گوينده: به خبري كه هم اكنون به دست من رسيد توجه فرماييد
سيريوس بلك نويسنده داستان هاي شكلكي داستان جنجالي از پشت پرده ها و غيره ... لرد ولدمورت را به نمايش گذاشت، قسمت اول اين داستان با نام لرد ولدمورت،كودكي و نوجواني تنها در مطالب اشتراكي داستان هاي شكلكي.
داستان هاي شكلكي،قسمت اول، لرد ولدمورت، كودكي و نوجواني
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
12 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[single]] جادوگر تی وی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

کمپانی همچی تمام تقدیم میکند !
به زودی قسمتهای آموزشی بسیاری را برای شما در هالی ویزارد به منظور ساختن فیلم نمایش میدهیم .
بدو بدو تا دیر نشده ! برای ثبت نام برین توی یه تاپیکی به نام آموزش بازیگری اینا توی هاگزمید یا همون لندن !
اسامی قسمتها :
آموزش فیلم در چند دقیقه 1
آموزش فیلم در چند دقیقه2
آموزش فیلم در چند دقیقه 3
آموزش فیلم در چند دقیقه 4
آموزش فیلم در چند دقیقه5
آموزش فیلم در چند دقیقه 6
آموزش فیلم در چند دقیقه 7
آموزش فیلم در چند دقیقه8
آموزش فیلم در چند دقیقه 9
آموزش فیلم در چند دقیقه 10
آموزش فیلم در چند دقیقه11
آموزش فیلم در چند دقیقه 12
آموزش فیلم در چند دقیقه 13
آموزش فیلم در چند دقیقه14
آموزش فیلم در چند دقیقه 15
آموزش فیلم در چند دقیقه 16
آموزش فیلم در چند دقیقه17
آموزش فیلم در چند دقیقه 18
آموزش فیلم در چند دقیقه 19
آموزش فیلم در چند دقیقه20
اگر شما بخواهید باز هم پخش میکنیم ...
به زودی قسمتهای آموزشی بسیاری را برای شما در هالی ویزارد به منظور ساختن فیلم نمایش میدهیم .
بدو بدو تا دیر نشده ! برای ثبت نام برین توی یه تاپیکی به نام آموزش بازیگری اینا توی هاگزمید یا همون لندن !
اسامی قسمتها :
آموزش فیلم در چند دقیقه 1
آموزش فیلم در چند دقیقه2
آموزش فیلم در چند دقیقه 3
آموزش فیلم در چند دقیقه 4
آموزش فیلم در چند دقیقه5
آموزش فیلم در چند دقیقه 6
آموزش فیلم در چند دقیقه 7
آموزش فیلم در چند دقیقه8
آموزش فیلم در چند دقیقه 9
آموزش فیلم در چند دقیقه 10
آموزش فیلم در چند دقیقه11
آموزش فیلم در چند دقیقه 12
آموزش فیلم در چند دقیقه 13
آموزش فیلم در چند دقیقه14
آموزش فیلم در چند دقیقه 15
آموزش فیلم در چند دقیقه 16
آموزش فیلم در چند دقیقه17
آموزش فیلم در چند دقیقه 18
آموزش فیلم در چند دقیقه 19
آموزش فیلم در چند دقیقه20
اگر شما بخواهید باز هم پخش میکنیم ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/06/16
آخرین ورود: سهشنبه 28 مهر 1388 16:28
از: هرجا که دلم بخواد! فضولی؟ پلیسی؟ می خوای منو لو بدی؟
پستها:
8

با نام مرلین و یاد سالازار برنامه ی این هفته را آغاز می نماییم !
بنا بر گزارش های رسیده ، پرزیدنت آبرفورث دامبلدورنژاد ، پس از خالی کردن تمایلات خشونت بار خویش بر سر گروه خفنز ارزشیسم ، و ضرب و شتم و بیرون راندن آنان از سایت در مصاحبه ای با خبرگزاری جادوگران ، با ابراز رضایت قلبی از عمل خویش اظهار داشت : اینجا حرف حرف من است و من تو دهن هرکسی که مرا آدم حساب نکند می زنم . موهاهاهاها !
وی در پاسخ به این سوال : مگه کسی شما را آدم حساب نکرده بود ؟ اینجا که تمام مدت حرف ، حرف شما بود و می زدید ( ویرایش می کردید ) و می کشتید ( پاک می کردید ) و غیره و ذلک ؟
فرمود : فضولی موقوف !
و در پاسخ به این سوال که : چرا با خروج ارزشی ها از سایت فعالیت خود را کاهش داده اید و بیشتر به سایت دیگر خود سر می زنید ؟
اظهار داشت : فضولی موقوف !
