جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] گورستان ریدل‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 16 دی 1388 02:47
نمایش جزئیات
آفلاین
مونتگومری چند تا از کتاب ها را آورد و چلوی بقیه ی مرگخوار ها گذاشت. لوسیوس کتابی را برداشت و باز کرد ولی تا در کتاب باز شد پودری قرمز رنگ بر صورت لوسیوس پاشیده شد و او سرفه کنان کتاب را انداخت.نارسیسا به طرف همسرش رفت ولی با دیدن پوست متورم شده ی او ازش فاصله گرفت.

بلا کتاب را برداشت و گفت:این کتاب 10000 روش برای به وجود آوردن بیماری های بدون درمانه ! این کتاب یکی از کتاب های قدیمیه سالازه که بر روش طلسمی گذاشته که کسی به جز خودش نتونه درشون رو باز کنه ! ...صبر کنین ببینم ، اون چیزی که ما می خوایم هم توی یکی از کتاب های سالازار بود چون یادمه از اون موقع که طلسم کتاب بهم اثر گذاشت تا به حال وز موهام به هیچ وجه درست نشد ولی هنوز هم اسم کتاب یادم نمیاد.

نارسیسا نگاهی به چهره ی ورم کرده ی لوسیوس کرد و بر سر خواهرش فریاد زد: منظورت چیه ؟ یعنی هر کدوم از ما باید در کتاب هایی رو طلسم های بدون علاج سالازار رو دارن باز کنیم تا کتاب مورد نظر رو پیدا کنیم.

- نه . رودولف این کار رو می کنه .

بلا یقه ی رودولف رو گرفت و جلو آورد و یکی از کتاب های روی میز را به دستش داد. رودولف تا خواست چیزی بگوید چوبدستی بلا را رو به روی صورتش یافت .او آب دهانش را به زور قورت داد و تا خواست در کتاب را باز کند طلسم شکنجه ای بهش برخورد کرد و از درد بر روی زمین افتاد.

همه ی مرگخوار ها به طرف کسی که طلسم را فرستاده بود برگشتند و لرد سیاه را در چهار چوب در یافتند ! لرد با ناراحتی گفت: چطور جرات می کنین به کتاب های جدم دست بزنین ! کروشیو !

- ارباب، ولی ما همه کتاب ها رو گشتیم و فقط اینا موندن و...

-کروشیو بالا ! این معنی به جز این که به این کتاب ها زدی برام نداره ! همین الان از این جا برید بیرون نمی خوام ریخت هیچ کدومتون رو ببینم.

مرگخوار ها تا خواستند مقاومت کنند، لرد چوبدستی اش را درآورد و با وردی همه ی ان ها را به جای دیگه ای منتقل کرد. سپس یکی از کتاب های بر روی میز را برداشت و درش را باز کرد. با بازکردن در کتاب گردی خاکستری رنگ به صورت لرد باشیده شد ولی بعد از این که محو گشت هیچ تغییری در لرد دیده نشد. لرد سیاه لبخندی زد و به زبان ماری به نجینی که بر روی دوشش بود گفت: مثل این که طلسم سالازار بر روی همخون خودش تاثیری نداره.

نجینی ارام گفت: این قدر زود نتیجه نگیر.

ولی لرد سیاه چیزی که می خواست را در همان لحظه در ان کتاب یافته بود و بدون توجه به حرف نجینی به طرف مرگخوار هایش رفت که مقدمات را برای کارشان آماده کنند.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The heart that was wounded by L♥VE..will be healed by L♥VE itself
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 دی 1388 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا مثل یه استاد دانشگاه که سر کلاس داره برای شاگردهاش درس میده شروع به توضیح دادن کرد:خب ارباب،ببینید در این روش روح میت مورد نظر از هر جای کائنات که باشه احضار میشه و تمام لحظات بد و مزخرف و ترسناک و مصیبت بار زندگیش رو یه بار دیگه به صورت مجازی تجربه میکنه!یعنی این روند تکرار خاطرات بعد اونقدر پشت سر هم اجرا میشه که روح مورد نظر دچار روانپریشی میشه و خودشو سریعا به جهنم معرفی میکنه و دیگه نمیتونه هیچ کسو اذیت کنه!

