به صحبت كردن ...
- به من ميگن كاپيتان جك اسپارو ... من معاون و نايب رييس دزدان دريايي هستم . ما در صورتي شما رو نجات ميديم كه شما براي ما سود يا منفعتي داشته باشيد.

آنتونين با صداي بلند فرياد زد : ما چه سودي ميتونيم واسه ي شما داشته باشيم ؟ شما از ما چي ميخوايد ؟

ده دقيقه بعد ...
درون كشتي
جك اسپارو درحالي كه به پيرمردي كه برروي تخت دراز كشيده بود ، گفت : اين رييس ما ، كاپيتان كنستانتينه ... شجاعت اون باعث شده تا ما جونمون رو هم براي اون بديم ، ولي اون الان سخت مريض شده و بيماره ...
- خب ؟
- پزشك معالج ايشون گفته كه كاپيتان به معجوني نياز داره كه از پوست موز و پشم خالص و برگ گياه استخودوس تشكيل شده باشه . ما همه ي اين مواد رو به جز پشم خالص در اختيار داريم . ما فقط پشم خالص نياز داريم .

بلا بسيار آرام طوري كه فقط لرد بشوند ، گفت : يا لرد ، من توي يه كتابي خوندم كه خالص ترين پشم دنيا توي ريش هاي دامبلدوره
جك اسپارو لبخندي شيطاني به لرد زد و گفت : ميدونيد كه جون شما به پيدا كردن پشم نياز داره .
لرد رو كرد به مرگخواران و نعره زد : پيش به سوي ريش هاي پشمك !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/6/30 23:19:07
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 30 شهریور 1388 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین قاشق را داخل کاسه سوپ گذاشت.
-خب؟ما منتظریم!

مورگانا لبخند معصومانه ای زد.نگاه تردید آمیزی به سوپش انداخت و چشمانش برقی زد.
-خب...راستش ما جسارت نمیکنیم جلوی مدیران محترم سوپ بخوریم.ارباب در مورد آداب معاشرت خیلی حساسه.شما بفرمایین میل کنین.

کوییریل نگاه غرورآمیزی به همکارانش انداخت و شروع به خوردن سوپ کرد.طولی نکشید که مدیران یکی یکی به خوابی عمیق فرو رفتند.

لبخند معصومانه مورگانا حالتی شیطانی به خود گرفت.
-خب سیسی...آنتونین و ایوانو ببر اتاقشون.فردا به هوششون میاریم.بقیه رو بذار دم در.ساعت نه بیان ببرنشون.


پایان سوژه
_________________________________
سوژه جدید:

کشتی مجلل مرگخواران به سرعت در اقیانوس آبی پیش میرفت.لرد سیاه درحالیکه روی عرشه کشتی ایستاده بود غرق در افکار سیاهش شده بود.
-هوممم...اول به جزیره A حمله میکنیم.اونجا رو غارت میکنیم.بعد به دهکده B میریم.اونم غارت میکنیم.چند تا برده هم گیرمون میاد.بعد به رشته کوههای Cمیریم و...

-شخ...شخ...شخ...

لرد با عصبانیت به بلا اشاره کرد.
-این چشه داره شخ شخ میکنه؟خفش کن سریع.

بلا لبخند عاشقانه ای زد و رو به مورفین گانت که بالای دکل سرگرم دیده بانی بود فریاد زد:
-هی معتاد...چرا صداتو انداختی سرت؟مگه نمیبینی ارباب سرگرم کشیدن نقشه های مخوفه؟

مورفین دوباره تکرار کرد.
-بابا...شخ...

صدای مهیبی به گوش رسید.کشتی تکان شدیدی خورد و لرد و بلا به گوشه ای پرتاب شدند.دکل شکست و مورفین درست کنار لرد فرود آمد.
-ارباب یه شاعته میخوام حالیتون کنم شخره هست جلومون.داریم میخوریم به شخره ها.که خوردیم ژاهرا!

لرد با وحشت به کشتی که از هر طرف ترک میخورد اشاره کرد.
-وضعیت اضطراری...کشتی داره غرق میشه.قایق نجاتم که نداریم.همه مرگخوارا آماده شیرجه زدن تو آب بشن.زنا و بچه ها برن کنار.تنها جلیقه نجات مال اربابه.