و در پاسخ به این سوال که : خوب شما که توانایی فعالیت مستمر در دو سایت مختلف را ندارید ، چرا دست از دودستی به جادوگران چسبیدن برنمی دارید تا راه برای فعالیت دلسوزان واقعی سایت باز شود ؟
فرمود : ما تا خود قیامت موعود ، بر سنگر خود تکیه می زنیم و پوزه ی فضولان و ارزشیان و هر که بر ماست را به خاک می مالیم تا هر که با ماست ، بر مسند فعالیت در سایت تکیه زند . و باز هم فضولی موقوف !
و چون خبرنگار واحد مرکزی خبر قصد سوالات بیشتری را داشت ، به تقلید از وزیر معرفی شده برای آموزش و پرورش ماگلی فرمود : شما بیشتر از کوپنتان حرف زده اید و حرف دهنتان را بفهمید و ...
در پایان ، خبرنگار واحد مرکزی خبر به کهریزک جادوگرانی ( انجمن آزکابان ) هدایت شد و پس از ضرب و شتم توسط ناظرین آن انجمن به دیوانه سازان تسلیم گردید .
بنا بر گزارش های رسیده ، پرزیدنت آبرفورث دامبلدورنژاد ، پس از خالی کردن تمایلات خشونت بار خویش بر سر گروه خفنز ارزشیسم ، و ضرب و شتم و بیرون راندن آنان از سایت در مصاحبه ای با خبرگزاری جادوگران ، با ابراز رضایت قلبی از عمل خویش اظهار داشت : اینجا حرف حرف من است و من تو دهن هرکسی که مرا آدم حساب نکند می زنم . موهاهاهاها !
وی در پاسخ به این سوال : مگه کسی شما را آدم حساب نکرده بود ؟ اینجا که تمام مدت حرف ، حرف شما بود و می زدید ( ویرایش می کردید ) و می کشتید ( پاک می کردید ) و غیره و ذلک ؟
فرمود : فضولی موقوف !
و در پاسخ به این سوال که : چرا با خروج ارزشی ها از سایت فعالیت خود را کاهش داده اید و بیشتر به سایت دیگر خود سر می زنید ؟
اظهار داشت : فضولی موقوف !
و در پاسخ به این سوال که : خوب شما که توانایی فعالیت مستمر در دو سایت مختلف را ندارید ، چرا دست از دودستی به جادوگران چسبیدن برنمی دارید تا راه برای فعالیت دلسوزان واقعی سایت باز شود ؟
فرمود : ما تا خود قیامت موعود ، بر سنگر خود تکیه می زنیم و پوزه ی فضولان و ارزشیان و هر که بر ماست را به خاک می مالیم تا هر که با ماست ، بر مسند فعالیت در سایت تکیه زند . و باز هم فضولی موقوف !
و چون خبرنگار واحد مرکزی خبر قصد سوالات بیشتری را داشت ، به تقلید از وزیر معرفی شده برای آموزش و پرورش ماگلی فرمود : شما بیشتر از کوپنتان حرف زده اید و حرف دهنتان را بفهمید و ...
در پایان ، خبرنگار واحد مرکزی خبر به کهریزک جادوگرانی ( انجمن آزکابان ) هدایت شد و پس از ضرب و شتم توسط ناظرین آن انجمن به دیوانه سازان تسلیم گردید .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورتلیک در 1388/6/27 19:49:00
ویرایش شده توسط مورتلیک در 1388/6/27 20:26:19
ویرایش شده توسط مورتلیک در 1388/6/28 17:00:45
ویرایش شده توسط مورتلیک در 1388/6/27 20:26:19
ویرایش شده توسط مورتلیک در 1388/6/28 17:00:45
[b]ارز?
جزئیات کاربر

شبکه هشت ، انواع و اقسام مصاحبه هایی که تنها ممکن است در ویو وان نظیر آنها رو ببینید .
مجری با وقاری وصف ناپذیر وارد شد و در آغاز به رو خوانی از روی مطلبی پرداخت .
- انسانها موجودات عجیبی هستن ، در کودکی بچگی می کنن ، در نوجوانی سعی می کنن که بچگی نکنن ، در جوانی عمدتا بچگی کردن روفراموش می کنن ، در پیری و کهنسالی باز به یاد فرصت بچگی های از دست رفته شون هوس بچگی می کنن . دامبلدور عزیز ، در کودکی بچگی می کرد ، در نوجوانی به بیناموسی بازی می پرداخت ، در جوانی ولگردی می کرد و در کهنسالی باز دلش بچگی می خواد . حقیقتا عمر مثلا یه دایره اس که آخرش و اولش یکیه !
مجری لبخند دلفریبی زد و ادامه داد : امروز با یک سری برنامه جنجالی در خدمت شما هستیم . اولین گزارش امشب ما مرتبط حضور دامبلدور عزیزمون در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هستش و با هم به تماشای این گزارش دلچشب می پردازیم .
