جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 16 دی 1392 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)

-شروع کنید!
این فریاد گودریک شاگردانش را به پرواز برای جستجوی اسنیچ درآورد.

از بین آنها پسری جوان و رنگ پریده ای دیده میشد که در سرمای هوا گوش هایش قرمز شده بود، او داشت دنبال آن توپ طلایی رنگ میگشت، او در کلاس هیچ کس را نمیشناخت ، این تنها راهی بود که میتوانست خودش رو به استاد و همکلاسی هایش نشان بدهد.

بعد از چند دقیقه پرواز کردن تمام بدنش از شدت سرما بی حس شده بود ولی هنوز داشت به تلاش خودش را برای پیدا کردن آن توپ طلایی ادامه میداد. ناگهان یکی از همکلاسی هایش با سرعت از کنار او گذشت، بله همکلاسی اش اسنیچ را دیده بود.

پسر جوان بی آنکه فکر کند به دنبال همکلاسی اش پرواز کرد ولی امکان نداشت بتواند به او برسد ، تمام هم کلاسی هایش جارو های بهتری نسبت به او داشتند ولی این باعث نشد که او هدفش را نیمه کاره بگذارد و رها کند .

با تمام سرعت پیش رفت ، حالا تمامی هم کلاسی هایش آن دو نفر را میدیدند که دنبال اسنیچ با یکدیگر رقابت میکردند ، پسر جوان نمیخواست بازنده بیرون بیاید ، آن دو نفر دست هایشان را رو به اسنیچ دراز کردند ، آنها تنها چند سانتی متر تا گرفتن اسنیچ فاصله داشتند.

پسر جوان دست هایش را دراز کرد ، با تمام وجود به طرف اسنیچ رفت ، شیرجه ای به سوی آن زد و ناگهان سرش گیج رفت و تعادلش از دست داد و سقوط کرد.

پس از چند لحظه چشمانش باز شد و بود رطوبت و چمن دماغش را پر کرد ، او همچنان توپ طلایی را در دست داشت ، بالای سرش هم کلاسی هایش را میدید که دارند با یکدیگر صحبت میکنند ناگهان گودریک را دید بالای سرش نشسته و با او نگاه میکند.

بعد از مدتی که معاینه اش میکند شروع به صحبت میکند و رو به آن پسر جوان میگوید که کتفش شکسته است ولی الان آن را بی حس کرده است.

او کمک میکند که آن پسر بلند شود و روی به او میکند و میگوید:

-تو را قبلا ندیدم . شاگرد جدید هستی؟

پسر جوان آب دهانش راقورت داد و با صدایی لرزان گفت:

-بله استاد
گودریک نگاهی کنجکاوانه به او انداخت و از او اسمش را پرسید،

پسر جوان که از سرما بدنش به حس شده بود و از نگاه همکلاسی هایش که به او نگاه میکردند خجالت زده بود با صدای آرامی که به زمزمه شبیه بود گفت:

-اوری، استاد

گودریک نگاه تحسین آمیزی به او کرد و رو به شاگردانش کرد و گفت:

-بچه ها ، نمیخواهید که همکلاسی با استعدادتون رو تشویق کنید

ناگهان همه شروع به تشویق کردن اوری کردند ، در نگاه آن پسر غروری دیده میشد ، بله او موفق شده بود!



2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)


1-استاد و درس رو دوست داشتم

2-هوا اصلا سرد نیس ، خیلی هم گرمه

3-استاد و درس رو دوست داشتم

4-چایی داغه ، دایی چاقه

3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جستجو گر و اسنیچ بگین! (5 نمره)

جستجو گر یک نفر از اعضای تیمه که باید اسنیچ رو بگیره و در مورد اسنیچ هم که عرضم به حضورتون () یه توپ طلاییه که هر جایی گیر نمیاد باید به صورت قاچاقی وارد کنی یا اگه میخوای بگو یه نفر دارم از اونور آب میاره

با گرفتن این توپ شما 150 امتیاز میگیرین و بازی تموم میشه و تا وقتی هم نگرفتین بازی تموم نشده.