نیم ساعت بعد:

بلا نفس نفس زنان به لرد نزدیک شد.
-ارباب موهام خیس و سنگین شده.داره منو میکشه پایین.بارتیم که آویزون شده به ردام.میشه منم از یه گوشه تخته شما بگیرم؟

لرد با تکه چوب کوچکی که در دست داشت پارو زنان از بلا فاصله گرفت.
-نه.برو اونطرف.من مهمم.من باید زنده بمونم.

بارتی سرش را از زیر آب بیرون آورد.
-بابایی...یه تخته بود رفتی روش نشستی،یه تیکه چوب بود اونم کردی پارو،یه جلیقه نجات بود اونم که پوشیدی.نمیترسی احیانا سالازار نکرده غرق بشی؟!

مورفین به با آرامش روی سطح آب دراز کشیده بود به دوردستها اشاره کرد.
-کش...کش...کشـــتــــــی!

صدای فریاد لرد مرگخواران را به خود آورد.
-چرا ساکتین؟دست تکون بدین.جیغ و داد کنین.توجهشونو جلب کنین.

مرگخواران سرگرم داد و فریاد شدند.طولی نکشید که کشتی به آرامی مسیرش را به سمت لرد سیاه و مرگخواران غریقش تغییر داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مرداد 1388 12:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگانا همين طور كه سرگرم افكار پليدش كه صداي كوييرل را از كنارش شنيد!
-چي دست كردي بوقي؟!
-سوپ.
كوييرل از كنار مرگانا رفت تا ببيند چه بر سر عمامه اش امده!
مورگانا با صداي بلندي گفت:غذا حاضره !

سر ميز غذا

همه نشسته بودند و در سكوت به هم نگاه ميكردند كه مورگانا امد و با تكان دادن چوبش يك كاسه هاي سوپ را در مقابل مديران قرار داد.
همه شروع به دعا كردند و مورگانا سرش را به سمت نارسيسا خم كرد و با صدايي كه فقط او ميشنيد گفت : تو سوپ هاشون معجون خواب مدت دار ريختم ... فقط تو سوپ مديرا بوقي ، هر وقتم خواستيم ميتونيم بيدارشون كنيم!
نارسيسا خيالش راحت شد و دعاي مديران هم به اتمام رسيد همين كه ميخواستند شروع به خوردند كنند كه ايوان با عصبانيت گفت : من نمي خوام اصلا" اينجا داره به من توهين مي شه يعني چي اينقدر تبعيض !
مورگانا: واسه چي بوقي ؟!!
ايوان : سوپ من همش ابه ببين ! بايد همه سوپ ها رو بريزيم تو يه ظرف بزرگ هم بزنيم بعد بريزيم توي كاسه بخوريم!
مورگانا و نارسيسا: نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه!
كوييريل : چرا همين كارو ميكنيم به شما نيز مربوطي نيست!
مديران سوپ هارو قاطي ميكنند و دوباره براي هر شخص ميريزند!
همه مديران به مورگانا و نارسيسا خيره شدند كه بشدت ميلرزند .
انتونين : چرا نمي خوريد؟!
مورگانا : چشم ميخوريم .
مورگانا با ترس به كاسه سوپش خيره ميشود و به نارسيسا نمي نگاهي مي اندازد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مرداد 1388 11:30
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دستی به چانه خود کشید و بعد گفت: قبوله.مشکلی نیست.

چند دقیقه بعد
لرد نفس عمیقی کشید و رو به مورگانا ، بلا و نارسیسا که چمدان سنگینی را برایش حمل میکردند، گفت: خوووبه...بالاخره آزاد شدم از دست اون مدیرا. بوی گند پیاز کوییرل همه خونه رو گرفته بود. ولی الان دیگه با بانوی رویاهام میرم ته دریا!
مورگانا، بلا و نارسیسا، که از سنگینی چمدان کمرشان درد گرفته بود، چمدان را داخل اتوبوس شوالیه گذاشتند و بعد بداخل خانه بازگشتند.

در دریا

اتوبوس عجیبی در اسکله دیده میشد. فریاد کروشیو از داخل اتوبوس شنیده میشد. درب اتوبوس با صدای مهیبی باز شد و بعد، استن شانپایک، که چمدان بزرگ و سنگینی را جابجا مینمود در چهارچوب در نمایان شد. مرگخواران که صدای "کروشیو" را شناخته بودند، با ترس و وحشت به اتوبوس خیره شدند. لرد از پلهای اتوبوس به پایین آمد و رو به مرگخوارانش گفت: آفرین مرگخواران لرد که آنیتای ارباب رو براش پیدا کردین. وقتی از سفر برگشتم، خودم دهتا کروشیو بهتون جایزه میدم.
لرد این را گفت و بعد بسوی آنیتا رفت.