در گزارش
خبرنگار که تازه کار می نمود سراسیمه به سمت آلبوس رفته و تقلا می کرد که خود را برای مصاحبه آماده سازد .
- آقای دامبلدور ، وقت دارید با ببیندگان ما مقداری صحبت کنید ؟
- آره ، جونم . من از همین جا به همه ببیندگان علی الخصوص مینروا مک گونگال عزیزم سلام عرض می کنم . و در همین حین می کوشید که کراواتی که از عله برای حضور در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان قرض گرفته را محکم تر کند .
خبرنگار ادامه داد : شما در اینجا در چه کلاس هایی شرکت می کنید ؟
آلبوس چشمکی زد و گفت : کلاس خط نسلعتیق ، نقاشی ، سفال گری و گاهاً تئاتر .
خبرنگار که تلاش می کرد تمسخرش را در کلامش مخفی کند ادامه داد : منظورت نستعلیق هستش دیگه ؟ چه عالی ! چه پیشنهادی برای کودکان و سایر هم سن و سالاتون دارید ؟
- پیشنهاد می کنم که جای ولگردی و دیدن فیلم های عله و ماجرای شیرین موش و گربه ، به کانون بیان و اینجا از کلاس ها استفاده کنن . دامبلدور کودکانه خنده ای کرد و در حالی که لِی لِی می کرد از صحنه خارج شد .
- متشکرم که گزارش ما رو دیدید . امیدوارم مورد پسندتون واقع شده باشه ، گزارش بعدی ما در باب خیرخواهی لرد کبیر و حضور ایشون در آسایشگاه کهریزک خواهد بود . منتظر برنامه های دیگه ی ما باشید .
مجری با وقاری وصف ناپذیر وارد شد و در آغاز به رو خوانی از روی مطلبی پرداخت .
- انسانها موجودات عجیبی هستن ، در کودکی بچگی می کنن ، در نوجوانی سعی می کنن که بچگی نکنن ، در جوانی عمدتا بچگی کردن روفراموش می کنن ، در پیری و کهنسالی باز به یاد فرصت بچگی های از دست رفته شون هوس بچگی می کنن . دامبلدور عزیز ، در کودکی بچگی می کرد ، در نوجوانی به بیناموسی بازی می پرداخت ، در جوانی ولگردی می کرد و در کهنسالی باز دلش بچگی می خواد . حقیقتا عمر مثلا یه دایره اس که آخرش و اولش یکیه !
مجری لبخند دلفریبی زد و ادامه داد : امروز با یک سری برنامه جنجالی در خدمت شما هستیم . اولین گزارش امشب ما مرتبط حضور دامبلدور عزیزمون در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هستش و با هم به تماشای این گزارش دلچشب می پردازیم .
در گزارش
خبرنگار که تازه کار می نمود سراسیمه به سمت آلبوس رفته و تقلا می کرد که خود را برای مصاحبه آماده سازد .
- آقای دامبلدور ، وقت دارید با ببیندگان ما مقداری صحبت کنید ؟
- آره ، جونم . من از همین جا به همه ببیندگان علی الخصوص مینروا مک گونگال عزیزم سلام عرض می کنم . و در همین حین می کوشید که کراواتی که از عله برای حضور در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان قرض گرفته را محکم تر کند .
خبرنگار ادامه داد : شما در اینجا در چه کلاس هایی شرکت می کنید ؟
آلبوس چشمکی زد و گفت : کلاس خط نسلعتیق ، نقاشی ، سفال گری و گاهاً تئاتر .
خبرنگار که تلاش می کرد تمسخرش را در کلامش مخفی کند ادامه داد : منظورت نستعلیق هستش دیگه ؟ چه عالی ! چه پیشنهادی برای کودکان و سایر هم سن و سالاتون دارید ؟
- پیشنهاد می کنم که جای ولگردی و دیدن فیلم های عله و ماجرای شیرین موش و گربه ، به کانون بیان و اینجا از کلاس ها استفاده کنن . دامبلدور کودکانه خنده ای کرد و در حالی که لِی لِی می کرد از صحنه خارج شد .
- متشکرم که گزارش ما رو دیدید . امیدوارم مورد پسندتون واقع شده باشه ، گزارش بعدی ما در باب خیرخواهی لرد کبیر و حضور ایشون در آسایشگاه کهریزک خواهد بود . منتظر برنامه های دیگه ی ما باشید .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/18
تولد نقش: 1383/11/19
آخرین ورود: پنجشنبه 30 بهمن 1404 04:03
از: تو میپرسند !!
پستها:
3736

دکه روزنامه فروشی ( قسمت دوم )
بزودی شاهد قسمتِ دوم ِ فیلم دکه ی روزنامه فروشی ، اثری از مرلین و پرسی ویزلی خواهید بود ... فیلمی که حقایق بسیاری را روشن میکند ... مدیران ... شناسه های میلیونی ... شناسه های بسته شدن ... خروج از ایفای نقش ... دعواهای چت باکسی ... بررسی بیناموسی نویسی ... و صد ها حقایق دیگر !