لرد نگاهی به بلا انداخت و گفت:تموم شد؟
بلا:بله ارباب!
لرد:کروشیو!چقدر حرف میزنی!حالا این روش بوقی هر چی که هست باید زودتر اجرا بشه.روح این جنازه ها جد بزرگوارم رو اذیت میکنن.باید درسی بهشون بدم که دیگه طرف گورستان ریدل پیداشون نشه!

بلا از جلوی کروشیوی دیگر ارباب جا خالی داد و گفت:مشکلی نیست ارباب.فقط باید به همه دستور بدین توی کتابهای کتابخونه دنبال دستورالعمش بگردن.اخه...خیلی طولانی و پیچیده بود و در ضمن یادم نیست درست توی کدوم یکی از کتابا...خونده بودمش!

لرد بعد از کرشوی کردن بلا و تمام اطرافیان بلا دستور داد مرگخواران تمام کتابخانه خانه ریدل را به دنبال دستورالعمل این کار زیر و رو کنند.زیرا که به نظر میرسید این راه مورد قبول سالازار واقع شده چون صدایش حرف جدیدی به لرد نزده بود!

مونتگومری هن هن کنان ستونی از کتابهای قطور را که بر روی بیلش سوار کرده بود بر روی میز جلوی نارسیسا ریخت و گفت:آخ سالازار به دادم برم!کمرم خشک شد از بس کتاب جا به جا کردم!
نارسیسا با ناراحتی چشم غره ای به بلا رفت و گفت:با این پیشنهاد دادنت!بیا بشین همه این کتابا رو دونه دونه بخون!میدونی ما چندتا کتاب توی کتابخونه داریم؟!

بلا با عصبانیت کتاب "مجازات های سیاه،گذری در تاریخ" را از زیر دست نارسیسا کشید و در حالی که ان را ورق میزد گفت:اگه این راه حلو نداده بودم ارباب همه ما رو مشکت تا روحمون شخصا به جنگ ارواح مزاحم سالازار کبیر بشه!حالا به جای غر زدن بشین چندتا کتابو بگرد!

لوسیوس کتاب "رازهای پس از مرگ،چگونه مرگ تسلیم میشود" را بست و در حالی که استخوان گردنش ترق ترق صدا میداد به مونتگومری گفت:بهتره یه سری به ردیف اخر بزنی.همونجایی که کتابای کهنه زمان سالازار رو نگهداری میکنیم.شاید چندتا کتاب بدرد بخور اون تو پیدا کنی.
مونتگومری آهی کشید و در حالی که بیلش را روی دوشش انداخته بود به طرف ردیف اخر به راه افتاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 10 دی 1388 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ي جديد

ناگهان صداي مردي طنين انداز شد كه ميگفت : مدت هاست كه اينجا تعدادي از مردگان ، روح سالازار اسليترين كبير را آزار ميدهند و من در اين حالت و فضا قادر به تنبيه آنان نميباشم ... اين افراد ، كساني هستند كه در قبرستان ريدل دفن شده اند و تو بايد آنها را تنبيه كرده و به سزاي اعمال زشت شان برساني ... تو تنها وارث من هستي ، تام !
ناگهان لرد از جاي خود پريد و رو به مرگخواران خود كه در سرسراي خانه ي ريدل جمع شده بودند ، گفت : شما هم اين صدا رو شنيديد ؟
- سرورم ، صدايي نيومد ... شما داشتيد برامون درباره ي شكست هاي دامبلدور صحبت ميكرديد ! صداي كسي نيومد .
لرد كمي به فكر فرو رفت و سپس تمام ماجرا را براي مرگخوارانش تعريف كرد و گفت : همين الان ، همتون بايد مرده ها رو از زير خاك در بياريد ، يك بار كروشيو و يك بار آوادايي شون كنيد ... متوجه شديد ؟
- بله ، سرورم !