خانه ریدل
نارسیسا آهی کشید و بعد منوی کوییرل را که حال از تمیزی برق میزد را روی نزدیک ترین میز گذاشت. بلا،همان طور که گیره لباسی را بر بینی خود گذاشته بود، مشغول تمیز کردن عمامه کوییرل بود.کوییرل از آن سوی خانه فریاد کشان گفت: هووی بلا! بوی پیازش از بین نره ها! من بدون اون بو نمیتونم بخوابم.
بلا چینی به بینی خود داد و به شستن عمامه ادامه داد.در آشپزخانه، مورگانا در حال آشپزی بود. لبخند شیطانی بر لبان مورگانا نشسته بود. وی همان طور که پودر عجیبی را در غذای مدیران میریخت، به عاقبت مدیران بعد از خوردن غذا فکر میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 05:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مدیران ازخوابگاه مدیران اخراج شده اند و طی نامه ای به لرد سیاه اعلام کرده اند که قصد دارند چند روزی در خانه ریدل اقامت کنند.نامه قبل از ارباب به دست مرگخواران میرسد و مرگخواران که دل خوشی از مدیران ندارند آنیتا را قبل از رسیدن به خانه ریدل ها دزدیده به اسکله میبرند.بقیه مدیران به خانه ریدل رفته و با لرد سیاه که از همه چیز بی خبر است روبرو میشوند.
آنیتا زیر شکنجه های ملت مرگخوار دیوانه میشود و مرگخواران برای اینکه حال آنیتا خوب شود او را به دریا پرتاب میکنند.ولی آنیتا با مردم دریایی متحد شده و به مرگخواران میگوید که باید لرد و منوی مدیریتش را به او پس بدهند.لرد سیاه متوجه غیبت آنیتا شده.مرگخواران به دنبال راه نجات هستند.
_________________________________
مورگانا با چهره ای آرام و مصمم به آنیتا نزدیک شد.
-باشه.همه شرطاتو قبول میکنیم.منوتو پس میدیم.اربابو برات میاریم و بهش میگیم که اذیتت کردیم.

بلا و نارسیسا وحشتزده دستهای مورگانا را گرفتند.
-بیا این طرف.داری چیکار میکنی؟میخوای خودکشی کنی برو خودتو دار بزن.برو زهر بخور.چرا ما رم با خودت میبری؟

مورگانا با همان چهره مصمم ادامه داد.
-قبول میکنی؟

آنیتا لبخندی زد.
-آره.من همنجا منتظرم.آقایون مرگخوارم همینجا میمونن.شما سه تا برین و با ارباب برگردین.

مورگانا بلاتریکس و نارسیسا را کشان کشان از اسکله دور کرد و هر سه ساحره به خانه ریدل آپارات کردند.مورگانا چند ضربه به در زد.
-نگران نباشین.همه چیو بذارین به عهده من.

بعد از چند ثانیه لرد سیاه در را باز کرد.
-به به...بالاخره تشریف آوردین؟حالا زوده.من تازه به شغل جدیدم عادت کرده بودم.

بلا با وحشت به دستمالی که دور گردن لرد بود اشاره کرد.
-ارباب اون چیه؟سینی چایی چرا دست شماست؟خدا مرگم بده.

مورگانا که کاملا متوجه بود قبل از خدا لرد بلا را مرگ خواهد داد کمی جلوتر رفت.
-ارباب ما متوجه شدیم که شما از غیبت آنیتا چقدر ناراحت شدین.ما رفتیم همه جا رو گشتیم و آنیتا رو براتون از ته اقیانوس پیدا کردیم.الان تو اسکله منتظر شماست که با هم به یه سفر دریایی رومانتیک و رویایی برین.

اخمهای لرد کمی باز شد.
-ته اقیانوس؟!سفر دریایی؟فکر خوبیه.ولی این مهمونای پررو رو نمیتونم تنها بذارم.معلوم نیست چه بلایی سر خونه میارن.مجبورم اینا رم بیارم.