در انتظار اکران این فیلم بزرگ و طولانی باشید !!
* این فیلم آخرین فیلم هالی ویزارد من خواهد بود !
بزودی شاهد قسمتِ دوم ِ فیلم دکه ی روزنامه فروشی ، اثری از مرلین و پرسی ویزلی خواهید بود ... فیلمی که حقایق بسیاری را روشن میکند ... مدیران ... شناسه های میلیونی ... شناسه های بسته شدن ... خروج از ایفای نقش ... دعواهای چت باکسی ... بررسی بیناموسی نویسی ... و صد ها حقایق دیگر !
در انتظار اکران این فیلم بزرگ و طولانی باشید !!
* این فیلم آخرین فیلم هالی ویزارد من خواهد بود !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/16
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: چهارشنبه 21 تیر 1396 22:21
از: هر جا که کفتر میایَ!
پستها:
791

حزب تيوي تقديم ميكند
مستند انتقادي-اجتماعي درام-موزيكال ِ "جادوگران ارزشي ندارد!"
ديش دارام دارام ريم دام دارام دام دي ديش دام!
دوربين از خيلي خيلي دور به خيلي خيلي نزديك روي صورت هدويگ زوم ميكند كه سرش را پايين انداخته و سيگاري دود ميكند. هدويگ خيلي خيلي سريع يك نخ سيگار را تمام كرده و يكي ديگر روشن ميكند و شروع به حركت ميكند. دوربين خيلي خيلي نرم قدمهاي هدويگ را دنبال ميكند. هدويگ سرش را پايين انداخته و زير چشمي خيلي خيلي دقيق حركات اطرافييانش را دنبال ميكند. دوربين خيلي خيلي ناگهاني ميچرخد و روي فردي زوم ميكند كه دوستش را به خيابان زير ماشين هل ميدهد و نواي "آهاهاهاها!" سر ميدهد. تصوير به روي هدويگ برميگردد و روي پوزخندش زوم ميكند. هدويگ همينطور مسير خود را ادامه ميدهد. از كنار مغازهاي رد ميشود و نگاه خيلي خيلي مختصري به تلويزيون كوچك داخل ويترين مي اندازد. دوربين روي صفحه تلويزيون زوم ميكند:
-به پيشبيني همكاران ما در واحد هواشناسي حزب ارزشيها ...
...
...
...
..نكات ايمني را رعايت كنيد.
حزب ارزشيها
-چهه! حيف لقب ارزشي!
هدويگ تهسيگارش را به صورت خيلي خيلي حرفهاي به سمت سطل آشغال گوشه خيابان پرت ميكند و به حركتش ادامه ميدهد. دوربين او را از كنار دنبال ميكند. سايهاي روي او ميافتد و سرش را بلند ميكند.
- سلام! اسم من گابريله دنبال شوهر ميگردم!
هدويگ نگاه چپي به شيء! روبرويش مياندازد. زير لبي چيزي (آمار فسادم بالا رفته!) ميگويد و طعنهي خيلي خيلي ملايمي به زني كه در مقابلش ايستاده بود ميزند و ميرود. در ذهنش خاطراتش با چو و لونا و مريدانوس و بقيه همسرانش را مرور ميكند و آهي ميكشد. سيگاري روشن ميكند و به سمت ورودي مترو مسيرش را تغيير ميدهد.
دوربين عوض ميشود و پايين آمدن هدويگ از پلهها را نشان ميدهد. هدويگ خيلي خيلي منظم پلهها را طي ميكند. با شنيدن صدايي ناگهان ميايستد.
- آهاهاها ما خيلي خفنيم! ميدوني چرا؟ چون ما ساحرهايم! ما الان به يكي از اين جادوگرا خواهش ميكنيم تا چرخ دستي ما رو تا دم فطار مترو حمل كنه! چقد مردا بدبختن! ما گولشون ميزنيم! آهاهاها!
- چقد تو خوش فكري عزيزم! خيلي نقشه خوبيه! همين كارو ميكنيم! آهاهاهاها!
هدويگ خيلي خيلي موذيانه با چرخ دستي نزديك ميشود و با پايش سنگ زير چرخش را كنار ميزند. چرخ دستي شروع به حركت ميكند و چند لحظه بعد ساحرهها با جيغ و داد به دنبالش راه ميافتند!
هدويگ سرش را تكان ميدهد و ميخندد و به راهش ادامه ميدهد.