نيم ساعت بعد
قبرستان ريدل


- خب ، از همين الان شروع كنيد ...
يكي از مرگخواران پاچه خوار گفت : سرورم ، قربان خاك پاي جواهر آساي شما بشوم ، الان شروع ميكنيم !
ولي باز هم ، همان صداي آشنا به گوش لرد رسيد و فهميد كه صداي چه كسي است ...
- تام ، نه ... نه ... اينطوري نبايد مرده ها رو شكنجه كني ! اينطور نه !
گوينده ي صدا ،‌كه اسليترين بود ، ادامه داد و گفت : تو بايد شيوه ي پيشرفته تري براي شكنجه ي اونها انتخاب كني . نميخواي كه فكر كنم تو از جدت خسته شدي ؟
لرد بلافاصله گفت : دست نگه داريد !
سپس به همه ي مرگخوارانش گفت : اينطور نبايد شكنجه كنيم ... هركس تا پنج دقيقه ي ديگه راهي نگه ،‌همتون مياد شب اينجا ميخوابيد .
چهار دقيقه بعد ...
يك دقيقه بيشتر نمانده بود كه ناگهان بلا با صدايي بلند فرياد زد : سرورم ، فهميدم ! فهميدم ...
بلا آنقدر احساساتي شده بود كه اشك از چشمانش جاري شد .
- كروشيو ، بگو ببينم .
- ارباب ، البته اين مدل شكنجه ، فوق العاده مشكل و وسايل مورد نيازش هم خيلي مشكل پيدا ميشه ! اين مدل شكنجه رو واسه ي اين ميگم چون توي كتاب سياه بندري كه تمام كارهاي سياه رو نوشته بود ، گفته بود كه اين روش شكنجه ، از مرگ هم بدتره !
- كروشيو ، بگو ...
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/10/10 15:39:31
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 7 شهریور 1388 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس : ارباب این ارزشی ها گند زدن به اینجا! تکلیف چیه ...؟

در جواب بلاترکس یه صدای شلپ و پشت سرش یه صدای هورا میاد!

بلاترکیس برمی گرده و می بینه لرد پریده وسط واترپلو و داره دور ریگولوس پا دو چرخه میزنه!

ریگولوس : ااا تام یکم برو اونور نمی تونم توپو ببینم!

توپ محکم می خوره تو سر لرد و وارد دروازه میشه !

لوسیوس : گل گل !!!! گل به نفع ما!

ریگولوس : نخیر قبول نیست! تام که اصلا جزو بازی نیست!

لرد که تو حال هوای خودشه قدحشو در میاره : امروز 7 شهریور سال 1 ماهی مرکبی خورشیدی ... عشق ریگولوس مثل توپی به ملاجم اصابت کرد و در دروازه ی دلم جای گرفت!

فیلچ شلاقشو میندازه و بدو بدو میره تا تو یکی از استخرا بالا بیاره!

فینیاس : قااارررت ....( 30 ثانیه وقفه میفته ) ... نوه ی عزیزم چند بار بگم با این تام دورگه ی غیر اصیل نگرد ؟ قاررررررررررررت ( 30 ثانیه ی بعدی!) اصلا من بازی کردن باهاشو برات کلا ممنوع می کنم!

ریگولوس بغض می کنه : اما پدربزرگ!

فینیاس : همین که قاااااااااااااااارت ( 30 ثانیه!) گفتم!

لرد با عصبانیت خودشو از استخر بالا میکشه . بلاتریکس دوان دوان میاد کنارشو شروع می کنه به قربون صدقه ی لرد رفتن همراه با چلوندن رداش برای زودتر خشک شدن!

: من که از اول بهتون گفتم این ریگولوس لیاقت شما رو نداره ارباب!

لرد که از عصبانیت قرمز شده وندشو بالا میاره!

همه ساکت می شند.

لرد وندشو تکون میده .

نفس ها تو سینه حبس میشه...

و هیچ اتفاقی نمیفته!

فینیاس قارت قارت می خنده : مثل این که وندت ضد آب نبوده خراب شده!همه که مثل ما پول خریدن وند گوچی ندار....

در همین لحظه یه دست نیمه پوسیده ی متعفن از آب بالا میاد و مچ پای فینیاس رو می چسبه!

فینیاس : وای مامان جون!

و در ادامه کم کم کف استخر ها شکافته میشند و اجساد نیمه پوسیده آروم آروم از آب بیرون میان!

ریگولوس : ای مالفوی زمین خور مفت خور .... چقدر بهت گفتم اون سنگ قبرا رو کاری نداشته باش!

لوسیوس عقب عقب می ره و از پشت میفته تو بغل یه مرده ی دلبر لب گلی : به به ... تیک ( افکت برخورد دندان ها به هم از ترس!) خانوم .... تیک ... دوزخی ....تیک تیک ... از این ورا ؟

خانوم دوزخی با عشق به لوسیوس لبخند می زنه و محکم تر بغلش می کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی قوزدار

[img]http://
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس: خوب حالا باید اینجا رو تبدیل به یه مکان توریستی بکنیم...

----بعد از گذشت 15 دقیقه ( واحد زمانی کارتون فوتبالیست ها )


لرد و بقیه ملت مرگ خوار از بیمارستان برمیگردن؛ کله کچل لردم یه بخیه گنده خورده
لرد: آخ ملاجم؛ اخ ملاجم...
بلاتریکس به سیسی: تمارض میکنه خرس گنده، کلنگ ریگولوس از بقل کله ش رده شده ها...
لرد که می شنوه خودشو پرت می کنه زمین و شروع می کنه به غلت زدن و اه و ناله کردن. ولی چون هیچ کی اهمیت نمی ده از جاش بلند میشه و قدح اندیشه شو در میاره و توش میگه:
امروز 6 شهریور سال 1 ماهی مرکبی خورشیدی،
من در حال تحصیل واحد همسریابی بودم که هیچ کس به من اهمیت نداد.
همینطوری که صحنه طبق معمول جلوه دار و ارزشی بود یهو

دنگگگگگ
یه چیزی می خوره تو کله لرد.
لرد دولا میشه و یه چیز گوله ای که شبیه پاتره از رو زمین بر میداره.
یهو ریگولوس که مایو قرمز پوشیده از دور پیداش میشه و یه تاب به زلف شهلاش میده و میگه: ببخشید میشه توپمو پس بدید؟!

لرد دوباره قدح شو در میاره:
من امروز عشقم رو دیدم.

لرد واسه اینکه مثلا خیلی مشتاق نشون نده خودشو، پاتر گوله شده رو پرت می کنه طرف ریگولوس و میگه: دفعه دیگه توپتون بیفته اینجا، پاره اش میکنم.
بلاتریکس: پاترو؟
لرد: توپو!
ریگولوس پاترو می گیره و شروع می کنه به دویدن به صورت اسلوموشن، از اوج پرورشی بودن ریگولوس در حال دو با مایو، همه مرگ خوارا جملگی! غش می کنن.
لرد اینقدر ریگولوس رو نیگا می کنه که پشت یه برزنت سفید ناپدید میشه، بعد هم تندی مرگ خوارای غشی رو می زاره رو کولشو و میدوه دنبالش، میرسه به برزنت سفید و می بینه بالاش بزرگ نوشته

طرح سالم سازی حموم عمومی ارزشی

لرد مرگ خوارا رو می ندازه پایین و میره سرک میکشه، مرگ خوارا هم همه از بالای کله لرد سرک می کشن.
بلاتریکس: اینجا مگه گورستون ما نبود؟چرا اینطوری شده؟؟

یه گوشه گورستون، فیلچ ملت رو دراز کرده رو زمین و از روشون رد میشه و با شلاق می زنتشون، بالاشم یه تابلو زدن " ماساژ کل بدن توسط متخصص زبده "

یه گوشه دیگه یه گودال بزرگ اب، توش فینیاس نشسته و تند و تند تخمه می خوره و بعد 30 ثانیه اخماش میره تو هم و قرمز میشه و آب قلپ قلپ قلپ میکنه
بالاش هم نوشتن " چشمه جوشان درمانی طبیعی "
اون طرف تر ریگولوس و لوسیوس با یه سری ملت دارن واترپلو بازی می کنن
ابرکسس هم توی یه استخر بزرگ دلفین شده و میپره هوا و جفتک چارش می زنه و ملت هم دور استخر نشستن و کف می زنن
بالاشم نوشته " هنرنمایی دلفین اصیل "

ملت مرگ خوار فکشون پیاده میشه و چون پله پله وایستاده بودن، فکشون میخوره تو ملاج لرد و بخیه ملاج لرد پاره میشه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
-فعلا بايد خوشحال باشيم كه هنوز نفهميده كار ما بوده. بد نيست برای اينكه شكی نكنه يه سر بريم سنت ماگو عيادتش.

ابرکسس: عیادت کیلویی چنده؟ این جمله ی مشکوکو کی گفت؟ خودش اعتراف کنه!

همه همدیگه رو نیگا میکنن ولی هیشکی هیچ نمیگه!!!

ریگولوس: من که میگم تا لرد و مرگخواراش تو سنت مانگو ان دوباره بریزیم تو قبرستون و مصالح ساختمونشو بدزدیم! ولدمورت خودش دو واحد بنایی پاس کرده همیشه جنس خوب استفاده میکنه!

سائورون: موافقم!

فینیاس هم یه زنگ میزنه به آرگوس که وانتشو ورداره بیاره!

یه ربع بعد...

فینیاس و ریگولوس و لوسیوس و ابرکسس و آرگوس بیل و کلنگ در دست با خوشحالی نشستن پشت وانت و خانوم نوریس هم با خوشحالی پشت فرمونه! وانت وارد قبرستون میشه و خانوم نوریس با خوشحالی یه دستی میکشه و همه با خوشحالی از پشت وانت پرت میشن پایین!

ریگولوس: خب تا ولدمورت برنگشته شروع کنین! هیچی جا نذارین! همه چی رو لازم داریم!

فینیاس: دستشویی رو فعلا خراب نکنین من کار دارم!

یه ربع دیگه بعد:

پشت وانت کاملا پر شده و هیچ اثری هم از ساختمون باقی نمونده. حتی لوسیوس سنگ قبرای قبرستونم پیچونده!

ریگولوس: خب حالا که همه چیو پیچوندیم، یهو زمینشم بکشیم بالا دیگه!

همه با خوشحالی موافقت میکنن!

ریگولوس: خب حالا با زمینش چی کار کنیم؟

فینیاس: نوه ی عزیزم، من همیشه از بچگی دوس داشتم که یه حموم عمومی داشته باشم!

ریگولوس: شما جون بخواه پدربزرگ! پس حمومش میکنیم بره! مصالحو خالی کنین...

ابرکسس میره یه دونه میخوابونه تو گوش لوسیوس: پدرسگ، از این ریگولوس یادبگیر! تو تا حالا چی ساختی واسه من؟

لوسیوس خجالت میکشه وتصمیم میگره قصر مالفویو که خراب کردن برج ساختن همه واحداشو بزنه با نام ابرکسس!

بعد همه به جز ابرکسس که لباس تنش نبود آستینا و پاچه هاشونو میزنن بالا و با خوشحالی مشغول ساخت و ساز میشن!

یه ربع دیگه بعد:

ساخت حموم عمومی تمموم شده و همه با خوشحالی وایسادن و حاصل دسترنجشونو تماشا میکنن!

همه: به به! چه کردیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


[b][s
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
-ريگولوس، ساختمان سازيت رو از فردا ادامه بده...

فردا:

بلاتريكس، نميدونم چرا ييهو تمام استخونام دچار درد وحشتناكی شدن؟ يه فكری برای ارباب بكن كه داره از شدت درد منفجر ميشه...

-بلاتريكس حالتی متفكرانه به خودش ميگيره و به وردولف نگاه ميكنه كه در كمال آرامش سرش رو روی پای رابستن گذاشته و رويايانه سقف شكسته ی اتاق رو نگاه ميكنه. مورگانا دندونای تيزش رو به نمايش ميذاره و در اوج تفكراتش به سر ميبره. مورگان به دالاهوف نگاه ميكنه كه در حال ور رفتن با منوی مديرتشه. لورا مدلی و استن با هم در حال پيدا كردن راه حلی برای رفع درد ولدمورت هستند...

-آها ارباب، من فهميدم!!

ولدمورت كنجكاوانه به سوروس اسنيپ نگاه ميكنه كه عين بچه های دوساله پايين بالا ميپره...

-بگم ارباب؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟...

-كروشيو سوروس، مگه نميدونی در يه محيط مرگخواری نبايد مسائل سياسی ارائه بدی؟ حالا راه حلت رو ارائه بده ببينيم چی هست؟

-ارباب، ميتونيم بريم سنت ماگو!

بلاتريكس به طرز عجيبی ذوق زده ميشه:
-چه طوری به فكر خودم نرسيد؟

رابستن با بيحوصلگی پاسخ داد:
-حالا مثلا" خودت خيلی باهوشی، بلا؟ عجيبه چه طوری به فكر ارباب نرسيد؟!

ولدمورت حالت بسی خشانت باری به خودش ميگيره و فرياد ميكشه:
-بوق بر تو رابستن! كروشيو رابستن، خجالت بكش! ارباب ميخواست ضريب هوشی مرگخواراش رو بسنجه وگرنه خودش ميدونست بايد چی كار كنه...

سنت ماگو:

-رئيس، اسمشو نبر واردِ بيمارستان شده. هيچكدم از درمانگرامون حاظر به معاينه اش نيستن. حالا چی كار كنيم؟

-خودم ميرم، يه رئيس خوب هميشه بايد بيمارستان رو از جنجال در بياره.

رئيس بيمارستان، در ميان نگاه افتخار آميز درمانگرانی كه در گوشه های بيمارستان مخفی شده بودن، لبخندی ميزنه و به سمتِ ولدمورت ميره. سر ولدمورت به شدت نور خورشيد رو بازتاب ميكنه...

-من دستشوييم گرفته. مواقعی كه ميترسم آسهال ميگيرم. تو برو به اسمشونبر بگو رئيس بيمارستان مرده بره فردا بياد.

سپس رئيس با عجله به سمت دستشوئی دويد...

معاون بيمارستان، نگاهی به ولدمروت انداخت و. بلافاصله غش كرد...

همان لحظه، ريگولوس، فينياس، ابركسس، لوسيوس:

-بوقی، كلنگی كه ديروز به ارباب زدی راهی سنت ماگوش كرده، اگه بفهمه چر كار كنيم؟!

-فعلا بايد خوشحال باشيم كه هنوز نفهميده كار ما بوده. بد نيست برای اينكه شكی نكنه يه سر بريم سنت ماگو عيادتش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 01:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

خاطرات دوران تحصیل لرد سیاه، خاطرات خصوصی.
لعنت بر کسی که بی اجازه بخواند!

شب بود و همه اهل گورستون بیدار بودند و داشتن تو گورستون ملت رو می ترسوندن و هر هر می خندیدن.
ریگولوس و فینیاس و ابرکسس و لوسیوس همه با هم با یه مشت بیل و کلنگ به سمت گورستون میرن

ریگولوس: همین جاس یعنی؟!
فینیاس: اره، هیچ کی تو این خونه بقل گورستون زندگی نمی کنه، هر چی می تونید مصالح بدزدید بریم!
لوسیوس زیر لب هی غر میزنه: این زمین خالی اینجا افتاده، اومدن قصر من رو خراب کردن، چه فرقی داره واسه شما تاپیک! وسط خونه ریدل میرید محفل ققنوس! میان از قصر من رد میشن اون وقت.....
ابرکسس: نوه عزیزم اینفدر غر نزن، بیا شیر و ساقه طلایی بخور. یا لخت شو...بزار سلول های بدنت هوا بخورن.

میرن تا میرسن به خونه بقل گورستون

ریگولوس: خوب شروع کنید، سنگ هاشو سالم بکنیدا!
دستگیره درم بکنید، زنگ در، حفاظ پله ها، پلاک هم همینطور، پشت شهرداری لندن ابش می کنم!
و بعد هم شروع می کنن به کلنگ زدن به ساختمون

داخل ساختمون بقل گورستون

لرد نشسته روی مبل راحتیش که یهو یه کلنگ، فرتی از بقل گوشش رد میشه...
همونطوری با لباس خواب میدوه میاد دم در، که ریگولوس رو می بینه پشت در واستاده و داره کلنگ میزنه

( به علت زیبا بودن این صحنه و نادیده گرفته شدنش در پست پیش، و تماس مکرر مردمی ارزشی! این صحنه رو دوباره تکرار می کنیم! )

یه لحظه فیلم هندی میشه...
لرد: اوه..ریگولوس..ریگولوس من...تو ..اووهو اووهو اوهووو( بعد هم میدوه طرف ریگولوس)
ریگولوس: اوه تام...اوهوهو اوهوو اوهو( اونم می پره طرف لرد) و لرد رو بغل میکنه.
از اونجایی که ریگولوس بیل و کلنگ دستش بوده و صحنه ارزشی روماننیک، یادش میره کلنگو بندازه زمین و کلنگ میره تو پشت لرد.
ولی لرد از عشق ریگولوس گرم بوده و هیچی نمی فهمه و ریگولوس پغی کلنگ رو می کشه بیرون
لرد: اوه ریگولوس عزیزم، احساس میکنم عشقت مثه کلنگ رفت تو قلبم.

ابرکسس و فینیاس و لوسیوس و روح های گورستون متعجب به این صحنه نیگا می کنن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 5 شهریور 1388 05:33
نمایش جزئیات
آفلاین
متاسفانه دو پست قبلی کاملا بی ربط با سوژه داده شده بود و به روند ماجرا لطمه میزد.اجبارا از پست استن شانپایک ادامه میدم.
__________________________

چهره نارسیسا با شنیدن نام مورفین در هم رفت.
-چطور میتونی اون معتادو برای همچین ماموریتی در نظر بگیری؟ضمنا این موقع شب معلوم نیست گوشه کدوم پارک افتاده.چطوری پیداش کنیم؟

بلا لبخندی زد.
-خواهرتو دست کم گرفتی.من فکر اینجاشم کرده بودم.مورفین 5 دقیقه دیگه میرسه اینجا تا با معجون مرکبی که من بهش میدم تبدیل به بارتی بشه.


یک ساعت بعد:

بارتی(مورفین)در حالیکه از ردای دامبلدور آویزان شده ملتمسانه پرسید:
-ژون هر کی دوشت داری بگو دستشویی کژاس...حالم خوب نیشت ها.

دامبلدور با عصبانیت بارتی را از ردایش جدا کرد و برای خواب به اتاقش رفت.
-بچه بهت گفتم برو اونطرف.این تامی عجب سیریشی بار آورده.

مورفین بعد از اینکه توسط دامبلدرو به گوشه ای پرتاب شد به آرامی چوب دستیش را در دست گرفت.از جا بلند شد و بطرف اتاق مونتگومری حرکت کرد.

هیچیک از اعضای محفل متوجه کشمکش کوتاهی که در اتاق مونتگومری اتفاق افتاد نشدند.چند دقیقه بعد دو مرگخوار بی سرو صدا از خانه شماره 12 خارج شدند.

بلا با دیدن مورفین که مونتگومری بیهوش را کشان کشان از محفل خارج میکرد لبخندی زد.
-بالاخره یه ماموریتو با موفقیت انجام دادی مورفین.

مورفین خمیازه ای کشید.
-جنشا مو رد کن بیاد حالا.قول داده بودی.

بلا کمی سرخ شد.
-خیله خب.صبر کن اینو تحویل ارباب بدم.برمیگردم.همینجا منتظرم بمون.

ظرف بیست دقیقه بعد مونتگومری تحویل لرد سیاه داده شد و شب را در شکنجه گاه خانه ریدل گذراند.

صبح روز بعدمونتگومری کاملا توجیه شده بود که حتی اگر اخراج شود هرگز نباید برای هیچ جادوگری جز لرد سیاه کار کند!


پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 شهریور 1388 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین
از اون طرف لرد ولدمورت از بوی گند جسدها خسته شده بود و هر چه سریعتر نیاز داشت یکی بیاد اونا رو چال کنه.
...

ریگولوس بیرون گورستان ریدل: گورکنیه، قبرکنیه، خونه دار و بچه دار، مرده تو بردار و بیار...

لرد کلی خوشحال میشه و میره دم در که یهو خشکش میزنه
یه لحظه فیلم هندی میشه...
لرد: اوه..ریگولوس..ریگولوس من...تو ..اووهو اووهو اوهووو( بعد هم میدوه طرف ریگولوس)
ریگولوس: اوه تام...اوهوهو اوهوو اوهو( اونم می پره طرف لرد) و لرد رو بغل میکنه.
از اونجایی که ریگولوس بیل و کلنگ دستش بوده و صحنه ارزشی روماننیک، یادش میره کلنگو بندازه زمین و کلنگ میره تو پشت لرد.
ولی لرد از عشق ریگولوس گرم بوده و هیچی نمی فهمه و ریگولوس پغی کلنگ رو می کشه بیرون
لرد: اوه ریگولوس عزیزم، احساس میکنم عشقت مثه کلنگ رفت تو قلبم.


-----
پرسی: ها؟ الان دامبل باهام تماس گرفت گفت بیام شما رو جمع کنم ببرم، بعدش برم داخل خودش باهام کار داره

----

اتاق دامبلدور
دامبلدور: نفر بعد
پرسی میاد تو: من اخرین نفرم!
دامبلدور : اوه عزیزم...
پرسی: اوه دامبلدور!
دامبلدور: به من بگو آلبوس
پرسی: آوه آلبوس!
دامبلدور: خوب پرسی عزیزم، این جسدا رو جمع کن ببر خونه لرد بنداز در رو! بعد بیا پیشم!
پرسی کلی ذوق میکنه و جسدا رو میزنه کولشو و اپارات میکنه پیش لرد

هوشتتتتت

پرسی جسدا رو میاد بندازه در ره که ریگولوس رو می بینه که کلی خوشتیپ و جیگر و سفید و خلاصه همه چی بوده.
پرسی: به به.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