مورگانا نگاهی به مهمانهای متشخص ارباب انداخت.
-اهه...آنتونین و ایوان چرا بین مهمونا نشستن؟ اشکالی نداره ارباب.بیارینشون.ما ازشون پذیرایی میکنیم.فقط یک نکته درباره آنیتا وجود داره.ظاهرا آنیتا میخواسته شنا کنه که توسط مردم دریایی اسیر میشه.برای همین مغزش کمی قاطی کرده و چرت و پرت میگه.شما به حرفاش توجه نکنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 24 مرداد 1388 23:08
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیتا با حالتی دوستانه رو به بلا کرد و با ملایمت گفت:
-ناراحت نباش عزیزم!خودم درستش میکنم.نا سلامتی ما قول و قرارهایی با هم گذاشتیم!

بلا در حالی که سعی می کرد لبخند ساختگیش را گوشه ی لبش حفظ کند گفت:
-مرسی عزیزم.

سپس با نگرانی بیرون رفت و به مرگخواران دیگری که هر کدام جایی پلاس بودند اشاره کرد که دنبالش بیایند.

مورگان:
-الان چیکار باید بکنیم؟اگه ارباب بفهمه که کار ما بوده زنده به گورمون می کنه

رابستن با فریاد گفت:
-اون موقع که این پیشنهاد رو می دادی فکرشو می کردی!هرچی گفتم آخرش چی؟ گفتین یه فکری می کنیم!

مورگان:
-باب من چیکار کنم.نارسیسا گفت که بدزدیمش!

رابستن:
-آره نارسیسا خودت گفتی.حالا هم خودت جمع و جورش میکنی.

نارسیسا با حالت به سمت لوسیوس رفت و سعی کرد از او کمک بگیرد اما لوسیوس رویش را برگرداند و خود را پشت رودلف قایم کرد.
با این کار او بلا عصبانی تر شد و سعی کرد از خواهرش حمایت کند پس چوبدستیش را خارج کرد و به سمت رودلف گرفت:
-کروشیورودلف.ای بوقی!با چه حقی خواهر من رو تنها میذاری؟!

رودلف:
-باب بلا به من چه؟!آخ...نزن..آخ..من چیکار کنم شوهرش تنهاش گذاشته!آخ...

بلا:
-شوهرش رو هم می کشم.لوسیوس زود بیا جلوتر.اگه یه بار دیگه نارسیسا رو تنها بذاری افسون کروشیو ی دائمیم رو روت امتحان میکنم.فهمیدی؟

لوسیوس:
-نه نفهمیدم.آخ...آی...آره, آره بابا فهمیدم.جون من دیگه نزن.

بلا:
-خوبه.خب نقشه اینه من این آنیت رو کمی گول زدم.می تونه کارمون رو راست و ریست کنه.مورگانا و نارسیسا شما دو تا هم بهتره تو این کار کمکم کنید خدا میدونه چقدر برام سخته که با اون دختر اجق وجقی تو یه اتاق بشینم!

هرسه به سمت اتاقی که آنیتا در آن مانند ملکه ای نشسته بود به راه افتادند.در راه نارسیسا رو به بلا کرد و گفت:
-دیگه چرا بازم میریم پیشش؟!یه دفعه آپارت کنیم و بریم پیش ارباب دیگه.

بلا با خشم به نارسیسا نگاه کرد و با صدایی نسبتا" بلند گفت:
-نارسیسا بهتره یکم عقلت رو به کار بندازی!آخه باید یکم بیشتر گولش بزنیم یا نه؟!بهتره بریم و راضیش کنیم تا به ارباب بگه که ما از دست مردم دریایی نجاتش دادیم.اینجوری شاید ارباب ببخشدمون!و تازه اینطوری شاید من دوباره پیشش به محبوبیت برسم و...

مورگانا با پوزخند گفت:
-بلا مگه این که خواب ببینی.این اربابی که من دیدم حالا حالا ها به تو نگاه نمیکنه!
-مورگانا بهتره که زیاد مطمئن نباشی چون همین دیروز ارباب بهم گفت که خیلی دوستم داره و بهم...

نارسیسا حرف بلا را برید و هوشمندانه گفت:
-بلا خالی میبنیدی خوب ببند.آخه بابا ما که دیروز پیش ارباب نبودیم!مگه یادت رفته ارباب هممون رو انداخت بیرون!

مورگانا:
-

بلا:
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/5/25 0:29:58
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1388 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا به سختی و در حالی که سعی می کرد نفرتش را زیر لب ساختگی اش پنهان کند ادامه داد : کار خاصی نداشتم . مایلی یه خورده با هم گپ بزنیم ؟

آنیتا نگاهی به بلا انداخت و گفت : دلیلی نمیبینم باور کنم حرفتو ، خب تصمیمتون رو گرفتید ؟

- راستش من نمی خواستم تو تصمیم گیری باشم ، ترجیح دادم بیام اینجا با هم دخترونه حرف بزنیم . به نظر من تو دختر جذاب و دلربایی هستی . باید به لرد بابت این همه سلیقه تبریک گفت .

آنیتا که تحت تاثیر شدید قرار گرفته بود گفت : آخی ، آره اینو بقیه هم گفتن که خیلی خوشگل و جیگر و اینام اما خب وقتی لرد چیزی میگه ناخودآگاه دلم قیلی ویلی میره .

بلا که تمام سعی اش را در مهار کردن احساس نفرتش می کرد با لبخندی زورکی و با حقه ای ماهرانه به آنیتا گفت : لرد همیشه به من میگه که خدا یکی و زن یکی ! باور کن آنیتا جون تو زندگیش غیر تو به هیچ دختر دیگه ای زل نزده . بعضی شب ها که دلش برات تنگ میشه برات نامه های عاشقانه می نویسه و اشک میریزه . ای کاش بتونم کمک کنم که روابطتون گسترش پیدا کنه .

بلا در همین حین اندیشید که اگر لرد این خزعبلاتی که درباره اش بر زبان بلا جاری شده است را بشنود ، قطعا او را زنده زنده بریان می کند !

- امم . راست میگی بلا ؟ خب بقیه اشم بگو ... آخ که چه قدر دوسش دارم .

- آره دیگه . بنده خدا هی سایز کم میکنه واست ! راستش منم اگه بودم کم می کردم اگه دوست دخترم اینقد خوشگل و جذاب و موقر بود .

- مرسی بلا جونم . چیزی می خوری بگم بیارن ؟

بلا که پیروزمندانه لبخند میزد گفت : آره فکر کنم یک فنجون قهوه برای ادامه ی بحثمون گرمابخش باشه . می گم می خوای روابطت با لرد افزایش پیدا کنه ؟

- آره خب اما میدونی لرد خیلی مغروره !

- عزیزم ما رامش می کنیم ! تو اگه ماها رو آزاد کنی و با هم بریم عمارت اربابی مالفوی ، اونجا می تونیم بهت کمک کنیم که لرد حتی غرورشو برات بشکونه !

- واقعا ؟ ای جان ... مرسی بلای عزیزم ، هرگز لطفتو فراموش نمی کنم .

بلا چشمک تلخی زد .

یک ساعت بعد ، عمارت اربابی مالفوی

دارک مارک مرگخواران داغ شد .

ای شماها ، آنیتای من گم شده و قسم می خورم اگه بفهمم این بازی توسط شما صورت گرفته باشه همتونو قتل عام کنم . برام پیداش کنید و سارقان رو بیارید اینجا . دقت کنید فقط تا فردا شب وقت دارید .

دارک لرد


مرگخواران آه عمیقی کشیدند و آنیتا مهربانانه به بلاتریکس لبخند میزد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1388 11:14
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسيوس به سختي آب دهانش را قورت داد و گفت : خب ما غذاي زيادي تو كشتي داريم ، نيازي به جنازه نيست .
- يعني اينكه به اين آدما غذا بديم ؟
لوسيوس با حركت سر حرف رودلف را تاييد كرد .
مورگانا گفت : ولي ما كه غذاي زيادي نداريم ، در ضمن اونا هم مال خودمونه .
- پس من بايد مسئله ي شكنجه رو با تام درميون بزارم . در ضمن بايد غذاي اونا زياد باشه وگرنه جسد هاتون ...
نارسيسا بالافاصله جواب داد : باشه ... باشه ... قبول ...
بلا به حدي عصباني شده بود كه ميخواست آنيتا رو خفه كنه : من اين رو خفه ميكنم ... نه آودايي بشه بهتره ... دختره ي خنگ ...
آنيتا گفت : منتظر چي هستيد ؟ زود باشيد ... اينا گرسنه ان ...

پس از بيست دقيقه ...

رودولف در حالي كه عرق از پيشاني و سر و صورتش ميريخت و روي زمين نشسته بود ، گفت : بلا منو كروشيو نكني ... من ديگه نميتونم ....
- پاشو ، به جاي اينكه مشتي خزعبلات تحويل من بدي ، پاشو مثل لوسيوس كاركن .
كمي آنطرفتر ،‌لوسيوس در حال حمل چند كيسه ي غلات بود .
نارسيسا با صداي بلند به طوري كه بلا بشنود ، گفت : لوسيوس جون ، مرلين قوتت بده ، آفرين ... شوهرم بايد توي مسابقه ي جادوگران آهنين قهرمان بشي . پارسال حيف شد ،‌شوهرم حتي تا دور نهايي هم رفت ولي نتونست بيست تا سانتور رو توي يك دقيقه ده بار ببره و بيار وفقط نه بار تونست اين كار رو بكنه .
لوسيوس :
كاملا واضح بود كه نارسيسا ، بلا را مخاطب خود قرار داده بود .
ناگهان صداي مورفين توجه همه را به خود جلب كرد :
- هوي ايوان ، شرا اين ژعبه ها رو ميبري ؟
- مگه اينا غذا نيستن ؟
مورفين خيلي آروم پاسخ داد : نه بابا ، يه كمي ترياك و كوكائين و شيشه ان .
بلا خواست براي مورفين كروشيو بفرسته ولي دراكو جلوي اورا گرفت .
- خاله يه خبر دارم ! انبار غذا كاملا تموم شده و ما هيچي براي خوردن نداريم ،در ضمن بايد حدود 4 ساعت توي راه باشيم . ما الان 12 ساعته هيچي نخورديم پس بنابراين ميميريم .
رودلف گفت : حالا چه گلي تو سرمون بگيريم ؟
مورگان گفت : بايد بريم عذرخواهي يا حداقل پاچه خواري !
بلا گفت : عمرا !

پس از ده دقيقه درون كشتي ...

بلا گفت : سلام آنيتا جون ، خوبي ؟
- خوبم ، چي كار داري ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1388 02:46
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس هزاران بار در دل بر خود لعنت فرستاد که چرا در همان لحظه که آنیتا پایش را در خانه گذاشته بود ، او را نکشت .

نارسیسا که به سختی تنفس می کرد گفت : اوه ، دختره مهره ی مار داره باید تلاش کنیم که رامش کنیم ! چه طوره بهش بگیم میبریمش پیش لرد ؟

بلا می خاست فریادی برآورد که آب دهانش را پر کرد و صدایش در آب خفه شد . در همان دم به دشواری گفت : اوه سیسی ، اگه این کار رو بکنیم ، قلپ قلپ ... لرد می کشه ما رو . قلپ ...

- راه دیگه ای نداریم ... قلپ ...

آنیتا پیروزمندانه لبخند میزد که نارسیسا او را به میز مذاکره فرا خواند . آنیتا با فرمان کوچکی همه ی آنها را پراکنده ساخت . به سیسی چشمکی زد و گفت : بهتره روی آب صحبت کنیم ! چون میدونید ماموران من میتونن بیان روی آب .

رابستن با نق نق گفت : ای خدا پدر مادرتو بیامرزه !

روی آب


رودلف حوله را دور بلا پیچید و در گوشه نشست . بلا از شدت عصبانیت دندان هایش را بر روی یکدیگر می کشید ! رابستن در گوشه ای با گوشش بازی می کرد که مورگانا سکوت را شکست و به آنیتا گفت : خب ، شما بفرمایید ما باید چی کار کنیم ؟ میشه این غل و زنجیر رو از پاهای ما باز کنی ؟

- خیر . خواسته ات معقول نیست . در ضمن باید منوی عزیزم به همراه لرد رو داشته باشم . در ضمن باید به لرد بگید که قصد داشتید عشقشو آزار بدید !

بلاتریکس فریاد وحشینه ای زد و گفت : چه غلطا ! تو به جایی رسیدی که به ما دستور میدی ؟ ای کاش تو عشق ارباب نبودی ...

و این جمله ی آخر را با نهایت سوز گفت به گونه ای که رودلف سر غیرت آمد .

- حالا که هستم . منو رو می خوام اول . بعد با لرد تماس بگیرید و بگید شخصا بیاد دنبالم . بعد هم یه جلسه میذارم که اعتراف کنید البته شما هیچ اجباری برای پذیرش ندارید می تونید رد کنید و باعث کار خیر شید .

مورگانا با بهت گفت : کار خیر ؟

- بله عزیزم . سیر شدن این همه مردم بی گناه دریایی با جنازه تون قطعا بعدها به دردتون می خوره .

رابستن از این متلک جا خورد و رودلف با عصبانیت به مورگانا نگاهی انداخت . هنوز سکوت سیسی ، فضا را آزار میداد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1388/5/11 2:48:29
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?