لوكيشن عوض ميشود و كوچه پس كوچههاي لندن را نشان ميدهد. هدويگ در حال دود كردن سيگار ديگري در كوچهاي راه ميرود. سيگار را در دهانش ميگذارد تا يقه بارانياش را صاف كند. ناگهان خيلي خيلي سريع به سمت چپ ميچرخد و به كوچه باريك بن بستي نگاه ميكند كه در آن مردي در حال كتك زدن مرد ديگريست.
- به من راي مي دي لعنتي فهميدي1؟ همين الان ميري ستاد ترينها و به من به عنوان خفنترين جادوگر اعصار راي ميدي! وگرنه ...
هدويگ سيگارش را تف ميكند و به راهش ادامه ميدهد. دوربين همينطور او را از پشت دنبال ميكند تا اينكه جلوي دري ميايستد. كليد را در قفل مياندازد و در را باز ميكند. سپس خيلي خيلي خشن آن را پشت سرش ميبندد و دوربين خيلي خيلي آرام روي چوب در زوم ميكند و صفحه سياه ميشود...
مستند انتقادي-اجتماعي درام-موزيكال ِ "جادوگران ارزشي ندارد!"
ديش دارام دارام ريم دام دارام دام دي ديش دام!
دوربين از خيلي خيلي دور به خيلي خيلي نزديك روي صورت هدويگ زوم ميكند كه سرش را پايين انداخته و سيگاري دود ميكند. هدويگ خيلي خيلي سريع يك نخ سيگار را تمام كرده و يكي ديگر روشن ميكند و شروع به حركت ميكند. دوربين خيلي خيلي نرم قدمهاي هدويگ را دنبال ميكند. هدويگ سرش را پايين انداخته و زير چشمي خيلي خيلي دقيق حركات اطرافييانش را دنبال ميكند. دوربين خيلي خيلي ناگهاني ميچرخد و روي فردي زوم ميكند كه دوستش را به خيابان زير ماشين هل ميدهد و نواي "آهاهاهاها!" سر ميدهد. تصوير به روي هدويگ برميگردد و روي پوزخندش زوم ميكند. هدويگ همينطور مسير خود را ادامه ميدهد. از كنار مغازهاي رد ميشود و نگاه خيلي خيلي مختصري به تلويزيون كوچك داخل ويترين مي اندازد. دوربين روي صفحه تلويزيون زوم ميكند:
-به پيشبيني همكاران ما در واحد هواشناسي حزب ارزشيها ...
...
...
...
..نكات ايمني را رعايت كنيد.
حزب ارزشيها
-چهه! حيف لقب ارزشي!
هدويگ تهسيگارش را به صورت خيلي خيلي حرفهاي به سمت سطل آشغال گوشه خيابان پرت ميكند و به حركتش ادامه ميدهد. دوربين او را از كنار دنبال ميكند. سايهاي روي او ميافتد و سرش را بلند ميكند.
- سلام! اسم من گابريله دنبال شوهر ميگردم!
هدويگ نگاه چپي به شيء! روبرويش مياندازد. زير لبي چيزي (آمار فسادم بالا رفته!) ميگويد و طعنهي خيلي خيلي ملايمي به زني كه در مقابلش ايستاده بود ميزند و ميرود. در ذهنش خاطراتش با چو و لونا و مريدانوس و بقيه همسرانش را مرور ميكند و آهي ميكشد. سيگاري روشن ميكند و به سمت ورودي مترو مسيرش را تغيير ميدهد.
دوربين عوض ميشود و پايين آمدن هدويگ از پلهها را نشان ميدهد. هدويگ خيلي خيلي منظم پلهها را طي ميكند. با شنيدن صدايي ناگهان ميايستد.
- آهاهاها ما خيلي خفنيم! ميدوني چرا؟ چون ما ساحرهايم! ما الان به يكي از اين جادوگرا خواهش ميكنيم تا چرخ دستي ما رو تا دم فطار مترو حمل كنه! چقد مردا بدبختن! ما گولشون ميزنيم! آهاهاها!
- چقد تو خوش فكري عزيزم! خيلي نقشه خوبيه! همين كارو ميكنيم! آهاهاهاها!
هدويگ خيلي خيلي موذيانه با چرخ دستي نزديك ميشود و با پايش سنگ زير چرخش را كنار ميزند. چرخ دستي شروع به حركت ميكند و چند لحظه بعد ساحرهها با جيغ و داد به دنبالش راه ميافتند!
هدويگ سرش را تكان ميدهد و ميخندد و به راهش ادامه ميدهد.
لوكيشن عوض ميشود و كوچه پس كوچههاي لندن را نشان ميدهد. هدويگ در حال دود كردن سيگار ديگري در كوچهاي راه ميرود. سيگار را در دهانش ميگذارد تا يقه بارانياش را صاف كند. ناگهان خيلي خيلي سريع به سمت چپ ميچرخد و به كوچه باريك بن بستي نگاه ميكند كه در آن مردي در حال كتك زدن مرد ديگريست.
- به من راي مي دي لعنتي فهميدي1؟ همين الان ميري ستاد ترينها و به من به عنوان خفنترين جادوگر اعصار راي ميدي! وگرنه ...
هدويگ سيگارش را تف ميكند و به راهش ادامه ميدهد. دوربين همينطور او را از پشت دنبال ميكند تا اينكه جلوي دري ميايستد. كليد را در قفل مياندازد و در را باز ميكند. سپس خيلي خيلي خشن آن را پشت سرش ميبندد و دوربين خيلي خيلي آرام روي چوب در زوم ميكند و صفحه سياه ميشود...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1388/6/6 1:27:02
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/05/20
آخرین ورود: چهارشنبه 23 شهریور 1390 19:37
از: جون گرابلی و انجمنش چی می خام؟!؟
پستها:
167

پیش بینی هواشناسی ارزشی
به پیش بینی همکاران ما در واحد هواشناسی حزب ارزشی ها، طی امشب و فردا گردباد قارتی نسبتا شدیدی سطح سایت رو در خواهد نوردید.
این گردباد که باعث به هوا بلند شدن گرد و خاک شدیدی میشود، باعث بروز مشکلات تنفسی شده و همچنین دید افقی و عمودی را محدود کرده، لذا از جادوگرانی که قصد تردد دارند، خواهشمندیم، نکات ایمنی را رعایت کنند.
حزب ارزشی ها
به پیش بینی همکاران ما در واحد هواشناسی حزب ارزشی ها، طی امشب و فردا گردباد قارتی نسبتا شدیدی سطح سایت رو در خواهد نوردید.
این گردباد که باعث به هوا بلند شدن گرد و خاک شدیدی میشود، باعث بروز مشکلات تنفسی شده و همچنین دید افقی و عمودی را محدود کرده، لذا از جادوگرانی که قصد تردد دارند، خواهشمندیم، نکات ایمنی را رعایت کنند.
حزب ارزشی ها
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
مستند ...ارزشی ها!!!
خبرنگاری داخلی - تلویزیون های داخلی سایت!
افراد مرکبی پوش زیادی جلوی اتاق ضروریات جمع شدند درحالی که ماهی های مرکبو به اعتراض بلند کردند هماهنگ شعار میدن !
- بلیت من کجاست ؟
- هری هری بلیتمو بس بگیر!
- نه شرقی نه غربی فقط ماهی مرکب!
- مدیران پاسخ گو باشید !
- where is my POST ؟
خبر نگار آروم و با وقاری جلوی جمعیت ایستاده و گزارش میده : همین طور که بینندگان عزیز مشاهده می کنند ، چند نفر از اوباش جامعه ، به وسیله ی سایت های خارجی مانند ماگل نت ،تحریک شده و قصد ایجاد بی نظمی و اغتشاش ؟! در جامعه ی ما دارند ...
اعتراض کننده ی بدون لباسی انگشت شستشو به نشانه ی پیروزی به گزارشگر نشون میده!
اعتراض کنندگان : از انگ ارزشی شدن نترسید ما همه با هم هستیم !
***
خبرنگاری خارجی - صدای ماگل نت!
گزارش گر : همین طور که در خبر ها مشاهده می کنید ، در یکی از سایت های داخلی ، با بی شرمی و حق به جانبیت تمام ، حق گروهی از اعضای تازه وارد خورده شده !
به همین مناسبت خبرگزاری ما ، چندین مصاحبه از این افراد معترض تهیه کردند که با هم می بینیم!
*
فرد مسنی نشسته رو صندلی ، پای چشم چند تا از گوی هایی که دورش می چرخند کبود شده !
گزارش گر : خب ... به ما بگید جرمتون چی بوده که با شما این برخوردو کردند؟
فرد : جرم من ؟ میگن قاچاق سوژه ولی من فقط چند تا ماهی مرکبو در طول سایت از این تاپیک به اون تاپیک توسط سرایدارم حمل کردم! بعد از دست گیری هر چی گفتم این ماهی مرکبا سوژه نستن و گگند، اینا فکر کردند من بهشون توهین کردم شکنجه هاشون رو بیشتر کردند تا بتونند اعتراف بگیرند!
*
فرد بعدی همین طور که رو صندلی مصاحبه نشسته داره موهاشو به سمت بالا تف مالی می کنه و به شدت هم خوش تیپه!
گزارش گر : خب ... جرم شما چیه؟
فرد : به من می گن سوژه ها رو منحرف می کنی!!! البته من دقیقا خودمم نمی دونم معنی این حرف چیه ! چون سوژه معمولا یه طرح اولیست که ما باید هر جور دلمون خواست ادامش بدیم ! هنر فکر خوندن که نداریم بفهمیم اونی که سوژه ی اولیه رو داده دلش می خواد ما چطور ادامش بدیم!
من دلم می خواد از چیزی که می نویسم حداقل خودم لذت ببرم! از نوشته ی خودم بخندم!
به من می گند چرا خودتو می ندازی تو سوژه، ارزشی !؟ من اگه تو نوشته ی خودم نباشم و درمورد یه سری افراد غریبه بنویسم که این ایفای نقش نیست! نوشتن نه برای خودم لذت بخش می شه ، نه خنده دار!
به من می گن کوتاه می نویسی! آخه بدبخت ! بیچاره ! تو که خودت سه متر می نویسی واقعا فکر می کنی نوشته هات جذابن؟ تفاوت کمیت و کیفیت رو می دونی؟
گزارش گر : باشه باشه شما خودتون رو کنترل کنید!
در آخر شخص پا میشه پشت به دوربین می کنه و شلوارشو می کشه پایین !
رو زیر شلواریش نوشته : فکر کردی می خوام بگم رفیق بی کلک ماهی مرکب ؟ رفتی سرکار!
*
نفر بعدی یه پیرمرد قوزیه که یه گربه رو تو بغلش گرفته و هق هق گریه می کنه :
به جون همین خانوم نوریسم ... من فقط چند تا سوال داشتم ! درسته که من گوژ پشتم ، درسته که مدرسه رام ندادند و سواد درست حسابی ندارم ، درسته که قدرت جادوییم خیلی پایینه ، درسته که حتی از پس یه افسون همه کاره هم بر نمیام... اما آخه منم یه عضو این سایتم ، منم یه حقوقی دارم ، من فقط جواب سوالامو می خواستم ...
و با شدت تو دم گربش فین می کنه!
گزارش گر : خب ... حالا پشیمونید ؟ اگه ناظرا یه فرصت دوباره بهت بدن حاضری طبق خواسته هاشون بنویسی؟
: ابدا ! وقتی که من تو سایت عضو شدم هیچ کس تحویلم نگرفت ... من یه دفتر ناقابل ازشون خواستم ، دفترمو پیچوندن ... هی سعی کردم نوشته هاشونو بخونم و ادامه بدم اما هی گیج میشدم چون نوشته هاشون هیچ شباهتی به ایفای نقش نداشت ... حتی این اقای پیزل ویزل ...
گزارش گر : منظورتون آقای پرسی ویزلیه؟
: آره ... همین یارویی که شما میگید ... منو برد تو دفتر توجیهاتش ... یه فکر و خیالاتی هم در مورد گربه م داشت ... هی براش از این اسمایلی های بی ناموسی و
میزد ...فکر کنم بهش نظر داشت... شانس آوردم قبل از این که بلایی سر خانوم نوریس بیاره ما از دفترش فرار کردیم ...
بعدش من این دوستانو دیدم ... نوشته هاشون کوتاه و قایل خوندن بود و خودشون رو هم برای من نمی گرفتند ... بی شیله پیله و شاد بودن و با خوندن نوشته هاشون می خندیدم ... وقتی که شروع کردم باهاشون گشتن اصلا یادم رفت که ناقصم ، یادم رفت که گوژپشتم ، یادم رفت که یه عمره هیچ کس منو آدم حساب نکرده ...نوشته هاشون مخصوصا تو ویلای بلک دنیای من بود!... و ناظران لندن ، این شادی رو از من گرفتند ...
بذار ارزشی باشم ، اگه شاد بودن به این معناست
*
*
*
ادامه دارد!
خبرنگاری داخلی - تلویزیون های داخلی سایت!
افراد مرکبی پوش زیادی جلوی اتاق ضروریات جمع شدند درحالی که ماهی های مرکبو به اعتراض بلند کردند هماهنگ شعار میدن !
- بلیت من کجاست ؟
- هری هری بلیتمو بس بگیر!
- نه شرقی نه غربی فقط ماهی مرکب!
- مدیران پاسخ گو باشید !
- where is my POST ؟
خبر نگار آروم و با وقاری جلوی جمعیت ایستاده و گزارش میده : همین طور که بینندگان عزیز مشاهده می کنند ، چند نفر از اوباش جامعه ، به وسیله ی سایت های خارجی مانند ماگل نت ،تحریک شده و قصد ایجاد بی نظمی و اغتشاش ؟! در جامعه ی ما دارند ...
اعتراض کننده ی بدون لباسی انگشت شستشو به نشانه ی پیروزی به گزارشگر نشون میده!
اعتراض کنندگان : از انگ ارزشی شدن نترسید ما همه با هم هستیم !
***
خبرنگاری خارجی - صدای ماگل نت!
گزارش گر : همین طور که در خبر ها مشاهده می کنید ، در یکی از سایت های داخلی ، با بی شرمی و حق به جانبیت تمام ، حق گروهی از اعضای تازه وارد خورده شده !