مثل اینکه وقت برنامه تموم داره میشه تا برنامه ای دیگر شمارا به خدا میسپارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1392 13:02
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو


1. کاري که تو تدريس گفتم انجام بدين! شما هم سعي کنيد اسنيچ رو بگيرين و اينو با يک رول توضيح بدين! (20 نمره)

هوا سرد بود ! برف تا کجای ِ آدم را گرفته بود ! ... حتی فنگ نیز از این همه سفیدی روی زمین گرخیده بود! ... دوربین جمعی از بزغاله های باهوش ِ کلاس رو نشون میده ک حتی برف ِ سنگین هم نتونسته بود اونها رو از رسالت ِ بزرگشون دور کنه ! :|

جسی در حالی ک بند ِ پوتین َ ش را مُحکم! می بست ، گفت:
- عزیزم میخ ِ چی شدی یه ساعتِ ؟
دخترک در حالی ک با دستهای ِ عرق کرده چوب جارویش را محکم فشار میداد گفت:
- الان همه جا حرف ِ برگشتن ِ شما ب مدرسه س ! ... خوشحالم ک باهات تو یه گروهم! اسم ِ من آلیس لانگ باتم ِ !
جسی دستی ب چتری های ِ شهلایش! کشید و در سکوت با خود فکر کرد ک این چندیم " لانگ باتمی ِ " ک میخاد باش هم کلاس شه!
- بجنب دختر ! الان کلاس شروع میشه!


.:. کلاس ِ کوییدیچ ...
جسی با نگاهِ بی حوصله ای همه ی اعضای ِ کلاس را بررسی کرد و دوباره روی ِ پروف گریفیندور زوم نمود ک میفرمود : "هر کی جاروشو آورده که خوش بحالش! هر کی نیاورده و یا نداره ، می تونی بره انباری استادیوم یکی برداره! این ترم مدرسه کلی جاروی جدید خریده! "

با این حرف ِ گودریک جماعت ِ حاضر همچون تسترال هایِ تازه نعل شده ب سمت ِ انباری یورش بردند و هرکدام جارویی فول آپشن را ب غنیمت گرفتند!


- هووم! جسیکا پاتر ؟!
- جانم استاد؟
- اوه ! جسی جان!!! شما ک زمانی خودت جستجوگر بودی؛ میای اولین تمرین ُ کلاس ُ برا بچه ها انجام بدی؟ ...
جسی مشتی کوبنده بر دهان ِ خودش زد و پس از پوشیدنِ دستکش های پشمی اش، با گامهای پرتوان ب سمت جارو و شکارِ اسنیج رهسپار شد! :|


بیس دقه بعد . . .

جسی درحالی ک از شدت ِ سرما علایم قانقاریا در بدنش در حال ِ ظهور بود؛ اسنیج ب دست؛ شال ب کمر ؛ کلاه ب سر ؛ خود را افتان ُ خیزان ب پروفسور رساند !
- پناه بر مرلین ! این یه جور رکورد حساب میشه! مطمئنن تو این مدت خیلی باید تمرین کرده باشی درسته ؟ ... باتوجه ب اینکه سنی ازت گذشته ولی هنوز تیز ُ بز بودی ! ... خیلی عالی پاتر! ... امیدوارم بقیه بچه ها هم مث ِ تو باشن ! ساغول ساغول !
جسی:

آلیس با هیجان خودش ُ ب جسی میرسونه و میپرسه:
- تو چطوری اینقد سریع تونستی دختر ؟وای تو معرکه ای!
- میدونم عزیزم! :)) / من تنها رمز سرعت بخشیدن ب کارمو تمرکز روی اسنیچ میدونم! اینکه بخای با اندکی زیرکی حرکتِ بعدی ِ اونو حدس بزنی و از طرفی ب پروازت سرعت ببخشی و بتونی با دقت مانع ها رو رد کنی! ... همین!


2. چرا تو اين سرما اومدين کلاس پرواز؟ (جواب هاي دندان شکن و شعارگونه امتياز بيشتري داره!) (5 نمره)

عههه ؟ خوشمون باشه! کلاس میایم میگین چرا میاین! کلاس نمیاین انواعِ طلسم ِ بستن ِ بخت ُ کوری ُ کچلی رو حوالمون میکنین! ... آغا اصن ما اومدیم تا شما بدانید ک ما همیشه در صحنه ایم ! آمادیم با مشتی باشیم بر دهان ِ آستکبار ِ بین الملل و بگوییم ولدمورت هیچ غلطی نمیتونه بکنه ! #الکی!
علی ایُحال ما آمده ایم تا قدرت ِ دیکتاتوری ِ تان را سرَ کلاس ببینیمُ برویم ک تمرین های ِ سنگینتان رفت داخل ِ پاچه ِ مان! نشان ب آن نشان در سالهای ِ دور از خانه ( خانه استعاره از جادوگران ) برای پاس کردن ِ واحدهای تربیت بدنی چه دل پیچه ها ک نمیگرفتیم! ولی آمدیم ک بزغاله بودنمان را بار ِ دیگر ب رخ ِ مدارس ِ جادویی ِ دیگر بکشیم!



3. وظيفه ي جستجو گر چيه و کلا يه توضيح در مورد جستجو گر و اسنيچ بگين! (5 نمره)

جستجوگر کسی است باید دارای ِ قدرت چست ُ چابکی ِ بالا و مهارت قابل ِ توجه در زمینه ی پرواز باشد زیرا در سراسر ِ مسابقه باید بارها و بارها چپ ُ راست شود ک دهن ِ معده یِ آدم سرویس میشود! ... وی وظیفه ی گرفتنِ اسنیچ ؛ آن گردالی بالدار را دارد و خودش را بوق میکند و نمیگذارد جستجوگر آن را تصاحب کند ! ... در بازی کوییدیچ گرفتن ِ اسنیج توسط یکی از دو جستجوگر حریف ب نشان ِ پایان ِ بازیست و اگر اشتباه نکنم 250 امتیاز دارد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 14 دی 1392 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)

باد سر همچون تازیانه ای به صورت لینی برمیخورد و مانع حرکت سریعش به جلو میشد. تازه یک سوم دور استادیومو چرخیده بود که صدای غرغرش به هوا بلند میشه:

- ایش واسه خودش چی فک کرده؟ مگه زنگ ورزشه مشنگاس که لازم باشه اول یه دور استادیومو بتابیم؟ خب که چی؟

لینی سرعتش رو زیادتر میکنه تا سریع تر یک دورش به پایان برسه. در همین حال شال گردنش رو هم به شدت دور صورتش گره زده بود و دماغ و دهن و همه چیش زیر شال گردن مدفون شده بود.

- میمرد از اول اسنیچو ول میداد هوا؟ پس چرا تموم نمیشه؟ این اسنیچ لعنتی کو؟ اصن چرا باید حتما اشاره میکرد که اسنیچو ضعیف کرده؟ نمیکردم ما خودمون استاد بودیم. رسما بمون توهین کرد ... عه! اینا چشونه؟

نگاه لینی لحظه ای به پایین استادیوم جلب میشه، جایی که همه ی بچه ها دور هم جمع شدن و حالا حالت نگاه تک تکشون در نظرش عجیب به نظر میرسه.

- واه واه واه! این چه طرز نگاه کردنه؟ انگار روح دیدن.

لینی با اکراه نگاهشو از اونا برمیداره و ناگهان حالت چهره ی لینی از عصبانی و غر غرو تغییر میکنه و با شوق و ذوقی کودکانه به سمت نقطه ای که پایان یک دور رو نشون میداد نزدیک میشه و با خوش حالی اطرافو نگاه میکنه بلکه اسنیچو بیابه.

اینور میره، اونور میره، اما خبری از اسنیچ نیست. چشماشو تیز میکنه و موشکافانه سرتاسر استادیومو از نگاهش میگذرونه و بالاخره برق طلایی رنگ اسنیچو میبینه. با غرور جاروشو به اون سمت هدایت میکنه و در حالیکه دستاشو دراز کرده با سرعت به سمتش میتازه.

- یوهو ... وایسا بینم کوچولو ...

لینی دستاشو دراز میکنه و هر لحظه به اسنیچ نزدیک تر میشه و درست زمانی که احساس میکنه الانه که بگیرتش اسنیچ یه تغییر جهت ناگهانی میده.

- چی شد پس؟ مگه نگفته بود هوشیاریشو پایین آورده؟

لینی با ناراحتی چرخشی میکنه و از یه ور دیگه میره دنبال اسنیچ، اما اینبار هم همون اتفاق قبلی میفته. چندین و چند بار دیگه هم این واقعه به شکلای مشابه تکرار میشه و یه بار از لا دستش میگرخه، یه بار هی اسنیچ ویراژ میده و هزاران راه و روش دیگه که فقط اسنیچ با هوشیاری و سرعت بالا میتونه انجام بده!

در همین اثنا، لینی از دو جهت به فلاکت میره. یکی از شدت سرما احساس میکنه دیگه جون نداره و از طرف دیگه هم اسنیچو برخلاف بقیه دوستاش نتونسته بگیره و روحیه شو داغون کرده. بالاخره صدای فریاد پروفسور گریفیندور اونو از تلاش بیشتر باز میداره:

- دوشیزه وارنر، فک کنم بهتره بیای پایین و این فرصتو از بچه های خوب دیگه نگیری تا شانسشونو برای گرفتن اسنیچ امتحان کنن.

لینی غرولندکنان همینطور که تو هواس فریاد میزنه: اما پروفسور من هنوز نگرفـ...

اما با برق نگاه خوفناک پروفسور، لینی از وسط به دو نصف میشه و ساکت و پژمرده پایین میاد و تو جمع نفرات قبلیش که همه از دم اسنیچو سریع گرفته بودن قرار میگیره. پروفسور گودریک بعد از فراخوندن نفر بعدی و فرستادنش به هوا، کنار لینی میاد و آهسته میگه:

- که من شبیه معلم ورزشام؟ اونقد ماهرین که نیازی به پایین آوردن هوشیاری و سرعت اسنیچ ندارین آره؟ همه مشاهده کردیم ... بعد از کلاس میمونی و جاروی همه رو خودت به تنهایی و بدون جادو، میبری و سرجاشون میذاری.

و قبل از اینکه لینی بتونه اعتراض دیگه ای بکنه، یه سمت دیگه میره و دانش آموزی که رو هواس رو هدایت میکنه و لینی رو که احساس میکنه آسمون رو سرش خراب شده رو تنها میذاره. لینی حالا دلیل نگاهای عجیب هم کلاسیاشو درک میکنه و با ناراحتی مدام تو ذهنش میگه " از کجا فهمید چی گفتم؟ :| "

2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)

فضولیش به شما نیومده پروفسور. زدی اسنیچو واسه من تغییر دادی، تازه تنبیهمم کردی بعد اینو میپرسی که رسما بزنی تو دهنمون؟ هین؟ آخه اینه رسم پروفسوریت؟ چقد میتونی دانش آموزتو خورد کنی آخه؟

میخوای بگم غلط کردم اومدم؟ نخیر نکردم ... واسه ضایع نمودن شما هم که شده تا آخرین جلسه تو سرما میام. ایش. حالام برو کنار باید جاروهای بچه هارو جمع کنم.

3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جستجو گر و اسنیچ بگین! (5 نمره)

اصولا فرزترین بازیکنو برای جستجوگر میذارن. چون یه جستجوگر باید سرعت و دقت زیادی داشته باشه تا بتونه اولا اسنیچ رو تو هوا تشخیص بدا و پیداش کنه و دوما به سمتش حرکت کنه و اونو به چنگ بیاره.

میشه گفت جستجوگر مهم ترین وظیفه رو توی تیم داره. چون تیمی که جستجوگرش اسنیچو بگیره 150 ( همین بود؟ ) امتیاز به گروهش میده که همین میزان امتیاز در 97 درصد مواقع باعث پیروزی تیمش میشه. پس میشه گفت مهم ترین نقشو ایفا میکنه! اون 3 درصد هم مال مواقعیه که تیم خودمون اونقد زاغارت و تیم حریف اونقد قویه که شونصد تا گل بخوریم و هیچ جوره با این 150 امتیاز نتونیم برنده شیم.

اسنیچ هم همون شیء طلایی عزیزه که هرکسی از رووناشه (برگفته از "از خداشه" ) بگیرتش و مهم ترین وظیفه ای(!) که به گردنشه اینه که از چنگ چهاردست (دو جفت دست میشه چهار تا دست ) جستجوگرای تیم بگرخه و تا جایی که میتونه از دسترس اونا دور باشه و نذاره گرفتار شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 14 دی 1392 13:08
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)

تافتی میپره روی جارو، موهاشو میده بالا و یه لبخند رو به افق میزنه تا دندونای سپیدشو در معرض نگاه متمرکز ساحره ها بذاره. تافتی چپو نگاه میکنه و اسنیچو نمیبینه، راستو نگاه میکنه و اسنیچو نمیبینه، همین طور بالا و پایینو، بنابراین دوباره نیششو باز میکنه تا سفیدی دندوناش زیر آفتاب برق بزنه...

ملت ساحره:

تافتی که وضعیت رو مثبت ارزیابی میکنه یه قر کوچیک به کمرش میده و تو هوا با جاروش کله ملق میزنه. بعد دوباره نیششو باز میکنه تا از سفیدی دندوناش فضا منور بشه...

ملت ساحره:

تافتی که دیگه شدیدن جوگیر شده روی جاروش بلند میشه، یه لبخند تاثیر گزار به ساحره های گریفیندوری میزنه و شروع میکنه بندری میرقصه. ملت ِ ساحره که توازن پا و کمر و گردن تافتی رو در حین رقص میبینین همونجا کف میکنن و اوردوز میشن و اینا...

- تافتی کله خراب! اسنیچ پشت سرته!

صدای پروفسور گودریک نوی گوش چپ تافتی میپیچه. سریع رقصو قطع میکنه و ساحره ها رو با کف دهنشون رها میکنه. سیخ و صاف و راست میچرخه و اسنیچو میبینه که چپ و راست میشه... بعد راست و چپ... بعد بالا و پایین... مثل پاندول ساعت.

راوی: آخه نویسنده ی فلان شده، پاندول بالا و پایین میشه آی کیو؟

در همین لحظه نویسنده از اون جای خودش که در واقع همون جیب رداشه یه ساعت در میاره و پاندولشو فرو میکنه تو اون جای راوی که در واقع همون سوراخ دماغشه و همه درک میکنن پاندول بالا و پایینم حرکت میکنه و اینا ...

تافتی میره دنبال اسنیچ. به شکل مارپیچی پیش میره و این وسط دو تا کله ملقم میزنه و یه قر به باسن میده تا ساحره ها غش کنن و دست راستشو میاره جلو. اسنیچ از دست راست تافتی فاصله میگیره و میره به طرف دست چپش. تافتی دست چپشو بالا میاره اما اسنیچ میره به طرف دست راستش. تافتی دست راستشو بالا میاره اما اسنیچ میره طرف پای چپش. بعد از این چند حرکت ساحره ها که فکر میکردن تافتی دوباره داره بندری میرقصه کف و سوت میزنن و یه دور دیگه غش میکنن...

تافتی سریع یه چرخش به جاروش میده و به اسنیچ نگاه میکنه. دهنشو اندازه ی جیب پالتوی گانت علیه الرحمه باز میکنه و برای اینکه یاد و خاطره ی کتاب اول در ذهن دوستداران مجموعه هری پاتر زنده بشه اسنیچو میبلعه.

بعد از حرکت شجاعانه و مخاطره آمیز تافتی ساحره ها یه دور دیگه هم دور همی غش میکنن و کف میکنن و اینا... تافتی هم اون بالا دچار تهوع و سرگیجه و اسهال و وبا و طاعون میشه و مستقیم از جاروش روی سر پروفسور گریفیندور فرود میاد. یکم سرشو تکون میده و ابروها رو بالا میندازه و یه نیشخند ظریف میزنه تا ساحره ها از حالت غش به کما برن، بعد خیلی لطیف و اثر گزار و سریع اسنیچ رو روی کاسه ی چشم پروفسور گریفیندور بالا میاره. فقط چون ساحره ها رفتن کما این دفعه نمیتونن واکنشی نشون بدن و همینا...

2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)

1. چون میخواستم دندونم بشکنه.
2. چون میخواستم شعار بدم.
3. چون میخواستم دندونم بشکنه و شعار هم بدم.

3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جستجو گر و اسنیچ بگین! (5 نمره)

وظیفه ی جستجوگر همان طور که در رول مشاهده شد به وجد آوردن ملت، انجام حرکات موزون، دل ربایی از اجناس مخالف ( ! )، بیناموسی در حین پرواز، قر دادن به باسن و کمر، انجام حرکات لطیف با گردن و ابرو، و اگر هم فرصت پیش آمد گرفتن اسنیچ.

جستجوگر باید خوشتیپ، دارای بافت های نرم، قد بلند، دندان سفید، عضلانی، و خلاصه لکسی و جذاب باشد.

اسنیچ باید طلایی، بالدار، سریع، کوچک و لیز باشد که حتی الامکان دیرتر پیدا شود تا جستجوگر فرصت بیشتری برای خودنمایی و جذب نگاه تماشاگران داشته باشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 13 دی 1392 19:30
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)

نقل قول:
- برو فلیت ویک. نوبت توئه ...

- چشم پرفسور ... الان!

فلیت ویک به سرعت به سمت جاروی کهنه اش رفت؛ دستش را به سمت آن گرفت و زیر لب گفت :
- بالا

جارو به هوا پرید و در دستان کوچک فلیت ویک قرار گرفت. فلیت ویک نیز به سرعت آن را قاپید و در حالی که زیر لب لبخند می زد، سوار جارویش شد؛ جارو احتصاصی برای خودش ساخته شده بود.

جاروی کهنه و سرخ رنگِ فلیت ویک، کم کم بالا رفت و تا حدی رسید که دیگر از نظر ارتفاع کافی بود. فلیت ویک چشمانش را تنگ کرد و اطراف را کاوید. هیچ چیز جز ابر های جلمپوس (!) گرد و کوچک که در هوا معلق بودند دیده نمی شد.

فلیت ویک به آرامی دور خودش می چرخید و اطراف را نگاه می کرد. صدای خنده چند دانش آموز در زیر پایش اصلا به گوش او نرسید!

او چرخی زد و ناگهان از جا کنده شد؛ به نظر می رسید اسنیچ را دیده است، پس به سرعت بالا و بالاتر رفت و شتاب گرفت. سرعتش بسیار زیاد بود و تقریبا گذر زمان را جس نمی کرد.

اسنیچ به وضوح به او نزدیک تر می شد... به نظر می رسید پرفسور فلیت ویک آن را می گیرد اما پس از یک جهش و گرفتن آن اسنیچ طلایی، فلیت ویک متوجه شد، این همان اسنیچ اصلی نیست!

اما صدای کف زدن های پرفسور گریفیندور حواسش را پرت کرد و پرنده طلایی از دستش گریخت؛ آن اسنیچ یک پرنده طلایی واقعی بود ! احتمالا تصادفا در زمین گرفتار شده بود!

پرفسور فلیت ویک در حالی که عرق سردی که روی پیشانی اش نشسته بود را پاک می کرد، به آرامی به سمت پایین خیز برداشت.


2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)

1. علاقه بسیار زیاد به درس کوییدیج
2. علاقه بسیار زیاد به پرفسور گریفیندور
3. لذت بخش بودن تدریس پرفسور

3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جستجو گر و اسنیچ بگین! (5 نمره)

جستجوگر :

جستجوگر تیزبین ترین و فرزترین بازیکن هر تیم است؛ وظیفه جستجوگر این است که اسنیچ را که دور زمین پرواز می کند، بدون جلب توجه حریف بقاپد.

جستجوگر از جاروی بسیار سریع و سرعت بالایی برخوردار است و باید بتواند بدون استفاده از هردو دست پرواز کند.

اسنیچ :

اسنیچ ها نخست به صورت پرنده های طلایی بودند. اما پس از کمیاب شدن این گونه جادویی، فردی از اهالی گودریک هالو، ماشینی جادویی و پرنده را به شکل پرنده طلایی و به صورت گوی زدر رنگ بالدار می سازد که قابلیت پرواز بالای زمین و فرار از دست ِ جستجوگر را نیز دارد.


با تشکر از پرفسور گریفیندور !
برای تدریس زیبایشان ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر تغییر اندازه داده شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر تغییر اندازه داده شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 9 دی 1392 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
و حال وابسته به چیزان وارد میشوند.


1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)


همه ی بچه ها با جارو هایی که در دست داشتن وسط زمین منتظر بودند تا استاد دستور بده تا کارشون رو شروع کنن . استاد:خب حالا برید و دور زمین بچرخید شاید بتونید اسنیچ رو پیدا کنید

من و بقیه با سرعت هرچه تمام تر شروع به دور زدن زمین بازی کردیم . سرعت من اینبار بخاطر سرمای هوا کمتر شده بود ولی انگیزه هایی که داشتم امید و توانایی مرا بالا میبرد

وقتی اولین دور رو زدم سریع به بالا پرواز کردم تا از اونجا زاویه دید بهتری داشته باشم. وقتی به اندازه کافی بالا رفتم شروع کردم به نگاه کردن به سرتاسر زمین تا اون گوی طلایی رو ببینم تا بتونم بگیرمش . یک لحظه یک گوی طلایی رو دیدم که از لابه لای صندلی های تماشاچیان داره حرک میکنه . سریع با جاروم به طرفش پرواز کردم ولی ردش رو گم کردم و به وسط زمین رفتم تا از وانجا نگاهی بندازم .

یهو دادو حوار بچه ها در اومد من وقتی به گوشه زمین نیگا کردم دیدم که یه گله انسان دنبال اسنیچ هستن و من هم خودمو به اون گله و راس اونها اضافه کردم تا از قافله جا نمونم.

.قتی گوی رو دیدم با سرعت هر چه تمام تر به طرفش حرکت کردم البته چند تا هوشع و... هم به جارو گفتم تا اهمین این گوی رو درک کنه و بازی های هری پاتری در نیاره

آقا انگار این جارو کلا حیوون بود !! همچین که چند تا هوشع بهش کردم از نیمبوس خورده ای هم تند تر رفت .

دیگه تقریبا 2 متر تا اسنیچ فاصله داشتم. دسمتو دراز کردم و با سرعت هر چه تمام تر بهش نزدیک شدم. و با یک حرکت چیزکی اونو در دستان پر توان خودم گرفتم . و با مغز به زمین سقوط کرده و در افق محو شدم .


2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)


بله ! بسیار سوال خوبیست و از آنجایی که گفتید دندان شکن جواب بدید ما هم دندان شکن جواب میدهیم .

1_آقاجان وقتی انگیزه ی قیام و چیز داشته باشیم و بخواهیم برای آزادی یک ملت بجنگیم و حکومت استکبار را از این کشور بیرون کنیم انگیزه ما برای انجام هر کاری بیشتر میشود.

2_آقا من جد اندر جدم جستجو گر بودنا

3_و از همه دندان شکن تر: عشقــــــــــــــــــــــم کشید


3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جستجو گر و اسنیچ بگین! (5 نمره)


جونم براتون بگه که آقا این بشر یعنی جستجو گر کلا الاف اندر بیکاره دیدید منو چقدر بیکار بودم؟بابامو یادتونه ؟هی وای میستاد وسط زمین ملتو نیگا میکرد یه گوی هم که میدید دستشو دراز میکرد میگرفتش. به همین سادگی به همین ضایگی!

بعله ! درمورد اسنیچ هم باید بگم که این کلا بیکار سنجه دیگه ! این سوال بود آخه؟تعریف علمی (مشنگی نیستا!):
اسنیچ وسیله ایست که کار سنجیدن میزام بیکاری_الافی و ضایگی بازی کنان گیرندش رو نشان میدهد.

در پناه لرد سیاه و چیز اعظم...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای شرکت در بزگترین همایش جادوگران سال اینجا کلیک کنید .


زوپس! بلاک! زمستان! دیگر اثر ندارد!
حتی اگر شب و روز، بر ما برف ببارد!




تصویر تغییر اندازه داده شده


باشد که هیچ کس نباشد باشد که فقط که خودم باشم.

گروهک تروریستی الهافلیه ...
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 8 دی 1392 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)

گودریک استاد دست هایش را بالا برد و رو به بچه ها گفت: خب، حالا کی می خواد نفر اول باشه؟

آلیس داشت با خودش فکر می کرد که بره، نره، که باز اعتماد به نفس کاذبش بهش نهیب زد و به ناچار دو سه قدم رفت جلو.
دسته ی جارویش را محکم گرفته بود و می فشرد. یک لحظه فکر کرد نکنه دسته ی جارو بشکند و دستش را شل تر کرد.

استاد گودریک با دیدن آلیس گفت: خوب آلیس، سوار جاروت شو و سعی کن اسنیچو هر چه زودتر بگیری.

آلیس سرش را تکان داد و روی جارویش نشست و به سمت بالا رفت. همان طور که استاد گفته بود یک بار دور استادیوم پرواز کرد و در گوشه ای نزدیک به دروازه ها ایستاد. و با چشم هایش اطراف را نگاه کرد تا به محض دیدن اسنیچ آن را بگیرد. از جستوگر بودن خوشش می آمد. به نظرش جذابتر از دیگر پست ها بود. مدافع بودن را هم دوست داشت.

در همین فکرها بود که برقی طلایی درست از جلوی چشمانش گذشت. سرش را چرخاند و اسنیچ را دید که به طرف مخالف می رفت. سریع حواسش را جمع کرد و به دنبال اسنیچ رفت.

سرعت اسنیچ نسبت به قبل بسیار کمتر شده بود. دستش را دراز کرد تا اسنیچ را بگیرد، که اسنیچ تغییر جهت داد.

با خودش گفت: بخشکی شانس.

سر جارو را چرخاند و اسنیچ را دید که به سمت جمع بچه ها می رفت.از بالای سر بچه ها رد شد. واسه گرفتن اسنیچ باید یکم از روی جارو بلند می شد و تقریبا می ایستاد.

از این که کله ملُق بشود می ترسید ولی او برای نمره و امتیاز هرکاری میکرد. پس بر ترسش غلبه کرد و آرام آرام بلاند شد، ایستاد. دستش را جلو برد و اسنیچ را گرفت و سریع نشست.

با خودش گفت: هوووف، بخیر گذشت!

2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)

سه چهارتا دلیل داریم استاد.
1.جادوگرا که بیشتر از یه ورزش درست و حسابی ندارن که، پس باید یه ورزشی بکنیم دیگه.
2.از پرواز کردن خیلی خوشم میاد.
3.و از همه مهم تر واسه نمره و امتیاز و ....

3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جستجو گر و اسنیچ بگین! (5 نمره)

جستجوگر یکی از اعضای تیمه و سروکارش تنها با اسنیچه. جستجوگر وظیفه داره هرچه زودتر اسنیچ رو بگیره تاهم بازی تموم بشه و شش ماه طول نکشه، هم امتیاز زیادیو نصیب تیمش بکنه. البته جستجوگر باید حواسش باشه تنها درصورتی اسنیچ رو بگیره که بیشتر از صد و پنجاه امتیاز از حریف عقب نباشن و گرنه دیگه فایده ای نداره.

اسنیچ توپ طلایی کوچکی ( به اندازه گردو ) است که بالهای روشن و طلایی دارد. سرعت بسیار بالایی دارد. اسنیچ از هوش و حافظه ی بسار بالایی نیز برخوردار است و اولین گیرنده ی خود را به یاد می آورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 6 دی 1392 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ترم زمستان سال 92

جلسه ی اول



باد سردی می وزید. بر صورت هر رهگذری همچون چاقویی بود که صورتش را می سایید. هاگوارتز در این هوای سرد کم کم به جنب و جوش افتاده بود. کلاس ها اغاز شده بودند. دانش آموزان زیادی در راهرو هایی که چند روز پیش خلوت بودند ، قدم می زدند.

در این هوای سرد ، هاگوارتز برای کسانی که درس کوییدیچ را نیز برداشته بودند ، سخت تر بود. هر کدام باید لباس های گرمشان را می پوشیدند و به راه می افتادند.

از کنار دریاچه یخ زده می گذشتند و از کنار درخت های سفید پوش می گذشتند تا به زمین کوییدیچ مدرسه می رسیدند. البته دانش آموزانی نیز بودند که در راه مشغول برف بازی می شدند و راه طولانی را برای خود شیرین می کردند.

معلم درس کوییدیچ و پرواز نیز یک کت قهوه ای رنگ پوشیده بود و شالگردانی سرخ رنگ به دور گردنش پیچیده بود. جاروی پروازش را نیز در دست داشت. در ورودی استادیوم ایستاده بود.

به مرور زمان دانش آموزان به زمین بازی رسیدند و گودریک آنها را به داخل زمین راهنمایی می کرد. بعد از اینکه حدود 20 دانش آموز وارد زمین شدند ، گودریک نیز پا بر چمن یخ زده گذاشت و مقابل دانش آموزان ایستاد.

« سلام! »

صدایی خفیف از طرف دانش آموزان جواب گودریک را داد.

« خب خوشحالم که این ترم هم تونستم معلم کوییدیچ بشم! اول از همه می خوام یه خبر خوب بدم! »

گودریک لبخندی زد و ادامه داد: « این ترم مثل ترم گذشته نیست! این ترم خوشبختانه جایگاه معلم ها برگشت و معلم ها می تونن هر طور که خواستن ، تکلیف بدن! تکلیف های من نیز عملی هستش! (رول) »

گودریک چوب جارویش را یا یک حرکت چوبدستیش احضار کرد. با دست راستش کمی جارویش را لمس کرد. دوباره با صدای بلند ادامه داد: « هر کی جاروشو آورده که خوش بحالش! هر کی نیاورده و یا نداره ، می تونی بره انباری استادیوم یکی برداره! این ترم مدرسه کلی جاروی جدید خریده! »

نیمی از دانش آموزان به سمت انباری شروع به دویدن کردند. حتی چند نفر که چوب جارو داشتند نیز ، جارویشان را ول کردند و به طرف انباری رفتند.

بعد از یک ربع که سر و صدا خوابید و همه ی دانش آموزان جارو به دست آماده بودند ، گودریک سوار جاوریش شد و گفت : « خب این ترم قراره همه ی پست های کوییدیچ رو با هم تمرین کنیم! این جلسه پست جستجوگر! به صف می شین! هر نفر به نوبه خودش سوار جاروش میشه و شروع به پرواز می کنه! اولش یه دور تو استادیوم می زنین بعد اسنیچ خودشو بهتون نشون میده! فقط کافیه بگیرینش! هر کی زودتر گرفت امتیازش بیشتره! درضمن سرعت و هوشیاری اسنیچ رو کم کردم تا چند روز اینجا معطل نشیم! »

گودریک اسنیچ را از جیبش بیرون آورد و ان را ول کرد. اسنیچ با سرعتی زیاد شروع به پرواز کرد طوری که هیچ کس نتوانست دنبالش کند.

گودریک: « خب شروع کنید! »


تکالیف:

1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)

2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)

3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جستجو گر و اسنیچ بگین! (5 نمره)



خوش باشین ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1392/10/6 23:35:53
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 5 دی 1392 07:56
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس پرواز و کوییدیچ با تدریس پروفسور گودریک گریفیندور!

*لطفا اطلاعیه ها و قوانین هاگوارتز را به طور کامل مطالعه نمایید.

با آرزوی موفقیت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 22 شهریور 1392 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
پایان کلاس پرواز و کوییدیچ ترم پانزدهم هاگوارتز

با تشکر از پرفسور گریفیندور عزیز بابت تدریس هایشان و دانش آموزانی که در این کلاس شرکت کردند.

تاپیک تا ترم بعدی قفل خواهد شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز