جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 1 اردیبهشت 1399 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی سوژه


قبل از آنکه رشته افکار جیمز دوباره وصله پینه شود، رودولف به سمت صدای جیغ به راه افتاده بود.

فلش بک به چند ساعت قبل

-یه بسته لپه...یه بسته گوشت خورشتی...
-بلا؟ آخه من گوشت خورشتی از کجا بیارم توی این گرونی؟!

کروشیو ای دقیقا به نقطه ای که سر رودولف لحظاتی پیش در آنجا قرار داشت برخورد کرد.

-به من چه؟ مشکل خودته! بانو مروپ گفتن این سفارش ها حتما باید تهیه بشن. حالا یا با گوشت بر می گردی یا خودتو گوشت خورشتی می کنم!

تجربه به رودولف اثبات کرده بود که تهدید های بلا با جامه عمل پوشیدن فقط یک قدم فاصله دارد. هنوز آخرین باری که تهدید به نصف شدن شده بود را فراموش نکرده بود، اصلا با وجود چسب نواری هایی که دو طرف بدنش را به یکدیگر اتصال داده بود نمی توانست هم فراموش کند!

پایان فلش بک

-نه...نرو...همین جا وایسا...ببین من جیغ شناسم! اون صدای جیغ مال کبوتر های قطب شمال بود! چرا بیخودی ذهنتو درگیر جیغ یه کفتر می کنی؟!

جیمز پاچه شلوار رودولف را گرفته بود و به عقب می کشید اما از آنجایی که مانند پدرش ریز نقش بود، بجای آنکه رودولف را به عقب بکشد خودش همراهش کشیده می شد. بلاخره به تدی و ویولت و خاندان هالوزاده ها رسیدند.

-دستت به برادر خونده م بخوره...

جیمز نگاهی به قد بلند و صورت پر خراش رودولف انداخت.
-نخوره!

رودولف که از تهدید بلاتریکس بیشتر از تهدید جیمز حساب می برد و حقوق ساحره های باکمالات هم بسیار برایش حائز اهمیت بود، ویولت و زن های خاندان هالوزاده ها را بهم دوخت و به سمت دکه اش پرتاب کرد. سپس جیمز را هم به سمت قلعه هاگوارتز شوت کرد و در آخر قمه اش را در آورد.

یک ساعت بعد

-با اینکه بهت گفتم فقط یه بسته گوشت بیاری و تو یه وانت گوشت آوردی...
-دستم به کم نمی ره دیگه...نه تو غذا نه تو همسر...
-
-چیز...منظورم این بود فقط توی غذا دستم به کم نمیره بلا!

به گواهی حاضران، خورشت قیمه نذری آن سال خانه ریدل ها بسیار خوش طعم و لذیذ شده بود. تدی و خانواده هالو زاده ها هم به خوبی و خوشی در ثواب نذری آن سال شریک شدند. هرچند که چند ماه بعد زمزمه شیوع بیماری عجیبی بر زبان ها افتاد که از خوردن گوشت گرگینه سر چشمه می گرفت!

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 12 بهمن 1393 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز به دنبال تدی گرگ شده،ویولت ماگت به دست و خانواده هالوزاده گرگ شده میدوید...هی میدوید ولی خب آنها سریع بودن لامصب!و این امر باعث شد که جیمز کم بیاره و از اونها جا بمونه...
جیمز که از نفس افتاده بود،به کنده درختی تکیه دادتا نفسی چاق کنه...اما همین که به درخت رسید جسم سیاهی توجه اش رو جلب کرد...جیمز که پسر هری پاتر بود و گریفندوری و نترس،جیغی زد....حالا ملت به جز در مواقع ترس جیغ نمیزنن،ولی خب حتما جیغ های جیمز به خاطر ترس نبود...اصلا رولینگ ناراحت میشه ما این طور فکر کنیم!
به هر حال...جیمز جیغی کشید:
_....سیاهی....کیستی؟!
_منم پپسی کولا!
_ شوخی دارم باهات؟! یا بیا خودت رو معرفی کن یا اکسپریاموس بارونت کنم

سیاهی از سیاهی بیرون آمد و مردی زیبا روی،ساحره کش و هیکلی زیر نور مهتاب نمایان شد...مرد زیبا روی،ساحره کش و هیکلی و با اعتماد به نفس بسیار رو به جیمز ایستاد و گفت:
_لسترنج....رودولف لسترنج!
_....رودولف لسترنج؟! اینجا چیکار میکنی؟!
_خوب...حقیقتا من داشتم اون پایین دهکده با ساحره های با کمالات معاشرت میکردم که یکهو صدای زوزه و جیغ شنیدم از تو جنگل...احتمال دادم قضیه مربوط به گرگینه میشه...واسه همین سریع خودم رو رسوندم به جنگل!
_که چی؟!
_راستیتش من به دلایلی،یکی از سرگرمی هام شکار گرگینه هاست!
_مگه تو ون هلسینگ هستی؟! گلوله نقره ایت کو پس؟!

رودولف چند قدم به جیمز نزدیک شد...ناگهان خم شد و از تو جورابش قمه ای در آورد....سپس قمه رو طوری که زیر نور ماه قرار بگیره،بالا برد و گفت:
_خب...گرگینه های دیگه ای رو با این قمه نقره ای شکار کردم...همون اثر گلوله رو داره...راستی تو کی هستی؟!

جیمز به قمه که زیر نور مهتاب درخشش نقره ایش به شدت محسوس بود،نگاهی کرد...
جیمز خیلی خوشحال میشد که رودولف خانواده هالوزاده رو از بین ببره! اما برادر خونده اش...

صدای جیغ نه چندان دوری که شاید مربوط به ویولت و یا خود تدی بود،رشته افکار جیمز رو پاره کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/11/12 22:10:06
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 12 بهمن 1393 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
خلاصه: جیمز تدیای کلاه ‌بردار، به اسم کرایه دادن ویلای مجلل، شیون آورگان رو به خیال خودشون به خوانواده‌ی سه نفری هالوزاده میندازن. اما بعد این خونواده میگن که انقدر از شیون خوششون اومده که اونجا رو میخوان بخرن و البته که بنگاه اهل فروختن هرطور ملکی هست! مشکل از اونجا شروع میشه که وقتی ماه کامله، تدی جایی برای گرگ شدن نداره و خودشو آوار میکنه سر ساکنین شیون و رازشون برای جیمز برملا میشه.. هالوزاده ها هم خودشون یه پا گرگن و الان همگی به همراه تدی، افسار گریخته، دارن میرن تو هاگوارتز!


جیمز که یه چشم نگرانش به در قلعه بود و یه چشمش در حال فیلم بازی کردن واسه دامبلدور، هی این پا و اون پا میکرد و تو ذهنش نقشه می‌چید که چطوری پیرمردو بپیچونه که از ماجرا بویی نبره.

- آااه فرزندم، حمام پسرها طبقه‌ی دومه. مجبور نیستی نگهش داری!
- ولی.. من... من نمیخوام حموم! برم، پروفسور!
- پس چرا هی سر جات وول میخوری؟
- دارم تمرین میکنم.. واسه مسابقات یویو پرت کنی!
-اووووووه :lol2: چقدر جالب و هیجان انگیز :lol2: تو حتما اول...

ولی یه دفه ساکت شد و قلعه رو نگاه کرد. جیمزم قلعه رو نگاه کرد! اصلا همه برگشتن قلعه رو نگاه کردن یه جوری که قلعه معذب شد و کلی سرخ و سفید شد و روشو برگردوند!

- تو که تو قلعه نیستی جیمز!
- پروفسور؟
- پس اونی که تو قلعه جیغ بنفش میکشه کیه پسرم؟
- پروفسور! بعد عمری به جیغ من میگی بنفش؟ کجای جیغای من بنفشه؟ جیغای من چه ربطی به اون دختره‌ی بنفش داره.. اوه.. بنفش... بنفش!!!

هم زمان با افتادن دوناتی جیمز و همچنان گیر کردن دوسیکلیه دامبلدور (بهر حال دامبلدوره.. نمیشه واحد شمارشش با پاتر یکی باشه! ) درهای قلعه از هم باز شد و ویولت بودلر، ماگت به بغل، مو آشفته، بدون کفش و دمپایی، پیژامه پوش، جیغ ‌کشان دوید بیرون و دنبالش تدی لوپین، زوزه کشان، پشمالو و چهار دست و پا، یورتمه می‌رفت تو کوچه‌ها! دنبالشم البته هالوها بودن که دیگه سخته قافیه جور کردن و فقط اینو بدونین که راه افتاده بودن دنبال تدی شاید از این خوان نعمت چیزی نصیبشون بشه، البته دنبال ماگت بودن وگرنه ویولت یتیم بیچاره که همه‌اش پوست و استخونه! )

-
- مععععووووووووو
- عععععععووووووو
- ماعوووویییم هااااللللوووعوووووو

و این گروه شیش نفره درست از جلوی چشم دامبلدور و جیمز دویدند به طرف جنگل ممنوعه و از کادر خارج شدن.

- اون ... تدی بود جیمز؟ ... اممم... جیمز؟

ولی جیمز هم از کادر خارج شده بود و دنبال اون شیش تا می‌دوید که خودشو زودتر به تدی برسونه تا یه وقت ویولت و ماگتش بلایی سر برادرخونده‌اش نیارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1393/11/12 21:18:10
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 9 بهمن 1393 09:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-هاگوارتز
شب بود و بادی خنک از سمت یه سمتی می وزید. بوی علف های هاگوارتز جیمز را از خود به در کرده بود.ثانیه هایی پیش، بید کتک زن او را به منطقه ای خالی از گرگینه پرتابیده بود.(پرتاب کرده بود)
جیمز قصه ما همچنان در حال انجام عملیات قر بود و با آوایی آهنگین سرود هاگوارتز،هاگوارتز را می خواند که متوجه نزدیک شدن یک توده سفید شد. چند ثانیه درنگ کافی بود تا متوجه شود آن توده سفید ریشیست که پروفسوری دامبلدور نام آن را حمل می کند.

فلش بک چند روز پیش...
دو برادر در کنار هم نشسته بودند و در حال مشاهده سریال خانمان سوزاننده ماهواره ای خورشید واره ای موسوم به حریم ولدمورت بودند. اما راوی لفظ زبان تضمین می کند که لذت نمی بردند!
شاید این عدم لذت بود که باعث پیدایش،پردازش و انتخاب یک ایده خفنگ در ذهن ماجراجوی تد شده بود.
-جیمز!
-تد!
-ما دو تا تنه لشیم؟
-نه باو!
-ما به هیچ دردی نمیخوریم؟
-نه باو!
-چی؟
-ببخشید منظورم این بود که به کلی درد میخوریم.
-بیا کار و کاسبی راه بندازیم.
-نه باو! ما که کاری بلد نیستیم
-میدونم!میتونیم واسطه گری کنیم.
-آهااااا. ببین نود درصد ماجرا رو گرفتم اما یکم بیشتر توضیح بده
-میریم کرکره بنگاهو میدیم بالا بعدش ساختمونای بی صاحب رو کرایه میدیم
-بازم نفهمیدم اما قبولت دارم.بزن بریم.
-اصن اصلشم همینه! متوجه شی که حال نمیده. باید توی طول عملیات به این مهم دست بیابی و بفهمی چی به چیه. از شیون آوارگان شروع می کنیم. فقط یادت باشه دامبلدور بویی نبره.

پایان فلش بک

-هاگوارتز دامبلدور
توده نزدیک و نزدیک تر می شد. جیمز در حالی که می لرزید لبخندی تصنعی به لب نشاند و فریادی از سر اضطراب زد:
-پروفسوررررر
-فرزند روشناییییی
-حالتون خوبه؟
-ممنونم. نمیدونم کدوم مادر سیریوسی من پیر مرد رو از خواب بیدار کرد. تو هم صدای زوزه رو میشنوی؟
-نه کدوم صدا؟صدایی نمیاد که!
-چرا فرزندم صدا همینطور داره نزدیک تر میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 بهمن 1393 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
-

جیمز به این امید که تدی تحت تاثیر برادرخوندگی و عشق و یه عمر زندگی بهش حمله نکنه، راهشو به سمت تدی ادامه میده ولی تدی برخلاف همه آرمان های محفل و به دلیل پیدا نشدن حتی یکی یه دونه موجود هوازی و بی هوازی اون اطراف، با پرش بلندی به سمت جیمز می پره که با هالوها کله به کله میشه و خلاصه مراسم خوش و بش گرگینه ها که دست کمی از ایرانیا نداره شروع میشه!

جیمز که چیزی جز یه مشت "عووو عه عو" و "عه عووو عه" نمیشنوه از فرصت نهایت استفاده رو می کنه و مقداری از انرژیشو که سال ها بود صرف حنجرش میشد، به پاهاش منتقل میکنه.

چندمتر جلوتر بیدکتک زن دیده میشه و قبل از این که دست گرگینه ها به جیمز برسه، بید کتک زن به حساب جیمز میرسه!

گرگینه ها زیر درخت واستادن و به حالت جیمز رو نظاره میکنن. آخرسر تدی به خواست نویسنده ( ) به زبان آدمی به صدا درمیاد:
- جیمز بیا پایین!
- نمیام! نمیام!

این بار هالو به صدا درمیاد:
- بیا پایین بچه! دوتا پنجه و گوشت و پوست که دیگه این حرفا رو نداره!

جیمز در این لحظه توسط یکی از شاخه های کتک زننده کتلت میشه رو یکی دیگه از شاخه های کتک زننده! بعد شاخه کتک زننده دوم کتلتش میکنه رو سومی و این پروسه ادامه پیدا میکنه!
- مادرسیریوس!
- بیا مذاکره کنیم پسر! میتونی همون جیغا رو زیر بال و پنجه ی ما بزنی!
- گرگینه ها بال ندارن!

و در همین لحظه شاخه n-1 در d به اضافه a که میشه شاخه اول، جیمز رو از شاخه بالایی شپلخ میکنه رو زمین و جیمز به انتظار خورده شدن چشماشو میبنده و اشهدشو میخونه! چند دقیقه میگذره و خبری نمیشه.
- دِ بخورین لامصبا! راحتم کنین از این زندگی مادرسیریوس!

جیمز یکی از چشماشو باز میکنه و به جای کله ی چارتا گرگ بد گنده یه آسمون آبی و پرستاره و مناسب برای شب های رومانتیک می بینه! جیمز مدتی با آهنگ "واویلا لیلی، گرگ خفه کنم خیلی!"به رقص و شادی میپردازه که تونسته چارتا گرگو فراری بده.

در همین پس زمینه رقص و شادی و خاطره های شاد صدای زوزه ی چارتا گرگ از سمت هاگوارتز بلند میشه! جیمز که قر تو کمرش خشک شده زیرلب زمزمه میکنه:
- هاگوارتز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ها؟!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 بهمن 1393 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- زودباش دیگه جیمز!

تدی بازوانش را بغل کرده بود و به خودش می پیچید.
جیمز با نگاهی نگران او را برانداز کرد و پرسید: حالا هیچ جوره نمیتونی چن دیقه خودتو نگه داری؟
- مگه شماره ی یک و دوئه که خودمو نگه دارم!؟ ماهو نمی بینی به این گندگی تو آسمون!؟ دارم گرگ میشم!

جیمز کلافه دوربین دو چشمی اش را دوباره بالا گرفت تا وضعیت شیون آوارگان را دوباره بررسی کند.
ساختمان آرام بود.
پرنده پر نمی زد. قاب پنجره ی زنگ زده ی ساختمان زیر نور مهتاب درخشید و ناگهان، چیزی پشت پنجره تکان خورد.
جیمز با فریاد کوتاهی دوربین را از چشمانش دور کرد و به تدی نگاه کرد که مردمک چشم هایش آرام آرام تغییر رنگ میداد.
- جیمز..
- تدی! اونجا یه چیزی بود ولی هالو نبود!
- برو..
- هالو ها اونجا نیستن!
- جیمز از اینجا.. برو..
- تدی هالو ها اونجا نیستن میتونی بری توش گرگ شی!
- جیمــ....
- اهههههههههههه! یه دیقه گرگ نشو گوش بده ببین چی میگم بت!
- عوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!

دیگر دیر شده بود.
جیمز آهی کشید، به چشمان وحشی هیولایی که پیش رویش قد علم کرده بود خیره شد و زیرلب گفت: مادرسیریوس.
دوربین را به گوشه ای پرتاب کرد و پا به فرار گذاشت.
گرگینه، مست از بوی گوشت تازه به دنبال جیمز می دوید که ناچار حالا در چند قدمی میله های شیون آوارگان روی زانوهایش خم شده بود و نفس نفس می زد.
جیمز: یه دیقه استپ!
تدی گرگه: عو؟
- چون من.. قلبم ضعیفه.. میدوئم به نفس..نفس..میفتــ..م..
تدی گرگه سری به نشانه ی تایید تکان داد و چهارزانو کف جنگل نشست.
- جوجو رو نگا، جوجو رو نگا!
وقتی تدی به دستور جیمز سر برگرداند تا جوجو را نگاه کند، جیمز با تمام توانش به سمت شیون آوارگان دوید، تنها جایی که امیدوار بود بتواند تدی گرگه را پشت درهایش نگه دارد. صدای نفس های گرگینه را می شنید که نزدیک و نزدیک تر میشد، از روی میله ها پرید و افتان و خیزان خودش را به در اصلی ساختمان رساند و با لگد آن را باز کرد.

- عووووووووووووووووووووووو!
-عووووووووووووووووووووووووووووووووو!
- عوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!

جیمز: عه پس شما هم گرگ شدین؟ ببخشید مزاحم شدم.
جیمز برگشت تا به سمت هاگزمید بدود که با تدی گرگه رودررو شد.
تدی گرگه: عوووووووووووووووووووووووووو!

جیمز نفسش را حبس کرد. بالاخره فهمیده بود چرا هالو ها شیون آوارگان را برای خرید می خواستند، تنها گرگینه ی روی زمین که تدی نبود.
آب دهانش را قورت داد، به دردسر افتاده بود.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- داداش این گوشه نداره، بی زحمت عوضش کن.

آقای گودریکز آبادی که تا ته جیبشو خالی کرده بود، نگاهی به عیالش کرد و اونم کلی تو کیفش گشت تا یه اسکناس ۵ گالیونی گوشه دار! پیدا کرد و داد دست تدی.

- دستت درد نکنه آبجی :sharti: . اینجا رو بی زحمت امضا کنین. کپی شناسنامه و کارت ملی رو هم لازم داریم.
- هوووم..اینا چیه؟
- مفاد قرارداد.. چیز مهمی نیست. حوصله دارین بخونین بعد امضا کنین!

همینطور که آقای گودریکزآبادی مشغول خوندن دونه دونه ی بندها شد که یکی دو تا هم که نبودن، حدود صد تا مورد بودن که با فونت ۴ انگار تایپ شدن!‌ تدی زیر چشمی نگاهش به جیمز افتاد که داشت پسر گودریکززاده رو نگاه میکرد که تقریبا همسن و سالش بود ولی از لباسهای فاخر و سر و وضعش معلوم بود تو ناز و نعمت بزرگ شده نه وسط سه و تا نصفی خواهر و برادر و مادری که صب تا شب تو کوچه! کوییدیچ بازی میکرد و پدری که زوپسشو برق مینداخت و بچه‌هاشو تحویل نمیگرفت.

- آها... خدمت موسیو لوپین.
- دمتون گرم، اینم کلید و آدرس ویلا.
- شازده با ما میاد راهو نشونمون بده دیگه؟

واکنش به این دیالوگ قبلا بارها بین دو برادر تمرین شده بود. جیمز تابلوی "سوئیت خالی.. اوکازیون" رو باید برمیداشت و از مغازه به مقصد جاده خارج میشد و تدی هم شونه بالا مینداخت و با بهترین لبخند مشتری تسترال کن ممکن جواب بده:

- فصل تعطیلاته داداش. باید باقی اتاقامونو اجاره بدیم. ببین سر راسته. همین خیابونو تا ته برو، بعد بپیچ دست چپ، تنها ویلای اون منطقه است.

چند دقیقه بعد از خروج مهمونا، جیمز از در پشتی وارد بنگاه شد.

- رفتن؟
- آره، جم کن بریم تا بنگاهو رو سرمون خراب نکردن.
- میدونی تدی؟! باید دوربین مخفی بذاریم اون تو. قیافه‌هاشون خیلی باید دیدنی باشه وقتی "ویلای لوکس هاگزمید" رو میبینن! :evil

ولی اون شب هیچ خبری از خونواده‌ی گودریکززاده نشد، حتی فردا صبحشم خبری نشد، طرفای ظهر دم دمای وقت تخلیه‌ی اتاق بود که یادداشتی به جیمزتدیا رسید.

جناب آقای لوپین

من و خانم بچه‌ها خونه ی رویاهامون رو پیدا کردیم. در واقع میخوایم اینجا رو از شما بخریم و پیشنهاد خیلی خوبی هم داریم. ده هزار گالیون، یه جا، جیرینگی. منتظر جواب مثبتتون هستیم.

امضا: هالو گودریکززاده


- :|
- جیمز؟ :| ده هزار گالیون؟
- میتونیم مث آدمای شریف زندگی کنیم! :|
- ولی شیون آوارگان ارث بابامه!:|
- یادگارشه! وگرنه که واسه شهرداری هاگزمیده! :|
- بعد من کجا گرگ بشم؟:|
- با ده هزار گالیون هر جا بخوای میتونی گرگ بشی! :|
- جیمز!‌
- تدی!

البته از قدیم الایام گفتن که دزد که به دزد بزنه، چیه؟ آ باریکلا!‌ هالو گودریکززاده است.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1393/5/13 1:05:12
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید:

- به به بچه های دیاگون! دیاگونیا سوییت دارم دو خوابه رو به دریا! آهای!..

دوازدهمین جاروی خانوادگی هم با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت، بی توجه از کنار جیمز که مقوا به دست کنار جاده ی اصلی هاگزمید ایستاده بود، رد شد.

- ناکترن! ناکترنی وایسا! سوییت دارم واست یه خوابه، کثیف و بوگندو و وحشتناک وسط جنگل ممنوعه، قلیون مجانی!

جاروی سیاه حتی سرعتش را کم نکرد.
جیمز سیریوس پاتر آهی کشید و روی چهارپایه اش نشست و به سیل جاروهای مسافر نگاه کرد که یکی پس از دیگری با پلاک های مختلف، با ارتفاع کم از جاده عبور می کردند تا بتوانند از صنایع دستی و تنقلات کنار جاده ای هاگزمید بهره ببرند.

جیمز ناگهان از جا پرید. جاروی شمشیر نشان گران قیمتی با سه سرنشین و پلاکی آشنا نزدیک میشد. جلو رفت و به موقع از کمر خم شد: همشهری سوییت میخوای دو خوابه بت میدم نصف ِ قیمت!

واژه ی "همشهری" برای جلب توجه پدر خوانواده و واژگان "نصف قیمت" برای فشردن پایش روی ترمز، کافی بودند.

جارو کمی جلوتر ایستاد و جیمز دوان دوان به سمت راننده اش دوید.
مرد قوی هیکل میانسال، تابی به سیبیل هایش داد و پرسید: چی داری بچه؟
جیمز صدایش را صاف کرد:
یه سوییت دو خوابه س آقا. رو به جنگل و دریاچه هاگوارتز. خیلی شیک و تر و تمیز، آب و برق همه چی تکمیل، وای فای رایگان، ورودیش از هاگزمیده خروجیش میره هاگوارتز.

- ببین پسرجون..ما خسته ایم. واسه یه شب یه جای خواب خوب میخوایم.

جیمز با معصومیت کودکانه اش به نوجوان ته جارو و ساحره ای که کنار همسرش نشسته بود چشم دوخت و گفت:
آقا شما همشهری مایی من بد تا نمیکنم باهات که.. ما کارمون قانونیه. بنگاه املاک داریم هاگزمید. حالا شما تشریف بیارین اونجا میزنیم حرفامونو.
- حالا آخرش چند؟
- عرضم به حضورت که حاجی صرف نمیکنه واسه ما کمتر گرفتن.. مرلین شاهده من زیر 200 نمیدم به بقیه..شما ولی اصن از وجناتت پیداست که نواده ی گودریگ گریفیندوری!..

سیبیل های مرد تکان خورد و لبخندش را پنهان کرد.

جیمز ادامه داد:
صاب کارم گرگینه س آقا، ببینه زیر 200 گرفتم سود که هیچی گازم میگیره فقط.
- نه دیگه نشد! تو به ما گفتی نصف قیمت!

جیمز که محکم شدن انگشتان مرد روی دسته جارو را دید با عجله اضافه کرد: هنوزم میگم داداش، شما همشهری مایی! من نمیخوام امشب رو جارو بخوابی که. نصف از جیب میذارم برا رضای مرلین. واسه شما درمیاد شبی 100 گالیون.

مرد سری به نشانه ی تایید تکان داد و به خانواده اش اشاره کرد که مهربون تر! بشینند.
- بپر بالا نشون بده آدرس بنگاهتو.

جیمز با خوشحالی نشست پشت پسرک نوجوان و کمربندش را بست.
مرد به راه افتاد و در همان حال پرسید: که گفتی همشهری هسی.. از کجا فهمیدی ما از گودریگز هالو میایم؟
- بس که هالوییــ..چیز..از پلاک جاروتون فهمیدم!

مرد سرش را به رضایت تکان داد و به سمت بنگاه ارتفاع گرفت.
جیمز نیشخندش را پنهان کرد.
شیون آوارگان امشب میزبان اولین مهمانانش بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه شرط‌بندی گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 30 آذر 1392 15:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- من میخوام شرط بوق بوق ببندم که بکشیم ولدک بوق را بوژبوژی تا گریفندور پیروز شود سالازار بترکد!
- امم..این..نسبتی داره با شما؟
جیمز با صدای تدی برگشت و با دیدن دایی چارلی پیرپاتال آلزایمری اش از جا پرید. آب دهانش را قورت داد و بعد از نگاه سریعی به اطراف زیرلب گفت:
- دایی جون! شما اینجا چیکار می کنی آخه؟!
- آمده ام که آبروی تو رو بوق کنم بوژبوژ! :hungry1:

جیمز که می خواست قبل از آمدن مشتری های بعدی چارلی را دک کند دستی به موهایش کشید و گالیون کف دست چارلی را گرفت و با عجله یک برگه بخت آزمایی را پاره کرد و قلم پر به دست گفت:
- رو کی شرط می بندی؟ چقد شرط می بندی؟
- روی تو بوژبوژی من میدونم بوق می کنی مرگخوار مروپ رو و سالازار دیگه بوق نمیزنه. مروپ با ما دشمنه بوق بوق تو می زنیش 80 تا گالیون!..

جیمز:
تدی: متاثر شدم جیمز.

جیمز، شرمسار از برخوردش، برگه را کامل کرد، یک کیسه گالیون نقد را گرفت و با خودش فکر کرد که الان باید چه عکس العملی نشان بدهد، نتیجه ی تفکراتش آن شد که تمام کلمات مودبانه ای را که بلد بود به زبان آورد:

- همم..نه دایی خوبی از خودته. صرف شده قبلا. مرسی. بزرگیتون. خواهش میکنم. نه بابا ما شاگردیم. بعد از شما. نفرمایین. منم رو مروپ شرط می بندم اصن.

چارلی: تو که نمیتونی رو حریفت شرط ببندی بوق بوق بوق! :oops:


دقایقی بعد از رفتن چارلی:

- من رو مروپ شرط می بندم!
- چی؟
- من سر شونصدتا گالیون با ملتی که میان اینجا شرط می بندم که تو به مروپ می بازی!
- تو واقعا فک کردی من نمیتونم از پس ننه ی ولدک بربیام!؟

تدی آهی کشید و دوباره نگاهی تدی اندر جیمز به برادر کوچکش انداخت:
- اکثر ملتی که میان تو بنگاه رو بردت شرط می بندن. ولی من میگم تو می بازی! بفهم!

جیمز بدون توجه به نگاه های معنی دار تدی داد و هوار راه انداخت:
- همیشه تعجب میکنه! نشونت میدم که من به اون پیرزن از اون دنیا برگشته نمی بازم! مگه بابام به پسرش باخت؟ حالا که اینطوره منم سر شونصدتا گالیون شرط می بندم با ملت که تو به آنتونین می بازی!
- دقیقا این همون کاریه که باید بکنی!
- هن!؟

تدی دستی به موهای فیروزه ای اش کشید. موهایی که با پیراهن ِ چسب اسپرت مشنگی اش ست بود. دکمه ی اول یقه اش را باز کرده بود و از پشت پیشخوان، ساحره کش ترین موجود ممکن بود.

اما درست در این سوی پیشخوان، از کمر به پایین، تنها چیزی که پاهای نحیفش را پوشانده بود، شلوار کردی کهنه و رنگ و رو رفته ای بود که بابای خدابیامرزش آن را به عنوان اولین هدیه ی کریسمس زندگی اش در تنها سال تدریسش در هاگوارتز از دامبلدور دریافت کرده بود و در تمام سال های عمرش عوضش نکرده بود {شلوار دیگه ای نداشت که بخواد عوض کنه!} و حتی با همان دوئل کرده و با همان مرده و با همان دفن شده بود و اینکه الان آن شلوار در پای تدی بود یعنی فقر، نبش قبر پدر را در پی داشته.

تدی پاچه های شلوارش را چپانده بود زیر یک جفت سیب زمینی که یکی دو تکه جوراب آن ها را به هم متصل می کرد.
و تدی کفش به پا نداشت.
کتانی های کهنه اش زبان باز کرده، پاهای جیمز را پوشانده بودند که کمر به پایین او هم دست کمی از برادرش نداشت.

تدی به کفش ها خیره شد، بعد چشمش افتاد به کیسه گالیون امانتی چارلی و بعد به جیمز که بالاخره به نظر می آمد متوجه منظور تدی شده.

تدی: داداشی! نباید برنده شیم! یه جفت کفش تازه لازم داریم. تا کی نوبتی بپوشیم؟

و دوربین از برادران غریب(!) دور شد و همزمان با پخش تیتراژ بچه های آسمان، از بنگاه خارج شد. دانه های برف روی تابلوی جدید بنگاه را می پوشاندند. اما برای استتار دیر بود. گروه های جادوگران و ساحرانی که سرگرم صحبت با یکدیگر به سمت ِ بنگاه شرطبندی روانه شده بودند، هر ساعت، بیشتر و بیشتر می شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/9/30 15:34:18
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/9/30 15:36:25
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/9/30 15:39:17
پاسخ به: بنگاه شرط‌بندی گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 آذر 1392 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه‌ی جدید

تق .. تق .. تق .. تق

- به نظرت چطوره شریک؟

- اولندش نمیدونم چرا عینهو بابات که اصرار داشت قبر اون جن خونگی رو با دست بکنه، باید اول صبحی تق تق اون میخ و تخته رو می‌کوبیدی تو سر من! دومندش من از صبح زود بیدار شدن متنفرم مخصوصا با صدای تق تق میخ و تخته!

جیمز با احتیاط از پله‌های نردبون پایین اومد و در حالی که به سمت تدی می‌رفت، دست کرد تو جیبش و یویوش رو در آورد و شروع کرد چرخوندنش. تدی که چشم از اون آلت قتاله بر نمی‌داشت و هر لحظه رنگش بیشتر می‌پرید، من من کنان گفت:‌

- الان که بیشتر دقت میکنم میبینم عجب ایده‌ی معرکه‌ای بود و چقد زیبا شده.

- منم نظر تو رو دارم!

و هر دو به تابلوی کج و معوجی که روی تابلوی قدیمی بنگاه تصب شده بود، نگاه کردند که رویش با خطی خرچنگ قورباغه نوشته شده بود:‌

"بنگاه شرط‌بندی گرگینه‌ی صورتی"

جیمز نگاهی انداخت به مغازه‌ی کثیف و خاک گرفته که مثل هر کاسبی دیگه‌ای دچار رکود اقتصادی شده بود و پرسید:

- یعنی ما دوباره پولدار میشیم؟

تدی از جیبش کاغذ مچاله ای رو در آورد و روبروی جیمز گرفت که ۱۶ اسم روش نوشته شده بود که دو تا دوتا بهم وصل شده بودند.

- ببین! ملت فقط واسه اینکه حریف دوئلشون رو انتخاب کنن از پریشب جلو در خونه گریمالد صف کشیده بودن. بقیه هم از همه جا اومده بودن تماشا.. من حتی کریچر رو دیدم یه گوشه نشسته بود تخمه میشکست! باورت میشه؟ بعد این همه سال همچی فسیلی سر و کله‌ش پیدا شده بود. میدونی این یعنی چی؟

- خنگ خودتی!‌ :proctor:

- خو چرا لیستو میخوری؟

- تدی!! این نقشه‌ی تو اگه کار نکنه فردا همینم نداریم بخوریما.

- شرط می‌بندم سر یه هفته اینجا بهتر از روز اولش بشه. این جماعت بفهمن می‌تونن سر شرکت کننده ها شرط ببندن، در اینجا رو از پاشنه می‌کنن. اون گوشه هم یه تلویزیون و چند تا صندلی میذاریم بتونن پخش زنده مسابقه ها رو ببینن، از رزمارتا هم نوشیدنی کره ‌ای و آتشین می‌گیریم سرشون رو گرم می‌کنیم. دیگه چی میخوای؟‌

- بلیتا رو سر مسابقه‌های حساس گرون کنیم! درصد پولی هم که می‌گیریم کمه.. باید بیشتر بشه. فردا تسترال نشی بگی مشتری زیاد داشتیم، بهشون تخفیف بدی!

- نه خیالت تخت!

مغازه‌های هاگزمید کم کم باز می‌شدند و مردم دهکده به زودی آگهی‌های تغییر کاربری بنگاه املاک رو می‌دیدند و به گوش بقیه می رسوندند... روزهای تلخ تدی و جیمز به آخر رسیده بود... احتمالا!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده