جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1394 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
از چندین پست قبل، چشمان وینکی هنوز اشکبار بود. وینکی خوشحال ترین موجود زمین بود. بالاخره کسی را یافته بود که جن نباشد و مثل او حرف بزند. و تازه بهترین قسمتش این بود که آن فرد آزاد نبود. بالاخره وینکی می توانست شوهر کند. به هر حال چه کسی جن زشت مسلسل کش و روان پریشی را می گرفت که مدت ها قبل به نوشیدنی کره ای معتاد بود؟ وینکی خوشحال تر شد! دلیلش به هر حال مشخص نیست؛ ولی وینکی هر لحظه خوشحال و خوشحال تر میشد.
-

مرگخواران به وینکی نگاه کردند.
-این چش شده؟
-فکر کنم نیاز داره بره مرلینگاه.
-یه چیزی تو گلوش گیر کرده.
-میخواد استفراغ کنه.
-جاروهاشو قورت داده.
-یادش افتاده که مسلسلاش همراهشه.
-خندوانه شروع شد.

عده ای از مرگخواران حاضر در جمع، هکتور را سر و ته گرفتند و از غار به بیرون پرتش کردند.

-خندوانه! خندوانه!

اینجا بود که آن عده از مرگخواران متوجه اشتباهشان شدند. در حقیقت کسی که این جملات را می گفت، آملیا بونز بود. مرگخواران هکتور بیچاره را اشتباهی کشته بودند!
بنابراین، باز هم عده ای مرگخوار به صورت خودجوش آملیا را سر و ته گرفته و به دریا پرت کردند.

-خب... حالا چت شده وینکی؟
-وینکی تونست با خرس گنده ی دریانورد ازدواج کرد.
-

هیچکس از افکار پریشان وینکی خبر نداشت. جن به دویدن با خرس دریایی در میان علفزارهای تمشک فکر میکرد! به این فکر میکرد که میشد در ایام پیری با خرس دریایی یک مسلسل فروشی باز کند. به این فکر میکرد که هر روز رخت خواب خرس را جمع کند.
ولی ناگهان وینکی به خودش آمد.
اگر وینکی ازدواج میکرد دیگر نمی توانست در خانه ریدل کار کند!
دیگر نمی توانست راست راست در خیابان راه برود و آدم بکشد!
دیگر نمی توانست تا سرحد مرگ کار کند!
وینکی ناگهان از مود خوشحالی به مود افسردگی رسید. مغز وینکی نمی توانست این تغییر ناگهانی را تحمل کند. این شد که سینوس های وینکی از کار افتاد و جن، سرما خورد!
-هپچو! فینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

وینکی به حدی فین کرد که مغزش از دماغش بیرون ریخت. جن ها هم ریگولوس نیستند که بی مغز زندگی کنند. پس همانطور که فکر میکنید، جن مُرد!

-اینم که مُرد. زودتر یه راهی برای خلاصی ما از اینجا پیدا کنین. یکیتون هم به درخواست خودش بره و پیش این خرس زندگی کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1394/6/16 21:20:58

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1394 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه از تغییر حالت های پی در پی رودولف عصبانی میشه و فریاد می کشه: رودولف!تصمیم نهاییتو به ما ابلاغ کن. اینجا امنه یا امن نیست. این خرسه بی خطره یا نیست.

به جای رودولف صدای گرفته ای پاسخ میده:خرس امن نیست. خرس از فریاد خوشش نیومد.کچل تن صداشو کنترل کرد.
باشنیدن لحن صحبت خرس چشمای وینکی پر از اشک شوق میشه.لرد سیاه تن صداشو میاره پایین:ما از خرس نمیترسیم.فقط به این دلیل که گوشای خودمون اذیت میشه صدامونو پایین میاریم. رودولف. برو به این خرسه بگو بذاره ما بریم.

رودولف:ارباب ما یعنی ما و شما یا یعنی شمای تنهایی؟
لرد:ما یعنی ما رودولف! ما مجبور نیستیم جزئیات رو برای تو توضیح بدیم. برو سوالمونو تحویل بده و پاسخش رو تحویل بگیر.
رودولف میترسید.رودولف از خرس دریایی میترسید.رودولف از لرد سیاه هم میترسید. رودولف تو اون موقعیت خیلی میترسید.کمی فکر کرد و به این نتیجه رسید که لرد سیاه قابل پیش بینی تر از خرس دریاییه.اگه با لرد سیاه مخالفت می کرد همون جا کشته میشد. ولی ممکن بود خرس دریایی کمی لطف و مرحمت داشته باشه.
برای همین با قدم های آروم بطرف خرس میره.

رودولف:جناب دریایی...اهم...جناب خرس...ممکنه اجازه بدین ما از اینجا بریم؟
خرس نگاه خرسانه ای به رودولف میندازه و با سر اشاره میکنه که:نه!

چند دقیقه بعد رودولف درحالی که هنوز سرش به تنشه پیش لرد برمیگرده.

لرد:چی گفت؟
رودولف:ارباب، جناب دریایی گفتن که خیلی احساس تنهایی میکنن.گفتن هیچ علاقه ای به قیافه های ما نداره. ولی نمیخواد تنها بمونه. برای همین گفت اگه یک نفر حاضر بشه تا آخر عمرش بمونه اینجا اجازه میده بقیه برن.ولی گفت کسی رو مجبور نکنین. خودش باید راضی باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 18:39
نمایش جزئیات
آفلاین
ایرما که بالا و پایین میپرید و متانت کتابداری اَش را از دست داده بود،با هیجان گفت:
_ارباب...ارباب...من این صحنه رو دیدم...میدونم باید چیکار کرد ارباب...من قبلا این رو خوندم!
_خب بگو چی کار باید بکنیم؟!
_ارباب...اول این خرس دریایی دهنه غار رو با یه تخته سنگ گنده که فقط خودش میتونه جا به جا کنه،میبنده...بعد چندتا از یاراتون رو میخوره...بعد هر روز فقط به اندازه ای که تسترال هاش بتونن از دهانه غار بیرون بیان،دهانه غار رو باز میکنه...بعد دوباره چندتا از یارتون رو میخوره...ولی ما باید چیکار کنیم؟! الان بهتون میگم...ما باید اول به این خرس دریایی نوشیدنی کره ای بدیم...بعد با چوبدستیامون بزنم تک چشمش رو کور کنیم...بعد اون عصبی میشه...ولی خب نمیبینه...روز بعد ما پوست تسترال ها رو رو دوشمون میذاریم و از غار بیرون میاییم!
_ایرما...دقیقا از کجات در اوردی این حرفا رو!
_خب معلومه...از کتاب...کتاب "اُدیسه" اثر هومر!

مرگخواران نگاهی به ایرما و سپس به خرس دریایی کردند...به نظر نمیرسید خرس دریایی تسترالی داشته باشد و یا حتی تسترالی در این اطراف وجود داشته باشد!
همینطور خرس دریایی تک چشم نبود...بلکه دو چشم داشت و البته به نظر نمیرسید خرس دریایی بخواهد تخته سنگ بزرگی را جلوی دهانه غار بگذارد!
حتی اگر ایرما درست میگفت،مرگخواران از کجا نوشیدنی کره ای باید می آوردند؟!

_من که گفتم همه چی امن و امانه!

با این جمله رودولف،رشته افکار مرگخواران پاره شد و همه ی آنها به او چشم غره رفتند...
_اِم چیزه...امن و امان نیست!
_معلومه که نیست رودولف...ما رو اوردی پیش خرس دریایی که ما رو بخوره،اون وقت میگی اینجا امن و امانه؟!
_ای آقا...از کجا معلوم که این خرس دریایی همونجوری باشه که ایرما گفته؟! اصلا به این موجود بی آزار نگاه کنید...این میتونه به ما آسیبی برسونه؟!

و سپس به خرس دریایی اشاره کرد...ولی در همین حین هم خرس دریایی لبخند ملیحی را تحویل رودولف داد که در آن دندان های تیز و بزرگش معلوم شد!
رودولف آب دهانش را قورت داد...
_خب...شاید هم آسیب بزنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/2/21 19:10:10
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/2/21 19:54:54
دلیل: شکلک اشتباهی زده بودم خو!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 01:11
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه غاری رو در خواب می بینه و می خواد رازش رو کشف کنه. همراه مرگخوارا به قطب شمال می رن و غار رو در اعماق اقیانوس کشف می کنن.
_____________

با اشاره لرد مرگخواران هم به داخل آب پریدند و شنا کنان به دهانه غار رسیدند. لرد سیاه به رودولف اشاره کرد که قبل از او وارد غار شود.
و البته که رودولف خودش را به نفهمی زد! رودولف ترجیح می داد زنده باشد تا تیز هوش.
ولی لرد سیاه چنین فرصتی را برای خلاص شدن از شر رودولف از دست نمی داد. یقه رودولف را گرفت و به درون غار پرتاب کرد...
یک دقیقه بعد صدای رودولف از دور دست ها به گوش رسید.
-اربااااااب...می تونین بیایین تو. اینجا امن و امانه!

لرد سیاه و مرگخواران شنا کنان به داخل غار رفتند و درست در لحظه ای که از دهانه غار عبور کردند جریان آب قطع شد و از ارتفاع نسبتا زیادی به طرف پایین سقوط کردند. خوشبختانه رودولف فکر این قسمت را کرده بود و با پیش بینی محل سقوط لرد مقداری کاه در آن قسمت گذاشته بود!
بدین ترتیب لرد سیاه آسیب چندانی ندید. ولی مرگخواران دیگر، دهان و البته قسمت های دیگر بدنشان صاف شد!
در همین حین لرد سیاه شروع به دست و پا زدن کرد. رودولف که هم هول شده بود و هم موقعیت را برای بیان دیالوگش مناسب می دید پرسید:
-ارباب... چی شد؟

لرد سیاه که کم کم داشت بنفش می شد به بینی اش اشاره کرد. چهره رودولف حالت غمگینی به خود گرفت.
- می دونم ارباب...سخته. ولی باور کنین زیبایی ظاهری شما اونقدرا برای ما اهمیت...آهان...منظورتون اینه که دارین خفه می شین؟...خب نشین! اینجا هوا هست!

لرد سیاه شروع به نفس کشیدن کرد آنجا واقعا هم هوا بود! قصد داشت کروشیویی نثار رودولف که بسیار دیر این قضیه را یادآور شده بود، کند...ولی صدای نعره ای او را متوقف کرد.

لرد و مرگخواران وحشتزده به منبع نعره نگاه کردند...و با موجود پشمالوی بسیار بزرگی روبرو شدند.

-شما...کی باشین؟

جانور دندان های تیزش را به نمایش گذاشت.
-خرس دریایی! و شما اولین مهمانان خرس بود. خرس دریایی مهمان دوست داشت. مهمان کچل خیلی دوست داشت. خرس دریایی هرگز اجازه نداد مهمانان جایی رفت.

وینکی ذوق زده شد که جانوری پیدا شده که مثل او حرف می زند و لرد سیاه به رودولف چشم غره رفت که "کی بود گفت اینجا امن و امانه؟!"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 7 تیر 1393 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
همون ثانیه اول برخی از مرگخواران که پشم لباس هایشان را به لرد داده بودند یخ زدند و به دیدار یار شتافتند!
- بلوپ بلاپ؟
- بلیپ بالاپ پلیب.
- پالام پولوم پلیمپ!
یه سری دیگه هم اب یخ رفت تو دهنش کلا از داخل نابود شد. و لرد همچنان سوار بر سطل به سرعت به اعماق دریا میرفت.

پیش ایلین!

صحنه ای برای توصیف نیست! فقط یک هاله ی محو وجود داره که از کوپه ی نی ها میره به سمت محل خارج شدن رشته ی نی از اب. سرعتو کم کنین لطفا! یه ذره دیگه... عالیه! خوبه. میره سر صحنه.
ایلین با سرعت باور نکردنی به کمک زاغش نی تو نی میکند.
- سرعتِ هن هن لرد هن هن خیلی هن هن زیاده. چی میگی هن هن زاغی؟ استراحت؟
ایلین می ایستد تا به پیشنهاد زاغی فکر کند. اگه استراحت کنه که لرد خفه میشه.
- نه زاغی. بهتره به کارمون...
منتها دیگه خیلی دیر شده و رشته ی نی ها رفته زیر اب!

زیر اب

لرد که داره خفه میشه از کمبود اکسیژن و سردی اب رو توی لوله ی نی احساس میکنه و میدونه الانه که اب برسه به دهنش چوبدشو در میاره و توی اب( بعله! توی اب نوشت) مینویسه:
کمبود هوا! کمبود هوا داریم ما!
ولی کلا درخواست کمک نمیکنه! ولی پیتر گرو، این مرگخوار وفادار یه بسته چیپس از تو کوله ی ضد ابش در میاره و میده به لرد!
-
چون لرد نفهمیده باید چیکار کنه پتی گرو یکی دیگه در میاره و خودش استعمال میکنه! لرد هم سریع اعمال پیتر گرو رو انجام میده و متوجه میشه مشنگا اونقدر هم احمق نیستند. حالا لرد و مرگخواراش به دهانه ی غار رسیدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 30 خرداد 1393 21:03
نمایش جزئیات
آفلاین
رز که خیلی ایده هاشو موثر میدونست و از بابت دادنشون در پوست خودش نمی گنجید، با دیدن چهره های در هم رفته ی مرگخوارا، بادش خالی میشه و دست از ویبره رفتن برمیداره.

اما طولی نمیکشه که دوباره با ایده ای جدید توجه همه رو به خودش جلب میکنه:

- فهمیدم! ارباب اصن چطوره به جای اینکه آبارو تو سطل بریزیم، شمارو تو سطل بندازیم؟

کله همایونی لرد به سرعت به سمت رز برمیگرده و اونو پذیرای چشم غره های خوفناک خودش میکنه و رز واقعا شانس میاره که لرد در این لحظه با آواداکداورا ازش پذیرایی نمیکنه.

بالاخره رز سرشو پایین میندازه و همینطور که به انگشتاش ور میره توضیح میده:

- ارباب خب اینطوری خیس نمیشین دیگه. تازه واستون یه نی از اینا که مشنگا دارن هم میذاریم تا بتونین زیر آب نفس بکشین.

لرد اینبار میخواد واکنش جدی ای در مقابل گستاخی رز نشون بده که از اونجایی که سرعت تجزیه و تحلیل مسائل در مغز لرد بسیار سریعه، متوجه میشه که ایده رز همچینم بد نیست و بنابراین میگه:

- دستور میدیم هرچه سریع تر ایده بکرمون رو به انجام برسونین!

اعتراضای رز مبنی بر اینکه "ایده مال من بود" میون تکاپوی مرگخوارا برای پیدا کردن سطل و نی گم میشه ...

دقایقی بعد:

آیلین همینطور که مشغول وصل کردن نی ها به هم برای هرچه درازتر شدنشون بود میپرسه:

- ارباب به نظرتون چقدر دیگه باید نی هارو دراز کنیم؟

لرد نگاهی به سطل که مرگخوارا برای گرم و نرم بودنش پنبه و پشم گذاشته بودن میندازه و جواب میده:

- آیلین! ما شمارو رو مامور میکنیم همینجا بمونی و فقط کار نی تو نی کردن رو انجام بدین. اینطوری متوجه میشین چقدر باید نی تو نی کنین!

آیلین با تردید نگاهی به کپه های فراوان نی میندازه و درحالیکه عمیقا تو فکر رفته که آیا این نی ها کافی هستن یا نه، صدای پریدن مرگخوارا همراه سطلی که لرد توشه، به درون آب شنیده میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 29 خرداد 1393 04:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه :

لرد و مرگخوارا دنبال غاری در قطب شمال می گردن.این غار رو لرد سیاه در خواب دیده و می خواد رازش روکشف کنه.
لرد و مرگخوارا به قطب شمال می رن و دو گروه می شن.یه گروه برای پیدا کردن کلید به غار می رن و گروه دوم رنگ برف ها رو سیاه می کنن.چون لرد از سفیدی برفا خوشش نمیاد.
بعد از سیاه کردن برفا با گروهی(NGO) که از دور بهشون نزدیک می شه مواجه می شن.

(سوژه چند تکه و پیچیده شده بود.مقداری تغییر دادیم و مقداری هم حذف و ساده سازی کردیم که جلو بره.)
_______________________________

-ارباب من اصلا از قیافه ای ان جی اویی ها خوشم نمیاد!
-خب ما هم از قیافه تو خوشمون نمیاد.ولی چهارده ساله داریم تحملت می کنیم.

دافنه که با جواب لرد, شاخ و برگش کمی پلاسیده شد چوب دستیش را بیرون کشید و آماده مقابله با ارتش ان جی اوی قطب شمال شد.
مشنگ های خشمگین که معلوم نبود برای چه هدفی تشکیل گروه داده بودند, نزدیک و نزدیک تر می شدند.لرد سیاه که از طرفی احساس خطر می کرد و از طرف دیگر مایل نبود کسی بفهمد که احساس خطر می کند, بطور نامحسوسی صندلیش را کم کم عقب می کشید.
با رسیدن گروه مشنگ الادورا خودش را جلوی آنها پرتاب کرد.
-نه!نمی ذارم به ارباب نزدیک بشین.اول باید منو بکشین.همش به خاطر این برفاس؟من بودم که سیاهشون کردم.فقط من!

-بله بله...اون بود...ما به شکلی همایونی اصلا دخالتی نداشتیم.

ناگهان چهره ان جی اویی ها از هم باز شد.جلوی الادورا زانو زدند و کلیدی طلایی رنگ را بطرفش گرفتند.
-اوه...بانوی برف ها...ما گروه مبارزه با ضعف بینایی بود.چشمان هم قطبان ما از شدت بازتاب نور روی برف های سفید ضعیف شده بود.شما ما را نجات داد...شما زین پس ملکه ما بود.این کلید قطب شمال بود.هر در و دروازه و قفلی را باز کرد.قطب شمال را باز کرد کلا!

لرد سیاه از روی صندلیش بلند شد و با عجله جلو رفت که مشنگ ها را قانع کند که شخص خودش بوده که برف ها را سیاه کرده...ولی با ضربه پاروی مشنگ سخنران به صندلیش برگشت داده شد.قبل از اینکه انفجار خشم لرد سیاه دامن ان جی اویی ها را بگیرد الادورا کلید را گرفت و فورا آنها را مرخص کرد...

یک ساعت بعد:

-الادورا...وقتی برگشتیم یادمون بنداز که با پاروی مشنگی ازت پذیرایی کنیم.حیف که حالا کارهای مهمتری داریم.گروه دوم رسیدن؟

اعضای گروه دوم که حالا بی خیال جعبه و کلید شده بودند جواب مثبت دادند.همه متوجه بودند که گروه قطبی که الادورا آنها را مرخص کرده بود کاملا مرخص نشده اند و یک ساعت تمام است که در حال تعقیب لرد و یارانش هستند.
مرگخواران آماده شیرجه به درون اقیانوس شدند.

-چی باعث شده فکر کنید ما مایلین بپریم توی این آب منجمد؟

الادورا با تعجب پرسید:پس چیکار کنیم ارباب؟غاری که تو خوابتون دیدین ته آبه.باید بریم اون پایین.

لرد با بی تفاوتی روی صندلیش جابجا شد.
-ما سرما می خوریم!دستور می دیم آب اقیانوس رو خشک کنین که ما مثل بچه آدم...یعنی بچه جادوگر راه بیفتیم بریم توی غار و اکتشافمون رو انجام بدیم.

رز دستمال سفید رنگی از جیبش در آورد و داخل آب فرو برد.اخمهایش را در هم کشید و شال گردنش را باز کرد و به داخل آب انداخت...
-اممم...خشک نشد...کسی دستمال بزرگتری نداره؟یا حداقل یه لیوان...سطل باشه بهتره البته.

لرد سیاه و یارانش:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 26 اردیبهشت 1393 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
نویسنده بعد از کلی گشت و گذار تو گوگل و سرچ کردن NOG، درحالیکه با خوشنودی حس میکنه موضوع رو فهمیده و میخواد سوژه رو ادامه بده، متوجه میشه کل زحماتش بر باد رفته و باید NGO رو سرچ میکرده. نویسنده اعتراف میکنه تو این پاراگراف مقادیری اغراق گنجونده شده.

و سوالی که مطرح میشه اینه که NGO چیه؟ Non-governmental organization یا National Gamekeepers Organisation؟ حدس ما اینه که منظور اولی ـه. اینا گروهی هستن که به طور خودجوش یکهو تصمیم میگیرن تو جامعه یه کار خفنی انجام بدن. مثلا مقابله با پخش مواد مخدر. حالا این افراد تو قطب چی کار میکردن؟ در ادامه میبینیم. (تسترال گازت بگیره الا :| )

رز ویبره کنان جلو میاد و میگه: ارباب الان مهمه که وایسیم و ببینیم اونا کین و اینجا چی کار دارن؟

لرد با خونسردی تکونی به چوبدستیش میده و صندلی ای رو برای خودش ظاهر میکنه و روش جلوس میفرمایه.

- بله رز. ارباب به کسانی که قصد ملحق شدن بهشون رو دارن اجازه دیدار میدن.

رز که متقاعد نشده بود این پا و این پا کنان میگه: ولی ارباب شما از کجا میدونین ، یعنی میدونم که شما خیلی میدونین، ولی در این مورد واقعا از کجا میدونین که اونا میخوان مرگخوار شن؟

لرد که از این همه سوال و جواب رز کلافه شده کوتاه پاسخ میده: از اشتیاق و سرعت حرکت زیادشون این برداشت رو کردیم رز.

رز میخواد ویبره دیگه ای بره و به حرف زدنش ادامه بده که سه مرگخوار دیگه مانع اون میشن.

- اممم ارباب ... به نظر نمیاد اینا همچینم از وجود ما خوش حال باشنا! نکنه کاری کردیم؟ ولی ما برای اولین بار در بدو ورودمون به یه جا کار بدی نکردیم ... کردیم؟

آنتونین نگاهی به اطراف میندازه که سرتاسر پوشیده از برفای سیاهه و میپرسه: یعنی ممکنه به خاطر اینا باشه؟ نکنه حس محافظت از محیط زیستشون گل کرده؟

- پاق!

- عه ارباب؟ ارباب؟ کجا رفتین؟ بچه ها ارباب رفت ... اونام دارن خشمگینانه سمتمون میان ... با شماره 3 آپارات به گینه نـ... اوا ارباب شما که برگشتین.

لرد روی همون صندلی مذکور میشینه و میگه: به یاد آوردیم که ماموریت گینه نو پایان یافته و نیازی به آپارات به اون سمت نداریم. مقابله با افراد ِ پلاکارد ـه NGO به دست رو به شما میسپارم.

اندرون غار - نزد سایر مرگخوارا:

- خیلی شبیه کلیده ولی ... انگار یکی نصفشو خورده!

بلاتریکس، سوروسو یه ور دیگه پرت میکنه و میگه: عقل کل کسی کلیدو نخورده. به خاطر اینه که نصفش تو زمین گیر کرده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
[قطب]

قبل از اینکه ابر شروع به باریدن کنه ایده ای به ذهن آنتونین که تا این لحظه نقش کاز نجیب رو بازی کرده میرسه. آنتونین چوبدستیش رو به سمت دافنه میگیره و با ورد قلقلکیوس بهش حمله می کنه. در حالی که رز و لینی سعی می کنن جلوی انتونین رو بگیرن اون با شدت هر چه بیشتر دافنه رو غلغلک(قلقلک؟! قلغلک؟غلقلک؟) جادویی میده تا بالاخره دافنه از شدت خنده به پت پت میفته و دود غلیظ سیاهی از دهنش بیرون می زنه که توی آسمون به ابر سیاه لرزان رز می پیونده!

انتونین بالاخره دست از غلغلک دادن دافنه برمیداره و در حالی که از دست هر سه همراهش فرار می کنه داد میزنه:
-ویزلی، حالا به ابرت بگو بباره!

دافنه که به نفس نفس افتاده خودشو به زور از بین لایه های برف سفید بیرون می کشه و هن هن میکنه که:
-این دیوونه باز نشسته مستندای مشنگی دیده؟!

دقایقی بعد:
لرد سیاه با رضایت به چهار مرگخوار موفقش نگاه کرد. برف سیاه همه جا رو پوشونده بود. آنتونین لبخند مرموز از خود راضی به لب داشت و دافنه هنوز کمی پت پت می کرد! لینی دلخور از اینکه هوش ریونیش نقشی در این ماجرا نداشته صرفا سیخ ایستاده بود.
-حالا اینجا بیشتر به مقر ما شباهت پیدا کرد. اکنون به سمت گینه نو آپارات می کنیم!

فریاد اعتراض چهارمرگخوار بلند شد:
-ولی ارباااااب! ما تازه اینجا رو با سیاهی پوشوندیم!!!

اگه لرد صدای اونا رو میشنید حتما وادارشون میکرد تا گینه نو کلاغپر برن. ولی لرد ولدمورت به هیچکس توجهی نکرد. چشماش رو تنگ کرده بود و نگاهش به دور دست ها بود. مرگخوارها ساکت شدن و به جایی که لرد نگاه می کرد نگاه کردن. لرد دست چپش رو سایبون چشمش کرد و گفت:
-زیر سایه ارباب، اشخاصی رو میبینیم که به وجود همایونی ما نزدیک میشن! چشم توانای ما پلاکارد NGO اونا رو تشخیص میده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 03:13
نمایش جزئیات
آفلاین
-عالیه...تو تولیدش کن.رنگ آمیزیش با من!
-هوم...نظرت در باره عکس این قضیه چیه؟من بخش تولیدم زیاد موفق عمل نکرده تا امروز...ولی نقاشیای زیبایی تو موزه هاگزمید دارم.
-باشه!پس دستورالعملشو بگو که تولید کنم.
-این همه برف اینجاس.حتما لازمه خودمون تولید کنیم؟
-آره خب اختراع جدیده.باید از صفر شروع کنیم.
-خب...برف برفه دیگه.از آسمون می باره!
-آسمون؟...برف از ابر می باره.
-اون که بارونه.
-برفم همون بارونه خب.فقط کمی سردش شده.

لینی که از بحث رز و دافنه کمی خسته شده بود سعی کرد موضوع را به ساده ترین شکل برایشان روشن کند.
-چقدر شما غیر ریونی ها کند ذهنین!

دافنه:اهم اهم!

لینی متوجه هاله آبی رنگ دور شاخه های دافنه شد.ولی مسئله مهم فعلا تولید ابر بود.
-خب...ابر از چی تشکیل شده؟از بخار آب...ما الان باید مقدار زیادی آب داشته باشیم که بخار بشه و ابر تشکیل بده.مقدار زیاد آب کجاس؟تو دریا...دریا رو چی پر می کنه؟بارونی که از ابرا می باره...اهه...چرا من و هوش ریونیم رسیدیم سر جای اولمون؟این اصلا منطقی نیست! احساس می کنم همش دارم دور خودم می چرخم!

رز با افسوس سری تکان داد و تکه ابر سیاهرنگ کوچکی که بسیار خشمگین به نظر می رسید بالای سر لینی ظاهر کرد.ابر آماده باریدن بود.رز چوب دستیش را تکان داد و دمای هوای دور ابر را کمتر کرد.ابر خشمگین شروع به لرزیدن کرد.


گروه اول(بلاتریکس, سوروس, آیلین و نارسیسا) :

-غار, غار, غار, غار, غار, غار...

بلاتریکس که کلافه به نظر میرسید شروع به اعتراض کرد.
-چه خبره؟از وقتی حرکت کردیم داری همینطور غار غار می کنی.اگه تکرار نکنی ممکنه یادت بره دنبال چی هستی؟

آیلین شال گردنش را از دور گردنش باز کرد و به پسرش داد.
-پسرم ماموریتشو جدی می گیره.شماها هم بهتره به جای غر زدن روی غار تمرکز کنین.غار...می دونی که چیه؟یه سوراخ بزرگ در دل یک کوه!مثل همونی که روبرومونه...چی؟!...روبرومونه...یه غار!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!