به همین مناسبت خبرگزاری ما ، چندین مصاحبه از این افراد معترض تهیه کردند که با هم می بینیم!
*
فرد مسنی نشسته رو صندلی ، پای چشم چند تا از گوی هایی که دورش می چرخند کبود شده !
گزارش گر : خب ... به ما بگید جرمتون چی بوده که با شما این برخوردو کردند؟
فرد : جرم من ؟ میگن قاچاق سوژه ولی من فقط چند تا ماهی مرکبو در طول سایت از این تاپیک به اون تاپیک توسط سرایدارم حمل کردم! بعد از دست گیری هر چی گفتم این ماهی مرکبا سوژه نستن و گگند، اینا فکر کردند من بهشون توهین کردم شکنجه هاشون رو بیشتر کردند تا بتونند اعتراف بگیرند!
*
فرد بعدی همین طور که رو صندلی مصاحبه نشسته داره موهاشو به سمت بالا تف مالی می کنه و به شدت هم خوش تیپه!
گزارش گر : خب ... جرم شما چیه؟
فرد : به من می گن سوژه ها رو منحرف می کنی!!! البته من دقیقا خودمم نمی دونم معنی این حرف چیه ! چون سوژه معمولا یه طرح اولیست که ما باید هر جور دلمون خواست ادامش بدیم ! هنر فکر خوندن که نداریم بفهمیم اونی که سوژه ی اولیه رو داده دلش می خواد ما چطور ادامش بدیم!
من دلم می خواد از چیزی که می نویسم حداقل خودم لذت ببرم! از نوشته ی خودم بخندم!
به من می گند چرا خودتو می ندازی تو سوژه، ارزشی !؟ من اگه تو نوشته ی خودم نباشم و درمورد یه سری افراد غریبه بنویسم که این ایفای نقش نیست! نوشتن نه برای خودم لذت بخش می شه ، نه خنده دار!
به من می گن کوتاه می نویسی! آخه بدبخت ! بیچاره ! تو که خودت سه متر می نویسی واقعا فکر می کنی نوشته هات جذابن؟ تفاوت کمیت و کیفیت رو می دونی؟
گزارش گر : باشه باشه شما خودتون رو کنترل کنید!
در آخر شخص پا میشه پشت به دوربین می کنه و شلوارشو می کشه پایین !
رو زیر شلواریش نوشته : فکر کردی می خوام بگم رفیق بی کلک ماهی مرکب ؟ رفتی سرکار!
*
نفر بعدی یه پیرمرد قوزیه که یه گربه رو تو بغلش گرفته و هق هق گریه می کنه :
به جون همین خانوم نوریسم ... من فقط چند تا سوال داشتم ! درسته که من گوژ پشتم ، درسته که مدرسه رام ندادند و سواد درست حسابی ندارم ، درسته که قدرت جادوییم خیلی پایینه ، درسته که حتی از پس یه افسون همه کاره هم بر نمیام... اما آخه منم یه عضو این سایتم ، منم یه حقوقی دارم ، من فقط جواب سوالامو می خواستم ...
و با شدت تو دم گربش فین می کنه!
گزارش گر : خب ... حالا پشیمونید ؟ اگه ناظرا یه فرصت دوباره بهت بدن حاضری طبق خواسته هاشون بنویسی؟
: ابدا ! وقتی که من تو سایت عضو شدم هیچ کس تحویلم نگرفت ... من یه دفتر ناقابل ازشون خواستم ، دفترمو پیچوندن ... هی سعی کردم نوشته هاشونو بخونم و ادامه بدم اما هی گیج میشدم چون نوشته هاشون هیچ شباهتی به ایفای نقش نداشت ... حتی این اقای پیزل ویزل ...
گزارش گر : منظورتون آقای پرسی ویزلیه؟
: آره ... همین یارویی که شما میگید ... منو برد تو دفتر توجیهاتش ... یه فکر و خیالاتی هم در مورد گربه م داشت ... هی براش از این اسمایلی های بی ناموسی و
میزد ...فکر کنم بهش نظر داشت... شانس آوردم قبل از این که بلایی سر خانوم نوریس بیاره ما از دفترش فرار کردیم ...بعدش من این دوستانو دیدم ... نوشته هاشون کوتاه و قایل خوندن بود و خودشون رو هم برای من نمی گرفتند ... بی شیله پیله و شاد بودن و با خوندن نوشته هاشون می خندیدم ... وقتی که شروع کردم باهاشون گشتن اصلا یادم رفت که ناقصم ، یادم رفت که گوژپشتم ، یادم رفت که یه عمره هیچ کس منو آدم حساب نکرده ...نوشته هاشون مخصوصا تو ویلای بلک دنیای من بود!... و ناظران لندن ، این شادی رو از من گرفتند ...
بذار ارزشی باشم ، اگه شاد بودن به این معناست
*
*
*
ادامه دارد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج