- اوپس! فک کنم کاملا متوجه شدیم ...

برای دقایقی سکوت حکم فرما میشه. کتاب هر از گاهی نگاهی زیرزیرکی به مرگخوارا میندازه اما با توجه به دستوری که از لرد دریافت کرده صلاح رو در این میبینه که بیشتر حرف نزنه.
دافنه آهی می کشه و دودی سرتاسر اتاقو پر می کنه و مرگخوارا سرفه کنان از لاک خودشون بیرون میان. اولین کسی که شروع به صحبت میکنه کسی نیست جز رز. رز دستی به شاخ و برگش که افتاده و خیزان شدن میندازه.
- یعنی من به اندازه کافی اربابو سرگرم نکردم که میخواد بندازتم بیرون؟ باید بیشتر ویبره میرفتم؟ بیشتر جیغ می کشیدم؟ بیشتر حرف میزدم؟ حله الان جبران می کنم خب. خدافظ بچه ها ...

رز اینو میگه و راهی به سوی اتاق لرد رو در پیش میگیره. البته تو ذهنش! اما قبل از اینکه بخواد یه قدم برداره لینی محکم دستشو میگیره و میشوندش سرجاش. همین حرکت کافیه تا رز بفهمه که امیدی واهی (واحی؟!) به خودش داده و با این کارا چیزی درست نمیشه.
لودو نگاهی به گلبرگ های رز که رو به پژمرده شدن میرن میکنه. وضعیت بقیه مرگخوارا هم بهتر از اون نبود. همه غرق در تفکر بودن. تفکر درباره این که کجا کم گذاشتن که الان به این مرحله رسیدن، مرحله ای که لرد هیچ کدومشونو دیگه نمیخواد.
البته قابل ذکره که لودو در حین نگریستن به مرگخوارا، به شدت مرلین رو شکر می کنه که بلا دقایقی پیش و از قبل از سخن گفتن کتاب جمع اونارو ترک کرده. وگرنه معلوم نبود چه قشقرقی به پا می کرد. اما نگاه آشفته ی مرگخوارا باعث میشه جرقه ای تو ذهنش بزنه. شاید وقتش رسیده باشه که لردو برکنار کنه و خودش رو کار بیاد. مرگخوارای رانده شده و لودویی که با آغوش باز حاضره همه شونو بعنوان زیردست قبول کنه.
- من میگم بیاین حرکات خارق العاده بزنیم تا لرد بفهمه ما چه خفنیم و از دست دادنمون اصلا فکر خوبی نیست.
آیلین با بی میلی میپرسه: مثلا چه کاری؟ یعنی واقعا میشه نظر لردو عوض کرد؟

لودو بدون کوچک ترین مخالفتی و با خونسردی حرفای مرگخوارارو دنبال می کنه. خب چه عیبی داره آخرین لحظات مرگخوار ـه لرد بودن رو با تلاش برای باقی موندن در جایگاهشون سپری کنن؟ براش مهم نبود، چون در صورت شکست مرگخوارا، اون به پیروزی نزدیک تر میشه ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



کروشیو کتاب!



نمونش همین جینی خودمون 

" و دوباره غیب شد! 

مرسی عمه! کراب کارمون تموم شد ببر بزارش سر جاش
" سپس هوش و عقل و کلا تمام اسباب تفکرش را تعطیل کرد و دست به قلم برد و اولین چیز بی ربطی که به ذهنش رسید را مکتوب کرد ...
کدوم گورستانی غیبشون زده همه ی اینا باهم؟

به کارگردان زل بزنند.
من یه نظری دارم. یادتونه لرد دفترچه خاطراتشو یه جوری طراحی کرده بود که سفید به نظر می رسید ولی وقتی توش چیزی نوشته میشد از اونطرف جواب می داد؟ ممکنه این کتاب هم به اون شیوه نوشته شده باشه؟

